فهرست کتاب


مکیال المکارم (در فوائد دعا برای حضرت قائم (علیه السلام) / جلد اول

سید محمد تقی موسوی اصفهانی‏ سید مهدی حائری قزوینی‏

14 - مستجاب شدن دعا

یعنی این که هرگاه دعا کننده دعایش را با دعا برای مولی صاحب الزمان (علیه السلام) مقرون گرداند به سبب دعا برای آن حضرت، دعای خودش نیز مستجاب می شود.
دلایل این معنی - از عقل و نقل - چند وجه است:
وجه اول: بدون شک دعای بنده برایش مولایش صاحب الزمان - عجل الله تعالی فرجه الشریف - مستجاب است، زیرا که مقتضی موجود و مانع مفقود می باشد، و هر دو معنی واضح است، و تأخیر در اجابت اصل آن را نفی نمی کند، پس اگر شخص آغاز و فرجام دعایش را به حضرت صاحب الامر (علیه السلام) اختصاص دهد، مقتضای کرم خداوند اکرم الاکرمین آن است که ما بین آن ها را نیز به هدف اجابت برساند، و نیز خداوند در میان بندگان مقرر ساخته که هرکس کالاهای مختلفی را با یک معامله خریداری کند که قسمتی از آن ها معیوب باشد، باید یا همه را رد کند یا همه را بپذیرد و نمی شود تنها معیوب را رد کند.
وجه دوم: قسمتی از گناهان و زشتی ها مانع از اجابت دعاها است. پس اگر انسان دعایش را با دعا برای مولایش صاحب الزمان (علیه السلام) مقرون سازد، آن گناهان که مانع از استجابت دعا است آمرزیده می شود و دعایش بدون مانع می گردد، و خداوند آن را مستجاب می نماید. و در مکرمت هجدهم خواهد آمد که دعا برای آن حضرت زمینه ساز آمرزش گناهان است.
وجه سوم: سابقا گفتیم که از فواید دعا برای امام زمان (علیه السلام) آن است که آن حضرت در حق دعا کننده دعا نمایند، و بدون تردید دعای آن حضرت برای بر آورده شدن حاجت های آن دعا کننده، مقتضی استجابت هر دعایی است که او از درگاه الهی مسالت نموده است.
وجه چهارم: در اصول کافی در فضیلت صلوات بر محمد و آل محمد (صلی الله علیه و آله وسلم) مرسلا از امام صادق (علیه السلام) آمده فرمود: هرکس به درگاه خداوند حاجتی داشته باشد، باید اول با درود بر محمد و آل محمد آغاز کند سپس حاجت خود را بطلبد، و آن گاه با درود بر محمد و آل او دعایش را پایان برد که خداوند گرامی تر از آن است که دو طرف را بپذیرد و وسط آن را رها کند، زیرا که از استجابت صلوات و درود بر محمد و آل او هیچ مانعی نیست**کافی: 2/497.***.
می گویم: جهت دلالت این حدیث بر مطلب این که: علت یاد شده عام است و شامل هر دعایی است که بین دو دعای مستجاب واقع می شود، زیرا که خداوند متعال کریم تر از آن است که هر دو طرف را اجابت کند و آنچه در میانه هست رد نماید، و در وجه اول بیان کردیم که دعای مؤمن برای فرج مولایش حتماً مستجاب است، پس این دلیل نقلی، شاهدی بر آن دلیل عقلی، نیز هست.
وجه پنجم: خواهد آمد که هرگاه مؤمنی برای مؤمن دیگری که غایب است دعا کند فرشتگان چندین برابر آنچه خواسته است برای خودش درخواست می نمایند، و معلوم است که دعای فرشتگان مستجاب است چون بدون مانع می باشد.
وجه ششم: در اصول کافی به سند معتبری از حضرت ابی عبدالله صادق (علیه السلام) آمده که فرمود: قال رسول الله (صلی الله علیه و آله وسلم): اذا دعا احد کم فلیعم، فانه اوجب للدعاء و فی بعض انسخ:فلیعم فی الدعاء فانه اوجب للدعاء**کافی: 2/487.***؛ رسول خدا (صلی الله علیه و آله وسلم) فرمود: هرگاه یکی از شما دعا کند. عمومیت دهد، که دعا را لازم تر و ثابت تر می نماید. (و در نسخه دیگری است) پس دعا را تعمیم دهد که دعا را لازم تر و ثابت تر می کند.
می گویم: این که حضرت رسول (علیه السلام) فرموده: فانه اوجب للدعاء؛ یعنی دعا برای عموم کردن ثابت تر و لازم تر است برای دعا کننده از این که فقط برای خودش دعا کند، بدون این که مؤمنین را هم در نظر بگیرد، که حاصل فرمایش آن حضرت این است که دعا برای عموم نمودن سبب استجابت دعا و رسیدن به مقصود است، و توضیح مطلب و دلالت این حدیث بر مراد این که عمومیت در دعا به دو وجه تصور می شود:
یکی این که: دعا کننده تمام مؤمنین و مؤمنات را در دعایش شریک گرداند و خودش را در آن ها داخل نماید، یعنی برای خود و تمام مؤمنین و مؤمنات یک دعای دسته جمعی کند مثلاً بگوید: خدایا! مؤمنین و مؤمنات را بیامرز و حوائج مؤمنین و مؤمنات را برآور، و بگوید: پروردگارا ما را بیامرز و حوائجمان را بر آورده ساز، که خودش و سایر مؤمنین و مومنات را در نظر بگیرد.
