فهرست کتاب


مکیال المکارم (در فوائد دعا برای حضرت قائم (علیه السلام) / جلد اول

سید محمد تقی موسوی اصفهانی‏ سید مهدی حائری قزوینی‏

26 - رعایت و اداء امانت

امام (علیه السلام) امانت الهی است، چنان که در زیارت جامعه آمده: شمایید روشن ترین مسیر و استوارترین راه و شهدای دار فانی (دنیا) و شفعای دار باقی (آخرت) و رحمت پیوسته و آیت مخزون و امانت حفاظت شده**بحار الانوار: 102/129.***.
شیخ ابوالحسن شریف در کتاب مرآة الانوار و مشکاة الاسرار گفته: امانت، به خود امامان و ولایت و امامت ایشان تأویل گردیده است، که هر جایی - با رعایت تناسب - تأویل خاص خود را دارد. در بعضی از اخبار است که امامان امانت سپرده شده هستند، که خداوند آنان را به اولیای مؤمن خویش در زمین سپرده است.
و در بعضی از زیارت ها آمده: شهادت می دهم...و اینکه شما امانت محفوظ هستید.
و ظاهرا منظور وجوب رعایت و پیروی و اطاعت آنان و پرهیز از آنچه مایه ناخشنودی ایشان است، چنان که در حدیث ثقلین که بین خاصه و عامه مشهور است این معنی وارد شده است**عبارت حدیث ثقلین - بنابر یکی از روایات - چنین است: انی تارک فیکم الثقلین کتاب الله و عترتی ما ان تمسکتم بهما لن تضلوا ابدا ولن یفترقا حتی یردا علی الحوض؛ من دو شی ء گرانبها در میان شما ترک می گویم که اگر به هر دو تمسک جویید؛ هیچ گاه پس از من گمراه نخواهید شد، کتاب خدا و عترتم را و این دو از هم جداً نخواهند شد تا اینکه کنار حوض (کوثر) بر من بازگردند. این حدیث را اغلب علمای عامه و خاصه در اعصار مختلف روایت کرده اند، برای تفصیل مطلب به جوامع مهم حدیث مراجعه شود. (مترجم)***.
و در زیارت دیگری آمده: شما امانت های نبوت هستید، یعنی امانت های پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله وسلم).
و در تفسیر فرات از امام صادق (علیه السلام) چنین است: خداوند - عزوجل - ارواح امامان را بر آسمان ها و زمین و کوه ها عرضه شد... **تفسیر فرات: 14***.
می گویم: مضمون روایت دیگری از امام صادق (علیه السلام) چنین است: خداوند - عزوجل - ارواح امامان را بر آسمان ها و زمین و کوه ها عرضه نمود و در فضیلت آنان گفت، آنچه گفت...**معانی الاخبار: 108؛ مراه الانوار: 85.
***.
جان کلام این که باید گفت: بی تردید رعایت امانت ها - به حکم عقل و آیات و روایات - واجب است. و نیز تردیدی در این نیست که رعایت ها و حفاظت ها نسبت به انواع و اصناف گوناگون امانت ها مختلف می باشد. بنابراین هر امانتی به نحوه خاص خودش رعایت می گردد، و رعایت این امانت الهی به اظهار محبت و جدیت در نصرت و اطاعت است. و چون این عناوین با مداومت و جدیت در دعا برای تعجیل فرج مولای ما صاحب الزمان (علیه السلام) تحقق می یابند، به طور حتم با این عمل رعایت این امانت انجام می گیرد. و اگر تفصیل این مطلب را خواسته باشی، با تمسک به عنایت پروردگار علام و توسل به امامان معصوم (علیه السلام) بیان می نماییم.
سخن در این جا در چند امر واقع می شود:
اول در معنی امانت محفوظ.
دوم: در بیان وجوب حفظ امانت و رعایت آن و ادا کردن آن به اهلش - از جهات عقل و نقل -.
سوم: در بیان چگونگی رعایت آن امانت الهی.
چهارم: در بیان این که دعا برای مولایمان حضرت صاحب الزمان و درخواست تعجیل فرج آن جناب از درگاه خداوند، از جمله مصادیق رعایت و حفظ امانت الهی است.
امر اول - معنی امانت محفوظ: بدان که این عبارت دوازده وجه را محتمل است که همه آن ها - به جز یازدهمین وجه - به این معنی بر می گردد که: امامان (علیه السلام) ودیعه و امانت الهی هستند که خداوند متعال در حفظ و رعایت خویش قرار داده - به انحاء مختلف حفظ و رعایتی که حکمت الهی بر آن تعلق گرفته است.
اول: حفظ شده در تمام عوالم، تا این که در آخر الزمان ظاهر گردد. به عبارت دیگر: این است آن امانتی که خداوند تعالی در عالم انوار و ارواح و اظله و اشباح و در عالم دنیا از هنگام خلقت آدم تا دوران حضرت خاتم آن را حفظ فرموده، با آن همه معاندان و مبغضان و حسودانی که همواره در صدد از بین بردن آن و به فکر خاموش کردن نور حق بوده اند، ولی خداوند جز این نخواسته که نور خویش را تمام (و محفوظ) بدارد هر چند که کافران را خوش نیاید.
خلاصه این که: امامان (علیه السلام) امانت الهی هستند که پروردگار متعال از غیب قدس خویش برای بندگانش بر آورده تا از نور آن برخوردار شوند. و در حفظ و حمایت خویش قرار داده که دست بدان نرسد و قصد یورش بر آن نشود، در تمام حالات و مقامات آنان، به طوری که احدی از معاندین و بد خواهانشان نتوانند نورشان را خاموش نموده و ایشان را از بین ببرند، تا این که در آخر زمان آنان آشکار گردانید.
دوم: حفظ شده؛ یعنی خدای - عزوجل - این امانت را از پلیدی های جاهلیت و کثافت ها و نجاست های ضلالت نگهداری کرده به این که آنان را جز در صلب پاکیزه و رحم های مطهره به ودیعت نسپرده است. زیرا که اجماع علمای شیعه - بلکه ضرورت مذهب - بر این است که پدران ائمه (علیه السلام) که امانت الهی در آنان به ودیعه نهاده شده بود - از خاتم انبیا تا آدم (علیه السلام) - همگی مؤمن و پاکیزه بوده اند و حتی یک چشم بر هم زدن هم به خداوند شرک نورزیده اند. همچنین مادران ایشان که این امانت به ایشان سپرده می شد، چنان که در زیارت آمده: لم تنجسک الجاهلیه بانجاسها و لم تلبسک من مدلهات ثیابها؛ پلیدی های جاهلیت تو را نیالود و از جامه های تیره و تارش بر تو نپوشید.
و از امام صادق (علیه السلام) است که فرمود: همانا خدا بود و هیچ چیز نبود، سپس کون و مکان را خلق کرد، و نور الانوار را آفرید که تمامی نورها از او نور گرفت، و در آن (نور الانوار) از نور خویش جاری ساخت که همه نورها از آن نور یافت، و آن نوری است که محمد و علی را از آن خلق کرد، پس محمد و علی دو نور نخستین بودند، زیرا پیش از آن ها چیزی پدید نیامده بود، و آن دو همواره طاهر و مطهر در صلب های پاک جریان داشتند تا آن که در پاکترین آن ها - یعنی عبدالله و ابوطالب - از یکدیگر جدا گشتند.**کافی: 1/441.***
و در احتجاج در پاسخ امام صادق (علیه السلام) به سوالات و اشکالات زندیق آمده که آن حضرت فرمود: و خداوند از آدم نسلی پاکیزه و طاهر بیرون آورد، از او پیغمبران و رسولان را به وجود آورد، آنان برگزیده پروردگار و گوهر خالص اند، در صلب های پاکیزه و در رحم ها محفوظ بوده اند، بی عفتی های جاهلیت به ایشان نرسیده و نسب هایشان آلودگی نیافته، زیرا که خداوند متعال آنان را در جایگاهی قرار داده که درجه و شرافتی بالاتر از آن نیست، هر آن - گنجینه دار علم الهی، و امین غیب و مرکز سر و حجت بر خلق او، و ترجمان و زبان او باشد، جز این نخواهد بود، پس حجت جز از نسل اینان نیست که در میان خلق به جای پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله وسلم) بپاخیزد...**احتجاج: 2/78.***.
