فهرست کتاب


مکیال المکارم (در فوائد دعا برای حضرت قائم (علیه السلام) / جلد اول

سید محمد تقی موسوی اصفهانی‏ سید مهدی حائری قزوینی‏

بخش پنجم: نتایج دعا برای فرج

مقصود اصلی تألیف کتاب نیز بیان همین موضوع بوده است و شایسته است پیش از شروع مقصود چند نکته را تذکر دهیم:
1 - بدان که هدف این است که هر چند خوبی و ثمره و فایده مهم بر مسأله تعجیل فرج مولی صاحب الزمان - عجل الله تعالی فرجه الشریف - مترتب است، این جا بیاوریم، خواه آن فایده منحصر در این عمل شریف باشد و خواه ضمن عمل دیگری که از ناحیه شرع مقدس رسیده، باشد.
و منظور این نیست که تمام آثار و فوایدی که ذکر می کنیم مربوط به این عمل دعا بدانیم، و نیز نمی توان گفت؟ فواید این دعا منحصر در همین مطالبی است که می آوریم، بلکه چه بسا کسی که در احادیث و روایات جستجو کند اضافه بر آنچه آورده ام مطالبی بیابد، که آنچه ندانسته ام بیشتر از آن است که دانسته ام و آنچه نگاشته ام از برکات آقا و مولایم حضرت صاحب الزمان - عجل الله تعالی فرجه الشریف - می باشد.

هو العلم الهادی بلاشراق نوره - و ان عاب عن عینی کوقت ظهوره
ام تر ان الشمس ینشر ضوءها - اذا هی تحت القزع حین عبوره

اوست آن نشانه که با اشراق نورش هدایت کند، اگرچه از چشمانم غایب است، هممچون زمان ظهورش هدایتگر است.
مگر نمی بینی که خورشید نورش همه جا پراکنده می شود، با اینکه در پس ابرهای عبور کننده قرار می گیرد.
این دو بیت را با الهام از مضامین توقیع شریف آن حضرت که در بخش سابق، در نفع آن حضرت گذشت، سروده ام.
2 - ممکن است برای بعضی توهم شود که چون امام زمان (علیه السلام) وسیله رسیدن برکات به مخلوقات است، بنابراین از مردم بی نیاز و مستغنی است، بنابراین چه نیازی به دعای مردم هست؟
به این توهم به چند وجه پاسخ می دهیم:
الف) این که دعای ما برای آن حضرت از باب هدیه شخص حقیر فقیری به رادمرد بزرگواری است، و تردیدی نیست که این نشانه نیاز این فقیر به بخشش آن بزرگ است، و این شیوه بندگان نسبت به ارباب می باشد، چه خوش گفته اند:

اهدت سلیمان یوم العید قبره - برجله من جراد کان فی فیها
ترمنت بلطیف القول ناطقه - ان الهدایا علی مقدار مهدیها
به عیدی مورچه ران جرادی - نمودی هدیه از بهر سلیمان
چه خوش گفتا که قدر خویش هرکس - نماید هدیه ای تقدیم سلطان

ب) آنچه از روایات به دست می آید، ظاهرا این است که وقت ظهور امام زمان (علیه السلام) از امور بدائیه است که امکان پیش افتادنش هست - چنان که در حرف (علیه السلام) اشاره شد - بنابراین شاید جلو افتادن آن به جدیت و اهتمام ایمان در دعا کردن برای تعجیل فرج آن حضرت مشروط باشد.
دلیل بر آن حدیثی است که به نقل مجلسی در بحار از تفسیر عیاشی به روایت فضل بن ابی قره از امام صادق (علیه السلام) آمده، راوی می گوید: شنیدم که حضرت ابی عبد الله صادق (علیه السلام) می فرمود: خداوند به ابراهیم وحی فرستاد که برایش فرزندی متولد خواهد شد، آن جناب این خبر را به ساره داد و ساره گفت: آیا من فرزندی خواهم زایید در حالی که پیرزنم؟ پس خداوند به ابراهیم وحی فرستاد که او (ساره) خواهد زایید و فرزندانش چهار صد سال عذاب خواهند شد به خاطر این که سخن مرا جواب گفت.
امام صادق (علیه السلام) فرمود: وقتی عذاب و سختی بر بنی اسرائیل طول کشید، به درگاه خداوند چهل روز گریه و ناله کردند، پس خداوند به موسی و هارون وحی فرستاد که بنی اسرائیل را خلاص کنند، و از صد و هفتاد سال صرف نظر کرد. حضرت صادق (علیه السلام) افزود: شما نیز همین طور اگر این کار را بکنید خداوند از ما فرج می کند، ولی اگر چنین نباشید این امر تا آخرین حد خواهد رسید**بحار الانوار: 52/131.***.
ج) تردیدی نیست که امامان (علیه السلام) - به مقتضای وضع انسانی خود - به بیماری ها و غم ها و اندوه ها دچار می شوند که برای رفع آن ها وسائلی هست که برخی از آن وسائل از اهل ایمان ساخته است، و از مهم ترین وسائل دفع بلا و گرفتاری، جدیت و اهتمام در دعا کردن و از خدا خواستن است، چنان که روایات بر آن معنی دلالت می کنند، از جمله:
در اصول کافی به سند صحیحی از حماد بن عثمان مروی است که گفت: شنیدم آن حضرت می فرمود: به درستی که دعا فضا را بر می گرداند و پیچیدگی آن را می گشاید، چنان که رشته نخ بازتاب شود با این که به سختی تابیده شده باشد**کافی: 2/469.***.
