فهرست کتاب


مکیال المکارم (در فوائد دعا برای حضرت قائم (علیه السلام) / جلد اول

سید محمد تقی موسوی اصفهانی‏ سید مهدی حائری قزوینی‏

2 - زیاد شدن نعمت

سخن در این باره در چند فصل بیان می گردد:
الف) این که وجود آن حضرت (علیه السلام) نعمت است.
ب) شکر نعمت واجب است.
ج) شکر نعمت مایه فزونی آن است.
د) معنی شکر.
ه) دعا کردن از اقسام شکر است؛ و اشاره به اقسام دیگر.
الف) وجود آن حضرت - عجل الله تعالی فرجه الشریف - نعمت است: عقل و نقل هر دو بر این معنی دلالت دارند.
دلیل عقلی: تردیدی نیست که مهم ترین و ارزنده ترین نعمت ها آن است که مایه رستگاری به شناختن معارف ربانی و علوم سودمند، و رسیدن به درجات والا و نعمت های جاودانه اخروی می شود، و این نعمت همان امام است که به او خداوند شناخته می شود و عبادت می گردد، و بندگان به سبب او به آنچه بخواهند از مقامات عالیه و عنایات خاصه نایل می آیند، چنان که در روایات بسیاری که قسمتی از آن ها را در بخش اول کتاب آوردیم دلالت بر این معنی هست.
و اما دلیل نقلی: روایات بسیار زیادی وارد شده که قسمتی از آن ها را می آوریم:
1 - در اصول کافی به سند خود از حضرت امیرالمؤمنین علی (علیه السلام) آورده که در تفسیر آیه: الم تر الی الذین بدلوا نعمع الله کفرا**سوره ابراهیم: آیه 28.***؛ آیا ندیدی آنان که نعمت الهی را به کفر بدل ساختند. فرمود: ما آن نعمت هستیم که خداوند بر بندگانش عنایت کرده، و به سبب ما رستگار شوند آنان که رستگار می شوند روز قیامت**کافی: 1/217.***.
2 - در غایة المرام از دو تفسیر عیاشی و قمی از امیرمؤمنان (علیه السلام) آمده درباره آیه: ثم لتسئلن یومئذ عن النعیم**سوره تکاثر، آیه 9.
***؛ فرمود: ما نعیم هستیم**غایه المرام: 259.***. مثل همین حدیث از امام صادق (علیه السلام) نیز رسیده است.
3 - و از حضرت ابوالحسن موسی بن جعفر (علیه السلام) منقول است که فرمود: ما نعمت مؤمن و علقم کافر هستیم**تأویل الایات الظاهره: 2/851.***.
علقم: حنظل است، یعنی خربزه ابوجهل که در تلخی به آن مثل می زنند. البته کافر به خیال فاسد خودش امام را تلخ می پندارد چون از امام منزجر است، یا این که منظور قیامت است که مؤمن به خاطر ایمانشان به امامان معصوم (علیه السلام) به انواع نعمت های ابدی متنعم است و کافر به سبب کفرش به امامان (علیه السلام) دچار عذاب های همیشگی و عقوبت های دائمی می شود.
4 - و در مجمع البیان، از عیاشی به سند خود از حضرت ابوعبدالله صادق (علیه السلام) آمده که فرمود: ما خاندان پیامبر، همان نعیم هستیم که خداوند بر بندگانش به (وجود) ما عنایت فرموده، و به ما بندگان الفت گرفتند، پس از آن که پراکنده بودند، و به (وسیله) ما خداوند متعال دل هایشان را مأنوس نمود، و آنان را برادر ساخت پس از آن که دشمن بودند، و به ما آنان را به اسلام هدایت کرد. و همین است نعمتی که قطع نمی شود، و خداوند از حق نعمتی که بر مردم عنایت فرموده - و آن پیغمبر و خاندان او (علیه السلام) است - از آنان سؤال می نماید**مجمع البیان: 10/535.***.
