فهرست کتاب


مکیال المکارم (در فوائد دعا برای حضرت قائم (علیه السلام) / جلد اول

سید محمد تقی موسوی اصفهانی‏ سید مهدی حائری قزوینی‏

8 - ادا کردن بعضی از حقوق آن حضرت (علیه السلام)

سخن در این زمینه در چند قسمت بیان می شود:
اول: به حکم عقل ادای حقوق کسانی که حق برگردن انسان دارند از مهم ترین امور است و این واضح است.
دم: به حکم شرع نیز ادای حقوق از مهم ترین امور می باشد، چند روایت بر این معنی دلالت دارد، از جمله:
ثقله الاسلام کلینی رحمةالله در اصول کافی به سند صحیحی از حضرت ابی عبدالله جعفر بن محمد صادق (علیه السلام) آورده که فرمود: خداوند به چیزی بهتر از ادای حق مؤمن عبادت نشده است**کافی: 2/170.***.
و در بحار از امیرالمؤمنین (علیه السلام) روایت شده که فرمود: ادای حقوق برادران دینی بهترین اعمال متقین است.
سوم: این که آن حضرت حقوق بسیار بزرگی بر عهده ما دارد که در بخش سوم کتاب قسمت اندکی از آن ها گذشت. در این جا سخن را به درازا نمی کشیم چون شمارش حقوق آن بزرگوار از ما بر نمی آید، خدا می داند که حقوق آن حضرت چقدر است. دلیل بر این، روایتی است در بحار از امام جعفر صادق (علیه السلام) که فرمود: هیچ کس نمی تواند خداوند را توصیف کند و به کنه قدرت و عظمتش پی ببرد و همین طور که کسی نمی تواند به کنه و وصف خداوند برسد و نهایت قدرت و عظمتش را درک کند، هم چنان احدی نمی تواند به وصف رسول خدا (صلی الله علیه و آله وسلم) و فضیلت ما دست یابد.
کسی نمی تواند دریابد که خداوند چه به ما داده و چه حقوقی از ما را واجب کرده، و همان گونه که هیچ کس نمی تواند فضیلت ما و آنچه خداوند از حقوق ما واجب نموده را دریابد، همچنین کسی نمی تواند حق مؤمن را توصیف کند و آن را انجام دهد...**بحارالانوار: 67/65.***.
می گویم: پوشیده نماند که تمام حقوق مؤمن از شاخه های حقوق و فضیلت ائمه (علیه السلام) است.
چهارم: اهتمام و کوشش برای ادای حقوق، مایه رفعت و بزرگی در الهی است، و هرکس در این راه کوشش و اهتمامش بیشتر و تمام تر باشد در پیشگاه خداوند عزیزتر و گرامی تر خواهد بود. دلیل بر این معنی روایتی است که در احتجاج از امام یازدهم حضرت ابو محمد حسن عسکری (علیه السلام) آمده که فرمود: آن که بیشتر حقوق برادرانش را می شناسد و بیشتر در ادای آن ها کوشش می کند در پیشگاه خداوند منزلتش بالاتر است**احتجاج 2/267.***.
پنجم: از جمله حقوق مؤمن دیگر دعا کردن برای او است. دلیل بر آن - اظافه بر آنچه در اول بخش چهارم آوردیم و در بحث قبولی اعمال خواهد آمد که از راه های حاصل شدن و ادای حق واسطه نعمت، دعا کردن برای او است - روایتی است که علامه مجلسی در بحار از فقه الرضا (علیه السلام) آورده که فرمود: بدان که، خداوند تو را رحمت کند، حق برادران واجب و فرض است - تا این که فرمود: - و توجه به سوی خدا به وسیله دعا کردن برای آن ها...**بحارالانوار: 74/226.***.