و نیز در خبر صحیح دیگری از زراره آمده که گفت: حضرت ابوجعفر باقر (علیه السلام) به من فرمود: آیا تو را راهنمایی نکنم به چیزی که رسول خدا (صلی الله علیه و آله وسلم) در آن استثنایی نزده؟ عرض کردم: چرا. فرمود: دعا، که قضای پیچیده سخت را بر می گرداند - و انگشتانش را به هم می فشرد**کافی: 2/470.***-. و نیز احادیث دیگری که در جای خود ذکر شده. بنابراین هرگاه مؤمن احتمال دهد ابتلای مولای خودش را - که از جانش عزیزتر است - احتمال دهد که امام او به یکی از امور یاد شده دچار گردیده، کوشش و جدیت خواهد کرد که به وسیله دعا آن را از او دور گرداند، همان طور که با وسایل از او دفاع می نماید.
د) با توجه به این که ما هدف ارزنده ای داریم که موانعی همت و جدیت کنیم، و چون تأخیر ظهور مولای ما صاحب الزمان (علیه السلام) به سبب موانعی است که از ناحیه خود ما سرچشمه گرفته، بر ما است که از خداوند متعال بر طرف کردن آن موانع را بخواهیم پس دعا کردن برای تعجیل فرج امام عصر (علیه السلام) در حقیقت دعا برای خودمان و سودمند به حالمان می باشد.
خود آن حضرت هم به این معنی اشاره فرموده در توقیعی که در کتاب های کمال الدین و احتجاج و بحار آمده است: و بسیار دعا کنید برای تعجیل فرج که آن فرج شمااست**کمال الدین: 2/485؛ احتجاج: 2/284. بحار الانوار: 53/181.***. و این اشاره به بی نیازی آن حضرت (علیه السلام) از ما می باشد.
ه) فضل و رحمت و لطف و عنایت الهی حد و مرز و پایانی ندارد، همچنین در وجود امام (علیه السلام) کمبود و نقصانی که مانع پذیرش فیض الهی باشد، نیست. بنابراین هیچ مانعی ندارد که با دعای مؤمنین برای مولا و آقایشان، عنایت و لطف مخصوصی به حضرتش برسد.
و این که گفته اند: چون امامان (علیه السلام) وسیله و واسطه رسیدن فیض به بندگان هستند، منافات دارد با این که به وسیله بندگان به درجه ای نایل شوند، جز تعجب چیزی نیست، و هیچ گونه منافاتی ندارد که امامان (علیه السلام) علت غایی و هدف از آفرینش مخلوقات باشند، و فیض خداوند به وسیله ایشان به مخلوقات برسد، در عین حال از لوازم و ویژگی های بشری نیز برخوردار، و برای زندگی ظاهری خود به آنچه از زمین می روید، نیازمند باشند - همان طور که سایر مردم محتاج هستند-.
از آنچه گفتیم این معنی نیز معلوم شد که نتیجه و ثمره صلوات مؤمنین بر پیغمبر و آل پیغمبر (علیهم السلام)، هم به خود درود فرستندگان بر می گردد و هم به کسانی که بر آن ها درود فرستاده شده، نه از این جهت که احتیاجی به صلوات و درود فرستادن مؤمنین باشد تا اشکالات یاد شده وارد گردد، بلکه از این جهت که آن ها پیغمبر و آل او (علیهم السلام)، قابلیت و شایستگی دارند، زیرا خداوند بلند مرتبه بدانان فیض هایی که حد و نهایت ندارد، ارزانی داشته است، چرا که، همیشگی و استمرار و تازه شدن این فیوضات، از لوازم قدرت کامل و تمام و همگانی و همیشگی خداوند می باشد.
3 - امکان دارد که میان فرمان به دعا برای تعجیل فرج و ظهور مولایمان صاحب الزمان و احادیثی که از شتابزدگی نسبت به ظهور نهی کرده، تناقضی احساس شود - ما ان شاء الله این احادیث را در باب هشتم بیان خواهیم داشت - ولی این گمان نادر است، زیرا شتابی که از آن نهی شده است، سه گونه می باشد:
اول: آن شتابی که موجب یأس و ناامیدی از ظهور قائم (علیه السلام) شود، زیرا فرد به خاطر کم صبری و ناشکیبایی می گوید: اگر ظهور شدنی بود، هم اکنون واقع می شد و به تأخیر افتادن آن، فرد را به سوی انکار صاحب الزمان سوق می دهد.
دوم: آن شتابی که منافی تسلیم فرمان خدا و رضا به قضاء و حکم خدا باشد، و اینگونه شتاب برای ظهور، اگر ظهور به عقب افتد، فرد را به سوی انکار حکمت آفریدگار بلند مرتبه می کشاند. از این روی، در دعایی که توسط جناب عثمان بن سعید عمری روایت شده، چنین می خوانیم: فصبرنی علی ذلک حتی لا أحب تعجیل ما أخرت، و لا تأخیر ما عجلت، و لا أکشف عما سترت، و لا أبحث عما کتمت، و لا أناز عک فی تدبیرک، و لا أقول لم؟ و ما بال ولی الامر لا یظهر؟ و قد امتلئت الارض من الجور؟!**کمال الدین: 2/512.***؛ پروردگارا! مرا بدان (غیبت آن حضرت) صبر و تحمل ده تا دوست ندارم آنچه به تأخیر انداخته ای جلو بیفتد، و نه آنچه را تعجیل بخواهی من به تأخیرش مایل باشم، و هرچه تو در پرده قرار داده ای افشایش را نطلبم، و در آنچه نهان ساخته ای کاوش ننمایم، و در تدبیر امور جهان با تو (که همه مصالح را می دانی) به نزاع نپردازم، و نگویم که چرا و چگونه و از چه جهت ولی امر غایب آشکار نمی شود و ظهور نمی کند در حالی که زمین پر از ستم گردیده است؟!...
اگر اشکال کنید: بودن شک دعا کردن برای تعجیل ظهور از محبت و شوق سرچشمه می گیرد، و این منافات دارد با فرمایش حضرت که: تا دوست ندارم آنچه با تأخیر انداخته ای جلو بیفتد... .
