فهرست کتاب


مکیال المکارم (در فوائد دعا برای حضرت قائم (علیه السلام) / جلد اول

سید محمد تقی موسوی اصفهانی‏ سید مهدی حائری قزوینی‏

15 - ادای اجر رسالت پیغمبر (علیه السلام)

تا حدودی دعا برای تعجیل فرج ادای مزد رسالت و دلیل بر این معنی فرموده خداوند متعال است که در سوره حمعسق (شوری) آمده: قل لا اسلکم علیه اجر الا اموده فی القربی**سوره شوری، آیه 23.***؛ (ای پیامبر) بگو من از شما بر انجام آن (رسالت) چیزی در خواست نمی کنم مگر مودت و دوستی خاندانم.
و اثبات این مطلب به ذکر چند مقدمه مربوط به بحث بستگی دارد:
اول: هرچه پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله وسلم) بطلبد امر است، هر چند به لفظ درخواست باشد.
دوم: طلب و امر آن حضرت (علیه السلام) به طور اطلاق بر وجوب دلالت می کند مگر این که دلیلی بر خلاف آن باشد.
سوم: این که پیغمبر (صلی الله علیه و آله وسلم) حق نبوت بر این امت دارد، پس بر آن ها واجب است آن قدر که می توانند حق آن جناب را ادا کنند.
چهارم: این که خداوند متعال اجر و مزد نبوت پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله وسلم) را مودت خاندان و قربی (نزدیکان) آن حضرت قرار داده است، به حکم آیات و روایات اهل بیت عصمت.
پنجم: بیان معنی قربی واین که جز ذریه پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله وسلم) نمی باشد، و رد اقوال عامه.
ششم: در بیان معنی مودت و اقسام آن.
مقدمه اول: بدان که امر - به طوری که اهل تحقیق اختیار کرده اند - طلب ایجاد فعل است از عالی به دانی، خواه به لفظ امرت (امر کردم) یا صیغه افعل (انجام ده) یا لفظ مسالت و درخواست و امثال آن، و خواه بودن لفظ باشد مانند اشاره و نوشتن و امثال این ها.
دلیل بر آنچه ذکر گردید آن است که: تبادر (زود به ذهن رسیدن) معنی امر از اقسام گذشته می باشد، نمی بینید اگر طلب از ناحیه شخص بزرگی صادر گشت به هر لفظی که باشد می گویند: فلانی به چنین چیزی امر کرد. و اگر شخص دانی بگوید: من به فلان کار امر می کنم، عقلا او را به سبک مغزی نسبت می دهند، زیرا که امر به عالی اختصاص دارد هم چنان که دعا و مسألت و درخواست به دانی، و استدعا به مساوی اختصاص دارند، و بررسی موارد استعمال این حقیقت را روشن می سازد.
و اما این که خداوند متعال به حکایت از فرعون خطاب به قومش فرموده: فماذا تامرون**سوره شعرا، آیه 35.***؛ پس چه امر می کنید.
با این که از آن ها بالاتر است به آن هانسبت امر داده است؟ تنها یکی از دو وجه را محتمل است:
یکی این که: مفعول محذوف باشد، یعنی: لشکریان را چه امر می کنید؟ بنابراین امر در معنای حقیقی خود به کار رفته است، چون امرا نسبت به لشکریان بالاترند.
دوم این که: فرض شده که این ها بالا هستند و به طور مجاز - به خاطر جهاتی - اینطور به آن ها خطاب کرده است، والله العالم.
و با این مقدمه ثابت شد که طلب هرگاه از پیغمبر (صلی الله علیه و آله وسلم) صادر شود، به هر لفظی که باشد - هر چند مسألت و درخواست چنان که در آیه مورد بحث هست - امر است، چون گاهی برای تواضع تعبیر به سؤال می کند که برنامه آن حضرت و اساس کلماتش بوده، چنان که در حدیث نبوی معروف آمده: بعثت لاتمم مکارم الاخلاق**مستدرک سفینه البحار: 3/345 ***؛ من بر انگیخته شده ام تا مکارم اخلاق را به آخر برسانم.
