فهرست کتاب


تهاجم فرهنگی

آیت الله محمدتقی مصباح یزدی‏‏

هجوم فرهنگی دشمنان بزرگترین خطر برای انقلاب ما

بحمدالله، علی رغم وجود همه مشکلات و گرفتاریها، ملت ما از بوته امتحان سرافراز بیرون آمد و آنها وسایلی برای تکامل ملت ما شد. اما یک خطر عظیم همواره انقلاب و آینده ما را تهدید‌ می‌کند و هیچ چیز نمی‌تواند با آن مقابله کند مگر بیداری خود مردم و تلاش بی امان و فداکارانه همه قشرهای جامعه. آن خطر، خطر فرهنگی به معنای عام کلمه است. ضرری که از این ناحیه ممکن است بر انقلاب وارد شود با هیچ یک از آفات نظامی، اقتصادی و سیاسی، در سطح بین المللی، قابل مقایسه نیست. خطرهای دیگر ممکن است شاخ و برگهای انقلاب را بزند، یا موجب شوند که انقلاب کم بار شود. اما اگر آفتی به ریشه درخت برسد دیگر درختی باقی نمی‌ماند که درباره شاخ و برگش فکر کنیم. اساس انقلاب ما باورها و ارزشهای آن است. اگر آنها را، به هر صورتی، از ما بگیرند دیگر چیزی نمی‌ماند تا از آن دفاع کنیم. متأسفانه این آفات برنیفتاده و خطرش رفع نشده است، بلکه روز به روز خطر آن تشدید‌ می‌شود.
* چند سال است که مقام معظم رهبری ـ ادام الله ظله الشریف ـ همان‌گونه که در مواقع حساس هشدارهای لازم را نسبت به مسائل مختلف داده‌اند نسبت به این مسأله هم هشدار داده و تأکید کرده اند. البته حرکتهایی شروع شده؛ اما متناسب با آن هشدار و رویارویی با آن خطر نیست. عمق خطر را آن‌گونه که ایشان و برخی امثال ایشان درک‌ می‌کنند دیگران باور ندارند که چنین خطر عظیمی برای انقلاب ما وجود دارد. دیگران تصوّر‌ می‌کنند که موجی ساده و زودگذر است یا پدیده های کم رنگ و کم اهمیتی است که در گوشه و کنار پیدا‌ می‌شود و رفع خواهد شد و مهم نیست. اما ایشان با بصیرت خدادادی خود که در روایات به آن
﴿ صفحه 119﴾
اشاره شده است «اِنَّ المؤمِنَ یَنْظُرُ بِنُور اللّهِ» (بحارالانوار، ج67، ص74، روایت 2، باب2) عمق این خطر را بهتر از هر کس دیگری درک کرده‌اند و برای دفع آن تلاش‌ می‌کنند. ما هم موظّفیم که به ندای امام زمان(علیه السلام) و رسول خدا(صلی الله علیه وآله وسلم)، بلکه خدای متعال، پاسخ دهیم و با رهبر معظممان همراه شویم؛ زیرا اینها نیز از ندای الهی و رحمت بی پایان او سرچشمه‌ می‌گیرد و برای نجات ملت مسلمان در نهاد انسانها اثر‌ می‌گذارد.
این مطالب مقدمه‌ای بود برای آنکه بدانیم مهمترین خطری که برای انقلاب ما وجود دارد خطر فرهنگی است.
حال باید ببینیم که در مقابل این هشدار چه کارهایی انجام گرفته است. به نظر اینجانب، بعضی از کارهایی که به نام مقابله با تهاجم فرهنگی انجام شده نابجاست؛ زیرا نه تنها درد اصلی را نشناخته و داروی مناسبی برای این زخم تهیه نکرده اند، بلکه گاهی برخود درد هم افزوده اند. آنچه به عنوان درمان عرضه‌ می‌شود ممکن است گاهی درد را شدیدتر و وسعت زخم را بیشتر کند. در این زمینه، بخشی از مشکلات به دلیل ابهام کلمه فرهنگ است که فرهنگ چیست و وقتی‌ می‌خواهیم اقدامی اصلاحی در زمینه مسائل فرهنگی انجام دهیم باید چگونه اقدامی باشد.
یکی از حیله های بزرگ شیطان که بسیاری از اندیشمندان ما را در دام خود انداخته مغالطاتی است که از طریق مفاهیم و الفاظ صورت‌ می‌گیرد؛ مثلاً‌ می‌گویند: دامنه فرهنگ بسیار وسیع است، منطور از فرهنگ در فلان شعر فلان چیز است، یا در فلان لغتنامه معادل کلمه فرهنگ به انگلیسی یا آلمانی یا یونانی فلان چیز است و خلاصه آنکه دامنه فرهنگ بسیار وسیع است. این یک بحثی لفظی است. به فرض آنکه دامنه کاربرد کلمه فرهنگ بسیار وسیع باشد و شامل هنر، آداب و رسوم محلی، رقص،
﴿ صفحه 120﴾
آواز، موسیقی، تئاتر و امثال آنها شود، بحثی لفظی است. رهبر انقلاب که‌ می‌گوید بزرگترین خطر برای انقلاب ما خطر فرهنگی است آیا‌ می‌توان گفت که منظور او از خطر این است که رقصهای محلی تعطیل شود؟ حال اگر ما رقصهای محلی را احیا کنیم با تهاجم فرهنگی مبارزه کرده ایم؟ آیا منظور دشمنان از تهاجم فرهنگی این است که‌ می‌گویند مثل ما برقصید؟ آیا برای مقابله با تهاجم فرهنگی دشمن باید سازهای قدیمی و مطربهای خودمان را به میدان بیاوریم و از گوشه و کنار رسوم قدیم را نو کنیم؟

