فهرست کتاب


مکیال المکارم (در فوائد دعا برای حضرت قائم (علیه السلام) / جلد اول

سید محمد تقی موسوی اصفهانی‏ سید مهدی حائری قزوینی‏

46 - آثار تواضع و تجلیل بزرگتر

آثار و فواید تجلیل و احترام بزرگ و تواضع نسبت به او، بر این دعا مترتب است. در این باره چند موضوع را مورد بررسی قرار می دهیم:
اول: بیان آثار و فواید تواضع
دوم: معنی تواضع
سوم: بیان انواع تواضع و چگونگی حصول آن به دعا کردن برای خاتم اوصیا، آخرین امام - عجل الله تعالی فرجه الشریف -.
موضوع اول - آثار و فواید تواضع: آنچه من استفاده کرده و به دست آورده ام، شش فایده است. شاید کسی جستجو کند و آثار و فواید دیگری نیز از اخبار به دست آورد. آثار مزبور بدین شرح است:
1 - تجلیل خدای تعالی: در کافی به سند مرسلی همچون صحیح است از حضرت ابی عبد الله صادق (علیه السلام) آمده که فرمود: رسول خدا (صلی الله علیه و آله وسلم) فرمودند: از (گونه های) تجلیل خداوند، احترام به مسلمان سفید موی می باشد**کافی: 2/165.***.
و در وسائل به سند صحیحی از آن حضرت است که فرمود: همانا از جمله (اقسام) تجلیل خداوند - عزوجل - اجلال پیر سالخورده است**وسائل الشیعه: 8/466.***.
و نیز از همان جناب آمده که فرمود: از اقسام تجلیل خداوند - عزوجل - احترام مؤمن محاسن سفید است، و هرکس مؤمنی را گرامی بدارد به کرامت خداوند آغاز کرده است، و هر آن که مؤمن موسفیدی را سبک کند، خداوند کسی را به سوی او فرستد که پیش از مرگش او را سبک**وسائل الشیعه: 8/468.*** شمارد.
و در آن کتاب به سند مرفوعی از رسول خدا (صلی الله علیه و آله وسلم) نقل شده که فرمود: سالخوردگان را احترام کنید که از تجلیل خداوند، احترام به سالخوردگان است**وسائل الشیعه: 8/468.***.
می گویم: چون شرافت و عظمت اسلام از هر شرفی بالاتر و بزرگ تر است، آنان که سابقه بیشتری در آن دارند تعظیم و احترامشان نزد خداوند شایسته است، و بدون شک احترام آن ها، تعظیم و تجلیل خداوند - عزوجل - می باشد، زیرا که در عبادت و طاعت سابقه و قدمت دارند.
2 - ایمنی از ترس روز قیامت: در وسائل به سند موثقی همچون صحیح از حضرت ابی عبدالله صادق (علیه السلام) آمده که فرمود: رسول خدا (صلی الله علیه و آله وسلم) فرمود: هرکس امتیاز و برتری شخص بزرگی را به خاطر سنش بشناسد و او را احترام کند، خداوند وی را از ترس روز قیامت ایمن نماید**وسائل الشیعه: 8/467.***.
و به سند مرفوعی از پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله وسلم) است که فرمود: هرکس فضل پیر سالخورده ای را بشناسد و به خاطر سنش او را احترام نماید، خداوند او را از ترس روز قیامت در امان دارد**وسائل الشیعه: 8/468.***.
3 - تقرب به درگاه خداوند متعال: در اصول کافی به سند خود از حضرت ابی عبدالله صادق (علیه السلام) آمده که فرمود: از جمله چیزهای که خداوند به داوود (علیه السلام) وحی فرمود: این بود که: ای داوود! همان طور که نزدیک ترین مردم نزد خداوند متواضعان هستند، همچنین دورترین مردم از خداوند متکبران می باشند**کافی: 2/123.***.
4 - اداء قسمتی از حقوق آن حضرت (علیه السلام): در دارالسلام به نقل از کتاب من لا یحضره الفقیه از رسول اکرم (صلی الله علیه و آله وسلم)آمده که فرمود: مؤمن را بر مؤمن دیگر هفت حق از سوی خداوند واجب است: تجلیل او در هنگام عایت بودنش و...**دارالسلام: 3/346؛ من لا یحضره الفقیه: 4/398.***.
می گویم: شاید منظور از وجوب در این جا به معنی لغوی آن باشد، یعنی ثبوت. یعنی این حقوق را خدای تعالی برای مؤمن بر مؤمن دیگر قرار داده است، چون مراتب تجلیل - در غیاب یا حضور شخص - مختلف است. بعضی واجب است مثل: رد غیبت او. و بعضی مستحب مانند: دعا کردن برای او و مدح او در غیاب، و باید دانست وقتی این حقوق برای مؤمن ثابت باشد، برای امام مؤمنین به طریق اولی و به نحو اعلی و اتم ثابت می باشد.
5 - حصول محبت: دعا کننده با این کار نزد مولایش مورد مهر و محبت قرار می گیرد، زیرا که این عمل احسان و اظهار محبت است و هر دو مایه محبت می باشند، اضافه بر تعظیم و تکریمی که در آن هست، که آن نیز بذر محبت را در دل کسی که برایش تواضع کرده می افشاند. بلکه اصولا صفت تواضع در میان مردم ایجاد محبت می کند. و این امری است محسوس و در روایات متعددی از ائمه اطهار (علیه السلام) نیز آمده است.
در دارالسلام از حضرت امیرمؤمنان (علیه السلام) است که فرمود: سه چیز محبت است: حسن خلق، خوب مدارا کردن و تواضع. و از حضرت باقر (علیه السلام) است که فرمود: سه چیز مایه محبت است: قرض دادن، تواضع و بخشش**دارالاسلام: 3/397.***.
6 - رفعت و بزرگی در پیشگاه خداوند: در اصول کافی از حضرت امام صادق (علیه السلام) ضمن حدیثی طولانی از پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله وسلم) آمده که فرمود: همانا صدقه صاحبش را فزونی بخشد، پس صدقه دهید - خداوند شما را رحمت کند - و به تحقیق تواضع به صاحبش رفعت و بلندی بیشتری دهد، پس تواضع کنید که خداوند شما را رفعت بخشد، و همانا گذشت، عزت صاحبش را زیاد کند، پس عفو کنید تا خداوند به شما عزت دهد**کافی: 2/121.***.
و نیز در همان کتاب به سند صحیحی از حضرت صادق (علیه السلام) آمده فرمود: همانا دو فرشته در آسمان بر بندگان گماشته شده اند تا هرکه برای خدا تواضع کند او را بالا برند، و هر آن کس که تکبر کند او را به پستی کشانند**کافی: 2/122.***.
و نیز به سند صحیحی از آن حضرت است از پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله وسلم) که فرمود: هرکه تواضع کند خداوند او را بالا برد، و هرکس کبر ورزد خداوند او را پایین آورد**کافی: 2/122.***.
و در کتاب من لا یحضره الفقیه از وصایای پیغمبر (صلی الله علیه و آله وسلم) به علی (علیه السلام) است: یا علی! به خدا اگر فروتن در عمق چاهی باشد، خداوند - عزوجل - بادی بر انگیزد که او در دولت اشرار بالاتر از اختیار قرار دهد**من لا یحضره الفقیه: 4/398.***.
و در اصول کافی در حدیث مرفوعی از حضرت ابوالحسن موسی بن جعفر (علیه السلام) است فرمود: خداوند به کوه ها وحی فرمود: که من کشتی بنده ام نوح را روی یکی از شما قرار می دهم، پس کوه ها گردن کشیدند و سر افرازی کردند ولی کوه جودی تواضع کرد - و آن کوهی است در منطقه شما - پس کشتی سینه بر آن کوه نهاد**کافی: 2/124.***.
و شیخ جلیل ابوالقاسم جعفر بن محمد بن قولویه قمی (رحمةالله) در کتاب کامل الزیارات به سند خود از صفوان جمال روایت کرده که گفت: شنیدم حضرت ابو عبدالله صادق (علیه السلام) می فرمود: خداوند - تبارک و تعالی - بعضی از زمین ها و آب ها را بر بعضی دیگر برتری داد، پس برخی از آن ها فخر فروشی کردند و بعضی سرکشی نمودند، و هیچ آب یا زمینی نماند مگر این که عقوبت شد به خاطر ترک تواضع برای خدا، تا جایی که خداوند مشرکین را بر کعبه مسلط گردانید، و آب نمک آلودی بر زمزم فرستاد که طعمش را به هم زد.
و همانا کربلا و آب فرات اولین زمین و آبی بودند که خداوند را تقدیس نمودند، پس خداوند به زمین کربلا فرمود: آنچه خداوند به تو فضیلت داده بازگوی؟ گفت: وقتی زمین ها و آب ها بر یکدیگر فخر فروشی کردند، من گفتم: زمین مقدس مبارک خدا هستم، شفا در تربیت و آب من است، ولی افتخار نمی کنم بلکه خاضع و ذلیل هستم برای کسی که این صفت را به من داد و بر پایین تر از خودم فخر نمی فروشم، بلکه خدا را شکر می کنم. پس خداوند بر کرامت و برتری آن افزود به خاطر تواضع و سپاسش برای خدا به واسطه حسین و اصحاب او (علیه السلام). سپس امام صادق (علیه السلام) فرمود: هرکس برای خدا تواضع کند، خداوند او را بالا برد و هر آن که تکبر کند، خداوند او را پست گرداند**کامل الزیارات: 271.***.
و در مجلد چهاردهم بحار الانوار از مکارم الاخلاق آورده که: ابن خولی ظرفی که عسل و شیر در آن بود به خدمت پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله وسلم) آورد. پس آن حضرت از خوردن آن خودداری کرد و چنین فرمود: دو نوشیدنی در یک بار، دو ظرف در یک ظرف! سپس فرمود: من آن را تحریم نمی کنم ولی فخر کردن و فردای قیامت پای حساب کشیده شدن برای زیادتی از دنیا را خوش ندارم، و تواضع را دوست می دارم که هرکس برای خدا توضع کند خداوند او را بالا برد**بحار الانوار: 66/324.***.
و نیز به نقل از کتاب الزهد سند صحیح خود از حضرت امام صادق (علیه السلام) آورده که فرمود: رسول اکرم (صلی الله علیه و آله وسلم) پنج شنبه برای افطار در مسجد قبا بود، فرمود: آیا آشامیدنی هست؟ اوس بن خوله انصاری قدحی از شیر آمیخته به عسل برای حضرت آورد. ولی وقتی آن را چشید قدح را کنار زد آن گاه فرمود: دو آشامیدنی که می شود به هر یک از آن دو اکتافا کرد، آن را نمی آشامم، تحریم هم نمی کنم، ولی برای خدا تواضع می نمایم که هرکس برای خدا تواضع کند خداوند او را رفعت دهد و هرکه تکبر نماید خدایش پایین آورد، و هرکس در زندگی میانه روی کند خداوند روزی اش دهد، و هر آن که تبذیر کند محرومش سازد، و هرکس زیاد به یاد خدا باشد خداوند او را دوست دارد**بحار الانوار: 66/324.***.
موضوع دوم - معنی تواضع: بدان که تواضع و تکبر از صفات و کیفیت های نفسانی است که از هر یک، آثار بسیاری ظاهر می شود. و تواضع این که: شخص پیش خودش نسبت به غیر حقیر باشد. و تکبر این که: شخص در پیش خود نسبت به دیگری بزرگ جلوه کند و دیگری را نسبت به خودش حقیر بداند. با این قید فرق بین تکبر و عجب معلوم می شود، زیرا که عجب آن است که شخص در نظر خودش از لحاظ جمال یا کمال یا اعمال یا نسبت، یا همه این ها پسندیده و خوب باشد - یا صرف نظر از دیگری - در صورتی که تکبر آن است که نسبت به دیگری خودش را برتر و بهتر بداند. تکبر از جهل سرچشمه می گیرد که شخص، بدی های خودش و خوبی های دیگران را نشناسد یا از آن ها غفلت ورزد.
