فهرست کتاب


مکیال المکارم (در فوائد دعا برای حضرت قائم (علیه السلام) / جلد اول

سید محمد تقی موسوی اصفهانی‏ سید مهدی حائری قزوینی‏

1 - رسیدن جزای عمل به اولاد:

عملی که از شخص سر می زند- اطاعت باشد یا معصیت - جزای آن به اولاد و نوادگانش می رسد، چنان که از امام صادق (علیه السلام) در تفسیر آیه شریفه: و اما الجدار فکان لغلامین یتیمین فی المدینه و کان تحته کنز لهما و کان ابو هما صالحا فاراد ربک ان یبلغا اشد هما و یستخر جا کنزهما**سوره کهف، آیه 82.***؛ و اما دیوار، پس از آن دو پسر بچه یتیم بود که در شهر هستند، و زیر آن گنجی متعلق به ایشان، و پدرشان نیکوکار بود، پس پروردگارت خواست که آن دو به قوت رسند و گنجشان را بر آورند.
فرمود: آن دو یتیم با آن پدر صالح هفت پشت فاصله داشتند.
و این به خاطر حکمت ها و مصالح عظیمی است که بسیاری از آن ها بر ما پوشیده و مخفی است و بعضی از آن ها در روایات از ائمه معصومین (علیه السلام) برایمان روشن شده است.
اگر بگویید: بدون تردید، رساندن خیرها و نعمت ها به اولاد شخص در حقیقت به خودش برگشته و تفضلی نسبت به او انجام گرفته، به جهت کمال مودت و مهری که بین انسان و اولادش هست، بلکه چه بسا خیر رساندن به اولاد برای انسان - بلکه مطلق حیوانات - لذیذتر است از متنعم شدن خود شخص، خواه در زمان حیات و زندگی او باشد یا پس از مردن. هم چنان که در خبر آمده: ارواح مؤمنانی که برای دیدن اولادشان می آیند اگر آن را در وضع خوب و نیکی ببینند، خوشحال می شوند، و اگر در فشار و سختی ببینند، اندوهگین می گردند. و روایات دیگری که بر موضوع مورد بحث دلالت دارد. ولی عذاب کردن و به مشقت انداختن اولاد به خاطر کارهایی که از پدران و مادران سرزده، نه عقل آن را امضا کرده و نه قرآن. عقل این را ظلم می داند، و ظلم بر خداوند - عزوجل - قبیح است، در قرآن مجید نیز آمده: و لا تزر وازره وزر اخری**سوره انعام، آیه 164؛ سوره فاطر، آیه 18.***؛ و بردارنده ای بار گناه دیگری را متحمل نمی شود.
می گویم: دچار شدن مردم به آفات و بلیات، گاهی کفاره گناهان و خطاهای آنان است و گاهی برای بالا رفتن درجات و فزونی ثواب ها می باشد. پس ممکن است خداوند متعال بعضی از بندگانش را به بعضی از مصیبت ها و محنت ها عذاب نماید و این را کفاره گناهان پدران و مادران قرار دهد، چون به خاطر مصیبت هایی که به فرزندانشان می رسد متأثر و ناراحت می شوند، آن گاه به این بنده که به آن مصیبت ها دچار گشته انواع نعمت ها و ثواب ها را عنایت می کند، چون در دنیا به آن ناراحتی ها مبتلا شده است. و این مبادله خوب و برنامه نیکی است و هیچ خلاف عدل و احسان هم در آن نیست بلکه خود نوعی احسان به انسان می باشد.
و بر این معنی دلالت می کند فرموده: امام صادق (علیه السلام) در جواب مفضل بن عمر - که از خواص اصحاب گرامی آن حضرت است - که پس از بیان خوبی ها و منافع حواس انسان و زیان های فقدان آن ها، مفضل عرضه داشت: پس چرا بعضی از مردم برخی از این اعضا را ندارند که این زیان هایی که فرمودی به آن ها برسد؟ امام صادق (علیه السلام) فرمود: برای تأدیب و موعظه کسی که این وضع برایش پیش می آید، و دیگران به سبب او پند گیرند، چنان که زمامداران گاهی افرادی را برای مجازات و عبرت تأدیب می کنند. (عقلا) بر آن ها اشکال نمی گیرند، بلکه رأیشان را تعریف می کنند و تدبیرشان را تصحیح می شمارند. به علاوه برای کسانی که این امور برایشان پیش می آید اگر شکیبایی کنند و شکر الهی بجای آورند پس از مرگشان آن قدر ثواب ها هست که این ناراحتی ها را در مقابل آن همه ثواب، کوچک و ناچیز خواهند دید، تا جایی که اگر به آن ها اختیار می دادند که به دنیا باز گردند و در آن بلاها زندگی کنند آن را انتخاب می نمودند.
و می توان به نحو دیگری جواب داد که: خداوند - عزوجل - به مقتضای حکمتی تقدیر کرده، مصائب و بلاهایی برسد، ولی دفع و برطرف شدن آن مصائب و بلاها را مشروط و متوقف بر صدور افعال خاصی از پدران و مادران یا خود آن ها قرار داده است، و چون آن شرط محقق نشد تقدیر الهی جاری می گردد.
