تفسیر نور جلد 10(دوره 10 جلدی)

نویسنده : حاج شیخ محسن قرائتی

سوره 62. جمعة آیه 1

آیه
یُسَبِّحُ لِلَّهِ مَا فِى السَّمَوَاتِ وَمَا فِى الْأَرْضِ الْمَلِكِ الْقُدُّوسِ الْعَزِیزِ الْحَكِیمِ
ترجمه
آنچه در آسمان ها و آنچه در زمین است، براى خداوند تسبیح گویند، فرمانرواىِ با قداستِ عزیز حكیم.
نکته ها
سوره قبل با «سبّح» و این سوره با «یسبّح» آغاز شد، شاید نشان آن باشد كه تسبیح براى خداوند، بوده و هست و خواهد بود.
شاید چهار صفتِ «الملك، القدوس، العزیز، الحكیم» در این آیه، مقدمه آیه بعد باشد كه مى فرماید: «هو الّذى بعث فى الامّیّین...» اگر خداوند براى شما پیامبرى مى فرستد، به خاطر نیاز خداوند به پرستش نیست، بلكه او حاكمى منزّه و مقتدر است و بعثت انبیا بر اساس حكمت اوست كه انسان را از طریق تزكیه و خودسازى و تعلیم و آموزش دین و حكمت، از ظلمات به نور برساند.
تسبیح خداوند، ریشه و اساس تمام عقاید و تفكرات صحیح اسلامى است:
توحید، بر اساس تسبیح و منزّه دانستن خداوند از شرك است. «سبحان اللّه عمّا یشركون»**طور، 43.***
عدل، بر اساس منزّه دانستن خداوند از ظلم است. «سبحان ربّنا انّا كنّا ظالمین»**قلم، 29.***
نبوّت و امامت، بر اساس تسبیح خداوند است، یعنى خداوند منزّه است از این كه بشر را بدون راهنما و به حال خود واگذارد، بنابراین كسانى كه مى گویند: خداوند وحى و راهنمایى نفرستاده است، در حقیقت او را به درستى نشناخته اند. «و ما قدروا اللّه حقّ قدره اذ قالوا ما انزل اللّه»**انعام، 91.***
معاد، بر اساس تسبیح خداوند و منزّه دانستن او از كار عبث و بیهوده و باطل است. «ربّنا ما خلقت هذا باطلاً سبحانك»**آل عمران، 191.***، «افحسبتم انّما خلقناكم عبثاً و انّكم الینا لا ترجعون»**مؤمنون، 115.***
آرى، اگر انسان خداوند را از هر عیب و نقص مبرّا دانست، عاشق و بنده ى او مى شود، از او پروا كرده و بر او توكل مى كند و روابط اجتماعى و حركات و افعال خود را مطابق رضاى او تنظیم مى كند.
اهمیت و جایگاه تسبیح
در قرآن، هشت بار فرمان توكل، هشت بار فرمان استغفار، پنج بار فرمان عبادت، پنج بار فرمان ذكر و یاد خدا، دو بار فرمان تكبیر و چند بار فرمان سجده آمده است، ولى فرمان تسبیح، شانزده مرتبه آمده است.
امام صادق علیه السلام از رسول گرامى اسلام صلى الله علیه وآله روایت مى كند كه آن حضرت فرمود: هرگاه بنده اى «سبحان اللّه» بگوید، هر آنچه در زیر عرش قرار دارد همراه با او تسبیح گویند و به گوینده ى این سخن، ده برابر پاداش داده مى شود و هرگاه «الحمدللّه» بگوید، خداوند نعمت هاى دنیا را بر او ارزانى دارد تا زمانى كه با خداوند ملاقات كند و آنگاه نعمت هاى آخرت بر او ارزانى شود.**تفسیرالمیزان، ج 10، ص 30.***
تسبیح خداوند، نوعى تشكر از اوست. قرآن مى فرماید: هرگاه فتح و پیروزى به سراغ شما آمد خدا را تسبیح گویید. «اذا جاء نصراللّه والفتح... فسبّح بحمد ربّك»**فتح، 1 - 3.***
تسبیح خداوند، كفّاره كلماتى است كه در مجالس گفته یا شنیده مى شود. در حدیث مى خوانیم: رسول خداصلى الله علیه وآله هنگامى كه از مجالس برمى خاستند، ذكر «سبحانك الّلهم و بحمدك» را گفته و مى فرمودند: این كلمه، كفّاره مجلس است. «انّه كفّارة المجلس»
تسبیح، وسیله نجات است. قرآن درباره حضرت یونس علیه السلام مى فرماید: «فلولا انّه كان من المسبّحین للبث فى بطنه الى یوم یبعثون»**صافّات، 143.*** اگر او تسبیح گو نبود، براى همیشه در شكم ماهى ماندگار بود.
در حدیث دیگرى مى خوانیم: هنگامى كه انسان «سبحان اللّه» مى گوید، تمام فرشتگان بر او درود مى فرستند. «صلّى علیه كل ملك»**بحار، ج 93، ص 177.***
در سحرهاى ماه مبارك رمضان، سفارش به قرائت دعایى شده است كه تمام جملات آن با «سبحان اللّه» آغاز مى شود: «سبحان من یعلم جوارح القلوب...، سبحان ربّ الودود...»
در حدیث مى خوانیم: شخصى وارد خانه امام صادق علیه السلام شد و حضرت را در حال نماز دید كه شصت مرتبه ذكر «سبحان اللّه» را تكرار فرمود یا مى خوانیم: امام صادق علیه السلام در حال سجده پانصد مرتبه ذكر «سبحان اللّه» را تكرار فرمودند.**وافى، ج 2، ص 157.***
تسبیح موجودات
در جهان بینى الهى، پرستش و عبادت خداوند مخصوص انسان نیست، بلكه همه موجودات در حال پرستش اند.
شخصى از پیامبرصلى الله علیه وآله معجزه اى درخواست كرد. حضرت مقدارى ریگ از زمین برداشت و در دست گرفت و به درخواست پیامبر و اذن الهى، صداى تسبیح سنگریزه ها را شنیدند.**تفسیر المیزان، ج 13، ص 96.***
رسول اكرم صلى الله علیه وآله فرمودند: چه بسیار مركب ها كه از راكب خود بهترند، زیرا بیشتر ذكر خدا مى گویند.**تفسیر المیزان.***
درباره تسبیح موجودات هستى، به چند نكته بایستى توجه شود:
الف) قرآن، تسبیح موجودات را آگاهانه و از روى علم و شعور مى داند: «كلٌّ قد علم صلاته و تسبیحه»**نور، 41.***
ب) هركسى نمى تواند تسبیح سایر موجودات را درك كند: «ولكن لا تفقهون تسبیحهم»**اسراء، 44.***
ج) تسبیح موجودات، گوناگون است. امام سجادعلیه السلام از امیرالمؤمنین علیه السلام نقل فرمود كه: مرغان در هر صبحگاه خداوند را تسبیح نموده و قوت روز خود را مسئلت مى نمایند.**تفسیر المیزان.***
نظامى، در این زمینه چنین سروده است:
خبر دارى كه سیاحان افلاك
چرا گردند گِرد مركز خاك
چه مى خواهند، از این منزل بریدن
كه مى جویند، از این محمل كشیدن
در این محراب، معبودشان كیست
از این آمد شدن، مقصودشان چیست
همه هستند سرگردان چو پرگار
پدید آینده خود را طلب كار
حافظ شیرازى نیز مى فرماید:
روشن از پرتو رویت، نظرى نیست كه نیست
منّت خاك درت، بر بشرى نیست كه نیست
ناظر روى تو صاحب نظرانند آرى
سرّ گیسوى تو در هیچ سرى نیست كه نیست
حاجى سبزوارى صاحب كتاب منظومه، نیز مى گوید:
موسیى نیست كه دعوى «انا الحق» شنود
ور نه این زمزمه اندر شجرى نیست كه نیست
مولوى نیز مى گوید:
جمله ذرّات عالم در نهان
با تو مى گویند روزان و شبان
ما سمیعیم و بصیر و باهشیم
با شما نامحرمان ما خامشیم

