تفسیر سوره روم

نویسنده : حاج شیخ محسن قرائتی

سوره 30. روم آیه 28

آیه
ضَرَبَ لَکُم مَّثَلًا مِّنْ أَنفُسِکُمْ هَلْ لَّکُم مِّن مَّامَلَکَتْ أَیْمَانُکُم مِّن شُرَکَآءَ فِی مَا رَزَقْنَاکُمْ فَأَنتُمْ فِیهِ سَوَآءٌ تَخَافُونَهُمْ کَخِیفَتِکُمْ أَنفُسَکُمْ کَذَ لِکَ نُفَصِّلُ الْآیَاتِ لِقَوْمٍ یَعْقِلُونَ
ترجمه
خداوند برای شما، مثالی از خودتان زده است (و آن این که) آیا در آنچه ما روزی شما کردیم، از بردگانتان شریکانی را می پذیرید، تا آنان در رزق، مساوی (و شریک) شما باشند؟ و آیا همان طور که از یکدیگر می ترسید از بردگانتان می ترسید؟! (شما که در یک لقمه ی نان، حاضر نیستید با زیردستان خود شریک باشید، چگونه بت های بی روح را شریک خدا می دانید؟!) ما آیات خود را برای گروهی که می اندیشند، این گونه شرح می دهیم.
پیام ها
1- استفاده از مثال، از روش های تبلیغ و تربیت است. «ضرب لکم مثلاً»
2- آنچه برای خود نمی پسندیم، برای دیگران هم نپسندیم. «هل لکم ... من شرکاء»
3- وجدان خود را قاضی کنید و بیاندیشید؛
شما که انسان های مشابه امّا زیردست خود را شریک خود نمی دانید، چگونه غیر مشابه خدا را شریک او می دانید؟!
شما که برای یک لحظه شریک را تحمّل نمی کنید، چگونه برای خداوند شریک دائمی می پذیرید؟!
شما که شریک در بهره گیری از رزق را قبول نمی کنید، چگونه شریک در آفرینش را برای او می پذیرید؟!
شما که از دخالت افراد مشابه خود بیمناکید، چگونه سنگ و چوب را در کار خدا دخالت می دهید؟!
شما که مالک حقیقی نیستید، حاضر به شریک شدن نیستید، چگونه سنگ و چوب را شریک آفریدگار و مالک حقیقی قرار می دهید؟
4- شریک داشتن، سبب دلهره است. «شرکاء... تخافونهم»

سوره 30. روم آیه 29

آیه
بَلِ اتَّبَعَ الَّذِینَ ظَلَمُواْ أَهْوَآءَهُم بِغَیْرِ عِلْمٍ فَمَن یَهْدِی مَنْ أَضَلَّ اللَّهُ وَمَا لَهُم مِّن نَّاصِرِینَ
ترجمه
آری، کسانی که ظلم کردند، بدون آگاهی، از هوس های خود پیروی نمودند. پس کسی را که خدا گمراهش کرد، چه کسی می تواند هدایت کند؟ برای آنان هیچ گونه یاوری نیست.
پیام ها
1- مشرکان تعقّل نمی کنند و به خود ظلم می کنند. «لقوم یعقلون بل اتّبع الّذین ظلموا»
2- مشرک، برای شرک خود برهان علمی ندارد و سرچشمه ی انحرافش هوس های درونی است. «اتّبع ... أهواءهم بغیر علم»
3- شرک، ظلم به خود است. «اتّبع الّذین ظلموا أهواءهم»
4- تمایلات انسان، متنوّع است. «أهواءهم»
5 - خداوند کسانی را گمراه می کند که به جای پیروی از علم و عقل، پیرو هوس های خود باشند. «اتّبع ... أهواءهم... أضل اللّه»
6- مشخصات مشرک چند چیز است:
ستمگری: «ظلموا»
بی منطقی: «بغیر علم»
گمراهی: «أضل اللّه»
بی یاوری: «ما لهم من ناصرین»
7- ستمگران هواپرست، روزی غریب وتنها خواهند ماند. «اتّبع... اهواءهم... ما لهم من ناصرین»