و اگر بخواهیم آنچه در این باره وارد شده بیاوریم مطلب به طول می انجامد.
شیخ صدوق رحمةالله در کتاب اعتقاد درباره پدران پیغمبر (صلی الله علیه و آله وسلم) چنین گفته: اعتقاد ما درباره آنان چنین است که آن ها از آدم تا پدرش عبدالله مسلمان بوده اند و این که ابوطالب مسلمان بوده و مادر پیغمبر آمنه بنت وهب مسلمان بوده است، و پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله وسلم) فرمود: من از ازدواج متولد شده ام و از زنا نبوده ام، از زمان آدم (علیه السلام). و روایت شده که عبدالمطلب حجت خدا بود و ابوطالب جانشینی او را به عهده داشت**اعتقادات صدوق: باب 11، ص 105. ***.
سوم: یعنی محفوظ از گناهان و زشتی ها، زیرا که امامان (علیه السلام) معصوم هستند که خداوند متعال آنان را در تمام عمر از گناهان و سیئات مصون و محفوظ داشته است و این امر از ضروریات مذهب امامیه است.
چهارم: حفظ شده از تهمت و نسبت خطا و نقصان به آن ها، به طوری که هیچ یک از دشمنان نتوانسته منقصتی به آنان نسبت دهد یا فضیلتی از ایشان انکار کند، بلکه - با همه حسادت و دشمنی که نسبت به امامان (علیه السلام) داشته اند - جلالت و عظمتشان را اعتراف کرده اند.
پنجم: حفظ شده به طوری که احدی از خلق به آن دست نیابد چنان که در قرآن آمده: فی لوح محفوظ**سوره بروج، آیه 22.***؛ و بنابراین معنی، مراد آن است که احدی از خلایق به آخرین مرحله شناخت امامان و درک حقیقت ذات و صفات آنان نرسد، چرا که آن ها که در رتبه پایین تری از ایشان قرار دارند چون نسبت به ایشان ناقص اند نمی تواند به حقیقت پدر و صفات و خصوصیات او دست یابد چون قصور و نقصان در او هست. همین طور بقیه خلایق نمی توانند به حقیقت امامان (علیه السلام) و صفات و ویژگی های آنان برسند. چنان که در زیارت جامعه آمده است: موالی لا احصی ثنائکم ولا ابلغ من المدح کنهکم و من الوصف قدرکم؛ ای سروران من! نتوانم شما را ستایش کنم، و نه به آخرین حد مدح شما رسم، و نه به وصف قدر شما دست یابم.
و در حدیث نبوی است که: یاعلی! خداوند را نشناخت جز من و تو، و مرا نشناخت جز خدا و تو، و تو را نشناخت جز خدا و من**مشارق الانوار: 114.***.
و در اصول کافی در حدیثی از حضرت امام باقر (علیه السلام) است که فرمود: به تحقیق که نمی توان خدا را توصیف کرد، و همانطور که نمی شود وصف خدا گفت بر توصیف ما هم توانایی نیست**کافی: 2/190.***.
و نیز به سند صحیحی از زراره از آن حضرت (علیه السلام) آمده که گفت: شنیدم آن حضرت می فرمود: خداوند - عزوجل - وصف نمی شود، و چگونه وصف شود و حال آن که در کتاب خویش فرمود: و ما قدروا الله حق قدره**سوره انعام، آیه 91.***؛ و خدای را آنچنان که شایسته است نشناختند. پس هر قدر که توصیف شود بزرگ تر از آن است، و پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله وسلم) وصف ناشدنی است. چگونه می توان توصیف کرد بنده ای را که خداوند به هفت حجابش پوشیده و اطاعت او را در زمین همچون اطاعت خودش قرار داده و فرموده است: ما آتاکم الرسول فخذوه و ما نهیکم عنه فانتهوا**سوره حشر، آیه 7.***؛ هرچه پیامبر برایتان آورد بگیرید و هرچه نهیتان نمود باز ایستید. و هرکس از این پیغمبر اطاعت کند مرا اطاعت کرده و هرکه نافرمانی نماید مرا معصیت نموده است و کار را به او واگذار کرد. و ما (امامان) نیز وصف نشویم، چگونه وصف شوند جمعی که خداوند پلیدی را - که شک است - از ایشان برداشته است.
و مؤمن هم وصف نشود، و به تحقیق که مؤمن برادر خویش را دیدار نماید و با او مصافحه کند، پیوسته خداوند به آن دو توجه نماید و گناهان از رخسارشان همچون برگ از درخت می ریزد**کافی: 2/182.***.
می گویم: این حدیث از احادیث دشوار است، و آنچه پس از تأمل در آن برایم ظاهر شد، این که: منظور بیان محال بودن احاطه خلایق به صفات خداوند و محال بودن احاطه غیر از پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله وسلم) به صفات و مقامات و حقیقت آن حضرت و محال بودن احاطه غیر امامان (علیه السلام) به صفات و شؤون و حقیقت ایشان، و محال بودن احاطه غیر مؤمن بر صفت و شأن مؤمن است، زیرا که ناقص نمی تواند به کنه کامل برسد که از درک مقام او قاصر است، لذا در حدیث آمده: اگر ابوذر آنچه در دل سلمان است می دانست او را می کشت**کافی: 1/401.***. و در حدیث دیگری است: او را تکفیر می کرد**مشارق الانوار: 193.***.
و بیان این مطلب نسبت به معرفت خداوند متعال واضح است؛ اما نسبت به پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله وسلم) فرمود: کیف یوصف عبد احتجب الله عزوجل بسبع؛ می توان توصیف کرد بنده ای را که خداوند به هفت حجابش پوشیده...ممکن است مراد این باشد که پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله وسلم) به حجاب های هفت گانه ایمان پوشیده شده. چنان که در روایاتی از اصول کافی آمده، یعنی: چون پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله وسلم) در درجات ایمان به خداوند کامل است به طوری که هیچ کس در ایمان بالاتر از او نیست، برای غیر او توصیفش و احاطه به کنه و شأنش امکان ندارد، چون کوتاه تر از درک آن است.
و ممکن است منظور از کلمه سبع (هفت)، آسمان های هفت گانه باشد، یعنی: چگونه وصف شود بنده ای که از شأن بلند و مقام شامخ و برجسته اش این که: خداوند او را به جایگاهی بالا برد که احدی از خلقش را به آن جا نرسانده است و بنابر هر دو معنی، مفعول به محذوف است یعنی: کیف یوصف عبدا حتجب الله ایاه و لفظ عبد قرینه بر محذوف می باشد و حذف مفعول به جداً بسیار است، از آن جمله فرموده خدای - عزوجل - الله یبسط الرزق لمن یشاء و یقدر**سوره رعد، آیه 26.***؛ خداوند روزی هرکس را بخواهد فراخ و یا تنگ نماید.
و در معنی این جمله: کیف یوصف عبدا حتجب الله عزوجل بسبع وجوه بعیدی نیز گفته شده، کسانی که مایل باشند از آن ها مطلع شوند به مجلد دوم کتاب مراة العقول مراجعه کنند.
سپس حضرت فرمود: و ما (امامان) نیز وصف نشویم، چگونه وصف شوند جمعی که خداوند پلیدی را - که شک است - از ایشان برداشته است.
می گویم: این بیان بلندی شأن مقام آن ها است که غیر آن ها پایین تر از آنند که به کنه معرفتشان دست یابند، زیرا که هر مؤمن موقن به جز امام (علیه السلام) به مرتبه علم الیقین نمی رسد مگر بعد از طی مراحل پایین تر، و تمام آن مراتب و با شک ملازم است، به خلاف امام (علیه السلام) که معرفتش - از همان آغاز که خداوند او را آفریده - در مرتبه عین الیقین است و کسی که چنین وصفی داشته باشد، کسانی که از مرتبه اش پایین ترند مقامش را درک کنند.
