فهرست کتاب


مکیال المکارم (در فوائد دعا برای حضرت قائم (علیه السلام) / جلد اول

سید محمد تقی موسوی اصفهانی‏ سید مهدی حائری قزوینی‏

20 - بازگشت به دنیا در زمان ظهور

و این بالاترین آرزوی مؤمنان مشتاق است که اگر - خدای نکرده - ظهور حضرت صاحب الامر (علیه السلام) از این زمان ها به تأخیر افتد، و به این نزدیکی به فیض دیدارش نایل نشویم، و در زمان حیاتمان دولت حقه آن جناب را نبینیم، و اجلمان فرا برسد، بار دیگر در زمان ظهورش به دنیا باز گردیم.
و دلیل بر این روایت است که عالم عامل و فقیه کامل ملا احمد اردبیلی در کتاب حدیقه الشیعه از امام صادق (علیه السلام) آورده که مضمون آن چنین است: هر مؤمنی آرزوی خدمتش را داشته باشد و برای تعجیل فرجش دعا کند، کسی بر قبر او می آید و او را به نامش صدا می زند که: فلانی! مولایت صاحب الزمان (علیه السلام) ظهور کرده، اگر می خواهی بپاخیزد و به خدمت امام شرفیاب شو، و اگر می خواهی تا روز قیامت بیارام. پس عده بسیاری به دنیا باز می گردند و فرزندانی از آن ها متولد می شود.
می گویم: این حدیث در کتاب حدیقه به فارسی ترجمه شده بود و من عباراتش را به عربی نقل کردم، و نیز در خصوص این فضیلت - بازگشت به دنیا در زمان ظهور - حدیثی که در مورد دعای عهد هست دلالت صریح دارد، چنان که در بحار و نیز الانوار النعمانیه و المقباس و زاد المعاد و مؤلفات دیگر به حذف سند از امام صادق (علیه السلام) روایت شده. عبارت الانوار النعمانیه چنین است: هرکس تا چهل صبح این دعا را بخواند، از یاران قائم (علیه السلام) خواهد شد، و اگر پیش از ظهور آن حضرت بمیرد، خداوند متعال او را زنده می کند تا در خدمتش جهاد نماید، و به شماره هر کلمه از این دعا هزار حسنه برایش نوشته می شود و هزار سیئه از وی محو می گردد و آن دعا این است: بسم الله الرحمن الرحیم اللهم رب النور العظیم و رب الکرسی الرفیع**بحار الانوار: 86/61 و زاد المعاد: 489؛ و الانوار النعمانیه: 2/104 و 105.***. که در بخش آینده ان شاء الله تعالی خواهد آمد، و این دعا شریفی است که مشتمل بر دعا برای تعجیل فرج مولایمان صاحب الزمان - عجل الله تعالی فرجه الشریف - می باشد.

21 - برادری پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله وسلم)و سلم)

