تفسیر سوره شوری

نویسنده : حاج شیخ محسن قرائتی

سوره 42. شوری آیه 1-4

آیه
حم
عسق
کَذَ لِکَ یُوحِی إِلَیْکَ وَإِلَی الَّذِینَ مِن قَبْلِکَ اللَّهُ الْعَزِیزُ الْحَکِیمُ
لَهُ مَا فِی السَّمَوَاتِ وَمَا فِی الْأَرْضِ وَهُوَ الْعَلِیُّ الْعَظِیمُ
ترجمه
حا، میم، عین، سین، قاف.
اینگونه خداوند عزیز حکیم به تو و کسانی که قبل از تو بوده اند وحی می کند.
آنچه در آسمان ها وآنچه در زمین است از آنِ اوست و او بلند مرتبه وبزرگ است.
نکته ها
در قرآن کریم کلمه «قبلک» خطاب به پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله زیاد استعمال شده است، یعنی پیش از تو پیامبرانی آمده اند، امّا در هیچ جا «بعدک» نیامده است و این نشان دهنده خاتمیّت پیامبر اسلام می باشد.
با اینکه پیامبر اسلام خاتم انبیاست، امّا نامش قبل از دیگران آمده و این نشان عظمت والای اوست.
عزّت، قدرت، حکمت و عظمت الهی همه و همه در وحی الهی تبلور یافته است، لذا نباید وحی و کلام الهی را ساده انگاشت.
پیامبران بزرگوار، به سرچشمه عزّت و قدرت و عظمت الهی متصل هستند، پس هر کس با آنان در افتد، نابود خواهد شد.
یکی از دلائل اعجاز قرآن این است که از حروف و کلمات عمومی و عادّی، جملات و ترکیب هایی ساخته که احدی مشابه آن را نمی تواند بیاورد.
پیام ها
1- وقتی می خواهید مطلبی را عنوان کنید برای شنوندگان خود حسّاسیّت و جاذبه ایجاد کنید. «حم. عسق»
2- شیوه و محتوای وحی به انبیا، مشابه یکدیگر است. «کذلک»
3- یکی از سنّت های الهی وحی است. «کذلک یوحی...»
4- همه انبیا به یک سرچشمه متصل اند و از یک منبع، وحی دریافت می کنند. «کذلک یوحی»
5 - وحی از سرچشمه عزّت است، با آن در نیفتید که نابود می شوید. «یوحی... العزیز»
6- وحی از سوی خدای عزیز و حکیم است و اطاعت از آن، به شما عزّت و استواری می دهد. «العزیز الحکیم»
7- نزول وحی بر اساس حکمت است، لذا به هر کس وحی نمی شود. «یوحی... الحکیم»
8 - وحی از سرچشمه حکمت است و لذا مطالب آن ماندگار است و خدشه بردار نیست. «یوحی... الحکیم»
9- عزّت خداوند آمیخته با حکمت و کاردانی اوست. «العزیز الحکیم»
10- نظام تشریع (وحی و هدایت) حقّ کسی است که نظام تکوین (آسمان ها و زمین) در اختیار اوست. «له ما فی السموات و...»
11- وحی برای رشد ماست وگرنه او کاملاً بی نیاز است. «له ما فی السموات... العلی العظیم»
12- مالکیّت حقیقی از آنِ خداست، دیگران خیال مالکیّت می کنند. «له ما فی السموات...»
13- مالکیّت مطلق خداوند بر جهان هستی، پشتوانه عزّت و حکمت اوست. «العزیز الحکیم له ما فی السموات...»
توضیحات

سیمای سوره شوری

این سوره پنجاه و سه آیه دارد و در مکّه نازل شده است. به جهت آیه 38 که به مسأله شوری اشاره دارد نام آن «شوری» می باشد.
این سوره به مباحث اصول دین از قبیل توحید، معاد و نبوّت و همچنین مباحث اخلاقی و اجتماعی پرداخته است.
در میان 29 سوره ای که با حروف مقطّعه آغاز شده، طولانی تری حروف مقطّعه در این سوره آمده است و جالب آنکه این سوره، مشکل معنای حروف مقطّعه را حل کرده است زیرا در ادامه این حروف می فرماید: «کذلک یوحی» یعنی وحی از همین حروف الفبای زبان عربی است که در اختیار همه ی شماست، اگر می توانید شما هم مثل آن را بیاورید.