در جواب می گویم: در گذشته بیان نمودیم که از احادیث به دست می آید: زمان فرج و ظهور از اموری است که بداء در آن راه دارد، بنابراین وقتی یک فرد دلباخته امام عصر - عجل الله تعالی فرجه الشریف - نزدیک شدن وقت دیدار و ظهور آن حضرت را ممکن بداند که با کوشش و اهتمام در دعا کردن، این مقصود تحقق پذیر است، تمام تلاش و جدیت خود را در این راه مبذول خواهد داشت، و این کار با تسلیم بودن به آنچه در علم الهی تقدیر شده است هیچ گونه منافاتی ندارد.
البته اگر بر فرض، آن وقت معین را که خداوند حتم نموده، و قضای غیر قابل تغییر و تبدیل الهی بر آن تعلق گرفته، اگر آنوقت را دقیقا بدانید، دیگر جایی برای دعا کردن نمی ماند و باید به امر پروردگار تسلیم باشد.
سوم: عجله ای که سبب پیروی از گمراهان و گمراه کنندگان و شیاطین بدعت گذار شود، که پیش از ظاهر شدن علامت های حتمی که از پیشوایان معصوم (علیه السلام) روایت شده، اقدام به فریب دادن افراد می نمایند - چنان که برای بسیاری از جاهلان اتفاق افتاد - خداوند ما و تمام مؤمنین را از نیرنگ های شیاطین محفوظ بدارد.
در بخش هشتم در این باره به تفصیل سخن خواهیم گفت و روایات مربوط به آن را می آوریم، در این جا فقط اشاره ای شد.
بیان دیگری در حل این اشکال به نظر رسیده این که: عجله کردن بر دو قسم است: ممدوح و مذموم. عجله مذموم: آن است که انسان خواستار انجام گرفتن چیزی پیش از رسیدن وقت آن بوده باشد، که از جهت عقل و نقل زشت و ناپسند است.
و عجله ممدوح: آن است که شخص در اولین فرصت امکان، تحقق یافتن امری را بخواهد.
و چون ظهور حضرت صاحب الامر (علیه السلام)اموری است که - به خواست خدا - ممکن است جلو بیفتد و منافع آن نیز بی شمار است، هر مؤمنی که بر این باور باشد بر خود واجب می داند که جدیت کند تا در اولین زمانی که صلاحیت ظهور در آن باشد، خداوند آن را برساند، در عین حال صبر کند و تسلیم باشد تا آن هنگام فرا رسد. ان شاء الله توضیح بیشتری در این باره خواهد آمد.
اکنون به بیان آثار و فواید و ویژگی هایی که بر دعا کردن برای تعجیل فرج مرتبت است، می پردازیم. ابتدا فهرست وار باتفصیل و توضیح بیشتر به مقتضای حال بیان می کنیم:
1 - فرمایش حضرت ولی عصر - عجل الله فرجه الشریف -: و بسیار دعا کنید برای تعجیل فرج که آن فرج شما است.
2 - این دعا سبب زیاد شدن نعمت ها است.
3 - و اظهار محبت قلبی.
4 - و نشانه انتظار.
5 - و زنده کردن امر ائمه اطهار (علیه السلام).
6 - و مایه ناراحتی و وحشت شیطان لعین.
7 - و نجات یافتن از فتنه های آخر الزمان.
8 - و ادا کردن قسمتی از حقوق آن حضرت است - که ادا کردن حق هر حقداری واجب ترین امور است -
9 - و تعظیم خداوند و دین خداوند است.
10 - حضرت صاحب الزمان - عجل الله تعالی فرجه الشریف - در حق او دعا می کند.
11 - و شفاعت آن حضرت (علیه السلام) در قیامت شامل حال او می شود.
12 - و شفاعت پیغمبر (صلی الله علیه و آله وسلم) ان شاء الله شامل حالش می شود.
13 - و این دعا فرمانبری امر الهی و طلب فضل و عنایت او است.
14 - و مایه استجابت دعا می شود.
15 - و ادا کردن اجر و مزد رسالت است.
16 - و مایه دفع بلا است.
17 - و سبب وسعت روزی است ان شاء الله.
18 - و باعث آمرزش گناهان می شود.
19 - و تشرف به دیدار آن حضرت در بیداری یا خواب.
20 - و رجعت به دنیا در زمان ظهور آن حضرت.
21 - و از برادران پیغمبر (صلی الله علیه و آله وسلم) خواهد بود.
22 - و فرج مولای ما حضرت صاحب الزمان (علیه السلام) زودتر واقع می شود.
23 - و پیروی از پیغمبر و امامان (علیه السلام) خواهد بود.
24 - و وفای به عهد و پیمان خداوندی است.
25 - و آثار نیکی به والدین برای دعا کننده حاصل می گردد.
26 - و فضیلت رعایت و ادای امانت برایش حاصل می شود.
27 - و زیاد شدن اشراق نور امام (علیه السلام) در دل او.
28 - و طولانی شدن عمر ان شاء الله.
29 - و تعاون و همکاری در کارهای نیک و تقوی.
30 - و رسیدن به نصرت و یاری خداوند و پیروزی بر دشمنان به کمک خداوند.
31 - و هدایت به نور قرآن مجید.
32 - و نزد اصحاب اعراف معروف می گردد.
33 - و به ثواب طلب علم نایل می شود ان شاء الله.
34 - و از عقوبت های اخروی ایمن می ماند ان شاء الله.
35 - و هنگام مرگ به او مژده می رسد و با او به نرمی رفتار می شود.
36 - و این دعا اجابت دعوت خدا و رسول (صلی الله علیه و آله وسلم) است.
37 - و با امیرالمؤمنین (علیه السلام) در درجه آن حضرت خواهد بود.