و یا برای مدارا با مردم و ملاطفت با آنان، تا به فرمان او توجه نمایند، آن ها را به منزله عالی و مرتبه بالا فرض می کند.
این در صورتی است که قائل شویم: وجوب مودت از جمله: از شما چیزی در خواست نم کنم مگر مودت و دوستی خاندانم استفاده می شود، یعنی: مطلوب و خواسته من که به من بر می گردد منحصر در این است.
و می توان وجوب مودت را از بخش دیگر آیه استفاده کرد و آن، خطاب خداوند - عزوجل - به پیغمبر (صلی الله علیه و آله وسلم) است که: ای پیامبر بگو از شما چیزی در خواست نمی کنم که ظهور دارد در وجوب طلب کردن این حق از آن ها بر آن حضرت که اگر اداء این حق بر آن ها واجب نبود لزومی نداشت که از آن ها مطالبه کند چنان که پوشیده نیست.
مقدمه دوم: در اصول فقه تحقیق کرده ایم که امر با اطلاقی که دارد ظاهر در طلب حتمی است.
به عبارت دیگر: امر در طلب حقیقت است، یعنی: از امر جز طلب حتمی چیزی مفهوم نیست، و طلب خالی از قرائن حالی یا مقالی، داخلی یا خارجی در عرف به طلب حتمی بر می گردد و در آن ظهور دارد. و نشانه این معنی آن است که می بینیم اوامری که از سوی بزرگ ترها به پایین ترها صادر می شود، کسانی که این اوامر به آن ها متوجه می گردد هیچ تأملی ندارند که اطاعت این اوامر حتمی است بلکه در نهادشان هست که بر انگیخته شوند و آنچه مأمور گشته اند ایجاد نمایند، و هیچ تردید نمی کنند که آیا این امر حتمی است یا نه؟ و نیز می بینیم که اگر آن اوامر را انجام ندهند، در معرض ملامت و نکوهش و مذمت قرار می گیرند، و این نیست مگر از آن جهت که گفتیم: طلب مطلق - نزد اهل عرف - در طلب حتمی ظهور دارد، بدون این که نیاز به قرائن یا قرار دادن نشانه داشته باشد، بلکه اگر خلاف آن منظور باشد احتیاج به قرینه حالیه یا مقالیه یا دلیل خارجی دارد. به همین جهت اوامری که در شرع آمده بر وجوب حمل می شود - در صورتی که قرینه ای بر استحباب نباشد -.
البته اگر امر به چیزی وارد شود بر ما لازم است که بررسی و جستجو کنیم که در سایر اخباری که از ائمه اطهار (علیه السلام) به ما رسیده قرینه ای بر خلاف وجوب هست یا نه. زیرا که بسیار است که قرائن و شواهدی نسبت به اخبار دیگر در آن ها آمده و بیان کننده یکدیگرند، اما این نه از جهت تأمل در ظهور طلب بر وجوب است، بلکه به جهت فراوانی قرائن و شواهد در سایر ابواب می باشد، چنان که علمای اصول به وجوب کاوش از مخصص پیش از عمل به عام، حکم کرده اند، به خاطر کثرت ورود مخصص در هر باب، نه از جهت تأمل داشتن در ظهور عام که پوشیده نیست، پس اگر شاهدی بر این یافتیم که امری برای استحباب است بنابر آن شاهد، لفظ را از ظاهرش بر می گردانیم، وگرنه چاره ای جز این نیست که لفظ امر را بر وجوب حمل نماییم.
