فهرست کتاب


مکیال المکارم (در فوائد دعا برای حضرت قائم (علیه السلام) / جلد اول

سید محمد تقی موسوی اصفهانی‏ سید مهدی حائری قزوینی‏

6 - رنجش و وحشت شیطان

دعا کردن برای تعجیل فرج، مایه آشفتگی و ناراحتی شیطان لعین و دوری او از دعا کننده می شود. دلیل بر این مدعا بر دو وجه است:
اول، دلیل عقل: توضیح این که بدون تردید این عمل شریف عبادت ارزنده ای است که - چنان که ان شاء الله خواهد آمد - موجب کمال ایمان و تقرب به درگاه پروردگار سبحان است، و پر واضع است که هرچه مؤمن به درگاه خداوند نزدیک تر شود شیطان از او دورتر و بیزارتر می گردد، زیرا هر چیزی که در این عالم هست به سنخ و جنس خودش تمایل دارد.
باری؛ انسان هر اندازه در مراتب عبادت اطاعت کامل تر شود و در کسب اخلاق و صفات پسندیده بیشتر کوشد، به عالم ملکوت نزدیک تر گردد، و برای او حقایق بسیاری کشف شود. لذا در حدیث آمده: اگر شیاطین اطراف دلهای بنی آدم نمی گشتند، آن ها ملکوت آسمان را می نگریستند**بحار الانوار: 70/59.***.
و همین طور از وسوسه های شیطانی و هوس های نفسانی و شهوت های حیوانی دور گشته و از موارد هلاکت فاصله گرفته تا به درجه ای برسد که در حدیث قدسی از امام صادق (علیه السلام) روایت شده که خداوند متعال فرمود: هیچ بنده ای به من تقرب نمی جوید به چیزی که خوشایندتر از واجباتی باشد که بر او فرض کرده ام، و او به وسیله بجای آوردن نافله به من تقرب می جوید تا آن جا که او را دوست بدارم. وقتی او را دوست داشتم گوش او خواهم شد که به آن می شنود، و چشم او که به آن می بیند، و زبان او که به آن نطق می کند، و دست او که به آن تلاش می نماید. اگر از من مسألت کند به او می دهم و هرگاه مرا بخواند اجابتش نمایم**کافی: 2/352.***.
می گویم: در توضیح این حدیث شریف دو وجه به نظر می رسد:
1 - این که وقتی بنده به آن درجه والا و مرتبه اعلی نایل گشت، دیگر هیچ هدفی جز خدای متعال نخواهد داشت و غیر از او همه چیز را فراموش خواهد کرد، گوش و چشم و زبان به طور مثال است، یعنی: چیزی خدا نخواهد، پس خدا گوش او و خدا چشم او و...خواهد بود.
و امام چهارم سید الساجدین و امام العارفین علی بن الحسین (علیه السلام) به همین معنی اشاره نموده که در مناجات با خداوند می گویید: همتم به درگاه تو متوقف ماند، و تمام خواسته هایم به سوی تو مصروف گشت. تنها تو، نه کسی جز تو، مراد من هستی، و تنها برای تو، نه برای غیر تو، بی خوابی و بیداری من است...
2 - و یا این که منظور آن است که هرگاه بنده به آن منزلت والا رسید، آنچه بخواهد می شود، و هیچ دری به او بسته نمی ماند. پس معنی این که خداوند متعال گوش و چشم و دست او می شود آن است که او می شنود آنچه ممکن است شنیده شود، و می بیند آنچه را ممکن است دیده شود، و آنچه بخواهد انجام دهد، پس او می شنود و می بیند و انجام می دهد آنچه را که دیگران نمی شنوند و نمی بینند و انجام نمی دهند. و این از صفات ربانی است که خداوند متعال به جهت دوست داشتن او به وی عطا می فرماید. لذا گفته اند: اگر بنده، خدا را اطاعت کند همه چیز از او اطاعت می نماید. مؤید این وجه آن است که خداوند - عزوجل - در حدیث قدسی فرمود: اگر از من مسألت کند به او می دهم و هرگاه مرا بخواند اجابتش می نمایم.
