فهرست کتاب


تهاجم فرهنگی

آیت الله محمد تقی مصباح یزدی‏‏

3ـ سلطه اقتصادی

قسم سوم از تسلط کافران بر مسلمین، سلطه اقتصادی است. در این شیوه دشمن کوشش‌ می‌کند که اقتصاد مسلمانها را تحت کنترل خود در آورد تا از فعالیتهای اقتصادی، منابع زیرزمینی و معادن آنها به نفع خویش بهره برداری کند. برای این کار الگوی مصرف را متناسب با منافع خود تغییر‌ می‌دهد و به وسیله تبلیغات و برنامه ریزی، روح مصرف گرایی را در جامعه مسلمانان تقویت‌ می‌نماید. آنگاه با پرداخت سوبسیدهای کلان و صدور کالاهای ارزان به کشور مورد نظر، کارخانجات داخلی آن کشور را به ورشکستگی‌ می‌کشاند و با هر توطئه‌ای از پیشرفت صنایع آن کشور جلوگیری‌ می‌کند تا بازار مسلمانها را در انحصار کالاهای خود در آورد و سرانجام بتواند شریان اقتصادی آنان را کاملا در اختیار بگیرد.

4ـ سلطه فرهنگی

در میان شیوه های استعماری و سلطه گری، آنچه از همه خطرناک‌تر و در عین حال مخفی تر‌ می‌باشد، سلطه فرهنگی است. خطری که در این زمینه جبهه اسلامی ما را تهدید‌ می‌کند، به خاطر گستردگی جبهه تهاجم، پیچیدگی آن و صدماتی است که از نظر معنوی به روح او وارد‌ می‌کند و افکار و عقاید و ارزشها را در درون وی به نابودی‌ می‌کشد و حیات معنوی‌اش را مختل‌ می‌سازد.
امروز دشمنان اسلام و بشریت برای انجام مقصود خویش، با استفاده
﴿ صفحه 43﴾
از همه ابزارها و شیوه ها و با به کارگیری برترین تکنولوژیها و جدیدترین روشهای علمی، به جبهه‌ای به وسعت قلبهای معتقد و سالم و دین باور در سراسر جهان اسلام مورد هجوم ناجوانمردانه خویش قرار داده اند. دیگر مسأله آمدن بیگانه به داخل یک خاک مطرح نیست بلکه سخن از بیگانه شدن از خویش و از درون پوسیدن است.
رهبر فقید مسلمین جهان حضرت امام خمینی(قدس سره) فرمود:
ما از حصر اقتصادی نمی‌ترسیم. ما از دخالت نظامی نمی‌ترسیم، آن چیزی که ما را‌ می‌ترساند وابستگی فرهنگی است. استقلال و موجودیت هر جامعه از استقلال فرهنگ آن نشأت‌ می‌گیرد و ساده اندیشی است که گمان شود با وابستگی فرهنگی استقلال در ابعاد دیگر یا یکی از آنها امکان پذیر است ... بی جهت و من باب اتفاق نیست که هدف اصلی استعمار گران که در رأس تمام اهداف آنان است، هجوم به فرهنگ جوامع زیر سلطه است.
آری، هنگامی که ابر جنایتکاران در عرصه سیاسی مجبور شدند ناباورانه در مقابل سیاست نه شرقی و نه غربی میهن اسلامی ما تسلیم شوند و زمانی که در جبهه نظامی در برابر حماسه های فرزندان با ایمان و دلاور امت اسلامی دچار یأس و خفت و زبونی شدند و انگاه که توطئه ها، فشارها و تحریمهای اقتصادی را چندان موثر نیافتند، بلکه به عکس، آن را در روند رشد و توسعه، و شکوفایی استعدادهای مردمی، دارای نتایج غیر منتظره دیدند، سرانجام ناگزیر به حیله نهایی خود یعنی هجوم فرهنگی متوسل شدند و به گفته رهبر معظم انقلاب، عقبه نظام را هدف قرار دادند.
اینجاست که با توجه به ظرافت و اهمیت موضوع و با عنایت به گستره
﴿ صفحه 44﴾
