هزار و سیصد نکته درباره قرآن

نویسنده : عباس عزیزی

566 - آیه قرآن و یاد جهنم:

حنظله غسیل الملائکه، در شب زفاف از پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) اجازه گرفت که در مدینه بماند و صبح زود خود را به میدان احد برای جنگ به دشمن برساند. پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) به او اجازه داد. او صبح زود خود را به سپاه اسلام رساند با دشمن جنگید تا به شهادت رسید. همسرش فرزندی به دنیا آورد که نام او را عبدالله گذاشتند.
جمیله مادر عبدالله فرزند خود را همچون پدرش با ایمان و سلحشور پرورش داد، عبدالله بزرگ شد و سربازی دلاور برای اسلام گردید و در جریان حمله وحشیانه یزید به مدینه (در خانه حر) پرچمدار گروهی اندک از مخالفان یزید شد و با یزید جنگید تا به شهادت رسید. از آثار ایمان عبدالله این که شخصی مشغول قرائت قرآن بود تا این که به این آیه رسید:
لهم من جهنم مهاد و من فوقهم غواش و کذلک نجزی الظالمین **اعراف، آیه 41.***.
برای آنان (تکذیب کنندگان) از جهنم بسترهایی است که روی آنها را پوششهایی آتشین فراگرفته است و این است کیفر ستمگران.
عبدالله با شنیدن این آیه آن چنان منقلب شد که صدایش به گریه بلند شد، همچون آدمی حیران برخاست به او گفتند: بنشین، در جواب گفت: یاد جهنم مرا از نشستن باز می دارد، زیرا نمی دانم، شاید من یکی از آنان باشم.

567 - با شنیدن آیه از دنیا رفت:

علی پسر فضیل بن عیاض روزی در کنار کعبه نزدیک آب زمزم ایستاده بود، شنید یکی از قاریان قرآن این آیه شریفه را تلاوت می کند:
وتری المجرمین یومئذ مقرنین فی الا صفاد سرابیلهم من قطران و تغشی وجوههم النار**ابراهیم، آیه 49.***.
(یعنی بدکاران را در روز قیامت می بینی که به وسیله زنجیرها جمع شده و کنار هم قرار گرفته اند، پیراهنشان از مس گذاخته و آتشین است و صورتشان را آتش فراگرفته است.
علی بن فضیل تا این آیه را از قرآن شنید آن چنان تحت تأثیر قرار گرفت که بیهوش شده و به زمین افتاد و از دنیا رفت.

568 - دستور شیخ حسنعلی اصفهانی:

انتظام کاشمری - واعظ - نقل می کرد که: به خدمت حاج شیخ حسنعلی اصفهانی عرض کردم:
دستوری مرحمت فرما که توفیق تهجد پیدا کنم و گشایشی در کارم حاصل شود.
فرمودند: هر صبح، از تلاوت قرآن مجید مخصوصا سوره یس غفلت منما، انشاء الله توفیق رفیق خواهد گشت.
به کاشمر بازگشتم و هر روز صبح در حین راه رفتن به قرائت سوره (یاسین) مداومت می کردم، اما نتیجه ای به دست نمی آمد.
سال دیگر در ایام عید به مشهد مشرف شدم و در یک شب بارانی برای اصلاح کاری به خانه یکی از علماء شهر رفتم، چون در آن شب، آقا بیرون نیامده بود، دست خالی بیرون آمدم و اندیشیدم خوب است به خدمت حاج شیخ حسنعلی شرفیاب شوم و از عدم حصول نتیجه، او را آگاهی دهم. با این فکر به منزل حاج شیخ آمدم، دیدم که جماعتی در اطاق هستند و درب بسته است و ایشان، مشغول گفتار و موعظه هستند با خود گفتم: اگر در این حال به اطاق روم ممکن است که جائی برای نشستن من نباشد و دیگر آن که شاید سخن حضرت شیخ به سبب ورود من به اطاق، قطع شود. از این رو بود که پشت درب نشستم و به سخنان ایشان گوش دادم، تا مجلس تمام شود و به حضورش شرفیاب شوم. همین زمان، ناگاه شنیدم که حاج شیخ موضوع فرمایشات خود را تغییر دادند و فرمودند: برخی از من دعای توفیق سحری و گشایش امور می خواهند، دستور می دهم که قرآن تلاوت کنند لیکن به جای آن که رو به قبله و در حال توجه به قرائت قرآن پردازند، در حال راه رفتن سوره یاسین می خوانند و بعد به قصد گله می آیند که از دستور من حاصلی نگرفته اند.
تازه در شب بارانی ابتدا، به منظور انجام کار دنیایی خود، به در خانه دیگران می روند و چون به مقصد نمی رسند، به فکر آخرت افتاده، سری هم به منزل می زنند، این که شرط انصاف نیست، خوب است بروند و هر بامداد رو به قبله با توجه و تدبر و نه به لقلقه لسان، و پس از این سخنان باز به موضوع اصلی سخن خود پرداختند.