دوم این که: دعای او به گونه ای باشد که نفعش شامل تمام مؤمنین و مؤمنات گردد - هر چند که تصریح نکند - مانند: دعا کردن برای امنیت، و نزول برکت های آسمانی، و روییدن برکت های زمینی، و دور شدن بلا و امثال این ها که سودش همه را در بر می گیرد. این نیز عمومیت داده در دعا است، و دعا برای فرج مولای ما صاحب الزمان (علیه السلام) از این قبیل است، لذا از مصادیق این دلیل می باشد، چنان که بر عارفان پوشیده نیست.
بر فرض اگر کسی انکار کند که این قسم عمومیت دادن در دعا باشد، می گویم: اگر دعا کننده نیتش عموم مؤمنین و مؤمنات باشد یا به این معنی تصریح کند، دیگر هیچ شبهه ای باقی نمی ماند.
و اما این که دعا برای ظهور مولای ما حضرت صاحب الزمان (علیه السلام) از اموری است - نفعش عام است نیازی به بیان و استدلال ندارد پس از آن که در بخش چهارم کتاب ذکر گردید که به ظهور آن جناب فرج هر مؤمن و خوشحالی هر معتقد و آشکار شدن هرگونه عدل و زوال همه انواع جهل، و کشف علوم و بر طرف شدن غصه ها و دور شدن بیماری ها و گسترش برکت ها و پیروزی مؤمنین و نابودی ظالمین و امنیت بلاد و سلامتی عباد و...می باشد.
و اما فرموده رسول خدا (صلی الله علیه و آله وسلم) که: اذا دعا احد کم فلیعم؛ هرگاه یکی از شما دعا کند عمومیت دهد. چند معنی محتمل است؛
1 - مراد این باشد: مؤمن هرگاه دعا می کند این دعایش را عام قرار دهد برای مؤمنین و خودش را در بین آن ها داخل کند که اگر این کار را کرد و برای همه آن ها دعا نمود، این دعا واجب تر یعنی ثابت تر است، یعنی زودتر به اجابت می رسد و بیشتر کاربرد دارد تا دعای بر خودش تنها.
بنابراین دعابرای عموم، مقتضی آن است زودتر مستجاب شود.
حاصل این که اگر بگویی: خدایا! مؤمنین و مؤمنات را بیامرز. آمرزش تو مسلم تر می شود از این که بگویی: خدایا! مرا بیامرز. و اگر بگویی: خدایا! فرج مولای ما صاحب الزمان (علیه السلام) را تعجیل فرما. فرج و گشایش برای خودت ثابت تر است از اینکه بگویی خدایا برای من فرج عنایت کن، زیرا که دعا برای فرج امام عصر - عجل الله تعالی فرجه الشریف - در حقیقت دعا برای فرج همه مؤمنین و مؤمنات است.
2 - یا منظور - از باب مشارفت و نزدیکی به مقصود - این باشد: هرگاه خواستی برای خودت دعا کنی اول برای عموم دعا را آغاز کن که دعایت را ثابت تر گرداند، یعنی دعای تو برای عموم مؤمنین مایه استجابت دعای تو و رسیدن به مقصود و ثبوت مراد تو می باشد، که این سخن از قبیل آیه شریفه اذ قمتمالی الصلاة فاغسلوا وجوهکم**سوره مائده، آیه 6.***؛ هرگاه برای نماز برخاستید پس صورتهایتان را بشویید. (یعنی پیش از نماز و نزدیک به انجام آن وضو بگیرید).
و نیز آیه شریفه: فاذا قرأت القرآن فاستعذ بالله**سوره نحل، آیه 98.***؛ پس هرگاه قرآن خواندی به خداوند پناه ببر. (یعنی هرگاه خواستی قرآن بخوانی).
حاصل این وجه این که: معنی فرمایش رسول خدا (صلی الله علیه و آله وسلم): هرگاه یکی از شما دعا کند عمومیت دهد. این است که: هرگاه می خواهد برای خودش دعا کند، اول یک دعای عمومی برای مؤمنین و مؤمنات بنماید سپس برای خودش دعا کند که این برنامه دعای خودش را محکم و لازم تر می سازد، زیرا که مقدم داشتن اهل ایمان در دعا تأثیر تامی در استجابت دعای انسان دارد، چنان که در چند روایت از امام صادق (علیه السلام) آمده که فرمود: هرکس چهل نفر از برادرانش را مقدم بدارد و برای آن ها دعا کند سپس برای خودش دعا نماید، در حق آن ها و خودش مستجاب می شود**کافی: 2/509.***.
3 - این که منظور مقارنه عرفی باشد، یعنی هر زمان که برای خودت دعا کردی، قبل یا بعد از آن برای عموم برادرانت هم دعا کن. این نوع از استعمال در لغت عربی و مجاورات عرفی زیاد دیده می شود که بر عارف دانا پوشیده نیست.
وجه هفتم: روایتی است که ثقة الاسلام کلینی در اصول کافی آورده: از محمد بن یحیی عطار از احم بن محمد بن عیسیاز علی بن الحکم از سیق بن عمیره از عمرو بن شمر از جابر بن یزید جعفی از حضرت ابوجعفر باقر (علیه السلام) که درباره فرموده خدای تبارک و تعالی: و یستجیب الذین آمنوا و عملوا الصالحات و یزیدهم من فضله؛**سوره شوری، آیه 26.*** و دعای آنان را که ایمان آورده و عمل صالح انجام دهند مستجاب گرداند و از فضل خویش بر ثوابشان می افزاید. فرمود: آن مؤمن است که برای برادر خود در غیاب او دعا کند، پس فرشته به دعای او آمین می گوید. و خداوند عزیز جبار فرماید دو برابر آنچه خواستی برای خودت خواهد بود و آنچه خواستی عطاشدی به خاطر محبتی که به او داری**کافی 2/507.***.