بنابراین ابتلای آن ها درحقیقت به عنوان مجازات آن ها به سبب کارهای پدران و مادرانشان نیست تا اشکالی وارد شود بلکه بر مبنای مصالح واقعی است که در هر امر مقدری وجود دارد.
و این وجه را از یکی از دوستان خاص خود استفاده نمودم.
2 - مسأله بداء: دومین مطلبی که از حدیث مورد بحث استفاده می شود؛ وقوع بداء در بعضی از مقدرات است، بسیاری از روایات نیز بر این مسأله دلالت دارد بلکه از ضروریات مذهب امامیه است که مخالفین، آن ها را به این عنوان (اعتقاد به بداء) می شناسند. البته تشریح و تفصیل این مطلب از محل بحث کتاب خارج است لذا به طور خلاصه این مطلب را بر اساس استفاده از اخبار و سخنان علما می آوریم.
می گویم: منظور از بداء آن است که خداوند - عزوجل - چیزی را تقدیر کند، و سپس خلاف آن را مقدر نماید. و این از نظر عقل ممکن و از جهت نقل واقع شده است، به خاطر عموم و دوام قدرت خداوند، و به جهت دلالت آیات قرآن و احادیث متواتره بر آن. و علت این که مخالفین آن را انکار کرده اند این که: به گمانشان این امر مستلزم آن است که خداوند - عزوجل - نسبت به امر دوم جاهل باشد و از مصلحت آن غافل، تعالی الله عن ذلک علوا کبیرا**مضمون این عبارت در بعضی از آیات قرآن آمده است، سوره اسراء، آیه 43 و مترجم.***؛ خداوند بسی برتر از این پندار جاهلانه است. لذا در رد این گمانشان در حدیث صحیحی از حضرت ابی عبد الله صادق (علیه السلام) آمده که فرمود: در هیچ چیزی برای خداوند بداء نمی شود مگر این که پیش از این که بداء بشود، در علم او بوده است. و به همین معنی اخبار متعددی در اصول کافی و توحید صدوق و بحار و غیر این ها آمده است**کافی: 1/148؛ توحید صدوق.***.
و تحقیق مطلب به گونه ای که پرده های پندار را از روی فهم ها بردارد این که: به طوری که در اخبار وارد شده، امور بر دو قسم است: محتوم و موقوف. محتوم چیزی است که تحقیق یافتن آن - از لحاظ وجود یا عدم - متوقف و وابسته به چیزی نباشد، بله خداوند آن را امضا و ختم نموده و به قلم قضا نوشته است. و منظور از موقوف اموری است که وجود یا عدم آن ها در علم الهی مربوط و متوقف بر حصول یا انتفاء چیزی باشد. موقوف نیز بر دو گونه است:
گونه اول: آن که خداوند متعال برای پیغمبران یا فرشتگان یا اولیای خود موقوف بودنش را بیان کرده باشد.
گونه دوم: آن که برای آن ها بیان نکرده باشد، بلکه به نظر آن ها محتوم است در صورتی که در علم خداوند - عزوجل - موقوف می باشد.
بدائی که ما به آن معتقدیم و روایات نقل شده از ائمه اطهار (علیه السلام) بر آن دلالت دارد مربوط به همین گونه است نه قسم اول، و همان طور که می بینید مستلزم جهلی برای خداوند نیست.
مثال این مطلب چنین است که خداوند سبحان مقدر فرماید که فلان آدم بیست سال زنده بماند اگر صله رحم بجای آورد سی سال عمر کند. در این جا خداوند عمر این شخص را بیست سال تقدیر فرموده و اگر به شرطی که قرار داده باشد عمل نماید ده سال به عمرش افزوده می شود. پس زیاد شدن ده سال بداء در آن مقدر - یعنی بیست سال - است، و خداوند متعال هم از ازل این را می دانست، ولی در این متوقف کردن به شرط خاص حکمت های ارزنده ای هست، و مقدر الهی - که مربوط به شرطی بوده - هنگامی ظاهر می شود که شرطش محقق شده باشد در حالی که قبلا بر ما مخفی بوده است.
و با این بیان نحوه جمع بین دسته های مختلف اخبار معلوم شد که:
دسته ای از آن ها دلالت دارد که بداء در آنچه علم آن به پیغمبران رسیده واقع نمی شود. چنان که در اصول کافی از فضیل بن یسار آمده که گفت: شنیدم حضرت ابوجعفر باقر (علیه السلام) می فرمود: علم بر دو گونه است: علمی نزد خداوند مخزون است که احدی از مخلوق را از آن مطلع نساخته، و علمی دیگر را به فرشتگان و پیغمبرانش را تکذیب نمی نماید، و آن علمی که نزد خودش مخزون است آنچه می خواهد پیش می آورد و آن چه بخواهد تأخیر می اندازد و آنچه بخواهد ثابت می کند**کافی: 1/147.***.
