فهرست کتاب


مکیال المکارم (در فوائد دعا برای حضرت قائم (علیه السلام) / جلد اول

سید محمد تقی موسوی اصفهانی‏ سید مهدی حائری قزوینی‏

7 - نجات از فتنه های آخر الزمان و ایمنی از دام های شیطان

دلیل بر این معنی - اضافه بر آنچه خواهد آمد که این دعا مایه کمال ایمان است، و آنچه گذشته که سبب دوری شیطان می باشد - روایتی است که رئیس المحدثین شیخ صدوق در کتاب کمال الدین از علی بن عبدالله وراق آورده که سعد بن عبدالله از احمد بن اسحاق بن سعد اشعری نقل کرد که گفت: بر حضرت ابومحمد حسین بن علی امام عسکری (علیه السلام) وارد شدم، می خواستم از جانشین بعد از وفات آن حضرت سؤال کنم، آن جناب خود آغاز سخن کرد و فرمود: ای احمدبن اسحاق خداوند تبارک و تعالی هنگامی که آدم (علیه السلام) را آفرید، زمین را از حجت الهی خالی نگذاشته و تا قیام قیامت هم آن را خالی نخواهد گذاشت، به سبب او خداوند بلا را از اهل زمین برطرف می کند و به او باران می بارد و به او برکت های زمین را بیرون می آورد.
احمد بن اسحاق می گوید: عرض کردم: ای فرزند پیغمبر! پس امام و خلیفه بعد از تو کیست؟ به سرعت برخاست و به اندرون خانه رفت، سپس بیرون آمد در حالی که کودکی که صورتش مانند ماه شب چهارده می درخشید و سه ساله بود بر شانه داشت، فرمود: ای احمد بن اسحاق! اگر نزد خداوند - عزوجل - و حجت های او گرامی نبودی این فرزندم را به تو نشان نمی دادم، این همنام و هم کنیه رسول خدا (صلی الله علیه وآله) است که زمین را پر از قسط و عدل نماید چنان که از ستم و ظلم پر شده باشد. ای احمد بن اسحاق! او در این امت بسان خضر و بسان ذوالقرنین است، به خدا قسم غایب می شود غایب شدنی که در آن زمان از هلاکت نجات نمی یابد مگر کسی که خداوند - عزوجل - او را بر اعتقاد و امامتش ثابت بدارد و در دعا کردن برای تعجیل فرجش توفیق دهد. تمام این حدیث در بحث غیبت آن حضرت در حرف غ گذشت.

8 - ادا کردن بعضی از حقوق آن حضرت (علیه السلام)

