فهرست کتاب


تهاجم فرهنگی

آیت الله محمدتقی مصباح یزدی‏‏

سه عنصر اصلی فرهنگ

در اسلام یک سلسله باورهایی وجود دارد که یقینی هستند؛ یعنی هم مطابق با واقعند و هم افراد باید به آنها یقین داشته باشند: «و بالاخرة هم یوقنون» نه تنها یقین امکان دارد، بلکه شرط ایمان یقین به غیب است: «الذین یؤمنون بالغیب» ، «و بالاخرة هم یوقنون». به جهان نادیده باید یقین داشته باشیم. اگر فرهنگی به ما بگوید که نه تنها به این مسائل نمی‌توان یقین پیدا کرد، بلکه به دیدنی ها نیز نمی‌توان یقین پیدا کرد؛ این سخن با فرهنگ اسلامی سازگاری ندارد. قرآن‌ می‌فرماید: «الذین یؤمنون بالغیب»، «بالاخرة هم یوقنون». اما کسانی هستند که‌ می‌گویند مطلقاً یقین برای بشر امکان ندارد تا چه رسد یقین به نادیدنی ها.
اگر مسائل غیبی وجود داشته باشد که دارد پس آن هجومی که بر ما وارد‌ می‌شود هجومی است به این مجموعه که نام آن را فرهنگ گذاشته ایم، نه آداب و رسوم که لباس فلان شکل باشد یا نباشد. اینها عناصر اصلی فرهنگ نیستند، شاید یکی از پانصدمعنایی که برای فرهنگ گفته‌اند شامل این موارد هم بشود اما این معنا محل بحث ما نیست؛ از اینرو لازم است که ابتدا منظور خود را از فرهنگ مشخص کنیم. اگر مردمی پنجاه عنصر را کنار یکدیگر گذاشتند و گفتند که ما به اینها‌ می‌گوییم فرهنگ؛ ولی یکی از این پنجاه عنصر مورد بحث ما نباشد آنها
﴿ صفحه 103﴾
هر وقت‌ می‌خواهند با ما مبارزه کنند همان یک عنصر را مطرح‌ می‌کنند تا چهل و نه موضوع دیگر را لوث کنند.
ما باید از ابتدا هشیار باشیم و به آنها بفهمانیم که فرهنگ معانی وسیعی دارد که شامل آداب و رسوم نیز‌ می‌شود. این محل بحث ما نیست. آنچه محل بحث ماست غیر از اینهاست. باید برای بحث با دشمن و موضع گیری در مقابل دشمن، محل نزاع مشخص باشد. باید ببینیم که دشمن‌ می‌خواهد از کدام نقطه حمله کند تا بتوانیم موضع صحیحی اتخاذ کنیم.
گاهی‌ می‌گویند: فرهنگ یعنی وجه امتیاز جوامع از یکدیگر. در این تعریف، این معنا نهفته است که دو جامعه نمی‌توانند یک فرهنگ داشته باشند؛ چون فرهنگ یعنی وجه امتیاز دو اجتماع. پس بیهوده به دنبال فرهنگ واحد برای دنیا‌ می‌گردید؛ زیرا تعدد جوامع ضروری است و هر کدام فرهنگ خاص خود را خواهد داشت. از این رو، امکان وحدت فرهنگی وجود ندارد. چگونه‌ می‌خواهید فرهنگ اسلامی در همه دنیا پیاده شود؟ اصلا فرهنگ واحد امکان ندارد؛ زیرا یکی از اجزای فرهنگ، آداب و رسوم محلی است. مردم قطب شمال و مردم منطقه خط استوا نمی‌توانند یک جور لباس بپوشند. پس فرهنگ مردم قطب با فرهنگ مردم استوایی یکی نخواهد شد. ناچار هر جامعه‌ای فرهنگ خاص خود را خواهد داشت و نباید بیهوده به دنبال فرهنگ واحد بود.
این مغالطه از کجا ناشی شده است؟ از این جا که مفهوم فرهنگ را شامل آداب و رسوم محلی دانسته اند، بلکه آن را عنصر اصلی و محوری قرار داده اند. اما ما محور اصلی فرهنگ را باورها و عقاید مربوط به خدا، انسان، ارتباط انسان با خدا و جهان و طبیعت؛ یعنی اصول دین، توحید، نبوت و معاد‌ می‌دانیم. نام جدید آن را فلسفه، شناخت بینشهای انسانی یا
﴿ صفحه 104﴾
هستی شناسی‌ می‌گذاریم و قبلا به آن اصول دین‌ می‌گفتیم که عنصر اول فرهنگ ماست.
عنصر دوم ارزشها و خوب و بدهاست. اسلام یک سلسله خوب و بدهای ثابت و ابدی را به ما ارائه‌ می‌دهد. این بدان معنا نیست که احکام در هیچ زمان و مکانی تغییری نمی‌کند. احکام اموری جزئی و متغیرند و منظور از ارزشهای ثابت اصول ارزشی و مبانی است.
عنصر سوم شیوه های رفتاری خاص برخاسته از آن بینشها و ارزشهاست. این سه، عناصر اصلی فرهنگ اسلامند؛ یعنی آنچه را باید بدان معتقد باشیم، خوب و بد و شیوه رفتار ما را مشخص‌ می‌کند. این همان اصول دین، اخلاق و احکام اسلامی است. لهجه ها، لباسهای گوناگون محلّی، کیفیت گویشها و... ارتباطی با فرهنگ ندارد. اسلام معین نکرده است که انسان با چه زبانی سخن بگوید یا چه لباسی بپوشد. اسلام یک اصل کلی معین کرده است و آن این است که انسان نباید تابع دشمنان خدا شود و رنگ دشمن به خود بگیرد، بلکه باید استقلال خود را حفظ کند. اینکه لباس یقه داشته یا نداشته باشد مربوط به اسلام نیست. ممکن است که این مسأله زمانی نشانه استقلال باشد؛ اما عنصر اصلی فرهنگ اسلام نیست.

