فهرست کتاب


مکیال المکارم (در فوائد دعا برای حضرت قائم (علیه السلام) / جلد اول

سید محمد تقی موسوی اصفهانی‏ سید مهدی حائری قزوینی‏

فصل سوم - در بیان اینکه وجود آن حضرت (علیه السلام) نور است:

این جا درباره دو مطلب سخن می گویم:
مطلب اول: این که امام (علیه السلام) نور است.
مطلب دوم: این که وجود امام عصر - عجل الله تعالی فرجه الشریف - به طور مخصوص - نور است.
مطلب اول: چون دانسته شد که نور چیزی است که خودش ظاهر باشد و غیر خود را ظاهر کند، و تردیدی نیست که امام (علیه السلام) به حسب کمالات و دلالاتی که دارد آشکارترین و ظاهرترین مخلوقات است. لذا حضرت ابو جعفر باقر (علیه السلام) به محمد بن مسلم - در حدیثی که در بخش اول کتاب آوردیم - چنین فرمود:... هرکس از این امت صبح کند در حالی که امام منصوب از سوی خداوند - عزوجل - ظاهر عادل نداشته باشد، گمراه سرگردان خواهد شد... .
بنابراین ظهور امام (علیه السلام) به موجب کمالات و دلالات او است.
البته شاخص امام گاهی ممکن است از گروهی غایب شود و ممکن است برای آن ها ظاهر گردد، ولی او در عین حال که غایب است در منتهای ظهور و آشکاری است، همان طور که امام صادق (علیه السلام) به مفضل بن عمر فرمود: هنگامی که از آن حضرت شنید که شبهه ها زیاد می شود، و پرچم های مشتبه در زمان غیبت افراشته می گردد گریه کرد - آن حضرت به او فرمود: این آفتاب را می بینی؟ عرض کرد: آری. فرمود: والله! امر ما از این آفتاب روشن تر است.
تمام این خبر ان شاءالله تعالی در بخش هشتم، در فضیلت گریستن در زمان غیبت حضرت حجت به خاطر غیبت آن حضرت (صلی الله علیه و آله وسلم) خواهد آمد.
و در کتاب کمال الدین از امیرالمؤمنین (علیه السلام) مروی است که بر منبر در مسجد کوفه چنین فرمود:
بارالها! برای زمین تو، به ناچار حجتی از تو بر خلقت هست که آن ها را به سوی دین خودت راهنمایی کند، و علمت را به آن ها بیاموزد تا دلائلت باطل نشود و پیروان آنان - پس از آن که آن ها را به وسیله او هدایت فرمودی - گمراه نگردند، آن حجت تو یا آشکار است که اطاعت نمی شود، یا مخفی است که در انتظارش به سر می برند، اگر شخص او هنگامی که مردم هدایت شده (یا در زمان صلح و آرامش) باشند از نظر آنان غایب شود علم او از آن ها مخفی نخواهد ماند، و آداب او در دل های مؤمنین ثابت و نقش بسته است و ایشان به آن عمل می کنند.**کمال الدین: 1/302.***
و اما ظهور ممکنات به وجود امام (علیه السلام)، مطالبی که در همین بخش و نیز در بخش سوم ذکر کردیم، بر آن دلالت دارد، این جا تکرار نمی کنیم. از این ها گذشته، کشف علوم جز به وجود امامان (علیه السلام) نبوده، چنان که در حرف ک مطالبی در این زمینه گفتیم، روایات صریحی نیز در این باره هست که بعضی از آن ها را می آوریم:
1 - شیخ کلینی (رحمةالله) در اصول کافی از ابو خالد کابلی روایت کرده که گفت: از حضرت ابوجعفر باقر (علیه السلام) درباره آیه شریفه: فامنوا بالله ورسوله و النور الذی انزلنا**سوره تغابن، آیه 8.***؛ پس به خداوند و پیامبرش و نوری که ما نازل کردیم ایمان آورید. پرسیدم، فرمود: ای ابوخالد، نور به خدا قسم نور امامان از آل محمد (علیه السلام) است تا روز قیامت، آنان - به خدا سوگند!- نوری هستند که نزول یافته، به خدا قسم که نور خدا در آسمان ها و زمین آن ها هستند.
2 - همچنین از حضرت ابی عبدالله صادق (علیه السلام) آورده که راجع به فرموده خداوند متعال: و التبعوا النور الذی انزل معه اولئک هم المفلحون**سوره اعراف، آیه 157.***؛ و از نوری که با او نزول یافت، پیروی کردند، آنان رستگارند. فرمود: نور در این جا امیرالمؤمنین و امامان (علیه السلام) هستند.**کافی: 1/195.***
3 - و نیز از حضرت ابوجعفر باقر (علیه السلام) روایت کرده که درباره آیه : و یجعل لکم نور اتمشون به**سوره حدید، آیه 28.***؛ و برای شما نوری قرار دهد که با آن در میان مردم زندگی کنید. فرمود: یعنی امامی که به او اقتدا نمایید...**کافی: 1/195.***.