می گویم: به نظر سندش صحیح است ولی علامه مجلسی در مرآة العقول آن را ضعیف شمرده و ظاهراً به خاطر عمرو بن شمر است چون در وجیزه خود، تمام راویان این خبر - جز عمرو بن شمر - را توثیق کرده، ولی به نظر من به پیروی از عالم محقق نوری در مستدرک الوسائل؛ او ثقه و مورد اعتماد است چون جمعی از بزرگان از او روایت کرده اند، و نشانه های دیگر نیز بر توثیق او هست و نسبت غلو به او ثابت نیست.
به هر حال دلالت این حدیث بر مطلب ما روشن است و این که فرمود: دو برابر آنچه خواستی برای خودت خواهد بود. ظهور دارد که آنچه برای برادرش خواسته با فزونی در حق خودش مستجاب می شود و این که فرمود: و آنچه طلب کردی عطا شدی به خاطر محبتی که به او داری دلالت دارد که به برکت دعا برای برادر غایبش آنچه برای خودش خواسته نیز مستجاب می گردد. احتمال بعیدی هم هست که: أعطیت : عطا کردم. به صیغه متکلم باشد، یعنی آنچه برای برادر غایب خود خواستی عطا کردم و خدا دانا است.
پس ای خاستار رسیدن به مقاصد، آیا مؤمنی را می شناسی که ایمانش کامل تر و یقینش تمام تر و نزد خدا محبوب تر و نزدیک تر و بلند مرتبه تر از مولایت صاحب الزمان (علیه السلام) باشد؟ سپس برای اربابت بیشتر دعا کن تا به برکت آن دعایت مقرون به اجابت گردد.
وجه هشتم: این که گذشت و خواهد آمد که از فواید دعا برای ظهور و تعجیل فرج آن حضرت کامل شدن ایمان و نیرو گرفتن یقین و نجات یافتن از وسوسه های مشککین و گمراه کنندگان است . و این از اسباب و عوامل مقتضی اجابت دعا است، هم چنان که ضعف و یقین و شک در اصول دین مانع از اجابت است. پس هرگاه بنده در دعا برای مولایش صاحب الزمان (علیه السلام) مواظبت نماید، یقینش قوی و ایمانش کامل گردد، و چون این حالت یافت، خداوند استجابت دعا را نصیب او فرماید.
در دلالت بر این معنی روایت موثق همچون صحیحی است که ثقة الااسلام کلینی از محمد بن مسلم از یکی از دو امام حضرت باقر و حضرت صادق (علیه السلام) آورده که گفت: عرض کردم: کسی را می بینی که عبادت و کوشش و خضوعی دارد ولی مذهب حق را قبول ندارد، آیا برای او سودمند است؟ فرمود: ای محمد! خاندان پیامبر همانند خاندانی هستند در بنی اسرائیل که هیچ یک از آنان چهل شب عبادت نمی کرد مگر این که دعایش مستجاب می شد، ولی مردی از آن ها چهل شب در عبادت کوشید، سپس دعا کرد اما مستجاب می شد، ولی مردی از آن ها، پس به نزد عیسی بن مریم (علیه السلام) آمد و از وضع خود شکایت کرد و درخواست دعا نمود. عیسی (علیه السلام) تطهیر کرد و نماز خواند سپس به درگاه خداوند دعا نمود. خداوند - عزوجل - به او وحی فرمود: ای عیسی! بنده من از راه دیگری غیر از آن که به سویم توجه می شود آمد، او در حالی که درباره تو شک داشت مرا دعا کرد، پس اگر آن قدر دعا کند تا گردنش قطع شود و بنده های انگشتش از هم جداً گردد او را اجابت ننمایم.
حضرت فرمود: آن گاه عیسی (علیه السلام) به آن شخص ملتفت شد و فرمود: آیا خدایت را می خوانی در حالی که از پیغمبرش شک داری؟ عرض کرد: ای روح خدا و کلمه او! به خدا همین طور بود که گفتی، پس از خداوند بخواه که این حالت را از من دور سازد. عیسی (علیه السلام) برای او دعا کرد، خداوند توبه او را پذیرفت و دعایش را اجابت نمود و دوباره به حد اهل بیت و خاندان خود رسید**کافی: 2/200.***.
وجه نهم: مجلسی (رحمةالله) در مرآة العقول درباره سر محجوب ماندن دعایی که بدون صلوات بر محمد و آل محمد باشد گفته: مقصود از آفرینش جن و انس و سایر موجودات از بدو ایجاد تا بی نهایت، رسول خدا و اهل بیت او - صلوات الله علیهم اجمعین - می باشند که شفاعت بزرگ در این دنیا و در آخرت برای آنان است، و به واسطه ایشان رحمت ها بر تمام خلایق فرود می آید، زیرا که در مبدأ هیچ بخلی نیست بلکه نقص از قابل است، و آنان (علیه السلام) شایستگی تمام فیض های قدسی و رحمت های الهی را دارند، پس هرگاه بر ایشان فیض می شود به طفیل وجودشان بر سایر موجودات هم می رسد. بنابراین اگر دعا کننده می خواهد رحمتی از سوی خداوند به او برسد بر آنان درود بفرستد که این دعا رد نمی شود چون مبدأ فیاض و محل قابل است، و به برکت آن ها بر دعا کننده بلکه بر همه خلق فیض می رسد، هم چنان که اگر یک چادرنشین یا بیابان گردی که اهلیت گرامی داشتن را ندارد به در خانه زمامداری برود، و آن زمامدار برای او سفره رنگین و عطاهای بسیار بدهد، عقلا او را به سبک مغزی و پست نظری نسبت می دهند، بر خلاف این که برای یکی از امرا یا وزرا یا سفرای زمامداران دیگر دستور دهد چنان چه سفره ای بگسترانند، در این حال آن شخص بیابان نشین هم بر سر آن سفره حاضر شود، پسندیده است، بلکه اگر او را از سر آن سفره برانند قبیح و زشت به نظر می رسد**مراه العقول: 12/87.***.