پیام ها
1- در جهان بینى الهى، هستى در حال تسبیح خداست. «یسبّح للّه ما فى السموات و ما فى الارض»
2- در تسبیح تكوینى، تفاوتى میان موجودات آسمان و زمین، میان جمادات و نباتات و حیوانات و انسان نیست. «یسبّح للّه ما فى السموات و ما فى الارض»
3- ستایش، باید ملاك و میزان و دلیل داشته باشد. تسبیح، تنها سزاوار كسى است كه حكومت و قداست و عزّت و حكمت را با هم داراست. «یسبّح للّه... الملك القدّوس العزیز الحكیم»
4- پادشاهى و فرمانروایى خداوند، همراه با قداست و قدرت و حكمت است. «الملك القدّوس»
5 - حكومت خداوند، همراه با حكمت است. «الملك... الحكیم»
6- خداوند، عزیز است. «العزیز الحكیم» (همان گونه كه پیامبرش، ایمان آوردندگان به پیامبرش و قرآنش عزیز هستند. «و للّه العزّة و لرسوله و للمؤمنین»**منافقون، 8.***، «و انّه لكتاب عزیز»**فصّلت، 41.***)
7- قدرتى ارزش دارد كه همراه با حكمت باشد، «العزیز الحكیم» خداوند هم قدرتمند است و هم حكیم، امّا قدرتمندى دیگران معمولاً با روحیه استكبار و استعمار همراه است.