با این مقدمه معلوم شد که طلبی که از پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله وسلم) در این باب صادر شده - به امر خداوند متعال - طلب حتمی است و بر وجوب دلالت دارد، و شاهد بر آن روایاتی است که از ائمه معصومین (علیه السلام) آمده که برای اثبات وجوب، این آیه را گواه آورده اند، چنان که در تفسیر البرهان و غایةالمرام از حضرت امام حسن مجتبی (علیه السلام) است که در خطبه اش فرمود: و ما خاندانی هستیم که خداوند مودتشان را بر هر مسلمان فرض و واجب کرده آن جا که فرموده: قل لا اسئلکم علیه اجرا الا الموده فی القربی**سوره شعری، آیه 23.***.**البرهان، 4/124؛ غایه المرام: 309 *** و در همان دو کتاب از امام صادق از پدران بزرگوارش (علیه السلام) آمده که: وقتی این آیه بر رسول خدا (صلی الله علیه و آله وسلم) نازل گشت: قل لا اسئلکم علیه اجرا الا الموده فی القربی پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله وسلم) بپاخاست و فرمود: ای مردم! خداوند - تبارک و تعالی - بر شما امری را فرض کرده آیا آن را ادا می کنید؟ پس هیچ یک از آنان جواب ندادند. و چون فردای آن روز شد بپاخاست، و نظیر آن سخن را فرمود. ولی از هیچ کس جوابی برنخاست، سپس همان سخن را روز سوم گفت، و کسی پاسخ نداد. پس فرمود: ای مردم! این امر طلا و نقره و خوردنی و آشامیدنی نیست. گفتند: پس آن را به ما بگو. فرمود: خدای تبارک وتعالی بر من نازل کرده: بگو از شما بر انجام آن (رسالت) چیزی درخواست نمی کنم مگر مودت و دوستی خاندانم. گفتند: آری، ان را ادا می کنیم.
حضرت صادق (علیه السلام) فرمود: به خدا قسم! به آن وفا نکردند مگر هفت نفر: سلمان و ابوذر و عمار و مقداد بن الاسود کندی و جابر بن عبدالله انصاری و غلامی از رسول خدا (صلی الله علیه و آله وسلم) به نام بست (یاکبیت) و زید بن ارقم**البرهان: 4/124: غایه المرام: 309.***.
و در مقدمات آینده نیز مطالبی که بر مقصود دلالت کند خواهد آمد، ان شاء الله تعالی.
مقدمه سوم: پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله وسلم) حق پیامبری و نبوت بر این امت دارد، پس واجب است به مقداری که می توانند حق آن حضرت را ادا نمایند: و هرکه این حق را ادا نمایند، و هرکه این حق را ادا نکند ستم نموده است. و این مطلب نیازی به توضیح ندارد زیرا که نزد عقلا روشن و بدیهی است که ادای حق کسی که صاحب حقی باشد واجب است، و نیز تردید ندارند که عظیم ترین حقوق از آن پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله وسلم) است که سبب آزادی شان از آتش دوزخ می باشد، پس باید کوشش آنها در ادای حق آن حضرت بیشتر و موکدتر از کسان دیگر باشد.
در این مورد تنها به ذکر خبر شریفی که در غایة المرام از طریق عامه نقل شده اکتفا می کنیم: پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله وسلم) به علی (علیه السلام) فرمود: (به سوی مردم) بیرون رو، ندا کن: توجه کنید! هرکه به مزد اجیری ظلم کند لعنت خدا بر او باد. توجه کنید! هرکه غیر از موالیان خود ولی برگیرد لعنت خدا بر او باد. توجه کنید! هرکه ابوین خود را دشنام دهد لعنت خدا بر او باد. پس امیر مؤمنان (علیه السلام) این جملات را ندا کرد و اعلام نمود.
عمر و جماعتی بر پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله وسلم) وارد شدند و پرسیدند: آیا برای آنچه ندا کرد تفسیری هست؟
فرمود: آری، خداوند می فرماید: قل لا اسئلکم علیه اجر الا الموده فی القربی**سوره شوری، آیه 23.***؛ پس هرکه به ما ظلم کند لعنت خدا بر او باد. و می فرماید: النبی اولی بالمومنین من انفسهم**سوره احزاب، آیه 6. ***پیغمبر نسبت به مؤمنین از خودشان شایسته تر و ولایتش محکم تر است، و هرکه من مولای او هستم علی مولای اوست، پس هرکه غیر او و ذریه اش را برای خود ولی برگیرد لعنت خدا بر او باد. و شما را گواه می گیرم که من و علی ابوین (دو پدر) مؤمنین هستیم، پس هرکه یکی از ما را دشنام دهد لعنت خدا بر او باد!
