سیره و سخن پیشوایان« زندگانی چهارده معصوم (علیهم السلام) از هر معصوم چهل حدیث»

نویسنده : محمد علی کوشا

نقش فاطمه (علیها السلام) در نبردهای صدر اسلام

در طول 10 سال حکومت پیامبر (صلی الله علیه وآله) در مدینه 27 یا 28 غزوه و 35 تا 90 سریه در تاریخ ذکر شده است ** تاریخ تحلیلی و سیاسی اسلام، به قلم علی اکبر حسینی، ص 318***.
غزوه که جمع آن غزوات است به جنگهایی گفته می شود که شخص پیامبر (صلی الله علیه وآله)، فرماندهی مستقیم آن را به عهده داشت و پا به پای سربازان اسلام در - معرکه جنگ حاضر و ناظر نبردها و مانورهای نظامی بود.
سریه که جمع آن سرایا است به جنگهایی گفته می شود که رسول خدا (صلی الله علیه وآله) بی آنکه خود را در آن شرکت کند، گروهی را به فرماندهی شخصی به جبهه ها و مرزهای کشور اسلامی، برای نبرد یا دفاع احتمالی، اعزام می کرد. گاهی برخی از این مأموریتهای رزمی به خاطر فاصله زیاد جبهه ها از مدینه، حدود دو یا سه ماه به طول می انجامید. به تحقیق می توان گفت علی (علیه السلام) در طول زندگی مشترکش با حضرت زهرا (علیها السلام) بیشتر اوقاتش را در میدانهای جهاد یا مأموریتهای تبلیغی گذراند و در غیاب او همسر وفادارش فاطمه (علیها السلام) وظیفه اداره خانه و تربیت فرزندان را به عهده داشت و این کار را به نحوی شایسته انجام می داد تا همسر رزمنده اش با خاطری آسوده، وظیفه مقدس جهاد را به انجام برساند. در این مدت، فاطمه (علیها السلام) به یاری خانواده های رزمندگان و شهیدان می شتافت و با آنها اظهار همدردی می کرد و گاهی هم، ضمن تشویق زنان امدادگر و آشنا ساختن آنان به وظایف خطیرشان، به مداوای جراحت محارم خویش می پرداخت **زندگانی فاطمه، به قلم محمد قاسم نصیر پور، ص 66***.
در جنگ احد، فاطمه (علیها السلام) همراه زنان به احد (در شش کیلومتری مدینه) رفت. در این نبرد، رسول خدا (صلی الله علیه وآله) به شدت زخمی شد و علی (علیه السلام) نیز جراحاتی برداشت. فاطمه (علیها السلام) خون را از چهره پیامبر (صلی الله علیه وآله) می شست و علی (علیه السلام) با سپر خود آب می ریخت. هنگامی که فاطمه (علیها السلام) مشاهده کرد که خون بند نمی آید، قطعه حصیری را سوزانید و خاکستر آن را بر زخم پاشید تا خون بند آمد. آن روز پیامبر و علی، شمشیرهای خود را به فاطمه دادند تا آنها را بشوید** همان ***.
در نبرد احد، حمزه سیدالشهدا، عموی پیامبر (صلی الله علیه وآله) به شهادت رسید. پس از نبرد، صفیه خواهر حمزه به اتفاق فاطمه کنار پیکر مثله شده قرار گرفت و شروع به گریستن کرد، فاطمه (علیها السلام) نیز می گریست و پیامبر هم با او گریه می کرد و خطاب به حمزه می فرمود: هیچ مصیبتی مثل مصیبت تو به من نرسیده است. آن گاه خطاب به صفیه و فاطمه فرمود: مژده باد که هم اکنون جبرئیل به من خبر داد که در آسمانهای هفتگانه، حمزه شیر خدا و شیر رسول خداست. پس از نبرد احد، فاطمه زهرا (علیها السلام) تا زنده بود، هر دو سه روز یک بار به زیارت شهدای احد می رفت ** همان ***.
در نبرد خندق، فاطمه زهرا (علیها السلام) نانی برای رسول خدا (صلی الله علیه وآله) برد، پیامبر پرسید: این چیست؟ فاطمه (علیها السلام) پاسخ داد: نان پختم، دلم آرام نگرفت تا اینکه نانی را برایتان آوردم. پیامبر فرمود: این اولین غذایی است که پس از سه روز در دهان می گذارم **پیشین ***.
در نبرد موته، جعفربن ابی طالب به شهادت رسید و پیامبر (صلی الله علیه وآله) به خانه وی رفت و همسر و فرزندانش را دلداری داد و از آنجا به خانه فاطمه (علیها السلام) رفت. فاطمه می گریست. پیامبر (صلی الله علیه وآله) فرمود: بر مثل جعفر باید گریه کنندگان بگریند. سپس رسول خدا (صلی الله علیه وآله) فرمود: برای خانواده جعفر غذایی تهیه کنید، زیرا امروز آنها خود را فراموش کرده اند** همان ***.
فاطمه زهرا (علیها السلام) در فتح مکه نیز حضور داشت. ام هانی، خواهر علی (علیه السلام) گوید: در روز فتح مکه دو نفر از خویشان مشرک شوهرم را پناه دادم و هنوز آنها در خانه ام بودند که ناگهان برادرم علی (علیه السلام)، در حالی که سواره و زره پوش بود، پیدا شد و به طرف آن دو تن شمشیر کشید. میان او و ایشان ایستادم و گفتم: اگر بخواهی آن دو را بکشی، باید مرا هم پیش از آنها بکشی! علی (علیه السلام) بیرون رفت، در حالی که چیزی نمانده بود آنها را بکشد. من خود را به خیمه رسول خدا (صلی الله علیه وآله) در بطحا رساندم و آن حضرت را پیدا نکردم، ولی فاطمه را دیدم و ماجرا را برایش گفتم. دیدم فاطمه از همسر خود قاطع تر است. او با تعجب گفت: تو هم باید مشرکان را پناه دهی؟ در این هنگام رسول خدا (صلی الله علیه وآله) رسید و از حضرتش برای آن دو امان طلبیدم. پیامبر به آنان امان داد، سپس به فاطمه فرمود که برای او آب فراهم کند تا شستشو نماید.
هنگامی که هند، همسر ابوسفیان، و دیگر زنان مشرکین برای اعلام پذیرش اسلام و بیعت به حضور پیامبر خدا (صلی الله علیه وآله) رسیدند، فاطمه (علیها السلام) و گروهی از زنان عبدالمطلب حضور داشتند.
در ماه رمضان سال دهم هجری، علی (علیه السلام) از سوی پیامبر (صلی الله علیه وآله) برای یک مأموریت مهم رزمی، تبلیغی و به فرماندهی سیصد سواره نظام به یمن، که در قلمرو حاکمیت پیامبر بود، اعزام شد. مأموریت با موفقیت کامل انجام گرفت و عده زیادی نیز به اسلام گرویدند.
علی (علیه السلام) طی نامه ای گزارش کار خود را از یمن برای پیامبر (صلی الله علیه وآله) فرستاد. پیامبر در پاسخ علی (علیه السلام) امر فرمود که برای انجام مراسم حج، به موقع خود را به مکه رساند، و پیک با این پیام به سوی علی (علیه السلام) بازگشت.
پیامبر در ماه ذیقعده آن سال به مردم مدینه و قبایل مجاور اعلام کرد که قصد دارد حج را به جای آورد و بدین ترتیب، عده زیادی برای سفر حج مهیا شدند. آن حضرت در روز 25 ذیقعده سال دهم هجری از مدینه حرکت نمود و در ذوالحلیفه احرام بست.
همه همسران پیامبر نیز در این سفر همراه شدند، آنها به هودجها سوار بودند، فاطمه (علیها السلام) نیز با آنان بود و در این سفر عبادی، مناسک حج را به دستور پیامبر (صلی الله علیه وآله) انجام می داد. علی (علیه السلام) پس از گذشت سه ماه از مأموریت، در ایام حج به مکه رسید و در آنجا همسرش فاطمه زهرا (علیها السلام) را دید **مأخذ پیشین ***.
پس از مراسم باشکوه حجةالوداع، رسول خدا (صلی الله علیه وآله)، هنگام بازگشت به مدینه در غدیر خم، در یک اجتماع صد هزار نفری، علی (علیه السلام) را به فرمان خداوند به امامت و جانشینی خود منصوب نمود** الغدیر ج 1 ص 9-12***. با توجه به حضور فاطمه زهرا (علیها السلام) در حجة الوداع با اطمینان می توان گفت که آن حضرت در مراسم باشکوه غدیر خم حضور داشته است ** زندگانی فاطمه زهرا، به قلم محمد قاسم نصیر پور، ص 69 این کتاب حجم ولی پر محتوا و تحقیقی یکی از آثار بسیار ارزنده درباره زندگانی دختر گرامی رسول خدا (صلی الله علیه وآله) است.***.