سوره 30. روم آیه 30

آیه
فَأَقِمْ وَجْهَکَ لِلدِّینِ حَنِیفاً فِطْرَتَ اللَّهِ الَّتِی فَطَرَ النَّاسَ عَلَیْهَا لَا تَبْدِیلَ لِخَلْقِ اللَّهِ ذَ لِکَ الدِّینُ الْقَیِّمُ وَلَکِنَّ أَکْثَرَ النَّاسِ لَا یَعْلَمُونَ
ترجمه
پس با گرایش به حقّ به این دین روی بیاور، (این) فطرت الهی است که خداوند مردم را بر اساس آن آفریده است، برای آفرینش الهی دگرگونی نیست، این است دین پایدار، ولی بیشتر مردم نمی دانند.
نکته ها
در آیات قبل خواندیم که همه ی هستی در برابر خدا فروتن است، «کلّ له قانتون» و آغاز و انجام هستی و مَثَل اَعلی و عزّت و حکمت از اوست، و شرک چیزی جز خیال و ظلم نیست، این آیه می فرماید: پس روی خود را خالصانه متوجّه دین کن.
فطرت در لغت به معنای خلقت و شکافتن پرده ی عدم و آفرینش یک موجود است. گویا خداوند انسان را به گونه ای آفریده که به حقّ تمایل دارد و از باطل بیزار است. درست همانند علاقه ی مادر به فرزند که امری تعلیمی نیست، بلکه فطری و غریزی است.
در روایات، جمله ی «فاقم وجهک للّدین»، به اقامه ی نماز و توجّه به قبله و اسلام، اخلاص و توحید معنا شده است.**تفسیر راهنما.***
پیام ها
1- رهبر دینی جامعه، باید ابتدا حقّ گرایی کامل خود را تثبیت کند، بعد به ارشاد دیگران بپردازد. «فاقم وجهک للدّین»
2- انسان ذاتاً دین گرا و طرفدار حقّ است. «للدین حنیفاً فطرت اللّه التی فطر النّاس علیها»
3- بر خلاف تصوّر گروهی که می گویند: انسان مثل ظرفی خالی است که با آداب و رسوم و افکار حقّ یا باطل پر می شود و نظام های سیاسی و اقتصادی و اجتماعی به او رنگ می دهند، خداوند شناخت حقّ و حقّ گرایی را به ودیعت نهاده است. «فطرت اللّه ...»
4- معنای فطری بودن دین، بی نیازی از تلاش در راه اقامه ی آن نیست. «اقم... فطرت اللّه»
5 - انحراف، یک عارضه است؛ زیرا گرایش به دین حقّ، در نهاد هر انسانی نهفته است. «فطر النّاس علیها»
6- دین فطری، ثابت و پایدار است. «فطرالناس علیها... ذلک الدین القیّم»
7- تکوین و تشریع با یکدیگر هماهنگ است. «فطرالناس علیها... ذلک الدین القیّم»
8 - حرکت در مسیر دین، حرکت در مسیر فطرت است. «فاقم.... فطرت اللّه»
9- امور فطری انسان کم و زیاد می شود؛ امّا به کلّی محو نمی شود. «لا تبدیل لخلق اللّه»
10- گرایش های حقّ طلبانه ای که در درون انسان نهفته شده، با تغییر مکان و زمان عوض نمی شود. «لا تبدیل لخلق اللّه»
11- هر گونه گرایش سیاسی، اقتصادی، اجتماعی، نژادی و اقلیمی که در درون انسان سرچشمه ای نداشته باشد، پایدار نیست. «ذلک الدین القیّم»
12- اسلام، تنها دین پایدار است. «ذلک الدین القیّم»