فهرست کتاب


تهاجم فرهنگی

آیت الله محمدتقی مصباح یزدی‏‏

مظاهر هجوم فرهنگی

قابل تأمّل است که خداوند نمی‌فرماید کار شیاطین جن و انس آن است که حق دیگران را تضعیف کنند، ظلم نمایند یا قتل و غارت کنند، بلکه کار شیاطین را هجوم فرهنگی قلمداد‌ می‌کند. آنان فکر و اندیشه را عوض‌ می‌کنند تا نگذارند ایمان به آخرت، بینش معنوی، ارزشهای والا و فوق مادی برای انسانها مطرح شود. آنها تمام فعالیتهای خود رامتوجه این مسأله ساخته اند، چون اگر تهاجم فرهنگی واقع شد در سایر قسمتها نیز به پیروزی رسیده‌اند آنچه در مقابل مفاسد، انحرافات، اشتباهات و سوء استفاده های مستکبران مانند سدّی ایستاده است افکار و اعتقادات صحیح و باورهای اصیل است. با وجود اینهاست که آنان نمی‌توانند به اهداف خود نایل شوند. از اینرو تلاش‌ می‌کنند که این دژ محکم را تسخیر کنند. پس اصلی ترین کاری که دشمنان انبیا؛ در سطح اجتماعی انجام‌ می‌دهند، تأثیر گذاردن بر اندیشه هاست. از این مطالب، پاسخ این سؤال هم مشخص گردید. که هجوم فرهنگی با چه شیوه‌ای انجام‌ می‌گیرد. مظاهر هجوم فرهنگی در هر زمانی متناسب با وضعیت همان زمان خواهد بود. البته گذشته ها برای ما مطرح نیست. آنچه برای ما مطرح‌ می‌باشد این است که بدانیم مظاهر هجوم فرهنگی در جامعه ما و در وضعیتی که اکنون در آن زندگی‌ می‌کنیم چیست. همچنان که گفته شد، محورهای اصلی این بحث در سه بخش خلاصه‌ می‌شود:
1- بینشها و باورها؛ 2- گرایشها، 3- رفتارها و کردارها
﴿ صفحه 85﴾
در بخش باورها، دشمنان سعی‌ می‌کنند که بینش ما را نسبت به هستی و انسان تغییر دهند. اگر دشمنان بخواهند اعتقاد مارا نسبت به خدا، آغاز و انجام جهان، معنویات، روح، فرشته، وحی، حساب و کتاب عوض کنند اول تلاش‌ می‌کنند که این مسائل را افسانه،خیالبافی و خرافه معرفی نمایند؛ مثلاً‌ می‌گویند واقع بین باش، درست فکر کن، این حرفها ایده الیستی است، ماورای طبیعت نامحسوس است،این مسائل خیالبافی است،....اگر به صورت محیطی بر این مسائل کار شود متأسفانه‌ می‌تواند بر جوانان اثر بسیاری داشته باشد. به کسی که ارتباط قلبی و معنوی درستی با ماورای این عالم پیدا نکرده است تلقین‌ می‌کنند که همه این حرفها خیالات است؛ عده‌ای نشسته‌اند و این مسائل را برای خود بافته اند؛ اصلا آدمیزاد نمی‌تواند اعتقاد جزمی پیدا کند، به هیچ چیز نمی‌توان یقین پیدا کرد،... در فرهنگ غربی «دگماتیست» یعنی کسی که بر اعتقادات جزمی تکیه دارد و حاضر نیست از آنها دست بردارد مانند یک فحش است اما قرآن در توصیف پرهیزکاران‌ می‌فرماید: «وَ بِْالاخِرَةِ هُمْ یُوقِنُونَ». وقتی هم‌ می‌خواهد مردمی رامورد مذمت خود قرار دهد‌ می‌فرماید: «بل هم فی شکٍّ» در شک و سرگردانی بسر‌ می‌برند. «بل هم منها عمون»
چشم آنها نمی‌بیند و از دیدن آخرت کورند. ولی امروز فلسفه دنیای غرب‌ می‌گوید: اصلا اعتقاد داشتن نسبت به مسائل غیر مادی خرافات است. چیزی را که نمی‌بینی و حس نمی‌کنی، نپذیر و گرنه ایده آلیست و خیالاتی شده ای. اگر هم اعتقادی پیدا کردی نسبت به آن تعصّب نداشته باش. هر کسی برای خود اعتقادی دارد. تو هم اعتقادت را برای خودت داشته باش. اما نباید اصرار داشته باشی که حرف من حق است و حرف تو باطل؛... «عیسی به دین خود، موسی به دین خود». به زعم و گمان آنها اولا
﴿ صفحه 86﴾
انسان حق ندارد به چیزی یقین پیدا کند، چون اصلا چیز باورکردنی در عالم وجود ندارد. ثانیاً، به فرض آنکه به چیزی اعتقاد پیدا کرد حق ندارد عقیده خود را به دیگران تحمیل کند. با این فرض، کسی حق ندارد کسی را دعوت کند که اسلام را بپذیرد. حتی بت پرستی هم برای خود نوعی اعتقاد است و نباید آنرا نکوهش کرد.