دلیل بر این در بصائر الدرجات از حضرت ابوجعفر باقر (علیه السلام) آمده که فرمود: روزی رسول خدا (صلی الله علیه و آله وسلم) در حالی که جمعی از اصحابش در خدمتش بودند عرض کردند: ما برادران تو نیستیم یا رسول الله؟ فرمود: نه؛ شما اصحاب من هستید و برادرانم قومی در آخر الزمان می باشند که به من ایمان آورند در حالی که مرا ندیده باشند، خداوند نام های آنان و نام های پدرانشان را به من شناسانده پیش از آن که آنان را از پشت پدران و رحم مادرانشان بیرون آورده باشد. هر یک از آنان نگهداری اش از دین خود بیشتر و شدیدتر از دست کشیدن بر بوته خار در شب تاریکی و یا به دست گرفتن آتش فروزان می باشد، آنان چراغ های در تاریکی هستند، خداوند آنان را را هر فتنه و آشوب تیره ظلمانی نجات می دهد**بحار الانوار: 54/123؛ بصار الدرجات: 84.***.
مجلسی مثل همین را در مجلد سیزدهم بحار روایت کرده است.
و نیز در بحار در حدیث دیگری از عوف بن مالک آمده که گفت: روزی رسول خدا (صلی الله علیه و آله وسلم) فرمود: ای کاش برادرانم را ملاقات می کردم، ابوبکر و عمر عرضه داشتند: مگر ما برادرانت نیستیم، به تو ایمان آوردیم و با تو هجرت کردیم؟ فرمود: ایمان آوردید و هجرت کردند؟ فرمود: ایمان آوردید و هجرت کردید و ای کاش برادرانم را می دیدم. بار دیگر سخنانشان را تکرار کردند. پس پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله وسلم) فرمود: شما اصحاب من هستید ولی برادرانم کسانی هستند که پس از شما می آیند، در حالی که مرا ندیده باشند، به من ایمان آوردند و مرا دوست دارند و یاری ام نمایند، و تصدیقم کنند. پس ای کاش برادرانم را ملاقات کنم**بحار الانوار: 52/132.***.
در این جا سخن در دو مورد واقع می شود:
اول: در بیان دلالت این دو حدیث بر مقصود. می گویم: پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله وسلم) در حدیث اول برادری را شاخه و فرع کمال ایمان معرفی کرد. و قبلا ذکر کردیم که دعا برای حضرت صاحب الزمان (علیه السلام)، نشانه و مایه کمال ایمان در انسان است - که ایمان شخص دعا کننده فزونی می یابد - و در حدیث دوم برادران را به اوصافی که بر سایر مؤمنین امتیازاتی می یابند معرفی نمود، که عبارت است از محبت و یاری و ایمان بدون این که آن حضرت را دیده باشند. و تردیدی نیست که تمام این امور در دعا برای فرج مولای ما صاحب الزمان - عجل الله تعالی فرجه الشریف - جمع است، زیرا که این عمل یاری پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله وسلم) و محبت آن سرور و ایمان و تصدیق به آن حضرت می باشد، و این ها شواهد مختلفی در روایات دارد.
دوم: در بیان معنی برادری یاد شده به طوری که از روایات استفاده کرده ایم، پس می گویم: احتمال دارد یکی از این امور باشد:
1 - منظور صداقت و دوستی واقعی باشد که لازمه آن محبت و یاری دوست نسبت به دوستش باشد در غیاب و حضور او که برادر به معنی دوست باشد - و این یکی از معانی برادری است - چنان که در قاموس ذکر شده، و این استعمال در عرف و لغت شایع است. شاهد بر این روایتی است که در بحار از غیبت شیخ طوسی از معاویه بن وهب از امام صادق (علیه السلام) آمده که فرمود: رسول خدا (صلی الله علیه و آله وسلم)فرمود: خوشا به حال آن که قائم خاندانم را درک کند در حالی که پیش از قیامش از او پیروی نماید، دوست او را دوست بدارد و از دشمنش بیزاری جوید، ولایت امامان هدایت کننده پیش از وی را نیز داشته باشد، آنان رفقای من و اهل دوستی و مودت من، و گرامی ترین امتم نزد من می باشند**بحار الانوار: 52/129 و 130.***.
