فهرست کتاب


مکیال المکارم (در فوائد دعا برای حضرت قائم (علیه السلام) / جلد اول

سید محمد تقی موسوی اصفهانی‏ سید مهدی حائری قزوینی‏

45 - ثواب کمک و یاری مظلوم

این که امام عصر - ارواحنا فداه - مظلوم است، بر کسی پوشیده نیست.
و اما حسن نصرت و یاری مظلوم، به دلالت عقل و نقل ثابت است. چنان که در بحار و غیر آن از امام صادق (علیه السلام) آمده فرمود: خداوند - عزوجل - یار مؤمن است تا وقتی که مؤمن در یاری برادر مؤمنش باشد**بحار الانوار: 75/20.***.
و از آن حضرت است که فرمود: هیج مؤمنی مظلومی را یاری نکند مگر این که بهتر است از روزه یک ماه و اعتکاف آن در مسجد الحرام. و هر مؤمنی برادرش را یاری کند در حالی که قدرت بر یاری اش داشته باشد، خداوند او را در دنیا و آخرت یاری نماید**بحار الانوار: 75/20 .***.
و از آن حضرت منقول است که فرمود: هرکس به فریاد برادر مؤمن ستمدیده خود برسد - به قدر توانش - غم او را بر طرف سازد و او را در برآورده شدن حاجتش یاری نماید. بدین کار نزد خداوند هفتاد و دو رحمت برای او خواهد بود، یکی از آن ها را به زودی به او رساند که زندگی اش را سامان دهد، و هفتاد و یک رحمت را برای احوال و صحنه های ترسناک قیامت ذخیره نماید.**بحار الانوار: 75/21.*** و در روایات دیگری که ذکر آن ها مایه طولانی شدن مطلب است. و همین مقدار که آوردیم برای خردمندان کافی است.
و اما این که دعا برای حضرت صاحب الامر و تعجیل فرج و ظهور آن جناب، اعانت و کمک به او می باشد، سابقا گفتیم: دعا برای صاحب الزمان (علیه السلام) از اقسام یاری آن حضرت به زبان است. توضیح این که: منظور از اعانت و یاری آن است که اقدام به امری بشود که در حقیقت سبب - یا جزئی از سبب - باشد، و یا در نظر یاری کننده برای دفع زیان یا جلب منفعت یا قضاء حاجت از برای کسی که یاری می شود. و این عنوان در دعا برای مولای ما صاحب الزمان (علیه السلام) ثابت است، زیرا که مؤثر بودن دعا در هر یک از امور یاد شده به روایات بسیاری که در کتاب های معتبر آمده ثابت شده است چنان که در باب فضل دعا کتاب های کافی، وسائل و بحار، احادیث در این باره رسیده است پس چون مؤمن در دعا برای زدودن هم و غم و اندوه از قلب امام بزرگوارش کوشش کند و تعجیل ظهور او را از درگاه خداوند بخواهد - با شرایطی که در جای خود گفته شده - اثر آن به مقتضای وعده الهی حاصل می گردد.
با بیان گذشته معلوم شد که دعا، کمک و یاری امام است، به اضافه امر مطاع آن حضرت که در توقیع شریف آمده: و بسیار دعا کنید برای تعجیل فرج که همانا، آن فرج شما است...**بحار الانوار: 52/21.***.
آن حضرت از دوستان خود حاجتی را خواسته که آن ها می توانند به آن اقدام نمایند و آن زیاد دعا کردن برای تعجیل فرج است. در مکرمت بیست و دوم مطالب مناسبی شاهد بر این موضوع گذشت، در مکرمت چهل و نهم نیز به طور واضحی بیان خواهد گشت.
و در حدیثی که در کافی روایت شده، از عیسی بن ابی منصور آمده: امام صادق (علیه السلام) بی مقدمه به عبدالله بن ابی یعفور فرمود: ای پسر یعفور! رسول خدا (صلی الله علیه و آله وسلم) فرمود: شش خسلت است که هرکس باشد در پیشگاه خداوند - عزوجل - و جانب راست او باشد. ابن ابی یعفور گفت: فدایت گردم آن ها چیست؟ فرمود: مرد مسلمان دوست بدارد برای برادرش آنچه را که برای عزیزترین خاندانش دوست می دارد و ناخوش دارد برای برادرش آنچه را که برای عزیزترین خاندانش صمیمیت کند؟ امام صادق (علیه السلام) فرمود: هرگاه به آن مرتبه برسد همه آنچه در دل دارد به او می گوید، پس اگر خوشحال شد او هم مسرور می گردد، و هرگاه اندوهگین باشد او نیز محزون می شود، و اگر بتواند ناراحتی هایش را بر طرف می سازد وگرنه برای او به درگاه خداوند دعا می کند...**کافی: 2/172.***.
در این حدیث، امام صادق (علیه السلام) دعا کردن را برای کسی که به گونه دیگری نمی تواند کمک نماید، کمک و گره گشایی دانسته است. تمام این حدیث با شرح بعضی از قسمت های آن - به خواست خدا - خواهد آمد.
و شاهد بر موضوع مورد بحث و مؤید آن، قسمتی از دعای حضرت سید الساجدین (علیه السلام) برای رزمندگان و مرابطین است. در این دعا آمده: پروردگارا! و هر آن بنده مسلمانی که رزمنده یا مرزبانی را در امور خانه اش جانشین شود، یا در غیاب او متعهد نگهداری خانواده اش گردد، یا او را با مقداری از دارایی خود کمک رساند، یا رد ابزارهای جنگی وی را مدد نماید، یا او را به جهاد بر انگیزاند، یا او را نسبت به راهی که پیش رو دارد دعا کند، یا حرمتش را پشت سرش حفظ نماید، پس (خدایا) برای او نیز سنگ به سنگ و وزن به وزن و مثل به مثل آن (رزمنده یا مرزبان) پاداش ده...**صحیفه سجادیه، دعای بیست و هفتم.***.
چنان که می بینید امام سجاد (علیه السلام) دعا برای رزمندگان و مرزبانان را از اقسام اعانت و کمک آن ها توصیف کرده و برای دعا کنندگان، مقدار اجرشان خواسته شده است.
و باید گفت: از اقسام اعانت و یاری به وسیله دعا، دعا برای هلاکت و نابودی دشمنان و ظلم کنندگان آن حضرت است، که تردیدی نیست دعای مؤمن برای نابودی ظالمین - در صورتی که با شرایط بیان شده در روایات ائمه اطهار (علیه السلام) مقرون باشد - مؤثر است. پس هرگاه مؤمن نتواند دشمنان امام خود را به وسیله ابزارهای جنگی از قبیل نیزه و شمشیر به قتل برساند، ولی با دعا می تواند این کار را انجام دهد، بر او واجب است که به همین وسیله در عداد یاران و انصار آن حضرت قرار گیرد. لذا از امامان (علیه السلام) بر انگیختن بر لعنت و نفرین دشمنانشان و دعا برای هلاکت آن ها رسیده است، چنان که دعاهایی که امامان (علیه السلام) بیان داشته اند و در بخش های ششم و هفتم خواهد آمد - این امر به وضوح مشاهده می شود.