و دسته ای دیگر بر وقوع بداء در آنچه علم آن به پیغمبران و فرشتگان رسیده هم دلالت دارد مانند خبر دادن عیسی (علیه السلام) به مردن عروسی که به خانه شوهرش می بردند ولی نمرد و خلاف آن ظاهر شد، و خبر دادن ملک الموت به داوود (علیه السلام) به مرگ جوانی که نزد او نشسته بود پس از هفت روز، ولی نمرد و خداوند سی سال مرگش را به تأخیر انداخت به خاطر این که داوود (علیه السلام) او را رحم کرد، و خبر دادن خداوند متعال به حضرت نوح (علیه السلام) چند بار هلاکت قومش را، سپس تأخیر افتادن آن و خبر دادن خداوند - عجل الله تعالی فرجه الشریف - به یونس (علیه السلام) که؛ روز معین قومش هلاک خواهند شد، سپس خداوند توبه آن ها را پذیرفت و غیر این ها.
وجه جمع بین این دو دسته از روایات این که: منظور در روایت سابق آن است که خداوند - عزوجل - پیغمبرش را از واقع شدن امری مطلع سازد و به او خبر دهد که این امر حتمی و غیر قابل تغییر است، مثل اخباری که درباره خروج سفیانی - لعنه الله - پیش از قیام حضرت قائم - عجل الله تعالی فرجه الشریف - وارد شده است.
و مراد از دسته دوم آن است که خدای تعالی پیامبرش را مثلاً از امری باخبر سازد، اما برای او بیان نکند که محتوم است یا موقوف، که ظاهر این امر آن است که محتوم باشد، چون موقوف بودن آن بیان نشده، پس ممکن است در آن بداء واقع گردد، زیرا که نزد خداوند - عزوجل - بر امری متوقف است که آن را برای پیغمبر بیان ننموده، بلکه نزد خودش مخزون است و این مستلزم دروغ یا تکذیبی هم نیست.
شیخ طوسی - رحمته الله - به این وجه بین آن اخبار را جمع کرده، و مجلسی - رحمةالله - نیز در دو کتابش مرآة العقول و بحارالانوار همین نظر را نزدیک به واقع دانسته است.
می گویم: چند روایت هم بر جمع یاد شده دلالت دارد از جمله:
در الاحتجاج از امیرمؤمنان علی (علیه السلام) است که فرمود: اگر یک آیه در کتاب خدا نبود از آنچه خواهد بود و آنچه شدنی است تا روز قیامت شما را خبر می دادم، آن آیه این است: یمحو الله ما یشاء و یثبت و عنده أم الکتاب**سوره رعد، آیه 39.***؛ خداوند آنچه را خواهد اثبات کند و نزد او است اصل کتاب (لوح محفوظ.**احتجاج: 1/384.***).
در روایت دیگری از حضرت رضا (علیه السلام) است که فرمود: ابو عبدالله (صادق) و ابو جعفر (باقر) و علی بن الحسین و حسین بن علی و علی بن ابی طالب (علیهم السلام) گفته اند: اگر یک آیه در کتاب خدا نبود به آنچه تا روز قیامت خواهد بود شما را خبر می دادیم: یمحو الله ما یشاء و یثبت...**قرب الاسناد: 155.***.
و با این بیان نحوه جمع بین دو دسته دیگر از اخبار نیز معلوم می شود که دسته ای می گوید: بداء در امر محتوم واقع نمی شود - چنان که گفتیم - همان طور که در بحار از عیاشی از فضیل آمده که گفت: شنیدم حضرت ابوجعفر باقر (علیه السلام) می فرمود: از جمله امور، اموری حتمی است که ناگزیر خواهد آمد، و از جمله امور اموری هست که نزد خداوند موقوف است، آنچه از آن ها را می خواهد جلو می اندازد، و آنچه را بخواهد محو می کند و آنچه می خواهد ثبت می نماید، احدی را از آن - یعنی موقوف - مطلع نساخته است، و اما آنچه را که پیامبران خبر آورده اند شدنی است، نه خودش را تکذیب می کند و نه پیغمبرش و نه فرشتگانش را**تفسیر العیاشی: 2/217.***.
و دسته دیگر دلالت می کند که؛ محتوم نیز بداء واقع می گردد، مانند حدیثی که در غیبت شیخ نعمانی به سند خود از ابوهاشم داوود بن قاسم جعفری آورده که گفت: در خدمت حضرت ابوجعفر محمد بن علی الرضا (علیه السلام) بدیم. سخن از سفیانی به میان آمد و این که در روایت است که امر او از محتوم است. من به حضرت ابو جعفر (علیه السلام) عرض کردم: آیا برای خداوند در امر محتوم بداء می شود؟ فرمود: آری! عرض کردیم: پس می ترسیم در قائم (علیه السلام) نیز برای خداوند بداء حاصل شود. فرمود. قائم از میعاد است و خداوند برخلاف وعده اش کاری نمی کند**غیبت نعمانی: 162.***.
وجه جمع این که، دسته اول ناظر به اموری است که خداوند متعال حتمی بودن آن را خبر داده، پس تغییر دادن آن ها تکذیب خودش و فرشتگان و پیامبرانش می باشد. و دسته دوم ناظر به اموری است که خداوند حتمی بودن یا موقوف است ظهور در حتمی بودن آن دارد، از آن ها به محتوم تعبیر شده است. و در این حدیث اشاره ای هم به این معنی هست، امام جواد (علیه السلام) علت واقع نشدن بداء را در امر قائم (علیه السلام) چنین فرمود: قائم از میعاد است و خداوند بر خلاف وعده اش کاری نمی کند.
