فهرست کتاب


مکیال المکارم (در فوائد دعا برای حضرت قائم (علیه السلام) / جلد اول

سید محمد تقی موسوی اصفهانی‏ سید مهدی حائری قزوینی‏

موضوع سوم - ولایت آن حضرت بر ما:

ولایت در این جا - به کسر واو - به معنی سلطه و استیلاء و سرپرستی است، و منظور از ولایت آن حضرت بر ما همان است که در آیه شریفه: النبی اولی بالمؤمنین من انفسهم**سوره احزاب، آیه 6.***؛ پیامبر نسبت به مؤمنان از آنان نسبت به خودشان سزاوارتر است. به آن تصریح شده، چنان که حدیثی را در بخش سوم در حق آقا بر بنده آوریم، بدانجا مراجعه شود.
و هرگاه یقین و باور داشته باشیم که آن حضرت در تمام آنچه متعلق به ما است، از خود ما شایسته تر و اولی است، بر خود لازم خواهیم دانست که در همه چیزهایی که مورد علاقه ما است آن حضرت را اولی و شایسته بدانیم و مقدم بداریم. و احتمال دارد که در عبارت زیارت جامعه همین معنی منظور باشد که می خوانیم: و مقدمکم امام طلبتی و حوائجی و ارادتی فی کل احوالی و اموری؛ و شما ر ا برخواسته ها و نیازها و تصمیم های خودم مقدم می دارم.
پس ولایت آن حضرت موجب این است که ما در تمام امور آن جناب را مقدم بداریم، و در حدیث نبوی نیز دلالت بر این معنی گذشت. و از مهم ترین امور دعا است که کلید هر خیر و صلاح هر پرهیزکار می باشد، پس شایسته است که آن حضرت را بر خود و هرکه مورد علاقه ماست در دعای برای فرج و عافیت سزاوارتر بدانیم.
و در این سه موضوع به حد کافی دلایل قوی بیان نمودیم.

2- وصال آن حضرت (علیه السلام)

اهم حوائج دوستان و آخرین آرزوی مشتاقان، و نهایت خواسته عارفان است که بیشترین دعاهای آنان و مهم ترین حوائج ایشان پیرامون مسأله تعجیل در وصال امام زمان حجت بن الحسن - عجل الله تعالی فرجه الشریف - دور می زند، چه خوش گفته اند:

فوادی و طرفی یاسفان علیکم - و عندکم روحی و ذکرکم عندی
و لست الذ العیش حتی اراکم - و لو کنت فی الفردوس او جنه الخلد

دل و دیده ام بر شما اسفبار است، و جان و دلم پیش شما و یاد شما نزد من است.
من از زندگی لذت نمی برم تا این که شما را ببینم، هر چند که در فردوس یا بهشت جاودان باشم.
و از ابیات نوین خواندنی که به خاطر رسیده و با عجله در اشتیاق به زمان وصال و یاد آوردن مولایم در هر حال، آن ها را نوشته ام این ابیات است:

تولی شبابی فی الفراق فاسرعا - و اذن عمری بالرحیل فودعا
حییت بشوق الوصل دهرا ولم اکن - بشی ء سوی تذکاره متمتعا
قد اشتد شوقی فیک یا غایه المنی - و یا خیر من صلی و یا خیر من دعا
و یا خیر مقصود و یا خیر موئل - و یا خیر من لی و یا خیر من سعی
و قد طال صبری فی النوی اذ ترکتنی - کئیبا غریبا باکیا متوجعا
فیا مهجتی یا روح قلبی و راحتی - اغثنی فقلبی کاد ان یتصدعا
نظرت بابواب الملوک فلم اجد - سوی بابک العالی ملاذا و مفزعا
و اد نزل لمعروف و العدل و السخا - فما اختار الا فی فنائک موضعا
اغثنی بفیض من نداک فانه - لقد صار منه البر و البحر مترعا
فلولاک ساخ الارض بالخلق کلهم - وصار بطون الارض للناس مضجعا
ولولاک اندک الجبال جمیعا - ولوداک ارکان السماء تزعزعا
و ما نبتت فی الارض لفولاک حبه - و لا شجر لولا وجودک اینعا
و لا اشرقت شمس و لا نیر بدا - و لا نبعت عین و لا البرامصعا
و صیرنا الاعداء لولاک طعمه - و کان علینا الذل ثوبا ملفعا
و ما فاز ناج بالنجاه و بغیرکم - و من امها من غیرکم کان الکعا
حبیبی حبیبی طال همی و کربتی - اغثنی سریعا قبل ان اتضیعا
تعالیت عن مدحی و مدح الخلایق - و ما قیل فی علیاک قد کنت ارفعا

جوانی ام در فراق به سرعت گذشت و عمر در انتظار به سر آمد.
من به شوق وصال زیستم و به جز یاد او از چیزی لذت نبرده ام.
ای منتهای آرزو، ای بهترین نمازگزاران و دعاکنندگان شوقم نسبت به تو شدید است.
ای بهترین مقصودها و بهترین پناه دهندگان، و ای بهترین تلبیه گویان و سعی کنندگان.
کاسه صبرم در دوری تو لبریز شد که اندوهناک و غریب و گریان و دردمند رهایم ساخته ای.
ای روح و جانم و ای راحت روانم به فریادم برس که نزدیک است دلم از غصه آب شود.
به هر آستانی که نگاه کردم جز آستانه والای تو پناهگاهی ندیدم.
از آن روزی که معروف و عدل و سخاوت در جهان پدید آمده، جز درگاه تو جا و منزلی نگرفته است.
از فیض بخشش خود مرا پناه ده، که همه عالم، از خشکی و دریا، به آن طراوت یافته است.
اگر تو نبودی زمین همه را در خود فرو می برد، و دل خاک خوابگاه مردمان می شد.
و اگر تو نبودی تمام کوه ها از هم پاشیده می شد، و اگر تو نبودی ارکان آسمان متزلزل می گشت.
اگر تو نبودی هیچ گیاهی از زمین نمی رویید، و هیچ درختی شادابی نمی یافت.
و خورشید و ستارگان نور نمی افشاندند، و هیچ چشمه ای نمی جوشید و برقی نمی زد.
و اگر تو نبودی دشمنان ما را طعمه خود می ساختند، و لباس ننگ و مذلت بر ما پوشانده می شد.
هیچ کس به غیر شما نجات نیافته، و هرکه از غیر شما نجات خواهد ابله است.
ای حبیب من غصه و ناراحتی ام طولانی شد، زود به فریادم برس پیش از آن که وابمانم.
تو بالاتر از آنی که مدح تو گوییم، هرچه در ثنای تو گفته شود تو برتری.

حرف ه