سوره 42. شوری آیه 6،5

آیه
تَکَادُ السَّمَوَاتُ یَتَفَطَّرْنَ مِن فَوْقِهِنَّ وَالْمَلَآئِکَةُ یُسَبِّحُونَ بِحَمْدِ رَبِّهِمْ وَیَسْتَغْفِرُونَ لِمَن فِی الْأَرْضِ أَلَا إِنَّ اللَّهَ هُوَ الْغَفُورُ الرَّحِیمُ
وَالَّذِینَ اتَّخَذُواْ مِن دُونِهِ أَوْلِیَآءَ اللَّهُ حَفِیظٌ عَلَیْهِمْ وَمَآ أَنتَ عَلَیْهِم بِوَکِیلٍ
ترجمه
نزدیک است که آسمان ها (از عظمت وحی) از فرازشان بشکافند در حالی که فرشتگان همراه با سپاس، پروردگارشان را تسبیح می کنند و برای کسانی که در زمین هستند آمرزش می طلبند. آگاه باش که فقط خداوند، بسیار بخشنده و مهربان.
و کسانی که به جای او سرورانی را به پرستش گرفته اند خداوند مراقب آنان است و تو بر (ایمان آوردن آنان) وکیل نیستی (تا با اجبار وادارشان کنی).
نکته ها
وحی چیست که از عظمت آن نزدیک است آسمان ها بشکافد، آسمان هایی که طبقه طبقه هستند، «سبع سموات طباقا»**ملک، 3.*** محکم هستند، «سبعاً شدادا»**نبأ، 12.*** و در محکمی نمونه و ضرب المثل هستند. «ءانتم اشدّ خلقاً ام السماء بناها»**نازعات، 27.*** آسمان هایی که هزاران کهکشان در بردارند و هر کهکشان منظومه ها و هر منظومه کراتی که بعضی میلیون ها برابر زمین هستند و عقل و علم بشری تاکنون به نزدیک ترین آنها نیز احاطه پیدا نکرده است. این است عظمت وحی.
در سوره مبارکه مریم آمده است: «تکاد السموات یتفطّرن منه و تنشق الارض و تخرّ الجبال هدّا أن دعوا للرّحمن ولدا»**مریم، 90 - 91.*** مشرکان برای خداوند فرزندی می پنداشتند، نزدیک است به خاطر این عقیده فاسد آسمان ها متلاشی شود.
فرشتگان علاوه بر آنکه تدبیر نظام هستی را بر عهده دارند، برای انسان ها نیز دعا می کنند، فرشتگانی که هرگز معصیت نمی کنند «لا یعصون اللّه ما أمرهم»**تحریم، 6.*** برای افراد گناهکار دعا و استغفار می کنند. آری، پاکان باید به فکر دیگران نیز باشند. البتّه استغفار فرشتگان پرتوی از لطف الهی بر بندگان است چون آنها جز دستور خدا کاری نمی کنند.
بر اساس این آیه فرشتگان برای تمام اهل زمین دعا می کنند. «یستغفرون لمن فی الارض» بر اساس آیه 7 سوره مبارکه غافر فرشتگان برای مؤمنان دعا می کنند. «و یستغفرون للّذین آمنوا» و جالب اینکه این استغفار به شرطی کارآیی دارد که مؤمنان خود نیز استغفار کنند. «فاغفر للّذین تابوا و اتبعوا سبیلک»
در عفو خدا شک نکنیم. در جمله «ألا انّ اللّه هو الغفور الرحیم» چند نوع تأکید آمده است. («ألا»، «انّ»، «هو»، جمله اسمیّه، قالب «غفور» به جای «غافر» و الف و لام در «الغفور»)
خداوند با مردم اتمام حجّت کرده است، وحی را سنّت خویش قرار داده و پیامبر را واسطه وحی، ولی مردم باز هم به سراغ دیگران می روند. «من دونه اولیاء اللّه»
در قرآن و روایات معمولاً حمد و ستایش در کنار تسبیح مطرح است. «یسبحون بحمد ربّهم»، «سبحان ربی الاعلی و بحمده»
پیام ها
1- آسمان ها از وحی متأثّرند، چگونه بعضی انسان ها اثر نمی پذیرند. «یوحی... تکاد السموات یتفطرن»
2- یکی از آداب دعا و استغفار این است که ابتدا ستایش خداوند را بجا آوریم. «یسبحون... یستغفرون»
3- دعای فرشتگان مستجاب است. «یستغفرون... ان اللّه هو الغفور الرحیم» (آری، دعا در حقّ دیگران دارای تأثیر است)
4- هیچ مسئولیّت و کاری (حتّی تدبیر امور هستی) نباید مانع دعا و استغفار شود. (فرشتگانی که تدبیر امور هستی را به عهده دارند، دائماً مشغول تسبیح خداوند و دعا برای انسان ها هستند). «یسبحون بحمد ربّهم... یستغفرون»
5 - استغفار دو لطف قطعی را به دنبال دارد: مغفرت و رحمت. «یستغفرون... الغفور الرحیم»
6- چون وحی از بالا نازل می شود و آسمان ها مسیر آن است «سبع طرائق»** مؤمنون، 17.*** از هر آسمانی که عبور می کند نزدیک است شکافته شود. «یتفطرن من فوقهن»
7- شرک با همه ابعادش محکوم است. «اتّخذوا من دونه اولیاء»
8 - مشرکان بدانند که خداوند عقاید و اعمالشان را برای کیفر حفظ می کند. «اللّه حفیظ علیهم»
9- عدم پذیرش مردم نباید سبب دلسردی شود، پیامبر باید به وظیفه خود عمل کند. «و ما انت علیهم بوکیل»
10- وظیفه پیامبر، ابلاغ وحی است، اگر مردم به سراغ دیگران رفتند پیامبر وظیفه ای ندارد. «ما انت علیهم بوکیل»
11- پیامبر به هدایت مردم اشتیاق و اهتمام فراوان داشت. «ما انت علیهم بوکیل»
12- پیامبر مسئول ارشاد مردم است، نه اجبار آنان به پذیرش. «ما انت علیهم بوکیل»