خلاصه این که: مراد از محتوم در این خبر آن است که به حسب ظاهر اخبار حتمی باشد چون متوقف بودنش بر چیزی بیان نشده پس تغییر دادن آن ضرری ندارد، و منظور از محتومی که در آن بداء واقع نمی شود، آن است که حتمی بودنش تصریح شده و این تغییر و تبدیلی ندارد، زیرا که تبدیل آن، تکذیب خود و پیغمبران و فرشتگان خداوند است. و این مطلب را خداوند سبحان به برکت مولایم صاحب الزمان (علیه السلام) به من الهام فرمود و ندیده ام کسی پیش از من این نکته را گفته باشد.
و یکی از محدثین بین این خبر و اخبار دیگری که دلالت می کند، بداء در محتوم واقع نمی شود، نحوه دیگری جمع کرده که به نظر من خالی از اشکال نیست، بهتر آن است که تمام سخن وی را نقل کنیم سپس اشکالاتی که به نظر قاصر رسیده بیان نمایم.
محدث مزبور - که خداوند مقامش را عالی تر گرداند - در اواخر باب یازدهم کتابش - النجم الثاقب - چنین گفته: غیر ظهور و خروج حضرت حجة بن الحسن بن علی المهدی - صلوات الله علیه - (که حال از عمر شریفش هزار و چهل سال و چیزی می گذرد) که خواهد شد و تبدیل و خلفی در او نخواهد شد، مابقی آنچه رسیده از آیات و علامات پیش از ظهور و مقارن آن، همه قابل تغییر و تبدیل و تقدیم و تأخیر و تأویل به چیز دیگر که از اهل بیت عصمت (علیهم السلام) رسیده باشد، هست. حتی آن ها که در شمار محتوم ذکر شده، چه ظاهراً مراد از محتوم در آن اخبار نه آن است که هیچ قابل تغییر نباشد، و ظاهر همان را که فرمودند به همان نحو بیاید، بلکه مراد (والله یعلم) مرتبه ای است از تأکید در آن، که منافاتی با تغییر در مرحله ای از انحای آن وجود نداشته باشد، مؤید این مقال است: آنچه شیخ نعمانی در غیبت خود از ابی هاشم داوود بن قاسم جعفری روایت کرده...**النجم الثاقب: 477.*** - سپس ترجمه روایت یاد شده را آورده است -.
می گویم: این سخن از چند جهت قابل بحث و مناقشه است:
اول این که جزم کردن به این که تمام علائم ظهور قابل تغییر است با روایات بسیار بلکه متواتری که تصریح دارند بعضی از آنها محتوم است که تغییر و تبدیلی در آن نیست، منافات دارد، از جمله این روایات آن که: نعمانی از عبدالملک بن اعین آورده که گفت: نزد حضرت ابوجعفر باقر (علیه السلام) بودم. پس ذکر قائم (علیه السلام) به میان آمد، به آن حضرت عرض کردم: امیدوارم که این امر به زودی واقع شود و سفیانی هم نباشد فرمود: خیر، به خدا این از محتوم است که ناگزیر باید بشود**غیبت نعمانی: 161.***.
و نیز نعمانی به سند خود از حمران بن اعین از حضرت ابو جعفر باقر (علیه السلام) درباره آیه شریفه: قضی أجلا و أجل مسمی عنده**سوره انعام، آیه 2.***؛ اجلی تقدیر کرد و اجلی نام برده شده نزد او. فرمود: این ها دو اجل هستند یک اجل محتوم، و اجل دیگر موقوف است. حمران به آن حضرت عرضه داشت: محتوم چیست؟ فرمود: آن است که غیر از آن نمی شود. عرض کرد: موقوف چیست؟ فرمود: آن است که خداوند را در آن مشیت هست. حمران گفت: من امیدوارم اجل سفیانی از موقوف باشد. امام باقر (علیه السلام) فرمود: خیر، به خدا این از محتوم است**غیبت نعمانی: 161.***.
و از فضیل بن یسار از حضرت امام باقر (علیه السلام) آورده که فرمود: به تحقیق که اموری موقوف هست و اموری محتوم، والبته سفیانی از امور محتوم است که ناگزیر باید بیاید.**غیبت نعمانی: 161.***
همچنین به سند خود از خلاد صائغ آورده که حضرت امام صادق (علیه السلام) فرمود: سفیانی، ناگزیر خواهد آمد.
و صدوق در کمال الدین به سند خود از ابوحمزه ثمالی آورده که گفت: به حضرت صادق (علیه السلام) عرض کردم: حضرت ابو جعفر باقر (علیه السلام) می فرمود: خروج سفیانی از محتوم است. فرمود: آری. عرض کردم: از محتوم است؟ فرمود: آری.
و اختلاف بنی العباس از محتوم است و قتل نفس زکیه نیز از محتوم است و خروج قائم (علیه السلام) نیز از محتوم است**کمال الدین: 2/652.***.