5 - در کفایةالأثر و کمال الدین از محمدبن زیاد ازدی روایت کرده اند که گفت: از مولایم موسی بن جعفر (علیه السلام) درباره آیه: و اسبع علیکم نعمه ظاهره و باطنه**سوره لقمان، آیه 20.***؛ و خداوند نعمت های ظاهر و باطن خویش رابر شما عنایت کرد. سؤال کردم. فرمود: نعمت ظاهر امام ظاهر و نعمت باطن امام غایب است. راوی می گوید: پرسیدم: آیا از امامان کسی هست که غایب شود؟ فرمود: آری، شخص او از دیدگان مردم غایب می گردد، ولی یادش از دل های مؤمنین پوشیده نمی ماند. و او دوازدهمین تن از ما است، خداوند متعال برای او هر سخت را آسان و هر سرکشی را رام گرداند، و گنجینه های زمین را برایش آشکار می سازد، و هر دوری را برایش نزدیک می نماید، و هر سرکش خیره سری را هلاک، و به دست او هر شیطان پلیدی را نابود سازد، او فرزند بهترین کنیزان است که ولادتش بر مردم مخفی می ماند، و بردن نامش بر آن ها حلال نیست، تا این که خداوند او را آشکار گرداند، پس زمین را از قسط و عدل پر کند همچنان که از ستم و ظلم پر شده باشد.
ب) شکر نعمت واجب است: گذشته از این که عقل سلیم به وجوب شکر نعمت حکم می کند، آیاتی از قرآن نیز بر این معنی دلالت دارد از جمله: فاذکرونی اذکر کم واشکروا الی ولا تکفرون**سوره بقره، آیه 152.***؛ پس مرا یاد کنید شما را یاد کنم و برای من شکر گزارید و (نعمت های مرا) کفران مکنید.
و اذ تاذن ربکم لئن شکرتم لازیدتکم و لئن کفرتم ان عذابی لشدید**سوره ابراهیم، آیه 7.***؛ و بیاد آرید که پروردگارتان اعلام کرد: اگر شکر گزارید شما را می افزایم و اگر کفران ورزید هر آینه عذابم شدید است.
و اشکروا لله ان کنتم ایاه تعبدون**سوره بقره، آیه 172.*** و شکر خدای را بجای آورید اگر او را عبادت می کنید.
و اشکروا نعمه الله ان کنتم ایاه تعبدون**سوره نحل: آیه 114.*** و شکر نعمت خدای را بجای آورید اگر به حقیقت او را می پرستید.
و اشکروا له الیه ترجعون**سوره عنکبوت، آیه 17.*** و او (خداوند) را شکر گزارید که به سوی او باز می گردید.
و آیات بسیار دیگر... که ذکر همین مقدار ان شاء الله کافی است.
ج) شکر نعمت مایه فزونی آن است: اضافه بر آیه شریفه (سوره ابراهیم، آیه 7) روایات بسیار و متواتری بر این معنی دلالت می کند، از جمله:
1- در کافی به سندی همچون صحیح از حضرت ابی عبدالله صادق (علیه السلام) است که فرمود: رسول خدا (صلی الله علیه وآله) فرمودند: خداوند بر هیچ بنده ای دری از شکر نگشوده که در فزونی بر او بسته باشد**کافی: 2/94.***.
2- در همان کتاب از حضرت صادق (علیه السلام) آمده که فرمود: در تورات نوشته شده: هرکه تو را نعمتی داد سپاسگزاری کن، و به هرکه تو را سپاس گفت انعام بنمای، که اگر نعمت ها شکرگزاری شوند از بین نمی روند، و اگر ناسپاسی گردند پایدار نمانند، شکر مایه فزونی نعمت ها و ایمنی از دگرگونی ها است**کافی: 2/94.***.
3- و نیز به روایت معاویة بن وهب از حضرت صادق (علیه السلام) است که فرمود: به هرکس شکر داده شود فزونی به او عطا گردیده، خداوند می فرماید: لئن شکرتم لأزیدنکم**کافی: 2/95.***.
د) معنی شکر: بدان که شکر، احسان نمودن در مقابل احسان است و کفر، بد کردن در مقابل احسان می باشد، و این تعریف را به فضل و کرم الهی الهام شدم، و تمام تعریف هایی که درباره شکر گفته شده به همین تعریف بر می گردد و نیز اقسام آن که در روایات آمده به همین معنی راجع است، و تأمل و بررسی کامل آیات و روایاتی که از امامان معصوم علیهم السلام در این باره روایت شده به این معنی راهنمایی می کنند، مانند اخباری که می گوید: مؤمن مکفر است. و این که: شاکرترین مردم نسبت به خداوند شاکرترین آنها نسبت به مردم است و روایت دیگر. بنابراین نسبت شکر به خداوند حقیقت است همچنان که نسبت آن به خلق نیز حقیقت است.
