فهرست کتاب


مکیال المکارم (در فوائد دعا برای حضرت قائم (علیه السلام) / جلد اول

سید محمد تقی موسوی اصفهانی‏ سید مهدی حائری قزوینی‏

موضوع اول: ولایت آن حضرت نسبت به خداوند:

ولایت در این جا - به فتح و او - به معنی محبت است پس هرکه خداوند رادوست می دارد ولی خداست، بنابراین همه مؤمنین شایسته و صالح، اولیای خداوند - عزوجل - می باشند و دلیل بر این معنی است از آیات قرآن: الا ان اولیاء الله لا خوف علیهم و لا هم یحزنون الذین آمنوا و کانوا یتقون**سوره یونس، آیه 62 و 63.***؛ آگاه باشید که اولیای خدا نه ترس بر آنان است و نه اندوهگین شوند، آنان که ایمان آورده و تقوی پیشه ساختند. بنابر این که الذین آمنوا و کانوا یتقون بیان و تفسیر اولیاء باشد.
و از روایات: ثقه الاسلام کلینی به سند خود از مفضل بن عمر روایت کرده که گفت: ابو عبدالله امام صادق (علیه السلام) فرمود: هرگاه روز قیامت شود منادی ندا کند، کجایند آن ها که از اولیای من جلوگیری کرده اند؟ پس گروهی که بر صورت هایشان گوشت نیست بپاخیزند. آن گاه اعلام می شود: این ها کسانی هستند که مؤمنین را اذیت کرده اند و با آنان دشمنی و مخالفت نمودند، و در دینشان تکبر ورزیدند. پس امر می شود تا آن گروه را به جهنم ببرند**کافی: 2/351.***.
و در همان کتاب به روایت ابان بن تغلب از حضرت ابو جعفر باقر (علیه السلام) آمده که فرمود: وقتی پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله وسلم) به معراج برده شد، گفت: پروردگارا! حال مؤمن نزد تو چگونه است؟ خداوند فرمود: ای محمد (صلی الله علیه و آله وسلم)! هرکس یکی از اولیای مرا اهانت کند آشکارا با من جنگ کرده و من برای یاری اولیای خودم بیشترین شتاب را دارم**کافی: 2/352.***.
و نیز در آن کتاب به سند صحیحی از امام صادق (علیه السلام) مروی است که فرمود: مؤمن دوست خداوند است او را یاری می کند، و جز خلق بر او چیزی نمی گوید و از غیر او نمی ترسد.
و در همان کتاب به سند خود از حضرت ابی عبدالله صادق (علیه السلام) آورده که فرمود: رسول خدا (صلی الله علیه و آله وسلم) فرمود: پروردگارم مرا به معراج برد و از پشت حجاب به من وحی کرد آنچه وحی کرد و به من فرمود: ای محمد! هر آن که یکی از دوستان مرا خوار کند به جنگ من سنگر گرفته، و هرکه با من جنگ کند با او جنگ نمایم. گفتن: پروردگارا! این ولی تو کیست؟ فرمود: او کسی است که برای تو و وصی تو و ذریه شما به ولایت بر تو پیمان گرفته ام**کافی: 2/353.***.
چون این را دانستی می گویم: در وجوب محبت و دوستی اولیای خدا و وجوب بغض و دشمنی با دشمنان خدا تردیدی نیست بلکه از ضروریات مذهب ما است، عقل و نقل نیز بر آن دلالت دارند.
اما عقل: شاید نیاز به بیان نداشته باشد.
و اما نقل: متواتر است ولی ما - از باب تیمن - به ذکر روایت اکتفا می کنیم:
1 - در کافی به سند صحیحی از حضرت ابو جعفر ثانی امام جواد (علیه السلام) از پدرش از جدش مروی است که امیرالمؤمنین (علیه السلام) فرمود: رسول خدا (صلی الله علیه و آله وسلم) فرمود: خداوند اسلام را آفرید و برای آن میدان نور و دژ و یاوری قرار داد، عرصه میدان اسلام قرآن و نور آن حکمت، و دژ آن نیکی و معروف است، اما انصار و یاران آن من و خاندانم و شیعیان ما هستیم. پس خاندان من و شیعیانشان را دوست بدارید که: وقتی در معراج به آسمان دنیا برده شدم، جبرئیل مرا به اهل ایمان معرفی کرد، خداوند محبت من و محبت خاندانم و شیعیانشان را در دل فرشتگان به ودیعت سپرد، که این محبت تا روز قیامت نزد آن ها امانت است، سپس مرا به سمت اهل زمین فرود آورد، و مرا به اهل زمین معرفی نمود، پس خداوند - عزوجل - محبت من و خاندان من و شیعیانشان را در دلهای مؤمنین امتم قرار داد بنابراین مؤمنان امت من امانت مرا تا روز قیامت حفظ می کنند. آگاه باشنید که اگر کسی از امت من در تمام عمرش - که همه دوران ها را پر کند - خداوند - عزوجل - را عبادت کند ولی خداوند - عزوجل - را در حالی که بغض خاندانم و شیعیانم را در دل داشته باشد ملاقات نماید، خداوند سینه اش را جز به نفاق نگشاید**کافی: 2/46.***.
2 - همچنین در اصول کافی به سند خود از یعقوب بن الضحاک از یکی از اصحاب ما - که حیره بود، من و عده ای از دوستانش را برای انجام کاری فرستاد - تا آن جا که گوید: بازگشتم و - سخن از قومی به میان آمد، عرض کردم: فدایت شوم! ما از آن ها بیزاری می جوییم، چون آن اعتقادی که ما داریم آن ها ندارند، شما از آن ها بیزاری می جویید؟ عرض کردم: آری. فرمود: پس نزد ما هم چیزهایی هست که شما نمی دانید، شایسته است که از شما بیزاری بجوییم؟ عرض کردم: فدایت شوم، خیر. فرمود: و همچنین مطالبی نزد خداوند هست که نزد ما نیست پس باید خداوند ما را دور بیندازد؟ عرض کردم: نه سوگند به خدا قربانت گردم. فرمود: پس آن ها را دوست بدارید و از آن ها بیزاری مجویید، بعضی از مسلمان ها یک سهم و بعضی دو سهم از ایمان دارند**کافی: 2/43.***.
این خبر طولانی است و در باب درجات ایمان اصول کافی آمده است.
3 - در باب (الحب فی الله) در کتاب مذکور از حضرت ابوعبدالله صادق (علیه السلام) روایت شده که فرمود: از محکم ترین گیره های ایمان این که (شخص) در راه خدا محبت کند، و در راه خدا حکم گیرد، و در راه خدا ببخشد، و در راه خدا منع کند**کافی: 2/125.***.
4 - و نیز در همان باب از کتاب مزبور روایت از آن حضرت از رسول خدا (صلی الله علیه و آله وسلم) آمده که فرمود: کدام یک از گیره های ایمان محکم تر است؟ اصحاب گفتند: خدا و رسولش بهتر می دانند، و بعضی گفتند: نماز. بعضی گفتند: زکات. برخی گفتند: روزه. و بعضی گفتند: حج و عمره. و بعضی گفتند جهاد. آن گاه رسول خدا (صلی الله علیه و آله وسلم) و سلم) فرمود: برای هر یک از آنچه گفتید فضیلتی هست ولی این ها نیست، و اما محکم ترین گیره های ایمان محبت در راه خدا و بغض در راه خدا و دوستی دوستان خدا و بیزاری از دشمنان خدا است.
5 - و از حضرت صادق (علیه السلام) مروی است هرکس دوستی در راه دین و خشم به خاطر دین نداشته باشد، دین ندارد**کافی: 2/127.***.
می گویم: این ها قسمتی از اخبار است که بر وجوب محبت اولیا و دوستان خدا دلالت دارد، و چون این مطلب روشن شد، می گویم: تردیدی نیست که هرچه ایمان کامل تر باشد، محبت نسبت به اهل ایمان هم شدیدتر هواهد بود، و هرچه مؤمن کامل تر باشد شایسته است که محبت نسبت به او شدید تر و بیشتر باشد، زیرا که این محبت به سبب ارتباطی ایمانی است که بین مؤمنی وجود دارد.
با این بیان واجب است که محبت تو نسبت به امام زمانت که اصل و گیره ایمان و کوه ولایت و قله آن است شدیدتر و قوی تر از محبت نسبت به تمام مؤمنین باشد، بلکه باید آن حضرت را از پدر و فرزند و بلکه از خودت هم بیشتر دوست بداری چنان که آیه شریفه: قل ان کان اباوکم و ابناوکم و اخوانکم و ازواجکم و عسیر تکم و اموال اقتر فتموها و تجاره تخشون کسادها و مساکن ترضونها احب ایکم من الله و رسوله و جهاد فی سبیله فتربصوا حتی یاتی الله بامره**سوره توبه، آیه 24.***؛ بگو چنانچه پدران و فرزندان و برادران و همسران و خویشاوندان و اموالی که جمع کرده اید و تجارتی که از کسادی آن می ترسید، و منزل هایی که خوشایند شما است را، از خدا و رسول او و جهاد در راه او بیشتر دوست دارید، پس منتظر باشید تا خداوند امر حتمی و نافذش را جاری سازد. بر آن دلالت دارد، و نیز حدیثی که در دارالسلام و غیر آن از علل الشرایع منقول است که رسول خدا (صلی الله علیه و آله وسلم) فرمود: هیچ بنده ای ایمان نمی آورد تا این که من نزد او از خودش محبوب تر باشم، و به عترت من از عترت و بستگان خودش بیشتر محبت داشته باشد، و خاندان مرا از خاندان خودش بیشتر دوست بدارد، و ذات من نزد او از ذات خودش محبوب تر باشد**علل الشرایع: 140 ***.
نکته: پوشیده نیست که محبت امری است قلبی و کیفیتی است نفسانی، ولی آثار و نشانه های آشکاری دارد که به وسیله آن ها درجات و مراتب محبت تو نسبت به محبوب شناخته می شود، از جمله آن نشانه ها این که: اگر از نظرت غایب شود در دعا کردن برای او اهتمام بورزی، و اگر مصیبتی برایش رخ دهد برای او غمگین شوی، مگر نمی بینی که هرگاه فرزند شایسته خوشروی وارسته ای داشته باشی و آن فرزند به سفری برود که جایش را ندانی، هیچ ساعتی از شب و روزت از فکر او بیرون نمی روی و پیوسته برایش دعا می کنی، از مؤمنین و صالحین تقاضا می کنی که برای او دعا کنند، آیا این کار جز به خاطر محبت و علاقه شدید است؟ بنابر این ای کسی که مدعی محبت مولای خودت هستی آیا روزی بر شما می گذرد که او را فراموش نکنی؟ پس در غیبت او برایش دعا بسیار کنید و فرصت را غنیمت بشمارید.