اصول و ارزشهای دینی و تشکیکهای مهاجمان

اگر کسانی اعتقاد یقینی داشته باشند که اسلام حق است و همه مردم باید به آن ایمان بیاورند و گرنه گمراه‌ می‌شوند،به عذاب آخرت مبتلا‌ می‌گردند و سعادت ابدی آنها به خطر‌ می‌افتد اصلا شکل زندگی شان عوض‌ می‌شود؛ مثلاً در این چند سال اخیر، به دلیل اینکه این مسائل تاحدی جدّی گرفته شده است جوانها و نوجوانان ما در صحنه های نبرد چه افتخاراتی که نیافریده اند! جوانان پانزده شانزده ساله ما، با اعتقاد به آخرت و امدادهای غیبی، دنیا را تکان داده‌اند اینها همه به خاطر جدّی گرفتن این مسائل است. اگر یک ملت شصت میلیونی، همه، این مسائل را جدی بگیرند در سایر ملّتها هم اثر‌ می‌گذارند و تدریجاً دنیا عوض‌ می‌شود.
اما دشمن برای اینکه این مسائل جدّی گرفته نشود تبلیغات‌ می‌کند؛‌ می‌گوید: دین یک سلسله پندارهایی است مربوط به زندگی شخصی افراد، هر کس در اعتقادی که دارد آزاد است ولی نباید به اعتقاد دیگران کاری داشته باشد. در حالی که عمده شعارهای پس از انقلاب مابر این اساس بود که «ما انقلابمان را به همه جهان صادر‌ می‌کنیم»؛ یعنی ما یک سلسله باورهای دینی داریم که‌ می‌خواهیم آنها را برای دیگران هم اثبات کنیم. اجباری هم نسبت به پذیرش حرفمان نداریم. تنها‌ می‌گوییم حرف ما
﴿ صفحه 87﴾
را بشنوید اگر دلایل ما برای شما قابل قبول است بپذیرید.
آنها چه پاسخ‌ می‌دهند؟ آنها‌ می‌گویند اولا، اصلا دلیل نیاورید؛ زیرا دلیلهای فلسفی و تعقّلی هیچ اعتباری ندارد. فقط دلایل حسّی و تجربی قابل پذیرش است. ثانیاً، اگر شما به دنبال این هستید که چیزی را به طور یقینی کشف کنید و بدان معرفت صحیح پیدا کنید این یک خیالی بیش نیست و هر گز تحقّق نخواهد یافت. کشف حقیقت و پیدا کردن اعتقاد یقینی نسبت به یک چیز نشدنی است. انسان هرگز نمی‌تواند از شک رهایی یابد. اینها کارهایی است که دشمنان ما در زمینه شناخت و جهان بینی انجام‌ می‌دهند و مهمترین و مؤثرترین کاری است که آنها انجام‌ می‌دهند، برای اینکه ایمان ما را از بین ببرند.
اما در زمینه مسائل ارزشی: در مدت هشت سال جنگ تحمیلی، مردم به اشکال مختلف به جبهه ها کمک‌ می‌کردند، از پیرزن و پیر مرد و خرد و کلان به طور کلّی، هر کس به هر شکلی که‌ می‌توانست کمک‌ می‌کرد. همه این کمکها به دلیل باورهایی بود که مردم به خدا و قیامت و حساب و کتاب داشتند، و به خاطر یک سلسله ارزشهایی بود که بدانها دل بسته بودند: ایثار، فداکاری، جانبازی و