و در بحار از قرب الاسناد به سند خود از علی بن اسباط است که گفت: به حضرت ابوالحسن موسی بن جعفر (علیه السلام) عرض کردم: فدایت شوم، ثعلبة بن میمون از علی بن المغیره از زید عمی برایم گفت که حضرت علی بن الحسین (علیه السلام) فرموده است: قائم ما در یکی از سال ها برای ادای کامل حقوق مردم قیام خواهد کرد. امام کاظم (علیه السلام) فرمود: قائم بدون سفیانی قیام کند؟ عرض کردم: فدایت شوم، پس در این سال است؟ فرمود: هرچه خدا خواهد، گفتم: آیا در دوران عمر من به حکومت می رسد؟ فرمود: خدا هرچه خواهد انجام دهد**بحار الانوار: 52/182.***.
و نیز در بحار از غیبت شیخ طوسی به سند خود از محمد بن مسلم آورده که گفت: شنیدم حضرت ابی عبدالله صادق (علیه السلام) فرمود: سفیانی پس از آن که بر مناطق پنج گانه مسلط می شود، به مقدار حمل یک زن زمامداری می کند، سپس فرمود: استغفرالله به مقدار حمل یک شتر حکومت خواهد کرد، و ماجرای او از محتوم است**بحار الانوار: 52/315.***.
و اخبار دیگر که تصریح دارد به این که سفیانی و بعضی دیگر از علائم ظهور محتوم است که تغییر و تبدیلی در آن ها نیست. پس حکم کردن به این که تمام علامت هایی که روایت شده قابل تغییر و تبدیل است و یا تأویل کردن آن روایات، اجتهاد در مقابل نص است.
دوم: تغییر تمام علائم مستلزم نقض غرض است، و آن بر خداوند متعال محال می باشد، زیرا که غرض و منظور از قرار دادن علائم و نشانه ها آن است که مردم به وسیله آن ها، امام غایب خود را بشناسند، و از هر کسی که به دروغ ادعای امامت کند پیروی ننمایند. پس هرگاه تمام نشانه ها تغییر کند، و هیچ یک از آن ها برای مردم آشکار نگردد نقض غرض لازم می آید، و این بر خداوند محال است. و دلیل بر این که قرار دادن علائم برای شناختن امام قائم (علیه السلام) است - اضافه براین که غرض عقلایی از نصب علائم همین است وگرنه نصب علائم لغو می شود - اخبار بسیاری است از جمله: فرموده امام صادق (علیه السلام) که: ساکن باشید تا وقتی که آسمان و زمین آرام هستند**بحار الانوار: 52/25.***.
و فرموده حضرت رضا (علیه السلام) که: منظور حضرت ابی عبدالله صادق (علیه السلام) که تا آسمان ساکن است یعنی از ندا کردن به نام صاحب تو، و تا زمین ساکن است یعنی از فرو بردن لشکر سفیانی.**بحار الانوار: 52/25. ***و... اخبار دیگری که ذکر آن ها موجب طولانی شدن مطلب است، و روایات در غیبت نعمانی و کمال الدین و بحار و غیر این ها آمده است.
سوم: تغییر علامت هایی که حتمی بودن آن ها تصریح شده سبب گمراهی و به اشتباه انداختن مردم است - چنان که مخفی نیست - زیرا که دانستی که این ها نشانه هایی برای شناخت قائم (علیه السلام) قرار داده شده اند.
اگر بگوییم: می توان از این اشکال جواب داد به این که گمراهی در وقتی است که راه شناخت امام (علیه السلام) منحصر در همین نشانه ها باشد و حال آن که چنین نیست بله می توان با دیدن نشانه های شخصی و دیدن معجزات و دلایلی که جز از امام صادر نمی شود آن حضرت را شناخت و مؤید این معنی روایتی است که در اصول کافی به سند خود از مفضل بن عمر آمده که گفت: شنیدم حضرت ابی عبدالله صادق (علیه السلام) می فرمود: برای صاحب این امر دو غیبت هست که در یکی به خاندانش بر می گردد، و در دیگری گفته می شود: هلاک شد، در کدام بیابان رفت؟! راوی گوید: عرضه داشتم: اگر چنین شد چکار کنیم؟ فرمود: اگر کسی آن را ادعا کرد، از او چیزهایی بپرسید که چنان کسی باید جواب دهد**کافی: 1/340.***.
و شیخ نعمانی چنین روایت کرده که: اگر کسی آن را ادعا کرد، از آن امور مهم از او بپرسید که مثل او می بایست جواب دهد**غیبت نعمانی: 90.***.
می گویم: شناخت امام (علیه السلام) به گونه یاد شده برای همه اهل جهان میسر نیست - مانند بسیاری از زنان و کسانی که در شهرهای دور هستند - با این که از روایات بسیار به دست می آید که مسأله ظهور قائم (علیه السلام) از اموری است که خداوند وعده داده آن ها را برای همه اهل عالم ظاهر و آشکار سازد، به طوری که کسی بی خبر نماند. اگر بعضی از نشانه های عام که بر تمام مردم جهان آشکار گردد نباشد، بر بسیاری از مردم مخفی می ماند مگر پس از مدتی مدید که به نحوی مطلع گردند.