46 - آثار تواضع و تجلیل بزرگتر

آثار و فواید تجلیل و احترام بزرگ و تواضع نسبت به او، بر این دعا مترتب است. در این باره چند موضوع را مورد بررسی قرار می دهیم:
اول: بیان آثار و فواید تواضع
دوم: معنی تواضع
سوم: بیان انواع تواضع و چگونگی حصول آن به دعا کردن برای خاتم اوصیا، آخرین امام - عجل الله تعالی فرجه الشریف -.
موضوع اول - آثار و فواید تواضع: آنچه من استفاده کرده و به دست آورده ام، شش فایده است. شاید کسی جستجو کند و آثار و فواید دیگری نیز از اخبار به دست آورد. آثار مزبور بدین شرح است:
1 - تجلیل خدای تعالی: در کافی به سند مرسلی همچون صحیح است از حضرت ابی عبد الله صادق (علیه السلام) آمده که فرمود: رسول خدا (صلی الله علیه و آله وسلم) فرمودند: از (گونه های) تجلیل خداوند، احترام به مسلمان سفید موی می باشد**کافی: 2/165.***.
و در وسائل به سند صحیحی از آن حضرت است که فرمود: همانا از جمله (اقسام) تجلیل خداوند - عزوجل - اجلال پیر سالخورده است**وسائل الشیعه: 8/466.***.
و نیز از همان جناب آمده که فرمود: از اقسام تجلیل خداوند - عزوجل - احترام مؤمن محاسن سفید است، و هرکس مؤمنی را گرامی بدارد به کرامت خداوند آغاز کرده است، و هر آن که مؤمن موسفیدی را سبک کند، خداوند کسی را به سوی او فرستد که پیش از مرگش او را سبک**وسائل الشیعه: 8/468.*** شمارد.
و در آن کتاب به سند مرفوعی از رسول خدا (صلی الله علیه و آله وسلم) نقل شده که فرمود: سالخوردگان را احترام کنید که از تجلیل خداوند، احترام به سالخوردگان است**وسائل الشیعه: 8/468.***.
می گویم: چون شرافت و عظمت اسلام از هر شرفی بالاتر و بزرگ تر است، آنان که سابقه بیشتری در آن دارند تعظیم و احترامشان نزد خداوند شایسته است، و بدون شک احترام آن ها، تعظیم و تجلیل خداوند - عزوجل - می باشد، زیرا که در عبادت و طاعت سابقه و قدمت دارند.
2 - ایمنی از ترس روز قیامت: در وسائل به سند موثقی همچون صحیح از حضرت ابی عبدالله صادق (علیه السلام) آمده که فرمود: رسول خدا (صلی الله علیه و آله وسلم) فرمود: هرکس امتیاز و برتری شخص بزرگی را به خاطر سنش بشناسد و او را احترام کند، خداوند وی را از ترس روز قیامت ایمن نماید**وسائل الشیعه: 8/467.***.
و به سند مرفوعی از پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله وسلم) است که فرمود: هرکس فضل پیر سالخورده ای را بشناسد و به خاطر سنش او را احترام نماید، خداوند او را از ترس روز قیامت در امان دارد**وسائل الشیعه: 8/468.***.
3 - تقرب به درگاه خداوند متعال: در اصول کافی به سند خود از حضرت ابی عبدالله صادق (علیه السلام) آمده که فرمود: از جمله چیزهای که خداوند به داوود (علیه السلام) وحی فرمود: این بود که: ای داوود! همان طور که نزدیک ترین مردم نزد خداوند متواضعان هستند، همچنین دورترین مردم از خداوند متکبران می باشند**کافی: 2/123.***.
4 - اداء قسمتی از حقوق آن حضرت (علیه السلام): در دارالسلام به نقل از کتاب من لا یحضره الفقیه از رسول اکرم (صلی الله علیه و آله وسلم)آمده که فرمود: مؤمن را بر مؤمن دیگر هفت حق از سوی خداوند واجب است: تجلیل او در هنگام عایت بودنش و...**دارالسلام: 3/346؛ من لا یحضره الفقیه: 4/398.***.
می گویم: شاید منظور از وجوب در این جا به معنی لغوی آن باشد، یعنی ثبوت. یعنی این حقوق را خدای تعالی برای مؤمن بر مؤمن دیگر قرار داده است، چون مراتب تجلیل - در غیاب یا حضور شخص - مختلف است. بعضی واجب است مثل: رد غیبت او. و بعضی مستحب مانند: دعا کردن برای او و مدح او در غیاب، و باید دانست وقتی این حقوق برای مؤمن ثابت باشد، برای امام مؤمنین به طریق اولی و به نحو اعلی و اتم ثابت می باشد.
5 - حصول محبت: دعا کننده با این کار نزد مولایش مورد مهر و محبت قرار می گیرد، زیرا که این عمل احسان و اظهار محبت است و هر دو مایه محبت می باشند، اضافه بر تعظیم و تکریمی که در آن هست، که آن نیز بذر محبت را در دل کسی که برایش تواضع کرده می افشاند. بلکه اصولا صفت تواضع در میان مردم ایجاد محبت می کند. و این امری است محسوس و در روایات متعددی از ائمه اطهار (علیه السلام) نیز آمده است.
در دارالسلام از حضرت امیرمؤمنان (علیه السلام) است که فرمود: سه چیز محبت است: حسن خلق، خوب مدارا کردن و تواضع. و از حضرت باقر (علیه السلام) است که فرمود: سه چیز مایه محبت است: قرض دادن، تواضع و بخشش**دارالاسلام: 3/397.***.
6 - رفعت و بزرگی در پیشگاه خداوند: در اصول کافی از حضرت امام صادق (علیه السلام) ضمن حدیثی طولانی از پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله وسلم) آمده که فرمود: همانا صدقه صاحبش را فزونی بخشد، پس صدقه دهید - خداوند شما را رحمت کند - و به تحقیق تواضع به صاحبش رفعت و بلندی بیشتری دهد، پس تواضع کنید که خداوند شما را رفعت بخشد، و همانا گذشت، عزت صاحبش را زیاد کند، پس عفو کنید تا خداوند به شما عزت دهد**کافی: 2/121.***.
و نیز در همان کتاب به سند صحیحی از حضرت صادق (علیه السلام) آمده فرمود: همانا دو فرشته در آسمان بر بندگان گماشته شده اند تا هرکه برای خدا تواضع کند او را بالا برند، و هر آن کس که تکبر کند او را به پستی کشانند**کافی: 2/122.***.
و نیز به سند صحیحی از آن حضرت است از پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله وسلم) که فرمود: هرکه تواضع کند خداوند او را بالا برد، و هرکس کبر ورزد خداوند او را پایین آورد**کافی: 2/122.***.
و در کتاب من لا یحضره الفقیه از وصایای پیغمبر (صلی الله علیه و آله وسلم) به علی (علیه السلام) است: یا علی! به خدا اگر فروتن در عمق چاهی باشد، خداوند - عزوجل - بادی بر انگیزد که او در دولت اشرار بالاتر از اختیار قرار دهد**من لا یحضره الفقیه: 4/398.***.