و نیز امامان (علیه السلام) مظاهر صفات خداوند - عزوجل - می باشند، پس هر آن که چنین صفتی داشته باشد، هیچ گونه شائبه شک یا وسوسه در وجودش نیست، بر خلاف غیر او. پس امکان ندارد کسی که پایین تر از او است به کنه معرفت و حقیقت ذات او دست یابد.
و اما مؤمن، نسبت به سایر افراد همین طور است، یعنی غیر مؤمن به درجه ایمان نرسیده تا مقام مؤمن را درک نماید، و همچنین مؤمنین نسبت به یکدیگر آن هایی که مقامشان پایین تر است مانند ابوذر نسبت به سلمان، یا آن که در درجه اول ایمان قرار دارد نسبت به کسی که در درجه دوم آن است، نمی تواند بر ایمان کسی که بالاتر از او است احاطه پیدا کند و مقام او را درک نماید.
و این که حضرت فرمود: و به تحقیق که مؤمن برادر خویش را دیدار نماید...، اشاره به بلندی مقام مؤمن است نه بیان سبب و علت قصور غیر او از درک مقامش - چنان که مخفی نیست - (تأمل کنید).
ششم: این که منظور از امانت محفوظ، آن باشد که: نگهبانان این امانت بزرگ الهی آن را در هر زمان حفظ کرده اند، یعنی: اجداد پیغمبر گرامی (صلی الله علیه و آله وسلم) تا حضرت آدم (علیه السلام) حقوق این امانت را شناخته و رعایت کردند که آن را جز به اهلش یعنی رحم های پاکیزه و مبرای از پلیدی های شرک و آلودگی های کفر، به چنین رحم هایی سپردند. علیرغم معاندین و مخالفین که در طول تاریخ با این درخت ربانی در ستیز بوده اند، چنان که بر مطالعه کنندگان تاریخ زندگانی پدران پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله وسلم) پوشیده نیست.
هفتم: منظور از حفظ شده، حفظ کردن مؤمنین باشد که این امانت را در دل قرار دادند و معرفت و شؤون امامان (علیه السلام) را به سینه ها سپردند، و این امانت را از اذیت معاندین حفظ کردند با به کار بستن دستوراتشان در خفا و تقیه پسندیده در مقابل دشمنان که هم از مقاصد و اغراض فاسد و پلید بد خواهان و هم از فراموشی آثار ارزنده، آنان را حفظ نمودند، و با جسم و جان و اموال و فرزندان، از ایشان پاسداری و محافظت کردند. و اینان هستند که امام صادق (علیه السلام) درباره شان فرموده: فرد بسیار روایت کننده حدیث ما که دل های شیعیان ما را استوار می سازد از هزار عابد بهتر است**این حدیث را کلینی (رحمةالله) در اصول کافی (1/33، باب صفه العلم و فضله) به سند حسن کالصحیح از معاویه بن عمار آورده که گفت: به حضرت ابی عبد الله صادق (علیه السلام) عرض کردم: مردی از شما بسیار نقل می کند، بین مردم نشر می دهد و آن ها را در دل های آنان و دل های شیعیانتان استوار می سازد، و عابدی از شیعیان شما که در روایت همچون او نیست کدام یک بهترند؟ فرمود: فرد بسیار روایت کننده حدیث ما که دل های شیعیان ما را استوار می سازد از هزار عابد بهتر است. و نیز به سند صحیحی از حضرت ابو جعفر باقر (علیه السلام) است که فرمود: عالمی که از علم او استفاده می شود از هفتاد هزار عابد بهتر است.
و شاید اختلاف در برتری به اعتبار اختلاف مراتب و درجات علما و عباد باشد و موید این معنی اینکه در این حدیث نسبت بین عالم و عابد بیان شده در صورتی که در حدیث سابق نسبت بین راوی و عابد است که از این ها به دست می آید که اگر راوی حدیث عالم هم باشد و به علم خود عمل کند بهتر است از آنکه عالم نباشد.(مؤلف)***.
و ان شاء الله تعالی در بخش هشتم کتاب به حد کافی اخبار این باب را خواهیم آورد.
هشتم: این که مراد از امانت محفوظ یعنی: آن که خداوند در حفظ و رعایت خویش قرار داده است که هیچ کس نمی تواند قدرشان را پایین آورد، یا از آن منزلت های رفیع و برجسته ای که خداوند برای آنان اختصاص داده، ایشان را بر کنار سازد، و یا شؤون و مقاماتشان را سلب نماید، که هرچه جباران و ستمگران کوشش کردند که نور الهی را خاموش سازند خداوند درخشندگی اش را بیشتر کرد.
و فرق بین این معنی و معنی اول و چهارم این که: در وجه اول مقصود حفظ بودن از معدوم و منتفی شدن و نابودی است که دشمنان و کاهنان بارها قصد نابودی آنان را داشتند، و در پی کشتن ایشان بر آمدند. و مراد از معنی چهارم، محفوظ ماندن از زیان معاندین و غاصبین است، زیرا که امامان ما (علیه السلام) با همه دشمنانی که همراه داشته و بر اطراف زمین مسلط بوده اند، دشمنان نتوانسته اند نسبت بدی به ایشان بدهند یا با دروغ پردازی هایشان برای امامان (علیه السلام) منقصتی بسازند.
البته، گروهی از ناصبی ها - لعنهم الله تعالی - به آنان دشنام می داده و سب و شتم می کرده اند، ولی کار ناروایی به آن ها نسبت نداده اند، و این مطلب با آنچه ذکر گردید منافاتی ندارد، بلکه دشمنان هم به فضل و برتری و عظمت و بزرگواری امامان (علیه السلام) اذعان و اعتراف کرده اند، بلکه کتب علمای مخالفین از فضایل ائمه اطهار (علیه السلام) آکنده است.
و منظور از این معنی هشتم آن است که خداوند متعال امامان (علیه السلام) را حفظ فرموده از پایین آوردن مقام آن ها توسط افرادی از قبیل زید بن الحسن و عبدالله افطح و محمد بن عبدالله که ادعای مهدویت نمود، و جعفر کذاب که در صدد نشستن بر جایگاه رفیع امامت گردید، و امثال این ها که مقامی را که خداوند به امامان (علیه السلام) اختصاص داده مدعی شدند، و خداوند دروغ آنان را آشکار ساخت و معجزات و علوم و برتری مقام امامان بر حق (علیه السلام) را بر مردم ثابت نمود، و بدین ترتیب بینی مفتریان و مدعیان دروغگو را به خاک مالید.
نهم: این که معنی محفوظ، مخصوص باشد، چنان که در قاموس گفته: برای خود حفظ کرد یعنی: مخصوص خود گردانید**القاموس المحیط: 2/409.***، پس معنی عبارت امانت محفوظ بنابراین وجه چنین است، خداوند - عزوجل - امامان (علیه السلام) را برای خویش ساخته و آنان را به کرامت خود اختصاص بخشیده و در دنیا ایشان را نزد خلق به امانت نهاده است.
مؤید این وجه روایتی است که از امیرالمؤمنین علی (علیه السلام) آمده که: نحن صنایع ربنا و الخلق بعد صنایع لنا**نهج البلاغه، بخش نامه ها.***؛ ما ساخته شدگان پروردگارمان هستیم و آفریدگان، دست پرورده ما می باشند.
و در توقیع شریف روایت شده در احتجاج **احتجاج: 2/278. ***صنایعنا می باشد - بدون لام - چنان که در بخش سوم کتاب معنایش گذشت.
و نیز مؤید این وجه است حدیثی قدسی که در بعضی از کتاب های معتبر، مروی است که خداوند - عزوجل - خطاب به پیغمبرش (صلی الله علیه و آله وسلم) فرمود: اشیاء را به خاطر تو آفریدم و تو را برای خودم خلق کردم**مشارق الانوار: 179.***.
می گویم: آنچه در معنی این حدیث به خاطر می رسد چند وجه است:
1 - این که غرض اولی اصلی، وجود حضرت محمد (صلی الله علیه و آله وسلم) بوده، که مقصود بالاصاله آن حضرت است نه سایر مخلوقات، پس اگر خداوند متعال او را نمی آفرید غیر او را هم خلق نمی کرد.