همان طور که به این صفت نفسانی تکبر گفته می شود، آثار آن را نیز به همین عنوان می نامند. مثل: راه رفتن متکبرانه، و کشیدن جامه بر زمین، و ترک جواب سلام، و امثال این ها. همین طور تواضع بر آن صفت نفسانی یاد شده و نیز به آثار آن گفته می شود. از قبیل: احترام بزرگان، و نشستن با فقرا و مستمندان، و اجابت دعوت آنان، و پیش سلام بودن و امثال این ها.
و بدان که تکبر از صفات ناپسند و مایه هلاکت دین است. در مذمت آن، آیات و روایات بسیاری وارد شده است. از جمله: ثقةالاسلام کلینی در اصول کافی به سند خود از حضرت امام صادق (علیه السلام) آورده که فرمود: ریشه ها کفر سه چیز است: حرص و تکبر و حسد**کافی: 2/289.***.
در همان کتاب از امام صادق (علیه السلام) روایت کرده که: ابوجعفر (علیه السلام) فرمود: عزت، رداء خداوند و بزرگ منشی، ازار او است، پس هرکس به آن ها دست بیازد، خداوند او را به رو به جهنم افکند**کافی: 2/309.***.
و نیز به سند خود از حضرت ابو جعفر باقر (علیه السلام) آورده که فرمود: کبر، ردای الهی است و متکبر در آن با خداوند کشمکش دارد**کافی: 2/309.***.
و به سند خود از حضرت امام صادق (علیه السلام) روایت کرده فرمود: کبر ردای الهی است، پس هر آن که در چیزی از آن با خداوند منازعه کند، خداوند او را در جهنم سرنگون سازد**کافی: 2/310.***.
و به سند موثق همچون صحیحی از امام صادق (علیه السلام) روایت کرده که فرمود: در جهنم دره ای هست برای متکبرین که (سقر) نامیده می شود، از شدت حرارت خود به خدای - عزوجل - شکایت کرد و از خدا خواست که به او اجازه تنفس دهد، پس چون نفس کشید جهنم را سوزان ساخت**کافی: 2/310.***.
و به سند خود از امام صادق (علیه السلام) آورده که فرمود: متکبران روز قیامت به صورت مور در آیند، مردم آن ها را پایمال کنند تا خداوند از حساب فراغت یابد**کافی: 2/310.***.
و بین این اخبار و خبر دیگری که در کافی روایت شده منافاتی نیست. در آن خبر صحیح از محمد بن مسلم، از یکی از دو امام باقر و صادق (علیه السلام) آمد که فرمود: داخل بهشت نشود کسی که در دلش به مقدار خردلی تکبر باشد. راوی می گوید: من گفتم: انا لله و انا الیه راجعون. فرمود: چرا استرجاع گفتی؟ عرض کردم: به خاطر آنچه از شما شنیدم. فرمود: نه چنان است که پنداشته ای، مقصود من انکار است و جز انکار نیست**کافی: 2/310.***.
زیرا که این حدیث عقوبت محروم ماندن از بهشت را به انکار و سرکشی از عبادت و اطاعت خداوند یا اطاعت پیغمبران و اولیائش اختصاص می دهد، مانند ابلیس و امثال او و حزب و دار و دسته اش از کافران و غاصبان مناصب امامان (علیه السلام). روایات سابق بر این دلالت داشت که متکبر اهل آتش است. - خواه منکر خدا باشد یا نه - ولی داخل نشدنش را به بهشت متعرض نشده اند. و اما این حدیث دلالت دارد که داخل نشدن به بهشت به این صفت از متکبرین (منکرین) اختصاص دارد، نه این تکبر به معنی انکار خدا باشد.
خلاصه این که: تواضع کلید هر خیر، و تکبر کلید هر شر است. زیرا که تکبر صاحب خود را از تحصیل فضایل و دوری از رذایل باز می دارد. تفصیل مطلب جای دیگری دارد که اگر خداوند توفیقم دهد کتاب مستقلی در این باره خواهم نگاشت. ان شاء الله تعالی.
موضوع سوم - اقسام تواضع: بدان که تواضع امری است اضافی که بر حسب آنچه به آن اضافه می شود اقسامش مختلف می گردد. مثل تواضع برای خدای تعالی، و تواضع برای پیغمبران و اولیای او، و تواضع برای سالخوردگان، و تواضع نسبت به والدین و معلم و متعلم و مؤمنین و شرافت مندان و علما، و تواضع در مسکن و جای نشستن و در غذا و لباس و تزویج، تواضع در راه رفتن و سخن گفتن، و اقسام بسیار دیگر. و هر یک از این اقسام فواید ارزنده ای دارد که ذکر آن ها مایه طول کلام و دور شدن از مقصود اصلی است.
و اما این که دعا برای خاتم اوصیا حضرت صاحب الزمان (علیه السلام) از اقسام تواضع است، آن که: دعاهایی که از انسان و سایر دعا کنندگان صادر می شود اقسام مختلفی دارد، از جمله:
- دعای مهر و رحمت، مانند: دعای پدر برای فرزند، و دعای برادر برای برادران خود و دعای فرشتگان برای زائرین قبر امام حسین (علیه السلام) و امثال این ها.
- دعای جزا و پاداش، مانند: دعای کسی که به او احسان شده، یا بدی از او دور گردیده برای احسان کننده یا دفع کننده بدی، و دعای متعلم برای معلم خود و نظایر این ها.
- دعای در حق دیگری به امید احسان او، و فرق بین این گونه دعا و قسم سابق این که: قسم قبلی دعا برای امری است که واقع شده، ولی این گونه دعا برای خیری است که انتظار می رود حاصل گردد.
- دعای تعظیم و تواضع، مانند: دعای مردم برای بزرگان و علما که غالبا دعا در حق ایشان برای احترام و تجلیل و تواضع است، بلکه دعا در مجالس بر منابر توهین به آنان شمرده می شود.
اکنون که این مطلب را دانستی، می گویم: دعا برای مولایمان صاحب الزمان (علیه السلام) و در خواست تعجیل فرج و ظهور آن حضرت از خداوند متعال، تمام عناوین فوق در بر می گیرد و بر هر یک از آن عنواین آثار و فواید مهمی مترتب است.
عنوان اول - یعنی دعا مهر و شفقع و رحمت - تمام موجبات مهر ورزیدن و شفقت داشتن نسبت آن جناب در وجود شریفش جمع است، که به بعضی از آن ها اشاره می کنیم:
1 - او پدر حقیقی مؤمنین است.
2 - و برادر واقعی مؤمنین.
3 - غربت و کمی یاران.
4 - غیبت و دوری از دوستان.
5 - مظلومیت به سبب غصب حقوق آن حضرت (علیه السلام).
6 - مظلومیت به خاطر این که خون بهای پدر و اجداد و ارحام و بستگانش گرفته نشده.
7 - ایمان.
8 - بسیار دشمنان و ناتوانی دوستان آن حضرت.
9 - بسیاری هم و غم و اندوه آن حضرت به خاطر ناراحتی هایی که در زمان غیبت بر دوستان و شیعیانش می رسد.
10 - طولانی بودن زمان ابتلا و محنت آن جناب.
11 - مجهول بودن قدر آن حضرت در میان مردم و انحراف آنان از روش او.
12 - تقصیر مؤمنین در متابعت و پیروی از آن حضرت و خدمت او.
و امور دیگری که با تأمل در جهات احوال آن حضرت - که فدایش شویم - روشن می شود.
پس مؤمن مخلص با دعا کردن برای آن حضرت فواید و آثار جهاتی که اشاره گردید به دست می آورد که در این دعا ثواب نیکی به پدر، و رعایت حق برادر، و کمک به غریب و مظلوم، نصرت مؤمن واقعی، و دلجویی از مغموم واندوهگین، و رعایت حال گرفتار، و ترحم بر عالم مجهول القدر را متضمن است.
و اما عنوان دوم - یعنی دعا کردن به عنوان پاداش احسان دیگری - در بخش سوم و چهارم کتاب گفتیم: تمام نعمت ها و منافعی که در آن ها غوطه وریم به توسط و برکت وجود شریف آن حضرت است، به اضافه انواع احسان های آن جناب در حق ما، از دعا کردنش برای ما و دفع دشمنانمان و بردباری اش نسبت به ما، و فیوضات علمی و شفاعتش برای ما و انواع دیگر احسان که زبان از بیان آن ها عاجز است و خامه از تقریر آن قاصر. و خداوند - عزوجل - در سوره الرحمن فرموده: هل جزاء الاحسان الا الاحسان *فبای الاء ربکما تکذبان**سوره الرحمن، آیه 60 و 61.***؛ آیا جزای احسان به جز احسان است، پس ای جن و انس کدامین نعمتهای پروردگارتان را تکذیب می کنید.
پس ای کسی که از پاداش نعمت های مولای احسان کننده ات عاجز هستی، آیا نمی توانی ساعتی از ساعت های شب یا روزت را - که بدون اختیارات می گذرد - به دعا برای صاحب الزمان (علیه السلام) اختصاص دهی؟ نمی توان ساعتی از شبانه روزت را به دعا کردن برای کسی که به عناوین مختلف و انواع گوناگون بر تو انعام و احسان نموده، صرف نمایی؟ چقدر جفا کاری، باز هم چقدر جفا کاری! اگر از آنچه گفتیم دلت تکانی نخورد و زبانت به دعا گویی برای مولایت به حرکت نیامد. پس از خواب بی خبری بیدارشو و از دیدگان، پرده غفلت را بر انداز و بدان که جوینده خیر به اهلش دروغ نمی گوید و برای ما جز پیغام رسانی تکلیفی نیست.
و اما عنوان سوم - دعا کردن برای دیگری به امید احسان او - در بخش چهارم کتاب بیان داشتیم که بیشترین نعمت ها و فراوان ترین عطاها و گرامی ترین مواهب با ظهور خاتم امامان - عجل الله تعالی فرجه الشریف - برای مؤمنین حاصل می گردد. بنابراین شایسته است در دعا برای تعجیل فرج و ظهور حضرتش اهتمام ورزند تا از برکت و عنایات آن جناب برخوردار شوند.
و اما عنوان چهارم - دعا برای دیگری به عنوان تعظیم و تجلیل او - می گویم: آیا کسی از آن جناب عظیم تر و گرامی تر و برجسته تر و مسن تر و عالم تر و با فضیلت تر و زیباتر می شناسید؟ اگر کسی بگوید: آری. می گویم تو احمق گمراهی هستی. و اگر بگوید: نه. می گویم: پس چرا خداوند را تعظیم نمی کنید؟! مگر فرموده رسول خدا (صلی الله علیه و آله وسلم) را نشنیدی که: از (گونه های) تجلیل خداوند، احترام به مسلمان سفید موی می باشد و احادیث دیگر.
پس هرگاه احترام نمودن بزرگسالان و معمرین مسلمان این چنین باشد، چگونه می توان فضل و ثواب عملی را بیان کرد که با آن تجلیل و احترام بهترین مشایخ و بزرگان مسلمین انجام می گیرد، و امام و سرور و اعلم افراد بشر که قلم را توصیفش عاجز است، تعظیم و تکریم می شود (پس آیا قرآن را تدبر نمی کنند یا بر دل هایشان قفل ها زده شده است**سوره محمد (صلی الله علیه و آله وسلم)، آیه 24؛ أفلا یتدبرون القرآن أم علی قلوب أقفالها.***).