می گویم: مخفی نیست که این وجه کاملا بر دعا برای مولایمان صاحب الزمان (علیه السلام) منطبق است، و برای اهل بصیرت کاملا روشن و واضح است.
وجه دهم: نیز همان است که علامه مجلسی گفته: خاندان رسول خداو بین پروردگارمان واسطه هستند که حکمت ها و احکام را از سوی او به ما می رسانند، زیرا که ما را به ساحت قدس و بارگاه جبروت و حریم ملکوت او راهی نیست، پس به ناچار سفیرانی باید که بین ما و پروردگارمان رابط باشند، و وسایطی که هم جهات قدسی داشته باشند و هم حالات بشری متناسب با خلق با ایشان در تماس باشند، تا آنچه از پروردگارشان گرفته اند به آن ها برسانند.
لذا خداوند سفرا و انبیای خویش را به ظاهر از نوع بشر و در باطن جهت اخلاق و رفتار و قابلیت ها و نفوس مباین با آن ها قرار داد. ایشان به مردم می گویند: ما بشری مثل شما هستیم، تا از آن ها نفرت نکنند و قبول نمایند و با آنان مأنوس باشند، در افاضه سایر فیوضات و کمالات نیز اینان بین پروردگار و سایر موجودات واسطه اند. پس هر فیضی اول به آن ها می رسد، سپس بر سایر خلایق تقسیم می گردد، و صلوات بر آن ها درخواست رحمت از کانون رحمت است به محل تقسیم آن تا بر همه خلایق بر حسب استعدادها و قابلیت ها تقسیم شود**مراه العقول: 12/88.***.
می گویم: این وجه نیز در مورد بحث ما جاری است، و به این ده وجه بیان شد که اجابت دعا کننده به سبب دعا برای مولای قائم ما - عجل الله تعالی فرجه الشریف - تحقق می یابد.

15 - ادای اجر رسالت پیغمبر (علیه السلام)

تا حدودی دعا برای تعجیل فرج ادای مزد رسالت و دلیل بر این معنی فرموده خداوند متعال است که در سوره حمعسق (شوری) آمده: قل لا اسلکم علیه اجر الا اموده فی القربی**سوره شوری، آیه 23.***؛ (ای پیامبر) بگو من از شما بر انجام آن (رسالت) چیزی در خواست نمی کنم مگر مودت و دوستی خاندانم.
و اثبات این مطلب به ذکر چند مقدمه مربوط به بحث بستگی دارد:
اول: هرچه پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله وسلم) بطلبد امر است، هر چند به لفظ درخواست باشد.
دوم: طلب و امر آن حضرت (علیه السلام) به طور اطلاق بر وجوب دلالت می کند مگر این که دلیلی بر خلاف آن باشد.
سوم: این که پیغمبر (صلی الله علیه و آله وسلم) حق نبوت بر این امت دارد، پس بر آن ها واجب است آن قدر که می توانند حق آن جناب را ادا کنند.
چهارم: این که خداوند متعال اجر و مزد نبوت پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله وسلم) را مودت خاندان و قربی (نزدیکان) آن حضرت قرار داده است، به حکم آیات و روایات اهل بیت عصمت.
پنجم: بیان معنی قربی واین که جز ذریه پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله وسلم) نمی باشد، و رد اقوال عامه.
ششم: در بیان معنی مودت و اقسام آن.
مقدمه اول: بدان که امر - به طوری که اهل تحقیق اختیار کرده اند - طلب ایجاد فعل است از عالی به دانی، خواه به لفظ امرت (امر کردم) یا صیغه افعل (انجام ده) یا لفظ مسالت و درخواست و امثال آن، و خواه بودن لفظ باشد مانند اشاره و نوشتن و امثال این ها.
دلیل بر آنچه ذکر گردید آن است که: تبادر (زود به ذهن رسیدن) معنی امر از اقسام گذشته می باشد، نمی بینید اگر طلب از ناحیه شخص بزرگی صادر گشت به هر لفظی که باشد می گویند: فلانی به چنین چیزی امر کرد. و اگر شخص دانی بگوید: من به فلان کار امر می کنم، عقلا او را به سبک مغزی نسبت می دهند، زیرا که امر به عالی اختصاص دارد هم چنان که دعا و مسألت و درخواست به دانی، و استدعا به مساوی اختصاص دارند، و بررسی موارد استعمال این حقیقت را روشن می سازد.
و اما این که خداوند متعال به حکایت از فرعون خطاب به قومش فرموده: فماذا تامرون**سوره شعرا، آیه 35.***؛ پس چه امر می کنید.
با این که از آن ها بالاتر است به آن هانسبت امر داده است؟ تنها یکی از دو وجه را محتمل است:
یکی این که: مفعول محذوف باشد، یعنی: لشکریان را چه امر می کنید؟ بنابراین امر در معنای حقیقی خود به کار رفته است، چون امرا نسبت به لشکریان بالاترند.
دوم این که: فرض شده که این ها بالا هستند و به طور مجاز - به خاطر جهاتی - اینطور به آن ها خطاب کرده است، والله العالم.