موضوع دوم - اینکه دوستی ما مقتضی این است که در دعا کردن برای آن حضرت کوشش و جدیت داشته باشیم:

دعا کردن برای محبوب در نهاد افراد بشر نهفته و با سرشت آنان آمیخته است، و این امر کاملا واضح است، ولی منظور دیگری را در این جا دنبال می کنیم این که: لازم است دعای برای آن حضرت را برای آن حضرت را بر هر دعایی مقدم بداریم. توضیح این مطلب نیاز به مقدمه ای دارد که می آوریم، انگیره ها و اسباب محبت سه چیز است: لذت و نفع و نیکی. مهم ترین و کاملترین این انگیزه ها سومین آن ها است**زیرا که غالبا آن دو سبب نخستین در معرض زوال و از بین رفتن است که محبت نیز از بین می رود، ولی وجود مولای ما حضرت صاحب الزمان - صلی الله علیه - منافع وجودش پیوسته موجود است و لذت مؤمن به وجود آن حضرت پایدار است.(مؤلف)***، بلکه می توان گفت: آن دو سبب اول و دوم هم به این سبب بر می گردد.
منظور از نیکی و خیر این است که وجود چیزی به وجهی از وجوه خیر و نیک باشد، که هرگاه انسان بداند وجود چیزی یا شخصی مایه نیکی و خیر است از روی طبع آن را دوست می دارد هر چند که از آن، خیر به او نرسد و هرچه خیرش بیشتر باشد علاقه و محبت انسان نسبت به او زیادتر می گردد، البته بر حسب درجات معرفت و شناخت خیرهای وجود او. حال که این مقدمه را دانستی بدان که تمام انگیزه های موجب محبت در وجود مولای ما حضرت حجت - عجل الله فرجه الشریف - جمع است.
اما لذت، کدام لذت برای مؤمن شیرین تر و بالاتر از زیارت جمال مبارک آن حضرت و تشرف به وصال او است؟ که لذت های ظاهری و باطنی آن به مقدار زیاد است که نمی توانیم بشماریم، لذا امیرالمؤمنین (علیه السلام) از روی شوق دیدارش آه می کشید - چنان که در حدیثی در غیبت نعمانی آمده است**الغیبه نعمانی: 214.***-.
و اما نفع: همان طور که در بخش سوم کتاب دانستی تمام منافع و بهره ها به برکت وجود آن حضرت به خلایق می رسد، اضافه بر منافع و آثار مخصوصی که متوقف بر ظهور آن حضرت است، و چه خوش گفته اند به عربی:
لقد جمعت فیه المحاسن کلها؛ به راستی که همه خوبی ها در او جمع گردیده است.
و به فارسی سروده اند:

رخ یوسف کف موسی دم عیسی داری - آنچه خوبان همه دارند تو تنها داری

و اما خیرات وجودش: عقل های ما کوتاه و اندیشه های ما پایین تر است از این که آن ها را درک کنیم، که جز اندکی از علم داده نشده ایم، ولی هرکس به قدر فهم و هر مؤمنی به اندازه سهم خود مطلب را در می یابد. هرکه معرفتش نسبت به خیرات وجود شریف آن جناب بیشتر باشد، دعا کردن در نظر او مهم تر است، زیرا که اهتمام و کوشش در دعا از کمال محبت و دوستی سرچشمه می گیرد، و کمال محبت از کمال معرفت حاصل می شود و این یکی از وجوه شدت اهتمام ائمه (علیه السلام) در دعا کردن برای آن جناب و درخواست تعجیل فرجش از درگاه خداوند می باشد. بعضی از وجوه دیگر هم در اول بخش هفتم با توضیح بیشتری خواهد آمد.
نتیجه این که: دوستی و محبت و ولای ما نسبت به آن حضرت موجب اهتمام و کوشش ما در دعا برای فرجش می باشد، که بیشتر و پیش تر از دعا کردن برای خودمان و آنچه مربوط به ما است لازم است برای آن جناب دعا کنیم ان شاء الله تعالی.

موضوع سوم - ولایت آن حضرت بر ما:

ولایت در این جا - به کسر واو - به معنی سلطه و استیلاء و سرپرستی است، و منظور از ولایت آن حضرت بر ما همان است که در آیه شریفه: النبی اولی بالمؤمنین من انفسهم**سوره احزاب، آیه 6.***؛ پیامبر نسبت به مؤمنان از آنان نسبت به خودشان سزاوارتر است. به آن تصریح شده، چنان که حدیثی را در بخش سوم در حق آقا بر بنده آوریم، بدانجا مراجعه شود.
و هرگاه یقین و باور داشته باشیم که آن حضرت در تمام آنچه متعلق به ما است، از خود ما شایسته تر و اولی است، بر خود لازم خواهیم دانست که در همه چیزهایی که مورد علاقه ما است آن حضرت را اولی و شایسته بدانیم و مقدم بداریم. و احتمال دارد که در عبارت زیارت جامعه همین معنی منظور باشد که می خوانیم: و مقدمکم امام طلبتی و حوائجی و ارادتی فی کل احوالی و اموری؛ و شما ر ا برخواسته ها و نیازها و تصمیم های خودم مقدم می دارم.
پس ولایت آن حضرت موجب این است که ما در تمام امور آن جناب را مقدم بداریم، و در حدیث نبوی نیز دلالت بر این معنی گذشت. و از مهم ترین امور دعا است که کلید هر خیر و صلاح هر پرهیزکار می باشد، پس شایسته است که آن حضرت را بر خود و هرکه مورد علاقه ماست در دعای برای فرج و عافیت سزاوارتر بدانیم.
و در این سه موضوع به حد کافی دلایل قوی بیان نمودیم.