38 - و محبوب ترین افراد نزد خداوند خواهد بود.
39 - و عزیزترین و گرامی ترین افراد نزد پیغمبر (صلی الله علیه و آله وسلم) و سلم) می شود.
40 - و از اهل بهشت خواهد شد ان شاء الله.
41 - و دعای پیغمبر (صلی الله علیه و آله وسلم) شامل حالش می گردد.
42 - و کردارهای بد او به کردارهای نیک مبدل شود.
43 - و خداوند متعال در عبادت او را تایید فرماید.
44 - و با این دعا عقوبت از اهل زمین دور می شود ان شاء الله.
45 - و ثواب کمک به مظلوم را دارد.
46 - و ثواب احترام به بزرگ تر و تواضع نسبت به او را دارد.
47 - و پاداش خونخواهی مولای مظلوم حضرت ابی عبد الله الحسین (علیه السلام) را دارد.
48 - و شایستگی دریافت احادیث ائمه اطهار (علیه السلام) را می یابد.
49 - و نور او برای دیگران نیز - روز قیامت - درخشان می گردد.
50 - و هفتاد هزار نفر از گناهکاران را شفاعت می کند.
51 - و دعای امیرالمؤمنین (علیه السلام) درباره او روز قیامت.
52 - و بی حساب داخل بهشت شدن.
53 - و ایمن بودن از تشنگی روز قیامت.
54 - و جاودانه بودن در بهشت.
55 - و مایه خراش روی ابلیس و مجروح شدن دل او است.
56 - و روز قیامت هدیه های ویژه ای دریافت می دارد.
57 - و خداوند - عزوجل - از خدمتگزاران بهشت نصیبش فرماید.
58 - و در سایه گسترده خداوند قرار گرفته و رحمت بر او نازل می شود - مادامی که مشغول آن دعا باشد.
59 - و پاداش نصیحت مؤمن را دارد.
60 - و مجلسی که در آن برای حضرت قائم (علیه السلام) دعا شود، محل حضور فرشتگان گردد.
61 - و دعا کننده مورد مباهات خداوند شود.
62 - و فرشتگان برای او طلب آمرزش می کنند.
63 - و از نیکان مردم پس از ائمه اطهار (علیه السلام) می شود.
64 - و این دعا اطاعت از اولی الامر است که حضرت اطاعتشان را واجب ساخته است.
65 - و مایه خرسندی خداوند - عزوجل - می شود.
66 - و مایه خشنودی پیغمبر (صلی الله علیه و آله وسلم) می گردد.
67 - و این دعا خوشایندترین اعمال نزد خداوند است.
68 - و از کسانی خواهد بود که خداوند در بهشت به او حکومت دهد ان شاء الله.
69 - و حساب او آسان می شود.
70 - و این دعا در عالم برزح و قیامت مونس مهربانی خواهد بود.
71 - و این عمل بهترین اعمال است.
72 - و مایه دوری غصه ها می شود.
73 - و دعای هنگام غیبت بهتر از دعای هنگام ظهور است.
74 - و فرشتگان درباره اش دعا می کنند.
75 - و دعای حضرت سید الساجدین (علیه السلام) که نکات و فواید متعددی دارد شامل حالش می شود.
76 - و این دعا تمسک به ثقلین کتاب و عترت است.
77 - و چنگ زدن به ریسمان الهی است.
78 - و سبب کامل شدن ایمان است.
79 - و مانند ثواب همه بندگان به او می رسد.
80 - و تعظیم شعائر خداوند است.
81 - و این دعا ثواب شهید با پیغمبر (صلی الله علیه و آله وسلم)را دارد.
82 - و ثواب شهید زیر پرچم حضرت قائم (علیه السلام) را دارد.
83 - و ثواب احسان به مولای ما حضرت صاحب الزمان - عجل الله تعالی فرجه الشریف - را دارد.
84 - و در این دعا ثواب گرامی داشتن عالم هست.
85 - و پاداش گرامی داشتن شخص کریم را دارد.
86 - و در میان گروه ائمه اطهار (علیه السلام) محشور می شود.
87 - و درجات او در بهشت بالا می رود.
88 - و از بدی حساب در روز قیامت ایمن باشد.
89 - و نایل شدن به بالاترین درجات شهدا روز قیامت.
90 - و رستگاری به شفاعت فاطمه زهرا (علیه السلام).
و در آخر، فصلی قرار می دهیم که متضمن بیان ده خصوصیت است که بر قضاء حاجت مؤمن مترتب است، و از آثار این دعا می باشد.
و حال می پردازیم به توضیح شرح اموری که فهرست آن ها از نظرتان گذشت. خداوند یار و نگهدار است.

1 - بیان فرموده (علیه السلام) در توقیع

در توقیع شریفی که از آن حضرت روایت شده، چنین آمده است: و بسیار دعا کنید برای تعجیل فرج که آن فرج شما است**کمال الدین: 2/485؛ و احتجاج: 2/284.***.
می گویم: با دقت در قسمت پیشین این فرمایش تردیدی نمی ماند که منظور از فرج، ظهور آن حضرت است نه تعجیل فرج و گشایش خود مردم.
ما قبل این گفتار چنین است: و اما علت آنچه از غیبت واقع شده، پس خداوند - عزوجل - می فرماید:یا ایها الذین آمنوا لا تسئلوا عن اشیاء ان تبد لکم تسوء کم**سوره مائده، آیه 101.***؛ ای کسانی که ایمان آورده اید سؤال نکنید از چیزهایی که اگر برایتان افشا شود به ضرر شما است. به درستی که هیچ یک از پدرانم نبود مگر این که بیعتی از طاغوت بر گردنم بیعتی ندارد. و اما نحوه بهره وری از من در دوران غیبتم همانند بهره وری از خورشید است هنگامی که ابر آن را از دیدگان پوشانده باشد. و من البته مایه ایمنی اهل زمین هستم هم چنان که ستارگان مایه ایمنی اهل آسمانند، پس از آنچه برای شما فایده ای ندارد مپرسید، و برای آگاه شدن از آنچه تکلیف ندارید خود را به زحمت میندازید، و بسیار دعا کنید برای تعجیل فرج که آن فرج شما است، و سلام بر تو ای اسحاق بن یعقوب و بر هرکه پیرو راه حق باشد**کمال الدین: 2/485؛ و بحار الانوار: 52/92.***.