و روایتی است که ثقة الاسلام کلینی از معلی بن خنیس از حضرت ابی عبدالله صادق (علیه السلام) آورده که گفت: به آن حضرت عرض کردم: حق مسلمان بر مسلمان چیست؟ فرمود: هفت حق واجب دارد هیچ کدام غیر واجب نیست . اگر از این حقوق چیزی را ضایع کند از ولایت و طاعت خداوند خارج شده است، و خدای را در او قسمتی نخواهد بود. گوید: عرض کردم: فدایت شوم! این حقوق چیست؟ فرمود: ای معلی! من به تو مهربان هستم، می ترسم آن ها را تضییع نموده و رعایت نکنی، و بدانی و عمل ننمایی. عرض کردم: لا قوة الا بالله! به خواست و قوه الهی عمل خواهم کرد.
فرمود: آسان ترین حق آن است آنچه برای خودت دوست می داری برای برادرت دوست بداری و آنچه برای خودت بد می دانی برای او هم نپسندی.
حق دوم: این که از خشمگین ساختن او اجتناب ورزی و موجبات خرسندی اش را فراهم آوری و امرش را اطاعت نمایی.
حق سوم: این که او را با جان و مال و زبان و دست و پایت کمک نمایی.
حق چهارم: این که چشم او و راهنما و آینه او باشی.
حق پنجم: این که سیر نشوی در حالی که او گرسنه بماند و سیراب نگردی در حالی که او تشنه باشد و نپوشی در حالی که او برهنه و نپوشیده باشد.
حق ششم: این گونه اگر خدمتگزاری داشتی و برادرت نداشت، واجب است خادمت را بفرستی که لباس هایش را بشویید، و غذا برایش فراهم سازد، و جایش را آماده سازد.
حق هفتم: این که سوگندش را باور کنی، و دعوتش را اجابت نمایی، و در بیماری اش به عیادتش روی، و در تشییع جنازه اش حاضر شوی، و اگر بدانی که حاجتی دارد به انجام آن مبادرت ورزی و نگذاری ناچار شود که از تو درخواست کند، بلکه پیش از آن که به تو اظهار نماید به انجامش سرعت کنی. اگر این کارها را انجام دهی ولایتت به ولایت او، ونیز ولای او به ولایت تو متصل گردیده است**کافی: 2/169.***.
می گویم: ظاهرا منظور از واجب در این حدیث معنای لغوی آن است که شامل واجب و مستحب شرعی - هر دو - می شود شاهد بر این معنی چند روایت است که آوردن آن ها مایه طولانی شدن مطلب است.
علامه مجلسی رحمةالله در بحار فرموده است: ممکن است کلمه وجوب را اعم از معنی اصطلاحی شرعی و مستحب مؤکد دانست، چون گمان نمی کنم که احدی (از علما) بیشتر این امور را واجب دانسته باشد، اضافه بر این که بسیار دشوار هم هست**بحارالنوار: 74/238.***.
و در مرآة العقول گفته است: ظاهرا این حقوق نسبت به مؤمنین کامل است یا برادری که در راه خدا با او قرار برادری گذاشته، وگرنه رعایت تمام این امور نسبت به همه شیعه بسیار مشکل بلکه ممتنع است. مگر این که گفته شود: مقید به توانایی یا آسان بودن انجام آن ها است به طوری که صدمه ای به حالش نرساند.
حال که این مطلب را دانستی، می گویم: بدون تردید این حقوق برای مولای ما حضرت صاحب الزمان (علیه السلام) بر تمام اهل ایمان ثابت است. به هر تقدیر این حقوق برای امام (علیه السلام) مسلم می باشد، زیرا که ایمان اما از هر مسلمانی کامل تر است، و دعای در حق او اطاعت امر و کمک کردن او به زبان است، چنان که توضیح خواهیم داد.