نابود کردن ارزشهای اسلامی، هدف دشمن از تهاجم فرهنگی

فرهنگ شامل رقص هم‌ می‌شود؛ اما این مطلب چه ربطی به مسأله مبارزه با تهاجم فرهنگی دارد؟ خطری که ما را تهدید‌ می‌کند از دست دادن باورها و ارزشهای انقلاب و فراموشی اعتقادات و مبانی دینی است. این باورها و ارزشها سالها فراموش شده بود ولی به برکت انقلاب و خونهای شهیدان دوباره زنده شده است. به اینکه مانند هزار سال پیش برقصیم یا مانند آنها موسیقی بنوازیم احیای ارزشهای اسلامی گفته نمی‌شود. چرا راه را اشتباه‌ می‌رویم؟ چه کسی ما را به اشتباه‌ می‌اندازد؟‌ می‌گویند: پخش فیلمهای ویدئویی بدآموز یکی از مظاهر هجوم فرهنگی است؛ مانند فیلمهای سینمایی مبتذلی که شرکت هالیوود‌ می‌سازد. بنابراین، ما باید با آنها مبارزه کنیم، خودمان فیلمی بسازیم شبیه فیلمهایی که آنها‌ می‌سازند؛ اما قدری کم رنگتر، تا با هجوم آنها مبارزه شود! یعنی وقتی جوانان ما ببینند که خودمان هم فیلمهایی داریم که جای فیلمهای هالیوود را‌ می‌گیرد دیگر به سراغ آنها نمی‌روند! گویی مشکل بر سر این
﴿ صفحه 121﴾
مسأله است که این فیلم را از هالیوود وارد‌ می‌کنیم؛ اما اگر خودمان همان فیلم را بسازیم دیگر اشکالی ندارد.
مشکل ما چیز دیگری بود. حقیقت این است که محتوای این گونه فیلم ها ارزشهای اسلامی ما را از بین‌ می‌برد. نه ارزشهای ملی و ایرانی را. جوانی که سحر از خواب ناز برمی خاست و به مناجات با خدا‌ می‌پرداخت و از آن کار لذت‌ می‌برد، از خوف الهی یا از شوق خدا اشک بر گونه هایش جاری‌ می‌شد و سر و صورت بر خاک‌ می‌سایید، با متروک شدن آن ارزشها، تا ساعت دوازده شب یا حتی پس از آن‌ می‌نشیند و از تلویزیون یا از ویدئو فیلمهای سینمایی تماشامی کند. چنین جوانی دیگر سحرخیز نمی‌شود. یا دانش آموزی که شبها بجای درس خواندن با ویدئو مأنوس است دیگر درس خوان نمی‌شود و نمی‌تواند مشکلی را از کشور حل کند. وقتی همه دانش آموزان ما این گونه شدند، معلمان ما هم مجبورند به آنها نمره بدهند و همه را قبول کنند؛ چون وقتی همه بچه های کلاس درس نخواندند بودند معلم چه‌ می‌تواند بکند، جز آنکه به همه ارفاق کند. در بعضی مراکز آموزشی هم، قانونی وجود دارد که اگر نمره اکثریت افراد کلاس کم شود معلم باید در آزمون خود تجدید نظر کند و ارفاق کند. وقتی هم که همه درس نخوان شدند دیگر درس خوان و نابغه‌ای پیدا نمی‌شود و بدین ترتیب پیش‌ می‌رود، تا به آن نقطه اساسی برسد. آن نقطه اساسی تشکیک در ضروری ترین عقاید دینی است. این موارد مربوط به عمل و ارزشهای رفتاری است.
وقتی در جامعه ما صریحاً و بدون هیچ ترس و واهمه‌ای استاد، سر کلاس دانشگاه، برای بچه های بسیجی که به دانشگاه رفته اند، در ضروری ترین عقاید اسلامی تشکیک‌ می‌کند و کسی جرأت حرف زدن
﴿ صفحه 122﴾
ندارد، درباره اصل وجود خدا بگوید که هیچ دلیل علمی بر اثبات او وجود ندارد، آن وقت آیا با احیای سنتهای ملی این گونه مشکلات حل‌ می‌شود؟ آیا با براه انداختن جشنواره های آوازه خوانی با تهاجم فرهنگی مقابله‌ می‌شود؟ آنها اصل اعتقاد به خدا را انکار‌ می‌کنند. ولی ما به دنبال این هستیم که بجای موسیقی جاز از موسیقی ملی خودمان استفاده کنیم. چه کسی فریب‌ می‌دهد؟ چه کسی فریب‌ می‌خورد؟ چه دستی در کار است؟

خطر تهاجم فرهنگی، عظیم‌تر از جنگ هشت ساله

به هر حال، این خطری بسیار عظیم است، خطری که از جنگ هشت ساله عراق بمراتب بالاتر است؛ اصلا با آن قابل مقایسه نیست. مگر عراق در طول جنگ چه چیزی از ما گرفت؟ خسارات مالی که به کشور ما وارد کرد به کشور خودش هم وارد کرد. همین مسأله موجب شد تا جوانان ما فعالتر شوند و خودشان را بیابند. پس از جنگ نیز، ویرانیها را دوباره ساختند و آباد کردند. باقیمانده خرابیها را نیز، ان شاءالله، بنحو احسن، آباد خواهند کرد. اما این خطر اساس انسانیت، ارزش ها و انقلاب ما را بر باد‌ می‌دهد؛ همانند کاری که رژیم پهلوی انجام داد و توانست به جای دین انواع مفاسد و انحرافات را ترویج کند.