چهارم: تغییر و یا منتفی شدن علامت هایی که محتوم بودنشان تصریح شده، مستلزم آن است که خداوند خود و فرشتگان و پیغمبران و اولیائش را تکذیب کند - چنان که در حدیث آمده بود - و قبح آن بر کسی پوشیده نیست.
پنجم: آنچه در مورد تغییر علائم حتمیه گفتیم که نقض غرض لازم می آید در تأویل آن ها نیز همین محذور هست، چون بودن شک، مقصود - یعنی معرفت امام - با نصب نمودن نشانه های آشکاری که همه افراد بر آن مطلع گردند حاصل می شود، و این که آن نشانه ها همان طور ظاهر شود که بیان شده (تا هرکه هلاک می شود با تشخیص و دانستن هلاک گردد، و هرکه زنده می شود از روی بینه زنده گردد**مضمون آیه کریمه 42، سوره انفال.***) پس بیان علامت اگر طوری باشد که اهل زبان چیزی از آن بفهمند آن گاه غیر از آنچه ظاهر آن است اراده گردد، به جهل انداختن مردم و گمراهی آن ها چیزی نیست، بلکه از اموری است که عقل آن را زشت و قبیح می شمارد.
البته ممکن است که متکلم غیر از آنچه از ظاهر لفظ فهمیده می شود اراده کند ولی به شرط این که برای مخاطبین منظورش را بیان نماید، یا قرینه واضحی بیاورد که در فهمیدن منظورش را آن قرینه تأملی ننمایند.
ولی بین این معنی و بین حمل کردن تام علائم ظهوری که روایت شده - حتی آن هایی که حتمی بودنشان تصریح گردید با توجه به نبودن دلالت روشن یا قرینه آشکاری بر خلاف ظاهر آن ها - حمل کردن این ها بر قبول تأویل نمودنشان، تفاوت از زمین تا آسمان است! بلکه اگر این در باز بشود برای اهل ضلال و گمراه کنندگان بهترین سوژه و وسیع ترین میدان است که آنچه از ائمه (علیه السلام) در علائم رسیده به هر نحوی که دلشان بخواهد تأویل ببرند. خداوند ما و همه مؤمنین را از تمام لغزش ها محفوظ بدارد.
ششم: حمل کردن محتوم بر آنچه نوعی تأکید دارد و آن را از معنای حقیقی اش منصرف نمودن، آن طور که در سخنان این عالم محترم آمده، هیچ شاهد و مؤیدی ندارد، چون اگر شاهدی داشت بیان می نمود. و بدین خاطر این مبحث را پیش کشیدم تا مبادا کسی که کتاب ما را مطالعه می کند در شبهه بیفتد زیرا که این جا محل لغزندگی گام ها است.
3 - ظهور قابل تقدیم و تأخیر است: از حدیث یاد شده استفاده می شود که: ظهور مولای ما حضرت صاحب الزمان - عجل الله تعالی فرجه الشریف - از اموری است که قابل تقدیم و تأخیر است که به سبب بعضی از علل و جهات، زودتر یا دیرتر واقع می شود. و از جمله اسبابی که زمینه جلو افتادنش را فراهم می سازد؛ اهتمام مؤمنین در دعا برای تعجیل ظهور و فرج است. و قسمتی از دلایل این معنی را در حرف (غ) از بخش چهارم کتاب بیان کردیم.
و چه بسا کسی که اهل تحصیل نیست در این باره استبعاد کند، و از این که به سبب اهتمام در دعا ظهور و فرج پیش می افتد تعجب نماید، و این طور به نظرش برسد که اگر چنین بود می بایست تاکنون فرج واقع می شد چون اهل ایمان در هر زمان و مکان برای این امر بسیار دعا کرده و می کنند.
ولی این استبعاد ناپسندی است، و گفتار شخص کند ذهنی است، زیرا که هیچ بعید نیست که برای ظهور آن حضرت در علم خداوند دو وقت باشد که یکی نزدیکتر از دیگری است و ظهور آن حضرت در وقت نزدیک تر به اهتمام مؤمنین در امر دعا بستگی داشته باشد، و این است معنی این که ظهور آن حضرت از امور بدائیه است که قابلیت جلو و عقب شدن را دارد. و دلالت روایاتی که از ائمه اطهار (علیه السلام) در این موضوع هست بر پژوهشگران پوشیده نیست، و این که آن وقت نزدیک تر تاکنون نرسیده. بنابراین انکار تأثیر دعا طبق دلیل مردود است، چون صریح قرآن بر آن دلالت دارد، و نیز امکان نزدیک تر شدن ظهور حضرت صاحب الزمان (علیه السلام) از احادیثی که از خاندان عصمت (علیه السلام) نقل شده به دست می آید.