امثال آن. اهمیّت این مسائل برای آنها چنان بود که حاضر بودند جان خود را بدهند ولی این ارزشها مخدوش نشود. پس پای بندی به این ارزشهاست که چنین حماسه هایی را‌ می‌آفریند. اگر موفق شوند که این پای بندی را از مردم ما بگیرند در اهداف پلید خود پیروز شده اند. لذا برای سست کردنِ پای بندی مردم سعی‌ می‌کنند که این ارزشها را اعتباری جلوه دهند.‌ می‌گویند: گروهی چیزی را پسندیدند و بدان دل بستند، همان برای آنها ارزش شد.گروهی هم چیز دیگری را پسندیدند آن چیز برایشان ارزش شد. امروز برای جامعه‌ای فلان چیز
﴿ صفحه 88﴾
ارزش است و فردا چیز دیگر اولا، اینها دلیلی عقلانی ندارند. ثانیاً، به فرض داشتن دلیل عقلانی چنین دلایلی اطمینان بخش نیستند چون اینها مسائلی متافیزیکی و غیر قابل اثبات، هستند بخصوص آنکه مسائل ارزشی را متافیزیکی هم نمی‌توان دانست؛ زیرا ارزش اعتباری است و اعتباریات برهان بردار نیست. عده‌ای چنین خواسته‌اند و چیزی را برای خود به عنوان ارزش مطرح کرده اند، فردا هم چیز دیگری به عنوان ارزش جدید مطرح‌ می‌کنند. امروز فداکاری، جان بازی و شهادت طلبی ارزش است، فردا پول پرستی، کاخ نشینی، صنعت و تکنولوژی ارزش است.
اگر این فکر رواج پیدا کند که ارزشها اموری اعتباری هستند، پایه و اساسی ندارند و تابع یک سلسله شرایط اجتماعی و فرهنگی خاص هستند مسائل ارزشی که در طول تاریخ برای ما مطرح بوده به تدریج، بر اثر تأثیر فرهنگهای بیگانه بر جوانان، دگرگون خواهد شد. در این صورت جوانان ما در آینده، حاضر نخواهند بود که نارنجک به کمر ببندند و خود را به زیر تانک دشمن بیندازند. چرا؟ چون در گذشته این کارها ارزش بوده ولی اکنون ارزش خود را از دست داده است. در عوض، هنر، رقاصی و خوانندگی و امثال آن ارزش شده است.
پس استعمارگران برای اینکه جامعه ما را از عمل به مسائل ارزشی خود باز دارد یعنی از رفتاری که به نفع مستکبران نیست جلوگیری کنند، چنین دسیسه هایی را بکار‌ می‌گیرند. آنها‌ می‌دانند که رفتار ملت ما و دستگاه ارزشی که تاکنون برایش مطرح بوده موجب شده است که قدرتی در آنها بوجود آید که اگر تمام قدرتهای جهان دست به دست هم دهند نتوانند با این ملت مبارزه کنند و او را به زانو در آورند. پای بندی به این اعتقادات و ارزشها برای استکبار، گران تمام‌ می‌شود و او را در مبارزه
﴿ صفحه 89﴾
سیاسی، نظامی و اقتصادی به شکست وادار‌ می‌کند تا آنجا که‌ می‌بیند هیچ راه دیگری جز مبارزه فرهنگی وجود ندارد.