و در اصول کافی در حدیث مرفوعی از حضرت ابوالحسن موسی بن جعفر (علیه السلام) است فرمود: خداوند به کوه ها وحی فرمود: که من کشتی بنده ام نوح را روی یکی از شما قرار می دهم، پس کوه ها گردن کشیدند و سر افرازی کردند ولی کوه جودی تواضع کرد - و آن کوهی است در منطقه شما - پس کشتی سینه بر آن کوه نهاد**کافی: 2/124.***.
و شیخ جلیل ابوالقاسم جعفر بن محمد بن قولویه قمی (رحمةالله) در کتاب کامل الزیارات به سند خود از صفوان جمال روایت کرده که گفت: شنیدم حضرت ابو عبدالله صادق (علیه السلام) می فرمود: خداوند - تبارک و تعالی - بعضی از زمین ها و آب ها را بر بعضی دیگر برتری داد، پس برخی از آن ها فخر فروشی کردند و بعضی سرکشی نمودند، و هیچ آب یا زمینی نماند مگر این که عقوبت شد به خاطر ترک تواضع برای خدا، تا جایی که خداوند مشرکین را بر کعبه مسلط گردانید، و آب نمک آلودی بر زمزم فرستاد که طعمش را به هم زد.
و همانا کربلا و آب فرات اولین زمین و آبی بودند که خداوند را تقدیس نمودند، پس خداوند به زمین کربلا فرمود: آنچه خداوند به تو فضیلت داده بازگوی؟ گفت: وقتی زمین ها و آب ها بر یکدیگر فخر فروشی کردند، من گفتم: زمین مقدس مبارک خدا هستم، شفا در تربیت و آب من است، ولی افتخار نمی کنم بلکه خاضع و ذلیل هستم برای کسی که این صفت را به من داد و بر پایین تر از خودم فخر نمی فروشم، بلکه خدا را شکر می کنم. پس خداوند بر کرامت و برتری آن افزود به خاطر تواضع و سپاسش برای خدا به واسطه حسین و اصحاب او (علیه السلام). سپس امام صادق (علیه السلام) فرمود: هرکس برای خدا تواضع کند، خداوند او را بالا برد و هر آن که تکبر کند، خداوند او را پست گرداند**کامل الزیارات: 271.***.
و در مجلد چهاردهم بحار الانوار از مکارم الاخلاق آورده که: ابن خولی ظرفی که عسل و شیر در آن بود به خدمت پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله وسلم) آورد. پس آن حضرت از خوردن آن خودداری کرد و چنین فرمود: دو نوشیدنی در یک بار، دو ظرف در یک ظرف! سپس فرمود: من آن را تحریم نمی کنم ولی فخر کردن و فردای قیامت پای حساب کشیده شدن برای زیادتی از دنیا را خوش ندارم، و تواضع را دوست می دارم که هرکس برای خدا توضع کند خداوند او را بالا برد**بحار الانوار: 66/324.***.
و نیز به نقل از کتاب الزهد سند صحیح خود از حضرت امام صادق (علیه السلام) آورده که فرمود: رسول اکرم (صلی الله علیه و آله وسلم) پنج شنبه برای افطار در مسجد قبا بود، فرمود: آیا آشامیدنی هست؟ اوس بن خوله انصاری قدحی از شیر آمیخته به عسل برای حضرت آورد. ولی وقتی آن را چشید قدح را کنار زد آن گاه فرمود: دو آشامیدنی که می شود به هر یک از آن دو اکتافا کرد، آن را نمی آشامم، تحریم هم نمی کنم، ولی برای خدا تواضع می نمایم که هرکس برای خدا تواضع کند خداوند او را رفعت دهد و هرکه تکبر نماید خدایش پایین آورد، و هرکس در زندگی میانه روی کند خداوند روزی اش دهد، و هر آن که تبذیر کند محرومش سازد، و هرکس زیاد به یاد خدا باشد خداوند او را دوست دارد**بحار الانوار: 66/324.***.
موضوع دوم - معنی تواضع: بدان که تواضع و تکبر از صفات و کیفیت های نفسانی است که از هر یک، آثار بسیاری ظاهر می شود. و تواضع این که: شخص پیش خودش نسبت به غیر حقیر باشد. و تکبر این که: شخص در پیش خود نسبت به دیگری بزرگ جلوه کند و دیگری را نسبت به خودش حقیر بداند. با این قید فرق بین تکبر و عجب معلوم می شود، زیرا که عجب آن است که شخص در نظر خودش از لحاظ جمال یا کمال یا اعمال یا نسبت، یا همه این ها پسندیده و خوب باشد - یا صرف نظر از دیگری - در صورتی که تکبر آن است که نسبت به دیگری خودش را برتر و بهتر بداند. تکبر از جهل سرچشمه می گیرد که شخص، بدی های خودش و خوبی های دیگران را نشناسد یا از آن ها غفلت ورزد.
همان طور که به این صفت نفسانی تکبر گفته می شود، آثار آن را نیز به همین عنوان می نامند. مثل: راه رفتن متکبرانه، و کشیدن جامه بر زمین، و ترک جواب سلام، و امثال این ها. همین طور تواضع بر آن صفت نفسانی یاد شده و نیز به آثار آن گفته می شود. از قبیل: احترام بزرگان، و نشستن با فقرا و مستمندان، و اجابت دعوت آنان، و پیش سلام بودن و امثال این ها.
و بدان که تکبر از صفات ناپسند و مایه هلاکت دین است. در مذمت آن، آیات و روایات بسیاری وارد شده است. از جمله: ثقةالاسلام کلینی در اصول کافی به سند خود از حضرت امام صادق (علیه السلام) آورده که فرمود: ریشه ها کفر سه چیز است: حرص و تکبر و حسد**کافی: 2/289.***.
در همان کتاب از امام صادق (علیه السلام) روایت کرده که: ابوجعفر (علیه السلام) فرمود: عزت، رداء خداوند و بزرگ منشی، ازار او است، پس هرکس به آن ها دست بیازد، خداوند او را به رو به جهنم افکند**کافی: 2/309.***.
و نیز به سند خود از حضرت ابو جعفر باقر (علیه السلام) آورده که فرمود: کبر، ردای الهی است و متکبر در آن با خداوند کشمکش دارد**کافی: 2/309.***.
و به سند خود از حضرت امام صادق (علیه السلام) روایت کرده فرمود: کبر ردای الهی است، پس هر آن که در چیزی از آن با خداوند منازعه کند، خداوند او را در جهنم سرنگون سازد**کافی: 2/310.***.
و به سند موثق همچون صحیحی از امام صادق (علیه السلام) روایت کرده که فرمود: در جهنم دره ای هست برای متکبرین که (سقر) نامیده می شود، از شدت حرارت خود به خدای - عزوجل - شکایت کرد و از خدا خواست که به او اجازه تنفس دهد، پس چون نفس کشید جهنم را سوزان ساخت**کافی: 2/310.***.
و به سند خود از امام صادق (علیه السلام) آورده که فرمود: متکبران روز قیامت به صورت مور در آیند، مردم آن ها را پایمال کنند تا خداوند از حساب فراغت یابد**کافی: 2/310.***.