2 - مراد اخوت و برادری ایمانی است که بین اهل ایمان هست، و برادری حاصل نمی شود مگر در وقتی که؛ برادر در یک جهت و نسبت خاصی با هم مشترک باشند، و تردیدی نیست که این امر جز بر اثر ایمان پایدار و واقعی تحقق نمی یابد، پس اگر ایمان به این نحو ثابت گردد، برادری با پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله وسلم) نیز به ثبوت می رسد، خدای - عزوجل - می فرماید: آمن الرسول بما انزل الیه من ربه و لامومنون کل آمن بالله و ملائکته و کتبه و رسله**سوره بقره، آیه 285.***؛ پیامبر ایمان آورد به آنچه از پروردگارش بر وی نازل شده و مؤمنان هر یک به خدا و فرشتگان و کتاب ها و پیامبران ایمان آورده اند.
از همین روی در خبر عبدالعزیز مسلم از حضرت رضا (علیه السلام) وارد شده که فرمود: امام برادر مهربان است.
و بدون شک این مقام تنها بر اثر صحابه پیغمبر یا امام بودن حاصل نمی گردد، بلکه باید ایمان ثابت قطعی تام بوده باشد، که اگر این امر تحقق یافت دیگر فرقی نمی کند که یک برادر دیگری را ملاقات نماید یا نه، هم چنان که رابطه برادری بین دو برادر نسبی - در حال جدا بودن زمان یا مکان آن ها - از هم گسسته نمی شود، و اگر این حالت برای کسی نباشد مصاحبت و همزمان بودن با پیغمبر یا امام برایش سودی ندارد و نسبت برادری ایمان به او دادن درست نیست.
و چون بسیاری از اصحاب خاتم الانبیا (علیه السلام) از این صفت محروم بودند، و از ایمان جز تصدیق زبانی نداشتند، آن حضرت مرتبه برادری را از آن ها نفی کرده، و از شواهد این وجه این که در حدیث دوم سؤال کنندگان، معلوم الحال بوده اند که از ایمان بهره ای نداشتند.
و از بیان گذشته روشن شد که آنچه عامه به آن تمسک جسته اند ضعیف است - برای اثبات فضیلت اولی به این آیه شریفه استدلال کرده اند:ثانی اثنین اذ هما فی الغار یقول الصاحبه لا تحزن ان الله معنا**سوره توبه، آیه 40.***؛ دومین دو نفر که در غار بودند آن هنگام که به مصاحب خود می گفت: اندوهگین مباش به تحقیق خدا با ما است. و هم صحبت او را با پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله وسلم) دلیل برتری اش پنداشته اند و در این جا دوست دارم سخنان شیخ مفید ابی عبدالله محمد بن محمد النعمان - طاب ثراه - را بیاورم: شیخ جلیل احمد بن ابی طالب طبرسی در کتاب الاحتجاج به نقل از شیخ ابو علی حسن بن معمر رقی آورده که در رمله، ماه شوال، سال چهار صد و بیست و سه حکایت نمود از شیخ مفید محمد بن محمد النعمان که گفت: یکی از سال ها شبی در خواب دیدم از کنار راهی می گذشتم که عده ای حلقه زده بودند. پرسیدم: جریان چیست؟ گفتند: این جا حلقه ای است که مردی داستان می گوید. گفتم: او کیست؟ گفتند: عمر بن الخطاب است. مردم را پراکنده ساختم و پیش رفتم، دیدم مردی سخنانی می گوید که چیزی از آن سخنان دستگیرم نمی شود. سخنش را قطع کردم و گفتم: ای شیخ! مرا آگاه کن، چه دلیلی بر فضیلت دوستت ابو بکر عتیق بن ابی قحافه از آیه شریفه: ثانی اثنین اذ هما فی الغارهست؟ جواب داد: توجیه دلالت بر فضیلت ابوبکر از این آیه در شش موضع است:
اول: این که خداوند متعال پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله وسلم)را یاد کرده، ابوبکر را نیز یاد نموده و او را دومین نفر قرار داده که فرمود:ثانی اثنین.