اسحاق بن یعقوب - که این توقیع خطاب به او صادر شده - علمای ما چیزی درباره اش نگفته اند، مگر این که اعتماد و اطمینان کلینی و سایر بزرگان و مشایخ بر او بر خوبی و جلالت قدرش دلالت دارد. همچنین سلام کردن مولی صاحب الزمان - عجل الله تعالی فرجه الشریف - بر او - در این توقیع - بهترین دلیل بر عظمت و شخصیت والای او است.
و اما مشارالیه این جمله: آن فرج شما است یکی از چند احتمال است:
احتمال یکم: این که منظور فرج خود آن حضرت و بیان علت امر به دعا کردن برای فرج باشد، به عبارت دیگر: آن حضرت تأکید می فرماید: که فرج شماها بستگی به ظهور من دارد، نزدیک بودن اسم اشاره (ذلک آن) به کلمه فرج مؤید این احتمال است.
همچنین تمام روایاتی که بیانگر آنند که با فرج آن حضرت برای اولیای خدا فرج حاصل می گردد، نیز مؤید این احتمالند. قسمتی از این روایات در حرف ف گذشت.
احتمال دوم: این که منظور فرج آن حضرت است، و بیان علت این که فرموده: بسیار دعا کنید. (یعنی: بسیار دعا کردن فرج است).
احتمال سوم: این که مقصود از آن، همین دعا برای تعجیل فرج باشد، یعنی: با دعا کردن برای تعجیل فرج و ظهور من، فرج شما حاصل می شود.
احتمال چهارم: این که منظور بیان اثر بسیار دعا کردن است، یعنی: با بسیار دعا کردن برای تعجیل فرج و ظهور من، فرج شما حاصل می گردد.
این ها احتمالاتی است که در خاطرم می گذشت و خداوند حقایق امور و واقعیت های مستوره را می داند.
با توجه به این که کلمه ذلک - چنان که در علم نحو ثابت است - برای اشاره به دور می باشد، دو احتمال اخیر نزدیک تر به واقع به نظر می آید، و نیز در تأیید این دو احتمال مضمون روایتی است که ان شاء الله خواهد آمد که: فرشتگان برای کسی که در حق برادر مؤمن خود در حال غیاب او دعا کند، چندین برابر آنچه دعا کرده از درگاه خداوند درخواست می نمایند و نیز در بعضی روایات دلالت بر مقصود هست.
اگر بگویید: معنی حاصل شدن فرج برای دعا کننده چیست؟
می گویم: حاصل شدن فرج برای دعا کننده به یکی از چند نحوه است:
1 - این که به آرزوهای دنیایی و حوائج و خواسته های مختلفی که در راه آن ها تلاش می کند، به برکت این دعا خواهد رسید زیرا که این دعا وسیله هرگونه خیر و صلاح است.
2 - این که خداوند به برکت این دعا به جای امیدی که دارد، از او هم و غم را دور می سازد و حاجتش را بر می آورد، زیرا که کمک به مظلوم سبب یاری خداوند به کمک کننده است - چنان که تفصیل این معنی خواهد آمد ان شاء الله.
3 - این که خداوند متعال صبر و استقامت و محنت ها و سختی ها را به او عنایت فرماید، و در نرسیدن به مقصود به او تحمل و خویشتن داری دهد، و دشواری ها را بر او آسان گرداند، هم چنان که آهن را برای داوود (علیه السلام) نرم کرد.
البته تمام این ها بر فرض آن است که حکمت الهی بر آن نباشد که فرج کلی واقع شود، و آن نباشد که فرج کلی واقع شود، و آن صاحب دعوت نبوی و صولت حیدری و شجاعت حسینی ظهور یابد، که اگر آن فرج واقع شود مقصود نهایی و منظور اصلی تحقق یافته است.
و باید گفت که ظاهرا این امر بر استحباب دلالت دارد، و ندیده ام که کسی از علمای ما به وجوب آن فتوی داده باشد. و شاهد بر مستحب بودنش علت آوردن در جمله بعد است، اضافه بر اینکه در فرمایشات امامان (علیه السلام) اوامر بسیاری هست که بر استحباب دلالت دارد، و نیز اگر واجب بود بیشتر اهل ایمان بلکه همه ایشان آنرا می شناختند، چون عام البلوی است، همان طور که سایر واجبات را می شناسند.
و این که امر با واژه: (أکثروا: بسیار دعا کنید) آمده بر آنچه از احتمالات اختیار کردیم دلالت دارد.

2 - زیاد شدن نعمت

سخن در این باره در چند فصل بیان می گردد:
الف) این که وجود آن حضرت (علیه السلام) نعمت است.
ب) شکر نعمت واجب است.
ج) شکر نعمت مایه فزونی آن است.
د) معنی شکر.
ه) دعا کردن از اقسام شکر است؛ و اشاره به اقسام دیگر.
الف) وجود آن حضرت - عجل الله تعالی فرجه الشریف - نعمت است: عقل و نقل هر دو بر این معنی دلالت دارند.
