هزار و سیصد نکته درباره قرآن

نویسنده : عباس عزیزی

1108 تلاوت کننده قرآن:

زید بن ارقم گوید: من در غرفه خود نشسته بودم که سر مطهر امام (علیه السلام) را - که بر نی بود - از آنجا عبور دادند. چون رو به روی غرفه من رسید، شنیدم تلاوت می کند: ام حسبت ان اصحاب الکهف و الرقیم کانوا من آیاتنا عجبا؛ آیا پنداشتی که واقعه اصحاب کهف و رقیم از آیات عجیب ماست؟!
مو بر بدنم راست شد و ندا کردم: ای فرزند رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) به خدا سوگند، سر بریده تو شگفت تر است، شگفت تر!
ابو مخنف گوید: سر مبارک امام (علیه السلام) را در بازار صرافان کوفه بر نی داشتند که (شنیده شد:) آن سر، صدا صاف کرد و سوره مبارکه کهف را تا آیه شریفه: انهم فتیه آمنوا بربهم وزدناهم هدی تلاوت فرمود و این واقعه شگفت جز بر گمراهی آنان نیفزود.
در نقل دیگری آمده است: آنان چون سر مبارک امام (علیه السلام) را بر درخت آویختند، از او شنیده شد که: و سیعلم الذین ظلموا ای منقلب ینقلبون؛ و آنان که ظلم کنند به زودی خواهند دانست که به چه کیفر گاهی بر می گردند.
نیز در دمشق شنیدند که می گوید: لا قوه الا بالله؛ هیچ نیرویی جز از خدا نیست.
و نیز شنیدند که تلاوت می کند: ام حسبت ان اصحاب الکهف و الرقیم کانوا من آیاتنا عجبا
زید بن ارقم گفت: کار تو شگفت تر است ای فرزند رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم)!

1109 - تلاوت قرآن در شام:

حرث بن وکیده گوید: من در میان کسانی بودم که سر مبارک امام (علیه السلام) را می بردند، ناگاه شنیدم سوره مبارکه کهف را تلاوت می کند. با خود گفتم: آیا این صدای دلنشین اباعبدالله (علیه السلام) است که می شنوم؟!
ناگاه فرمود: ای ابن وکیده! آیا نمی دانی ما امامان نزد پروردگار خود زندگانیم؟! با خو گفتم این سر مبارک را می ربایم.
فرمود: ای ابن وکیده! این کار تو نیست. اینکه خونم را ریختند نزد خداوند متعال عظیم تر از گرداندن سر من (در کوی و برزن ها) است پس ایشان را به حال خود گذار، فسوف یعلمون اذا الاغلال فی اعناقهم والسلاسل یسحبون؛ که به زودی (به کیفر کردارشان) پس خواهند برد. آنگاه که گردن هایشان با غل و زنجیرها (ی آتشین) کشیده شود!
منهال بن عمرو گوید: چون سر مطهر امام (علیه السلام) را به دمشق آورده بر نی حمل می کردند من پیش روی او بودم. شخصی سوره کهف را می خواند تا رسید به آیه شریفه ام حسبت ان اصحاب الکهف و الرقیم کانوا من آیاتنا عجبا؛ آیا پنداشتی که واقعه اصحاب کهف و رقیم از آیات شگفت ماست؟!
به خدا سوگند، ناگاه آن سر مطهر به سخن آمد و با زبان فصیح فرمود: شگفت تر از اصحاب کهف واقعه شهادت من و بردن من بر نی است.
سلمة بن کهیل گوید: سر مطهر امام (علیه السلام) را دیدم که بر نی این آیه را می خواند:
فسیکفیکهم الله و هو السمیع العلیم؛
دل قوی دارید که خداوند از شر و آسیب ایشان شمارانگاه می دارد و او شنوای داناست.

1110 - سر بریده قرآن تلاوت کرد:

زمانی که اهل بیت (علیه السلام) را به شام می بردند و از دیر راهب به قریه حران رسانیدند، در نزدیکی حران مردی بود یهودی که او را یحیای حرانی می گفتند، و او در فراز تلی خانه داشت چون شنید که جمعی از زنان را از کوچک و بزرگ اسیر کرده اند و با سرهای بریده می آورند از فراز تل به زیر آمد و کنار راه به انتظار نشست تا لشکر ابن زیاد پیدا شد، آن گاه یحیی نگاه کرد دید سرها را با اسیران اهل بیت آوردند؛ در آن اثناء چشمش به سر همایون پسر پیغمبر و عزیز زهرا حسین (علیه السلام) افتاد، شعشعه جمال آن حضرت در چشم یحیی تجلی کرد در همان قسمتی که محو جمال آن حضرت شده بود و نگاه می کرد، دید لبهای شریفش حرکت می کند، تعجب کرده چون گوش فرا داد، شنید که می خواند: وسیعلم الذین ظلموا ای منقلب ینقلبون یحیی تا این آیه عظیمه را از آن سر مبارک شنید به فکر فرو رفت و با حال پریشان آمد نزدیک یک نفر از لشکریان و در مقام تحقیق بر آمد. گفت: به من بگو این سر، سر کیست؟
سرباز یزید گفت: سر حسین بن علی مرتضی (علیه السلام).
یحیی گفت: نام مادر وی چیست؟
سرباز گفت: فاطمه (علیه السلام) دختر محمد (صلی الله علیه و آله و سلم).
یحیی گفت: این اسیران چه اشخاصی هستند؟
سرباز گفت: ایشان فرزندان و خویشان حسین (علیه السلام) هستند.
تا یحیی این سخن را شنید شروع کرد به گریه کردن و گفت: سپاس خدای را که بر من معلوم شد که شریعت محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) بر حق است؛ و بودن بر غیر دین محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) کیفرش خلود در آتش است.
فورا کلمه شهادتین گفت و به شرف اسلام مشرف گردید و مهیا شد که به اموال خود به اهل بیت آن حضرت همراهی کند، لشکریان مانع شدند و او را از سطوت یزید ترسانیدند، لکن یحیی چون جذبه حسین (علیه السلام) او را گرفته بود و عشق آن حضرت او را بیخود کرده بود، با لشکریان طرف شده و شمشیر بر روی ایشان کشید و مشغول جنگ شد تا شربت شهادت نوشید.
گفتند: پنج نفر را کشت تا او را شهید نمودند و پس از آن او را نزدیک دروازه حران دفن کردند و آنجا به قبر یحیی شهید مشهور شد.