23 - پیروی از پیغمبران و امامان (علیه السلام)

دعا برای تعجیل فرج مولای غایب ما حضرت ولی عصر - عجل الله تعالی فرجه الشریف - تاسی جستن به پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله وسلم) و امامان (علیه السلام) می باشد، با آنچه در بخش ششم و هفتم - ان شاء الله تعالی - از اخبار خواهد آمد، این مطلب روشن می شود. در این جا فقط به یک حدیث اکتفا می کنیم:
شیخ نعمانی در کتاب الغیبه به سند خود از یونس بن ظبیان از حضرت امام صادق (علیه السلام) آورده که فرمود: چون شب جمعه شود پروردگار متعال فرشته ای را به آسمان دنیا می فرستد، وقتی فجر طالع گشت آن فرشته روی عرش بر فراز بیت المعمور می نشیند، و برای محمد و علی و حسن و حسین (علیه السلام) منبرهایی از نور نصب می شود که بر آن ها بالا می روند، و فرشتگان و پیامبران و مؤمنین برای آن ها جمع می گردند، و درهای آسمان گشوده می شود، هنگامی که خورشید به وقت زوال می رسد رسول خدا (صلی الله علیه و آله وسلم) می گوید: پروردگارا! وعده ات را که در کتاب خود آن را آورده ای وفا کن و آن این آیه است: وعد الله الذین آمنوا منکم و عملوا الصالحات لیستخلفنهم فی الارض کما استخلف الذین من قبلهم و لیمکنن لهم دینهم الذی ارتضی لهم و لیتد لنهم من بعد خوفهم آمنا**سوره نور، آیه 55.***؛ خداوند به کسانی از شما که ایمان آورده و عمل صالح انجام داده باشند، وعده کرده که در زمین خلافت دهد، هم چنان که به کسانی که پیش از شما بوده اند خلافت بخشید و دینشان را که پسندیده، تمکین و تسلط خواهد داد و ترسشان را به امنیت مبدل خواهد ساخت.
فرشتگان و پیغمبران هم همین را می گویند سپس محمد و علی و حسن و حسین (علیه السلام) به سجده می افتند و می گویند: پرورگارا! غضب کن که به تحقیق حرمتت در هم شکسته و برگزیدگانت کشته شده و بندگان صالحت خوار گردیده اند، پس خداوند آنچه بخواهد می کند و آن روز معلوم است**غیبت نعمانی: 147.***.
توجه: جمعی از علما نظر داده اند که یونس بن ظبیان ضعیف و دروغگوی غلو کننده ای است، و بعضی دیگر درباره او توقف کرده اند. ولی حق آن است که - به تبع عالم محقق نوری - او مورد اطمینان و بزرگوار است، بلکه آن طور که از تعدادی اخبار بر می آید او از اصحاب اسرار بوده است، و اگر تفصیل بحث درباره نامبرده را می خواهید به کتاب مستدرک اوسائل و مستنبط المسائل، مجلد سوم مراجعه کنید.
در این جا اشکالی هست که احیانا به ذهن برخی خطور می کند این که: تردیدی نیست که شرایط اجابت در دعای پیغمبر و امامان و فرشتگان و انبیا (علیه السلام) موجود است، پس اگر آن ها هر جمعه دعا می کنند که ظهور منتقم از دشمنانشان زودتر واقع شود، سبب تأخیر افتادن آن چیست؟ و بر دعای آنان چه فایده ای مترتب است؟ به چند وجه از این اشکال جواب داده می شود:
اول: آنچه در مکرمت پیشین گفتیم که هیچ بعید نیست که برای ظهور امام عصر - عجل الله تعالی فرجه الشریف - دو وقت باشد، یکی نزدیک تر از دیگری، و وقوع آن در وقت نزدیک تر بستگی به اهتمام در دعا برای آن داشته باشد، که ترک دعا موجب تأخیرش گردد.
دوم: این که گفته شود: خداوند - عزوجل - دعای آنان را مستجاب نموده ولی بدون شک تحقق یافتن این امر - بر حسب حکمت های الهی - بر تحقق یافتن امور معین و بر طرف شدن امور دیگری متوقف است که این ها به تدریج انجام می شود. بنابراین تأخیر ظهور تا زمان ما و بعد از این، دلیل بر مستجاب نشدن دعا نیست.
سوم: ممکن است به سبب دعای آنان (علیه السلام) وقوع فرج در زمان نزدیکی تقدیر گردد، ولی بر اثر کارهای بندگان موانعی پیش بیاید که مایه تأخیر آن شود، و این است معنی این که این امر از امور بدائیه است، و نظیر این در احادیث کم نیست. مثل این که وارد شده که: بنده ای دعا می کند پس دعایش در وقت معینی، به اجابت می رسد. سپس معصیت می کند، خداوند به فرشتگان به این مضمون می گوید: قضای حاجت او را به تأخیر اندازید زیرا که معرض سخط و خشم من قرار گرفته و مستوجب محرومیتش شده است.