چون بیرون رفتند، عمر گفت: ای اصحاب محمد (صلی الله علیه و آله وسلم)! پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله وسلم) نه در غدیر خم و نه در غیر آن از امروز شدیدتر برای علی تأکید نکرد، حسان (خباب) بن الارت گوید: این قضیه نوزده روز پیش از وفات رسول خدا (صلی الله علیه و آله وسلم) صورت گرفت**غایه المرام، 306؛ در نسخه غایه المرام به همین نحو که آوردیم: حسان بن الارت می باشد، ولی شاید صحیح آن به جای حسان، خباب باشد، و الله العالم. (مؤلف)***.
مقدمه چهارم: خداوند متعال مزد نبوت را - که در حقیقت به خود بندگان بر می گردد - مودت قربی قرار داده به مقتضای آیه یاد شده و روایاتی از جمله: در مجلسی 79 از امالی صدوق به سند صحیحی از حضرت رضا (علیه السلام) حدیثی طولانی ذکر گردیده که در آن آیات اصطفاء (برگزیدن) که دوازده آیه است بیان شده، در این حدیث آمده:... ششم، فرموده خدای خدای جل جلاله: قل لا اسئلکم علیه اجرا الا الموده فی القربی. و این خصوصیتی برای پیغمبر (صلی الله علیه و آله وسلم) روز قیامت و خصوصیتی برای آل او است نه غیر آنها زیرا که خداوند در جریان نوح (علیه السلام) در کتاب خود فرموده: ای قوم! من بر این رسالت مالی از شما نمی طلبم که مزد من بر خدا است، آنان را که ایمان آورده اند، من از خود نمی رانم، اینان به لقای پروردگارشان خواهند رسید، ولی من شما را افرادی می بینم که جهل می ورزید**سوره هود، آیه 29.***.
و از هود حکایت کرده که گفت: بر این رسالت اجرتی از شما نمی طلبم، اجرت من جز بر خداوندی که مرا آفریده نیست، آیا تعلق نمی کنید**سوره هود، آیه 51.***.
و خدای - عزوجل - به پیغمبرش (صلی الله علیه و آله وسلم) فرمود: بگو (ای محمد) از شما چیزی درخواست نمی کنم بر رسالت، مگر مودت خاندانم. و خداوند مودت آن ها را فرض ننمود مگر آن که می دانست که آن ها هرگز از دین جدا نمی شوند و هیچ گاه به گمراهی رجوع نمی کنند.
و دیگر این که: هرگاه مردی با دیگری دوست باشد، اما یکی از خاندانش با وی دشمن باشد، دل او نسبت به آن شخص باصفا و سالم نمی ماند، خداوند - عزوجل - دوست داشته که در دل رسول خدا (صلی الله علیه و آله وسلم) نسبت به مؤمنین چیزی نباشد، پس مودت خاندانش را بر آن ها فرض فرمود: بنابراین هرکس این فریضه را بجای آورد و رسول خدا را دوست بدارد و خاندانش رانیز دوست بدارد، رسول خدا (صلی الله علیه و آله وسلم) نمی تواند او را مبغوض بدارد، و هرکه آن را ترک کند و این فریضه را بجای نیاورد، و خاندان پیغمبر را دشمن بدارد، پس بر رسول خدا (صلی الله علیه و آله وسلم) است که او را دشمن بدارد، زیرا که او یکی از واجبات الهی را ترک کرده، و کدام شرافت و فضیلت مقدم و یا نزدیک به این فضیلت است.