دوم: این که آن دو را به عنوان این که در یک جا با هم بوده اند، توصیف کرده و الفت داده است که فرمود: اذ هما فی الغار.
سوم: این که ابوبکر را به رسول خدا (صلی الله علیه و آله وسلم) اضافه نموده به این که مصاحبش را ذکر کرده تا بین آن دو را این رتبه جمع فرموده باشد که: اذ یقول الصحابه.
چهارم: این که از مهر و عطوفت پیغمبر نسبت به او یاد شده، چون مرتبه اش اقتضای این عنایت را دارد که فرمود: لا تحزن.
پنجم: این که او را خبر داد که خداوند به طور مساوی با آن دو است، یار و مدافع ایشان که فرمود: ان الله معنا.
ششم: این که خبر داده که آرامش بر ابوبکر نازل شد، زیرا که هیچ گاه آرامش از پیغمبر (صلی الله علیه و آله وسلم) جدا نمی شود، و فرمود: فانزل الله سکینته علیه.
این ها شش موضع است که از آیه غار بر فضل ابوبکر دلالت دارد، که نه تو و نه غیر تو نمی تواند کسی در آن ها طعن نماید.
به او گفتم: سخنت در استدلال برای دوستت بیان شد، و من به یاری خداوند تمام آنچه آوردی همچون خاکستری که روز طوفانی باد بر آن بوزد، خواهم ساخت.
این که گفتی: خداوند متعال پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله وسلم)را یاد کرد و ابوبکر را دومی نسبت به آن حضرت قرار داد، این خبر دادن از شماره است که دو نفر بوده اند، و این فضیلتی نیست و ما به طور بدیهی می بینیم که یک مؤمن با مؤمن دیگر یا یک مؤمن با یک کافر می شود دو تا، و ذکر شماره هیچ گونه ارزشی ندارد که بر آن تکیه کردی.
و اما این که گفتی: خداوند آن دو را چنین توصیف کرده که در یک جا (در غار) با هم جمع شده اند این نیز مانند سابق هیچ فضیلتی را دلالت ندارد، زیرا که همانند شمارش که می توان مؤمن و کافر را شماره جمع کرد، همچنین ممکن است مؤمن و کافر یک جا جمع گردند، و نیز مسجد پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله وسلم) از غار با شرافت تر است، با وجود این، مؤمنین و منافقین و کافرین احیانا در آن جمع می شدند، و در همین باره خداوند می فرماید: فمال الذین کفروا قبلک مهطعین * عن الیمین و عن الشمال عزین**سوره معراج، آیات 36 و 37.***؛ (ای رسول ما) چه شده که کافران به سرعت به جانبت می شتابند و از راست و چپ پراکنده می شوند.
و نیز کشتی نوح (علیه السلام)، پیغمبر و شیطان و چهار پایان را در بر داشت، بنابراین مکان بر فضیلتی که گفتی دلالت ندارد.
و این که گفتی: با ذکر مصاحبت، ابوبکر را به پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله وسلم) اضافه نمود، از دو فضیلت سابق هم ضعیف تر است، زیرا که عنوان صحبت بر مؤمنان و کافران صدق می کند، و دلیل بر این فرموده خدای تعالی است که: قال له صاحبه و هو یحاوره اکفرت بالذی خلقک من تراب ثم من نطفه ثم سواک رجلا**سوره کهف: آیه 37.***؛ رفیقش در مقام محاوره به او گفت: آیا کفر ورزیده ای به کسی که تو را از خاک، سپس از نطفه آفرید آن گاه تو را مردی کامل ساخت.
و نیز عنوان صحبت بر انسان و حیوان هر دو اطلاق می شود، دلیل بر این، گفتار عرب است - که قرآن به زبان آن ها نازل شده و خداوند - عزوجل - می فرماید: و ما ارسلنا من رسول الا بلسان قومه**سوره ابراهیم، آیه 4.***؛ و ما هیچ پیامبری را نفرستادیم جز به زبان قوم خودش - این - الاغ را صاحب خوانده اند، شاعر گوید:

ان الحمار مع الحمار مطیعه - فاذا خلوت به فبئس الصاحب

حقا که الاغ با الاغ دیگر همسفر خوبی است، ولی هنگامی که من با الاغ تنها می مانم بد رفیقی است.
و نیز جماد را با موجود زنده صاحب خوانده اند، مثلاً درباره شمشیر گفته اند:

زرت هندا و ذاک غیر اختیان - و معی صاحب کتوم اللسان

به دیدار (معشوقه ام) هند رفتم در حالی که هیچ بیمناک نبودم، و حال آن که با من همراهی بود زبان بسته (اشاره به خنجر یا حربه دیگر است).
پس وقتی عنوان صحبت بین مؤمن و کافر و بین عاقل و حیوان و بین حیوان و جماد واقع می شود، چگونه دلیلی برای دوست تو در آن هست؟
و اما این که گفتی پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله وسلم) فرمود: اندوهگین مباش. این نه تنها فضیلت نیست که وبال و منقصت او، و دلیل خطا کاری اش می باشد، زیرا که فرمایش آن حضرت: (لا تحزن) اندوهگین مباش، نهی است و جز این نیست که اندوهگین شدن ابو بکر یا طاعت بوده یا معصیت، اگر طاعت می بود که پیامبر از طاعت ها نهی نمی کند، و بلکه به آن ها امر و دعوت می نماید، و اگر معصیت بوده که پیغمبر (صلی الله علیه و آله وسلم) او را نهی کرده و این آیه شاهدی بر معصیت او است به دلیل این که او را نهی نموده است.
و اما این که گفتی: آن حضرت فرمود: (ان الله معنا)، به تحقیق که خدا با ما است، پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله وسلم) خبر داده که خدا با او است و از خودش به لفظ جمع تعبیر کرد، چنان که خداوند فرمود: انا نحن نزلنا الذکر و انا له لحافظون**سوره حجر، آیه 9.*** ما ذکر (قرآن) را نازل کردیم و ما نگهدار آن هستیم.
در این باره سخن دیگری نیز هست که ابوبکر گفت: یا رسول الله! اندوه من برای برادرت علی بن ابی طالب است که چه شد. پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله وسلم) فرمود: اندوهگین مباش! که خداوند با ما است - یعنی با من و با برادرم علی بن ابی طالب (علیه السلام) -.
و اما این که گفتی: آرامش ابوبکر نازل شد، این ترک ظاهر آیه است، چون همان که آرامش بر وی نازل شده خداوند - عزوجل - با لشکریانش او را تأیید فرموده، ظاهر آیه شریفه شاهد بر این است که می فرماید: فانزل الله سکینته علیه و ایده بجنود لم تروها؛ پس خداوند آرامش خویش را بر او نازل ساخته و او را با لشکریانی که ندیدید تأیید کرد. پس اگر ابوبکر صاحب آرامش است لشکریان هم به تأیید او آمده اند و حال آن که این سخن دور کردن نبوت از رسول خدا (صلی الله علیه و آله وسلم)می باشد.
به اضافه اگر این جا به طرفداری از دوستت نمی گفتی بهتر بود، زیرا که خداوند متعال در دو جای دیگر که آرامش را بر پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله وسلم) نازل کرده چون عده ای مؤمن هم با آن حضرت بوده اند آن ها را نیز شرکت داده در یکجا فرموده: فانزل الله علی رسوله و علی المومنین و الزمهم کلمه التقوی**سوره فتح، آیه 26.***؛ پس خداوند اطمینان و آرامش را بر پیامبرش و مؤمنین نازل کرد و آنان را با کلمه تقوی ملازم ساخت. و در جای دیگر فرمود: ثم انزل الله علی رسوله و علی المومنین و انزل جنودا لم تروها**سوره توبه، آیه 27.***؛ پس خداوند آرامش خویش را بر پیامبرش و بر مؤمنین نازل ساخت و لشکریانی که آن ها را ندیدید نازل نمود. ولی در این جا آرامش را به پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله وسلم) اختصاص داد و فرمود: فانزل الله سکینته علیه.
پس اگر مؤمنی با او بود او را هم در آرامش شرکت می داد، هم چنان که در آن دو آیه دیدیم که مؤمنین را نیز در این جهت شرکت داد. بنابر این خارج نمودن او از عنوان آرامش دلیل بر خروج او از ایمان است. عمر دیگر نتوانست جواب بدهد و مردم از کنارش پراکنده گشتند و من از خواب بیدار شدم**احتجاج: 2/326، 327 و 328.***.
3 - این که مقصود از برادری؛ اخوت از لحاظ خلقت اصلی و طینت اولی باشد، یعنی این مؤمنانی که صفات یاد شده را دارند از بازمانده گل پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله وسلم) و امامان (علیه السلام) خلق شده اند. پس به لحاظ طینت اصلی برادرند. چنان که مجلسی در مرآةالعقول از معانی الاخبار شیخ صدوق به سند خود از ابوبصیر آورده که گفت: بر حضرت ابی عبدالله صادق (علیه السلام) وارد شدم در حالی که یکی از هم کیشانمان با من بود. به آن حضرت عرض کردم: فدایت شوم ای فرزند پیغمبر، من اندوهگین و محزون می شوم بدون این که سببی برای آن بدانم؟ فرمود: آن حزن و فرح از ناحیه ما به شما می رسد، زیرا که اگر بر ما خوشحالی یا اندوهی وارد شود بر شما نیز داخل می گردد. زیرا که ما و شما از نور خدای تعالی آفریده شده ایم، پی ما و طینت ما، و طینت شما را یکی قرار داد، و اگر طینت شما همان طور که گرفته شده بود رها می شد ما و شما مساوی می بودیم، ولی طینت شما با طینت دشمنانتان ممزوج گردید. و اگر آن نبود ابدا گناهی نمی کردید.
راوی گوید: عرش کردم: فدایت شوم! طینت و نور ما به همانگونه که آغاز شد باز می گردد؟
حضرت فرمود: آری به خدا، ای بنده خدا بگو ببینم این شعاعی که از قرص خورشید پراکنده می شود آیا به آن متصل است یا از آن جدا؟
عرضه داشتم: فدایت گردم بلکه از آن جدا است. فرمود: مگر نه این است که وقتی خورشید غروب می کند، این شعاع به قرص خورشید باز می گردد هم چنان که از آن آغاز شده بود؟ عرض کردم: آری. فرمود: به خدا شیعیان ما نیز همین طوراند. از نور خدا آفریده شده اند، و به سوی او باز می گردند. و به خدا قسم شما روز قیامت به ما ملحق می شوید، ما شفاعت می کنیم و شفاعتمان پذیرفته می شود، شما شفاعت می کنید و شفاعت داده می شوید، و هیچ یک از شما نیست مگر این که آتشی از سمت چپ او و بهشتی از سمت راست او بلند می گردد، پس دوستانش را به بهشت و دشمنانش را به آتش داخل می کند.
مجلسی گفته: در این حدیث تأمل و تدبر کن که در آن اسرار شگفت انگیزی هست.