و در چند کتاب از قبیل غیبت نعمانی و طوسی و بحار از ابوحمزه ثمالی آمد که گفت: به حضرت ابوجعفر باقر (علیه السلام) عرض کردم: علی (علیه السلام) می فرمود: تا سال هفتاد بلا هست، و نیز می فرمود: بعد از بلا راحتی و رفاه است ، و حال آن که سال هفتاد گذشته ولی ما رفاهی ندیدیم! امام باقر (علیه السلام) فرمود: ای ثابت! خداوند متعال این امر را در سال هفتاد وقت گذاشته بود، و چون حسین (علیه السلام) کشته شد خشم خداوند بر اهل زمین شدت یافت و آن را تا سال صد و چهار به تأخیر انداخت، پس این مطلب را برای شما گفتیم و شما سخن را فاش کردید و از آن پرده برداشتید، پس خداوند آن را به تأخیر انداخت، و برای آن وقتی نزد ما تعیین ننمود و خداوند آنچه را بخواهد محو و هرچه را بخواهد اثبات می کند و نزد او است ام الکتاب**غیبت طوسی: 263.***.

24 - وفا به عهد الهی

دعا کردن برای فرج مولای ما حضرت صاحب الزمان (علیه السلام) وفا نمودن به عهد و پیمان الهی است که از اهل ایمان گرفته شده. و بررسی این مطلب درچند قسمت بیان می گردد:
اول: تردیدی نیست که وفای به عهد خداوند واجب است، به مقتضای قرآن کریم و به حکم عقل سلیم این امر مسلم است، خداوند - عزوجل - می فرماید: اوفوا بعهدی اوف بعهدکم**سوره بقره، آیه 40.***؛ به عهد من وفا کنید به عهد شما وفا نمایم.
و فرموده خدای متعال: و اوفوا بالعهد ان العهد کان مسوولا**سوره اسراء، آیه 34.***؛ وفای به عهد کنید که از عهد پرسیده می شود.
و فرموده: افمن یعلم انما انزل الیک من ربک الحق کمن هو اعمی انما یتذکر اولوا الالباب* الذین یوفون بعهد الله و لا ینقضون المیثاق**سوره رعد آیات 19 و 20.***؛ آیا کسی که یقین می داند که آنچه از سوی پروردگارت بر تو نازل شده، حق است، مساوی و یکسان است با کسی که کور است (و کافر)، تنها خردمندان متذکر این حقیقت می شوند، آنان که عهد خدا را وفا می کنند و پیمان را نمی شکنند.
و باز فرموده: والذین ینقضون عهد الله من بعد میثاقه و یقطون ما امر الله به ان یوصل و یفسدون فی الارض اولئک لهم اللعنه و لهم سوء الدار**سوره رعد، آیه 25.***؛ و آنان که پس از پیمان بستن، عهد خدا را شکستند، و هم آن چه را که خداوند به پیوند آن امر کرده گسستند و در زمین فساد نمودند، آن ها را لعنت خدا و منزلگاه دوزخ نصیب است.
دوم: در روایات متعددی که از ائمه اطهار (علیه السلام) روایت شده عهد، به ولایت امامان تفسیر گردیده است، چنان که در کافی از حضرت امام صادق (علیه السلام) آمده اند که فرمود: و ما ذمه و حرمت خدا هستیم و ما عهد الهی هستیم، پس هرکه به پیمان ما وفا کند عهد الهی را وفا نموده، و هرکس آن را بشکند حرمت و عهد الهی را شکسته است**کافی: 1/221.***.
و در مرآةالانوار از امام صادق (علیه السلام) درباره آیه شریفه: الا من اتخذ عند الرحمن عهدا**سوره مریم، آیه 87.***
؛ مگر آن کس که نزد خداوند عهدی گرفته باشد. فرمود: یعنی آن که به ولایت علی و امامان بعد از او (علیه السلام) برای خدا دینداری کند که همان است عهد او نزد خداوند**مراه الانوار: 234.***.
و نیز از کنز الفوائد از امام صادق (علیه السلام) درباره فرموده خداوند:و اوفوا بالعهد ان العهد کان مسوولا**سوره اسراء، آیه 34.***؛ و به عهد وفا کنید که حتماً از عهد سؤال می شود. آمده که فرمود: عهد آن است که پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله وسلم) بر مودت ما و اطاعت امیرالمؤمنین (علیه السلام) از مردم گرفته است؛ و اخبار بسیار دیگر.
و ظاهرا بیان این مطلب به خصوص از باب ذکر اهم افراد واعظم مصادیق است، نه این که پیمان و عهد منحصر در همین باشد، و الله العالم.
سوم: وفای به عهد یاد شده با شش امر حاصل می گردد:
1 - یقین قلبی به امامت و ولایت آن ها و تسلیم به آنچه از آن ها وارد شده است.
2 - مودت قلبی نسبت به آنان.
3 - بغض دشمنانشان و کسانی که بر آنان جلو افتادند (و خلافت را غصب کردند).
4 - اطاعت و پیروی از آنان در تمام اوامر و نواهی ایشان.
5 - اظهار اعتقاد قلبی به آنان به وسیله زبان و اعضای بدن به مقدار توانایی و استطاعت -.
6 - یاری کردن آن ها در هر حال به مقتضای آن.
و این عناوین شش گانه در دعا برای مولایمان صاحب الزمان (علیه السلام) و درخواست تعجیل فرج آن حضرت از خداوند تحقق می یابد و این مطلب روشن است و نیازی به بیان ندارد.