2 - خداوند - عزوجل - محمد و آل او (علیه السلام) را آفرید تا کمال قدرت و عملش ظاهر گردد، چون کمال مصنوع دلیل صانع آن است. پس آشکار شدن قدرت و علم خداوند به نحو کمال، با خلقت محمد و آل او (علیه السلام) تحقق یافته است، سپس سایر مخلوقات را آفرید تا شؤون و کمالات و منزلت آن ها را در تمام عوالم آشکار گرداند.
3 - این که خداوند متعال محمد و آل محمد (علیه السلام) را آفرید و آنان را واسطه تمام فیوضات و افاضات قرار داد - چنان که عبارت زیارت جامعه و اخبار بسیار بر این معنی دلالت دارد - و هیچ فیضی به هیچ چیز نمی رسد مگر به واسطه و به برکت ایشان (علیه السلام) و چون وجود و هستی، عالی ترین انواع فیض است، پس خداوند - عزوجل - تمام غیر آن ها را به برکتشان ایجاد نموده و اگر نبودند، خداوند تعالی هم احدی را خلق نمی کرد.
احتمال می رود معنی فرمایش امام صادق (علیه السلام) نیز همین باشد آن جا که فرمود: خداوند مشیت را به خود مشیت آفرید سپس اشیاء را به مشیت خلق کرد. این که: مراد از مشیت حقیقت محمدی (علیه السلام) باشد که وجود آن حضرت مطلوب بالاصاله است، و سایر مخلوقات را خداوند به برکت و واسطه آن جناب آفریده است.
و بدان که معانی نه گانه یاد شده مبتنی بر آن است که منظور از امانت، امانت الهیه است، یعنی خداوند متعال آنان را نزد خلق خویش امانت سپرده است، و تعدد معانی به جهت انواع متعدد حفظ و محفوظیت می باشد، و این از قبیل استعمال لفظ در چند معنی نیست، زیرا که حفظ امری است کلی که بر اصناف و اقسام گوناگونی منطبق می شود. بنابراین تمام معانی به این امر بر می گردد که امامان (علیه السلام) امانت الهی هستند که خداوند - عزوجل - به انواع حفظ خود آنان را نگهداشته است.
دهم: این که منظور از امانت، امانت نبوی باشد، یعنی این که پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله وسلم) امامان (علیه السلام) را نزد امت خود امانت سپرد تا روز قیامت، و مراد از حفظ آن، امر کردن آن حضرت است به حفظ و رعایت حقوق ایشان. و شاهد بر این وجه حدیثی است که مورد اتفاق شیعه و سنی است این که پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله وسلم)فرمود: من میان شما دو شی ء گرانبها ترک می گویم: کتاب خدا و عترتم را... .
و این وجوه ده گانه را خداوند متعال به برکت عترت طاهره (علیه السلام) به من الهام فرمود.
یازدهم: یکی از علما فرموده: منظور از امانت، ولایت کلیه و مرتبه والا و رفیعی است که خداوند متعال برای امامان بر حق (علیه السلام) قرار داده و به ایشان مخصوص گردانیده است. چنان که در چند روایت آمده، و امامان (علیه السلام) حاملان آن امانت هستند، که تعبیر از آن ها به امانت - بنابراین وجه - مجاز است به قرینه حال و محل.
دوازدهم: یکی از هم کیشان ما احتمال داده که: منظور از امانت، خود امامان (علیه السلام) می باشند و منظور از محفوظ بودنش: حفظ از تغییر و فنا. یعنی خداوند - عزوجل - ارواح آنان (علیه السلام) را - از میان ارواح - به این ویژگی مخصوص گردانید که از تغییر و فنا محفوظ بمانند.
می گویم: موید این احتمال فرمود: خداوند متعال است: کل من علیها فان * و یبقی وجه ربک ذوالجلال و الاکرام**سوره الرحمن، آیه 26 و 27.***؛ هرکس به روی زمین است فانی است و وجه پروردگار صاحب جلال و اکرام باقی می ماند.
به ضمیمه اخباری که تصریح دارد به این که امامان (علیه السلام) وجه الله هستند از جمله:
در تفسیر البرهان به نقل از کافی به سند خود از حضرت ابو جعفر باقر (علیه السلام) آمده که فرمود: و ماییم وجه خداوند که در زمین میان شما آمد و شد می کنیم**البرهان: 3/240.***.
و نیز از همان کتاب مروی است که امام صادق (علیه السلام) فرمود: خداوند ما را آفرید، و آفرینش ما را نیکو ساخت، و ما را صورتگری نمود و چه خوب صورتگری کرد، و ما را دیده خود میان بندگانش قرار داد (که شاهد کردار خلق باشیم) و زبان ناطق خویش گردانید، و دست گسترده بر سر بندگانش قرارمان داد که مایه رأفت و رحم بر آن ها باشیم، و ما را وجه خویش نمود که به زمینش گردانید، به برکت ما درختان بارور شوند، و میوه ها می رسند، و نهرها جاری گردند، و از یمن و جود ما باران از آسمان فرو ریزد، و گیاه از زمین همی روید، و به عبادت ما خدای عبادت شده است، که اگر ما نبودیم خداوند عبادت نمی گشت**البرهان: 3/240.***.
می گویم: این که حضرت صادق (علیه السلام) فرمود: به عبادت ما خدای عبادت شده است، دو معنی محتمل است، اول: اینکه هیچ کدام از خلایق آن طور که شایسته است خدای - عزوجل - را همانند عبادت ایشان عبادت نکرده است، زیرا که معرفتشان به خدای متعال کامل تر از معرفت دیگران است، پس عبادتشان هم همین طور مس باشد که کمال عبادت، فرع کمال معرفت است. بنابراین اگر ایشان (علیه السلام) نبودند خداوند عبادت نمی شد، حاصل این که عبادت کامل برای خداوند متعال منحصر در عبادت آنان است.
دوم: امامان (علیه السلام) راه اطاعت را در تمام عوالم به بندگان آموختند و چگونگی عبادت را تعلیم کردند، تا جایی که فرشتگان تسبیح و تهلیل را از ایشان یاد گرفتند - چنان که در بخش سوم در حدیث نبوی گذشت - پس عبادت آنان سبب عبادت دیگران است، بنابراین به عبادت ایشان خدای عبادت شد، و با راهنمایی آنان خداوند شناخته شد. مؤید این معنی روایتی است که شیخ صدوق در کتاب توحید از امام صادق (علیه السلام) که به ابن ابی یعفور فرمود: ای پسر ابو یعفور! ماییم حجت خداوند در بندگان و گواهان بر خلق و امنای وحی و گنجینه داران علم خدا و وجه او - که از آن روی به سویش توجه شود - و چشم او در خلایقش، و زبان ناطق او، و قلب آگاه او، و دری که از آن به او دلالت شوند، ماییم عاملان به امر خدا و داعیان به راه او. به ما خداوند شناخته شد، و به ما عبادت گردید . ماییم دلالت کنندگان بر خداوند، و اگر ما نبودیم خداوند عبادت نمی شد**التوحید: 152.***.
دنباله ای از بحث: ظاهر فرموده خدای تعالی: کل شی ء هالک الا وجهه**سوره قصص، آیه 88.***؛ همه چیز هلاک شونده است جز وجه او. به ضمیمه اخباری که تصریح دارد: منظور از وجه الله محمد و آل محمد (علیه السلام) هستند (آن است که ایشان فنا ندارند). اخبار دیگری نیز دلالت می کند که هنگام دمیده شدن صور، همه انبیاء فانی می شوند حتی ارواح، مگر ارواح محمد و آل معصوم او - صلوات الله علیهم اجمعین - و بعضی از علمای ما همین را اختیار کرده و بدان قائل گشته اند.
و علامه مجلسی در بحار قول به فنای تمام مخلوقات را هنگام انقضای عالم به جماعتی از متکلمین نسبت داده است**بحار الانوار: 6/338.***.
و عده ای دیگر قائلند که همه ارواح زنده می مانند.
احوط آن است که علم این مطلب را به ائمه اطهار (علیه السلام) واگذاریم، چون از مسائل اصولی است و دلیل قطعی هم بر هیچ کدام از دو قول نداریم.