4 - و از حضرت امام جعفر صادق (علیه السلام) نقل کرده که درباره آیه شریفه: و من لم یجعل الله له نورا**سوره نور: آیه 40.***؛ و هر آن که خداوند نوری برایش قرار ندهد. فرمود: یعنی امامی از فرزندان فاطمه (علیه السلام).**کافی: 1/195.*** و احادیث دیگری که در جای خود مراجعه شود.
مطلب دوم: در بیان این که وجود حضرت بقیةالله - ارواحنا فداه - به طور خصوص نور است.
دلیل: بر این مطلب - اضافه بر آنچه در فصل چهارم خواهد آمد - چند روایت است از جمله:
1 - در بعضی از زیارت های جامعه در وصف آن حضرت چنین آمده: نور انوار آن که به همین زودی زمین به وسیله او تابناک می شود... .
2 - در زیارت دیگر می خوانیم: و نور او (خدا) در آسمان و زمین.**بحار الانوار: 102/227.***
3 - و در زیارت روز جمعه آن حضرت آمده: سلام بر تو ای نور خداوند که هدایت جویان به وسیله او هدایت می شوند.**بحار الانوار: 102/215.***
4 - و در دعای شب نیمه شعبان در وصف حضرت صاحب الزمان (علیه السلام) چنین می خوانیم: نورک المتألق و ضیآؤک المشرق....
متألق: یا به معنی درخشندگی است که با ظهور نور و اشراق وجود شریفش به طور مخصوصی می تابد. و یا به معنی: (زینت کرده) است. چون با زیور مخصوص و الطاف خاصی را آراسته است. و یا به معنی: (آماده شده برای مخاصمه) است، چون آن حضرت خون بهای نیکان و اخیار را طلب می کند - چنان که در اخبار و احادیث بسیار آمده است -.
5 - روایتی است که سید ابن طاووس در فلاح السائل و مجلسی در بحار آورده اند که عباد بن محمد مدائنی گفت: بر حضرت ابی عبد الله صادق (علیه السلام) در مدینه وارد شدم هنگامی که از نماز ظهر فراغت یافته، دست هایش را به سوی آسمان برداشته بود و می گفت: أی سامع کل صوت تا آخر دعایی که ان شاء الله تعالی در بخش هفتم کتاب خواهیم آورد.
راوی گوید: عرض کردم: فدایت گردم آیا برای خودت دعا نکردی؟ فرمود: برای نور آل محمد و سابق آن ها و انتقام گیرنده به امر خداوند از دشمنانشان دعا کردم. عرضه داشتم: خروج او کی خواهد بود، خداوند مرا فدای شما گرداند؟ فرمود: هر وقت آن که خلق و امر از آن او است، بخواهد. گفتم: پیش از خروج نشانه ای هست؟ فرمود: آری، نشانه های مختلفی هست. عرض کرد: مثل چه؟ فرمود: خروج دابه ای از مشرق و پرچمی از مغرب و فتنه ای که اهل زوراء (بغداد یا تهران) را بپوشاند، و خروج یکی از فرزندان عمویم زید در یمن، و یغما بردن پرده خانه کعبه و آنچه خدا بخواهد می کند.**بحار الانوار: 86/62.***
6- در تفسیر البرهان و غیر آن از جابر عبدالله انصاری روایت شده که فرمود: داخل مسجد کوفه شدم دیدم امیرالمؤمنین (صلی الله علیه و آله وسلم) با انگشت چیزی می نویسد و تبسم می کند. عرض کردم: یا امیرالمؤمنین چه موجب خنده شما شده؟ فرمود: در شگفتم از کسی که این آیه را می خواند ولی به معنی آن به طوری که شایسته است معرفت ندارد، عرض کردم: کدام آیه یا امیرالمؤمنین؟ فرمود: الله نور السموات و الارض مثل نوره کمشکوة - مشکوة محمد (صلی الله علیه و آله وسلم) است - فیها مصباح - مصابح من هستم امیرالمؤمنین - فی زجاجة - حسن و حسین می باشند - کانه کوکب دری - علی بن الحسین است - یوقد من شجره مبارکة - محمد بن علی است - زیتونة - جعفر بن محمد است - لا شرقیة - موسی بن جعفر است - و لا غربیة - علی بن موسی است - یکاد زیتها یضی ء - محمد بن علی است - ولو لم تمسسه نار - علی بن محمد است - نور علی نور - حسن بن علی است - یهدی الله لنوره ممن یشاء - قائم مهدی است - و یضرب الله الامثال للناس و الله بکل شی ء علیم.**تفسیر برهان: 3/136؛ سوره نور، آیه 35.***
نکته جالب این که: همانگونه که وجود آن حضرت نور است و او از نور است و به نور هدایت می کند و پیروانش در نور هستند، تاریخ ولادتش هم نور است - چنان که قبلا گفتیم، تاریخ ولادتش نیمه شعبان المعظم سال دویست و پنچاه و شش بوده و این تاریخ با کلمه (نور) از نظر عدد حروف به حساب ابجد مطابق است.**در حساب ابجد: عدد (ن) پنجاه، و عدد (و) شش ، و عدد (ر) دویست می باشد. (مترجم).*** خداوند ما را از یاران و شیعیانش قرار دهد.

