حدیث آرزومندی

نویسنده : استاد کریم محمود حقیقی

سخن ناشر(1)

استاد گرانقدر «جناب آقای کریم محمود حقیقی» از شاگردان برجسته «حضرت آیت الله نجابت قدس سره» در آغاز جوانی از تقوا و تهجد بهره ها داشت به طوری که با مادر متدین خود اغلب سحرها برمی خاست و با معبود خود به راز و نیاز می پرداخت و شبهای جمعه را غالباً در حرم حضرت احمد بن موسی علیه السلام (شاهچراغ) احیاء می داشت.
به اقتضای سن و زمان زندگی از عشقی مجازی در التهاب بود و چون طبع شعری هم داشت گه گاه از آن التهاب درون ابیاتی می تراوید.
معلمی متدین به نام مرحوم «حبیب مشکسار» اخلاق اسلامی و اصول عقاید به وی می آموخت. همو اولین کسی بود که استاد را با شریعت آشنا نمود و در جلسات، مورد توجه خاص خود قرار داد.
از همان دوران علاقه و انس به تنهایی و نیز تفکر و نظاره آسمان او را از مجالس دعا و جمع دوستان جدا می کرد، به گونه ای که گاهی او را به تصوف و دیوانگی منتسب می کردند.
از جمع دوستان کناره می گرفت و در کناره جویبارها تنها، به دنبال گمشده جان می گشت؛ گمشده ای که ندیده و نشناخته، دوستش داشت و به آن عشق می ورزید بعد از توسل و عرض حاجت به محضر مولا امیرالمؤمنین علیه السلام، در عالم رؤیا مژده اتصال به کاروان نور به وی داده شد و در همان رؤیا به حضور حضرت امام زمان (عجل الله تعالی فرجه) شرفیاب شد و عرض حاجت و آرزوی انتظار نمود و مورد تفقد قرار گرفت. از این رؤیا بسیار تحت تأثیر قرار گرفته، توجه به معنی و مراقبت در شرعیات را پیشه نمود.
در هیجده سالگی کتابی در موضوع عبور از «مجاز و روی آوردن به حقیقت» به نام «طوفان عشق» نگاشته و به چاپ رساند. «حضرت آیت الله نجابت» بعد از رسیدن به درجه اجتهاد در مراجعت از نجف اشرف به طرف شیراز، کتاب مذکور را در دست کسی می بینند و علاقمند دیدار مؤلف می شوند. در اولین ملاقات به نحو عجیبی آن بزرگوار به ایشان پیشنهاد رفاقت و دوستی می فرماید. شاگرد که گویی گمشده خود را یافته، خود را با تمام وجود به آن مرشد کامل و عارف متأله تسلیم می نماید.
رفاقت روز به روز گرمتر می شود و اغلب روزها در دامن طبیعت و کوه و دشت و شبها در نور مهتاب، در جلسات انس با حضرت استاد، در کنار جویبارهای طبیعت از چشمه سار زلال معرفت جامهای پیاپی به ریشه جان می نوشاند.
غیبت او در نزد اقران و دوستان سابق، گاهی سبب انتقاد و اعتراض می گردد و به بحث و مجادله می انجامد و پاره ای اوقات، سردی و تردید در روحیه شاگرد پدیدار می شود. وقتی مشکل خود را با استاد در میان گذاشت و از او درخواست نمود تا از خداوند برای او حجت غیبی بخواهد که تردیدش برطرف شود. در عالم خواب به او گفته می شود که: «از آقای نجابت پیروی کن». از آن پس پرده شک و تردید زایل و راه در پیش چشمش روشن می شود و وقتی برای آقا (آیت الله نجابت) رؤیا را نقل می کند، لبخند رضایت بر چهره آقا می نشیند.
«استاد کریم محمود حقیقی» به همراه یکی از یاران و به امر استاد خود برای زیارت و کسب فیض از حضرت آیت الله حاج آقا جواد انصاری (استاد آیت الله نجابت) عازم همدان، و در آن جا با استقبال گرم حضرت ایشان مواجه می شوند، گویی آن ها از قبل هم دیگر را می شناسند. چند روزی که در محضر ایشان بودند، حداکثر استفاده و کسب فیض نموده و به شیراز مراجعت می کنند.
در سفر دوم که با جمعی از دوستان به همدان داشتند، باز هم از بهره های معنوی سرشار می شوند. در سفر سوم نیز همراه با «حضرت آیت الله نجابت» و «حضرت آیت الله دستغیب» (رحمهما الله) و گروهی از یاران، به محضر ایشان در همدان می رسند و توشه ها برگرفته و خوشه ها می چینند.
«جناب استاد حقیقی» در زمان مرحوم «آیت الله نجابت» و با تأیید ایشان بیش از چهل سال، جلسات هفتگی برای جوانان و شیفتگان علوم و معارف الهی تشکیل می دادند و پویندگان راه کمال را هدایت و ارشاد می نمودند، که بسیار مورد توجه استاد بود و جلساتی را نیز خود آقا شرکت می فرمود؛ و هم اکنون نیز همان برنامه ها و جلسات ادامه دارد. خداوند بر تأییدات ایشان بیفزاید.
حدود ده سال قبل از فوت «مرحوم آیت الله نجابت» بعضی از خواهران تحصیل کرده تقاضای تشکیل جلسه ویژه خانم ها کردند. استاد حقیقی می فرماید: «باید از استادم اجازه بگیرم». و ایشان امر می کنند که «حتماً این کار را بکن». در جلسات مذکور همچون قلمستانی، نهال هایی که می بالیدند، به بوستان اشجار طیبه آقا (حضرت آیت الله نجابت) منتقل می شدند.
بعد از تألیف کتاب «فروغ دانش در قرآن و حدیث»، بود که آقا (حضرت آیت الله نجابت)، استاد حقیقی را به نوشتن و تألیف کتابهای بعدی امر و ترغیب نموده و می فرمودند: «کار به چاپ آنها نداشته باش، تو باز هم بنویس، خدا کریم است». از آن پس کتابهایی که به چاپ رسید، بسیار مورد توجه و استقبال قرار گرفت؛ به طوری که شاگردان آقا، همه منتظر چاپ کتب ایشان بودند. کتاب های «تخلی» و «تزکی» و دو جلد «تحلی» و یک جلد «تجلی» در زمان حیات آقا و با کمک ایشان چاپ شد که همگی مورد توجه خاص و عنایت آن بزرگوار قرار گرفت. عاقبت دست اجل بین مراد و مرید جدایی افکند و روح ملکوتی استاد به سوی معبود پر کشید و آتش حرمان فراق در دل عاشق افکند، روحش شاد.
«استاد کریم محمود حقیقی» در حال حاضر علاوه بر این که راه استاد را در رشد و تعالی بخشیدن به نسل جوان و جویندگان کمال و حقیقت ادامه می دهند، با تألیف و تدوین آثار جاودانه نیز عطش تشنگان زلال معرفت را فرو می نشانند.
خداوند بر عمر و عزت و توفیقاتشان بیفزاید. آمین.
انتشارات حضور