و با این مقدمه ثابت شد که طلب هرگاه از پیغمبر (صلی الله علیه و آله وسلم) صادر شود، به هر لفظی که باشد - هر چند مسألت و درخواست چنان که در آیه مورد بحث هست - امر است، چون گاهی برای تواضع تعبیر به سؤال می کند که برنامه آن حضرت و اساس کلماتش بوده، چنان که در حدیث نبوی معروف آمده: بعثت لاتمم مکارم الاخلاق**مستدرک سفینه البحار: 3/345 ***؛ من بر انگیخته شده ام تا مکارم اخلاق را به آخر برسانم.
و یا برای مدارا با مردم و ملاطفت با آنان، تا به فرمان او توجه نمایند، آن ها را به منزله عالی و مرتبه بالا فرض می کند.
این در صورتی است که قائل شویم: وجوب مودت از جمله: از شما چیزی در خواست نم کنم مگر مودت و دوستی خاندانم استفاده می شود، یعنی: مطلوب و خواسته من که به من بر می گردد منحصر در این است.
و می توان وجوب مودت را از بخش دیگر آیه استفاده کرد و آن، خطاب خداوند - عزوجل - به پیغمبر (صلی الله علیه و آله وسلم) است که: ای پیامبر بگو از شما چیزی در خواست نمی کنم که ظهور دارد در وجوب طلب کردن این حق از آن ها بر آن حضرت که اگر اداء این حق بر آن ها واجب نبود لزومی نداشت که از آن ها مطالبه کند چنان که پوشیده نیست.
مقدمه دوم: در اصول فقه تحقیق کرده ایم که امر با اطلاقی که دارد ظاهر در طلب حتمی است.
به عبارت دیگر: امر در طلب حقیقت است، یعنی: از امر جز طلب حتمی چیزی مفهوم نیست، و طلب خالی از قرائن حالی یا مقالی، داخلی یا خارجی در عرف به طلب حتمی بر می گردد و در آن ظهور دارد. و نشانه این معنی آن است که می بینیم اوامری که از سوی بزرگ ترها به پایین ترها صادر می شود، کسانی که این اوامر به آن ها متوجه می گردد هیچ تأملی ندارند که اطاعت این اوامر حتمی است بلکه در نهادشان هست که بر انگیخته شوند و آنچه مأمور گشته اند ایجاد نمایند، و هیچ تردید نمی کنند که آیا این امر حتمی است یا نه؟ و نیز می بینیم که اگر آن اوامر را انجام ندهند، در معرض ملامت و نکوهش و مذمت قرار می گیرند، و این نیست مگر از آن جهت که گفتیم: طلب مطلق - نزد اهل عرف - در طلب حتمی ظهور دارد، بدون این که نیاز به قرائن یا قرار دادن نشانه داشته باشد، بلکه اگر خلاف آن منظور باشد احتیاج به قرینه حالیه یا مقالیه یا دلیل خارجی دارد. به همین جهت اوامری که در شرع آمده بر وجوب حمل می شود - در صورتی که قرینه ای بر استحباب نباشد -.
البته اگر امر به چیزی وارد شود بر ما لازم است که بررسی و جستجو کنیم که در سایر اخباری که از ائمه اطهار (علیه السلام) به ما رسیده قرینه ای بر خلاف وجوب هست یا نه. زیرا که بسیار است که قرائن و شواهدی نسبت به اخبار دیگر در آن ها آمده و بیان کننده یکدیگرند، اما این نه از جهت تأمل در ظهور طلب بر وجوب است، بلکه به جهت فراوانی قرائن و شواهد در سایر ابواب می باشد، چنان که علمای اصول به وجوب کاوش از مخصص پیش از عمل به عام، حکم کرده اند، به خاطر کثرت ورود مخصص در هر باب، نه از جهت تأمل داشتن در ظهور عام که پوشیده نیست، پس اگر شاهدی بر این یافتیم که امری برای استحباب است بنابر آن شاهد، لفظ را از ظاهرش بر می گردانیم، وگرنه چاره ای جز این نیست که لفظ امر را بر وجوب حمل نماییم.
با این مقدمه معلوم شد که طلبی که از پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله وسلم) در این باب صادر شده - به امر خداوند متعال - طلب حتمی است و بر وجوب دلالت دارد، و شاهد بر آن روایاتی است که از ائمه معصومین (علیه السلام) آمده که برای اثبات وجوب، این آیه را گواه آورده اند، چنان که در تفسیر البرهان و غایةالمرام از حضرت امام حسن مجتبی (علیه السلام) است که در خطبه اش فرمود: و ما خاندانی هستیم که خداوند مودتشان را بر هر مسلمان فرض و واجب کرده آن جا که فرموده: قل لا اسئلکم علیه اجرا الا الموده فی القربی**سوره شعری، آیه 23.***.**البرهان، 4/124؛ غایه المرام: 309 *** و در همان دو کتاب از امام صادق از پدران بزرگوارش (علیه السلام) آمده که: وقتی این آیه بر رسول خدا (صلی الله علیه و آله وسلم) نازل گشت: قل لا اسئلکم علیه اجرا الا الموده فی القربی پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله وسلم) بپاخاست و فرمود: ای مردم! خداوند - تبارک و تعالی - بر شما امری را فرض کرده آیا آن را ادا می کنید؟ پس هیچ یک از آنان جواب ندادند. و چون فردای آن روز شد بپاخاست، و نظیر آن سخن را فرمود. ولی از هیچ کس جوابی برنخاست، سپس همان سخن را روز سوم گفت، و کسی پاسخ نداد. پس فرمود: ای مردم! این امر طلا و نقره و خوردنی و آشامیدنی نیست. گفتند: پس آن را به ما بگو. فرمود: خدای تبارک وتعالی بر من نازل کرده: بگو از شما بر انجام آن (رسالت) چیزی درخواست نمی کنم مگر مودت و دوستی خاندانم. گفتند: آری، ان را ادا می کنیم.