سخن در این زمینه در چند قسمت بیان می شود:
اول: به حکم عقل ادای حقوق کسانی که حق برگردن انسان دارند از مهم ترین امور است و این واضح است.
دم: به حکم شرع نیز ادای حقوق از مهم ترین امور می باشد، چند روایت بر این معنی دلالت دارد، از جمله:
ثقله الاسلام کلینی رحمةالله در اصول کافی به سند صحیحی از حضرت ابی عبدالله جعفر بن محمد صادق (علیه السلام) آورده که فرمود: خداوند به چیزی بهتر از ادای حق مؤمن عبادت نشده است**کافی: 2/170.***.
و در بحار از امیرالمؤمنین (علیه السلام) روایت شده که فرمود: ادای حقوق برادران دینی بهترین اعمال متقین است.
سوم: این که آن حضرت حقوق بسیار بزرگی بر عهده ما دارد که در بخش سوم کتاب قسمت اندکی از آن ها گذشت. در این جا سخن را به درازا نمی کشیم چون شمارش حقوق آن بزرگوار از ما بر نمی آید، خدا می داند که حقوق آن حضرت چقدر است. دلیل بر این، روایتی است در بحار از امام جعفر صادق (علیه السلام) که فرمود: هیچ کس نمی تواند خداوند را توصیف کند و به کنه قدرت و عظمتش پی ببرد و همین طور که کسی نمی تواند به کنه و وصف خداوند برسد و نهایت قدرت و عظمتش را درک کند، هم چنان احدی نمی تواند به وصف رسول خدا (صلی الله علیه و آله وسلم) و فضیلت ما دست یابد.
کسی نمی تواند دریابد که خداوند چه به ما داده و چه حقوقی از ما را واجب کرده، و همان گونه که هیچ کس نمی تواند فضیلت ما و آنچه خداوند از حقوق ما واجب نموده را دریابد، همچنین کسی نمی تواند حق مؤمن را توصیف کند و آن را انجام دهد...**بحارالانوار: 67/65.***.
می گویم: پوشیده نماند که تمام حقوق مؤمن از شاخه های حقوق و فضیلت ائمه (علیه السلام) است.
چهارم: اهتمام و کوشش برای ادای حقوق، مایه رفعت و بزرگی در الهی است، و هرکس در این راه کوشش و اهتمامش بیشتر و تمام تر باشد در پیشگاه خداوند عزیزتر و گرامی تر خواهد بود. دلیل بر این معنی روایتی است که در احتجاج از امام یازدهم حضرت ابو محمد حسن عسکری (علیه السلام) آمده که فرمود: آن که بیشتر حقوق برادرانش را می شناسد و بیشتر در ادای آن ها کوشش می کند در پیشگاه خداوند منزلتش بالاتر است**احتجاج 2/267.***.
پنجم: از جمله حقوق مؤمن دیگر دعا کردن برای او است. دلیل بر آن - اظافه بر آنچه در اول بخش چهارم آوردیم و در بحث قبولی اعمال خواهد آمد که از راه های حاصل شدن و ادای حق واسطه نعمت، دعا کردن برای او است - روایتی است که علامه مجلسی در بحار از فقه الرضا (علیه السلام) آورده که فرمود: بدان که، خداوند تو را رحمت کند، حق برادران واجب و فرض است - تا این که فرمود: - و توجه به سوی خدا به وسیله دعا کردن برای آن ها...**بحارالانوار: 74/226.***.
و روایتی است که ثقة الاسلام کلینی از معلی بن خنیس از حضرت ابی عبدالله صادق (علیه السلام) آورده که گفت: به آن حضرت عرض کردم: حق مسلمان بر مسلمان چیست؟ فرمود: هفت حق واجب دارد هیچ کدام غیر واجب نیست . اگر از این حقوق چیزی را ضایع کند از ولایت و طاعت خداوند خارج شده است، و خدای را در او قسمتی نخواهد بود. گوید: عرض کردم: فدایت شوم! این حقوق چیست؟ فرمود: ای معلی! من به تو مهربان هستم، می ترسم آن ها را تضییع نموده و رعایت نکنی، و بدانی و عمل ننمایی. عرض کردم: لا قوة الا بالله! به خواست و قوه الهی عمل خواهم کرد.
فرمود: آسان ترین حق آن است آنچه برای خودت دوست می داری برای برادرت دوست بداری و آنچه برای خودت بد می دانی برای او هم نپسندی.
حق دوم: این که از خشمگین ساختن او اجتناب ورزی و موجبات خرسندی اش را فراهم آوری و امرش را اطاعت نمایی.
حق سوم: این که او را با جان و مال و زبان و دست و پایت کمک نمایی.
حق چهارم: این که چشم او و راهنما و آینه او باشی.
حق پنجم: این که سیر نشوی در حالی که او گرسنه بماند و سیراب نگردی در حالی که او تشنه باشد و نپوشی در حالی که او برهنه و نپوشیده باشد.
حق ششم: این گونه اگر خدمتگزاری داشتی و برادرت نداشت، واجب است خادمت را بفرستی که لباس هایش را بشویید، و غذا برایش فراهم سازد، و جایش را آماده سازد.
حق هفتم: این که سوگندش را باور کنی، و دعوتش را اجابت نمایی، و در بیماری اش به عیادتش روی، و در تشییع جنازه اش حاضر شوی، و اگر بدانی که حاجتی دارد به انجام آن مبادرت ورزی و نگذاری ناچار شود که از تو درخواست کند، بلکه پیش از آن که به تو اظهار نماید به انجامش سرعت کنی. اگر این کارها را انجام دهی ولایتت به ولایت او، ونیز ولای او به ولایت تو متصل گردیده است**کافی: 2/169.***.
می گویم: ظاهرا منظور از واجب در این حدیث معنای لغوی آن است که شامل واجب و مستحب شرعی - هر دو - می شود شاهد بر این معنی چند روایت است که آوردن آن ها مایه طولانی شدن مطلب است.
علامه مجلسی رحمةالله در بحار فرموده است: ممکن است کلمه وجوب را اعم از معنی اصطلاحی شرعی و مستحب مؤکد دانست، چون گمان نمی کنم که احدی (از علما) بیشتر این امور را واجب دانسته باشد، اضافه بر این که بسیار دشوار هم هست**بحارالنوار: 74/238.***.
و در مرآة العقول گفته است: ظاهرا این حقوق نسبت به مؤمنین کامل است یا برادری که در راه خدا با او قرار برادری گذاشته، وگرنه رعایت تمام این امور نسبت به همه شیعه بسیار مشکل بلکه ممتنع است. مگر این که گفته شود: مقید به توانایی یا آسان بودن انجام آن ها است به طوری که صدمه ای به حالش نرساند.
حال که این مطلب را دانستی، می گویم: بدون تردید این حقوق برای مولای ما حضرت صاحب الزمان (علیه السلام) بر تمام اهل ایمان ثابت است. به هر تقدیر این حقوق برای امام (علیه السلام) مسلم می باشد، زیرا که ایمان اما از هر مسلمانی کامل تر است، و دعای در حق او اطاعت امر و کمک کردن او به زبان است، چنان که توضیح خواهیم داد.