و از جمله روایاتی که بر قول اول دلالت دارد، در احتجاج ضمن جواب های امام صادق (علیه السلام) به سوالات و اشکالات زندیق چنین آمده است: زندیق پرسید: آیا روح پس از بیرون شدن از قالب و کالبد خود متلاشی می شود یا باقی می ماند؟ امام صادق (علیه السلام) فرمود: بلکه باقی است تا هنگامی که در صور دمیده شود، پس در آن وقت اشیاء باطل و فانی شوند که نه حس خواهد بود و نه محسوس. سپس دوباره اشیاء بازگردانده شوند هم چنان که مدبر آن ها آغازشان کرد، و آن بعد از چهار صد سال است که خلق در آن ایام بیارامند و آن ما بین دو دمیدن در صور می باشد**احتجاج: 2/97.***.
و در نهج البلاغه در یکی از خطبه های امیرالمؤمنین (علیه السلام) آمده: و خدای سبحان پس از فدای اشیاء به وحدت و یکتایی باز می گردد که هیچ چیز با او نباشد، هم چنان که که پیش از آفرینش مخلوقات چنان بود، و بعد از فنای آن ها خواهد بود بدون وقت و مکان و هنگام و زمان. در آن هنگام اجل ها و وقت ها معدوم باشند، و سال ها و ساعت ها زایل گردیده اند، که هیچ نخواهد بود به جز ذات واحد قهار او...**نهج البلاغه: خطبه 184، (خطبه 228، ص 742 فیض).***.
امر دوم - در وجوب حفظ امانت ها: حفظ امانت از نظر عقل و نقل واجب است و نیز باید به اهلش ادا گردد. اما عقل: دلالت دارد که ترک امانت داری و سهل انگاری در ادای آن ظلم است و زشتی و ظلم بر هیچ کس پوشیده نیست.
و اما در قرآن کریم خداوند می فرماید: ان افللا یامر کم ان تودو الامانات الی اهلها**سوره نساء، آیه 58.***؛ خداوند شما را امر می کند که امانت ها را به اهل آن ها ادا نمایید. والذین هم لا ماناتهم و عهد هم راعون**سور مومنون، آیه 8.***؛ و کسانی که به امانت ها و عهدهایشان وفا کننده اند. و نیز فرموده: لا تخونوا الله و الرسول و تخونوا اماناتکم**سوره انفال، آیه 27.***؛ به خدا و رسول خیانت نکنید، امانت هایتان را هم خیانت ننمایید.
و اما اخبار در این باره بسیار است که در مظان خود مذکور می باشد.
امر سوم - در چگونگی رعایت آن امانت الهی: در این باره گفت: این کار به چند امر حاصل می شود از جمله:
1 - محبت امامان (علیه السلام) در دل و اعتقاد به ولایت آنان و وجوب اطاعتشان، و این رعایت قلبی را به هر حال باید انجام داد و احدی را در ترک آن عذر نیست.
2 - تمسک به ملازمت و پیروی آنان (علیه السلام) در تمام اوامر و نواهی ایشان و تأسی جستن به ایشان که غرض از نصب امام (علیه السلام) همین است.
3 - تلاش کامل در جهت دور کردن آزار و اذیت از آنان (علیه السلام). و این مقدمه حفظ خود و اسرار و خاندان و مال و فرزندان و شیعیان ایشان است، و همین است که تقیه برایش تشریع گردیده، و اوامر مؤکدی درباره آن وارد شده است.
4 - تمام سعی در رساندن منافع به آنان - به آنچه خداوند واجب یا مستحب نموده است.
5 - بیان حقانیت و امامت ایشان و بازگو کردن فضایل و مناقبت آنان، و آشکار کردن گمراهی مخالفینشان - البته برای کسی که اهلیت داشته باشد و گرنه در آن باید با او تقیه کرد این امور باید مکتوم بماند.
6 - اظهار محبت قلبی به وسیله زبان و دست و غیر این ها...و اقسام دیگر نصرت و یاری و رعایت این امانت الهی.
امر چهارم - اینکه دعا برای تعجیل فرج از مصادیق رعایت امانت است: البته این امر واضح است و نیازی به بیان ندارد، زیرا که دعا برای حضرت قائم (علیه السلام) و در خواست تعجیل فرج و ظهور آن حضرت، تأسی جستن به حجت های برگزیده الهی و یاری کردن آن حضرت به زبان و تمسک به شیوه اولیای خدا است. و همین مقدار اشاره به آن که گوش شنوا دارد کافی است.

27 - اشراق نور امام (علیه السلام) در دل دعا کننده

این مطلب با بیان سه نکته روشن می شود:
اول: این که بدون تردید، حالت ها و تغییرات مختلفی به سبب اعمالی که از انسان صادر می شود در دل او حاصل می گردد، و این معنی را با وجدانمان درک می کنیم. اضافه بر این آیاتی از قرآن و احادیثی از خاندان عصمت (علیه السلام) بر آن دلالت داد. خداوند متعال در وصف ایمان فرمود:الذین اذا ذکر الله وجلت قلوبهم**سوره انفال، آیه 2.***؛ آنان که چون خداوند یاد شود دل هایشان را ترس می گیرد. و درباره اهل کفر و طغیان فرموده: ثم قست قلوبکم من بعد ذلک فهی کالحجاره**سوره بقره، آیه 74.***؛ سپس با آن همه آیات دل هایتان قساوت گرفت که همچون سنگ یا سخت تر از آن شد. و آیات دیگر...
و از رسول خدا (صلی الله علیه و آله وسلم) آمده که فرمود: یکدیگر را دیدار کنید و مذاکره و گفتگو نمایید که حدیث کردن مایه جلای دل است، و به تحقیق که دل ها سیاه می شوند همچنان که شمشیر سیاه می گردد. و اخبار در این باره بسیار است، خواستیم اشاره کنیم.
دوم: هر قدر که عمل صالح نزد خداوند ارزنده تر و عظیم تر باشد، تأثیرش هم در روشنایی دل بیشتر و تمام تر است. لذا بعد از معرفت خداوند و معرفت پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله وسلم) چیزی مهم تر از محبت و ولایت امیرالمؤمنین و اولاد طاهرینش (علیه السلام) نیست. به همین جهت مولای ما حضرت ابوجعفر باقر (علیه السلام) به ابوخالد کابلی فرمود: ای ابوخالد! به خدا سوگند! که نور امام در دلهای مؤمنین از آفتاب درخشنده در روز، روشن تر است و آن ها (امامان) به خدا قسم! دل های مؤمنین را نورانی می کنند. خداوند - عزوجل - نورشان را از هرکه بخواهد باز می دارد، پس دل های آن کسان تاریک می گردد و الله ای ابوخالد! هیچ بنده ای ما را دوست ندارد و به ما تولی نجوید تا آن که خداوند دلش را پاک سازد، و خداوند دل هیچ بنده ای را پاک نمی نماید تا این که تسلیم ما شود و با ما سازگاری کند، پس هرگاه چنین شد که با ما سازگاری نمود، خداوند او را از سختی حساب نگه دارد و از هراس بزرگ روز قیامت ایمنی بخشد**کافی: 1/194. ***.
و از اموری که شاهد بر این معنی است، روایتی است در خرایج از ابو بصیر که گفت: با حضرت ابو جعفر باقر (علیه السلام) داخل مسجد شدم در حالی که وارد و خارج می شدند. پس آن حضرت به من فرمود: از مردم بپرس آیا مرا می بینند؟ و من هرکه را دیدم گفتم: آیا ابو جعفر (علیه السلام) را دیدی؟ می گفت: نه - با این که آن حضرت کناری ایستاده بود - تا این که ابوهارون مکفوف (نابینا) وارد شد. حضرت فرمود: از این مپرس. به او گفتم: ابوجعفر را دیدی؟ گفت: مگر این نیست که ایستاده؟! گفتم: از کجا دانستی؟ گفت: چگونه ندانم و حال آن که او نور درخشنده است**خرایج: 92.***.