زهرا و آخرین لحظات زندگانی پیامبر (صلی الله علیه وآله)

بیماری رسول خدا در روزهای آخر عمرش شدت یافت. فاطمه (علیها السلام) در کنار بستر پیامبر، چهره نورانی و ملکوتی پدر را می نگریست که از شدت تب عرق می ریخت. فاطمه در حالی که به پدر نگاه می کرد به گریه افتاد، پیامبر نتوانست ناآرامی دخترش را تحمل کند، در گوش او سخنی گفت که فاطمه آرام شد و لبخند زد.
لبخند زهرا (علیها السلام) در آن حال شگفت آور بود. از او سؤال کردند که رسول خدا (صلی الله علیه وآله) چه رازی را به او فرمود؟ پاسخ داد: تا پدرم زنده است رازش را فاش نمی کنم. پس از رحلت پیامبر اکرم (صلی الله علیه وآله) راز آشکار شد. فاطمه گفت: پدرم به من فرمود: تو نخستین کس از اهل بیت من هستی که به من ملحق می شوی، و از این رو شاد شدم ** همان.***.
در میان سخنان اندکی که از دختر گرامی رسول خدا در مجامع روایی فریقین نقل شده، چهل حدیث را، که هر یک درسی از فضیلت و فهم دین و حیا و دعوت به توحید است، برگزیدم، تا دلهای حقجویان و جویندگان معارف خاندان نبوی و علوی بدان روشنی یابد و با الهام از این کلمات نورانی، چراغ حکمت و هدایت ولایت شبستان فاطمی را به هنگام تحیر و ضلالت، در پیش پای خود برافروخته و فروزان بینند.

قالت فاطمة الزهراء (علیها السلام)