9- تعظیم خدا و دین خدا و رسول خدا (صلی الله علیه و آله وسلم)

اصل دین که دعا کردن برای آن حضرت تعظیم است در مکرمت دوم بیان گردید، اما اینکه عمل تعظیم خدا است نیاز به توضیح ندارد، زیرا که تعظیم هر مؤمن تنها برای ایمان، جز تعظیم خدا چیز دیگری نیست.
و اما حسن و تعظیم دین خدا از امور بدیهی است که عقل آن را درک می کند و نیازی به خبر منقولی در این باره نیست. اضافه بر این که بسیاری از واجبات و سنتها برای این جهت تشریع و وضع شده است مانند: غسلهای مستحبی، نماز تحیت مسجد، استحباب طهارت برای دخول به مساجد، و قرائت قرآن، و غیر این ها... .
مناسب است در این جا حکایتی را بیاورم که مایه عبرت و توجه است. در کتاب اعلام الناس بما جری الرامکه مع بنی العباس آمده: محمد بن یزید مبرد حکایت کند که: یک یهودی نزد ابوعثمان مازنی آمد و از او درخواست کرد که کتاب سیبویه را به او بیاموزد، و صد دینار به او پرداخت. ولی ابوعثمان از گرفتن پول و آموختن کتاب به آن یهودی خودداری نمود. مبرد می گوید: به او گفتم: سبحان الله! صد دینار را رد می کنی و حال آن که به یک درهم آن نیاز داری؟ گفت: آری، ای ابوالعباس! بدان که کتاب سیبویه مشتمل بر سیصد آیه از کتاب خداست و نخواستم که آن ها را در اختیار کافری بگذارم. مبرد سکوت کرد و دیگر هیچ نگفت. مبرد گوید: دیری نگذشت که روزی واثق به منظور شرابخواری مجلس آراست، ندیمانش در کنار، و کنیزکی به آواز خوانی پرداخت و این بیت را خواند:

اظلوم ان مصابکم رجلا - اهدی السلام تحیه ظلم

ای ظلوم! به تحقیق که صدمه زدن شما به مردی که به عنوان تحیت سلام فرستاده ظلم است.
کنیز کلمه (رجلا) را به نصب خواند، یکی از ندیمان آن را نادرست دانست و گفت: صحیح آن است که به رفع (رجل) خوانده شود، چون خبر ان است. کنیزک گفت: من از معلم خود جز به این وجه نیاموخته ام و آن گاه بین حاضرین نزاع افتاد بعضی گفتند: ندیم درست می گوید. و بعضی دیگر حق را به کنیزک می دادند.
واثق پرسید: در عراق چه کسی هست که در عربیت به او رجوع می شود؟ گفت: ابو عثمان مازنی در بصره است که در این علم یگانه دوران است. واثق گفت: به والی ما دربصره رسید. والی امر کرد ابوعثمان حرکت کند، و او را با قاطرهای پستی روانه ساخت. وقتی به مقصد رسید بر واثق داخل شد، واثق وی را بسیار احترام کرد و آن بیت را بر او عرضه نمود، مازنی گفت: حق با کنیز است، و جز به نصب (اصلا) خواندن جایز نیست. چونکه مصاب مصدر به معنی اصابه است و رجلا را نصب داده و معنی آن چنین است: آزار رساندن شما بر مردی که سلام به عنوان تحیت هدیه کرده ظلم است، که ظلم خبر ان است. واثق سخن ابو عثمان را فهمید و دانست که کنیز دست گفته و از ابو عثمان خوشش آمد. و آن کسی که به کنیزک اعتراض کرده بود محکوم شد. سپس واثق دستور داد که به ابوعثمان مازنی هزار دینار بدهند و تحفه ها و هدیه هایی نیز به وی داد، کنیز هم به او هدیه هایی عطا کرد، باز با کمال احترام او را به شهرش روانه ساخت. وقتی به بصره رسید مبرد به دیدنش آمد، مازنی به او گفت: ای ابو العباس! چطور است صد دینار برای خدا رد کردم، به جای آن هزار دینار به من داد.
می گویم: صد دینار را برای تعظیم قرآن رها کرد، و تعظیم قرآن تعظیم خداوند است. پس توجه کن و کوشش نما که آن را تعظیم کنی و نیز حضرت صاحب الزمان را تعظیم بنمای که او همتا و شریک قرآن است به هر عنوانی که تصور شود.
قرآن ریسمان محکم الهی است، حضرت قائم - عجل الله تعالی فرجه الشریف - نیز ریسمان محکم خدا است.
قرآن را خداوند به پیغمبر عطا کرد در مقابل تمام چیزهایی که به اهل دنیا عطا فرموده است. حضرت قائم (علیه السلام) نیز همان طور است.
قرآن را خداوند درباره اش فرمود: انا نحن نزلنا الذکر و انا له لحافظون**سوره حجر، آیه 9.***؛ ما به تحقیق ذکر (قرآن) را نازل نمودیم و ما حافظ و نگهدار آنیم. قائم (علیه السلام) نیز در حفظ و مراقبت الهی است.
در قرآن بیان همه چیز هست، قائم (علیه السلام) نیز بیان کننده همه چیز است.
خداوند قرآن را نازل کرد تا مردم را از تاریکی ها به سوی نور بیرون برد، قائم (علیه السلام) را خداوند ظاهر خواهد ساخت تا مردم را از ظلمات برهاند و به نور ظاهری و باطنی برساند.
تمام قرآن (از جهت معانی و حقایق) از جهانیان غایب و در پرده است.

عروس حضرت قرآن نقاب آنگه براندازد - که دارالملک ایمان را مجرد بیند از غوغا

صاحب الزمان - عجل الله تعالی فرجه الشریف - نیز از نظر اهل عالم غایب و در پشت پرده است.
با قرآن اصلی اسرار نهانی آشکار می گردد، به ظهور قائم (علیه السلام) نیز اسرار نهانی ظاهر می شود.
قرآن شفای مؤمنین است، قائم (علیه السلام) هم شفای مؤمنین است.
قرآن برای کافران جز زیان و کفر و طغیان چیزی نیفزاید، قائم (علیه السلام) نیز همین طور است.
قرآن برای عده ای هدایت و رحمت و برای عده ای دیگر نقمت و هلاکت است، قائم (علیه السلام) نیز همین طور است.
قرآن حجت باقی و پایدار الهی است، قائم (علیه السلام) نیز بقیةالله و حجت پایدار حق است.
خداوند رسیدن دست های نجس را به قرآن منع کرده، قائم (علیه السلام) نیز همین طور رسیدن دست های نجس را به او باز داشته است.
قرآن؛ هر آن که معتقد به آن باشد به تمام کتاب های آسمانی اقرار کرده، و هرکه به آن اقرار ننماید اعتقادش به سایر کتاب های آسمانی سودی ندارد، قائم (علیه السلام) نیز هرکه به او ایمان داشته باشد، همه امامان را قبول کرده، و هر آن که به امامت آن حضرت اعتقاد نداشته باشد، تصدیق امامان دیگر برایش سودمند نیست.
قرآن برای خوانندگان، روز قیامت شفاعت می کند، قائم (علیه السلام) هم برای پیروان خود شفاعت می کند.
در خاتمه کتاب با بیان واضحی این مطلب را خواهیم آورد، از خداوند یاری می جوییم و بر او تکیه و توکل داریم.