حضرت صادق (علیه السلام) فرمود: به خدا قسم! به آن وفا نکردند مگر هفت نفر: سلمان و ابوذر و عمار و مقداد بن الاسود کندی و جابر بن عبدالله انصاری و غلامی از رسول خدا (صلی الله علیه و آله وسلم) به نام بست (یاکبیت) و زید بن ارقم**البرهان: 4/124: غایه المرام: 309.***.
و در مقدمات آینده نیز مطالبی که بر مقصود دلالت کند خواهد آمد، ان شاء الله تعالی.
مقدمه سوم: پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله وسلم) حق پیامبری و نبوت بر این امت دارد، پس واجب است به مقداری که می توانند حق آن حضرت را ادا نمایند: و هرکه این حق را ادا نمایند، و هرکه این حق را ادا نکند ستم نموده است. و این مطلب نیازی به توضیح ندارد زیرا که نزد عقلا روشن و بدیهی است که ادای حق کسی که صاحب حقی باشد واجب است، و نیز تردید ندارند که عظیم ترین حقوق از آن پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله وسلم) است که سبب آزادی شان از آتش دوزخ می باشد، پس باید کوشش آنها در ادای حق آن حضرت بیشتر و موکدتر از کسان دیگر باشد.
در این مورد تنها به ذکر خبر شریفی که در غایة المرام از طریق عامه نقل شده اکتفا می کنیم: پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله وسلم) به علی (علیه السلام) فرمود: (به سوی مردم) بیرون رو، ندا کن: توجه کنید! هرکه به مزد اجیری ظلم کند لعنت خدا بر او باد. توجه کنید! هرکه غیر از موالیان خود ولی برگیرد لعنت خدا بر او باد. توجه کنید! هرکه ابوین خود را دشنام دهد لعنت خدا بر او باد. پس امیر مؤمنان (علیه السلام) این جملات را ندا کرد و اعلام نمود.
عمر و جماعتی بر پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله وسلم) وارد شدند و پرسیدند: آیا برای آنچه ندا کرد تفسیری هست؟
فرمود: آری، خداوند می فرماید: قل لا اسئلکم علیه اجر الا الموده فی القربی**سوره شوری، آیه 23.***؛ پس هرکه به ما ظلم کند لعنت خدا بر او باد. و می فرماید: النبی اولی بالمومنین من انفسهم**سوره احزاب، آیه 6. ***پیغمبر نسبت به مؤمنین از خودشان شایسته تر و ولایتش محکم تر است، و هرکه من مولای او هستم علی مولای اوست، پس هرکه غیر او و ذریه اش را برای خود ولی برگیرد لعنت خدا بر او باد. و شما را گواه می گیرم که من و علی ابوین (دو پدر) مؤمنین هستیم، پس هرکه یکی از ما را دشنام دهد لعنت خدا بر او باد!
چون بیرون رفتند، عمر گفت: ای اصحاب محمد (صلی الله علیه و آله وسلم)! پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله وسلم) نه در غدیر خم و نه در غیر آن از امروز شدیدتر برای علی تأکید نکرد، حسان (خباب) بن الارت گوید: این قضیه نوزده روز پیش از وفات رسول خدا (صلی الله علیه و آله وسلم) صورت گرفت**غایه المرام، 306؛ در نسخه غایه المرام به همین نحو که آوردیم: حسان بن الارت می باشد، ولی شاید صحیح آن به جای حسان، خباب باشد، و الله العالم. (مؤلف)***.
مقدمه چهارم: خداوند متعال مزد نبوت را - که در حقیقت به خود بندگان بر می گردد - مودت قربی قرار داده به مقتضای آیه یاد شده و روایاتی از جمله: در مجلسی 79 از امالی صدوق به سند صحیحی از حضرت رضا (علیه السلام) حدیثی طولانی ذکر گردیده که در آن آیات اصطفاء (برگزیدن) که دوازده آیه است بیان شده، در این حدیث آمده:... ششم، فرموده خدای خدای جل جلاله: قل لا اسئلکم علیه اجرا الا الموده فی القربی. و این خصوصیتی برای پیغمبر (صلی الله علیه و آله وسلم) روز قیامت و خصوصیتی برای آل او است نه غیر آنها زیرا که خداوند در جریان نوح (علیه السلام) در کتاب خود فرموده: ای قوم! من بر این رسالت مالی از شما نمی طلبم که مزد من بر خدا است، آنان را که ایمان آورده اند، من از خود نمی رانم، اینان به لقای پروردگارشان خواهند رسید، ولی من شما را افرادی می بینم که جهل می ورزید**سوره هود، آیه 29.***.
و از هود حکایت کرده که گفت: بر این رسالت اجرتی از شما نمی طلبم، اجرت من جز بر خداوندی که مرا آفریده نیست، آیا تعلق نمی کنید**سوره هود، آیه 51.***.
و خدای - عزوجل - به پیغمبرش (صلی الله علیه و آله وسلم) فرمود: بگو (ای محمد) از شما چیزی درخواست نمی کنم بر رسالت، مگر مودت خاندانم. و خداوند مودت آن ها را فرض ننمود مگر آن که می دانست که آن ها هرگز از دین جدا نمی شوند و هیچ گاه به گمراهی رجوع نمی کنند.