جبهه تهاجم و ارقام کلانی که از سوی دشمنان اسلام در زمینه اخیر سرمایه‌گذاری شده است،‌ می‌توان به میزان هشیاری لازم و تلاش بیوقفه و همه جانبه در جلوگیری از آلودگیهای حاصله از سمپاشیها آنان پی برد. گرچه متاسفانه باید گفت که تاکنون پیرامون سه قسم اخیر، از نظر مبانی فکری و نظری، در کشور ما کار علمی و تحقیقی چشمگیری انجام نشده است و فقط به اقتضای شرایط زمان، متخصصین علوم نظامی، در طول مدت جنگ تحمیلی، تا حدودی درباره مسائل نظامی و ابعاد مختلف آن، به تحقیق و تألیف پرداخته‌اند که نتایج قابل ملاحظه‌ای نیز به دنبال داشته است.
لذا بر دانشمندان و محققان اسلامی لازم است که در زمینه مبارزه سیاسی، اقتصادی و فرهنگی با دشمنان اسلام تلاشهای عالمانه و محققانه‌ای انجام دهند.
نکته‌ای که در این بحث، قابل بررسی و تعمق‌ می‌باشد، ارتباط متقابل و تأثیر فزاینده‌ای است که به نحوی در میان هر یک از شیوه های فوق الذکر با سایر اقسام آن وجود دارد. به عنوان مثال، تحکیم یک رابطه سلطه جویانه اقتصادی، و حتی تثبیت یک موقعیت جدید که با هجوم نظامی به دست آمده است، بدون تلاش فرهنگی و تأثیر در انعطاف فرهنگ طرف مقابل تقریباً امری غیر ممکن است، همچنانکه تسلط سیاسی، غالباً اهداف اقتصادی را دنبال‌ می‌کند و در نهایت، با سلطه اقتصادی نیز هماغوش است.
نتیجه مهمی که در اینجا به دست‌ می‌آید مربوط به اهمیت نقش فریبنده ترفندها و تلاشهای فرهنگی در دوام بخشیدن به روند سلطه است. «اسپنسر» فیلسوف معروف انگلیسی‌ می‌گوید:
﴿ صفحه 45﴾
«اخلاق و آداب و زبان و تمدن خودتان را به اقوام و مستملکات خود بیاموزید و آنان را به حال خودشان واگذارید که «همیشه» از آن شما خواهند بود!»**اسلام بر سر دو راهی پاورقی صفحه 23.***.
معنای این سخن آن است که بدون تردید، تسلط فرهنگی پیش در آمد سلطه دائمی است چنانکه ما در تاریخ کشورمان، نمونه های آن را در تسلط سلجوقیان، مغولان و تیموریان مشاهده کرده ایم. اینها اگر چه در ابتدای هجوم وحشیانه خود، با قدرت شمشیر بر اوضاع سرزمین ما مسلط شدند، اما پس از استقرار حکومت خود، تلاش‌ می‌کردند که با استفاده از وزرای دانشمند و مشاوران دور اندیش، به هر نحو ممکن در فرهنگ مردم نفوذ کرده و آنها را تا حد امکان به خویشتن متمایل سازند! پس‌ می‌توان نتیجه گرفت که به هر میزانی که یک جمعیت یا حکومتی در میان فرهنگ یک ملت نفوذ پیدا کند، به همان اندازه، سلطه خویش را بر آنان بیمه کرده است و توان خود را در استثمار و بهره کشی از آنها بالاتر برده است. این تجربه‌ای است که دولتهای استعمارگر غربی، به خوبی آنرا آموخته‌اند و به نتایج موثر آن دست یافته اند.

اصل عدم استیلای کفار بر مسلمین

یکی از حقایق مسلم در بینش اسلامی این است که خداوند متعال به مسلمانان با ایمان اجازه نمی‌دهد که زیر بار ذلت مشرکان، کفار و منافقان بروند. این یک اصل اسلامی ریشه دار است و کسانی که کم و بیش با مکتب اسلام و اصول و مبانی این دین مقدس، آشنایی دارند، از این حقیقت آگاهند.
﴿ صفحه 46﴾
درباره این اصل، چه از نظر فقهی ـ بر اساس آیه‌ای که در قرآن کریم آمده است**لن یجعل الله للکافرین علی المومنین سبیلا (سوره نساء 141).*** و چه از نظر مبانی علمی، بحثهای فراوانی وجود دارد که در آنها نتایجی که مطابق شرایط خاص هر زمان بر این اصل متفرّع‌ می‌شود، مورد تحقیق و بررسی قرار گرفته است.