تصوّر غلط از فرهنگ اسلامی

برخی تصور‌ می‌کنند که فرهنگ اسلامی یعنی اینکه مردم لباس روحانیان را بپوشند. چنین چیزی نیست. بعضی لباسها نشانه صنفی است؛ مانند ارتشی یا روحانی که لباس خاصی دارند. مصالح اجتماعی اقتضا‌ می‌کند که آنها در اجتماع، از دیگران باز شناخته شوند. معنای
﴿ صفحه 105﴾
فرهنگ اصیل اسلامی این نیست که همه قبا و لبّاده بپوشند و عمامه بر سر بگذارند تا عده‌ای اشکال کنند که این لباس برای همه دنیا مناسب نیست. پس نمی‌توان فرهنگ واحدی در تمام دنیا پیاده کرد.
فرهنگ اصیل اسلامی معنایش تکیه بر آن سه عنصر است که بیان شد. بنابر این، باید ببینیم که آیا این سه عنصر در جامعه ما کاملا محفوظ مانده اند. بحمدالله، تاکنون، به حد مطلوبی در جامعه محفوظ مانده است. اما آیا خطری متوجه اینها نیست؟ متأسفانه خطری جدّی وجود دارد و وجود خطر و هجوم حتمی است.

هدف اصلی دشمن در تهاجم

با توجه به این سه عنصر خواهیم فهمید که دشمن چه چیزهایی را هدف قرار‌ می‌دهد. بر اساس «و بالاخرة هم یوقنون»، یک هدف او یقین است و‌ می‌خواهد که آن را کم رنگ کند و‌ می‌گوید که «یقین از حرفهای دگماتیست هاست، بی سوادها از این حرفها‌ می‌زنند، در این عصر کسی از یقین سخن نمی‌گوید، امروز تمام روشنفکران دنیا اهل شک‌اند و به آن افتخار‌ می‌کنند، بی سوادها هستند که خیال‌ می‌کنند به چیزی یقین پیدا‌ می‌کنند، اگر بروند و درس بخوانند خواهند فهمید که یقینی وجود ندارد.»
اگر چنین حمله‌ای به اعتقادات ما بشود چه خواهد شد؟ آیا چیزی از اسلام باقی‌ می‌ماند؟ به فرض که همه ما عمامه و ریش و قبا و لباده نیز داشته باشیم اما به خدا، آخرت، نبوت و... یقین نداشته باشیم آیا در آن صورت فرهنگ اسلامی محفوظ‌ می‌ماند؟ آیا منظور از حفظ فرهنگ اسلامی این است که ریش بگذاریم و قبا و لباده بپوشیم یا زنها چادر سیاه
﴿ صفحه 106﴾
بپوشند و روبند بیندازند ولی در دل خود به خدا و قیامت ایمانی نداشته باشند؟
ارزشهای اخلاقی اموری اعتباری دانسته‌ می‌شود که برهانی ندارد و قابل اثبات نیست، بلکه یک مشت امور قراردادی و نسبی است. هر چیزی زمانی مورد خوش آیند جامعه‌ای بوده و زمانی نیز آن را بد خواهند دانست. مثلاً زمانی در جامعه اروپایی، پوشیدن بدن زن ارزش بود؛ فیلمهایی که مربوط به چند قرن هستند شهادت‌ می‌دهند که در آن زمان زنان اروپایی پوشیده بودند: لباسهایی بلند تا پشت پای خود‌ می‌پوشیدند؛ اما امروز اروپا لخت بودن را‌ می‌پسندد. در آن روز، ارزش آن بود و امروز اینگونه است.
