هزار و سیصد نکته درباره قرآن

نویسنده : عباس عزیزی

692 - فوائد تلاوت قرآن را دیدم:

پدرم در جوانی به من گفته بود: همه روزه لااقل نیم جزء قرآن با تدبر و توجه به معانی آن بخوان. من هم به این دستور عمل می کردم و زنگارهای آینه قلب خود را به وسیله تلاوت آیات قرآن شستشو می نمودم. اما فکر نمی کردم که تلاوت قرآن مجید این همه فائده داشته باشد، زیرا روزی که من و دوستم که صد در صد با من هم فکر بود و خواستیم با هم راه کمالات روحی را در پیش بگیریم و از استادی کمک خواستیم. استاد به دوستم گفت:
تو باید مدتها در مرحله توبه کار کنی تا بتوانی قدم به مراحل کمالات روحی بگذاری. دوستم از استاد خواست که برنامه ها را طوری تنظیم کند که ما هر دو با هم به پیش برویم، ولی استاد به او گفت: من در روح تو تاریکیهایی می بینم که مدتی طول می کشد تا آنها رفع شود ولی در این شخص چنین تاریکیهایی وجود ندارد. دوستم به استاد گفت: ما هر دو صد در صد با هم در اعمال و رفتار و اخلاقیات یکی هستیم او هرچه می کند من هم انجام می دهم.
استاد گفت: فکر نمی کنم این چنین باشد. به همین خاطر از من پرسیدند: آیا تو عبادت خاصی داری که تو را از آلودگیها پاک کرده و این چنین قلب تو را صاف نموده است؟
من با آن که نمی خواستم قرآن خواندن همه روزه خود را برای کسی بگویم ولی چون استاد امر کرد به آنها گفتم: بله، من همه روزه نیم جزء قرآن می خوانم. استاد گفت: همین است که تو نیازی به توبه با زحماتی که دوستت باید بکشد نداری. آن وقت استاد نسخه ای به دوستم برای توبه اش داد که فوق العاده پر زحمت بود. دوستم به استاد گفت:
اگر من از حالا تصمیم بگیرم که همه روزه یک جزء قرآن را بخوانم آیا نمی توانم خود را از آلودگیهای گناه پاک کنم؟
استاد گفت: تو باید همین نسخه را که من گفته ام انجام دهی تا بتوانی به مراحل کمالات روحی قدم بگذاری. اول آن که باید تو هم مثل رفیقت همه روزه نیم جزء لااقل قرآن بخوانی و بعد به دستوراتی که پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) ضمن روایتی بیان فرموده عمل کنی.

693 - قرآن طعام میهمانی است:

از پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) روایت شده که فرمودند:
القرآن مادبه الله فتعلموا مادبته ما استطعتم.
قرآن طعام میهمانی است که خداوند خوان آن را گسترده و مردم را دعوت فرموده، پس از این طعام به قدر قدرت خود بهره برداری کنید.
مأدبه طعامی است که برای عروسی و مجالس تهیه می شود.
پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) قرآن را تشبیه به چنین طعامی فرموده، چون انواع و اقسام اغذیه روحی از معارف الهی و اخلاق انسانی و کمالات نفسانی و عبادات بدنی که موجب تکامل روح انسان و سعادت اخروی و رسیدن به فیوضات و نعم بهشتی است در این کتاب ذکر کرده و بر هرکس لازم است که از این خوان نعمت الهی به اندازه استطاعت و توانائی خود بهره ببرد.
و از حضرت سجاد و حضرت صادق (علیه السلام) روایت شده:
هرکه حرف ظاهری از قرآن بیاموزد خداوند برای او ده حسنه بنویسد و ده گناه از نامه عمل او محو کند و ده درجه برای او بالا می برد.
سپس فرمود: نمی گویم که این ثوابها برای یاد گرفتن هر آیه از قرآن است، بلکه می گویم، برای یاد گرفتن هر حرفی مانند باء، تاء و مانند اینها است.

694 - این آیه مرا پریشان کرد:

صفوان جمال می گوید: بین امام صادق (علیه السلام) و عبد الله بن حسن (علیه السلام)، سخنی به تندی به میان آمد به گونه ای که سر و صدا بلند شد و مردم اجتماع کردند و شب بود، آنها با این وضع، از هم جدا شدند (گویا عبدالله می خواست از امام صادق (علیه السلام) برای پسرش محمد بن عبدالله بیعت برای قیام بر ضد طاغوت زمان بگیرد، ولی امام صادق (علیه السلام) به جهت بعضی مسائل، حاضر به آن بیعت نبودند).
صفوان می گوید: صبح آن شب برای انجام کاری، از خانه بیرون آمدم، دیدم امام صادق (علیه السلام) در خانه عبد الله بن حسن (علیه السلام) ایستاده است و می فرماید: ای کنیز به ابو محمد (عبد الله بن حسن) بگو بیاید. کنیز رفت و خبر داد، و عبدالله از خانه بیرون آمد، همین که چشمش به چهره امام صادق (علیه السلام) افتاد عرض کرد: ای اباعبدالله، چرا صبح زود به اینجا آمده ای امام صادق (علیه السلام) فرمود من دیشب آیه از قرآن را تلاوت کردم که آن آیه مرا پریشان ساخت. عبدالله پرسید کدام آیه؟ امام صادق (علیه السلام) فرمود: این آیه (21 سوره رعد):
والذین یصلون ما امرالله به ان یوصل و بخشون ربهم و یخافون سوء الحساب.
صاحبان اندیشه، کسانی هستند که پیوندهایی را که خداوند به آن امر کرده است برقرار می دارند و از پروردگارشان می ترسند و از بدی حساب (روز قیامت) بیم دارند. عبدالله بن حسن (علیه السلام) گفت: راست فرمودی، گویا این آیه را در کتاب خدا قرآن، هرگز نخوانده بودم. سپس دست بر گردن هم نهادند و گریه کردند.
به این ترتیب، امام صادق (علیه السلام) به آیه قرآن و دستور آن، احترام گذاشت، و با خواندن آن، پسر عموی خود عبدالله بن حسن را از خواب غفلت بیدار نمود و هر دو آشتی کردند.