توضیحات

سیماى سوره جمعه

سوره جمعه یازده آیه دارد و در مدینه نازل شده است.
یكى از اهداف اساسى این سوره، ترغیب و تشویق و تحریص مسلمانان به حضور یكپارچه در اجتماع هفتگى نمازجمعه است.
این سوره با تسبیح خداوند و بیان بعثت پیامبر اسلام آغاز گشته و در ادامه از مسلمانان مى خواهد كه همچون یهود نباشند كه تورات به آنان داده شد اما آنان تحمل نكرده و به آن عمل نكردند و از مسلمانان مى خواهد هرگاه نداى نمازجمعه برخاست، دست از هر كارى بكشند و به سوى ذكر خدا بشتابند و در غیر این صورت سزاوار توبیخ و سرزنش اند.
قرائت سوره جمعه، در شب جمعه و ركعت اول نمازجمعه سفارش شده است.

سوره 62. جمعة آیه 2

آیه
هُوَ الَّذِى بَعَثَ فِى الْأُمِّیِّینَ رَسُولًا مِّنْهُمْ یَتْلُواْ عَلَیْهِمْ آیَاتِهِ وَ یُزَكِّیِهِمْ وَیُعَلِّمُهُمُ الْكِتَابَ وَالْحِكْمَةَ وَإِن كَانُواْ مِن قَبْلُ لَفِى ضَلاَلٍ مُّبِینٍ
ترجمه
اوست كه در میان مردم درس ناخوانده، پیامبرى از خودشان مبعوث كرد تا آیات الهى را بر آنان بخواند و آنها را رشد و پرورش داده (از آلودگى شرك و تفرقه پاك سازد) و كتاب آسمانى و حكمت به آنان بیاموزد و همانا پیش از این در انحراف و گمراهى آشكار بودند.
نکته ها
كلمه «اُمّى»، منسوبِ كلمه «اُمّ» است. اطلاق این كلمه بر مردم مكّه، یا از آن جهت است كه مكّه، امّ القرى است، یا از آن جهت كه در زبان عربى به كسانى كه خواندن و نوشتن را نمى دانند، «اُمّى» مى گویند، زیرا مثل روزى هستند كه از مادر متولّد شده اند.
در حدیثى از امام صادق علیه السلام مى خوانیم: چون مردم مكّه، كتاب و رهبر آسمانى نداشتند، خداوند نسبت اُمّى به آنان داده است وگرنه برخى از آنها توان نوشتن داشتند.**تفسیر نورالثقلین.***
«یزكّیهم»، از مصدر «تزكیه» و ریشه آن، «زكات» به معناى رشد و نموّ همراه با خیر و بركت است. یعنى پیامبر مأمور است تا اخلاق زشت را از میان مردم بردارد و اخلاق نیكو را در میان آنان رواج دهد تا به رشد و كمال رسند.
مراد از «حكمت» در اینجا همان معارف و حقایقى است كه از آیات قرآن بر مى آید و با تغییر نگرش انسان به جهان و دادن بینش صحیح به او، زمینه هاى سعادت او را فراهم مى سازد. چنانكه منكران خدا مى گفتند: «ما هى الاّ حیاتنا الدنیا»**جاثیه، 24.*** زندگانى ما محدود به همین دنیاست. اما خداوند، حقیقت را چیز دیگرى معرفى مى كند و مى فرماید: «ما هذه الحیاة الدنیا الاّ لهو و لعب و ان الدار الآخرة لهى الحیوان»**عنكبوت، 64.***، این دنیا، جز بازى و سرگرمى نیست و زندگانى واقعى در آخرت است.**تفسیر المیزان.***
«حكمت»، جداى از «كتاب» نیست، بلكه یكى از اوصافِ آن است، چنانكه در جاى دیگر مى فرماید: «و القرآن الحكیم»**یس، 2.*** و خداوند نیز، كتاب و حكمت را در كنار هم، بر پیامبر نازل كرده است: «و انزل اللّه علیك الكتاب و الحكمة»**نساء، 113.***. بنابراین مراد از تعلیم كتاب و حكمت كه وظیفه پیامبر است، «یعلّمهم الكتاب و الحكمة» تعلیم قرآن سراسر حكمت است كه به مردم بینشِ درست زندگى كردن را مى آموزد.**تفسیر المیزان.***
در آیه 129 سوره بقره، حضرت ابراهیم علیه السلام از خداوند درخواست كرد كه پیامبرى با چنین ویژگى هایى كه در این آیه مطرح شده را در میان مردم مبعوث كند؛ در این آیه استجابت آن دعا را مى بینیم. در حدیث مى خوانیم كه پیامبر اكرم صلى الله علیه وآله فرمود: «أنا دعوة أبى ابراهیم» یعنى من دعاى مستجاب شده پدرم ابراهیم هستم.
در آیه قبل، سخن از خداوندِ حكیم بود، در این آیه، یكى از نشانه هاى حكمت خدا، بعثت پیامبر و یكى از دلایل بعثت انبیا تعلیم حكمت به مردم معرفى شده است.
در قرآن، چهل و شش مرتبه از ضلالت و گمراهى و انحراف سخن به میان آمده و در بیشتر موارد كلمه ى «ضلال» همراه با «مبین» آمده و گاهى نیز تعبیر به «ضلال كبیر»**ملك، آیه 9.*** و «ضلال بعید»**ابراهیم، 3.*** شده است؛ با یك نگاه كوتاه در مى یابیم كه پیامبر اكرم صلى الله علیه وآله مردم را:
از فرزند كشى به فرزند دوستى،
از جهل به علم،
از غارت اموال دیگران به ایثار و گذشت از اموال خود،
از رباخوارى به كسب و كار حلال،
از شرك به توحید،
از تفرقه به وحدت،
از خرافات به حقیقت،
از ذلّت به عزّت،
و در یك كلام، از ضلالت به هدایت رهنمون ساخت.
چنانكه جعفر بن ابیطالب، در نزد نجاشى پادشاه حبشه، در وصف پیامبر اسلام گفت: ما مردمى بودیم كه بت مى پرستیدیم، مردار مى خوریم، كارهاى زشت انجام مى دادیم، رشته خویشاوندى را بریده بودیم، حق همسایگان را رعایت نمى كردیم، افراد قوى به افراد ضعیف رحم نمى كردند و... تا این كه خداوند پیامبرى از میان ما برانگیخت و او ما را به ارزش هاى انسانى فرمان داد. «و ان كانوا من قبل لفى ضلال مبین»
سؤال: آیا پیامبر اسلام صلى الله علیه وآله تنها بر اُمّیین و مردم حجاز و عربها مبعوث شده است؟
پاسخ: حضرت محمّدصلى الله علیه وآله در میان مردم مكّه ظهور كرد و دعوت خود را از آنجا آغاز نمود، ولى نامه هایى كه آن حضرت به پادشاهان ایران و روم و رؤساى قبایل مختلف فرستاد، بیانگر این حقیقت است كه دعوت آن حضرت، محدود به جزیرةالعرب و یا قوم عرب نبوده است.