22 - تعجیل در امر فرج صاحب الزمان (علیه السلام)

اهتمام و مداومت در دعا برای تعجیل فرج مولای ما صاحب الزمان (علیه السلام) با شرایط آن به قدر امکان، سبب می شود که این امر زودتر واقع گردد و ظهور سریع تر تحقق یابد، و پیش تر آن مهر تابان طلوع کند.
دلیل بر این معنی حدیثی است که در بحار و غیر آن از عیاشی از فضل بن ابی قره آمده که گفت: شنیدم از حضرت ابی عبد الله صادق (علیه السلام) که فرمود: خداوند به ابراهیم وحی نمود که برای او فرزندی متولد خواهد شد. پس آن حضرت این موضوع را با ساره در میان گذاشت، ولی ساره گفت: آیا من خواهم زایید و حال آن که پیر زن هستم؟ پس خداوند به آن حضرت وحی کرد که: ساره خواهد زایید و اولاد او چهارصد سال به زحمت و رنج می افتند به خاطر این که سخن مرا جواب گفت. امام صادق (علیه السلام) فرمود: پس هنگامی که فشارها و شکنجه ها بر بنی اسرائیل طول کشید، چهل روز به درگاه خداوند ضجه و ناله کردند. خداوند به موسی و هارون وحی فرمود: که آن ها را از فرعون خلاص نمایند پس صد و هفتاد سال را از آن ها برداشت.
امام صادق (علیه السلام) فرمود: هکذا انتم لو لفرج الله عنا فاما اذ لم تکونوا فان الامر ینتهی الی منتهاه؛ همچنین شما اگر انجام دهید هر آینه خداوند بر ما فرج خواهد داد ولی اگر چنین نباشید البته این امر تا آخرین مرحله را طی خواهد کرد**بحار الانوار: 52/131.***.
تذکر: بدان که از این حدیث شریف چند امر استفاده می شود: