فهرست کتاب


مکیال المکارم (در فوائد دعا برای حضرت قائم (علیه السلام) / جلد اول

سید محمد تقی موسوی اصفهانی‏ سید مهدی حائری قزوینی‏

موضوع دوم - اینکه دوستی ما مقتضی این است که در دعا کردن برای آن حضرت کوشش و جدیت داشته باشیم:

دعا کردن برای محبوب در نهاد افراد بشر نهفته و با سرشت آنان آمیخته است، و این امر کاملا واضح است، ولی منظور دیگری را در این جا دنبال می کنیم این که: لازم است دعای برای آن حضرت را برای آن حضرت را بر هر دعایی مقدم بداریم. توضیح این مطلب نیاز به مقدمه ای دارد که می آوریم، انگیره ها و اسباب محبت سه چیز است: لذت و نفع و نیکی. مهم ترین و کاملترین این انگیزه ها سومین آن ها است**زیرا که غالبا آن دو سبب نخستین در معرض زوال و از بین رفتن است که محبت نیز از بین می رود، ولی وجود مولای ما حضرت صاحب الزمان - صلی الله علیه - منافع وجودش پیوسته موجود است و لذت مؤمن به وجود آن حضرت پایدار است.(مؤلف)***، بلکه می توان گفت: آن دو سبب اول و دوم هم به این سبب بر می گردد.
منظور از نیکی و خیر این است که وجود چیزی به وجهی از وجوه خیر و نیک باشد، که هرگاه انسان بداند وجود چیزی یا شخصی مایه نیکی و خیر است از روی طبع آن را دوست می دارد هر چند که از آن، خیر به او نرسد و هرچه خیرش بیشتر باشد علاقه و محبت انسان نسبت به او زیادتر می گردد، البته بر حسب درجات معرفت و شناخت خیرهای وجود او. حال که این مقدمه را دانستی بدان که تمام انگیزه های موجب محبت در وجود مولای ما حضرت حجت - عجل الله فرجه الشریف - جمع است.
اما لذت، کدام لذت برای مؤمن شیرین تر و بالاتر از زیارت جمال مبارک آن حضرت و تشرف به وصال او است؟ که لذت های ظاهری و باطنی آن به مقدار زیاد است که نمی توانیم بشماریم، لذا امیرالمؤمنین (علیه السلام) از روی شوق دیدارش آه می کشید - چنان که در حدیثی در غیبت نعمانی آمده است**الغیبه نعمانی: 214.***-.
و اما نفع: همان طور که در بخش سوم کتاب دانستی تمام منافع و بهره ها به برکت وجود آن حضرت به خلایق می رسد، اضافه بر منافع و آثار مخصوصی که متوقف بر ظهور آن حضرت است، و چه خوش گفته اند به عربی:
لقد جمعت فیه المحاسن کلها؛ به راستی که همه خوبی ها در او جمع گردیده است.
و به فارسی سروده اند:

رخ یوسف کف موسی دم عیسی داری - آنچه خوبان همه دارند تو تنها داری

و اما خیرات وجودش: عقل های ما کوتاه و اندیشه های ما پایین تر است از این که آن ها را درک کنیم، که جز اندکی از علم داده نشده ایم، ولی هرکس به قدر فهم و هر مؤمنی به اندازه سهم خود مطلب را در می یابد. هرکه معرفتش نسبت به خیرات وجود شریف آن جناب بیشتر باشد، دعا کردن در نظر او مهم تر است، زیرا که اهتمام و کوشش در دعا از کمال محبت و دوستی سرچشمه می گیرد، و کمال محبت از کمال معرفت حاصل می شود و این یکی از وجوه شدت اهتمام ائمه (علیه السلام) در دعا کردن برای آن جناب و درخواست تعجیل فرجش از درگاه خداوند می باشد. بعضی از وجوه دیگر هم در اول بخش هفتم با توضیح بیشتری خواهد آمد.
نتیجه این که: دوستی و محبت و ولای ما نسبت به آن حضرت موجب اهتمام و کوشش ما در دعا برای فرجش می باشد، که بیشتر و پیش تر از دعا کردن برای خودمان و آنچه مربوط به ما است لازم است برای آن جناب دعا کنیم ان شاء الله تعالی.

موضوع سوم - ولایت آن حضرت بر ما:

ولایت در این جا - به کسر واو - به معنی سلطه و استیلاء و سرپرستی است، و منظور از ولایت آن حضرت بر ما همان است که در آیه شریفه: النبی اولی بالمؤمنین من انفسهم**سوره احزاب، آیه 6.***؛ پیامبر نسبت به مؤمنان از آنان نسبت به خودشان سزاوارتر است. به آن تصریح شده، چنان که حدیثی را در بخش سوم در حق آقا بر بنده آوریم، بدانجا مراجعه شود.
و هرگاه یقین و باور داشته باشیم که آن حضرت در تمام آنچه متعلق به ما است، از خود ما شایسته تر و اولی است، بر خود لازم خواهیم دانست که در همه چیزهایی که مورد علاقه ما است آن حضرت را اولی و شایسته بدانیم و مقدم بداریم. و احتمال دارد که در عبارت زیارت جامعه همین معنی منظور باشد که می خوانیم: و مقدمکم امام طلبتی و حوائجی و ارادتی فی کل احوالی و اموری؛ و شما ر ا برخواسته ها و نیازها و تصمیم های خودم مقدم می دارم.
پس ولایت آن حضرت موجب این است که ما در تمام امور آن جناب را مقدم بداریم، و در حدیث نبوی نیز دلالت بر این معنی گذشت. و از مهم ترین امور دعا است که کلید هر خیر و صلاح هر پرهیزکار می باشد، پس شایسته است که آن حضرت را بر خود و هرکه مورد علاقه ماست در دعای برای فرج و عافیت سزاوارتر بدانیم.
و در این سه موضوع به حد کافی دلایل قوی بیان نمودیم.