اکنون که این بحث را دانستی، می گویم: دعا برای تعجیل فرج و ظهور مولایمان صاحب الزمان (علیه السلام) توقیر و تعظیم و احترام آن حضرت در غیاب و حضور است، زیرا که به ظاهر از انظار مردم غایب است ولی در دل های مؤمنین حاضر، و بر خلایق در همه جا شاهد و ناظر می باشد، همچون کسی که در خانه با آنها همنشین باشد. و اگر در این مطلب تردید داری در کتاب های احادیث نظر کن تا حقیقت امر کاملا برایت روشن گردد.
از جمله اخباری که دلالت دارد بر این که امام (علیه السلام) بر افعال و اعمال و دل ها و احوال مردم آگاه است و آن ها را می بیند. روایت است که در بصائر الدرجات از رمیله است که گفت: در زمان امیرمؤمنان (علیه السلام) حالم سخت و بیماری ام شدید گشت، روز جمعه دیدم حالم سبک شده است، با خود گفتم: بهتر از این نمی بینم که آبی بر خود بریزم و پشت سر امیر مؤمنان (علیه السلام) نماز بخوانم. پی همین کار را کردم. آن گاه به مسجد رفتم، و چون امیرالمؤمنین (علیه السلام) بالای منبر رفت آن حال سخت بر من بازگشت، هنگامی که آن حضرت از مسجد بیرون رفت و داخل اقامت گاه خود شد با آن جناب رفتم، فرمود: ای رمیله! دیدم به خود می پیچدی! عرض کردم: آری. و جریان را برای آن حضرت گفتم و انگیزه خودم را از حضور در نماز بیان داشتم.
فرمود: ای رمیله! هیچ مؤمن مریض نشود مگر این که ما نیز مریض شویم، واندوهگین نگردد مگر این که ما هم اندوهگین شویم، و دعا نکند مگر این که بر دعایش آمین گوییم، و ساکت نماند مگر این که ما هم اندوهگین شویم و ساکت نماند مگر این که برای او دعا کنیم. عرض کردم: ای امیرمؤمنان! فدایت شوم! این مربوط به کسانی است که با شما در اقامتگاه هستند، یا کسانی را که در اطراف زمین هستند می بینید؟ فرمود: ای رمیله، هیچ مؤمنی در شرق و غرب زمین از ما غایب نیست**بصائر الدرجات: 259.***.
و در همان کتاب به سند خود از حضرت امام صادق (علیه السلام) آورده که فرمود: دنیا برای امام (علیه السلام) در شکل نیمه گردو تمثل یافت، پس متعرض آن حضرت نشد، و او از اطراف تناول می کند همچنان که یکی از شماها از سر خوان خودش آنچه مایل است تناول می نماید، پس چیزی از دنیا از امام (علیه السلام) پوشیده نمی ماند**بصائر الدرجات: 408.***.
و نیز به سند خود از حضرت امام صادق (علیه السلام) آورده که فرمود: همانا امام، صدا را در شکم مادرش می شنود، و چون به چهارماهگی رسید بر بازوی راستش نوشته شود: و تمت کلمه ربک صدقا و عدلا لا مبذل لکلماته**سوره انعام، آیه 115.*** ؛ و کلمه پروردگارت از روی صدق و عدل به حد تمام و کمال رسید، هیچ کس کلمات او را تبدیل نتواند کرد. و چون از مادرش متولد شد، نوری مابین زمین و آسمان از او ساطع گردد. و چون راه افتد عمودی از نور برایش قرار داده شود که آن بین مشرق و مغرب را ببیند**بصائر الدرجات: 434.***.
و در همان کتاب از احمد بن محمد، از علی بن حدید، از جمیل بن دراج آورده که گفت: چند تن از اصحاب ما روایت کرده اند که فرمود: درباره امام سخن مگویید که امام (علیه السلام) سخن را می شنود، در حالی که جنین در شکم مادرش باشد. پس چون ولادت یافت فرشته بین دو دیده اش می نویسد: و تمت ربک صدقا وعدلا لا مبدل لکلماته؛ و هنگامی که سنگینی امامت را به دوش گیرد برای او در هر بلدی جای روشنی قرار داده شود که با آن به اعمال بندگان نظر می نماید**بصائر الدرجات: 435.***.
و در روایت دیگری از حضرت ابوالحسن موسی بن جعفر (علیه السلام) آمده که فرمود: همانا امام در زمین به منزله ماه در آسمان و در جای آن است، او بر همه اشیا مطلع و آگاه می باشد**بصائر الدرجات: 435.***.
و به سند خود از مفضل بن عمر آورده که گفت: از حضرت ابو عبدالله صادق (علیه السلام) درباره علم امام نسبت به آنچه در أقطار زمین هست، پرسیدم که: آیا در حالی؟ در خانه نشسته و پرده اش را افکنده از آن ها آگاه است؟ آن حضرت فرمود: ای مفضل! خدای تبارک وتعالی برای پیغمبر (صلی الله علیه و آله وسلم) پنج روح قرار داد: روح زندگی که با آن راه رفت و حرکت نمود، و روح نیرو که با آن بپاخاست و جهاد کرد، و روح شهوت که با آن خورد و آشامید و با زنان از راه حلال آمیزش کرد، و روح ایمان که با آن امر کرد و عدالت نمود، و روح القدس که با آن سنگینی نبوت راتحمل کرد. و چون پیغمبر (صلی الله علیه و آله وسلم) وفات یافت، روح القدس از او منتقل شد و در امام (علیه السلام) قرار گرفت، و روح القدس نه می خوابد و نه غفلت و سرگرمی دارند ولی روح القدس ثابت است، توسط آن، آنچه در شرق و غرب زمین، خشکی و دریا هست، دیده می شود.
عرض کردم: فدایت شوم! آنچه در بغداد است در دسترس امام است؟ فرمود: آری، و هر آنچه زیر عرش هست**بصائر الدرجات: 454.***.
و شیخ صدوق - که خدایش رحمت کند - در کتاب فضایل ماه رمضان به سند صحیحی از حضرت ابوالحسن علی بن موسی الرضا (علیه السلام) آورده که فرمود: هرکس با شیعیان ما دشمنی کند با من دشمنی کرده و هرکس با ایشان دوستی نماید با من دوستی نموده، زیرا که آنان از خمیر مایه گل ما آفریده شده اند، پس هرکه آن ها را دوست بدارد از ما است، و هرکه دشمنشان بدارد از ما نیست. شیعیان ما به نور خدا نظر می کنند، و در رحمت خدا واقع می شوند، و به کرامت الهی رستگار می گردند، هیچ کدام از شیعیان ما مریض نشود مگر اینکه به مرض او مریض شویم، و غمناک نشود مگر این که به خاطر غم او غمناک گردیم، و خوشحال نشود مگر این که به خوشحالی اش شاد شویم، و هیچ یک از شیعیان ما از نظرمان غایب نمی ماند، هر کجا از شرق و غرب زمین باشد.
و هرکه از شیعیان قرضدار بمیرد، پرداخت آن بر ما است و هرکه از آنان ثروتی بر جای گذارد برای ورثه او است، شیعیان ما آن هایند که نماز را بر پای دارند و زکات را ادا کنند، و به حج خانه خدا روند، و ماه رمضان را روزه بدارند، و نسبت به اهل البیت دوستی کنند، و از دشمنانشان بیزاری جویند، و آنهایند اهل ایمان و تقوی و پرهیزکاری، هرکه آن ها را رد کند، خداوند را رد کرده، و هرکه بر ایشان طعن زند بر خداوند طعن زده، زیرا که ایشان شفاعت می کند درباره عده زیادی همچون (دو قبیله) ربیعه و مضر، پس خداوند شفاعتش را درباره آنان می پذیرد به جهت این که نزد خدای - عزوجل - گرامی است.
می گویم: اخباری که بر موضوع مورد بحث دلالت کند جداً بسیار است و در کتب احادیث مذکور می باشد.
و نیز مؤید این معنی است احادیثی که دلالت دارد بر این که امامان (علیه السلام) شهیدان بر خلقند، که در اصول کافی و غیر آن مذکور است. چون که معنی شهید، حاضر آگاه بر واقعه است، چنان که پوشیده نیست.
خلاصه این که: همان طور که دعا برای بزرگان در محضر ایشان تعظیم و تواضع نسبت به آنان است، همچنین دعا برای بزرگ بزرگان و اشرف شریفان در این زمان حضرت صاحب الزمان (علیه السلام) در محضرش، تعظیم و فروتنی نسبت - آن جناب است، و چون تمام اقطار عالم در محضر مقدس آن بزرگوار - صلوات الله علیه - است، پس برای مؤمن شایسته است که به سوی او رو کند، و در هر کجا که باشد آن ولی اعظم پروردگار را با دعای خود تعضیم و احترام نماید.
تواضع قلبی و بدنی: و بدان که تواضع برای امام (علیه السلام) بر دو گونه است: قلبی و بدنی. تواضع قلبی آن است که مؤمن معتقد باشد که امام (علیه السلام) از خودش و از تمام ماسوی الله بعد از حضرت خاتم النبیین (صلی الله علیه و آله وسلم) افضل و اشرف است، از فرشتگان و پیغمبران گرفته تا دیگران. و نیز باور داشته باشد که خدای - عزوجل - مخلوقی برتر از رسول خدا و خاندان طاهرینش نیافریده، این اعتقاد ما است، بر آن زنده می مانم و بر آن می میرم و ان شاء الله بر همین باور بر انگیخته شده و به قیامت خواهم آمد. بر این معنی اخبار بسیار متواتره قطعیه دلالت دارد، و اگر بخواهم آن ها را بیاورم کتاب مفصلی می شود، و اگر خداوند تعالی به من توفیق دهد در این باره تألیفی خواهم ساخت که مایه تذکر و بصیرت اهل خرد گردد.
و از سید جزایری - که خدای تعالی رحمتش کند - آمده که گفته است: اخباری که بر این معنی دلالت دارد جداً زیاد است، و آنچه ما به دست آورده ایم، حدود هزار حدیث می شود**انوار انعمانیه: 1/33.***.
و از شیخ صدوق است - در اعتقادات خود فرموده است:... و واجب است معتقد باشد که خدای - عزوجل - مخلوقی برتر از محمد (صلی الله علیه و آله وسلم)، و امامان (علیه السلام) نیافرده است**اعتقادات صدوق، چاپ شده با باب حادی عشر: 97.***.
و مجلسی در اعتقادات خود گوید: سپس باید که درباره پیغمبر و امامان (علیه السلام) معتقد باشی که آنان اشرف تمام مخلوقات هستند، و آنان از همه پیغمبران (صلی الله علیه و آله وسلم) و همه فرشتگان برتر می باشند**اعتقادات مجلسی: 78.***.
و از آنچه بر این موضوع از اخبار بسیار دلالت می کند، روایتی است که ثقة الاسلام کلینی در اصول کافی به سند خود از امیرالمؤمنین (علیه السلام) ضمن حدیثی آورده که فرمود: خداوند تبارک و تعالی اگر می خواست خودش را به بندگان می شناسانید، ولی ما را ابواب خود، و راه و وسیله و وجه خویش قرار داد که مردم به سویش توجه کنند، پس هر آن که از ولایت ما عدول نماید یا غیر ما را بر ما برتری دهد، چنین کسانی از صراط، دور افتاده اند...**کافی: 1/184 .***.
نیز بر این معنی دلالت دارد تمام روایاتی که نص در این است که امامان (علیه السلام) در همه چیز غیر از ماقم نبوت همانند پیامبر هستند. از جمله: در اصول کافی به سند خود از حضرت ابی عبدالله صادق (علیه السلام) آورده که فرمود: رسول خدا (صلی الله علیه و آله وسلم) فرمود: ما در امر و فهم و حلال و حرام در یک جریان هستیم، اما رسول خدا و علی (علیه السلام) فضل خود را دارند**کافی: 1/275.***.