و در کتاب لئالی حکایت است که ابراهیم بن ادهم گفت: از کنار چوپانی می گذشتم، به او گفتم آیا آب یا شیری نداری به من بدهی؟ گفت: کدام را بیشتر خوش داری؟ گفتم: آب. پس با عصای خود به سنگ سختی که هیچ شکافی نداشت زد، آب از آن جوشید، از آن نوشیدم از برف خنک تر و از عسل شیرین تر بود، به حیرت ماندم چوپان گفت: تعجب مکن که بنده اگر مولایش را اطاعت کند همه چیز به فرمانش در آید.
و پس از آنکه به فضل و فیض الهی به این دو وجه الخام شدم به شرح الاربعین محقق عرف شیخ بهای و شرح اصول کافی عالم ربانی ملا صالح مازندرانی و مرآة العقول علامه مجلسی مراجعه کردم، در سخنان آن دو بزرگوار اول، مطالبی یافتم که به وجه اول بر می گردد، و در سخنان مجلسی مطالبی بود که به وجه دوم باز می گشت. و نیز وجوه دیگری در گفته های مجلسی هست که باز به آن دو وجه بر می گردد - هر چند که روش ها مختلف است -.
مخفی نماند که این مبحث از اموری است که گام ها در آن می لغزد و خداوند نگهدار و حافظ است.
و از مطالب گذشته معنی آیه شریفه:ان الصلوه تنهی عن الفحشاء و امنکر لذکر الله اکبر**سوره عنکبوت، آیه 45.***؛ راستی که نماز از زشتی ها و گناهان باز می دارد، و البته یاد خدا بودن بزرگ تر است.
نیز معلوم گشت که ظاهرا - البته خدا دانا است - این سخن بیانگر دو امر است که دومی از اولی بالاتر است:
امر اول: با توجه به این که نماز معراج مؤمن و سبب نزدیک شدن بنده به درگاه خداوند است، اگر بنده آن را به همان گونه که خداوند آن را امر فرموده ادا نماید، این نماز سبب دوری شیطان از بجای آورنده آن می شود، و لازمه اش این است که از فحشا و منکرات اجتناب کند. روایات متعددی نیز بر این دلالت دارد از جمله:
در تفسیر مجمع البیان از پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله وسلم)مروی است که فرمود: کسی که نمازش او را از زشتی ها و منکرات باز ندارد، جز دوری از خدا حاصلی نخواهد داشت**مجمع البیان: 8/285.***.
می گویم: یعنی حق نماز را کاملا ادا نکرده لذا اثر نماز بر او آشکار نشده است، والله العالم.
در وسائل از حضرت رضا از پدرانش (علیه السلام) آمده که: پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله وسلم) فرمود: شیطان پیوسته از مؤمن هراسان می ماند، مادامی که بر اوقات نمازهای پنج گانه مواظبت کند، پس اگر آنها را ضایع نماید، شیطان بر او جرأت می کند، و او را در گناهان بزرگ وارد می سازد**وسائل الشیعه 3/81.***.
می گویم: هر عبادتی همین طور است که اگر مؤمن آن را به همان گونه که خداوند متعال امر فرموده بجای آورد - نظر به اقتضای عبادت - او را به خداوند نزدیک می نماید، و لازمه آن دوری شیطان می باشد، و هر عبادتی که به نظر شارع مهم تر و عظیم تر باشد، آن اقتضا در آن بیشتر است و آن خاصیت در آن کامل تر، مثل: نماز و زکات و ولایت و قرائت قرآن و دعا برای تعجیل فرج مولی صاحب الزمان و غیر این ها. و هر عبادتی که شرایط قبولی در آن زیادتر جمع باشد، زودتر و کامل تر این نتیجه را می دهد. با این بیان سبب بودن دعا برای تعجیل فرج حضرت صاحب الزمان (علیه السلام) برای دوری شیطان، با دلیل و برهان معلوم شد.