2- وصال آن حضرت (علیه السلام)

اهم حوائج دوستان و آخرین آرزوی مشتاقان، و نهایت خواسته عارفان است که بیشترین دعاهای آنان و مهم ترین حوائج ایشان پیرامون مسأله تعجیل در وصال امام زمان حجت بن الحسن - عجل الله تعالی فرجه الشریف - دور می زند، چه خوش گفته اند:

فوادی و طرفی یاسفان علیکم - و عندکم روحی و ذکرکم عندی
و لست الذ العیش حتی اراکم - و لو کنت فی الفردوس او جنه الخلد

دل و دیده ام بر شما اسفبار است، و جان و دلم پیش شما و یاد شما نزد من است.
من از زندگی لذت نمی برم تا این که شما را ببینم، هر چند که در فردوس یا بهشت جاودان باشم.
و از ابیات نوین خواندنی که به خاطر رسیده و با عجله در اشتیاق به زمان وصال و یاد آوردن مولایم در هر حال، آن ها را نوشته ام این ابیات است:

تولی شبابی فی الفراق فاسرعا - و اذن عمری بالرحیل فودعا
حییت بشوق الوصل دهرا ولم اکن - بشی ء سوی تذکاره متمتعا
قد اشتد شوقی فیک یا غایه المنی - و یا خیر من صلی و یا خیر من دعا
و یا خیر مقصود و یا خیر موئل - و یا خیر من لی و یا خیر من سعی
و قد طال صبری فی النوی اذ ترکتنی - کئیبا غریبا باکیا متوجعا
فیا مهجتی یا روح قلبی و راحتی - اغثنی فقلبی کاد ان یتصدعا
نظرت بابواب الملوک فلم اجد - سوی بابک العالی ملاذا و مفزعا
و اد نزل لمعروف و العدل و السخا - فما اختار الا فی فنائک موضعا
اغثنی بفیض من نداک فانه - لقد صار منه البر و البحر مترعا
فلولاک ساخ الارض بالخلق کلهم - وصار بطون الارض للناس مضجعا
ولولاک اندک الجبال جمیعا - ولوداک ارکان السماء تزعزعا
و ما نبتت فی الارض لفولاک حبه - و لا شجر لولا وجودک اینعا
و لا اشرقت شمس و لا نیر بدا - و لا نبعت عین و لا البرامصعا
و صیرنا الاعداء لولاک طعمه - و کان علینا الذل ثوبا ملفعا
و ما فاز ناج بالنجاه و بغیرکم - و من امها من غیرکم کان الکعا
حبیبی حبیبی طال همی و کربتی - اغثنی سریعا قبل ان اتضیعا
تعالیت عن مدحی و مدح الخلایق - و ما قیل فی علیاک قد کنت ارفعا

جوانی ام در فراق به سرعت گذشت و عمر در انتظار به سر آمد.
من به شوق وصال زیستم و به جز یاد او از چیزی لذت نبرده ام.
ای منتهای آرزو، ای بهترین نمازگزاران و دعاکنندگان شوقم نسبت به تو شدید است.
ای بهترین مقصودها و بهترین پناه دهندگان، و ای بهترین تلبیه گویان و سعی کنندگان.
کاسه صبرم در دوری تو لبریز شد که اندوهناک و غریب و گریان و دردمند رهایم ساخته ای.
ای روح و جانم و ای راحت روانم به فریادم برس که نزدیک است دلم از غصه آب شود.
به هر آستانی که نگاه کردم جز آستانه والای تو پناهگاهی ندیدم.
از آن روزی که معروف و عدل و سخاوت در جهان پدید آمده، جز درگاه تو جا و منزلی نگرفته است.
از فیض بخشش خود مرا پناه ده، که همه عالم، از خشکی و دریا، به آن طراوت یافته است.
اگر تو نبودی زمین همه را در خود فرو می برد، و دل خاک خوابگاه مردمان می شد.
و اگر تو نبودی تمام کوه ها از هم پاشیده می شد، و اگر تو نبودی ارکان آسمان متزلزل می گشت.
اگر تو نبودی هیچ گیاهی از زمین نمی رویید، و هیچ درختی شادابی نمی یافت.
و خورشید و ستارگان نور نمی افشاندند، و هیچ چشمه ای نمی جوشید و برقی نمی زد.
و اگر تو نبودی دشمنان ما را طعمه خود می ساختند، و لباس ننگ و مذلت بر ما پوشانده می شد.
هیچ کس به غیر شما نجات نیافته، و هرکه از غیر شما نجات خواهد ابله است.
ای حبیب من غصه و ناراحتی ام طولانی شد، زود به فریادم برس پیش از آن که وابمانم.
تو بالاتر از آنی که مدح تو گوییم، هرچه در ثنای تو گفته شود تو برتری.