دلیل عقلی: تردیدی نیست که مهم ترین و ارزنده ترین نعمت ها آن است که مایه رستگاری به شناختن معارف ربانی و علوم سودمند، و رسیدن به درجات والا و نعمت های جاودانه اخروی می شود، و این نعمت همان امام است که به او خداوند شناخته می شود و عبادت می گردد، و بندگان به سبب او به آنچه بخواهند از مقامات عالیه و عنایات خاصه نایل می آیند، چنان که در روایات بسیاری که قسمتی از آن ها را در بخش اول کتاب آوردیم دلالت بر این معنی هست.
و اما دلیل نقلی: روایات بسیار زیادی وارد شده که قسمتی از آن ها را می آوریم:
1 - در اصول کافی به سند خود از حضرت امیرالمؤمنین علی (علیه السلام) آورده که در تفسیر آیه: الم تر الی الذین بدلوا نعمع الله کفرا**سوره ابراهیم: آیه 28.***؛ آیا ندیدی آنان که نعمت الهی را به کفر بدل ساختند. فرمود: ما آن نعمت هستیم که خداوند بر بندگانش عنایت کرده، و به سبب ما رستگار شوند آنان که رستگار می شوند روز قیامت**کافی: 1/217.***.
2 - در غایة المرام از دو تفسیر عیاشی و قمی از امیرمؤمنان (علیه السلام) آمده درباره آیه: ثم لتسئلن یومئذ عن النعیم**سوره تکاثر، آیه 9.
***؛ فرمود: ما نعیم هستیم**غایه المرام: 259.***. مثل همین حدیث از امام صادق (علیه السلام) نیز رسیده است.
3 - و از حضرت ابوالحسن موسی بن جعفر (علیه السلام) منقول است که فرمود: ما نعمت مؤمن و علقم کافر هستیم**تأویل الایات الظاهره: 2/851.***.
علقم: حنظل است، یعنی خربزه ابوجهل که در تلخی به آن مثل می زنند. البته کافر به خیال فاسد خودش امام را تلخ می پندارد چون از امام منزجر است، یا این که منظور قیامت است که مؤمن به خاطر ایمانشان به امامان معصوم (علیه السلام) به انواع نعمت های ابدی متنعم است و کافر به سبب کفرش به امامان (علیه السلام) دچار عذاب های همیشگی و عقوبت های دائمی می شود.
4 - و در مجمع البیان، از عیاشی به سند خود از حضرت ابوعبدالله صادق (علیه السلام) آمده که فرمود: ما خاندان پیامبر، همان نعیم هستیم که خداوند بر بندگانش به (وجود) ما عنایت فرموده، و به ما بندگان الفت گرفتند، پس از آن که پراکنده بودند، و به (وسیله) ما خداوند متعال دل هایشان را مأنوس نمود، و آنان را برادر ساخت پس از آن که دشمن بودند، و به ما آنان را به اسلام هدایت کرد. و همین است نعمتی که قطع نمی شود، و خداوند از حق نعمتی که بر مردم عنایت فرموده - و آن پیغمبر و خاندان او (علیه السلام) است - از آنان سؤال می نماید**مجمع البیان: 10/535.***.
5 - در کفایةالأثر و کمال الدین از محمدبن زیاد ازدی روایت کرده اند که گفت: از مولایم موسی بن جعفر (علیه السلام) درباره آیه: و اسبع علیکم نعمه ظاهره و باطنه**سوره لقمان، آیه 20.***؛ و خداوند نعمت های ظاهر و باطن خویش رابر شما عنایت کرد. سؤال کردم. فرمود: نعمت ظاهر امام ظاهر و نعمت باطن امام غایب است. راوی می گوید: پرسیدم: آیا از امامان کسی هست که غایب شود؟ فرمود: آری، شخص او از دیدگان مردم غایب می گردد، ولی یادش از دل های مؤمنین پوشیده نمی ماند. و او دوازدهمین تن از ما است، خداوند متعال برای او هر سخت را آسان و هر سرکشی را رام گرداند، و گنجینه های زمین را برایش آشکار می سازد، و هر دوری را برایش نزدیک می نماید، و هر سرکش خیره سری را هلاک، و به دست او هر شیطان پلیدی را نابود سازد، او فرزند بهترین کنیزان است که ولادتش بر مردم مخفی می ماند، و بردن نامش بر آن ها حلال نیست، تا این که خداوند او را آشکار گرداند، پس زمین را از قسط و عدل پر کند همچنان که از ستم و ظلم پر شده باشد.
ب) شکر نعمت واجب است: گذشته از این که عقل سلیم به وجوب شکر نعمت حکم می کند، آیاتی از قرآن نیز بر این معنی دلالت دارد از جمله: فاذکرونی اذکر کم واشکروا الی ولا تکفرون**سوره بقره، آیه 152.***؛ پس مرا یاد کنید شما را یاد کنم و برای من شکر گزارید و (نعمت های مرا) کفران مکنید.
و اذ تاذن ربکم لئن شکرتم لازیدتکم و لئن کفرتم ان عذابی لشدید**سوره ابراهیم، آیه 7.***؛ و بیاد آرید که پروردگارتان اعلام کرد: اگر شکر گزارید شما را می افزایم و اگر کفران ورزید هر آینه عذابم شدید است.
و اشکروا لله ان کنتم ایاه تعبدون**سوره بقره، آیه 172.*** و شکر خدای را بجای آورید اگر او را عبادت می کنید.
و اشکروا نعمه الله ان کنتم ایاه تعبدون**سوره نحل: آیه 114.*** و شکر نعمت خدای را بجای آورید اگر به حقیقت او را می پرستید.
و اشکروا له الیه ترجعون**سوره عنکبوت، آیه 17.*** و او (خداوند) را شکر گزارید که به سوی او باز می گردید.
و آیات بسیار دیگر... که ذکر همین مقدار ان شاء الله کافی است.