پس خداوند این آیه را بر پیامبر (صلی الله علیه و آله وسلم) نازل فرمود: قل لا اسئلکم علیه اجرا الا الموده فی القربی، آن گاه رسول خدا (صلی الله علیه و آله وسلم) در جمع اصحابش بپاخاست و حمد و ثنای الهی را بجای آورد و فرمود: ای مردم! خداوند برای من و شما چیزی فرض و واجب کرده است، آیا آن را ادا می کنید؟ هیچ کس جوابش را نداد، بار دیگر فرمود: ای مردم! این طلا و نقره نیست، خوردنی و آشامیدنی نیست. گفتند: پس آن را بیان کن. آن گاه این آیه را بر آن ها تلاوت کرد. گفتند: این را آری، ادا می کنیم. ولی بیشترشان ادا نکردند و به قول خود وفادار نماندند.
و خداوند هیچ پیامبری را مبعوث ننمود مگر این که به او وحی کرد که از قومش اجرتی نخواهد، زیرا که خداوند - عزوجل - اجر پیامبران را ادا می کند، ولی نسبت به حضرت محمد (صلی الله علیه و آله وسلم) خدای - عزوجل - مودت نزدیکانش را واجب به او دستور داد که امر خویش را در آن ها قرار دهد تا با شناختن فضیلت و مقامی که خداوند به ایشان عنایت فرموده مودتشان را در دل گیرند، که مودت به مقدار معرفت و شناخت فضیلت است.
و چون پروردگار، این را واجب ساخت بر بسیاری گران آمد زیرا که وجوب اطاعت سنگین است. و عده ای که پیمان وفاداری با خداوند بسته بودند به آن تمسک جستند و اهل شقاق و نفاق و عناد ورزیدند و به آن ملحد شدند، و از حدودی که خداوند برای قربی تعیین کرده بود آن را تغییر دادند، پس گفتند: قرابت، همه عرب می باشند. به هر دو حال یقین می دانیم که مودت نسبت به قرابت و نزدیکان پیغمبر است، پس هر کدام به پیغبر نزدیک تر باشند به مودت شایسته ترند. به هر نسبت که قرب بیشتری باشد، مودت به همان مقدار باید بیشتر گردد.
ولی در حق پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله وسلم) با آن همه مهربانی و عطوفتی که نسبت به آن ها داشت، وآن همه نعمت و احسانی که خداوند به امت او نموده، که زبان ها از شکر گزاری آن عاجز است - انصاف را رعایت نکردند و در مورد خویشاوندان و ذریه و خاندانش مودت ننمودند، و آنان را همچون چشمی که در سر است قرار ندادند، که دوستی و حفظ حریم رسول خدا (صلی الله علیه و آله وسلم) را نسبت به فرزندانش منظور دارند، چگونه این حق را نکردند و حال آن که قرآن بدان سخن گفته و به آن دعوت نموده! و اخبار ثابت کرده که آن ها اهل مودت هستند که خداوند دوستی آنان را فرض نموده و بر آن وعده پاداش داده است و به درستی که هیچ کس با ایمان و اخلاص این مودت را وفا نکند مگر این که بهشت برایش واجب می شود به جهت فرموده خدای - عزوجل - در این آیه:والذین آمنوا و عملوا الصالحات فی روضات الجنات لهم ما یشاوون عند ربهم ذلک هو الفضل الکبیر* ذلک الذی یبشر الله عباده الذین آمنوا و عملوا الصالحات قل لا اسئلکم علیه اجر الا الموده فی القربی**سوره شوری، آیات 22 و 23.***؛ و آنان که ایمان آورده و کارهای نیک انجام دادند در باغ های بهشت منزل یافته و نزد خداوند هرچه بخواهند برایشان مهیا است و این فضل و رحمت بزرگ الهی است. همان است که خداوند بندگانش را بشارت می دهد آنان را که ایمان آورده و عمل صالح انجام داده اند. بگو ای پیامبر! بر رسالت، اجری نخواهم مگر مودت خاندانم را. با تفسیر و بیانی که شده...**امالی صدوق: 424، مجلس 79، چاپ بیروت.***.
و با این خبر درهایی از علم باز می شود، پس تأمل کنید تا به راه درستی ارشاد گردید و با این مقدمه روشن شد که مودت خاندان رسول اجر رسالت است پس ادای آن بر همه امت واجب است.