و بین این اخبار و خبر دیگری که در کافی روایت شده منافاتی نیست. در آن خبر صحیح از محمد بن مسلم، از یکی از دو امام باقر و صادق (علیه السلام) آمد که فرمود: داخل بهشت نشود کسی که در دلش به مقدار خردلی تکبر باشد. راوی می گوید: من گفتم: انا لله و انا الیه راجعون. فرمود: چرا استرجاع گفتی؟ عرض کردم: به خاطر آنچه از شما شنیدم. فرمود: نه چنان است که پنداشته ای، مقصود من انکار است و جز انکار نیست**کافی: 2/310.***.
زیرا که این حدیث عقوبت محروم ماندن از بهشت را به انکار و سرکشی از عبادت و اطاعت خداوند یا اطاعت پیغمبران و اولیائش اختصاص می دهد، مانند ابلیس و امثال او و حزب و دار و دسته اش از کافران و غاصبان مناصب امامان (علیه السلام). روایات سابق بر این دلالت داشت که متکبر اهل آتش است. - خواه منکر خدا باشد یا نه - ولی داخل نشدنش را به بهشت متعرض نشده اند. و اما این حدیث دلالت دارد که داخل نشدن به بهشت به این صفت از متکبرین (منکرین) اختصاص دارد، نه این تکبر به معنی انکار خدا باشد.
خلاصه این که: تواضع کلید هر خیر، و تکبر کلید هر شر است. زیرا که تکبر صاحب خود را از تحصیل فضایل و دوری از رذایل باز می دارد. تفصیل مطلب جای دیگری دارد که اگر خداوند توفیقم دهد کتاب مستقلی در این باره خواهم نگاشت. ان شاء الله تعالی.
موضوع سوم - اقسام تواضع: بدان که تواضع امری است اضافی که بر حسب آنچه به آن اضافه می شود اقسامش مختلف می گردد. مثل تواضع برای خدای تعالی، و تواضع برای پیغمبران و اولیای او، و تواضع برای سالخوردگان، و تواضع نسبت به والدین و معلم و متعلم و مؤمنین و شرافت مندان و علما، و تواضع در مسکن و جای نشستن و در غذا و لباس و تزویج، تواضع در راه رفتن و سخن گفتن، و اقسام بسیار دیگر. و هر یک از این اقسام فواید ارزنده ای دارد که ذکر آن ها مایه طول کلام و دور شدن از مقصود اصلی است.
و اما این که دعا برای خاتم اوصیا حضرت صاحب الزمان (علیه السلام) از اقسام تواضع است، آن که: دعاهایی که از انسان و سایر دعا کنندگان صادر می شود اقسام مختلفی دارد، از جمله:
- دعای مهر و رحمت، مانند: دعای پدر برای فرزند، و دعای برادر برای برادران خود و دعای فرشتگان برای زائرین قبر امام حسین (علیه السلام) و امثال این ها.
- دعای جزا و پاداش، مانند: دعای کسی که به او احسان شده، یا بدی از او دور گردیده برای احسان کننده یا دفع کننده بدی، و دعای متعلم برای معلم خود و نظایر این ها.
- دعای در حق دیگری به امید احسان او، و فرق بین این گونه دعا و قسم سابق این که: قسم قبلی دعا برای امری است که واقع شده، ولی این گونه دعا برای خیری است که انتظار می رود حاصل گردد.
- دعای تعظیم و تواضع، مانند: دعای مردم برای بزرگان و علما که غالبا دعا در حق ایشان برای احترام و تجلیل و تواضع است، بلکه دعا در مجالس بر منابر توهین به آنان شمرده می شود.
اکنون که این مطلب را دانستی، می گویم: دعا برای مولایمان صاحب الزمان (علیه السلام) و در خواست تعجیل فرج و ظهور آن حضرت از خداوند متعال، تمام عناوین فوق در بر می گیرد و بر هر یک از آن عنواین آثار و فواید مهمی مترتب است.
عنوان اول - یعنی دعا مهر و شفقع و رحمت - تمام موجبات مهر ورزیدن و شفقت داشتن نسبت آن جناب در وجود شریفش جمع است، که به بعضی از آن ها اشاره می کنیم:
1 - او پدر حقیقی مؤمنین است.
2 - و برادر واقعی مؤمنین.
3 - غربت و کمی یاران.
4 - غیبت و دوری از دوستان.
5 - مظلومیت به سبب غصب حقوق آن حضرت (علیه السلام).
6 - مظلومیت به خاطر این که خون بهای پدر و اجداد و ارحام و بستگانش گرفته نشده.
7 - ایمان.
8 - بسیار دشمنان و ناتوانی دوستان آن حضرت.
9 - بسیاری هم و غم و اندوه آن حضرت به خاطر ناراحتی هایی که در زمان غیبت بر دوستان و شیعیانش می رسد.
10 - طولانی بودن زمان ابتلا و محنت آن جناب.
11 - مجهول بودن قدر آن حضرت در میان مردم و انحراف آنان از روش او.
12 - تقصیر مؤمنین در متابعت و پیروی از آن حضرت و خدمت او.
و امور دیگری که با تأمل در جهات احوال آن حضرت - که فدایش شویم - روشن می شود.
پس مؤمن مخلص با دعا کردن برای آن حضرت فواید و آثار جهاتی که اشاره گردید به دست می آورد که در این دعا ثواب نیکی به پدر، و رعایت حق برادر، و کمک به غریب و مظلوم، نصرت مؤمن واقعی، و دلجویی از مغموم واندوهگین، و رعایت حال گرفتار، و ترحم بر عالم مجهول القدر را متضمن است.
و اما عنوان دوم - یعنی دعا کردن به عنوان پاداش احسان دیگری - در بخش سوم و چهارم کتاب گفتیم: تمام نعمت ها و منافعی که در آن ها غوطه وریم به توسط و برکت وجود شریف آن حضرت است، به اضافه انواع احسان های آن جناب در حق ما، از دعا کردنش برای ما و دفع دشمنانمان و بردباری اش نسبت به ما، و فیوضات علمی و شفاعتش برای ما و انواع دیگر احسان که زبان از بیان آن ها عاجز است و خامه از تقریر آن قاصر. و خداوند - عزوجل - در سوره الرحمن فرموده: هل جزاء الاحسان الا الاحسان *فبای الاء ربکما تکذبان**سوره الرحمن، آیه 60 و 61.***؛ آیا جزای احسان به جز احسان است، پس ای جن و انس کدامین نعمتهای پروردگارتان را تکذیب می کنید.
پس ای کسی که از پاداش نعمت های مولای احسان کننده ات عاجز هستی، آیا نمی توانی ساعتی از ساعت های شب یا روزت را - که بدون اختیارات می گذرد - به دعا برای صاحب الزمان (علیه السلام) اختصاص دهی؟ نمی توان ساعتی از شبانه روزت را به دعا کردن برای کسی که به عناوین مختلف و انواع گوناگون بر تو انعام و احسان نموده، صرف نمایی؟ چقدر جفا کاری، باز هم چقدر جفا کاری! اگر از آنچه گفتیم دلت تکانی نخورد و زبانت به دعا گویی برای مولایت به حرکت نیامد. پس از خواب بی خبری بیدارشو و از دیدگان، پرده غفلت را بر انداز و بدان که جوینده خیر به اهلش دروغ نمی گوید و برای ما جز پیغام رسانی تکلیفی نیست.