و این تعریف درست تر و مختصرتر از آن تعریفی است که درباره شکر گفته اند: صرف کردن و به کار بردن نعمت های الهی است در آنچه به خاطرش آفریده شده اند. چون این تعریف که آوردیم شامل شکر خالق و مخلوق هر دو می شود.
ه) اقسام شکر و اینکه دعا کردن از اقسام شکر است: و چون معلوم شد که شکر احسان نمودن در مقابل احسان است، مخفی نیست که انواع و اقسام مختلفی دارد، و ریشه آنها، شکر قلبی و شکر زبانی و شکر با اعضاء بدن است.
شکر قلبی: با شناختن نعمت و دانستن این که از سوی خداوند است تحقق می پذیرد، چنانکه از امام صادق (علیه السلام) روایت شده فرمود: هرکه خداوند نعمتی به او داد پس به قلب و دل خود آن را شناخت، شکرش را ادا کرده است**کافی: 2/96.***.
مجلسی (رحمةالله) گفته: شناختن به قلب و دل یعنی قدر آن نعمت را بداند و متوجه باشد که نعمت دهنده خداوند است**مرآة العقول: 8/157.***.
می گویم: از آثار این شناخت، درصدد تعظیم آن نعمت بودن، و آشکار نمودن مقصود به زبان و بدن - که دو قسم دیگر از اقسام شکرند - می باشد، و از آثار شکر به زبان، حمد و ثنا گفتن و بازگو نمودن نعمت و دعا کردن برای پایداری آن است. و از آثار شکر بدنی، جدیت و اهتمام به اطاعت و عبادت می باشد.
چنان که در کافی از حضرت ابوجعفر باقر (علیه السلام) آمده که فرمود: رسول خدا (صلی الله علیه وآله وسلم) در شبی که نوبت عایشه بود نزد او ماند، عایشه عرضه داشت: یا رسول الله! چرا این قدر خود را به زحمت می اندازی در حالی که خداوند گناهان متقدم و متأخر تو را بخشیده است؟ فرمود: ای عایشه! آیا بنده شکرگزاری نباشم**گویا عایشه تصور کرده که خود را به مشقت انداختن در طاعات برای محو سیئات است، که آن حضرت پاسخ فرمودند که در این جهت منحصر نیست، بلکه برای رفع درجات و شکر نعمتهای مادی و معنوی و... می باشد، بلکه عبادت نزد اهل طاعت از لذت بخش ترین امور است. گفتنی است که: در توجیه این حدیث مطالب بسیاری گفته اند، طالبین به مرآة العقول و غیره مراجعه نمایند. (مترجم)***؟!
و نیز از امام صادق (علیه السلام) است که فرمود: شکرانه نعمت، دوری از محرمات است و تمام شکر آن است که کسی بگوید: الحمد لله رب العالمین.
می گویم: از ظاهر این حدیث چنین بر می آید که اصل شکر با دوری از محرمات حاصل می شود و حمد به زبان آن را کامل می کند.
و از آثار بدنی شکر انفاق در راه خدا است، چنان که بعضی از روایات بر آن دلالت دارد. و دیگر از آثار بدنی، سجده شکر است. و دیگر از آثار آن، تعظیم نعمت و بزرگ شمردن آن است، مثل برگرفتن تکه نان از زمین و خوردن آن، و آثار دیگر...
حال که این را دانستی، می گویم: چون وجود مولای ما حضرت حجت - صلوات الله علیه - از مهم ترین نعمت های الهی بر ما است، و معرفت داشتن ما نسبت به این نعمت خود نعمت بزرگی است، بلکه نعمتی است که هیچ نعمتی با آن مقایسه نمی شود، زیرا که جزء تکمیل کننده ایمان و علت تامه آن می باشد، و بیان کردیم که تمام نعمت های ظاهری و باطنی از شاخه های این نعمت بزرگ - یعنی وجود امام - است، پس بر ما واجب است که بیشترین کوشش و اهتمام را در اداء شکر این نعمت به کار بندیم، تا به نعمت های بزرگ دیگر هم نایل شویم، که خداوند عزوجل وعده داده که هرکه شکر نعمت بجای آورد نعمتش افزون کند، و وعده الهی تخلف ناپذیر است.
البته ادا کردن تمام حقوق این بزرگ نعمت الهی به حکم عقل سلیم برای ما مقدور نیست:

از دست و زبان که بر آید - کز عهده شکرش به در آید

ولی آنچه از دست ما ساخته است باید انجام دهیم که به چند امر حاصل می شود:
1- شناخت قلبی و معرفت این نعمت والای الهی.
2- بیان کردن فضایل و نشر دلایل آن بزرگوار.
3- صدقه دادن برای سلامتی وجود آن حضرت.
4- روی آوردن به سوی او، با انجام دادن کارهایی که مورد پسند و مایه نزدیک شدن به درگاهش می باشد.
5- درخواست معرفت او از درگاه الهی تا از اهل شکر و اقبال به سوی او گردیم.
6- اهتمام به دعاهای خالصانه برای تعجیل فرج آن حضرت و برچیده شدن پرده ابتلای غیبت.
و این یکی از اقسام شکر نعمت است، و شاهد بر آن چند امر می باشد:
اول: این که این کار تجلیل و تعظیم آن حضرت است، چنان که معلوم است که هر آن که بخواهد بزرگی را تعظیم کند او را به نام دعا می کند، و در میان دوستانش یاد او را زنده می دارد، و قبلا گفتیم که تعظیم نعمت از اقسام احسان است و شکر هم احسان در برابر احسان انجام دادن.
دوم: با دعا کردن برای آن حضرت کمال توجه به سوی او حاصل می شود، و باز قبلا گفته شد که توجه نمودن به نعمت از اقسام شکر؛ و روی گرداندن از آن از اقسام کفران است.
و دلیل بر این معنی از آیات قرآن در سوره سبأ که پس از بیان (عبرت آمیز) موت حضرت سلیمان (علیه السلام) چنین می خوانیم: لقد ان لسبا عی مسکهم آیه جنتان عن یمین و شمال کلوا من رزق ربکم و اشکروا یه لبده طیبه ریث غفور فاعرضوا فارسلنا علیهم سیل العرم و بدلناهم بجسنیهم جنیبن دواتی الک حمز و اثل و شی ء من سدر قلیل * ذلک جزیناهم بما کفروا و هل نجازی الاالکفور**سوره سبا، آیات 15 و 16 و 17.***؛ به تحقیق که برای سبأ در مسکنشان آیتی بود، دو بوستان از راست و چپ، بخورید از روزی پروردگارتان و شکر او را بجای آورید، شهری پاکیزه و پروردگاری آمرزنده، پس روی گردانیدند که بر آنها سیل باران سختی فرستادیم، و دو وستان آنان را مبدل ساختیم به دو باغ میوه تلخ و شوره گز و اندکی از درخت سدر، بدین جهت که کفر ورزیدند آن ها را چنین کیفر دادیم و آیا جز کفران کننده را کیفر می دهیم. در این آیات از روی گرداندن آن ها تعبیر به کفران شده است.
سوم: در بعضی از کتاب های معتبر از پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله وسلم) روایت آمده که فرمود: هرکس نسبت به شما نیکی کرد به او پاداش دهید، اگر پاداشی نداشتید در حق او دعا کنیم تا از خود بدانید که نیکی او را پاداش داده اید**وسائل الشیعه: 11/537.***.
و از امام چهارم زین العابدین (علیه السلام) در رسالة الحقوق آمده: و اما حق کسی که درباره ات نیکی نماید آن است که او را سپاس گویی و کار نیکش را بازگو نمایی و جایگاهش را والا شماری و با اخلاص بین خود و خدایت در حقش دعا کنی، پس اگر این کار را کردی شکر او را در سر و علن بجای آورده ای، و اگر روزی توانستی پاداشش را بده**امالی صدوق: 304، المجلس التاسع و الخمسون - چاپ بیروت -***.
چهارم: قبلا بیان کردیم که شکر عملی آن است که بنده هر یک از نعمت های الهی را در همان هدفی که خداوند برای آن آفریده صرف نماید، و اگر این کار را نکند در مقابل احسان و بدی کرده است، و معنی کفران نعمت همین است.
و بدون شک دعا برای تعجیل فرج مولایمان حضرت صاحب الزمان - عجل الله تعالی فرجه الشریف - از جمله اموری است که زبان به خاطر آن خلق شده، و با این شکر نعمت زبان به انجام رسد، و مقصود ما با بیانی رسا واضح گردید، از خداوند توفیق می خواهیم.
و دلیل بر آنچه گفتیم که: این دعا از چیزهایی است که زبان به خاطر آن آفریده شده، اخبار و دعاهایی است که از خاندان وحی (علیه السلام) برای این مهم وارد است، دعاهای افتتاح ، روز عرفه، روز دحوالارض، دعا یونس بن عبدالرحمن، دعای عمری که از امام زمان (علیه السلام) رسیده، دعای بعد از نماز شب، و در حال سجده، و دعایی که در کافی روایت شده، و دعای صبح روز جمعه و بعد از ظهر و عصر، و قنوت روز جمعه که در جمال الاسبوع روایت شده، و دعای شب نیمه شعبان، و دعای روز بیست و یکم ماه رمضان، و دعای مولای ما حضرت موسی بن جعفر (علیه السلام) بعد از نماز عصر، و روز جمعه بعد از نماز جعفر (علیه السلام)، و قنوت حضرت امام حسن عسکری (علیه السلام)، و دعاهای بسیار دیگر...که اشاره به نام آن هادر این جا کافی است، و در بخش هفتم کتاب در این باره به تفصیل سخن خواهیم گفت.