امردوم: که در آیه شریفه بیان شده و از اولی بالاتر است این که: نماز محض ذکر الله و ذکر الله محض است، و غافل ماندن از آنچه در آسمان ها و زمین است، و این امر حاصل می شود به این که بنده تمام لحظات عمرش را در عبادت خداوند صرف کند، و از آنچه جز اوست چشم بپوشد، و هیچ التافی به غیر ننماید. و همین معنی باز از فرمایش گذشته امام چهارم (علیه السلام) و از سایر کلمات آن حضرت استفاده می شود. بنابراین اگر بنده نمازش را به طور تمام و کمال و آن طور که باید و شاید بجای آورد شیطان از او دور می گردد به طوری که نزدیکش نمی آید.
روزی یکی از علما درباره معنی حدیثی - وارد شده: نماز چهار هزار حد دارد با من مذاکره کرد. به او گفتم: شماره گناهان - به طوری که بعضی از علما گفته اند - چهار هزار است. ممکن است منظور این باشد که این ها حدود است که نماز گزار حقیقی از آن ها تجاوز نمی کند. یعنی دلیل و نشانگر این که نماز را درست انجام داده، پرهیز از تمام بدی ها است، پس هرکه از گناهان اجتناب ننماید، حقیقت نماز را بجای نیاورده، و از حدود الهی تجاوز کرده است. آن عالم این توجیه را پسندید. شاهد بر این وجه حدیثی است که در مجمع البیان از رسول خدا (صلی الله علیه و آله وسلم) رسیده که قبلا آوردیم**مجمع البیان: 8/285. ***.
و نیز از ابن مسعود از پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله وسلم)منقول است که فرمود: نماز نیست برای کسی که نماز را اطاعت نکند، و اطاعت نماز آن است که از فحشاء و منکر اجتناب نمایی.
شیخ طبرسی گفته: یعنی چون نماز نهی کننده از گناهان است، پس اگر کسی آن را بجای آورد ولی از گناهان دست بر ندارد، نمازش به آن صفتی که خداوند توصیف کرده نخواهد بود، و اگر پس از مدتی توبه کند و از گناهان دست بردارد، معلوم می گردد که نمازش برای او سودمند بوده است.
و نیز گفته: انس روایت کرده که یکی از جوان های انصار با رسول خدا (صلی الله علیه و آله وسلم) نماز می خواند ولی زشتی ها را هم مرتکب می شد، این رفتار به عرض پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله وسلم) رسید، فرمود: روزی نمازش او را از زشتی ها باز خواهد داشت.
و از جابر مروی است که گفت: به رسول خدا (صلی الله علیه و آله وسلم) عرض شد: فلانی روزها نماز می خواند و شب ها دزدی می کند فرمود: نمازش او را باز خواهد داشت.
و اصحاب ما روایت کرده اند از امام صادق (علیه السلام) که فرمود: آن که مایل است بداند که آیا نمازش قبول شده یا نه، نگاه کند آیا نمازش او را از زشتی ها باز داشته؟ که به هر قدر بازداشته باشد به همان قدر نمازش قبول شده است**بحار الانوار: 82/192.***.
می گویم: این که همه این سخنان را نقل کردم برای آن است که کسی نگوید: اگر دعا کردن برای تعجیل فرج سبب دوری شیطان می شود، پس از بسیاری از افراد نباشد گناهی صادر گردد؟ چون در جواب می گوییم: این عمل شریف نظیر نماز است، و هرچه در این باره گفتیم این جا نیز وارد است تو اشاره برای اهل ادراک کافی است.
دوم: دلیل نقل: در امالی شیخ صدوق از امام صادق (علیه السلام) از پدرانش از پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله وسلم) آمده که به اصحاب خود فرمود: آیا خبر دهم شما را به چیزی که اگر آن را انجام دهید شیطان از شما دور می شود، (همچون) دوری مشرق از مغرب؟ گفتند: آری. فرمود: روزه، رویش را سیاه می کند و صدقه کمرش را می شکند، و دوستی کردن در راه خدا، و همکاری در کار نیک دنباله اش را قطع می نماید، و استغفار رگ حیاتش را می برد و هر چیزی زکاتی دارد، و زکات بدن ها هم روزه است**امالی صدوق: 59، مجلس 15، ح 1 - چاپ بیروت -***.