سوم: از تمامی مطالبی که قبل و بعد از این که در کتاب آورده ایم، عظمت و اهمیت این عمل شریف، یعنی مداومت و اهتمام در دعا برای مولای غایب از دیدگان - (علیه السلام) - نزد خداوند معلوم می شود، و با توجه به آیات و اخبار فواید و آثار آن به دست می آید که پس از این همه برای کسی تردیدی نمی ماند که این عمل ارزنده مایه زیاد شدن اشراق نور امام (علیه السلام) در دل دعا کننده خواهد شد به خاطر کمال ایمان او که بر اثر این عبادت و احسان او به مولای خودی به مقدار توانش حاصل می گردد، و موجب توجه امام بر حق - (علیه السلام) - به او و اشراق نور حضرتش در دل او خواهد شد، ان شاء الله تعالی.

28 - مایه طول عمر

اهتمام و مداومت در دعا برای حضرت قائم (علیه السلام) و تعجیل فرج و ظهور شریفش، مایه طول عمر، و نیز سایر آثار و فواید صله رحم است. ان شاء الله تعالی.
و دلیل بر این معنی به طور خصوص روایتی است که در فضیلت دعای منصوصی در مکارم الاخلاق مروی است - هرکه این دعا را پس از هر نماز واجب بخواند و بر آن مواظبت کند آن قدر زنده خواهد ماند که از زندگانی سیر و ملول شود و به دیدار مولی صاحب الزمان - عجل الله تعالی فرجه الشریف - مشرف گردد. دعا چنین است: اللهم صل علی محمد و آل محمد تاللهم ان رسولک الصادق المصدق صلواتک علیه و آله قال انک قلت: ما ترددت فی شی ء انا فاعله کترددی فی قبض روح عبدی المومن یکره الموت وانا اکره مساء ته، اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل لا ولیائک الفرج و النصر و العافیه، و لا تسونی فی نفسی و لا فی فلان، به جای کلمه فلان نام هرکس را بخواهد می برد**مکارم الاخلاق: 284.***.
اگر بگویید: چه جهت دارد که دلالت این دعا برای تعجیل فرج حضرت صاحب الزمان (علیه السلام) باشد؟
می گویم: وجه استدلال به این دعا در بخش چهارم کتاب در حرف ف گذشت که با فرج آن حضرت، فرج تمام اولیای خدا حاصل می گردد، و نیز عافیت و نصرت آنان در زمان ظهور تحقق خواهد یافت، اضافه بر این - در بعضی از روایات این عبارت چنین است: و عجل لولیک الفرج.
که برای کاوشگران در روایات و اخباری که از امامان بر حق (علیه السلام) رسیده و دعاهایی که از ایشان نقل شده تردیدی نیست که: منظور از ولی - در آن جا که به طور مطلق بیاید مثل همین مورد - خصوص مولی صاحب الزمان (علیه السلام) است، برای روشن شدن صحت مطلب به دعای مولای ما حضرت ابوالحسن علی بن موسی الرضا (علیه السلام) و دعایی که بعد از نماز شب روایت شده، و زیارت روز جمعه و...مراجعه شود.
اگر بگویید: احتمال دارد که ولی در این جا به معنی مؤمن باشد، چون اطلاق ولی بر آن نیز در روایت شایع است.
می گویم: این احتمال بعید و توجیه بی پایه ای است، زیرا که آنچه ما ذکر کردیم به چند وجه نیز تأیید می شود، از جمله:
1 - آنچه در فضیلت این دعا روایت گردیده که موجب تشرف به دیدار حضرت صاحب الامر (علیه السلام) می شود، بر آگاهان به شیوه ها و سبک ها و ویژگی ها دعاها پوشیده نیست که مترتب شدن این اثر بدین جهت است که این دعا در حق صاحب الزمان - عجل الله تعالی فرجه الشریف -می باشد.
2 - آنچه از بعضی از دعاها - مثل دعای روز عرفه از صحیفه سجادیه - و بعضی از روایات استفاده می شود که از آداب دعا مقدم داشتن دعا در حق صاحب الزمان - روحی فداه - پس از حمد خداوند و صلوات بر پیغمبر و آل او (علیه السلام) می باشد، که پیش از دعا برای خودش برای آن حضرت دعا کند، و دعای مورد بحث به همین ترتیب است.
3 - غالبا دعا برای فرج و پیروزی و عافیت در دعاهایی که از امامان (علیه السلام) رسیده مخصوص به حضرت صاحب الزمان (علیه السلام) است، و پس از تمام این مطالب کسی که با کلمات ائمه (علیه السلام) انس دارد، اطمینان می یابد، بلکه قطع و یقین پیدا می کند که منظور از (ولی) در این جا خصوص مولایمان صاحب الزمان (علیه السلام) است. اضافه بر این که دعا برای آن حضرت - عجل الله تعالی فرجه الشریف -که در تعقیب نمازهای امامان (علیه السلام) واقع بوده نیز مؤید آن است که بگوییم منظور از ولی - در این دعا - همان حضرت است.
تمام این بحث در صورتی است که روایت (لولیک) باشد، اما بر مبنای روایت (لاولیائک)، باز دعا برای تعجیل فرج ظهور آن حضرت است، چون به فرج آن حضرت، فرج حقیقی کلی برای همه اولیای خدا حاصل می گردد - چنان که بیان کرده ایم -.
و اما شرح و توجیه این عبارت: ما ترددت فی شی ء انا فاعله، در بخش آینده کتاب خواهد آمد ان شاء الله تعالی و نیز سند این دعا را همان جا بررسی و بیان خواهیم نمود.
و دلیل بر مطلب مورد بحث: آنچه به طور عام در فضیلت صله رحم و احسان به نزدیکان رسیده که مایه طول عمر است، می باشد. به ضمیمه آنچه در روایات آمده که صله نزدیکان پیغمبر و امیرالمؤمنین - (علیه السلام) - از صله خویشاوندان نسبی بهتر است. پس هرگاه صله رحم و محترم شمردن پسوندهای نسبی موجب طول عمر با شدت احسان به نزدیکان پیغمبر (صلی الله علیه و آله وسلم) به طریق اولی این اثر را دارد، و در نزدیکان پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله وسلم) و امیرمؤمنان - (علیه السلام) - کسی بهتر از مولای ما صاحب الزمان (علیه السلام) نیست. بنابراین آن حضرت از مهم ترین مصادیق این عنوان است.
و در این جا درباره چند موضوع بحث می کنیم:
اول: در بیان ابن که صله رحم مایه طول عمر است.
دوم: بیان این که صله رحم پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله وسلم)مؤکدتر و بهتر است.
سوم: بیان این که دعا کردن، و صله احسان است.
موضوع اول: صله رحم مایه طول عمر است: دلیل بر این موضوع به سند صحیحی از محمد بن عبیدالله منقول است که گفت: حضرت ابوالحسن الرضا (علیه السلام) فرمود: بسا مردی که سه سال از عمرش باقی مانده رحمش را صله می کند، پس خداوند عمرش را سی سال قرار می دهد و خدا هرچه که بخواهد می کند**کافی: 2/150.***.
و نیز از حضرت ابو جعفر باقر (علیه السلام) آمده که فرمود: صله ارحام، اعمال را پاک و اموار را افزون و بلا را دور می سازد، و حساب را آسان نموده و اجل را به تأخیر می اندازد**کافی: 2/150.***.
و از همان حضرت (علیه السلام) است که فرمود: صله ارحام، خلق و خوی را خوش و دست و دل را باز و نفس را پاکیزه و روزی را فراخ می نماید، و در خانواده به او محبوبیت می دهد**کافی: 2/152.***.
و از امام صادق (علیه السلام) روایت شده که فرمود: صله رحم و خوشرفتاری با همسایگان، شهرها را معمور و عمرها را زیاد گردانند**کافی: 2/152.***.
و به سند دیگری نیز از امام صادق (علیه السلام) روایت شده که فرمود: رسول خدا (صلی الله علیه و آله وسلم)فرموده: هر آن که مایل باشد مرگش به تأخیر افتد و روزی اش وسعت یابد صله رحم نماید**کافی: 2/152.***.
و به سند دیگری نیز از امام صادق (علیه السلام) روایت شده که فرمود: رسول خدا (صلی الله علیه و آله وسلم) بسا قومی فاجر و بدکار که افراد خوبی نیستند، چون صله رحم بجای آورند، اموالشان برکت یابد و عمرهایشان طولانی شود، تا چه رسد به این که نیکوکار باشند**کافی: 2/152.***.