3 - اظهار محبت قلبی

بدان که محبت، گرچه امری پوشیده و مخفی است و فعلی باطنی و قلبی، ولی آثار و دلایل آشکار و شاخه های بسیار دارد. محبت به سان درخت پربرگ و باری است که بر شاخه هایش گل های رنگارنگ نشسته، بعضی از آثار آن در زبان، و بعضی در اعضاء و جوارح انسان آشکار می گردد و همان طور که نمی توان درخت را از بروز دادن گل هایش منع کرد، نشاید که صاحب محبت را از اظهار آثار آن جلو گرفت.

گویند که در سینه غم عشق نهان ساز - در پنبه چسان آتش سوزنده بپوشم؟

یکی از دلباختگان چه خوش سروده است:

اذا هممت بکتمان الهوی نطقت - مدامیعی بالذی اخفی من الالم
فان ابح افتضح من غیر منفعه - و ان کتمت فدمعی غیر منکتم
لکن الی الله اشکو ما اکابده - من طول وجد و دمع غیر منصرم

اگر تلاش کنم که عشقم را مخفی بدارم، اشک هایم از درهای پوشیده ام سخن می گوید.
هرگاه آن را افشا کنم بدون این که سودی برده باشم رسوا می شوم، و چون کتمان نمایم اشک هایم پنهان نمی ماند.
ولی به درگاه خدا شکوه می برم آنچه می کشم، از طولانی بودن اندوه و سرشک بی پایان.
و همان طور که درخت هرچه بیشتر رشد کند و پرورش یابد، گل ها و شکوفه هایش فزون تر می شود، همچنین هرچه محبت و دوستی نیرومند گردد، آثار و نشانه های آن بیشتر می شود.
و از آثار محبت در چشم، بی خوابی و اشکباری است. یکی از اهل اشتیاق در آثار حال فراق گفته:

لو ان عینا فی الفراق بکت دما - لرایت فی عینی دما لا یجمد

اگر چشمی در فراق خون می گریست، در دیدگانم خون خشک ناشدنی می دیدی.
و ابوالعباس مبرد در آغاز قصیده ای چنین می گوید:

بکیت حتی بکی من رحمتی الطلل - و من بکائی اعدای اذ رحلوا

آن قدر گریستم که ویرانه ها هم به حالم گریستند، و از گریه ام دشمنانم هم گریه کردند وقتی یارانم رفتند.
و از نشانه های محبت در زبان، یاد کردن محبوب است همیشه و همه جا. و شاهد بر این مدعی فرموده خدای تعالی در حدیث قدسی به موسی بن عمران (علیه السلام) است که: یاد من به هر حال و وضعی خوب است.
می گویم: حال اهل توجه همین گونه است. خداوند متعال در قرآن مجید فرموده: ان فی خلق السموات و الارض و اختلاف الیل و النهار لایات ولی الالباب الذین یذکرون الله قیاما و قعوداو علی جنوبهم**سوره آل عمران، آیه 190.***؛ همانا در خلقت آسمان ها و زمین و آمد و رفت پیاپی شب و روز نشانه هایی برای خردمندان است، آنان که خدای را هنگام ایستادن و نشستن و خفتشان یاد می کنند.