می گویم: وجه دلالت این حدیث شریف، بر این معنی متوقف بر بیان مقدمه ای است که: محبت دارای درجات و مراتبی است و هر مرتبه آن اثر و فایده خاصی دارد، نخستین درجه محبت، محبت قلبی است که به فارسی به دوست داشتن از آن تعبیر می کنند. ایمان، بر این مرتبه از محبت متوقف است و برای رستگاری به رحمت پروردگار و دخول به بهشت این درجه لازم است. پس اگر بنده ای نتواند محبت و دوستی را که نسبت به خدا و اولیای او دارد آشکار نماید، همین مقدار کافی است به نص قرآن که می گوید: الا من أکره و قلبه مطمئن بالایمان**سوره نحل، آیه 106.***؛ مگر کسی که تحت فشار واقع شود، در حالی که دلش به ایمان محکم باشد. و آثار مختلفی از این مرتبه بر می آید که افراد مرتبه دوم می باشند.
مرتبه دوم به فارسی، دوستی کردن و به عربی تحابب و مواده نام دارد، و گاهی به آن (حب فی الله) گفته می شود.
و در فضیلت دوستی کردن، احادیث متعددی آمده که آوردن آنها موجب طولانی شدن سخن است. از جمله آثار آن چنان که در این حدیث ذکر شده، دوری شیطان از انسان می باشد و این از بهترین عنایات الهی است.
اکنون که این مقدمه را دانستی باید گفت: منظور از حب فی الله (دوستی کردن در راه خدا) به قرینه اول حدیث که فرمود: اگر آن را انجام دهید - که ظهور در افعال بدنی انسان دارد - همان تحابب، یعنی اظهار محبت به وسیله افعال بدنی نسبت به بزرگان و برادران دینی است. بدون تردید عظیم ترین اهل ایمان یعنی مولای ما حضرت صاحب الزمان - عجل الله تعالی فرجه الشریف - از تمام افراد انسان به اظهار محبت شایسته تر است، و ثمره دوستی کردن به آن حضرت - که دوری شیطان است - با دعا برای تعجیل فرج آن جناب زودتر از دوستی کردن به دیگران حاصل می شود. و همچنین دوستی کردن با کارهای دیگر غیر از دعا همین ویژگی را دارد، و نیز دوستی کردن نسبت به پیغمبر و خاندان گرامی آن حضرت - علیهم الصلوة والسلام - و مؤمنین به درجات مختلف آثار ارزنده ای به بار می آورد.

7 - نجات از فتنه های آخر الزمان و ایمنی از دام های شیطان

دلیل بر این معنی - اضافه بر آنچه خواهد آمد که این دعا مایه کمال ایمان است، و آنچه گذشته که سبب دوری شیطان می باشد - روایتی است که رئیس المحدثین شیخ صدوق در کتاب کمال الدین از علی بن عبدالله وراق آورده که سعد بن عبدالله از احمد بن اسحاق بن سعد اشعری نقل کرد که گفت: بر حضرت ابومحمد حسین بن علی امام عسکری (علیه السلام) وارد شدم، می خواستم از جانشین بعد از وفات آن حضرت سؤال کنم، آن جناب خود آغاز سخن کرد و فرمود: ای احمدبن اسحاق خداوند تبارک و تعالی هنگامی که آدم (علیه السلام) را آفرید، زمین را از حجت الهی خالی نگذاشته و تا قیام قیامت هم آن را خالی نخواهد گذاشت، به سبب او خداوند بلا را از اهل زمین برطرف می کند و به او باران می بارد و به او برکت های زمین را بیرون می آورد.