و اما عنوان سوم - دعا کردن برای دیگری به امید احسان او - در بخش چهارم کتاب بیان داشتیم که بیشترین نعمت ها و فراوان ترین عطاها و گرامی ترین مواهب با ظهور خاتم امامان - عجل الله تعالی فرجه الشریف - برای مؤمنین حاصل می گردد. بنابراین شایسته است در دعا برای تعجیل فرج و ظهور حضرتش اهتمام ورزند تا از برکت و عنایات آن جناب برخوردار شوند.
و اما عنوان چهارم - دعا برای دیگری به عنوان تعظیم و تجلیل او - می گویم: آیا کسی از آن جناب عظیم تر و گرامی تر و برجسته تر و مسن تر و عالم تر و با فضیلت تر و زیباتر می شناسید؟ اگر کسی بگوید: آری. می گویم تو احمق گمراهی هستی. و اگر بگوید: نه. می گویم: پس چرا خداوند را تعظیم نمی کنید؟! مگر فرموده رسول خدا (صلی الله علیه و آله وسلم) را نشنیدی که: از (گونه های) تجلیل خداوند، احترام به مسلمان سفید موی می باشد و احادیث دیگر.
پس هرگاه احترام نمودن بزرگسالان و معمرین مسلمان این چنین باشد، چگونه می توان فضل و ثواب عملی را بیان کرد که با آن تجلیل و احترام بهترین مشایخ و بزرگان مسلمین انجام می گیرد، و امام و سرور و اعلم افراد بشر که قلم را توصیفش عاجز است، تعظیم و تکریم می شود (پس آیا قرآن را تدبر نمی کنند یا بر دل هایشان قفل ها زده شده است**سوره محمد (صلی الله علیه و آله وسلم)، آیه 24؛ أفلا یتدبرون القرآن أم علی قلوب أقفالها.***).
اکنون که این بحث را دانستی، می گویم: دعا برای تعجیل فرج و ظهور مولایمان صاحب الزمان (علیه السلام) توقیر و تعظیم و احترام آن حضرت در غیاب و حضور است، زیرا که به ظاهر از انظار مردم غایب است ولی در دل های مؤمنین حاضر، و بر خلایق در همه جا شاهد و ناظر می باشد، همچون کسی که در خانه با آنها همنشین باشد. و اگر در این مطلب تردید داری در کتاب های احادیث نظر کن تا حقیقت امر کاملا برایت روشن گردد.
از جمله اخباری که دلالت دارد بر این که امام (علیه السلام) بر افعال و اعمال و دل ها و احوال مردم آگاه است و آن ها را می بیند. روایت است که در بصائر الدرجات از رمیله است که گفت: در زمان امیرمؤمنان (علیه السلام) حالم سخت و بیماری ام شدید گشت، روز جمعه دیدم حالم سبک شده است، با خود گفتم: بهتر از این نمی بینم که آبی بر خود بریزم و پشت سر امیر مؤمنان (علیه السلام) نماز بخوانم. پی همین کار را کردم. آن گاه به مسجد رفتم، و چون امیرالمؤمنین (علیه السلام) بالای منبر رفت آن حال سخت بر من بازگشت، هنگامی که آن حضرت از مسجد بیرون رفت و داخل اقامت گاه خود شد با آن جناب رفتم، فرمود: ای رمیله! دیدم به خود می پیچدی! عرض کردم: آری. و جریان را برای آن حضرت گفتم و انگیزه خودم را از حضور در نماز بیان داشتم.
فرمود: ای رمیله! هیچ مؤمن مریض نشود مگر این که ما نیز مریض شویم، واندوهگین نگردد مگر این که ما هم اندوهگین شویم، و دعا نکند مگر این که بر دعایش آمین گوییم، و ساکت نماند مگر این که ما هم اندوهگین شویم و ساکت نماند مگر این که برای او دعا کنیم. عرض کردم: ای امیرمؤمنان! فدایت شوم! این مربوط به کسانی است که با شما در اقامتگاه هستند، یا کسانی را که در اطراف زمین هستند می بینید؟ فرمود: ای رمیله، هیچ مؤمنی در شرق و غرب زمین از ما غایب نیست**بصائر الدرجات: 259.***.
و در همان کتاب به سند خود از حضرت امام صادق (علیه السلام) آورده که فرمود: دنیا برای امام (علیه السلام) در شکل نیمه گردو تمثل یافت، پس متعرض آن حضرت نشد، و او از اطراف تناول می کند همچنان که یکی از شماها از سر خوان خودش آنچه مایل است تناول می نماید، پس چیزی از دنیا از امام (علیه السلام) پوشیده نمی ماند**بصائر الدرجات: 408.***.
و نیز به سند خود از حضرت امام صادق (علیه السلام) آورده که فرمود: همانا امام، صدا را در شکم مادرش می شنود، و چون به چهارماهگی رسید بر بازوی راستش نوشته شود: و تمت کلمه ربک صدقا و عدلا لا مبذل لکلماته**سوره انعام، آیه 115.*** ؛ و کلمه پروردگارت از روی صدق و عدل به حد تمام و کمال رسید، هیچ کس کلمات او را تبدیل نتواند کرد. و چون از مادرش متولد شد، نوری مابین زمین و آسمان از او ساطع گردد. و چون راه افتد عمودی از نور برایش قرار داده شود که آن بین مشرق و مغرب را ببیند**بصائر الدرجات: 434.***.
و در همان کتاب از احمد بن محمد، از علی بن حدید، از جمیل بن دراج آورده که گفت: چند تن از اصحاب ما روایت کرده اند که فرمود: درباره امام سخن مگویید که امام (علیه السلام) سخن را می شنود، در حالی که جنین در شکم مادرش باشد. پس چون ولادت یافت فرشته بین دو دیده اش می نویسد: و تمت ربک صدقا وعدلا لا مبدل لکلماته؛ و هنگامی که سنگینی امامت را به دوش گیرد برای او در هر بلدی جای روشنی قرار داده شود که با آن به اعمال بندگان نظر می نماید**بصائر الدرجات: 435.***.
و در روایت دیگری از حضرت ابوالحسن موسی بن جعفر (علیه السلام) آمده که فرمود: همانا امام در زمین به منزله ماه در آسمان و در جای آن است، او بر همه اشیا مطلع و آگاه می باشد**بصائر الدرجات: 435.***.
و به سند خود از مفضل بن عمر آورده که گفت: از حضرت ابو عبدالله صادق (علیه السلام) درباره علم امام نسبت به آنچه در أقطار زمین هست، پرسیدم که: آیا در حالی؟ در خانه نشسته و پرده اش را افکنده از آن ها آگاه است؟ آن حضرت فرمود: ای مفضل! خدای تبارک وتعالی برای پیغمبر (صلی الله علیه و آله وسلم) پنج روح قرار داد: روح زندگی که با آن راه رفت و حرکت نمود، و روح نیرو که با آن بپاخاست و جهاد کرد، و روح شهوت که با آن خورد و آشامید و با زنان از راه حلال آمیزش کرد، و روح ایمان که با آن امر کرد و عدالت نمود، و روح القدس که با آن سنگینی نبوت راتحمل کرد. و چون پیغمبر (صلی الله علیه و آله وسلم) وفات یافت، روح القدس از او منتقل شد و در امام (علیه السلام) قرار گرفت، و روح القدس نه می خوابد و نه غفلت و سرگرمی دارند ولی روح القدس ثابت است، توسط آن، آنچه در شرق و غرب زمین، خشکی و دریا هست، دیده می شود.