9- تعظیم خدا و دین خدا و رسول خدا (صلی الله علیه و آله وسلم)

اصل دین که دعا کردن برای آن حضرت تعظیم است در مکرمت دوم بیان گردید، اما اینکه عمل تعظیم خدا است نیاز به توضیح ندارد، زیرا که تعظیم هر مؤمن تنها برای ایمان، جز تعظیم خدا چیز دیگری نیست.
و اما حسن و تعظیم دین خدا از امور بدیهی است که عقل آن را درک می کند و نیازی به خبر منقولی در این باره نیست. اضافه بر این که بسیاری از واجبات و سنتها برای این جهت تشریع و وضع شده است مانند: غسلهای مستحبی، نماز تحیت مسجد، استحباب طهارت برای دخول به مساجد، و قرائت قرآن، و غیر این ها... .
مناسب است در این جا حکایتی را بیاورم که مایه عبرت و توجه است. در کتاب اعلام الناس بما جری الرامکه مع بنی العباس آمده: محمد بن یزید مبرد حکایت کند که: یک یهودی نزد ابوعثمان مازنی آمد و از او درخواست کرد که کتاب سیبویه را به او بیاموزد، و صد دینار به او پرداخت. ولی ابوعثمان از گرفتن پول و آموختن کتاب به آن یهودی خودداری نمود. مبرد می گوید: به او گفتم: سبحان الله! صد دینار را رد می کنی و حال آن که به یک درهم آن نیاز داری؟ گفت: آری، ای ابوالعباس! بدان که کتاب سیبویه مشتمل بر سیصد آیه از کتاب خداست و نخواستم که آن ها را در اختیار کافری بگذارم. مبرد سکوت کرد و دیگر هیچ نگفت. مبرد گوید: دیری نگذشت که روزی واثق به منظور شرابخواری مجلس آراست، ندیمانش در کنار، و کنیزکی به آواز خوانی پرداخت و این بیت را خواند:

اظلوم ان مصابکم رجلا - اهدی السلام تحیه ظلم

ای ظلوم! به تحقیق که صدمه زدن شما به مردی که به عنوان تحیت سلام فرستاده ظلم است.
کنیز کلمه (رجلا) را به نصب خواند، یکی از ندیمان آن را نادرست دانست و گفت: صحیح آن است که به رفع (رجل) خوانده شود، چون خبر ان است. کنیزک گفت: من از معلم خود جز به این وجه نیاموخته ام و آن گاه بین حاضرین نزاع افتاد بعضی گفتند: ندیم درست می گوید. و بعضی دیگر حق را به کنیزک می دادند.
واثق پرسید: در عراق چه کسی هست که در عربیت به او رجوع می شود؟ گفت: ابو عثمان مازنی در بصره است که در این علم یگانه دوران است. واثق گفت: به والی ما دربصره رسید. والی امر کرد ابوعثمان حرکت کند، و او را با قاطرهای پستی روانه ساخت. وقتی به مقصد رسید بر واثق داخل شد، واثق وی را بسیار احترام کرد و آن بیت را بر او عرضه نمود، مازنی گفت: حق با کنیز است، و جز به نصب (اصلا) خواندن جایز نیست. چونکه مصاب مصدر به معنی اصابه است و رجلا را نصب داده و معنی آن چنین است: آزار رساندن شما بر مردی که سلام به عنوان تحیت هدیه کرده ظلم است، که ظلم خبر ان است. واثق سخن ابو عثمان را فهمید و دانست که کنیز دست گفته و از ابو عثمان خوشش آمد. و آن کسی که به کنیزک اعتراض کرده بود محکوم شد. سپس واثق دستور داد که به ابوعثمان مازنی هزار دینار بدهند و تحفه ها و هدیه هایی نیز به وی داد، کنیز هم به او هدیه هایی عطا کرد، باز با کمال احترام او را به شهرش روانه ساخت. وقتی به بصره رسید مبرد به دیدنش آمد، مازنی به او گفت: ای ابو العباس! چطور است صد دینار برای خدا رد کردم، به جای آن هزار دینار به من داد.
می گویم: صد دینار را برای تعظیم قرآن رها کرد، و تعظیم قرآن تعظیم خداوند است. پس توجه کن و کوشش نما که آن را تعظیم کنی و نیز حضرت صاحب الزمان را تعظیم بنمای که او همتا و شریک قرآن است به هر عنوانی که تصور شود.
قرآن ریسمان محکم الهی است، حضرت قائم - عجل الله تعالی فرجه الشریف - نیز ریسمان محکم خدا است.
قرآن را خداوند به پیغمبر عطا کرد در مقابل تمام چیزهایی که به اهل دنیا عطا فرموده است. حضرت قائم (علیه السلام) نیز همان طور است.
قرآن را خداوند درباره اش فرمود: انا نحن نزلنا الذکر و انا له لحافظون**سوره حجر، آیه 9.***؛ ما به تحقیق ذکر (قرآن) را نازل نمودیم و ما حافظ و نگهدار آنیم. قائم (علیه السلام) نیز در حفظ و مراقبت الهی است.
در قرآن بیان همه چیز هست، قائم (علیه السلام) نیز بیان کننده همه چیز است.
خداوند قرآن را نازل کرد تا مردم را از تاریکی ها به سوی نور بیرون برد، قائم (علیه السلام) را خداوند ظاهر خواهد ساخت تا مردم را از ظلمات برهاند و به نور ظاهری و باطنی برساند.
تمام قرآن (از جهت معانی و حقایق) از جهانیان غایب و در پرده است.