و دیگر این که: هرگاه مردی با دیگری دوست باشد، اما یکی از خاندانش با وی دشمن باشد، دل او نسبت به آن شخص باصفا و سالم نمی ماند، خداوند - عزوجل - دوست داشته که در دل رسول خدا (صلی الله علیه و آله وسلم) نسبت به مؤمنین چیزی نباشد، پس مودت خاندانش را بر آن ها فرض فرمود: بنابراین هرکس این فریضه را بجای آورد و رسول خدا را دوست بدارد و خاندانش رانیز دوست بدارد، رسول خدا (صلی الله علیه و آله وسلم) نمی تواند او را مبغوض بدارد، و هرکه آن را ترک کند و این فریضه را بجای نیاورد، و خاندان پیغمبر را دشمن بدارد، پس بر رسول خدا (صلی الله علیه و آله وسلم) است که او را دشمن بدارد، زیرا که او یکی از واجبات الهی را ترک کرده، و کدام شرافت و فضیلت مقدم و یا نزدیک به این فضیلت است.
پس خداوند این آیه را بر پیامبر (صلی الله علیه و آله وسلم) نازل فرمود: قل لا اسئلکم علیه اجرا الا الموده فی القربی، آن گاه رسول خدا (صلی الله علیه و آله وسلم) در جمع اصحابش بپاخاست و حمد و ثنای الهی را بجای آورد و فرمود: ای مردم! خداوند برای من و شما چیزی فرض و واجب کرده است، آیا آن را ادا می کنید؟ هیچ کس جوابش را نداد، بار دیگر فرمود: ای مردم! این طلا و نقره نیست، خوردنی و آشامیدنی نیست. گفتند: پس آن را بیان کن. آن گاه این آیه را بر آن ها تلاوت کرد. گفتند: این را آری، ادا می کنیم. ولی بیشترشان ادا نکردند و به قول خود وفادار نماندند.
و خداوند هیچ پیامبری را مبعوث ننمود مگر این که به او وحی کرد که از قومش اجرتی نخواهد، زیرا که خداوند - عزوجل - اجر پیامبران را ادا می کند، ولی نسبت به حضرت محمد (صلی الله علیه و آله وسلم) خدای - عزوجل - مودت نزدیکانش را واجب به او دستور داد که امر خویش را در آن ها قرار دهد تا با شناختن فضیلت و مقامی که خداوند به ایشان عنایت فرموده مودتشان را در دل گیرند، که مودت به مقدار معرفت و شناخت فضیلت است.
و چون پروردگار، این را واجب ساخت بر بسیاری گران آمد زیرا که وجوب اطاعت سنگین است. و عده ای که پیمان وفاداری با خداوند بسته بودند به آن تمسک جستند و اهل شقاق و نفاق و عناد ورزیدند و به آن ملحد شدند، و از حدودی که خداوند برای قربی تعیین کرده بود آن را تغییر دادند، پس گفتند: قرابت، همه عرب می باشند. به هر دو حال یقین می دانیم که مودت نسبت به قرابت و نزدیکان پیغمبر است، پس هر کدام به پیغبر نزدیک تر باشند به مودت شایسته ترند. به هر نسبت که قرب بیشتری باشد، مودت به همان مقدار باید بیشتر گردد.
ولی در حق پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله وسلم) با آن همه مهربانی و عطوفتی که نسبت به آن ها داشت، وآن همه نعمت و احسانی که خداوند به امت او نموده، که زبان ها از شکر گزاری آن عاجز است - انصاف را رعایت نکردند و در مورد خویشاوندان و ذریه و خاندانش مودت ننمودند، و آنان را همچون چشمی که در سر است قرار ندادند، که دوستی و حفظ حریم رسول خدا (صلی الله علیه و آله وسلم) را نسبت به فرزندانش منظور دارند، چگونه این حق را نکردند و حال آن که قرآن بدان سخن گفته و به آن دعوت نموده! و اخبار ثابت کرده که آن ها اهل مودت هستند که خداوند دوستی آنان را فرض نموده و بر آن وعده پاداش داده است و به درستی که هیچ کس با ایمان و اخلاص این مودت را وفا نکند مگر این که بهشت برایش واجب می شود به جهت فرموده خدای - عزوجل - در این آیه:والذین آمنوا و عملوا الصالحات فی روضات الجنات لهم ما یشاوون عند ربهم ذلک هو الفضل الکبیر* ذلک الذی یبشر الله عباده الذین آمنوا و عملوا الصالحات قل لا اسئلکم علیه اجر الا الموده فی القربی**سوره شوری، آیات 22 و 23.***؛ و آنان که ایمان آورده و کارهای نیک انجام دادند در باغ های بهشت منزل یافته و نزد خداوند هرچه بخواهند برایشان مهیا است و این فضل و رحمت بزرگ الهی است. همان است که خداوند بندگانش را بشارت می دهد آنان را که ایمان آورده و عمل صالح انجام داده اند. بگو ای پیامبر! بر رسالت، اجری نخواهم مگر مودت خاندانم را. با تفسیر و بیانی که شده...**امالی صدوق: 424، مجلس 79، چاپ بیروت.***.
و با این خبر درهایی از علم باز می شود، پس تأمل کنید تا به راه درستی ارشاد گردید و با این مقدمه روشن شد که مودت خاندان رسول اجر رسالت است پس ادای آن بر همه امت واجب است.
مقدمه پنجم: در این جا بیانی می کنیم که منظور از قربی کیانند که این ویژگی بزرگ به آنان اختصاص یافته؟ و تنها به ذکر چند روایت که در غایةالمرام از طریق عامه نقل شده اکتفا می کنیم تا در استدلال، قوی تر و برای بستن راه عذر، رساتر و محکم تر باشد.
در مسند احمد بن حنبل به سند خود از ابن عباس آورده که گفت: وقتی آیه قل لا اسئلکم علیه اجر الا الموده فی القربی نازل شد، گفتند: ای رسول خدا! نزدیکان تو کیانند که مودتشان بر ما واجب گردیده؟ فرمود: علی و فاطمه و دو فرزند ایشان**غایه المرام: 306، المقصد الثانی، باب 5،ح 1.***.