عرض کردم: فدایت شوم! آنچه در بغداد است در دسترس امام است؟ فرمود: آری، و هر آنچه زیر عرش هست**بصائر الدرجات: 454.***.
و شیخ صدوق - که خدایش رحمت کند - در کتاب فضایل ماه رمضان به سند صحیحی از حضرت ابوالحسن علی بن موسی الرضا (علیه السلام) آورده که فرمود: هرکس با شیعیان ما دشمنی کند با من دشمنی کرده و هرکس با ایشان دوستی نماید با من دوستی نموده، زیرا که آنان از خمیر مایه گل ما آفریده شده اند، پس هرکه آن ها را دوست بدارد از ما است، و هرکه دشمنشان بدارد از ما نیست. شیعیان ما به نور خدا نظر می کنند، و در رحمت خدا واقع می شوند، و به کرامت الهی رستگار می گردند، هیچ کدام از شیعیان ما مریض نشود مگر اینکه به مرض او مریض شویم، و غمناک نشود مگر این که به خاطر غم او غمناک گردیم، و خوشحال نشود مگر این که به خوشحالی اش شاد شویم، و هیچ یک از شیعیان ما از نظرمان غایب نمی ماند، هر کجا از شرق و غرب زمین باشد.
و هرکه از شیعیان قرضدار بمیرد، پرداخت آن بر ما است و هرکه از آنان ثروتی بر جای گذارد برای ورثه او است، شیعیان ما آن هایند که نماز را بر پای دارند و زکات را ادا کنند، و به حج خانه خدا روند، و ماه رمضان را روزه بدارند، و نسبت به اهل البیت دوستی کنند، و از دشمنانشان بیزاری جویند، و آنهایند اهل ایمان و تقوی و پرهیزکاری، هرکه آن ها را رد کند، خداوند را رد کرده، و هرکه بر ایشان طعن زند بر خداوند طعن زده، زیرا که ایشان شفاعت می کند درباره عده زیادی همچون (دو قبیله) ربیعه و مضر، پس خداوند شفاعتش را درباره آنان می پذیرد به جهت این که نزد خدای - عزوجل - گرامی است.
می گویم: اخباری که بر موضوع مورد بحث دلالت کند جداً بسیار است و در کتب احادیث مذکور می باشد.
و نیز مؤید این معنی است احادیثی که دلالت دارد بر این که امامان (علیه السلام) شهیدان بر خلقند، که در اصول کافی و غیر آن مذکور است. چون که معنی شهید، حاضر آگاه بر واقعه است، چنان که پوشیده نیست.
خلاصه این که: همان طور که دعا برای بزرگان در محضر ایشان تعظیم و تواضع نسبت به آنان است، همچنین دعا برای بزرگ بزرگان و اشرف شریفان در این زمان حضرت صاحب الزمان (علیه السلام) در محضرش، تعظیم و فروتنی نسبت - آن جناب است، و چون تمام اقطار عالم در محضر مقدس آن بزرگوار - صلوات الله علیه - است، پس برای مؤمن شایسته است که به سوی او رو کند، و در هر کجا که باشد آن ولی اعظم پروردگار را با دعای خود تعضیم و احترام نماید.
تواضع قلبی و بدنی: و بدان که تواضع برای امام (علیه السلام) بر دو گونه است: قلبی و بدنی. تواضع قلبی آن است که مؤمن معتقد باشد که امام (علیه السلام) از خودش و از تمام ماسوی الله بعد از حضرت خاتم النبیین (صلی الله علیه و آله وسلم) افضل و اشرف است، از فرشتگان و پیغمبران گرفته تا دیگران. و نیز باور داشته باشد که خدای - عزوجل - مخلوقی برتر از رسول خدا و خاندان طاهرینش نیافریده، این اعتقاد ما است، بر آن زنده می مانم و بر آن می میرم و ان شاء الله بر همین باور بر انگیخته شده و به قیامت خواهم آمد. بر این معنی اخبار بسیار متواتره قطعیه دلالت دارد، و اگر بخواهم آن ها را بیاورم کتاب مفصلی می شود، و اگر خداوند تعالی به من توفیق دهد در این باره تألیفی خواهم ساخت که مایه تذکر و بصیرت اهل خرد گردد.
و از سید جزایری - که خدای تعالی رحمتش کند - آمده که گفته است: اخباری که بر این معنی دلالت دارد جداً زیاد است، و آنچه ما به دست آورده ایم، حدود هزار حدیث می شود**انوار انعمانیه: 1/33.***.
و از شیخ صدوق است - در اعتقادات خود فرموده است:... و واجب است معتقد باشد که خدای - عزوجل - مخلوقی برتر از محمد (صلی الله علیه و آله وسلم)، و امامان (علیه السلام) نیافرده است**اعتقادات صدوق، چاپ شده با باب حادی عشر: 97.***.
و مجلسی در اعتقادات خود گوید: سپس باید که درباره پیغمبر و امامان (علیه السلام) معتقد باشی که آنان اشرف تمام مخلوقات هستند، و آنان از همه پیغمبران (صلی الله علیه و آله وسلم) و همه فرشتگان برتر می باشند**اعتقادات مجلسی: 78.***.
و از آنچه بر این موضوع از اخبار بسیار دلالت می کند، روایتی است که ثقة الاسلام کلینی در اصول کافی به سند خود از امیرالمؤمنین (علیه السلام) ضمن حدیثی آورده که فرمود: خداوند تبارک و تعالی اگر می خواست خودش را به بندگان می شناسانید، ولی ما را ابواب خود، و راه و وسیله و وجه خویش قرار داد که مردم به سویش توجه کنند، پس هر آن که از ولایت ما عدول نماید یا غیر ما را بر ما برتری دهد، چنین کسانی از صراط، دور افتاده اند...**کافی: 1/184 .***.
نیز بر این معنی دلالت دارد تمام روایاتی که نص در این است که امامان (علیه السلام) در همه چیز غیر از ماقم نبوت همانند پیامبر هستند. از جمله: در اصول کافی به سند خود از حضرت ابی عبدالله صادق (علیه السلام) آورده که فرمود: رسول خدا (صلی الله علیه و آله وسلم) فرمود: ما در امر و فهم و حلال و حرام در یک جریان هستیم، اما رسول خدا و علی (علیه السلام) فضل خود را دارند**کافی: 1/275.***.
