فهرست کتاب


تهاجم فرهنگی

آیت الله محمدتقی مصباح یزدی‏‏

ب: حوزه و دانشگاه

نقطه دیگر که مورد هجوم فرهنگی دشمن واقع‌ می‌شود مراکز فرهنگی است. مراکز فرهنگی در جامعه ما حوزه و دانشگاه است. دشمن برای اینکه به اهداف خود برسد، این دو مرکز مهم فرهنگی را نشانه‌ می‌گیرد تا بتواند این دو را ـ که برای جامعه ما به منزله روح و جسم هستند ـ از یکدیگر جدا کند. راه تحقق آن نیز بدین صورت است که آنها را بر علیه یکدیگر تحریک‌ می‌کند که هر کدام خود را بر حق بدانند و از این راه ارزش دیگری را نادیده بگیرند. متأسفانه اکنون برخی از حوزویان و برخی از دانشگاهیان ما، خواسته یا
﴿ صفحه 162﴾
ناخواسته، در این مسیر حرکت‌ می‌کنند و این مقدمه پیروزی دشمن در این تهاجم است. سخن آن گوینده‌ای که بر علیه حوزه صحب‌ می‌برد، ملت و جوانان را در مقابل روحانیت قرار‌ می‌دهد و‌ می‌گوید: «حوزه جای تحقیق و چون و چرا نیست، بلکه جای تقلید است. اسلام شناسان ما به کسی مجال چون و چرا نمی‌دهند.»‌ می‌تواند برای دشمنان ابزار خوبی باشد.
طرح سؤال هیچگاه ممنوع نبوده و نیست؛ ولی شیوه و روش بعضی از کسانی که طرح سؤال و القاء شبهه‌ می‌کنند به گونه‌ای است که اعتقاد و ایمان را از افراد ضعیف الایمان سلب‌ می‌کند و با مغالطاتی آنان را از یافتن جواب صحیح ناامید‌ می‌سازند. اقدام به این روش مثل آن است که شخصی به عده‌ای بگوید که شما باید خود را به سلاح ضد مسمومیت مجهز کنید و برای اینکه آنها را به فکر تهیه آن بیندازد، یک کپسول گاز سمّی با خود بیاورد و آن را باز کند، با این توجیه که همه باید زودتر به فکر تهیه ماسک باشند. طبیعی است که در این صورت، قبل از تهیه ماسک عده زیادی از آنها تلف خواهند شد.
راه وادار کردن مردم به تحقیق و پرسش این نیست که در محیطی که افراد آن از سطح علمی بالایی برخوردار نیستند، شبهه القا شود، سپس گفته شود که «ما شبهات را مطرح‌ می‌کنیم، جواب آنها را خودتان بیابید.» بسیاری از جوانان، خود نمی‌توانند به این شبهات پاسخ دهند؛ لذا، شبهه در ذهن آنها تثبیت‌ می‌شود. ایجاد شبهه هنر نیست، ارائه راه صحیح مهم است.
بنا بر این، به نظر روحانیت برخی از روشنفکران ما در اشتباهند؛ چون راه مطرح کردن سؤال و شبهه این نیست که در مجامعی که دانشجوبان رشته کشاورزی، دامپروری و... هستند ـ که کار اصلی آنها مطالعات اسلامی نیست و مبانی فقه، اصول، فلسفه و کلام را نمی‌دانند ـ شبهه فلسفی القا
﴿ صفحه 163﴾
شود و بگویند نظر حوزویان آن است و نظر ما این.
می توان صدها شبهه در باره فلسفه، کلام، منطق، حکمت، فقه، اصول و تفسیر و... مطرح کرد؛ اما هر کدام اقتضا دارد که در محل مناسبی طرح شود. اینگونه مسائل باید در حوزه مطرح شود.
برخی گفته‌اند که «حوزه های علمیه جای تحقیق نیست، جای تقلید است»؛ این سخن اشتباه است. طلبه از ابتدایی که وارد حوزه‌ می‌شود، چون و چرا یاد‌ می‌گیرد و معروف است که اول چیزی که طلبه یاد‌ می‌گیرد سؤال است. پس اینکه حوزه های علمیه جای تقلید است نه تحقیق، یعنی چه!
بعضی گفته‌اند که «پس از انقلاب برای اینکه باب چون و چرا را به روی مردم ببندند، اسلام فقاهتی را مطرح کرده اند.»
گاهی به اقتضای زمان، مطلبی را که دارای معنای گسترده‌ای است، خلاصه‌ می‌کنند و برای آن یک اصطلاح جعل‌ می‌کنند. چون پس از انقلاب، حکومت به دست فقیه محقق شده و مسائل قانون‌گذاری و مجلس، صدور احکام و قضاوت در دست فقیه است و حکومت بر اساس فقاهت اسلام برقرار شده است، اصطلاح اسلام فقاهتی جعل شده است. همچنان که اصطلاحات دیگری مانند ولایت فقیه، بانک اسلامی و... نیز رایج گردیده است.
اینگونه سخنان در این زمان، در اتحاد حقیقی حوزه و دانشگاه خلل ایجاد‌ می‌کند. اگر ما حریم یکدیگر را نشناخته و حفظ نکنیم و باور نکرده باشیم که علمای ما عمر خود را صرف کرده‌اند تا مسائل فلسفی، فقهی، اصولی و دینی را به طور جامع استخراج کنند و در اختیار مردم بگذارند و بگوییم که روحانیت ما جز فقه و رساله چیز دیگری نمی‌داند، ظلم نیست؟
اصلاً بین فقه و رساله، رابطه عموم و خصوص مطلق برقرار است: هر مسأله رساله فقهی است؛ ولی هر مسأله فقهی در رساله نیست. فقه بسیار
﴿ صفحه 164﴾
گسترده است. تصور برخی از رساله این است که رساله کتابی است که در گوشه‌ای از خانه افتاده است؛ هر که در نماز شک کرد به آن مراجعه‌ می‌کند. کسی که چنین تصوری داشته باشد و فقه عظیم و گسترده را تنها در رساله بجوید، در نهایت جهالت است و ظلم بزرگی به علم و عالم کرده است.
دانشگاهیان و حوزویان باید حدود و حریم یکدیگر را بشناسند و آن را حفظ کنند. حوزه و دانشگاه، هر دو، برای جامعه لازمند و در محدوده خود مورد احترامند.