ج) شکر نعمت مایه فزونی آن است: اضافه بر آیه شریفه (سوره ابراهیم، آیه 7) روایات بسیار و متواتری بر این معنی دلالت می کند، از جمله:
1- در کافی به سندی همچون صحیح از حضرت ابی عبدالله صادق (علیه السلام) است که فرمود: رسول خدا (صلی الله علیه وآله) فرمودند: خداوند بر هیچ بنده ای دری از شکر نگشوده که در فزونی بر او بسته باشد**کافی: 2/94.***.
2- در همان کتاب از حضرت صادق (علیه السلام) آمده که فرمود: در تورات نوشته شده: هرکه تو را نعمتی داد سپاسگزاری کن، و به هرکه تو را سپاس گفت انعام بنمای، که اگر نعمت ها شکرگزاری شوند از بین نمی روند، و اگر ناسپاسی گردند پایدار نمانند، شکر مایه فزونی نعمت ها و ایمنی از دگرگونی ها است**کافی: 2/94.***.
3- و نیز به روایت معاویة بن وهب از حضرت صادق (علیه السلام) است که فرمود: به هرکس شکر داده شود فزونی به او عطا گردیده، خداوند می فرماید: لئن شکرتم لأزیدنکم**کافی: 2/95.***.
د) معنی شکر: بدان که شکر، احسان نمودن در مقابل احسان است و کفر، بد کردن در مقابل احسان می باشد، و این تعریف را به فضل و کرم الهی الهام شدم، و تمام تعریف هایی که درباره شکر گفته شده به همین تعریف بر می گردد و نیز اقسام آن که در روایات آمده به همین معنی راجع است، و تأمل و بررسی کامل آیات و روایاتی که از امامان معصوم علیهم السلام در این باره روایت شده به این معنی راهنمایی می کنند، مانند اخباری که می گوید: مؤمن مکفر است. و این که: شاکرترین مردم نسبت به خداوند شاکرترین آنها نسبت به مردم است و روایت دیگر. بنابراین نسبت شکر به خداوند حقیقت است همچنان که نسبت آن به خلق نیز حقیقت است.
و این تعریف درست تر و مختصرتر از آن تعریفی است که درباره شکر گفته اند: صرف کردن و به کار بردن نعمت های الهی است در آنچه به خاطرش آفریده شده اند. چون این تعریف که آوردیم شامل شکر خالق و مخلوق هر دو می شود.
ه) اقسام شکر و اینکه دعا کردن از اقسام شکر است: و چون معلوم شد که شکر احسان نمودن در مقابل احسان است، مخفی نیست که انواع و اقسام مختلفی دارد، و ریشه آنها، شکر قلبی و شکر زبانی و شکر با اعضاء بدن است.
شکر قلبی: با شناختن نعمت و دانستن این که از سوی خداوند است تحقق می پذیرد، چنانکه از امام صادق (علیه السلام) روایت شده فرمود: هرکه خداوند نعمتی به او داد پس به قلب و دل خود آن را شناخت، شکرش را ادا کرده است**کافی: 2/96.***.
مجلسی (رحمةالله) گفته: شناختن به قلب و دل یعنی قدر آن نعمت را بداند و متوجه باشد که نعمت دهنده خداوند است**مرآة العقول: 8/157.***.
می گویم: از آثار این شناخت، درصدد تعظیم آن نعمت بودن، و آشکار نمودن مقصود به زبان و بدن - که دو قسم دیگر از اقسام شکرند - می باشد، و از آثار شکر به زبان، حمد و ثنا گفتن و بازگو نمودن نعمت و دعا کردن برای پایداری آن است. و از آثار شکر بدنی، جدیت و اهتمام به اطاعت و عبادت می باشد.
چنان که در کافی از حضرت ابوجعفر باقر (علیه السلام) آمده که فرمود: رسول خدا (صلی الله علیه وآله وسلم) در شبی که نوبت عایشه بود نزد او ماند، عایشه عرضه داشت: یا رسول الله! چرا این قدر خود را به زحمت می اندازی در حالی که خداوند گناهان متقدم و متأخر تو را بخشیده است؟ فرمود: ای عایشه! آیا بنده شکرگزاری نباشم**گویا عایشه تصور کرده که خود را به مشقت انداختن در طاعات برای محو سیئات است، که آن حضرت پاسخ فرمودند که در این جهت منحصر نیست، بلکه برای رفع درجات و شکر نعمتهای مادی و معنوی و... می باشد، بلکه عبادت نزد اهل طاعت از لذت بخش ترین امور است. گفتنی است که: در توجیه این حدیث مطالب بسیاری گفته اند، طالبین به مرآة العقول و غیره مراجعه نمایند. (مترجم)***؟!
و نیز از امام صادق (علیه السلام) است که فرمود: شکرانه نعمت، دوری از محرمات است و تمام شکر آن است که کسی بگوید: الحمد لله رب العالمین.
می گویم: از ظاهر این حدیث چنین بر می آید که اصل شکر با دوری از محرمات حاصل می شود و حمد به زبان آن را کامل می کند.
و از آثار بدنی شکر انفاق در راه خدا است، چنان که بعضی از روایات بر آن دلالت دارد. و دیگر از آثار بدنی، سجده شکر است. و دیگر از آثار آن، تعظیم نعمت و بزرگ شمردن آن است، مثل برگرفتن تکه نان از زمین و خوردن آن، و آثار دیگر...
حال که این را دانستی، می گویم: چون وجود مولای ما حضرت حجت - صلوات الله علیه - از مهم ترین نعمت های الهی بر ما است، و معرفت داشتن ما نسبت به این نعمت خود نعمت بزرگی است، بلکه نعمتی است که هیچ نعمتی با آن مقایسه نمی شود، زیرا که جزء تکمیل کننده ایمان و علت تامه آن می باشد، و بیان کردیم که تمام نعمت های ظاهری و باطنی از شاخه های این نعمت بزرگ - یعنی وجود امام - است، پس بر ما واجب است که بیشترین کوشش و اهتمام را در اداء شکر این نعمت به کار بندیم، تا به نعمت های بزرگ دیگر هم نایل شویم، که خداوند عزوجل وعده داده که هرکه شکر نعمت بجای آورد نعمتش افزون کند، و وعده الهی تخلف ناپذیر است.