می گویم: این از آثار نهایت شوق آنان نسبت به محبوبشان می باشد.
و نیز از نشانه های زبانی محبت، یادآوری خوبی ها و زیبایی های محبوب است - به هرگونه که خوشایند باشد - از همین روی روایات متعددی در فضیلت شعر گفتن در مدح ائمه اطهار (علیه السلام) وارد شده که ما در این جا به یک حدیث اکتفا می کنیم:
در بحار و وسائل از امام هشتم حضرت رضا (علیه السلام) رسیده که فرمود: هیچ مؤمنی در مدح ما شعری نگوید مگر این که خداوند متعال برای او در بهشت شهری بنا کند که هفت بار از دنیا وسیع تر باشد، در آن شهر هر فرشته مقرب و هر پیغمبر مرسلی به دیدار او روند**وسائل الشیعه: 10/467.***.
و دیگر از نشانه های محبت در زبان، دعا کردن و خواستن تمام خوبی ها برای محبوب می باشد، و معنی کاملا برای خردمندان روشن است و جز افراد نادان کسی آن را انکار نمی کند.
دلیل بر خوبی اظهار محبت به زبان، بلکه قرار دادن آن از ارکان شکر این که: دومین مرتبه ایمان می باشد، در صورتی که حقیقت ایمان همان اعتقاد و باور است که در دل و باطن انسان قرار دارد، چنان که در قرآن مجید آمده:الا من اکره و قلبه مطمئن بالایمان**سوره نحل، آیه 106.***؛ مگر کسی که مورد اکراه واقع شود و حال آن که دلش به ایمان مطمئن باشد.
و نیز آمده: قالت الاعراب آمنا قل لم تو منوا و لکن قولوا اسلمنا و لمایدخل الایمان فی قلوبکم**سوره حجرات، آیه 14.***؛ اعراب (بادیه نشینان) گفتند: ایمان آورده ایم. بگو: ایمان نیاورده اید ولی بگویید اسلام آورده ایم که هنوز ایمان در دل هایتان وارد نشده است.
بنابراین ایمان در حقیقت جز محبت به خدا و رسول و ولی او نیست. با وجود این لازم است آنچه در دل معتقدیم به زبان آوریم وگرنه آثار ایمان بر آن مترتب نخواهد شد.
نتیجه: دعا کردن برای فرج مولی صاحب الزمان - صلوات الله علیه - نشانگر حقیقت ایمان است، همان طور که شعر گفتن در مدح ائمه اطهار (علیه السلام) اظهار محبت و علامت ایمان است - چنان که متذکر شدیم-.
و نیز روایاتی که درباره فضیلت اظهار محبت امیرمؤمنان علی (علیه السلام) به زبان وارد شده بر این معنی هم دلالت دارد، چون که منظور ابراز محبت قلبی است، و بدون تردید دعا کردن برای تعجیل فرج از مصادیق حتمی این عنوان می باشد، چنان که توضیح آن خواهد آمد.
این بیت که یکی از اهل عرفان سروده مناسب این جا است:

عبارتنا شتی و حسنک واحد - و کل الی ذاک الجمال یشیر

عبارت های ما گوناگون و حسن تو یکی است، و هر کدام از آن ها به آن جمال اشاره می کند.
البته منظور آن است که او در جهات حسن یکتا است، نه این که حسن او در یک جهت منحصر است. این نکته را بدان و این فایده را مغتنم شمار.
و نیز از دلایل فضیلت اظهار محبت به زبان، روایاتی است که در آداب معاشرت با برادران دینی وارد شده، در حدیث صحیحی در کتاب کافی از امام صادق (علیه السلام) آمده که هشام بن سالم فرمود: اگر کسی را دوست داشتی او را از این امر مطلع ساز که دوستی بین شما را محکم تر می گرداند**کافی: 2/644.***.
و نیز در حدیث صحیحی - به اصطلاح قدما - از نصر بن قابوس الجلیل آمه که گفت: امام صادق (علیه السلام) به من فرمود: اگر کسی از بردارانت را دوست داشتی او را از این امر باخبر کن. که حضرت ابراهیم (علیه السلام) گفت: پروردگارا! به من بنمایان چگونه مردگان را زنده می کنی. (خداوند) فرمود: مگر ایمان نیاورده ای؟ گفت: چرا ولی برای این که دلم اطمینان یابد (این درخواست را می کنم**کافی: 2/644 و این قسمت آیه ای است از قرآن مجید، سوره بقره، آیه 260.***).
مجلسی درکتاب مرآة العقول در شرح این حدیث گفته: و این حدیث با روایتی که در کتاب عیون اخبار الرضا در تفسیر آیه وارد شده کاملا منطبق است، و مراد آن است که دلم بر دوستی و خلیل قرار دادن من اطمینان یابد**مرآة العقول: 12/539.***.
می گویم: منظور از آگاه ساختن و مطلع نمودن برادر دینی از محبت، هرکاری که دلالت بر آن دارد می باشد. نه با زبان تنها. شاهد بر این معنی آن است که: ابراهیم (علیه السلام) اجابت دعای خویش را علامت خلیل گرفتنش از سوی خداوند قرار داد. بنابراین اهتمام ورزیدن به دعا برای تعجیل فرج امام (علیه السلام) اظهار محبت نسبت به آن جناب است، و سبب می شود که آن حضرت نیز نسبت به دعا کننده دوستی بیشتری پیدا کند، بلکه موجب محبت پدران بزرگوارش هم می شود، چون دعا کردن برای امام عصر - عجل الله تعالی فرجه الشریف - ابراز دوستی نسبت به تمام این خاندان است. لذا مایه جلب عنایت و محبت آنان می گردد، اگر جز این اثر نیک بر دعا کردن نبود، همین مکرمت بزرگ بس بود.

4 - نشانه انتظار

دعا کردن برای تعجیل فرج نشانه انتظار است که در بسیاری از روایات به آن دستور داده شده، و در بخش هشتم کتاب آثار و خصوصیات آن خواهد آمد ان شاء الله تعالی.