و همچنین بر این مطلب دلالت دارد روایاتی که می گوید: هفتاد و دو اسم از اسم اعظم نزد امامان (علیه السلام) است، و این مقدار نزد هیچ یک از پیغمبران بزرگ نبوده است**در اصول کافی: 1/222؛ حدیث 6؛ از حضرت ابو جعفر باقر (علیه السلام) است که فرمود: آب کم راکد را می مکند و نهر عظیم را رها می کنند! به آن حضرت عرض شد، نهر عظیم چیست؟ فرمود: رسول خدا (صلی الله علیه و آله وسلم) و علمی که خداوند به او عطا کرده خداوند- عزوجل - برای محمد (صلی الله علیه و آله وسلم) سنن پیامبران را جمع کرد از آدم تا خاتم. گفته شد: این ها چیست؟ فرمود: علم پیامبران را سراسر، و همانا رسول خدا (صلی الله علیه و آله وسلم) تمام آن را امیر مؤمنان (علیه السلام) قرار داد. پس شخصی به آن حضرت عرض کرد: ای فرزند رسول خدا! آیا امیرالمؤمنین اعلم است با بعضی از پیامبران؟ حضرت ابوجعفر (علیه السلام) - روی به سایرین - فرمود: بشنوید چه می گوید: خداوند گوش های هرکس را بخواهد می گشاید، من برای او می گویم که خداوند برای محمد (صلی الله علیه و آله وسلم) علم پیامبران را جمع کرده و آن حضرت تمام آن را نزد امیرالمؤمنین قرار داده و او می پرسد: آیا آن حضرت اعلم است یا بعضی پیامبران.***.
و امور دیگری که بر پژوهشگران اخبار پوشیده نیست.
و اما تواضع بدنی برای امام (علیه السلام) بر دو قسم است: واجب و مستحب.
1 - واجب آن است که ترک آن مایه هتک حرمت امام (علیه السلام) و استخفاف به ساحت مقدس آن جناب است. مانند ترک بپا ایستادن هنگام ذکر نام قائم (علیه السلام) در مجلس عمومی به قصد استخفاف و سبک شمردن - العیاذ بالله - با وجود بپاخاستن اهل مجلس. زیرا که سبک شمردن امام مستلزم سبک شمردن خدای - عزوجل - می باشد. در وسائل از امام صادق (علیه السلام) در حدیثی آورده که فرمود: و معنی کفر، هر معصیتی است که به جهت جحد و انکار و استخفاف و سهل انگاری، در هر ریز و درشتی که نسبت به خداوند انجام گیرد، و فاعل آن کافر است...**وسائل الشیعه: 1/24.***.
2 - و اما تواضع مستحب غیر از آن است، مانند: دعا برای آن حضرت و بپاخاستن هنگام ذکر نام مقدسش و درود فرستادن بر او، و امور دیگری که تحت این عنوان قرار می گیرد و تواضع بر آن صدق می کند.

47 - ثواب خونخواهی امام حسین (علیه السلام)

از جمله اموری که با دعا کردن برای تعجیل فرج مولایمان صاحب الزمان (علیه السلام) حاصل می شود: ثواب خونخواهی مولای مظلوم غریب شهیدمان حضرت سیدالشهداء حسین بن علی (علیه السلام) است، و این امری است که احدی جز خدا ثواب آن را نمی تواند شماره کند. زیرا که عظمت شأن خون به مقدار عظمت صاحب آن است. پس همانطور که کسی جز خدا نمی تواند بر شؤون حسینی احاطه یابد، همچنین کسی غیر او نمی تواند ثواب خونخواهی اش را احصا نماید، زیرا که حسین احصا نماید زیرا که حسین (علیه السلام) همان است که در زیارتش آمده:السلام علیک یا ثارالله و ابن ثاره؛ سلام بر تو ای آن که خونخواه او خداوند است، و فرزند کسی که خونخواهش خدا است.
و اگر در دعا برای تعجیل فرج مولایمان صاحب الزمان (علیه السلام) جز این ثواب نبود، همین در فضیلت و شرافت آن کافی بود، و حال آن که فضل و ثواب بی شماری در آن هست.
و اما بیان این که با این دعا ثواب خونخواهی امام حسین (علیه السلام) حاصل می شود: خونخواهی آن حضرت وظیفه هر مؤمن است، زیرا که آن جناب پدر حقیقی آنان می باشد - چنان که در بخش سوم آوردیم که امام (علیه السلام) پدر حقیقی است - و نیز مؤید این معنی در تفسیر آیه: و وصینا الانسان بو الدیه احسانا**سوره احقاف، آیه 15.***؛ و انسان را به احسان نسبت به والدینش سفارش کردیم.
والدین به حسنین (علیه السلام) تفسیر شده است - چنان که در تفسیر قمی**تفسیر قمی: 2/297.*** و غیر آن آمده - لذا صحیح است که مؤمن خونخواهی آن حضرت را مربوط به خود بداند، و هر یک از مؤمنین خودش را ولی خون آن جناب به حساب آورد. چنان که در زیارت عاشورا می خوانیم: و ان یرزقنی طلب ثاری مع امام مهدی ظاهر ناطق بالحق منکم...؛ و از خداوند خواهانم که به من روزی نماید خونخواهی خودم را با امام هدایت شده آشکار و حق گوی از شما**بحار الانوار: 101/292.
***. و نیز رسول اکرم (صلی الله علیه و آله وسلم) به امت خود امر فرمود که نسبت به قربی مودت بورزند، و روایات متعددی گذشت که دلالت داشت: منظور از قربی، امامان (علیه السلام) هستند. بر فرض که به ظاهر لفظ تمسک کنیم، و قربی را بر مطلق خویشان یا ذریه رسول اکرم (صلی الله علیه و آله وسلم) حمل نماییم، بدون تردید امامان بهترین و کامل ترین مصادیق آن ها می باشند، و نیز تردیدی نیست که خونخواهی برای آنان و مطالبه حقوقشان از بارزترین مصادیق مودت و برجسته ترین اقسام اظهار محبت است.
اکنون که این مطلب معلوم شد می گویم: خونخواهی مراتب متعدد و درجات چهارگانه دارد: اول: این که ولی خون قوت و نیرو و حکومت و استیلا داشته باشد، که به زیر دستانش دستور می دهد قاتل را بکشند، و بدین ترتیب خون بهای مظلوم را می گیرد.
دوم: این که خودش قاتل آن مظلوم را بکشد. و با این دو قسم خداوند متعال برای مولای شهید مظلوممان حضرت حسین بن علی (علیه السلام) خونخواهی می کند، چون در حقیقت او صاحب خون آن حضرت است، لذا در زیارت های متعددی این عبارت آمده: السلام علیک یا ثارالله؛ سلام بر تو ای آن که خونخواه او خداوند است.
اما قسم اول: چون خداوند - عزوجل - مولای ما حضرت قائم (علیه السلام) را امر فرموده که خون بهای حسین (علیه السلام) را طلب نماید - چنان که در روایات متعددی این معنی هست، و قسمتی از آن ها را در حرف ثاء بخش چهارم کتاب آوردیم - و در کامل الزیارات به سند خود از امام صادق (علیه السلام) درباره فرموده خدای تعالی: و من قاتل مظلوما فقد جعلنا لولیه سلطانا فلا یسرف فی القتل**سوره اسراء، آیه 33.***؛ و هر آن کس که مظلوم کشته شده پس برای ولی او سلطه قرار دادیم پس در کشتن اسراف نکند. آمده که فرمود: او قائم آل محمد (صلی الله علیه و آله وسلم) است که خروج می کند، و به خونخواهی حسین بن علی (علیه السلام) می کشد، پس اگر اهل زمین را به قتل رساند اسراف نیست، و فرموده خدای تعالی: فلا یسرف فی القتل؛ برای او نیست که کاری بکند که اسراف باشد. سپس امام صادق (علیه السلام) فرمود: به خدا قسم ذراری و نوادگان کشندگان حسین (علیه السلام) را به خاطر کار پدرانشان به قتل می رساند**کامل الزیارات: 63.***.
و در کتاب نور الانوار فاضل بروجردی است، و در خبری وارد است که چون مردم، آن حضرت را به بیرحمی و قتل نفس متهم سازند آن جناب از منبر بالا رود و یک تای نعلین حضرت گلگون قبای دشت نینوا و یکه تاز عرصه کربلا سید الشهداء - علیه آلاف التحیة و اثناء و روحی له الفداء - را بیرون آورد و فرماید: اگر همه دشمنان را بکشم مقابل خون این بند نعلین نخواهد بود.
و در خبر دیگر است که می فرماید: اگر همه اهل عالم را بکشم در عوض این بند نعلین نمی شود.
و اما قسم دوم: با توجه به فرموده خدای تعالی: الله یتوفی الانفس حین موتها**سوره زمر، آیه 42.*** خداوند روح خلق را می گیرد و هنگام مرگ آنان، هیچ روحی از کالبد بدن بیرون نیاید جز به اذن خداوند متعال. و همان طور که خداوند قادر منتقم - جل شأنه - به این دو قسم خونخواهی می کند، حضرت قائم (علیه السلام) نیز برای جدش حسین (علیه السلام) به این دو قسم خونخواهی می نماید، البته به اعتبار دیگری. زیرا که کشندگان اجدادش (علیه السلام) و کسانی که به کار آن ها راضی بوده اند به قتل می رساند و شیعیان و یارانش را نیز دستور میدهد که آن ها را بکشند.
سوم: این که کسی که خونخواه است ضعیف باشد، و نتواند خونخواهی کند مگر با تظلم و شکایت نزد سلطان و زمامدار مقتدری که حق او را از ظالمش بگیرد، و این نیز واضح است که نوعی خونخواهی محسوب می گردد.
چهارم: این که به خاطر ضعیف بودن نتواند خونخواهی کند مگر با کمک گرفتن از دیگرانی که قدرتی دارند که با یاری یکدیگر این کار را انجام دهند. به عبارت دیگر: کمک کردن در آمادگی وسائل خونخواهی نوعی از خونخواهی می باشد.
و چون ما در این زمان قدرت نداریم برای مولایمان حسین (علیه السلام) خونخواهی کنیم جز به این دو قسم اخیر، لازم است - به حکم وظیفه ای که بر ما هست - به همین دو قسم مبادرت ورزیم. و این دو با دعا برای تعجیل فرج و ظهور مولایمان صاحب الزمان (علیه السلام) حاصل گردد، که خدای قادر منتقم از هر سلطانی قدرتمندتر، و انتقام گیرنده از هر ظالم و ستمگر است. زیرا که با اخبار متواتری دانستیم که خداوند قادر متعال مولای ما صاحب الامر (علیه السلام) را برای این خونخواهی ذخیره نموده است. پس بر ما لازم است که شب و روز به درگاه الهی تضرع و استغاثه کنیم که ظهور و فرج آن حضرت را تعجیل فرماید تا خونخواهی نماید و از جباران کافر انتقام بگیرد، زیرا که در زمان غیبت آن حضرت راه دیگری به جز این قسم از خونخواهی نداریم.
و اما داخل بودن این دعا در قسم چهارم خونخواهی، چنان که در مکرمت بیست و دوم بیان کردیم که اهتمام مؤمنین به دعا برای تعجیل فرج و ظهور مولی صاحب الزمان (علیه السلام) از اسباب جلو افتادن فرج و ظهور آن حضرت می باشد، پس دعا برای این جهت در امر گرفتن خون بهای امامان (علیه السلام) کمک آن حضرت است.