عروس حضرت قرآن نقاب آنگه براندازد - که دارالملک ایمان را مجرد بیند از غوغا

صاحب الزمان - عجل الله تعالی فرجه الشریف - نیز از نظر اهل عالم غایب و در پشت پرده است.
با قرآن اصلی اسرار نهانی آشکار می گردد، به ظهور قائم (علیه السلام) نیز اسرار نهانی ظاهر می شود.
قرآن شفای مؤمنین است، قائم (علیه السلام) هم شفای مؤمنین است.
قرآن برای کافران جز زیان و کفر و طغیان چیزی نیفزاید، قائم (علیه السلام) نیز همین طور است.
قرآن برای عده ای هدایت و رحمت و برای عده ای دیگر نقمت و هلاکت است، قائم (علیه السلام) نیز همین طور است.
قرآن حجت باقی و پایدار الهی است، قائم (علیه السلام) نیز بقیةالله و حجت پایدار حق است.
خداوند رسیدن دست های نجس را به قرآن منع کرده، قائم (علیه السلام) نیز همین طور رسیدن دست های نجس را به او باز داشته است.
قرآن؛ هر آن که معتقد به آن باشد به تمام کتاب های آسمانی اقرار کرده، و هرکه به آن اقرار ننماید اعتقادش به سایر کتاب های آسمانی سودی ندارد، قائم (علیه السلام) نیز هرکه به او ایمان داشته باشد، همه امامان را قبول کرده، و هر آن که به امامت آن حضرت اعتقاد نداشته باشد، تصدیق امامان دیگر برایش سودمند نیست.
قرآن برای خوانندگان، روز قیامت شفاعت می کند، قائم (علیه السلام) هم برای پیروان خود شفاعت می کند.
در خاتمه کتاب با بیان واضحی این مطلب را خواهیم آورد، از خداوند یاری می جوییم و بر او تکیه و توکل داریم.