مبارزه فرهنگی، بهترین شگرد دشمنان

دشمنان ما در مبارزه سیاسی به جایی نرسیده اند، هر چند به تشکیل و سازماندهی گروهکها، تشکیلات و حزبها دست زده اند. در مبارزه نظامی و جنگ تحمیلی نیز به نتیجه‌ای نرسیده اند. با محاصره اقتصادی و مصادره کردن پولها و اجناس خریداری شده ما نیز طرفی نبستند؛ تنها راهی که برای آنان باقی مانده مبارزه فرهنگی است؛ مثلاً نفوذ در مراکز فرهنگی و دینی، به اسم دین دنبال آن هستند که ببینند موقعیت زمان چه چیزی اقتضا‌ می‌کند. اگر بتوانند بی پرده اسلام را‌ می‌کوبند و اگر نتوانند به اسم «تحقیقات جدید» و «اسلام نوین»، مطالبی را مطرح‌ می‌کنند که اساس اعتقادات و ارزشهای اسلامی ما را سست کنند؛ آنها‌ می‌دانند که آنچه حیات جهانخواران غرب را به خطر‌ می‌اندازد اسلام و اقعی و اعتقاد به ارزشهای آن است. اکنون آثار اسلامی انقلاب در کشورهای بسیاری ظاهر شده است و بزودی به قلب مغرب زمین نیز سرایت خواهد کرد. از اینرو‌ می‌گویند: این افکار و اعتقادات نباید در جامعه رواج پیدا کند و اگر ممکن باشد باید آنها را در نطفه خفه کرد.
از جمله روشهای آنان برای مقابله با فرهنگ اسلامی این است که سعی‌ می‌کنند تا افکاری عرضه کنند که ملتهای اسلامی خودشان از اعتقاداتشان دست بردارند، اگر نشد سعی‌ می‌کنند آنهارا عوض کنند. در غیر این صورت، روشنفکرنماها را وادار‌ می‌کنند که وانمود کنند که تاکنون رشد فکری نداشته‌ایم و در اشتباه بوده‌ایم اما اکنون که فرهنگ ما علوم و
﴿ صفحه 90﴾
فلسفه ما پیشرفت کرده است، فهمیده‌ایم که نمی‌توان معرفت یقینی پیدا کرد؛ فهمیده‌ایم که دستگاه ارزشی اصلا ثبات و دوام ندارد، پایه عقلانی ندارد. اگر این مطلب توسط ملتها پذیرفته شود موجب روشنی چشم استکبار جهانی است. استکبار جهانی از این بالاتر چه آرزویی‌ می‌تواند داشته باشد که روزی بیاید که مسلمانان در اعتقاداتشان تردید کنند و به ارزشهایشان پای بند نباشند. این همان هجوم فرهنگی است: ارائه یک سلسه نظریات فلسفی، معرفت‌شناختی و هستی شناسنانه به عنوان مسائل فلسفی نو.‌ می‌گویند: نمی‌توان جلوی فکر را گرفت؛ مسائل فکری روز باید در مجامع فرهنگی مطرح شود و بی طرفانه مورد بررسی قرار گیرد. این شگردی است برای سست کردن اندیشه ها و افکار و باورهای مردم.
می گویند: «اینقدر پای بند مسائل دینی نباشید، گاهی هم اندکی گناه بدنیست. اندکی کجی راستی به حساب‌ می‌آید. این تقیّدات و خشکی ها را کنار بگذارید.» این تهاجم فرهنگی اصیل است که با مدد گرفتن از ابزارها و وسایل تبلیغاتی و هنری انجام‌ می‌شود. همین مطالب به تدریج، تقویت‌ می‌شود تا آنجا که به طور صریح، در محافل علمی و آکادمیک مطرح‌ می‌شود و آنها هم برای قشرهای دیگر که هنوز قدرت تفسیر و تحلیل عمیق و عقلی مطالب را ندارند بازگو‌ می‌شود. در نتیجه، سایر مردم هم تحت تأثیر قرار‌ می‌گیرند. از اینروست که‌ می‌بینیم مفاهیم عوض‌ می‌شود و به جای آنکه ایثار و فداکاری را نشان دهند تا آنجا که جامعه کشش داشته باشد به مسائل شخصی و جنسی و از این قبیل‌ می‌پردازند. در نتیجه، قشر جوان قدم به قدم عقب نشینی‌ می‌کند و از سوی دیگر جانبِ مهاجم فرهنگی خیز برمی دارد.
چیزهایی مثل مد لباس و شکل زندگی که با افکار دشمنان بیشتر
﴿ صفحه 91﴾
سازگاری دارد همه از مظاهر هجوم فرهنگی دشمن است. امروز اگر شما بخواهید در بازار، پیراهنی پیدا کنید که روی آن انگلیسی نوشته نشده، عکس هنر پیشه ها، تصاویر حیوانات و امثال آن رویش نباشد، پیدا نمی‌کنید. مگر خط فارسی زشت‌تر از خط انگلیسی است؟ چرا در جمهوری اسلامی و پایگاه انقلاب اسلامی در دنیا، فرهنگ بیگانه اینقدر نفوذ داشته باشد؟ این هجوم فرهنگی است که ما را از هویت خودمان تهی‌ می‌کند، به گونه‌ای که گویی ما نه فرهنگ داریم، نه علم، نه زبان و نه خط.