و اخبار بسیار دیگر که آوردن آن ها کتاب را طولانی می کند. غرض این بود که اشاره ای بشود.
موضوع دوم: صله رحم پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله وسلم) مؤکدتر و بهتر است: دلیل بر آن، در کافی به سند صحیحی از عمر بن زید روایت است که گفت: به حضرت ابی عبد الله صادق (علیه السلام) عرض کردم: والذین یصلون ما امر الله به آن یوصل**سوره رعد، آیه 21.***؛ و کسانی که آنچه را خداوند به پیوندش امر فرموده، پیوند آن را رعایت کنند. فرمود: در رحم آل محمد (علیه السلام) می باشد، درباره رحم و نزدیکان تو نیز هست.
سپس فرمود: از آنان مباش که موضوعی را تنها به یک مورد اختصاص می دهند**کافی: 2/156.***.
و در همان کتاب از حضرت رضا (علیه السلام) آمده که فرمود: همانا رحم آل محمد، امامان (علیه السلام) به عرش آویخته می گوید: خدایا! پیوسته دار آن که مرا پیوندد و بریده ساز هرکه از من ببرد، سپس همین امر در ارحام مؤمنین جاری است. آن گاه این آیه را تلاوت کرد: و اتقوا الله الذی تسائلون به والارحام**سوره نساء، آیه 1.*** و تقوای خدای را پیشه کنید که هنگامی که از یکدیگر چیزی می خواهید نام او را می بریم و از (قطع) خویشاوندانتان بپرهیزید.
و در تفسیر امام و مولای ما حضرت ابو محمد حسن العسکری (علیه السلام) است که فرمود: رسول خدا (صلی الله علیه وآله وسلم) فرمود: هر آن که حق نزدیکان پدر و مادرش را رعایت کند در بهشت هزاران درجه به او داده می شود که فاصله هر دو درجه آن مقدار دویدن اسب سریع تربیت شده به مدت صد هزار سال است، یکی از درجات از نقره، دیگری از طلا و دیگری از مروارید و دیگری از مرد و دیگری از مشک و دیگری از عنبر و دیگری از کافور. و آن درجات از این اصناف است و هرکه حق نزدیکان محمد و علی (علیه السلام) - را رعایت نماید درجات و ثواب های فزون تری خواهد یافت به قدر بالاتر بودن و افضلیت محمد و علی (علیه السلام) بر والدین خودش.
و فاطمه سلام الله علیها به یکی از زن ها فرمود: دو پدر دین خود - محمد و علی - را خشنود بدار با خشم و ناخشنودی والدین نسبی ات .اما والدین نسبی خود را با خشم ابوین دینت خشنود مکن، که اگر ابوین نسبی تو خشنود گردند، محمد و علی (علیه السلام) آنان را با ثواب یک جزء از صد میلیون جزء از ثواب یک ساعت عبادتشان، راضی و خشنود خواهد کرد. و اگر ابوین دینت ناخشنود شوند پدر و مادر نسبی تو نمی توانند آنان را راضی کنند، چون ثواب طاعت اهل دنیا هم با خشم ایشان یکسان نیست.
و حسن بن علی (علیه السلام) فرمود: بر تو باد که بستگان ابوین دینت محمد و علی احسان نمایی، هر چند که (لازمه اش) تضییع حقوق نزدیکان پدر و مادر نسبی تو باشد. ومبادا که حقوق بستگان والدین دینت را با رعایت حقوق بستگان خود تضییع نمایی، زیرا که شکرگزاری آن ها نزد ابوین دینت - محمد و علی - ثمر بخش تر است برای تو از شکر گزاری این ها نزد پدر و مادر نسبی تو، به درستی که نزدیکان ابو ین دینت - محمد و علی - اگر مقدار بسیار اندکی نزد ایشان از تو سپاس گزاری کنند، پس نظر و توجه آن دو به تو گناهانت را می ریزد هر چند که از زمین تا عرش را پر کرده باشد. ولی اگر نزدیکان ابوین نسبی تو نزد ایشان از تو تشکر نمایند در صورتی که خویشاوندان ابوین دینت را تضییع کرده باشی هیچ برایت نمی توانند انجام دهند.
و علی بن الحسین (علیه السلام) فرمود: به درستی که حق نزدیکان ابوین دینمان محمد و علی (علیه السلام) از قرابت های ابوین نسبی ما برتر و سزاوارتر است. ابوین دینمان ابوین نسبی ما را راضی خواهند کرد، ولی ابوین نسبی ما نمی توانند دینمان را از ما راضی نمایند.
و محمد بن علی (امام باقر) (علیهماالسلام) فرمود: هر آن کس ابوین دینش محمد و علی و نزدیکان آن ها نزد او گرامی تر و محبوب تر باشند از ابوین خودش و نزدیکانشان، خداوند متعال به او خواهد گفت: آن که بهتر بود برتر داشتی و آن که شایسته تر بود ایثار کردی، حتماً تو را در بهشت جاویدانم و همدمی اولیائم پیش تر قرار می دهم.
و جعفر بن محمد (علیهماالسلام) فرمود: هرکس از قضاء حوائج نزدیکان ابوین دینش و نزدیکان ابوین نسبی اش عاجز بماند که با یکدیگر مخالفت داشته باشند، پس اقربای ابوین دینش را مقدم بدارد و بر نزدیکان ابوین نسبی ترجیح دهد، خداوند - عزوجل - روز قیامت می فرماید: همچنان که خویشاوندی ابوین دینش را مقدم داشت شما (ای فرشتگان) نیز او را در بهشت مقدم بدارید، پس در آن درجات بالاتر از آنچه خداوند برایش آماده کرده بود هزارهزار برابر فزونی یابد.
و موسی بن جعفر (علیهماالسلام) در حالی که به آن حضرت عرض شد: فلانی پولی داشت به مبلغ هزار درهم، دو کالا بر او عرضه شد که آن ها را بخرد ولی پولش به مقدار خرید هر دو نبود، پرسید: کدام یک برای من سودمندتر است؟ گفتند: این یکی هزار برابر سودش بیشتر است. حضرت فرمود: آیا به عقل او لازم نیست که آن بهتر را اختیار کند؟ عرض کردند: چرا. فرمود: پس این چنین است ایثار کردن خویشان ابوین دینت محمد و علی، ثوابش بهتر و چندین برابر آن است، چون فضل آن به مقدار فضل و برتری محمد و علی (علیهماالسلام) بر ابوین نسبی او است.
و به حضرت رضا (علیه السلام) گفته شد: آیا خبر ندهیم به شما که زیان دیده وامانده کیست؟ فرمود: چه کسی است؟ گفتند: فلانی دینارهای خود را در مقابل درهم هایی که گرفته، فروخته است. پس ثروت او از ده هزار دینار به ده هزار درهم برگشته است. حضرت رضا (علیه السلام) فرمود: اگر کسی یک بدره زر به هزار درهم تقلبی بفروشد، آیا عقب مانده تر و حسرتمندتر از این نیست؟ گفتند: آری. فرمود: آیا خبرتان ندهم از این هم وامانده تر و حسرتمندتر کیست؟ گفتند: چرا، فرمود: آن که در نیکی و احسان، خویشان ابوین نسبی خود را بر خویشان ابوین دینش محمد و علی (علیهماالسلام) ترجیح دهد، زیرا که ارزش و فضیلت خویشان محمد و علی، ابوین دین او بر خویشان ابوین نسبی اش از فضل و ارزش و فضیلت خویشان محمد و علی ابوین دین او بر خویشان ابوین نسبی اش از فضل و ارزش هزار کوه طلا بر هزار نخود طلای تقلبی برتر است.
و محمد بن علی (امام جواد) (علیهماالسلام) فرمود: هرکس خویشاوندان دو پدر دینش محمد و علی (علیهماالسلام) را بر خویشاوندان ابوین نسبی اش برگزینند، خداوند متعال به طور علنی روز قیامت او را برگزیند و به خلعتهای گرامی خویش او را شهرت دهد، و بر بندگان، شرافت و برتری بخشد مگر بر کسی که با او در فضایل یا مرتبه و مقام مساوی باشد.