پیشگفتار

هوای خواجگیم بود، بندگی تو کردم - امید سلطنتم بود خدمت تو گزیدم
از خاک برآمدیم، تا بدان امید که در پرتو خورشید جهانتاب الهی، روزی بر افلاک برسیم.
از خاک برآمدیم، اما بدان اشتیاق که در وصال دوست جاوید ماندگار مانیم. پیک مشتاقان، بس حدیث جانبخش از آن منزل در گوش جانمان سرود.
از خاک برآمدیم، چرا که هدهد از شهر سبا پیام دوست را به دعوت ما آورده بود و از آن منزل بس وعده های دل آویز داشت.
از خاک برآمدیم، چرا که ماندن و فرسودن بس رنجمان می داد و مرغ سلیمان را از آن دیار بس نویدهای دلکش و زان پس وصول بدان منزل که راه سفر به پایان آمد.
در طلیعه منزلگاه حضر، صدای ساربان برخاست که: فریاد جرس را گر شنیدند بار سفر فرو نهید که به شهر و دیار خود رسیدیم.
و هم امروز که در آن دیار آشنایی را گشودند، ندانم تا در این منزل بر تارک صفات جمالم بالیدن است و یا در زیر چکمه صفات جلالم نالیدن.
پس با هم حدیث آرزومندی را به نجوا (و ترنم) نشینیم.