و همچنین بر این مطلب دلالت دارد روایاتی که می گوید: هفتاد و دو اسم از اسم اعظم نزد امامان (علیه السلام) است، و این مقدار نزد هیچ یک از پیغمبران بزرگ نبوده است**در اصول کافی: 1/222؛ حدیث 6؛ از حضرت ابو جعفر باقر (علیه السلام) است که فرمود: آب کم راکد را می مکند و نهر عظیم را رها می کنند! به آن حضرت عرض شد، نهر عظیم چیست؟ فرمود: رسول خدا (صلی الله علیه و آله وسلم) و علمی که خداوند به او عطا کرده خداوند- عزوجل - برای محمد (صلی الله علیه و آله وسلم) سنن پیامبران را جمع کرد از آدم تا خاتم. گفته شد: این ها چیست؟ فرمود: علم پیامبران را سراسر، و همانا رسول خدا (صلی الله علیه و آله وسلم) تمام آن را امیر مؤمنان (علیه السلام) قرار داد. پس شخصی به آن حضرت عرض کرد: ای فرزند رسول خدا! آیا امیرالمؤمنین اعلم است با بعضی از پیامبران؟ حضرت ابوجعفر (علیه السلام) - روی به سایرین - فرمود: بشنوید چه می گوید: خداوند گوش های هرکس را بخواهد می گشاید، من برای او می گویم که خداوند برای محمد (صلی الله علیه و آله وسلم) علم پیامبران را جمع کرده و آن حضرت تمام آن را نزد امیرالمؤمنین قرار داده و او می پرسد: آیا آن حضرت اعلم است یا بعضی پیامبران.***.
و امور دیگری که بر پژوهشگران اخبار پوشیده نیست.
و اما تواضع بدنی برای امام (علیه السلام) بر دو قسم است: واجب و مستحب.
1 - واجب آن است که ترک آن مایه هتک حرمت امام (علیه السلام) و استخفاف به ساحت مقدس آن جناب است. مانند ترک بپا ایستادن هنگام ذکر نام قائم (علیه السلام) در مجلس عمومی به قصد استخفاف و سبک شمردن - العیاذ بالله - با وجود بپاخاستن اهل مجلس. زیرا که سبک شمردن امام مستلزم سبک شمردن خدای - عزوجل - می باشد. در وسائل از امام صادق (علیه السلام) در حدیثی آورده که فرمود: و معنی کفر، هر معصیتی است که به جهت جحد و انکار و استخفاف و سهل انگاری، در هر ریز و درشتی که نسبت به خداوند انجام گیرد، و فاعل آن کافر است...**وسائل الشیعه: 1/24.***.
2 - و اما تواضع مستحب غیر از آن است، مانند: دعا برای آن حضرت و بپاخاستن هنگام ذکر نام مقدسش و درود فرستادن بر او، و امور دیگری که تحت این عنوان قرار می گیرد و تواضع بر آن صدق می کند.

47 - ثواب خونخواهی امام حسین (علیه السلام)

از جمله اموری که با دعا کردن برای تعجیل فرج مولایمان صاحب الزمان (علیه السلام) حاصل می شود: ثواب خونخواهی مولای مظلوم غریب شهیدمان حضرت سیدالشهداء حسین بن علی (علیه السلام) است، و این امری است که احدی جز خدا ثواب آن را نمی تواند شماره کند. زیرا که عظمت شأن خون به مقدار عظمت صاحب آن است. پس همانطور که کسی جز خدا نمی تواند بر شؤون حسینی احاطه یابد، همچنین کسی غیر او نمی تواند ثواب خونخواهی اش را احصا نماید، زیرا که حسین احصا نماید زیرا که حسین (علیه السلام) همان است که در زیارتش آمده:السلام علیک یا ثارالله و ابن ثاره؛ سلام بر تو ای آن که خونخواه او خداوند است، و فرزند کسی که خونخواهش خدا است.
و اگر در دعا برای تعجیل فرج مولایمان صاحب الزمان (علیه السلام) جز این ثواب نبود، همین در فضیلت و شرافت آن کافی بود، و حال آن که فضل و ثواب بی شماری در آن هست.
و اما بیان این که با این دعا ثواب خونخواهی امام حسین (علیه السلام) حاصل می شود: خونخواهی آن حضرت وظیفه هر مؤمن است، زیرا که آن جناب پدر حقیقی آنان می باشد - چنان که در بخش سوم آوردیم که امام (علیه السلام) پدر حقیقی است - و نیز مؤید این معنی در تفسیر آیه: و وصینا الانسان بو الدیه احسانا**سوره احقاف، آیه 15.***؛ و انسان را به احسان نسبت به والدینش سفارش کردیم.
والدین به حسنین (علیه السلام) تفسیر شده است - چنان که در تفسیر قمی**تفسیر قمی: 2/297.*** و غیر آن آمده - لذا صحیح است که مؤمن خونخواهی آن حضرت را مربوط به خود بداند، و هر یک از مؤمنین خودش را ولی خون آن جناب به حساب آورد. چنان که در زیارت عاشورا می خوانیم: و ان یرزقنی طلب ثاری مع امام مهدی ظاهر ناطق بالحق منکم...؛ و از خداوند خواهانم که به من روزی نماید خونخواهی خودم را با امام هدایت شده آشکار و حق گوی از شما**بحار الانوار: 101/292.
***. و نیز رسول اکرم (صلی الله علیه و آله وسلم) به امت خود امر فرمود که نسبت به قربی مودت بورزند، و روایات متعددی گذشت که دلالت داشت: منظور از قربی، امامان (علیه السلام) هستند. بر فرض که به ظاهر لفظ تمسک کنیم، و قربی را بر مطلق خویشان یا ذریه رسول اکرم (صلی الله علیه و آله وسلم) حمل نماییم، بدون تردید امامان بهترین و کامل ترین مصادیق آن ها می باشند، و نیز تردیدی نیست که خونخواهی برای آنان و مطالبه حقوقشان از بارزترین مصادیق مودت و برجسته ترین اقسام اظهار محبت است.
اکنون که این مطلب معلوم شد می گویم: خونخواهی مراتب متعدد و درجات چهارگانه دارد: اول: این که ولی خون قوت و نیرو و حکومت و استیلا داشته باشد، که به زیر دستانش دستور می دهد قاتل را بکشند، و بدین ترتیب خون بهای مظلوم را می گیرد.
دوم: این که خودش قاتل آن مظلوم را بکشد. و با این دو قسم خداوند متعال برای مولای شهید مظلوممان حضرت حسین بن علی (علیه السلام) خونخواهی می کند، چون در حقیقت او صاحب خون آن حضرت است، لذا در زیارت های متعددی این عبارت آمده: السلام علیک یا ثارالله؛ سلام بر تو ای آن که خونخواه او خداوند است.
اما قسم اول: چون خداوند - عزوجل - مولای ما حضرت قائم (علیه السلام) را امر فرموده که خون بهای حسین (علیه السلام) را طلب نماید - چنان که در روایات متعددی این معنی هست، و قسمتی از آن ها را در حرف ثاء بخش چهارم کتاب آوردیم - و در کامل الزیارات به سند خود از امام صادق (علیه السلام) درباره فرموده خدای تعالی: و من قاتل مظلوما فقد جعلنا لولیه سلطانا فلا یسرف فی القتل**سوره اسراء، آیه 33.***؛ و هر آن کس که مظلوم کشته شده پس برای ولی او سلطه قرار دادیم پس در کشتن اسراف نکند. آمده که فرمود: او قائم آل محمد (صلی الله علیه و آله وسلم) است که خروج می کند، و به خونخواهی حسین بن علی (علیه السلام) می کشد، پس اگر اهل زمین را به قتل رساند اسراف نیست، و فرموده خدای تعالی: فلا یسرف فی القتل؛ برای او نیست که کاری بکند که اسراف باشد. سپس امام صادق (علیه السلام) فرمود: به خدا قسم ذراری و نوادگان کشندگان حسین (علیه السلام) را به خاطر کار پدرانشان به قتل می رساند**کامل الزیارات: 63.***.