و بر آنچه ذکر گردید ارشاد می کند، مطالبی که در توقیع شریف به شیخ مفید آمده که: اگر شیعیان ما - که خداوند آنان را به اطاعتش توفیق دهد - در وفا به عهد و پیمانی که بر آنان هست یکدل بودند، هر آینه میمنت دیدار ما از ایشان به تأخیر نمی افتاد و سعادت دیدار ما زودتر به آنان می رسید، با حق معرفت و درستی شناخت نسبت به ما، پس مانع ما از آن ها جز امور ناخوشایندی که از آنان به ما می رسد و برایشان نمی پسندیم نیست.والله امستعان و هو حسبنا ونعم الوکیل**احتجاج: 2/325.***.
و نیز مؤید آنچه گفتیم خوابی است که برای یکی از بانوان شایسته و مورد اعتماد و از نزدیکان ما در همین روز اتفاق افتاده که به خاطر تسلط کفار بر بلاد اسلام هم و غم، خاص و عام را فرا گرفته است. حاصل آن خواب این که: شنیده است شخصی می گوید: اگر مؤمن پس از نمازهایش در دعا برای تعجیل ظهور مولایش مواظبت می کرد، هم چنان که در دعا برای خودش - هرگاه مریض یا قرضدار باشد - مواظبت دارد، به طوری که فراق آن حضرت (علیه السلام) مایه اندوه و غصه او و موجب دلشکستگی و پریشانی و ناراحتی او باشد، در آن صورت دعایش سبب یکی از دو امر می شود: یا مولایش زودتر ظهور می کند، و یا این که حزن و اندوهش مبدل به سرور می گردد و محنت ها و ناراحتی ها بر طرف شده و از بلاها و فتنه ها نجات می یابد.
و می توان این معنی را - که دعا برای تعجیل ظهور مولایمان صاحب الزمان (علیه السلام) از مصادیق خونخواهی برای مولای غریب مظلوممان حضرت ابی عبدالله الحسین (علیه السلام) است - به وجه دیگری بیان نمود، این که: هرگاه مؤمن دانست که از آثار و فواید این دعا - چنان که در مکرمت بیستم گذشت - باز گشت به دنیا در زمان ظهور آن جناب است، لذا برای این که امر زودتر واقع گردد، و خودش برای مولای شهید مظلوممان حسین (علیه السلام) از دشمنان و نوادگان کشندگان آن حضرت که از کارهای پدرانشان راضی باشند، خونخواهی کند. چنین مؤمنی در عداد طلب کنندگان ثار آن جناب خواهد بود، پس یا عمرش طولانی می شود تا این که آن زمان را درک کند، و یا این که پس از مردن به دنیا باز می گردد، و از دشمنان انتقام می گیرد، و این از آثار آن دعا است.
این وجه را برادر و دوست روحانی ام که به تأییدات سبحانی مؤید است بیان نمود، آن را در این جا ثبت می کنم تا برای او زبان راستینی در جهان باقی بماند.
و از آنچه در این جا بیان گردید، معلوم شد که دعا کننده برای تعجیل ظهور مولایمان صاحب الزمان (علیه السلام) ثواب خونخواهی برای سایر امامان بر حق و پیروان ایشان و شهدایی که در خدمت آنان بودنده اند را نیز درک می نماید، زیرا که حضرت قائم (علیه السلام) خون بهای همه آنان را می گیرد و از دشمنانشان انتقام می کشد، چنان که قسمتی از دلایل این مطلب را در حرف الف - بخش چهارم کتاب - آوردیم.

48 - تحمل احادیث پیچیده و دشوار

در این جا مکرمت شریفی ذکر می گردد که مشتمل بر دو مکرمت ارزنده است:
یکی: این که دعا برای تعجیل ظهور مولایمان صاحب الزمان (علیه السلام) از مصادیق تحمل صعب مستصعب از احادیث ائمه اطهار (علیه السلام) می باشد.
دوم: این که سبب می شود سایر احادیث آنان که مستصعب و دشوار و اسرارشان که خشن و ناهموار است را نیز متحمل و پذیرا گردد، و این مقام والا و مرتبه رفیعی است که قسمتی از مراتب آن با مطالبی که می آوریم بیان می شود. در این جا لازم است برای توضیح مقصود چند فایده را ذکر کنیم:
فایده اول: قسمتی از روایات که در آن ها آمده: حدیث امامان صعب مستصعب است. در اصول کافی به سند خود از حضرت ابو جعفر باقر (علیه السلام) است که فرمود: رسول خدا (صلی الله علیه و آله وسلم) فرمودند: حدیث آل محمد (علیه السلام) صعب و مستصعب است که جز فرشته مقرب یا پیغمبر مرسل یا بنده ای که خداوند دلش را به ایمان آزموده باشد، به آن ایمان نیاورد. پس هر آنچه از حدیث آل محمد (علیه السلام) به شما رسید، و دلتان بر آن نرم شد، و آن را شناختید، آن را بپذیرید، و آنچه که دلتان از آن رمید و نا آشنا بود، آن را به خدا و رسول و عالم از آل محمد (علیه السلام) رد کنید، همانا کسی هلاک شونده است که چیزی از آن را برایش بازگو کنند و تحمل ننماید و بگوید: به خدا چنین نیست، به خدا چنین نیست و انکار، همان کفر است**کافی: 1/401.***.
و نیز به سند مرفوعی از حضرت ابی عبدالله صادق (علیه السلام) آمده که فرمود: به درستی که حدیث ما صعب مستصعب است که آن را تحمل نکند مگر سینه های نورانی یا دل های سالم و یا اخلاق نیکو. همانا خداوند از شیعیان ما (به ولایت ما) پیمان گرفته هم چنان که از بنی آدم با الست بربکم**سوره اعراف، آیه 172.***؛ آیا پروردگار شما نیستم، (به ربوبیت خویش) پیمان بست. پس هر آن که (پیمان ما را) وفا نمود خداوند او را به بهشت وفا کند، و هرکس با ما دشمنی ورزد و حقمان را به ما ادا ننماید، در آتش جهنم همیشه خواهد سوخت**کافی: 1/401.***.
همچنین از امام صادق (علیه السلام)، از حضرت امام زین العابدین (علیه السلام) است که فرمود: به تحقیق که علم علما صعب و مستصعب است که آن را تحمل نکند مگر پیغمبر مرسل یا فرشته مقرب و یا بنده مؤمنی که خداوند دلش را برای ایمان آزموده باشد...**کافی: 1/401.***.
این حدیث را صفار نیز در بصائر الدرجات آورده و نیز به سند خود از حضرت ابو جعفر باقر (علیه السلام) روایت کرده که فرمود: حدیث ما صعب مستصعب است که متحمل نشود مگر فرشته مقرب یا پیغمبر مرسل یا مؤمن امتحان شده و یا شهری که دژ محکم داشته باشد. پس هنگامی که امر ما واقع گردد و مهدی ما بیاید، مرد از شیعیان ما از شیر، جری تر و از نیزه برنده تر خواهد بود، دشمن ما را زیر پاهایش لگد می کند و با پنجه های دستش او را می زند، و این در موقعی است که رحمت و فرج خداوند بر بندگان نازل گردد**بصائر الدرجات: 24.***.
و به سند دیگری از ابوحمزه ثمالی از حضرت ابو جعفر باقر (علیه السلام) آورده که گفت: شنیدم آن حضرت می فرمود: حقا که حدیث ما صعب مستصعب است که جز سه طایفه آن را متحمل نگردد: پیغمبر مرسل یا فرشته مقرب یا بنده مؤمنی که خداوند دلش را برای ایمان آزموده باشد. سپس فرمود: ای ابوحمزه! مگر نمی بینی که خداوند از فرشتگان مقرب و از پیغمبران مرسل، و از مؤمنان آزمایش شده برای (پذیرش) امر ما اختیار نموده است**کافی: 1/1-4.***.
و به سند دیگری از آن حضرت است که فرمود: حدیث آل محمد (صلی الله علیه و آله وسلم) صعب مستصعب، سنگین، مقنع، اجرد و ذکوان است، آن راتحمل نمی کند مگر فرشته مقرب یا پیغمبر مرسل، یا بنده ای که خداوند دلش را برای ایمان آزموده، یا شهری که حصار داشته باشد، پس هرگاه قائم (علیه السلام) ما بپاخیزد، نطق کند و قرآن تصدیقش نماید**بصائر الدرجات: 24.***.
و به سند دیگری نیز از آن حضرت است که فرمود: حدیث ما صعب مستصعب است، به آن ایمان نیاورد مگر فرشته مقرب یا پیغمبر مرسل یا بنده ای که خداوند قلبش را برای ایمان آزموده باشد، پس هرچه را دل هایتان شناخت برگیرید، و هر آنچه برایتان نا آشنا بود به ما رد کنید**بصائر الدرجات: 24.***.
به سند دیگری نیز مثل همین حدیث را روایت کرده است.
و از مفضل آورده که گفت: شنیدم حضرت امام صادق (علیه السلام) می فرمود: حدیث ما صعب مستصعب است، آن را متحمل نمی شود مگر فرشته مقرب مرسل یا مؤمنی که خداوند قلبش رابرای ایمان آزموده باشد**بصائر الدرجات: 24.***.
و به سند خود از اسماعیل بن عبدالعزیز آورده که گفت: شنیدم حضرت ابی عبدالله صادق (علیه السلام) فرمود: حدیث ما صعب مستصعب است، گوید: عرضه داشتم: فدایت شوم برای من تفسیر کن. فرمود: ذکوان: (یعنی) همیشه فروزان است. گفتم أجرد؟ فرمود: (یعنی) پیوسته شاداب است. عرض کردم: مقنع؟ فرمود: مستور و پوشیده است**بصائر الدرجات: 24.***.
و به سند خود از اصبغ بن نباته آورده که گفت: از امیرالمؤمنین (علیه السلام) شنیدم که فرمود: همانا حدیث ما صعب مستصعب است، خشن مخشوش است، پس اندکی به سوی مردم بر افکنید، هرکس آن را شناخت او را بیفزایید، و هرکه انکار کرد خودداری نمایید. آن را تحمل نکند مگر سه طایفه: فرشته ای مقرب، یا پیغمبری مرسل، یا بنده مؤمنی که خداوند دلش را برای ایمان آزموده باشد**بصائر الدرجات: 24. ***.
و به سند دیگری از حضرت ابو جعفر باقر (علیه السلام) آورده که فرمود: همانا حدیث ما صعب مستصعب، اجرد، ذکوان، وعر، شریف و کریم است، پس هرگاه چیزی از آن شنیدید و دل هایتان برایش نرم شد، آن را برگیرید و حمد الهی را بر آن بجای آورید، و اگر تحمل نتوانستید و توانش را نداشتید، پس آن را به امام عالم از آل محمد (صلی الله علیه و آله وسلم) بر گردانید، که بدبخت هلاک شده کسی است که بگوید: به خدا چنین نبوده. سپس فرمود: ای جابر! همانا انکار همان کفر ورزیدن به خدای عظیم است**بصائر الدرجات: 22.***.
فایده دوم: در بیان معنی حدیث که در فرمایشات امامان (علیه السلام) آمده: حدیث ما صعب مستصعب است.
احتمال دارد که منظور تمام آنچه از ایشان رسیده، بوده باشد و دشواری آن چنین توجیه شود که: تحمل آن دشوار است. و معنی تحمل: بیان و نشر آن در جاهای مناسب و بنابر مقتضای حال باشد، چون مؤمن کامل، مواقع بیان را می شناسد و نیز می داند که در چه مواردی باید آن را مخفی کند، لذا در هر مقامی به آنچه صلاح او است - به نور ایمان - عمل می نماید.
