هزار و سیصد نکته درباره قرآن

نویسنده : عباس عزیزی

1159 - دعای امام حسن عسکری (علیه السلام):

و هرگاه قرآن خواندی بین تو و کسانی که به آخرت ایمان نمی آورند پوششی فراگیر قرار می دهیم، و بر قلبهایشان پوششهایی قرار می دهیم تا نفهمند، و در گوشهایشان سنگینی است، و هرگاه در قرآن از پروردگارت به تنهایی یاد کنی با نفرت روی بر می گردانند و درود خدا بر محمد و خاندان پاکش باد.

1160 - قلب در کور:

ای اسحاق بدان که بدون شک هرکه کور از این دنیا برود در آخرت نیز کور خواهد بود و راه گمراهی را پیش خواهد گرفت، ای ابن اسماعیل دیدگان کور نمی شوند بله قلبهایی که در سینه ها قرار دارند کور می گردند.
و این سخن خدای بزرگ است که در کتاب محکمش از قول ستمکار می فرماید: پروردگارا چرا مرا کور محشور کردی در حالی که در دنیا بینا بودم، و خداوند می فرماید: این گونه آیات ما نزد تو آمد و آنها را فراموش کردی و امروز این گونه فراموش می گردی.

1161 - راهنمایی امام حسن عسکری (علیه السلام):

روایت شده: اسحاق کندی که در زمان خود فیلسوف عراق بود شروع کرد به تألیف کتابی در مورد تناقضات قرآن و خود را مشغول این کار ساخت و خانه نشین گردید.
روزی یکی از شاگردان او نزد امام حسن عسکری (علیه السلام) آمد، امام به او فرمود: آیا در میان شما انسانی جوانمرد نیست که استادتان کندی را از این کارش در مورد قرآن باز دارد، شاگرد گفت: ما از شاگردان او هستیم چگونه می توانیم در این مورد یا موارد دیگر اعتراضی را بر او وارد سازیم، امام فرمود: اگر چیزی را به تو بگویم به او می رسانی؟ گفت: آری.
فرمود: نزد او برو و رابطه صمیمی با او برقرار نما در کارها به او کمک برسان، و هرگاه این رابطه را برقرار کردی به او بگو: مسأله ای دارم که می خواهم آن را از تو بپرسم، که از تو خواهد خواست آن را بازگویی، به او بگو: اگر آورنده قرآن نزد تو آید آیا امکان دارد مرادش از آن چه آورده غیر آن چیزهایی باشد که تو پنداشته ای، او بتو خواهد گفت: ممکن است زیرا او مردی است که هرگاه بشنود می فهمد، هرگاه این معنا را ثابت نمود بگو: چه می دانی شاید مراد او از سخنانش غیر آن چیزهایی باشد که تو توهم کرده ای و از این جهت لغات را در غیر معانی آن بکار برده ای.
آن شاگرد نزد استادش رفت و با او موانست نمود تا این که این مسأله را با او مطرح ساخت، استاد گفت: کلام را دوباره برایم مطرح کن، او دوباره بازگو کرد، او لحظه ای با خود اندیشید و این امر را در لغت و فکر امکان پذیر دانست، آن گاه گفت: تو را سوگند می دهم که بگوئی این مطالب را از کجا آورده ای؟
گفتم: چیزی است که به قلبم خطور کرد و با تو بیان کردم.
گفت: هرگز، همانند تو راه به این مطالب نمی برد و به این منزلت و درجه نرسیده ای بگو آن را از کجا آورده ای؟
گفتم: امام حسن عسکری (علیه السلام) مرا به گفتن آن امر فرمود.
گفت: اکنون سخن حق گفتی و همانند این گفتار جز از آن خانه بیرون نمی آید، آن گاه آتش فراهم کرد و تمام نوشته هایش را سوزانید.