زمانی بدترین فحش این بود که به کسی بگویند «همجنس باز»؛ اما امروز در جوامع به اصطلاح متمدن بزرگترین تظاهرات به طرفداری از همجنس بازان انجام‌ می‌شود. اگر از تظاهرات کشورهای غربی، بخصوص کانادا، آمریکا و انگلیس آماری داشته باشیم‌ می‌بینیم که از جمله بزرگترین و پرجمعیت ترین تظاهرات این کشورها در طرفداری از همجنس بازی بوده است. من، خود، شاهد بعضی از این راهپیمایی ها بوده ام. امروز این مسأله ارزش است و مخالفت با آن ضد ارزش.
اگر این فکر در جامعه اسلامی نیز رواج پیدا کند که ارزشها نسبی، متغیر و اعتباری است و ریشه‌ای ندارد، با برهانی اثبات نمی‌شود و اصلا مقدمات آنها جدلی است و برهان بردار نمی‌باشد و به هر حال نسبی و متغیر است بدون شک، پایه دوم فرهنگ ما هم شکست خواهد خورد. اعمال و رفتار ما بر اساس آن بینشها و ارزشها شکل‌ می‌گیرد. قوانین ما باید بر اساس آن ارزشها باشد و زمانی که ارزشهای ما درهم ریخت اینها که
﴿ صفحه 107﴾
روبناست به طریق اولی، ثباتی نخواهد داشت. مثلاً‌ می‌گویند: شما که معتقدید فلان کار بد و گناه است اصلا گاهی گناه کردن بد نیست و گاهی اندکی کجی راست و اندکی زشتی زیباست. چه کسی گفته است که نباید گناه کرد؟ این معرفت قبلی بود و امروز معرفت علمی شناخت ما را نسبت به احکام عوض کرده است. با این معرفت علمی، نظام رفتاری ما قابل تغییر است. چه کسی گفته است که اینها گناه است؟ آخوندها از دهات آمده بودند و از پیش خود چیزهایی بافتند. امروز علم ثابت کرده است که چه کاری خوب و مفید است؛ مثلاً فلان رقص برای سلامتی انسان مفید است یا فلان موسیقی اثر روانی مطلوبی دارد. وقتی که شما با این دید نگاه کنید همه چیز عوض‌ می‌شود.
هجوم فرهنگی یعنی حمله به این سه عنصر اصلی فرهنگی. با این تعریف،‌ می‌توان جواب آنها را داد که‌ می‌گویند: چه کسانی حمله‌ می‌کنند؟ حمله کنندگان کسانی هستند که نسبت به عقاید، ارزشها، رفتار و کنشهای ما چنین برخوردی دارند. آنها که‌ می‌خواهند عقاید ما سست شود و ارزشها اعتباری گردد، یعنی بی اعتبار شود، رفتارها متغیر و تابع خواستها و شرایط اجتماعی، زمانی و مکانی، شوند. با اینها چگونه باید مقابله کرد؟ برای مقابله با آنها باید ابتدا ببینیم که آنها چگونه رفتار‌ می‌کنند، با چه سلاحی این کار انجام‌ می‌گیرد، کجا را هدف گرفته‌اند و با چه شیوه‌ای عمل‌ می‌کنند.