احمد بن اسحاق می گوید: عرض کردم: ای فرزند پیغمبر! پس امام و خلیفه بعد از تو کیست؟ به سرعت برخاست و به اندرون خانه رفت، سپس بیرون آمد در حالی که کودکی که صورتش مانند ماه شب چهارده می درخشید و سه ساله بود بر شانه داشت، فرمود: ای احمد بن اسحاق! اگر نزد خداوند - عزوجل - و حجت های او گرامی نبودی این فرزندم را به تو نشان نمی دادم، این همنام و هم کنیه رسول خدا (صلی الله علیه وآله) است که زمین را پر از قسط و عدل نماید چنان که از ستم و ظلم پر شده باشد. ای احمد بن اسحاق! او در این امت بسان خضر و بسان ذوالقرنین است، به خدا قسم غایب می شود غایب شدنی که در آن زمان از هلاکت نجات نمی یابد مگر کسی که خداوند - عزوجل - او را بر اعتقاد و امامتش ثابت بدارد و در دعا کردن برای تعجیل فرجش توفیق دهد. تمام این حدیث در بحث غیبت آن حضرت در حرف غ گذشت.

8 - ادا کردن بعضی از حقوق آن حضرت (علیه السلام)

سخن در این زمینه در چند قسمت بیان می شود:
اول: به حکم عقل ادای حقوق کسانی که حق برگردن انسان دارند از مهم ترین امور است و این واضح است.
دم: به حکم شرع نیز ادای حقوق از مهم ترین امور می باشد، چند روایت بر این معنی دلالت دارد، از جمله:
ثقله الاسلام کلینی رحمةالله در اصول کافی به سند صحیحی از حضرت ابی عبدالله جعفر بن محمد صادق (علیه السلام) آورده که فرمود: خداوند به چیزی بهتر از ادای حق مؤمن عبادت نشده است**کافی: 2/170.***.
و در بحار از امیرالمؤمنین (علیه السلام) روایت شده که فرمود: ادای حقوق برادران دینی بهترین اعمال متقین است.
سوم: این که آن حضرت حقوق بسیار بزرگی بر عهده ما دارد که در بخش سوم کتاب قسمت اندکی از آن ها گذشت. در این جا سخن را به درازا نمی کشیم چون شمارش حقوق آن بزرگوار از ما بر نمی آید، خدا می داند که حقوق آن حضرت چقدر است. دلیل بر این، روایتی است در بحار از امام جعفر صادق (علیه السلام) که فرمود: هیچ کس نمی تواند خداوند را توصیف کند و به کنه قدرت و عظمتش پی ببرد و همین طور که کسی نمی تواند به کنه و وصف خداوند برسد و نهایت قدرت و عظمتش را درک کند، هم چنان احدی نمی تواند به وصف رسول خدا (صلی الله علیه و آله وسلم) و فضیلت ما دست یابد.
کسی نمی تواند دریابد که خداوند چه به ما داده و چه حقوقی از ما را واجب کرده، و همان گونه که هیچ کس نمی تواند فضیلت ما و آنچه خداوند از حقوق ما واجب نموده را دریابد، همچنین کسی نمی تواند حق مؤمن را توصیف کند و آن را انجام دهد...**بحارالانوار: 67/65.***.
می گویم: پوشیده نماند که تمام حقوق مؤمن از شاخه های حقوق و فضیلت ائمه (علیه السلام) است.
چهارم: اهتمام و کوشش برای ادای حقوق، مایه رفعت و بزرگی در الهی است، و هرکس در این راه کوشش و اهتمامش بیشتر و تمام تر باشد در پیشگاه خداوند عزیزتر و گرامی تر خواهد بود. دلیل بر این معنی روایتی است که در احتجاج از امام یازدهم حضرت ابو محمد حسن عسکری (علیه السلام) آمده که فرمود: آن که بیشتر حقوق برادرانش را می شناسد و بیشتر در ادای آن ها کوشش می کند در پیشگاه خداوند منزلتش بالاتر است**احتجاج 2/267.***.
پنجم: از جمله حقوق مؤمن دیگر دعا کردن برای او است. دلیل بر آن - اظافه بر آنچه در اول بخش چهارم آوردیم و در بحث قبولی اعمال خواهد آمد که از راه های حاصل شدن و ادای حق واسطه نعمت، دعا کردن برای او است - روایتی است که علامه مجلسی در بحار از فقه الرضا (علیه السلام) آورده که فرمود: بدان که، خداوند تو را رحمت کند، حق برادران واجب و فرض است - تا این که فرمود: - و توجه به سوی خدا به وسیله دعا کردن برای آن ها...**بحارالانوار: 74/226.***.