مقدمه پنجم: در این جا بیانی می کنیم که منظور از قربی کیانند که این ویژگی بزرگ به آنان اختصاص یافته؟ و تنها به ذکر چند روایت که در غایةالمرام از طریق عامه نقل شده اکتفا می کنیم تا در استدلال، قوی تر و برای بستن راه عذر، رساتر و محکم تر باشد.
در مسند احمد بن حنبل به سند خود از ابن عباس آورده که گفت: وقتی آیه قل لا اسئلکم علیه اجر الا الموده فی القربی نازل شد، گفتند: ای رسول خدا! نزدیکان تو کیانند که مودتشان بر ما واجب گردیده؟ فرمود: علی و فاطمه و دو فرزند ایشان**غایه المرام: 306، المقصد الثانی، باب 5،ح 1.***.
در تفسیر ثعلبی مثل همین را روایت کرده، و در صحیح بخاری از سعید بن جبیر آمده که: قربی، آل محمد می باشند.
مثل همین را در صحیح مسلم والجمع بین الصحاح الستة آورده اند.
و از حموینی به سند خود از ابن عباس آمده که گفت وقتی آیه قل لا اسئلکم علیه اجرا الا الموده فی القربی نازل گشت، گفتند: ای رسول خدا! ایشان کیستند که خداوند مودتشان را به ما امر می کند؟ فرمود: علی و فاطمه و فرزند ایشان (فرزندانشان).
و مثل همین از ابو نعیم روایت شده، الا این که به جای (ولدهما - یا ولدهما -)، (اولادهما فرزند ایشان، فرزندانشان) ذکر گردیده است**غایه المرام: 307، المقصد الثانی، باب 5، ح 1 .***.
و از این مقدمه به دست آمد که قربی ذریه پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله وسلم) می باشند. و در روایات ما چنین است مراد از قربی امامان (علیه السلام) می باشند.
و می توان بین این روایات را به دو وجه جمع کرد:
یکی: این که ذکر امامان از باب ذکر مصداق کامل است، چنان که در بسیاری از تفاسیر نظیر این معنی هست.
دوم: این که منظور از مودت واجب نسبت به امامان (علیه السلام)، معرفت و ولایت آنان می باشد، یعنی فقط ایشان را اولیای حق بدانند، چنان که از حدیثی که از حضرت رضا (علیه السلام) در مقدمه چهارم گذشت این معنی به دست می آید.
به هر صورت تردیدی نیست که نزدیک ترین ذی القربی در زمان ما جز حضرت صاحب الزمان (علیه السلام) کسی نیست. پس مودت آن جناب بر همگان واجب است و باید که مودت آن جناب شدیدتر وبیشتر باشد از مودت نسبت به دیگر نزدیکان پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله وسلم) - چنان که در بیان حضرت رضا (علیه السلام) گذشت -.
مقدمه ششم - در بیان معنی و اقسام مودت: می گویم: منظور از مودت همان محبت قلبی است، با همه آثار ظاهری که دارد و نشانه محبت قلبی می باشد. لذا در تفسیر قمی مودت به همان آثاری که لازمه محبتند تفسیر شده است، وی گفته: اجر نبوت آن است که آنان را اذیت مکنید و با ایشان قطع رابطه ننمایید و حق ایشان را به ناحق مگیرید، و با آنان پیوند و ارتباط داشته باشید و پیمانی الهی را در حق آن ها مشکنید...**تفسیر القمی: 602.***.
البته واضح است که از آثار مودت قلبی، دوستی به زبان است و اقسامی دارد از جمله:
دعا کردن برای محبوب که خوبی ها را برایش بخواهد، و این از مهم ترین آثار و نتایج محبت ظاهری است. هم چنان که در روش پدران نسبت به فرزندانشان می بینیم که محبت قلبی، آنان را وا می دارد که برای فرزندانشان دعای خیر کنند.
