تسبیح موجودات

نویسنده : محمدجواد اسعدی

سرآغاز

بسم الله الرحمن الرحیم
حمد و سپاس بی کران بر آن حقیقت لایزال که اکسیر محبت را در دل هر ذره نهاده و از فیض وجود آن، کران تا کران هستی را به هیجان و شور انداخت. شوق لقایش در سرتاسر وجود، مشهود و والهی عشق به جمالش در همه ذرات هستی محسوس، آسمان و زمین و دره و دشت با تمام بزرگی در مقابلش ذلیل و اشجار و احجار و بحار در برابر عظمتش خرد و حقیر.
ای روی تو مهر و کون ذرات - ذات تو برون ز نفی و اثبات
ذرات کجا رسند در مهر - ذرات کجا و مهر، هیهات
اسماء و صفات کون هر یک - در ذات تواند محو با لذات
نی اسم و نه نعت بود آنجا - نی رسم و نه شکل و وضع و هیات
چون خواست ظهور از مظاهر - اسما و صفات را کمالات
موجود شدند بهر این کار - ارضین و عناصر و سماوات
مسطور و معین و مبیّن - شد بر ورق وجود آیات
از روی نگار و از قوابل - دیدیم عیان و بی محاذات
یک معنی و صد هزار صورت - یک صورت و صد هزار مرآت
مصباح رخ ترا نگارا - کونین زجاجه است مشکات(1)
و درود بی پایان بر سلاله عالم وجود، حضرت ختمی مرتبت که اساس عالم آفرینش است و سرمایه جهان دانش که حضرت اقدسش خطاب به او فرمود:
«لولاک لما خلقت الافلاک».(2)
و صلوات بی انتها و تحیات لایتناهی بر اختران آسمان ولایت و شُهب ثاقبه سماوات امامت، سیما حضرت خاتم الاولیاء والاوصیاء، صاحب العصر و الزمان حجة بن الحسن المهدی روحی و ارواح العالمین لتراب مقدمه الفداء.
اما بعد: بیان حمد و تسبیح موجودات و نطق زمین و سماوات اگر چه در خور این مقال کوتاه و بیان مختصر، خصوصا از این ذره بی مقدار نیست، لیکن
آب دریا را اگر نتوان کشید - پس بقدر تشنگی باید چشید
التفات به سرای ملکوت و توجه به عالم غیب و شهود و اندیشه در تسبیح ذرات عالم وجود، از حیوان و نبات و جماد، مایه تنبه دل و توجه خاطر به سوی هستی لایزال می شود که این خود، آدمی را سرخوش و اهل معنی را به وجدی دو چندان می آورد، راه کمال را بر آدمی می گشاید و تشنه را از زلال چهره حقیقت سیراب می کند.
در بیشه دام و دد مأوای نتوان کردن - زین جای مخوف ای جان رو جانب مأمنها
ای طایر افلاکی در دام تن خاکی - از بهر دو سه دانه وامانده زخرمنها(3)
لحظات خوش لیالی ماه گران قدر رمضان اوقات مغتنمی بود که این ذره بی مقدار را به ترنم آورد و نقبی هر چند کم فروغ بسوی وادی بی انتهای نور زند، شاید تاریک دلی چون او ره توشه ای در آن مسیر بیابد و آینه جان خود را بدان صفا بخشد.
به غنیمت شمر ای دوست دم عیسی صبح - تا دل مرده مگر زنده کنی کاین دم از اوست
سخن در تسبیح موجودات اگر چه در بدو نظر گفتاری صرفا نظری می نماید و ثمره چندانی بر آن مترتب نمی باشد، لیکن زنهار که این از کمی تامل و اندیشه و تدبر است.
توجه به جهانی که سرتاسر ذراتش به حمد و تسبیح حق تعالی مشغول و هیچ ذره ای از آن، از توجه به آن حقیقت بی همتا روی گردان نیست موجب تنبیه بی خبران و هشیاری غافلان است و این خود نفعی عمیم و بهره ای بس عظیم در باب سعادت و کمال آدمی است.
سراسر عالم هستی شب و روز - به تسبیح و به تهلیلند با سوز
شنیدم کوه و دشت و سرو صحرا - همه اجزای عالم، پست و والا
مدام اندر پی تسبیح سبحان - به ذکر او شدیم دایم غزل خوان
همه ذرات عالم در نمازند - به درگاه خدای بی نیازند
همه ذرات عالم در سجودند - ز عشق او به درگاهش غنودند
هر آنچه برگرفته نام موجود - نه سر برتافته از ذکر معبود
و (ان من شیی ء) از قرآن بخوانید - که تا تسبیح موجودات دانید
نباشد هر کسی را فهم تسبیح - که غافل دور ماند از همچو تفریح
همه آگاه از تسبیح خویشند - سراسر خرم از این رسم و کیش اند
اگر کور و کری ای جان تو امروز - نبینی، نشنوی غوغای جان سوز
اگر گوش دلت را باز کردند - به گوش سر، ترا همراز کردند
چو چشم دل به عالم باز باشد - دگر چشم سرت هم، باز باشد
طلب کردند اصحاب پیمبر(ص) - شنیدن، این سخن با گوش این سر
پیمبر(ص) گوششان را باز بنمود - پس آن تسبیح هم آواز بنمود
اگر ادراک کردی این معما - به تسبیح آی، نک، بی چون و اما
بیا ما نیز همچون جمله ذرات - به ذکر حق گذر بنموده اوقات
که حیف است این جهان دایم بتسبیح - ولی ما دور از تحمید و تسبیح
به غفلت روز و شب را سر نمودیم - کلاه جهل را بر سر نمودیم
الهی چشم ما را باز بنما - به جمع عارفان دمساز بنما(4)
زهی سعادت دلی را که لختی به عالم غیب رو کند و دمی را در آن دریای لایزال عشق ذرات و موجودات، غوطه ور شود و در بستر آرام «یسبح لله ما فی السموات و ما فی الارض»(5) ساعتی بیاساید.
لاجرم از این رهگذر مطالب علمی و حقایق برهانی نیز بکار آید که برخی برهان جویند و برخی شهود، عده ای سخن از اسماء و صفات گویند و گروهی از ذات حضرت معبود.
هر کسی را اصطلاحی داده ایم - هر کسی را سیرتی بنهاده ایم(6)
و حضرت حق فرمود: «قل کل یعمل علی شاکلته»(7).
«بگو ای پیامبر: هر کسی بر طینت و سیرت و طریقت خویش عمل می کند».
تسبیح عامه موجودات، از علویات و سفلیات، ملایک و انبیا، جن و انس، حیوانات و نباتات و جمادات، حجر و مدر، بلکه هر آنچه در دایره وجود آید، حقیقتی انکارناپذیر است که در قرآن کریم و احادیث به کرات از آن سخن به میان آمده است، آنچه در این میان مایه تعجب و حیرت و یا انکار بی خبران می گردد، شعور و تسبیح جمادات و نباتات و حیوانات است، لذا در این رساله تکیه کلام به این نوع از تسبیح است اگر چه به تمامی اقسام تسبیح نیز اشاراتی خواهد شد، همانگونه که سخن از شعور، نطق، طوع، رغبت، سجده و خضوع اشیاء در برابر خالق هستی نیز مورد بحث قرار می گیرد، امید آنکه اهل دل را از این رساله بهره ای حاصل آید انشاءالله.
رساله حاضر شامل سرآغاز و نه بخش می باشد.
بخش اول: تسبیح موجودات
بخش دوم: حیات موجودات
بخش سوم: آگاهی و شعور موجودات
بخش چهارم: اختیار موجودات
بخش پنجم: نطق موجودات
بخش ششم: میل و رغبت اشیاء
بخش هفتم: عبادت و قنوت اشیاء
بخش هشتم: ترس و اشفاق موجودات
بخش نهم: سجده موجودات

بخش اول: تسبیح موجودات

معانی تسبیح در لغت

احمد بن فارس در کتاب «معجم مقاییس اللغه» برای ریشه تسبیح (سبح) دو ماده را ذکر کرده است: یکی بمعنی عبادت و دیگری سعی و تلاش. وی سپس تسبیح را بمعنی تنزیه و دور دانستن خداوند از هر بدی معنی نموده است.
وی می گوید:
«سبح، السین و الباء و الحاء اصلان: احدهما جنس من العبادة، و الاخر جنس من السعی. فالاول السبحة و هی الصلاة، و یختص بذلک ما کان نفلا غیر فرض... و من الباب التسبیح و هو تنزیه الله جل و ثنائه من کل سوء و التنزیه التبعید. و العرب تقول: سبحان من کذا، ای ما ابعده... و فی صفات الله عزوجل: سبوح و اشتقاقه من الذی ذکرناه، انه تنزه من کل شیی ء لاینبغی له. و السبحات الذی جاء فی الحدیث: جلال الله جل ثنائه و عظمته.»
(سبح) سین و باء و حاء دو اصلند: یکی از جنس عبادت و دیگری از جنس سعی. شاهد بر اول (سبحه) است که بمعنی صلاة و ستایش است. آنچه از تسبیح که مستحب باشد نه واجب به این قسم مخصوص است... از همین باب تسبیح بشمار می آید و آن منزه و پاک دانستن خداوند است از هر بدی. و تنزیه بمعنی تبعید نیز می آید. عرب می گوید سبحان مَن کذا یعنی یعنی چه بعید است او و... از جمله صفات خداوند سبوح است. اشتقاق سبوح از همین است که ذکر نمودیم. یعنی از هر چه سزاوار و شایسته او نیست بدور است. و سبحات که در حدیث آمده است، جلال خداوند جل و علا است.
راغب اصفهانی در (المفردات) تسبیح را از یک ماده گرفته که آن جریان سریع است. وی سپس تسبیح را به معنی جریان سریع در عبادت حق تعالی معنی نموده است.
وی می گوید:
«السبح: المر السریع فی الماء و فی الهواء، یقال سبح سبحا و سباحة و استعیر لمر النجوم فی الفلک نحو: (کل فی فلک یسبحون) و لجری الفرس نحو: (فالسابحات سبحا) و سرعة الذهاب فی العمل نحو (ان لک فی النهار سبحا طویلا) و التسبیح: تنزیه الله و اصله المر السریع فی عبادة الله تعالی».
(سبح) مرور سریع در آب و هوا است. گفته می شود: (سبح) سبحا و سباحه. این کلمه برای حرکت ستارگان در فلک به استعاره گرفته شده است مثل آیه شریفه: (کل فی فلک یسبحون) و نیز برای دویدن اسبان مثل (فالسابحات سبحا) و نیز برای رفتن سریع بدنبال کار مثل (ان لک فی النهار سبحا طویلا).
و (تسبیح) تنزیه و مبرا دانستن خدای تعالی است و اصل معنای آن کلمه حرکت سریع در عبادت خدای تعالی است.
ابن اثیر جزری در کتاب (النهایة) بیان ذیل را در معنی تسبیح آورده است:
«قد تکرر فی الحدیث التسبیح علی اختلاف تصرف اللفظة. و اصل التسبیح: التنزیه و التقدیس و التبرئة من النقائص ثم استعمل فی مواضع تقرب منه اتساعا. یقال سبحته اسبحه تسبیحا و سبحانا. فمعنی سبحان الله تنزیه الله و هو نصب علی المصدر بفعل مضمر کانه قال: ابری الله من السوء برائة. و قیل معناه: التسرع الیه و الخفة فی طاعته. و قیل معناه: السرعه الی هذه اللفظة. و قد یطلق التسبیح علی غیره من انواع الذکر مجازا کالتحمید و التمجید و غیرهما...»
ذکر تسبیح با اختلاف الفاظ آن در حدیث تکرار شده است و اصل آن منزه دانستن و مقدس شمردن و پاک و بی عیب نمودن از نقایص است. سپس در موارد نزدیک به آن معنی از باب توسعه در معنی استعمال گشته است. گفته می شود: منزه شمردم او را و منزه می دانم او را به نوعی از تسبیح. پس معنی سبحان الله منزه شمردن خداوند است و سبحان بنابر مصدر منصوب بسبب فعل مضمری است، گویا گفته است که مبرا می شمارم خداوند را از هر بدی بنوعی از برائت. و گفته شده است که معنی آن سرعت نمودن بسوی او و سبکبال شدن در راه طاعت او است. و گفته شده است که معنایش سرعت نمودن در ذکر همین لفظ تسبیح است. و گاهی تسبیح بر غیر آن از اقسام ذکر نیز اطلاق می گردد مثل تحمید و تمجید و غیر آن.
فیومی در «المصباح المنیر» می گوید:
«التسبیح التقدیس و التنزیه یقال: سبحت الله ای نزهته عما یقول الجاهدون و یکون بمعنی الذکر و الصلاه یقال فلان یسبح الله: ای یذکره باسمائه نحو سبحان الله و هو یسبح ای یصلی... و یکون بمعنی التحمید نحو: سبحان الذی سخر لنا هذا و سبحان ربی العظیم ای الحمد لله... و السبحات التی فی الحدیث: جلال الله و عظمته و نوره و بهائه... سبوح قدوس بضم الاول ای: منزه عن کل عیب و سوء... و سبحان الله، علم علی التسبیح و معناه تنزیه الله عن کل سوء...»
تسبیح مقدس شمردن و منزه دانستن است، گفته میشود تسبیح کردم خدا را یعنی منزه دانستم او را از آنچه منکران او می گویند. همچنین تسبیح بمعنای ذکر نیز می آید گفته می شود که فلانی تسبیح خدا می گوید یعنی او را با نامهایش یاد می نماید، مثل سبحان الله و او تسبیح می کند یعنی نماز می گزارد... همچنین بمعنی تحمید نیز می آید مثل: سبحان الذی سخر لنا هذا و سبحان ربی العظیم یعنی: حمد مخصوص پروردگار است... و سبحات که در حدیث آمده است، جلال و عظمت و نور و بهاء خداوند است...
سبوح قدوس، به ضم سین، منزه و پاک است از هر عیب و بدی... و سبحان الله، علم شده است بر تسبیح و معنایش تنزیه خداست از هر بدی.
علامه طبرسی(ره) در مفهوم لغوی تسبیح می گوید:
«التسبیح: تنزیه الله تعالی عن السوء و عمالا یلیق به و السبوح: المستحق للتزیه و التعظیم... و سبحان، اسم المصدر. قال سیبوبه: سبحان الله معناه برائة الله من کل سوء و تنزیه الله... و هو مشتق من السبح الذی هو الذهاب و لایجوز ان یسبح غیر الله و ان کان منزها لانه صار علما فی الدین علی اعلی مراتب التعظیم التی لایستحقها سواه، کما ان العبادة هی غای فی الشکر لا یستحقها سواه».
تسبیح پاک شمردن خداوند است از بدی و آنچه در خور شأن او نیست و سبوح سزاوار تنزیه و تعظیم می باشد... و سبحان اسم مصدر است. سیبویه گفته است معنی سبحان الله پاک شمردن خدا است از هر زشتی و منزه دانستن خدا... و آن تسبیح از ماده (سبح) ریخته شده است که بمعنی رفتن است و جایز نیست که غیر خدا تسبیح شود هر چند که مبرای از عیب باشد زیرا آن کلمه علم شده است در دین برای بالاترین مراتب تعظیم و آن غیر خداوند را نشاید همانگونه که عبادت نهایت شکر است و غیر خدا مستحق آن نیست.