و علی بن محمد (علیه السلام) فرمود: از گونه های بزرگداشت جلال خداوند، ترجیح دادن نزدیکان ابوین دینت محمد و علی بر نزدیکان ابوین نسبی ات می باشد، و از کوچک شماری جلال الهی ایثار کردن خویشان ابوین نسبی ات بر ابوین دینت محمد و علی (علیه السلام) می باشد.
و حسین بن علی (علیه السلام) فرمود: مردی که عیالش گرسنه شده بودند از خانه بیرون رفت و در طلب غذایی برای آن ها کوشش نمود، پس درهمی کسب کرد و با آن، نان و خورشی خرید، بین راه به یک مرد و زن از نزدیکان محمد و علی (علیه السلام) رسید و آن ها را گرسنه یافت. با خود گفت: این ها از بستگان خودم شایسته ترند. پس آنچه داشت به آن ها داد، و ندانست که چه عذری در منزلش بیاورد، سپس راه رفت و فکر می کرد که چه علتی برای خانواده اش بگوید و چه جوابی بدهد که چیزی برایشان نبرده است.
در همین حال که متحیرانه قدم می زد، قاصدی در پی او آمده بود که راهنمایی اش کردند و نامه ای از مصر با پانصد دینار به او داد و گفت: این مقدار از ثروت پسر عموی تو است که در مصر از دنیا رفت و صد هزار دینار در دست تجار و بازرگانان مکه و مدین است و چندین برابر هم املاک و اموال در مصر ترک گفته است.
پس آن پانصد دینار را گرفت و در خانواده اش وسعتی داد. شب هنگام در خواب رسول خدا و علی (علیه السلام) را دید، فرمودند: چگونه می بینی ثروتی را که به تو رسیده به خاطر ایثار خویشاوندانمان بر خویشان خودت.
سپس در مکه و مدینه کسی نماند که از آن صد هزار دینار چیزی بر ذمه اش بود مگر این که محمد و علی (علیه السلام) در خوابش آمدند و به او فرمودند: آیا فردا اقدام به پرداخت حق فلانی از ارث پسر عمویش می کنی یا تو را هلاک و نابود کنیم و نعمت ها و حشمت ها را از تو بگیریم؟
پس همگی آنچه بر ذمه داشتند برای آن شخص فرستادند تا این که صد هزار دینار نزد وی جمع گردید، و نیز در مصر احدی باقی نماند از کسانی که از اموال او چیزی بر عهده شان بود مگر این که محمد و علی (علیه السلام) به خوابش آمدند و او را با تهدید، امر فرمودند که به سرعت اقدام به پرداخت مال آن شخص نماید، و محمد و علی (علیه السلام) بار دیگر به خواب آن شخص آمدند و به او فرمودند: چگونه یافتی کارسازی خدا را نسبت به تو؟ و ما دستور دهیم کسانی را که در مصر بودند که به سرعت اموال تو را بفرستند و حاکم آن را دستور دهیم که املاک و مستغلات را بفروشد و توسط پیکی پول هایش را برایت بفرستد تا در مدینه به جای آن ها املاکی خریداری نمایی. عرض کرد: آری.
پس محمد و علی (علیه السلام) به خواب حاکم مصر رفتند و به او فرمودند که: املاک مزبور را بفروشد و توسط پیکی قیمت آن ها را برای آن شخص بفرستد. آن گاه سیصد هزار دینار برایش ارسال شد و ثروتمندترین افراد مدینه گردید، سپس رسول خدا (صلی الله علیه و آله وسلم) به خوابش آمد و فرمود: ای بنده خدا این پاداش تو در دنیا است به خاطر ایثار نزدیکانم بر نزدیکان خودت، و در آخرت به جای هر دانه از این مال در بهشت هزار قصر به تو بدهم که کوچکترین آن ها از دنیا بزرگ تر باشد و یک سر سوزنش از دنیا و آنچه در آن است بهتر است**تفسیر امام حسن عسکری (علیه السلام): 113.***.
موضوع سوم - اینکه دعا، صله و احسان است: به بیان این که: احسان و صله به دو امر حاصل می شود:
یکی: منفعت رساندن به دیگری.
دوم: دفع زیان از غیر، و این هر دو با دعا کردن حاصل می گردد.
چون از منافع بزرگ و ارزشمند، احترام است، و بدون تردید دعا کردن نوعی احترام است، همچنین قبلا گذشت و دعا برای تعجیل ظهور حضرت صاحب الزمان - عجل الله تعالی فرجه الشریف -با شروطی که مقرر شده، سبب جلو افتادن آن است و به آن، همه گونه خیر و برکت آشکار می گردد و همه ضررها از بین می رود. و نیز از جمله آثار دعا مسرت و خرسندی کسی است که برایش دعا می شود، و سرور آن حضرت خود منفعتی عظیم است.
و دیگر این که: دانستیم دعا برای جلو افتادن ظهور حضرت قائم - عجل الله تعالی فرجه الشریف -تأثیر دارد، و با ظهورش از خود و شیعیانش غم و اندوه بر طرف می شود و هم و غم و سختی و مشقت دور می گردد، بلکه خود دعا در رفع هم و غم مؤثر می باشد.
و از دلایل این که اعانت و احترام به زبان مصادیق صله واحسان است، روایتی است که در مجلد یازدهم بحار مسندا از جابر از حضرت باقر (علیه السلام) آمده که گفت: بر آن حضرت داخل شدم و نیازمندی ام را شکایت کردم. حضرت فرمود: ای جابر نزد ما درهمی نیست، دیری نگذشت که کمیت بر آن حضرت وارد شد و عرضه داشت: فدایت شوم اگر اجازه دهید قصیده ای برایتان بخوانم؟ فرمود: بخوان. کمیت قصیده ای خواند. حضرت فرمود: ای جوان! از آن اتاق بدره ای بیرون بیاور به کمیت بده.
سپس کمیت عرضه داشت: فدایت شوم! اگر بخواهید اجازه دهید سومین قصیده را بخوانم؟ فرمود: بخوان بعد از خاندن کمیت، امام فرمود: ای جوان! از آن اتاق بدره ای بیرون آور به کمیت بده، جابر می گوید: پس بدره ای بیرون آورد و به کمیت داد.
کمیت گفت: فدایت شوم، به خدا قسم! من شما را به خاطر دنیا دوست نمی دارم و از این اشعار جز صله رسول خدا (صلی الله علیه و آله وسلم) و حقوقی که خداوند بر من قرار داده چیزی نخواستم. گوید: حضرت باقر (علیه السلام) برای او دعا کرد سپس فرمود: ای جوان این بدره ها را به جای خود بازگردان. جابر گوید: در دلم گفتم: به من فرمود: درهمی ندارم. و برای کمیت سی هزار درهم امر فرمود!
گوید: آن گاه کمیت برخاست و رفت و به آن حضرت عرض کردم: فدایت شوم! فرمودی: نزد من درهمی نیست با این حال برای کمیت سی هزار درهم امر کردی؟ فرمود: ای جابر! برخیز و به آن اتاق برو. جابر گفت: بر خاستم و به آن اتاق رفتم هیچ اثری از آن درهم ها نیافتم، به خدمت آن حضرت برگشتم. فرمود: ای جابر! آنچه از شما مخفی داشته ایم بیش از آن است که برای شما آشکار کرده ایم. سپس برخاست، دستم را گرفت و به آن اتاق برد و با پایش به زمین زد ناگاه چیزی شبیه گردن شتر از طلا بیرون آمد. سپس فرمود: ای جابر! این را بنگر و به کسی - جز افراد مورد اطمینان از برادرانت - مگوی، خداوند بر آنچه بخواهیم ما را توانا ساخته، و اگر بخواهیم زمین را برانیم این کار می کنیم**بحار الانوار: 46/239.***.
وجه دلالت این حدیث این که: کمیت مدح با زبان را صله پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله وسلم) دانست و امام (علیه السلام) نیز این معنی را امضا و تصدیق کرد. دعا برای امام (علیه السلام) نیز همین طور است زیرا که آن نیز احسان و احترام است.