2ـ راه نفوذ فرهنگی دشمن

مسلماً دشمنان ما‌ می‌خواهند با اسلام و انقلاب مبارزه کنند. ما نیز باید بفهمیم که آنها‌ می‌خواهند از چه راههایی نفوذ کنند و مسؤولیت ما چیست. با توجه به آنچه ذکر شد، دو راه نفوذ وجود دارد که هر دو نیز مبتنی بر اصول روان‌شناسی اجتماعی و جامعه‌شناسی است: یکی راه سطحی که بیشتر در عوام مردم مؤثر است و زود به نتیجه‌ می‌رسد و دیگری راه ریشه‌ای و بنیادی است، که در دراز مدت به نتیجه‌ می‌رسد و در مبانی شناخت، فکر و آگاهی مردم اثر‌ می‌گذارد.

الف) راههای ریشه ای

ترفندهای دشمنان، در این روش، مستقیماً، متوجه عموم مردم نیست، بلکه دشمن ابتدا متوجه قشر تحصیل کرده و دانشگاهی‌ می‌گردد و سعی‌ می‌کند از طریق دانشگاه، به طور غیر مستقیم، در طبقه تحصیل کرده و ممتاز جامعه تأثیر بگذارد تا کم کم آثار آن به سایر مردم سرایت کند. وقتی که استاد دانشگاه و دانشجوی فارغ التحصیل تحت تأثیر افکار
﴿ صفحه 165﴾
دشمن قرار گرفت، در سخنرانی و مقاله خود از همان مایه ها استفاده‌ می‌کند؛ وقتی که در صدر کاری قرار گرفت و ریاست یا مدیریت یک مجموعه‌ای را پذیرفت، براساس همان تئوریها کار‌ می‌کند؛ هنگامی که در منصب سیاست‌گذاری قرار‌ می‌گیرد، بر اساس همان تئوریهای جامعه شناسی، علوم سیاسی و فلسفه غرب عمل‌ می‌کند. دشمن در این روش زود به نتیجه نمی‌رسد؛ چون این دروس باید در دانشگاه مطرح شود، دانشجو از آن متأثر گردد و به تدریج، در فکر او راسخ گردد و سپس در عمل او و دیگران اثر بگذارد و این مراحل مدتها به طول‌ می‌انجامد؛ اگر چه که دشمنان ما از گذشته شروع کرده‌اند و اکنون نیز در این زمینه به نتایجی رسیده‌اند و حتی برنامه های پنجاه ساله پیش بینی‌ می‌کنند. ولی متأسفانه هنوز روشنفکران متدین ما باور نکرده‌اند که محتوای دروس برخی از دانشگاهی، بخصوص در رشته های علوم انسانی، وسیله و ابزاری برای استعمار و استثمار ماست.
ما برای بررسی و درمان مشکلات اجتماعی، که ابتذال فرهنگی نیز یک پدیده اجتماعی و به واقع یک آسیب اجتماعی است، باید از آسیب شناسان واقعی اجتماع کمک بگیریم، نه از آنها که در دانشگاههای غربی درس آسیب‌شناسی جامعه خوانده اند؛ چون آنها براساس تئوریهای غربی عمل‌ می‌کنند و برای شناخت جامعه سالم و مریض از قرآن و حدیث کمک نمی‌گیرند، بلکه بر اساس ملاکهای جامعه‌شناسی غرب به تشخیص‌ می‌پردازند. هنگام بررسی جوامع و دسته بندی مشکلات آنها، وقتی به جامعه مذهبی‌ می‌رسند،‌ می‌گویند: «جامعه مذهبی ویژگیهایی دارد؛ اولین ویژگی آن نفاق است؛ چون اعمالی مانند بی حجابی، ارتباطهای نامشروع، شراب خواری، تماشای فیلمهای مبتذل و... را به علت اینکه در
﴿ صفحه 166﴾