ولی آنچه به نظر قاصر من به واقع نزدیک تر می نماید - بلکه به نظر هوشمند ماهر این معنی متعین است - این که: منظور احادیثی است که در فضائل آن ها بیان شده از اسرار غریب و آثار عجیب و مقامات والایی که اندیشه ها بدان راه نیابد و شؤون بدیعی که خردمندان از بیان آن ها عاجزند. بنابراین اضافه برای تخصیص است، یعنی: حدیث مخصوص ما که در فضل و مقامات وارد است صعب مستصعب است، یعنی: حدیث مخصوص ما که در فضل و مقامات وارد است صعب مستصعب است، چون نسبت حدیث به ایشان به دو گونه متصور است:
اول: مطلق آنچه به آن خبر داده اند، که احتمال اول بر این معنی تطبیق می شود.
دوم: آنچه به ایشان اختصاص دارد و در بیان شؤون و مقامات و علوم و کرامات ایشان است.
بنابراین اضافه حدیث به آن ها، دلالت بر عموم دارد، و دیگر نیازی نیست که گفته شود: منظور بعضی از احادیث است که مضاف را تقدیر کنیم، و یا بگوییم: از باب مجاز لغوی است که عام ذکر گردیده و خاص اراده شده، بلکه متعین آن است که بر حقیقت حمل کنیم، و اضافه را برای اختصاص بدانیم.
و ممکن است مراد از حدیث در آن روایات شأن و صفت باشد، چنان که در بعضی از گفته های یکی از بزرگان آمده، یا این که حدیث مرادف با ذکر یا امر باشد که همه به یک معنی بر می گردد.
و بر آنچه ما اختیار و تأیید کردیم اخبار متعددی دلالت می کند که به ذکر قسمتی از آن ها تبرک می جوییم. ان شاء الله تعالی، از جمله:
- اخباری است که چنین وارد شده: امر امامان (علیه السلام) صعب مستصعب است. مانند: روایت صفار در بصائر از ابوالربیع شامی از حضرت ابو جعفر باقر (علیه السلام) که گفت: در خدمت آن حضرت نشسته بودم، پس دیدم حضرت ابو جعفر (علیه السلام) به خواب رفت، سپس سر بر داشت و فرمود: ای ابوالربیع! حدیثی است که شیعیان در دهان می گردانند و حقیقت را نمی دانند. عرض کردم: قربانت گردم آن چیست؟ فرمود: گفته علی بن ابی طالب (علیه السلام): ان امرنا صعب مستصعب لا یحتمله ال ملک مقرب او نبی مرسل او مؤمن امتحن الله قلبه للایمان؛ ای ابوالربیع؛ مگر نمی بینی که فرشته ای هست ولی مقرب نیست، و (حدیث ما را) متحمل نمی شود جز مقرب؛ و گاهی پیغمبر هست ولی مرسل نیست، و آن را متحمل نمی شود جز مرسل، و گاهی مؤمن است ولی آزموده نشده، و متحمل آن نگردد مگر. مؤمنی که خداوند دلش را برای ایمان آزموده باشد**بصائر الدرجات: 26.***.
و نیز به سند خود از ابو بصیر و محمد بن مسلم آورده که حضرت ابی عبدالله صادق (علیه السلام) فرمود: با مردم از آنچه می شناسند گفتگو کنید، و از آنچه ناآشنایند درگذرید، و ما و خودتان را به زحمت میندازید، به درستی که امر ما صعب مستصعب است که تحمل نمی کند آن را مگر فرشته مقرب یا پیغمبر مرسل و یا بنده مؤمنی که خداوند قلبش را برای ایمان آزموده باشد.
و به سند خود از سدیر صیرفی آورده که گفت: در پیشگاه حضرت ابی عبدالله صادق (علیه السلام) شرفیاب بودم و مسائلی که اصحاب ما داده بودند بر آن جناب عرضه می کردم. ناگهان سوالی به دلم افتاد، عرض کردم: فدایت شوم! مسأله ای دارم که همین حالا به قلبم خطور کرد. فرمود: مگر در بین آن مسائل نیست؟ عرض کردم: خیر. فرمود: چیست؟ گفتم: فرموده امیرمؤمنان (علیه السلام): همانا امر ما صعب مستصعب است، آن را نمی شناسد مگر فرشته مقرب یا پیغمبر مرسل یا بنده مؤمنی که خداوند دلش را برای ایمان آزموده باشد. امام صادق (علیه السلام) فرمود: آری، فرشتگان مقرب و غیر مقرب دارند، و در پیغمبران نیز مرسل و غیر مرسل هست، و مؤمنین آزموده و غیر آزموده دارند، و به راستی که این امر شما بر فرشتگان عرضه شد، پس جز مقربین به آن اقرار نکردند، و بر پیغمبران عرضه شد و جز مرسلین به آن اقرار ننمودند، و بر مؤمنین عرضه شد و جز آزمودگان آن را اقرار نداشتند**بصائر الدرجات: 26.***.
و از ابو بصیر آورده که گفت: حضرت ابی عبدالله صادق (علیه السلام) فرمود: امر ما صعب مستصعب است که متحمل آن نشود مگر کسی که خداوند ایمان را در دلش نوشته باشد**بصائر الدرجات: 26.***.
و نیز در همان کتاب به سند خود از امیرمؤمنان (علیه السلام) آورده که فرمود: امر ما اهل البیت صعب مستصعب است، آن را نشناسد و به آن اقرار نکند جز فرشته مقرب با پیغمبر مرسل یا مؤمن نجیبی که خداوند دلش را برای ایمان آزموده باشد**بصائر الدرجات: 26.***.
و نیز به سند خود از زیاد بن سوقه آورده که گفت: نزد محمد بن عمرو بن الحسن بودیم، و از مصایب خاندان پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله وسلم) سخن گفتیم، پس او گریه کرد تا این که از محاسنش از اشک چشمش تر شد، سپس گفت: همانا امر آل محمد (صلی الله علیه و آله وسلم) بزرگ و نقابدار است و نمی توان آن را بازگو کرد، و چون قائم ما بپاخیزد آن را به زیان آورد و قرآن او را تصدیق خواهد کرد**بصائر الدرجات: 26.***.
می گویم: ظاهرا امر در این احادیث و امثال این ها مرادف با شأن است، پس مقصود دشواری شؤونی است که خداوند متعال برای آنان قرار داده و به ایشان مخصوص گردانیده، چه از امور دنیوی باشد یا اخروی یا معجزات شگفت انگیز و یا دلایل آشکار یا علوم کامله یا مواهب شامله یا اسرار غریب یا ویژگی های عجیب، یا حقوق مالی یا صفات حالی و...که جز خدا و یا کسی که خداوند به او تعلیم کرده باشد - یعنی رسول اکرم (صلی الله علیه و آله وسلم) و ائمه معصومین (علیه السلام) - کسی نمی تواند آن ها را بشمارد، و برای این معنی شواهد متعددی در اخبار هست که بر پژوهنده مخفی نیست.
فایده سوم: در بیان معنی صعب و مستعب و سایر الفاظی که در آن روایات هست. صعب نقیض ذلول است، ذلول آن است که برای همه رام می باشد، بر خلاف صعب.
در مجمع البحرین گفته: صعب نقیض ذلول است. گویند: صعب الشی ء - بضم العین - صعوبا: دشوار و با مشقت شد**مجمع البحرین: 2/100، کتاب الباء.***.
مؤید این معنی در بخش چهارم کتاب در شباهت مولی صاحب الزمان (علیه السلام) به ذوالقرنین گذشت، و مراد در این جا مقامی است که برای غیر آن ها رام نمی باشد، و احدی از خلایق نمی تواند به آن دست یابد و شؤونی را که خداوند تعالی به ایشان اختصاص داده درک نماید، به طوری که دست هیچ یک از فرشتگان مقرب و پیغمبران مرسل نیز به آن نرسد.
و دلیل و شاهد بر این، روایتی است که در بصائر الدرجات از مفضل آورده که گفت: حضرت ابو جعفر صادق (علیه السلام) فرمود: همانا حدیث ما صعب مستصعب، ذکوان و اجرد است - آن را متحمل نشود فرشته مقرب و نه پیغمبر مرسل و نه بنده ای که خداوند دلش را برای ایمان آزموده باشد. اما صعب: آن است که هنوز سوار نشده، و اما مستعصب: آن است که وقتی دیده شود از آن فرار کنند**بصائر الدرجات: 24.***.
ان شاء الله تمام این حدیث را با بیانی معنی آن و جمع بین آن و بین اخبار سابق در یکی از فواید آینده خواهیم آورد.
و شاهد بر این که مراد از صعب: مقامی است که خداوند به آنان اختصاص داده، در تفسیر امام حسن عسکری (علیه السلام) درباره فرموده خدای تعالی: و لا تقربا هذه الشجره**سوره بقره، آیه 35.***؛ (خطاب به آدم و حوا) و به این درخت نزدیک نشوید، آمده: درخت علم محمد و آل محمد (علیه السلام) که خدای - عزوجل - تنها به ایشان اختصاص داده از میان سایر خلقش، پس خدای تعالی فرمود: و لا تقربا هذه الشجره، شجره علم که مخصوص محمد و آل او است به امر الهی کسی غیر از آن ها از آن تناول نمی نماید.
و از آن بود که پیغمبر و علی و فاطمه و حسن و حسین (علیه السلام) بعد از اطعام به مسکین و یتیم و اسیر تناول فرمودند تا این که گرسنگی و تشنگی و خستگی پس از آن ندیدند، و آن درختی است که از سایر درخت های بهشتی امتیاز دارد، از جهت این که: سایر درخت های بهشتی هر کدام نوعی میوه و خوردنی داشتند، ولی این درخت و جنس آن گندم و انگور و انجیر و عناب و سایر انواع میوه ها و خوردنی ها را داشت. لذا کسانی که وصف آن درخت را حکایت کرده اند اختلاف دارند، بعضی گفته اند: عناب بوده است. خدایا تعالی فرمود: و لا تقربا هذه الشجره به این درخت نزدیک نشوید که بخواهید درجه و فضل محمد را دریابید، که خداوند تعالی این درجه را به ایشان اختصاص داده، و این درختی است که هرکس به اذن خدای - عزوجل - از آن تناول کند، علم اولین و آخرین را بدون تعلم الهام می گردد، و هرکس بدون اجازه خداوند از آن تناول نماید به مقصد نرسیده و پروردگارش را عصیان می نماید...**تفسیر امام حسن عسکری (علیه السلام). 74.***.
و نیز شاهد بر این معنی در تفسیر البرهان از ابن بابویه (رحمةالله) به سند خود از امام صادق (علیه السلام) در حدیثی طولانی آورده که فرمود: پس هنگامی که خداوند - عزوجل - آدم و همسرش را در بهشت اسکان داد به آن دو فرمود: کلا منها رغد حیث شئتما و لا تقربا هذه الشجره**سوره بقره، آیه 35.***؛ بخورید از غذاهای بهشت هرچه می خواهید و به این درخت - یعنی: درخت گندم - نزدیک نشوید، که از ظالمان خواهید شد.