در تفسیر ثعلبی مثل همین را روایت کرده، و در صحیح بخاری از سعید بن جبیر آمده که: قربی، آل محمد می باشند.
مثل همین را در صحیح مسلم والجمع بین الصحاح الستة آورده اند.
و از حموینی به سند خود از ابن عباس آمده که گفت وقتی آیه قل لا اسئلکم علیه اجرا الا الموده فی القربی نازل گشت، گفتند: ای رسول خدا! ایشان کیستند که خداوند مودتشان را به ما امر می کند؟ فرمود: علی و فاطمه و فرزند ایشان (فرزندانشان).
و مثل همین از ابو نعیم روایت شده، الا این که به جای (ولدهما - یا ولدهما -)، (اولادهما فرزند ایشان، فرزندانشان) ذکر گردیده است**غایه المرام: 307، المقصد الثانی، باب 5، ح 1 .***.
و از این مقدمه به دست آمد که قربی ذریه پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله وسلم) می باشند. و در روایات ما چنین است مراد از قربی امامان (علیه السلام) می باشند.
و می توان بین این روایات را به دو وجه جمع کرد:
یکی: این که ذکر امامان از باب ذکر مصداق کامل است، چنان که در بسیاری از تفاسیر نظیر این معنی هست.
دوم: این که منظور از مودت واجب نسبت به امامان (علیه السلام)، معرفت و ولایت آنان می باشد، یعنی فقط ایشان را اولیای حق بدانند، چنان که از حدیثی که از حضرت رضا (علیه السلام) در مقدمه چهارم گذشت این معنی به دست می آید.
به هر صورت تردیدی نیست که نزدیک ترین ذی القربی در زمان ما جز حضرت صاحب الزمان (علیه السلام) کسی نیست. پس مودت آن جناب بر همگان واجب است و باید که مودت آن جناب شدیدتر وبیشتر باشد از مودت نسبت به دیگر نزدیکان پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله وسلم) - چنان که در بیان حضرت رضا (علیه السلام) گذشت -.
مقدمه ششم - در بیان معنی و اقسام مودت: می گویم: منظور از مودت همان محبت قلبی است، با همه آثار ظاهری که دارد و نشانه محبت قلبی می باشد. لذا در تفسیر قمی مودت به همان آثاری که لازمه محبتند تفسیر شده است، وی گفته: اجر نبوت آن است که آنان را اذیت مکنید و با ایشان قطع رابطه ننمایید و حق ایشان را به ناحق مگیرید، و با آنان پیوند و ارتباط داشته باشید و پیمانی الهی را در حق آن ها مشکنید...**تفسیر القمی: 602.***.
البته واضح است که از آثار مودت قلبی، دوستی به زبان است و اقسامی دارد از جمله:
دعا کردن برای محبوب که خوبی ها را برایش بخواهد، و این از مهم ترین آثار و نتایج محبت ظاهری است. هم چنان که در روش پدران نسبت به فرزندانشان می بینیم که محبت قلبی، آنان را وا می دارد که برای فرزندانشان دعای خیر کنند.
نتیجه ای که از این مقدمات به دست می آید، این که: مودت خاندان رسول، اجر رسالت است و مهم ترین خاندان و نزدیک ترین ایشان در زمان مولای ما حضرت حجه بن الحسن - عجل الله تعالی فرجه الشریف - می باشد، و دعا کردن برای آن حضرت از اقسام مودت است و به وسیله آن اندکی از اجر رسالت ادا می گردد. و چون ادای اجر رسالت بر همه امت واجب است، پس بر واجب است که نسبت به حضرت حجت - عجل الله تعالی فرجه الشریف - مودت داشته باشند و به هر مقدار که می توانند آثار آن را رعایت نمایند.

16 و 17 - دفع بلا و وسعت روزی

روایت بسیاری بر این دو معنی دلالت دارد، از جمله:
1 - در کافی به سند صحیحی از حضرت ابی عبد الله صادق (علیه السلام) آمده که فرمود: دعای مرد برای برادرش در غیاب او روزی را فراوان و ناگواری ها را دور می سازد**کافی: 2/507.***.
2 - در وسائل مسند از حمران بن اعین است که حضرت ابو جعفر باقر (علیه السلام) در حدیثی فرمود: بر تو باد که در غیاب برادران دینی خود برایشان دعا کنی که روزی را بر تو سرازیر می کند - سه بار این را فرمود**وسائل الشیعه: 4/1146، ح 7.***-.
3 - و نیز به روایت مسعدة بن صدقه از حضرت صادق (علیه السلام) مسندا آمده است که فرمود: به درستی که دعای مؤمن برای برادرش در غیاب او مستجاب است و روزی را سرازیر می کند و ناگواری ها را دفع می نماید**وسائل الشیعه: 4/1147،ح 11.***.
4 - از معاویه بن عمار از امام صادق (علیه السلام) آمده که فرمود: دعا برای برادرت در غیاب او روزی را به سوی دعا کننده سوق می دهد و بلا را از او بر می گرداند و فرشته به او می گوید: مثل همین برای تو است**وسائل الشیعه: 4/1148،ح 13.***.
می گویم: این احادیث دلالت می کنند که این دو فایده برای دعا کننده در حق هر مؤمن غایبی حاصل می گردد. ای خردمند! آیا مؤمنی که ایمانش کامل تر از مولایت صاحب الزمان (علیه السلام) باشد می شناسی؟ آن که معرفتش علت تامه حصول ایمان است، پس در دعا برای حضرتش بشتاب، و هر لحظه برای تعجیل ظهورش دعا کن.