10 - حضرت صاحب الزمان - عجل الله تعالی فرجه الشریف - در حق او دعا می کند

چون مقتضای شکر احسان همین است، و دلیل بر آن فرمایش مولی صاحب الزمان (علیه السلام) در دعایی است که در مهج الدعوات می باشد، و کسانی که برای یاری دین تو از من پیروی می کنند نیرومند کن و آنان را جهادگر در راه خودت قرار ده، و بر بدخواهان من و ایشان پیروزشان گردان...**مهج الدعوات: 302.***.
بدون شک دعا کردن برای آن حضرت و برای تعجیل آن جناب، تبیعت و نصرت است، چون یکی از اقسام نصرت و یاری ایمان و حضرت صاحب الزمان (علیه السلام)، یاری کردن به زبان است، و دعا برای آن حضرت یکی از انواع یاری کردن به زبان می باشد.
و نیز دلیل بر این معنی است که در تفسیر علی بن ابراهیم قمی ذیل آیه شریفه : و اذا حییتم بتحیه فحیوا باحسن منها او ردوها**سوره نساء، آیه 86.***؛ و هرگاه مورد تحیت (بدرود و ستایش) واقع شدید، به بهتر یا نظیر آن پاسخ دهید. گفته: سلام و کارهای نیک دیگر**تفسیر القمی: 1/145.***.
واضح است که دعا از بهترین انواع نیکی است، پس اگر مؤمن برای مولای خود خالصانه دعا کند مولایش هم برای او خالصانه دعا می نماید، و دعای آن حضرت کلید هر خیر و داس هر شر است و شاهد و مؤید این مدعا روایتی است که قطب راوندی در خرایج آورده که گفت: جمعی از اهل اصفهان از جمله ابوالعباس احمد بن النصر ابوجعفر محمد علویه نقل کردند که: شخصی به نام عبدالرحمن مقیم اصفهان شیعه بود. از او پرسیدند: چرا به امامت حضرت علی النقی (علیه السلام) معتقد شدی؟ گفت: چیزی دیدم که موجب شد من این چنین معتقد شوم، من مردی فقیر ولی زبان دار و پرجرأت بودم، در یکی از سال ها اهل اصفهان مرا با جمعی دیگر برای شکایت به دربار متوکل بردند، در حالی که در آن دربار بودیم دستوری از سوی او بیرون آمد که علی بن محمد بن الرضا (علیه السلام) احضار شود. به یکی از حاضران گفتم: این مرد کیست که دستور احضارش داده شده؟ گفت: او مردی علوی است که رافضیان معتقد به امامتش هستند. سپس گفت: چنین می دانم که متوکل او را برای کشتن احضار می کند. گفتم: از این جا نمی روم تا این مرد را ببینم چگونه شخصی است؟ گوید: آن گاه او سوار بر اسب آمد و مردم از سمت راست و چپ راه، در دو صف ایستاده به او نگاه می کردند. هنگامی که او را دیدم، محبتش در دلم افتاد، بنا کردم در دل برای او دعا کردن که خداوند شر متوکل را از او دفع نماید، او در بین مردم پیش می آمد و به کاکل اسبش نگاه می کرد، و به چپ و راست نظر نمی افکند. من در دل پیوسته برایش دعا می کردم. هنگامی که کنارم رسید صورتش را به سویم گردانید، آن گاه فرمود: خداوند دعایت را مستجاب کند، و عمرت را طولانی و مال و فرزندت را زیاد سازد.
از هیبت او به خود لرزیدم و در میان رفقایم افتادم، پرسیدند: چه شد؟ گفتم: خیر است و به هیچ مخلوقی نگفتم. پس از این ماجرا به اصفهان بازگشتیم، خداوند به برکت دعای او راه هایی از مال بر من گشود به طوری که امروز من تنها هزار هزار درهم ثروت در خانه دارم غیر از مالی که خارج از خانه ملک من است، و ده فرزند دارا شدم، و هفتاد و چند سال از عمرم می گذرد، من به امامت این شخص قائلم که آنچه در دلم بود دانست خداوند دعایش را درباره ام مستجاب کرد**الخرایج: 53.***.
می گویم: ای خردمند نگاه کن چگونه امام هادی (علیه السلام) دعای این مرد را پاداش داد به این که در حق او دعا کرد به آنچه دانستی. با این که در آن هنگام او از اهل ایمان نبود، پس آیا چگونه درباره حضرت صاحب الزمان (علیه السلام) فکر می کنی؟ به گمانت اگر برایش دعا نمایی او دعای خیر در حقت نمی کند، با این که تو از اهل ایمان هستی؟ نه سوگند به آن که انس و جن را آفرید، بلکه آن جناب اهل ایمان دعا می کند، هر چند که خودشان از این جهت غافل باشند، زیرا که او ولی احسان است. و آنچه در بخش چهارم کتاب آوردیم - در حرف د - برای استدلال کافی است.
در تأیید آنچه در این جا ذکر شد یکی از برادران صالح برایم نقل کرد که آن حضرت (علیه السلام) را در خواب دیده، آن حضرت به او فرمود: من برای هر مؤمنی که پس از ذکر مصائب سید الشهداء در مجالس عزاداری دعا نماید؛ دعا می کنم.
از خداوند توفیق انجام این کار را خواهانیم که البته او مستجاب کننده دعاها است.