جامعه اسلامی ما میداند که دشمن ما به سلاح علم، ثروت و تبلیغات مجهز است. تبلیغات او با استفاده از پیشرفته ترین ابزارها و تکنیکها انجام‌ می‌گیرد. محتوای تبلیغات او نیز بر اساس دست آوردهای روانشناسی و جامعه‌شناسی است. آنها خوب‌ می‌فهمند که با هر قشری چگونه باید
﴿ صفحه 108﴾
مواجه شد و چه باید گفت که مؤثر باشد. با هر یک از زن، مرد، جوان، پیر، دانشگاهی، کارگر، کشاورز و... چگونه باید سخن گفت. بر خلاف ما کارهای آنها بر اساس فرمولهای دقیق علمی است. مثلاً وقتی که‌ می‌خواهند عقاید زنها را تضعیف کنند‌ می‌گویند: با وجود اینکه نهج البلاغه گفته است که زنها ناقص العقل هستند، آیا باز هم دم از نهج البلاغه‌ می‌زنید؟ وقتی که‌ می‌خواهند انسان را از دعا و توسل دور کنند‌ می‌گویند: مفاتیح الجنان‌ می‌گوید که اگر دندانت درد گرفت فلان دعا را بخوان تا کرم از آن بیرون بیاید! به این وسیله، کاری‌ می‌کنند که انسان مفاتیح را ببوسد و کنار بگذارد. آیا هیچ مطلب دیگری در مفاتیح نیست؟ وقتی که بخواهند مفاتیح الجنان را، که انیس امام خمینی(قدس سره) بود، از ما بگیرند این سخنان را‌ می‌گویند.
آنها‌ می‌خواهند نهج البلاغه را، که بنا به فرمایش امام(قدس سره) پس از قرآن بالاترین کتاب جهان است، به این وسیله از ما بگیرند. به این وسیله بین مرد و زن که پس از انقلاب، چنین اتحادی در بین آنها ایجاد شده است، تفرقه بیندازند.
وقتی‌ می‌خواهند زنان را، که فعالانه در صحنه های انقلاب حضور داشته‌اند و به فرمایش امام(قدس سره)، در بسیاری از میدانها از مردان نیز جلوتر بودند، از صحنه انقلاب دور کنند‌ می‌گویند: شما بیچاره ها را گول زده اند، چرا بچه های خود را به میدان جنگ‌ می‌فرستید؟ اینها که‌ می‌گویند نهج البلاغه باید حاکم شود نهج البلاغه شما را ناقص العقل‌ می‌داند.
با این شیوه چیزی از اسلام نمی‌ماند؛ «و علی الاسلام السلام.» پس ما باید هجوم فرهنگی را بشناسیم نه اینکه بگوییم موسیقی جاز هجوم فرهنگی است و باید دوباره چنگ و عود را زنده کنیم و به موسیقی اصیل
﴿ صفحه 109﴾
باستانی خود بازگردیم! آیا واقعاً فهم آنها اینگونه است یا اینکه خود را به نافهمی‌ می‌زنند؟ چه کسانی این مسائل را مطرح‌ می‌کنند؟ آیا صرف اینکه ما به جای پیانو، نی بزنیم به فرهنگ اسلامی بازگشته‌ایم و مسأله هجوم فرهنگی حل شده است؟