به منزلت محمد و علی و فاطمه و حسن و حسین و امامان - صلوات الله علیهم - بعد از این ها نگاه کردند، دیدند برترین منازل بهشت است، گفتند: پروردگارا! این منازل برای کیست؟ خدای - جل جلاله - فرمود: سرهایتان را بلند کنید به ساق عرش بنگرید، پس سرها بلند کردند، نام های محمد و علی و فاطمه و حسن و حسین و امامان - صلوات الله علیهم - را دیدند که به نوری از نور پروردگار جبار جل جلاله بر ساق عرش نوشته شده. پس گفتند: پروردگارا، چقدر اهل این منزلت نزد تو گرامی هستند و چقدر نزد تو محبوب هستند و چقدر نزد تو شرافت مندند؟! خدای - جل جلاله - فرمود: اگر این ها نبودند شما را نمی آفریدم، اینان گنجینه داران علم من، و امنای سر من می باشند، مبادا که به دیده حسد به ایشان نگاه کنید و منزلت ایشان را نزد من آرزو نمایید و محل والای اینان را تمنا کنید. تا این که امام صادق (علیه السلام) فرمود:...پس هنگامی که خدای - عزوجل - خواست بر آن ها توبه کند، جبرئیل نزد ایشان آمد و گفت: شما بر خودتان ستم کرده اید به جهت تمنی منزلت کسانی که بر شما برتری یافته اند، پس جزای شما همین بود که از جوار خداوند - عزوجل - به زمین او فرستاده شدید...**تفسیر البرهان: 1/82.***.
و اما مستصعب: منظور آن چیزی است - شنونده آن را دشوار می بیند. در حدیث بصائر به همین اشاره بود که امام (علیه السلام) فرمود: مستصعب آن است که هرگاه دیده شود از آن فرار می گردد.
و اما خشن: ضد لین و نرم است، چون تحمل آن برای غیر ممتحین دشوار است.
و اما مخشوش: شتری است که در بینی اش خشاش - به کسر - قرار می دهند، و آن چوبی است که در بینی شتر قرار داده می شود و زمام او را می بندند تا بیشتر رام و تسلیم گردد. گویی امام (علیه السلام) حدیثشان را به آن تشبیه نمود، برای دلالت بر امر به حفظ و صیانت آن از کسی که آن را تحمل نمی کند و به آن ایمان ندارد. و امامان (علیه السلام) آن را برای کسانی که اهلیت نداشته اند بیان نمی کردند.
پس بر مؤمن واجب است که اسرار و صفات خاصه ایشان را بیان نکند مگر برای کسی که طاقت و ظرفیت آن را دارد. و این است معنی این که حدیث به خشاش مقید شده است، و دلیل بر این معنی این که: در حدیثی که روایت کردیم آمده: پس به سوی مردم اندکی برافکنید، هرکه شناخت او را بیفزایید و هرکه انکار نمود دیگر چیزی نگویید.
و اما وعر: - به سکون عین - ضد سهل می باشد که تأکید صعب مستصعب می باشد.
فایده چهارم: در معنی فرمایش امام (علیه السلام): به راستی که این امر شما بر فرشتگان عرضه شد، و غیر مقربین به آن اقرار نکردند، و بر پیغمبران عرضه شد و جز مرسلین به آن اقرار ننمودند، و بر مؤمنین عرضه شد و جز آزمودگان آن را اقرار نداشتند ظاهرش منافات دارد با اخبار بسیاری که دلالت می کند بر این که تمام فرشتگان و پیغمبران به ولایت خاندان رسول (صلی الله علیه و آله وسلم) به درگاه الهی تقرب می جویند و دینداری می کنند، و شؤونی که خداوند - عزوجل - برای ایشان قرار داده اقرار دارند. از جمله اخبار:
در بصائر الدرجات به سند خود از حضرت ابی عبدالله صادق (علیه السلام) آورده که فرمود: فرشتگان به جوار قدس و نزدیکی به خداوند تبارک و تعالی نرسیده اند مگر با آنچه شما بر آنید، و به تحقیق که فرشتگان توصیف می کنند آنچه شما وصف کنید، و می جویند آنچه شما می جویید، و هر آینه از فرشتگان عده ای هستند که می گویند: (خدایا) سخن ما را درباره آل محمد (صلی الله علیه و آله وسلم) هم چنان است که تو آنان را قرار داده ای.
و نیز در آن کتاب به سند خود از حماد بن عیسی آورده که گفت: شخصی از حضرت ابی عبدالله صادق (علیه السلام) سؤال کرد: فرشتگان بیشترند یا فرزندان آدم؟ فرمود: سوگند به آن که جانم به دست او است که ملائکه خداوند از تعداد خاک بیشتر است، و در آسمان هیچ جای پایی نیست مگر این که در آن فرشته ای هست که تقدیس و تسبیح خدا می کند، و در زمین هیچ درخت و حتی همچون جای نوک سوزنی نیست مگر این که در آن فرشته ای متوکل است که هر روز می آید آن را می آموزد، خداوند آن ها را می داند، هیچ یک از آنان نیست مگر این که با ولایت ما اهل البیت به خداوند تقرب می جوید و برای دوستانمان طلب مغفرت می کند، و دشمنانمان را لعنت می نماید، و از خداوند می خواهد که عذاب ویژای را بر آن ها بفرستد**بصائر الدرجات: 68.***.
و نیز به سند خود از رسول خدا (صلی الله علیه و آله وسلم) آورده که فرمود: نبوت برای هیچ پیغمبری در عالم اظله کمال نیافت تا این که ولایت من و ولایت خاندانم بر او عرضه شد، و برای او مجسم شدند، و پیغمبران به طاعت و ولایت ایشان اقرار کردند**بصائر الدرجات: 68.***.
و به سند خود از امام صادق (علیه السلام) آورده که فرمود: هیچ پیامبری به نبوت نرسید مگر به معرفت حق ما و برتری ما بر دیگران**بصائر الدرجات: 68.***.
و در روایت دیگر از آن حضرت است که فرمود: نه هیچ پیغمبری به نبوت رسید و نه رسولی فرستاده شد مگر به ولایت ما و به برتریمان از غیر خودمان**بصائر الدرجات: 68.***.
و از حضرت امام باقر (علیه السلام) است که فرمود: ولایت خداوند است که خداوند هیچ پیغمبری را جز به آن مبعوث نکرده است**بصائر الدرجات: 68.***. و روایات دیگر.
و می توان به چند وجه بین این دو را جمع کرد:
اول: این که منظور در این اخبار اذعان و اقرار به ولایت و افضلیت ایشان به نحو اجمال است، و در حدیث اول اذعان و اقرار تفصیلی مراد است که از شناخت خصوصیات و شؤون ایشان به طور تفصیل بر می آید.
دوم: این که مراد در آن اخبار فقط تصدیق قلبی است و در حدیث اول منظور تصدیق قلبی و زبانی هر دو است.
سوم: این که منظور در حدیث نخستین سبقت گرفتن در عالم ارواح به اقرار به آنچه خداوند برای محمد و آل او (علیه السلام) قرار داده می باشد، که سبقت گیرندگان به آن، پیغمبران مرسل و فرشتگان مقرب و مؤمنان آزموده بوده اند و سایر انبیاء و فرشتگان و مؤمنین از آن ها پیروی کردند:والسابقون السابقون * اولئک المقربون**سوره واقعه، آیات 10 و 11.***؛ و پیشتازان پیشروان، آنان مقرب هستند.
این است آنچه در این باره به خاطر رسیده و بر هر یک از این وجوه بعضی از اخبار شاهد است، و ذکر آن ها با اختصاری که در نظر داریم منافات دارد. والله العالم و هو العاصم.
و بعید نیست که مراد از فرموده امام (علیه السلام): امر شما...، به قرینه بعضی از روایات، خصوص آنچه مربوط به قیام حضرت قائم (علیه السلام) باشد، زیرا که از اسراری است که در تصدیق و اعتقاد به آن جز عده بسیار نادر و کم باقی نمی مانند و شاهد بر این چند روایت است از جمله:
1 - در اصول کافی به سند خود از منصور آورده که گفت: حضرت ابی عبدالله صادق (علیه السلام) به من فرمود: ای منصور! این امر بر شما نمی رسد مگر پس از ناامیدی، و نه به خدا تا این که (خوب از بد)شوید، و نه به خدا تا بررسی گردید، و نه به خدا تا برکنار شوید، آن که می بایست شقاوتمند شود به شقاوت برسد و آن که می بایست سعادتمند گردد به سعادت برسد**کافی: 1/370.***.
2 - و نیز از حضرت ابو جعفر باقر (علیه السلام) است که فرمود: همانا دل های مردم از این حدیث شما اعتقاد به غیبت امام قائم (علیه السلام) می رمد، پس هرکه به آن اقرار کرد، او را بفزایید و هرکس انکار نمود رهایش کنید. به تحقیق که ناچار فتنه ای پیش خواهد آمد که هر پشتیبان و برگزیده ای نیز در آن سقوط کند، تا آن جا که شخصی که (به خاطر کمال دقت) مو را دو نیم می کند هم سقوط می نماید، به حدی که جز ما و شیعیانمان باقی نماند**کافی: 1/370.***.
3 - در غیبت نعمانی به سند خود از صفوان بن یحیی آورده که گفت: حضرت ابوالحسن الرضا (علیه السلام) فرمود: به خدا آنچه دیدگانتان را به سویش خیره کرده اید، نخواهد بود تا این که از هم جدا شوید و آزمایش گردید، و تا این که از شما باقی نماند جز اندک اندک**غیبت نعمانی: 111. ***.
4 - و از حضرت ابو جعفر باقر (علیه السلام) آورده که فرمود: ای شیعه آل محمد (علیهم السلام)! همچون سرمه در چشم، آزموده و کم می شوید، و راستی که صاحب سرمه می داند چه وقت در چشمش واقع می شود ولی نمی داند چه موقع از چشمش بیرون می رود، همین طور مرد به روشی از امر ما صبح می کند ولی شب بر او می رسد در حالی که از آن خارج شده باشد، و شب بر روشی از امر ما است، و صبح می کند در حالی که از آن خارج شده باشد**غیبت نعمانی: 110.***.
و روایات متعدد به همین معنی رسیده است.
و نیز شاهد بر مطلب فوق در بصائر الدرجات و اصول کافی از حضرت امام باقر (علیه السلام) آمده که فرمود: همانا خداوند تبارک و تعالی که خلق را آفرید، آب گوارایی خلق کرد و آبی شور و تلخ آفرید، پس این دو آب به هم مخلوط شد، آن گاه گلی از صفحه زمین بر گرفت و آن را به شدت مالش داد، سپس به اصحاب یمین - در حالی که آن ها را میانشان همچون مور به حرکت آمده بودند - فرمود: به سلامت به سوی بهشت! و به اصحاب شمال فرمود: به سوی آتش! و باکی ندارم. سپس فرمود: آیا پروردگارتان نیستم؟ گفتند: چرا. تا روز قیامت نگویند: ما از این غافل بودیم**سوره اعراف، آیه 172.***.
سپس از پیامبران پیمان گرفت که فرمود: مگر من پروردگار شما نیستم؟ سپس فرمود: و آیا این محمد رسول من نیست و این علی امیرمؤمنان نمی باشد؟ گفتند: چرا، پس نبوت بر ایشان ثابت گشت. و از پیغمبران الوالعزم پیمان گرفت که: همانا من پروردگارتان هستم و محمد رسول من و علی امیرمؤمنان و جانشینان بعد از او والیان امر من و گنجینه داران علم من هستند. و مهدی کسی است که به وسیله او برای دینم یاری می گیرم و دولتم را به او آشکار می سازم و به او از دشمنانم انتقام گیرم و به وسیله او - به طوع یا کراهت - عبادت شوم. گفتند: خدایا! اقرار کردیم و شهادت دادیم، ولی آدم نه اقرار کرد و نه انکار نمود، پس منصب اولوالعزمی برای آن پنج تن - از جهت مهدی (علیه السلام) - ثابت شد، و برای آدم عزمی بر اقرار به آن نبود. و همین است فرموه خدای - عزوجل -: و لقد عهدنا الی آدم من قبل فنسی و ام نجد له عزما**سوره طه، آیه 115.***؛ و به تحقیق که از پیش با آدم پیمانی افکندیم او نسیان کرد و برایش تصمیمی نیافتیم، فرمود: همانا یعنی ترک کرد...**بصائر الدرجات: 70 کافی: 2/8.***.
فایده پنجم: ظاهرا منظور از مؤمن آزموده شده شخصی است که دلش به سبب هجوم اسباب شک و تردید به باطل تمایل نکند، و مقصود از شهری که دژ محکم دارد، آن است که ملکه حفظ اسرار و قبول و تسلیم در برابر فضایل خاندان رسول (صلی الله علیه و آله وسلم) را داشته باشد، هر چند که در عداد آزمودگان نباشد.
فایده ششم: در بیان منظور از تحمل کردن که در آن اخبار ذکر گردیده.
شیخ نعمانی در کتاب غیبت به سند خود از عبدالاعلی آورده که گفت: حضرت ابی عبدالله صادق (علیه السلام) به من فرمود: ای عبدالاعلی! تحمل امر ما، معرفت و پذیرش آن نیست، همانا تحمل امر ما حفظ ونگهداری و پوشاندن آن است که از کسی که اهلیت ندارد. پس به آن ها ( شیعیان) سلام و رحمت خدا برسان و بگو به شما فرموده: خدای رحمت کند بنده ای را که دوستی مردم را به سوی خودش و ما جلب کند، به این که برای مردم آنچه را که آشنا هستند آشکار سازد، و از آنچه منکرند نسبت به ایشان لب فرو بندد**غیبت نعمانی: 13.***.
و در بعضی از نسخه ها چنین است: والله کسانی که با ما سر جنگ دارند سنگینی بیشتری ندارند از کسانی که آنچه خوش نداریم از سوی ما فاش کند...**غیبت نعمانی: 13. ***.
و به سند دیگری از حضرت ابی عبدالله جعفر بن محمد (علیه السلام) آورده که فرمود: این امر تنها معرفت و پیروی از آن نیست تا این که آن را از نااهل بپوشانی، و همین بس است که بگویید: نگفته ایم. و از آنچه ما سکوت کرده ایم خاموش بمانید، که اگر شما آنچه ما گفته ایم بگویید، و در آنچه ساکت مانده ایم تسلیم ما باشید، ایمان آورده اید، هم چنان که ما ایمان آورده ایم. خدای تعالی فرموده: فان آمنو بمثل ما آمنتم به فقد اهتدوا**سوره بقره آیه 137.***؛ اگر ایمان آورند به مانند آنچه شما ایمان آورده اید، پس هدایت شده اند.
علی بن الحسین (علیه السلام) فرموده است: برای مردم با آنچه می شناسید حدیث گویید، و آنچه را طاقت ندارند بر ایشان بار ننمایید، که آن ها را به ما مغرور سازید**غیبت نعمانی: 14.***.
و به سند دیگری آورده که حضرت ابوعبد الله جعفر بن محمد (علیه السلام) فرمود: تحمل امر ما تنها تصدیق و قبول آن نیست، همانا بخشی از تحمل امر ما ستر و پوشاندن آن غیر اهلش می باشد، پس به آن ها ( شیعیان) سلام و رحمت الهی را برسان و به آن ها بگو (امام) به شما می گوید: خدا رحمت کند بنده ای را که مودت مردم را به سوی من و خودش جلب نماید، به آنچه می شناسند برایشان سخن بگوید و آنچه منکرند از ایشان بپوشاند. سپس فرمود: به خدا قسم آنان که علیه ما جنگ بپا دارند زحمتشان بر ما بیشتر نیست از کسی که آنچه را خوش نداریم به زبان آورد**غیبت نعمانی: 14.***.
و در روایت دیگری از امام صادق (علیه السلام) آورده که فرمود: هرکه حدیث دشوار ما را پوشیده دارد خداوند آن را نوری بین دیدگانش قرار دهد و در بین مردم عزتش بخشد، و هرکس حدیث کوچک ما را فاش کند نمی میرد تا این که اسلحه او را بگزد یا با حیرت خواهد مرد.
و در تحف العقول از امام صادق (علیه السلام) در سفارش هایش به محمد بن النعمان احول معروف به مؤمن الطاق آمده که فرمود: ای پسر نعمان! همانا افشا کننده مانند کشنده ما به شمشیرش نیست بلکه گناهانش سنگین تر است، بلکه گناهش سنگین تر است، بلکه گناهش سنگین تر است، ای پسر نعمان! همانا هرکه علیه ما حدیثی روایت کند، از کسانی است که به عمد ما را کشته و به خطا نکشته است... تا این که فرمود: ای پسر نعمان! عالم نمی تواند تو را خبر دهد به تمام آنچه می داند، زیرا که آن سر الهی است که خداوند به عنوان راز به جبرئیل گفته، و جبرئیل راز آن را به محمد (صلی الله علیه و آله وسلم) گفته، و محمد به عبی و عبی به حسن و حسن به حسین و حسین به علی و علی به محمد و محمد (علیهم السلام) به من سپرده است و من به آن که خواهم سپرد، راز به یکدیگر سپرده اند، پس عجله نکنید، به خدا قسم این امر سه مرتبه نزدیک شد پس آن را شایع کردید و خداوند آن را به تأخیر انداخت، به خدا! سری ندارید مگر این که دشمنانتان به آن از شما آگاه ترند.
ای پسر نعمان! خودت را حفظ کن که مرا نافرمانی کردی، سر مرا فاش مکن، همانا مغیرة بن سعید بر پدرم دروغ گفت و سر او را فاش کرد، پس خداوند حرارت آهن را بر او چشانید، و ابوالخطاب بر من دروغ بست و سر مرا فاش کرد، پس خداوند حرارت آهن را به او چشانید، و هرکس امر ما را پوشیده بدارد خداوند او را به وسیله آن در دنیا و آخرت زینت بخشد و قسمتش را خواهد داد، و او را از حرارت آهن و تنگی زندان ها حفظ خواهد کرد.
بنی اسرائیل دچار قحطی شدند تا جایی که حیوانات و فرزندانشان هلاک گشتند، پس موسی بن عمران به درگاه خداوند دعا کرد، خداوند فرمود: ای موسی! این ها زنا و ربا را آشکار کردند و کلیساها را معمور و زکات را تضییع نمودند. موسی گفت: خدایا! به رحمت خود بر آن ها مهر بورز که تعقل ندارند. پس خداوند به او وحی فرمود: من باران خواهم فرستاد و پس از چهل روز آنان را آزمایش خواهم کرد. پس این معنی را شایع و افشا کردند، باران چهل سال از آن ها قطع شده، شما هم امرتان نزدیک شد، پس آن را در مجالستان شایع نمودید...تا این که امام صادق (علیه السلام) فرمود: ای پسر نعمان! هیچ بنده ای مؤمن نخواهد بود تا این که در او سه سنت باشد: سنتی از خداوند و سنتی از رسول او، و سنتی از امام.
اما سنتی که از خدای - عزوجل - باید داشته باشد، این که باید اسرار را کتمان نماید، خداوند جل ذکره می فرماید: عالم الغیب فلا یظهر علی غیبه احدا**سوره جن، آیه 26.***؛ او است دانای غیب، پس احدی را بر غیب خویش آگاه نسازد....
و اما صفتی که از رسول خدا (صلی الله علیه و آله وسلم) باید دارا باشد، این که با مردم به رفتار و اخلاق اسلامی مدارا کند.
و اما سنتی که از امام (علیه السلام) لازم است در او باشد، صبر در سختی ها و ناراحتی ها است تا این که خداوند برای او فرج برساند...**تحف العقول: 228.***.
حاصل از این اخبار و روایات دیگر این که تحمل مورد بحث که در فرمایشات امامان (علیه السلام) آمده با سه امر تحقق می پذیرد:
1 - شناخت امور و فضیلت امامان (علیه السلام).
2 - پذیرفتن و تسلیم بودن نسبت به آن.
3 - نگهداری آن از غیر اهلش.
و چون بعضی از فرشتگان و پیغمبران به حسب مراتبشان از شناخت بعضی از خصوصیات و فضایل والای ایشان قاصرند، فرمودند: تحمل نمی کند آن را جز فرشته مقرب...، که تحمل نکردن ایشان از جهت قصورشان از شناخت قسمتی از ویژگی هایی است که خداوند به محمد و آل معصومش (علیه السلام) اختصاص داده نه از جهت تسلیم نبودن، چون که این کفر ورزیدن به خداوند است - چنان که در روایت آخر فایده اول گذشت - بلکه اسرار و علومی دارند که فرشتگان مقرب و انبیای مرسل نیز تحمل نتوانند کرد. چنان که در بصائر به سند خود از ابی الصامت آورده که گفت: شنیدم حضرت ابی عبدالله صادق (علیه السلام) فرمود: از حدیث ما است که تحمل نکند آن را نه فرشته مقرب و نه پیغمبر مرسل و نه بنده مؤمنی. عرضه داشتم: پس چه کسی آن را تحمل کند؟ فرمود: ما آن را تحمل داریم**بصائر الدرجات: 23.***.
فایده هفتم: در بیان این که دعا برای حضرت قائم مصداق تحمل امر امامان (علیه السلام) می باشد.
به توضیح این که امر حضرت قائم (علیه السلام) به حسب آنچه خداوند از ویژگی ها در زمان غیبت و ظهورش قرار داده، از اسرار عجیب و امور دشواری است که برای هیچ یک از انبیا و مرسلین و اولیا و اوصیا اتفاق نیفتاده، و این امری است وجدانی که نیازی به دلیل و برهان ندارد.
و در روایتی که از خاندان وحی و اهل ذکر رسیده نیز این معنی بیان شده هم چنان که مولای ما امام ابو محمد حسن عسکری (علیه السلام) به احمد بن اسحاق! این امری از خداوند و سری از اسرار الهی و غیبی و غیب او است. آنچه برایت گفتم بگیر و کتمان کن و از شکر گزاران باش که فردای قیامت در علیین خواهی بود - این حدیث را در حرف (غ) بخش چهارم کتاب به طور کامل آوردیم-.
لذا امامان (علیه السلام) امر او را مخفی می داشتند و از ذکر نام او در مجالس نهی می نمودند، بلکه امر او آن قدر صعب است که - در آخر فایده چهارم در حدیثی از امام باقر (علیه السلام) گذشت -: آدم (علیه السلام) آن را نه انکار کرد و نه اقرار نمود و قرائن و شواهد دیگری که سبب قطع و یقین می شود که امر حضرت مهدی (علیه السلام) از امور صعب و اسرار عجیبی است که آن را تحمل نمی کند مگر فرشته مقرب یا پیغمبر مرسل یا مؤمنی که خداوند دلش را برای ایمان آزموده باشد.
و چون دعا برای آن حضرت (علیه السلام) حاکی از معرفت به آن حضرت و تسلیم بودن به امر او می باشد، صحیح است که بگوییم: دعا کنده برای آن جناب از مصادیق آن عنوان است.
فایده هشتم: در بیان این که دعا برای تعجیل فرج مولایمان صاحب الزمان (علیه السلام) سبب توانایی مؤمن بر تحمل سایر احادیث امامان (علیه السلام) و امور صعب مستصعب آنان است به توضیح این که سابقا گذشت که مداومت بر دعا برای آن حضرت (علیه السلام) مایه کمال ایمان و پایدار ماندن مؤمن بر عقیده و یقین است. و با احادیث گذشت معلوم شد که تحمل امور و احادیث صعب مستصعب امامان (علیه السلام) از آثار این امر می باشد. یعنی: دعای خالصانه برای مولایمان صاحب الزمان (علیه السلام) سبب خلوص ایمان است، و خلوص ایمان موجب نائل شدن به این مرتبه والا است، نتیجه این که: دعا برای حضرت صاحب الزمان (علیه السلام) سبب رستگاری به این مرتبه ارزنده می باشد.