مذهب منع شده، نمی‌توانند انجام دهند؛ ولی در باطن، همه این اعمال را انجام‌ می‌دهند و نسبت به آن حریصتر نیز هستند. پس خاصیت جامعه مذهبی نفاق و دورویی است.»
جامعه شناس غربی برای علاج نفاق در جامعه‌ می‌گوید: «مردم را آزاد بگذارید که به هر شکلی که‌ می‌خواهند در مجامع عمومی ظاهر شوند، موسیقی دلخواه خود را بشنوند و هر کاری را که در خلوت انجام‌ می‌دهند، در جلوت نیز بتوانند آزادانه انجام دهند. هر چه مردم را بیشتر از آنچه مورد علاقه آنهاست منع کنید، بیشتر به آن رو‌ می‌آورند. اینقدر موسیقی را حرام و مبتذل معرفی نکنید، موسیقی هنری اصیل است که مظلوم مانده است. بگذارید مردم دستی درآورند، پایی بکوبند. سخت گیریهای آخوندها، این خشک مقدسها و دگماتیستها، است که موجب شده جامعه خراب شود.»
همچنین برای علاج دزدی در جامعه‌ می‌گوید: «دزدی یا هر جنایت دیگر نوعی مرض است و باید با جانی و دزد صحبت و او را نصیحت کرد و قدری به وضع زندگی او رسیدگی شود و از این راه او را معالجه کرد. دست بریدن، شلاق زدن، قصاص و سایر حدود و تعزیرات خشونت است و موجب فساد در جامعه‌ می‌شود»؛‌ می‌گویند: «انسان ساخته دست وراثت و محیط است. کسی که جرمی مرتکب‌ می‌شود، مقصر نیست، مقصر اجتماع است. جامعه خراب است و باید اصلاح شود. کسی که دزدی کرد، به جای اینکه دست او را ببریم، باید سیستم اقتصادی را اصلاح کنیم تا همه مردم به یک اندازه از امکانات استفاده کنند و به دنبال دزدی نروند.» این نسخه‌ای است که جامعه شناسان براساس تئوریهای جامعه‌شناسی غرب تجویز‌ می‌کنند.
در پاسخ به تئوریهای مخالفان باید گفت: اولاً، تجربه نشان داده است که در جایی که رفاه است، دزدیهای بزرگتر (میلیاردی) صورت‌ می‌گیرد.
﴿ صفحه 167﴾
ثانیاً، اصلاح سیستم اقتصادی یک کشور کار ساده‌ای نیست، به ویژه آن هم کشوری مانند ایران که تازیانه هشت سال جنگ را تحمل کرده است. مردم صدر اسلام نیز مشکلات اقتصادی داشتند؛ اما پس از اینکه قانون «السارق والسارقة»**اشاره به آیه 38 از سوره مائده.*** بر پیامبر(صلی الله علیه وآله وسلم) نازل شد، پیامبر اسلام(صلی الله علیه وآله وسلم) آن را اجرا‌ می‌کردند و در کنار آن به برنامه ریزی اقتصادی نیز‌ می‌پرداختند و در این زمینه، در عصر خود به موفقیت رسیدند. ثالثاً، معقول نیست که برای حل یک پدیده اجتماعی، فقط به سراغ ریشه ها برویم، بلکه باید از روشهای موقتی و مسکّن نیز استفاده کرد. بدیهی است که مسائل اجتماعی تنها با برخوردهای سطحی حل نمی‌شود، برخوردهای سطحی مانند اجرای حدود و تعزیرات به منزله قرص مسکّن است. برای حل قطعی مشکلات اجتماعی، البته باید به دنبال علاج ریشه‌ای و اساسی رفت ولی اگر از داروهای موقت استفاده شود ممکن است معالجه ریشه‌ای هرگز زمینه‌ای پیدا نکند.