نتیجه ای که از این مقدمات به دست می آید، این که: مودت خاندان رسول، اجر رسالت است و مهم ترین خاندان و نزدیک ترین ایشان در زمان مولای ما حضرت حجه بن الحسن - عجل الله تعالی فرجه الشریف - می باشد، و دعا کردن برای آن حضرت از اقسام مودت است و به وسیله آن اندکی از اجر رسالت ادا می گردد. و چون ادای اجر رسالت بر همه امت واجب است، پس بر واجب است که نسبت به حضرت حجت - عجل الله تعالی فرجه الشریف - مودت داشته باشند و به هر مقدار که می توانند آثار آن را رعایت نمایند.

16 و 17 - دفع بلا و وسعت روزی

روایت بسیاری بر این دو معنی دلالت دارد، از جمله:
1 - در کافی به سند صحیحی از حضرت ابی عبد الله صادق (علیه السلام) آمده که فرمود: دعای مرد برای برادرش در غیاب او روزی را فراوان و ناگواری ها را دور می سازد**کافی: 2/507.***.
2 - در وسائل مسند از حمران بن اعین است که حضرت ابو جعفر باقر (علیه السلام) در حدیثی فرمود: بر تو باد که در غیاب برادران دینی خود برایشان دعا کنی که روزی را بر تو سرازیر می کند - سه بار این را فرمود**وسائل الشیعه: 4/1146، ح 7.***-.
3 - و نیز به روایت مسعدة بن صدقه از حضرت صادق (علیه السلام) مسندا آمده است که فرمود: به درستی که دعای مؤمن برای برادرش در غیاب او مستجاب است و روزی را سرازیر می کند و ناگواری ها را دفع می نماید**وسائل الشیعه: 4/1147،ح 11.***.
4 - از معاویه بن عمار از امام صادق (علیه السلام) آمده که فرمود: دعا برای برادرت در غیاب او روزی را به سوی دعا کننده سوق می دهد و بلا را از او بر می گرداند و فرشته به او می گوید: مثل همین برای تو است**وسائل الشیعه: 4/1148،ح 13.***.
می گویم: این احادیث دلالت می کنند که این دو فایده برای دعا کننده در حق هر مؤمن غایبی حاصل می گردد. ای خردمند! آیا مؤمنی که ایمانش کامل تر از مولایت صاحب الزمان (علیه السلام) باشد می شناسی؟ آن که معرفتش علت تامه حصول ایمان است، پس در دعا برای حضرتش بشتاب، و هر لحظه برای تعجیل ظهورش دعا کن.

18 - آمرزش گناهان

دلیل بر این - اضافه بر این که مقتضای شفاعت پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله وسلم) و آخرین جانشینان آن حضرت است - روایتی است که در تفسیر امام (علیه السلام) از رسول خدا (صلی الله علیه و آله وسلم) آمده که فرمود: سوگند به آن که مرا به حق، به پیامبری بر انگیخت که مردی از پیروان ما گناهان و خطاهایی دارد که از کوه های احد و از زمین و آسمان چندین برابر بزرگ تر است، به مجرد این که توبه می کند و بر خودش ولایت ما را تجدید می نماید، گناهانش به زمین زده می شود شدیدتر از کوبیدن عمار، این صخره را بر زمین است**تفسیر امام عسکری: 518؛ و حکایت صخره ( سنگ بزرگی که عمار یاسر به پیشنهاد یهود و به اعجاز پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله وسلم) آن را برداشت و محکم بر زمین زد) به تفصیل در آن آمده است.(مترجم)***.
می گویم: ظاهرا منظور از تجدید ولایت، اظهار اموری است که بر التزام انسان به ولایت ائمه معصومین (علیه السلام) و توجه او نسبت به آنان و تسلیم نسبت به اوامرشان دلالت کند، و تردید نیست که این امر با دعا برای فرج مولی صاحب الزمان - عجل الله تعالی فرجه الشریف - حاصل می شود، زیرا که نشانه انتظار فرج آن ها و علامت التزام به ولایت ایشان است، وگرنه اصل عقیده قلبی نیازی به تجدید ندارد، هر چند که قابل زیاد شدن می باشد. و آنچه بیان داشتیم برای هوشمندان روشن است.