و در کتاب نور الانوار فاضل بروجردی است، و در خبری وارد است که چون مردم، آن حضرت را به بیرحمی و قتل نفس متهم سازند آن جناب از منبر بالا رود و یک تای نعلین حضرت گلگون قبای دشت نینوا و یکه تاز عرصه کربلا سید الشهداء - علیه آلاف التحیة و اثناء و روحی له الفداء - را بیرون آورد و فرماید: اگر همه دشمنان را بکشم مقابل خون این بند نعلین نخواهد بود.
و در خبر دیگر است که می فرماید: اگر همه اهل عالم را بکشم در عوض این بند نعلین نمی شود.
و اما قسم دوم: با توجه به فرموده خدای تعالی: الله یتوفی الانفس حین موتها**سوره زمر، آیه 42.*** خداوند روح خلق را می گیرد و هنگام مرگ آنان، هیچ روحی از کالبد بدن بیرون نیاید جز به اذن خداوند متعال. و همان طور که خداوند قادر منتقم - جل شأنه - به این دو قسم خونخواهی می کند، حضرت قائم (علیه السلام) نیز برای جدش حسین (علیه السلام) به این دو قسم خونخواهی می نماید، البته به اعتبار دیگری. زیرا که کشندگان اجدادش (علیه السلام) و کسانی که به کار آن ها راضی بوده اند به قتل می رساند و شیعیان و یارانش را نیز دستور میدهد که آن ها را بکشند.
سوم: این که کسی که خونخواه است ضعیف باشد، و نتواند خونخواهی کند مگر با تظلم و شکایت نزد سلطان و زمامدار مقتدری که حق او را از ظالمش بگیرد، و این نیز واضح است که نوعی خونخواهی محسوب می گردد.
چهارم: این که به خاطر ضعیف بودن نتواند خونخواهی کند مگر با کمک گرفتن از دیگرانی که قدرتی دارند که با یاری یکدیگر این کار را انجام دهند. به عبارت دیگر: کمک کردن در آمادگی وسائل خونخواهی نوعی از خونخواهی می باشد.
و چون ما در این زمان قدرت نداریم برای مولایمان حسین (علیه السلام) خونخواهی کنیم جز به این دو قسم اخیر، لازم است - به حکم وظیفه ای که بر ما هست - به همین دو قسم مبادرت ورزیم. و این دو با دعا برای تعجیل فرج و ظهور مولایمان صاحب الزمان (علیه السلام) حاصل گردد، که خدای قادر منتقم از هر سلطانی قدرتمندتر، و انتقام گیرنده از هر ظالم و ستمگر است. زیرا که با اخبار متواتری دانستیم که خداوند قادر متعال مولای ما صاحب الامر (علیه السلام) را برای این خونخواهی ذخیره نموده است. پس بر ما لازم است که شب و روز به درگاه الهی تضرع و استغاثه کنیم که ظهور و فرج آن حضرت را تعجیل فرماید تا خونخواهی نماید و از جباران کافر انتقام بگیرد، زیرا که در زمان غیبت آن حضرت راه دیگری به جز این قسم از خونخواهی نداریم.
و اما داخل بودن این دعا در قسم چهارم خونخواهی، چنان که در مکرمت بیست و دوم بیان کردیم که اهتمام مؤمنین به دعا برای تعجیل فرج و ظهور مولی صاحب الزمان (علیه السلام) از اسباب جلو افتادن فرج و ظهور آن حضرت می باشد، پس دعا برای این جهت در امر گرفتن خون بهای امامان (علیه السلام) کمک آن حضرت است.
و بر آنچه ذکر گردید ارشاد می کند، مطالبی که در توقیع شریف به شیخ مفید آمده که: اگر شیعیان ما - که خداوند آنان را به اطاعتش توفیق دهد - در وفا به عهد و پیمانی که بر آنان هست یکدل بودند، هر آینه میمنت دیدار ما از ایشان به تأخیر نمی افتاد و سعادت دیدار ما زودتر به آنان می رسید، با حق معرفت و درستی شناخت نسبت به ما، پس مانع ما از آن ها جز امور ناخوشایندی که از آنان به ما می رسد و برایشان نمی پسندیم نیست.والله امستعان و هو حسبنا ونعم الوکیل**احتجاج: 2/325.***.
و نیز مؤید آنچه گفتیم خوابی است که برای یکی از بانوان شایسته و مورد اعتماد و از نزدیکان ما در همین روز اتفاق افتاده که به خاطر تسلط کفار بر بلاد اسلام هم و غم، خاص و عام را فرا گرفته است. حاصل آن خواب این که: شنیده است شخصی می گوید: اگر مؤمن پس از نمازهایش در دعا برای تعجیل ظهور مولایش مواظبت می کرد، هم چنان که در دعا برای خودش - هرگاه مریض یا قرضدار باشد - مواظبت دارد، به طوری که فراق آن حضرت (علیه السلام) مایه اندوه و غصه او و موجب دلشکستگی و پریشانی و ناراحتی او باشد، در آن صورت دعایش سبب یکی از دو امر می شود: یا مولایش زودتر ظهور می کند، و یا این که حزن و اندوهش مبدل به سرور می گردد و محنت ها و ناراحتی ها بر طرف شده و از بلاها و فتنه ها نجات می یابد.
و می توان این معنی را - که دعا برای تعجیل ظهور مولایمان صاحب الزمان (علیه السلام) از مصادیق خونخواهی برای مولای غریب مظلوممان حضرت ابی عبدالله الحسین (علیه السلام) است - به وجه دیگری بیان نمود، این که: هرگاه مؤمن دانست که از آثار و فواید این دعا - چنان که در مکرمت بیستم گذشت - باز گشت به دنیا در زمان ظهور آن جناب است، لذا برای این که امر زودتر واقع گردد، و خودش برای مولای شهید مظلوممان حسین (علیه السلام) از دشمنان و نوادگان کشندگان آن حضرت که از کارهای پدرانشان راضی باشند، خونخواهی کند. چنین مؤمنی در عداد طلب کنندگان ثار آن جناب خواهد بود، پس یا عمرش طولانی می شود تا این که آن زمان را درک کند، و یا این که پس از مردن به دنیا باز می گردد، و از دشمنان انتقام می گیرد، و این از آثار آن دعا است.
این وجه را برادر و دوست روحانی ام که به تأییدات سبحانی مؤید است بیان نمود، آن را در این جا ثبت می کنم تا برای او زبان راستینی در جهان باقی بماند.
و از آنچه در این جا بیان گردید، معلوم شد که دعا کننده برای تعجیل ظهور مولایمان صاحب الزمان (علیه السلام) ثواب خونخواهی برای سایر امامان بر حق و پیروان ایشان و شهدایی که در خدمت آنان بودنده اند را نیز درک می نماید، زیرا که حضرت قائم (علیه السلام) خون بهای همه آنان را می گیرد و از دشمنانشان انتقام می کشد، چنان که قسمتی از دلایل این مطلب را در حرف الف - بخش چهارم کتاب - آوردیم.