پیام ها
1- بعثت پیامبران كارى الهى است. «هو الّذى بعث»
2- بعثت پیامبران، عامل رویش، جهش و رستاخیز در همه سطوح و امور جامعه است. «بعث»
3- برخاستن پیامبر از یك جامعه امّى و آنگاه پرچمدارى علم و حكمت، یك معجزه الهى است. «بعث فى الامّیین رسولاً»
4- رهبر جامعه اسلامى باید از مردم، «رسولاً منهم» و در مردم باشد. «فى الامّیین»
5 - تلاوت قرآن، وسیله و مقدمه تزكیه و تزكیه مقدم بر تعلیم و تعلّم است «یتلوا... یزكّیهم... یعلّمهم». (چنانكه در جاى دیگر مى خوانیم: «اتّقوا اللّه و یعلّمكم اللّه»**بقره، 282.*** از خداوند پروا كنید تا خداوند، حقایقى را به شما بیاموزد).
6- تزكیه و خودسازى باید در سایه مكتب انبیا و آیات الهى باشد. (ریاضت ها و رهبانیت هایى كه در سایه تعلیم پیامبران نباشد، خود نوعى انحراف است.) «یتلوا علیهم آیاته و یزكّیهم»
7- تزكیه و تعلیم در رأس برنامه هاى انبیاست. «یزكّیهم و یعلّمهم»
8 - در مكتب انبیا، پرورش روحى و آموزش فكرى، در كنار بینش و بصیرت مطرح است. «یزكّیهم و یعلّمهم الكتاب و الحكمة»
9- در محیط فاسد نیز مى توان كار تربیتى كرد. «و ان كانوا من قبل لفى ضلال مبین»
10- براى درك زحمت هاى پیامبران الهى، باید به وضعیّت فرهنگى و اخلاقى مردم زمان آن ها توجه كرد. «و ان كانوا من قبل لفى ضلال مبین»