و روایتی است که ثقة الاسلام کلینی از معلی بن خنیس از حضرت ابی عبدالله صادق (علیه السلام) آورده که گفت: به آن حضرت عرض کردم: حق مسلمان بر مسلمان چیست؟ فرمود: هفت حق واجب دارد هیچ کدام غیر واجب نیست . اگر از این حقوق چیزی را ضایع کند از ولایت و طاعت خداوند خارج شده است، و خدای را در او قسمتی نخواهد بود. گوید: عرض کردم: فدایت شوم! این حقوق چیست؟ فرمود: ای معلی! من به تو مهربان هستم، می ترسم آن ها را تضییع نموده و رعایت نکنی، و بدانی و عمل ننمایی. عرض کردم: لا قوة الا بالله! به خواست و قوه الهی عمل خواهم کرد.
فرمود: آسان ترین حق آن است آنچه برای خودت دوست می داری برای برادرت دوست بداری و آنچه برای خودت بد می دانی برای او هم نپسندی.
حق دوم: این که از خشمگین ساختن او اجتناب ورزی و موجبات خرسندی اش را فراهم آوری و امرش را اطاعت نمایی.
حق سوم: این که او را با جان و مال و زبان و دست و پایت کمک نمایی.
حق چهارم: این که چشم او و راهنما و آینه او باشی.
حق پنجم: این که سیر نشوی در حالی که او گرسنه بماند و سیراب نگردی در حالی که او تشنه باشد و نپوشی در حالی که او برهنه و نپوشیده باشد.
حق ششم: این گونه اگر خدمتگزاری داشتی و برادرت نداشت، واجب است خادمت را بفرستی که لباس هایش را بشویید، و غذا برایش فراهم سازد، و جایش را آماده سازد.
حق هفتم: این که سوگندش را باور کنی، و دعوتش را اجابت نمایی، و در بیماری اش به عیادتش روی، و در تشییع جنازه اش حاضر شوی، و اگر بدانی که حاجتی دارد به انجام آن مبادرت ورزی و نگذاری ناچار شود که از تو درخواست کند، بلکه پیش از آن که به تو اظهار نماید به انجامش سرعت کنی. اگر این کارها را انجام دهی ولایتت به ولایت او، ونیز ولای او به ولایت تو متصل گردیده است**کافی: 2/169.***.
می گویم: ظاهرا منظور از واجب در این حدیث معنای لغوی آن است که شامل واجب و مستحب شرعی - هر دو - می شود شاهد بر این معنی چند روایت است که آوردن آن ها مایه طولانی شدن مطلب است.
علامه مجلسی رحمةالله در بحار فرموده است: ممکن است کلمه وجوب را اعم از معنی اصطلاحی شرعی و مستحب مؤکد دانست، چون گمان نمی کنم که احدی (از علما) بیشتر این امور را واجب دانسته باشد، اضافه بر این که بسیار دشوار هم هست**بحارالنوار: 74/238.***.
و در مرآة العقول گفته است: ظاهرا این حقوق نسبت به مؤمنین کامل است یا برادری که در راه خدا با او قرار برادری گذاشته، وگرنه رعایت تمام این امور نسبت به همه شیعه بسیار مشکل بلکه ممتنع است. مگر این که گفته شود: مقید به توانایی یا آسان بودن انجام آن ها است به طوری که صدمه ای به حالش نرساند.
حال که این مطلب را دانستی، می گویم: بدون تردید این حقوق برای مولای ما حضرت صاحب الزمان (علیه السلام) بر تمام اهل ایمان ثابت است. به هر تقدیر این حقوق برای امام (علیه السلام) مسلم می باشد، زیرا که ایمان اما از هر مسلمانی کامل تر است، و دعای در حق او اطاعت امر و کمک کردن او به زبان است، چنان که توضیح خواهیم داد.