داستان رجعت

خوشتر از این در جهان همه چه بود کار؟ - دوست بَرِ دوست رفت، یار بر یار
(ابوسعید ابوالخیر)
«یا ایتها النفس المطمئنة ارجعی الی ربک راضیة مرضیة فادخلی فی عبادی و ادخلی جنتی؛(2) ای صاحب نفس مطمئنه! باز گرد به سوی پروردگارت راضی و خشنود در زمره بندگانم در آی در بهشت خودم وارد شو.»
آیه ای در قرآن مجید، جانبخش تر از پیام «انا لله و انا الیه راجعون» نیست؛ تو از شرق و غرب نیستی، تو زمینی و یا آسمانی نیستی، تو از خدایی، رنگ و بوی او داری و هر جا که باشی به سوی او بازگشت داری.
انسان غم آلوده مصائب دنیا، خسته و فرسوده از گذشتن هزاران پستی و بلندی، آن قدر رنجور که هم خود را گم کرده و هم مبدأ و مقصد را، وقتی به این آیه می نگرد، همه غم ها زدوده می شود، می داند که هر چند خاکی است رمزی از افلاک با اوست، و هر چند گم کرده راه است، عاقبتشان به مقصد است.
اینجا مگوی که مرا دلداری مده که من صاحب نفس مطمئنه نیستم، بنده آلوده را در مواجهه با مولی جز شرمندگی و عجز چه باشد؟ این را دانم و خود در این آلودگی با تو هم عذابم، اما گذشت آن هنگام که دستور بود. به خود نگاه کن، داستان خود و منیت به سرآمد، امروز روز توجه به مولاست، به خود کار نداشته باش، امروز روز ورود بر حضرت کریم است.
با مولایت امیرالمؤمنین علیه السلام در این زمزمه شرکت جوی:
«الهی ان کنت غیر مستأهل لرحمتک فانت اهل ان تجود علی بفضل سعتک؛(3) پروردگارا! اگر من شایسته رحمت تو نیستم تو که اهل جود و بخشش بی پایانی، از آن دریای رحمتت مرا بی بهره مساز.»
و یا با سیدالساجدین در این مناجات هم آهنگ شو که اینجا جای گدایی است:
«الهی هل یرجع العبد الابق الا الی مولاه ام هل یجیره من سخطه احد سواه الهی ان کنت بئس العبد فانت نعم الرب الهی ان کان قبح الذنب من عبدک فلیحسن العفو من عندک؛(4) پروردگارم! بنده گریخته را راهی جز بازگشت به مولای خویش است؟ یا از خشم او جز به خود او پناهی است؟ پروردگارم! گیرم که من بد بنده ای هستم، تو که خوب پروردگاری دانم گناه از بنده بس زشت است، اما عفو از ناحیه تو چه زیباست.»
اگر پرسیدند: از آن جا چه با خود آوردی؟ باز گوی که:
پروردگارا! پیامبرت فرمود: «الدنیا سجن المؤمن؛ دنیا زندان مؤمن است.» من از زندان می آیم.
آن عزیزی گفت فردا ذوالجلال - گر کند در دشت حشر از تو سؤال
کی فرومانده! چه آوردی ز راه؟ - گویم از زندان چه آرند؟ ای اله
غرق ادبارم، ز زندان آمده - پای و سر گم کرده حیران آمده
باد در کف، خاک درگاه توام - بنده و زندانی راه توأم
روی آن دارد که نفروشی مرا - خلعتی از فضل در پوشی مرا
آفریدن رایگانم چون رواست - رایگانم گر بیامرزی سزاست
(عطار)
صاحب حشمتی در کاخ خویش کنار جویبار نشسته بود، کاغذی دید که بر سطح آب می آید. آن را برگرفت و چنین خواند: «پنداشتم خانه کریمان را همیشه در باز است، شب آمدم در بسته بود، روز آمدم باز هم در بسته بود، در را کوبیدم، دربان در نگشود، پس به کجا شد کرَم کریمان؟»
با خواندن این نامه از جای برخاست و پشت در سائل را یافت و گفت: آرام گیر که کریم آمد و سر تا قدمش را خلعت بخشید.
باری با کریمان کارها دشوار نیست. اما اینجا شب و روز در گشاده است، شب خواهی بیا، روز خواهی بیا:
«هو الذی جعل اللیل و النهار خلفة لمن اراد ان یذکر او اراد شکورا؛(5) اوست که قرار داد شب و روز را پیاپی یکدیگر، برای هر آن کس که اراده یاد و سپاس از او را دارد.»
گیر و دار و حاجب و دربان در این درگاه نیست، آن گفتار خدا و این هم سخن پیامبرش:
«ان الله عزوجل بسط یده بالتوبة یمشی اللیل الی النهار و یمشی ء النهار الی اللیل حتی تطلع الشمس من مغربها؛(6) خداوند عزوجل دست هایش را برای پذیرش بنده گنه کار از سر شب تا دم صبح و از آغاز سپیده دم تا غروب آفتاب گشوده است.»
و دانی که گشایش دست برای معانقه و در آغوش کشیدن است و این داستان بنده گریخته است؛ حال بنگر که خداوند را با بندگان مقیم چه مرحمت است؟!
باری، اینجا خریدار خدا باش که در این بازار، متاعی به از او نیابی، تا آن جا در آن روز خریدارت خدا باشد.
چون نظام الملک در نزع اوفتاد - گفت الهی می روم بر دست باد
خالقا یارب به حق آن که من - هر که را دیدم که گفت از تو سخن
در همه نوعی خریدارش شدم - یاری او کردم و یارش شدم
بس خریداری تو آموختم - هرگزت روزی به کس نفروختم
چون خریداری تو کردم بسی - هرگزت نفروختم چون هر کسی
در دم آخر، خریداریم کن - یار بی یاران، تویی یاریم کن
(عطار)
زهی سعادت بر آنان که پیش از رجوع، با خداوند خویش رجوع کردند. وگر امروز بی رجوع بدو، تو را با غل و زنجیر به درگاه او کشاندند، بگو: بار کریما! من اگر ستم کردم، با خود ستم کردم، به ساحت کبریایی ات کس دراز دستی نکند:
الهی رحمتت دریای عام است - وز آن جا قطره ای ما را تمام است
اگر آلایش خلق گنه کار - فروشویی در آن دریا به یک بار
نگردد تیره آن دریا زمانی - ولی روشن شود کار جهانی