البته ادا کردن تمام حقوق این بزرگ نعمت الهی به حکم عقل سلیم برای ما مقدور نیست:

از دست و زبان که بر آید - کز عهده شکرش به در آید

ولی آنچه از دست ما ساخته است باید انجام دهیم که به چند امر حاصل می شود:
1- شناخت قلبی و معرفت این نعمت والای الهی.
2- بیان کردن فضایل و نشر دلایل آن بزرگوار.
3- صدقه دادن برای سلامتی وجود آن حضرت.
4- روی آوردن به سوی او، با انجام دادن کارهایی که مورد پسند و مایه نزدیک شدن به درگاهش می باشد.
5- درخواست معرفت او از درگاه الهی تا از اهل شکر و اقبال به سوی او گردیم.
6- اهتمام به دعاهای خالصانه برای تعجیل فرج آن حضرت و برچیده شدن پرده ابتلای غیبت.
و این یکی از اقسام شکر نعمت است، و شاهد بر آن چند امر می باشد:
اول: این که این کار تجلیل و تعظیم آن حضرت است، چنان که معلوم است که هر آن که بخواهد بزرگی را تعظیم کند او را به نام دعا می کند، و در میان دوستانش یاد او را زنده می دارد، و قبلا گفتیم که تعظیم نعمت از اقسام احسان است و شکر هم احسان در برابر احسان انجام دادن.
دوم: با دعا کردن برای آن حضرت کمال توجه به سوی او حاصل می شود، و باز قبلا گفته شد که توجه نمودن به نعمت از اقسام شکر؛ و روی گرداندن از آن از اقسام کفران است.
و دلیل بر این معنی از آیات قرآن در سوره سبأ که پس از بیان (عبرت آمیز) موت حضرت سلیمان (علیه السلام) چنین می خوانیم: لقد ان لسبا عی مسکهم آیه جنتان عن یمین و شمال کلوا من رزق ربکم و اشکروا یه لبده طیبه ریث غفور فاعرضوا فارسلنا علیهم سیل العرم و بدلناهم بجسنیهم جنیبن دواتی الک حمز و اثل و شی ء من سدر قلیل * ذلک جزیناهم بما کفروا و هل نجازی الاالکفور**سوره سبا، آیات 15 و 16 و 17.***؛ به تحقیق که برای سبأ در مسکنشان آیتی بود، دو بوستان از راست و چپ، بخورید از روزی پروردگارتان و شکر او را بجای آورید، شهری پاکیزه و پروردگاری آمرزنده، پس روی گردانیدند که بر آنها سیل باران سختی فرستادیم، و دو وستان آنان را مبدل ساختیم به دو باغ میوه تلخ و شوره گز و اندکی از درخت سدر، بدین جهت که کفر ورزیدند آن ها را چنین کیفر دادیم و آیا جز کفران کننده را کیفر می دهیم. در این آیات از روی گرداندن آن ها تعبیر به کفران شده است.
سوم: در بعضی از کتاب های معتبر از پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله وسلم) روایت آمده که فرمود: هرکس نسبت به شما نیکی کرد به او پاداش دهید، اگر پاداشی نداشتید در حق او دعا کنیم تا از خود بدانید که نیکی او را پاداش داده اید**وسائل الشیعه: 11/537.***.
و از امام چهارم زین العابدین (علیه السلام) در رسالة الحقوق آمده: و اما حق کسی که درباره ات نیکی نماید آن است که او را سپاس گویی و کار نیکش را بازگو نمایی و جایگاهش را والا شماری و با اخلاص بین خود و خدایت در حقش دعا کنی، پس اگر این کار را کردی شکر او را در سر و علن بجای آورده ای، و اگر روزی توانستی پاداشش را بده**امالی صدوق: 304، المجلس التاسع و الخمسون - چاپ بیروت -***.
چهارم: قبلا بیان کردیم که شکر عملی آن است که بنده هر یک از نعمت های الهی را در همان هدفی که خداوند برای آن آفریده صرف نماید، و اگر این کار را نکند در مقابل احسان و بدی کرده است، و معنی کفران نعمت همین است.
و بدون شک دعا برای تعجیل فرج مولایمان حضرت صاحب الزمان - عجل الله تعالی فرجه الشریف - از جمله اموری است که زبان به خاطر آن خلق شده، و با این شکر نعمت زبان به انجام رسد، و مقصود ما با بیانی رسا واضح گردید، از خداوند توفیق می خواهیم.
و دلیل بر آنچه گفتیم که: این دعا از چیزهایی است که زبان به خاطر آن آفریده شده، اخبار و دعاهایی است که از خاندان وحی (علیه السلام) برای این مهم وارد است، دعاهای افتتاح ، روز عرفه، روز دحوالارض، دعا یونس بن عبدالرحمن، دعای عمری که از امام زمان (علیه السلام) رسیده، دعای بعد از نماز شب، و در حال سجده، و دعایی که در کافی روایت شده، و دعای صبح روز جمعه و بعد از ظهر و عصر، و قنوت روز جمعه که در جمال الاسبوع روایت شده، و دعای شب نیمه شعبان، و دعای روز بیست و یکم ماه رمضان، و دعای مولای ما حضرت موسی بن جعفر (علیه السلام) بعد از نماز عصر، و روز جمعه بعد از نماز جعفر (علیه السلام)، و قنوت حضرت امام حسن عسکری (علیه السلام)، و دعاهای بسیار دیگر...که اشاره به نام آن هادر این جا کافی است، و در بخش هفتم کتاب در این باره به تفصیل سخن خواهیم گفت.