فصل چهارم - در بیان اشراقات نور آن حضرت در آغاز ظهور و زمان غیبت و حضور: در عالم ملکوت اشراق نور آن حضرت برای ابراهیم(علیه السلام) آشکار گردید،

هنگامی که ملکوت آسمان ها برای ابراهیم (علیه السلام) کشف شد، که حدیث آن در بخش هشتم ضمن دلایل جواز نام بردن از امام عصر - ارواحنا فداه - خواهد آمد. و نیز نور آن حضرت برای فرشتگان آشکار شد هنگامی که امام حسین (علیه السلام) به شهادت رسید.
همچنین شب معراج برای حضرت خاتم الانبیاء (صلی الله علیه و آله وسلم) آشکار شد، چنان که در غایة المرام از طریق عامه در حدیثی طولانی از پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله وسلم) در وصف معراج آمده: ای محمد! دوست داری آن ها (اوصیای خودت) را ببینی؟ گفتم: آری ای پروردگار! فرمود: به سمت راست عرش توجه کن. چون متوجه شدم ناگاه علی و فاطمه و حسن و حسین و علی بن الحسین و محمد بن علی و جعفر بن محمد و موسی بن جعفر و علی بن موسی و محمد بن علی و علی بن محمد و حسن بن علی و مهدی را دیدم که در رودی از نور ایستاده نماز می گزارند و او - یعنی مهدی - در وسط آن ها مانند ستاره ای درخشان بود.**غایه المرام: 194.***
در همان کتاب از طریق شیعه در وصف شب معراج از پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله وسلم) چنین آمده: ای محمد! می خواهی آن ها را ببینی؟ گفتم: آری پروردگارا؟ پس خداوند فرمود: به پیش رویت برخیز.
برخاستم پیش رفتم ناگاه علی بن ابی طالب و حسن بن علی و حسین بن علی و علی بن الحسین و محمد بن علی و جعفر بن محمد و موسی بن جعفر بن محمد و موسی بن جعفر و علی بن موسی و محمد بن علی و علی بن محمد و حسن بن علی و مهدی را دیدم که در رودی از نور ایستاده نماز می گزارند و او - یعنی مهدی - در وسط آن ها مانند ستاره ای درخشان بود.**غایه المرام: 189.*** ان شاء الله تعالی در بخش هشتم تمام این حدیث خواهد آمد.
می گویم: نور مولی حجة بن الحسن - عجل الله تعالی فرجه الشریف - به موجب این دو حدیث دو ویژگی خاص دارد، اول: این که در میان انوار، همانند ستاره درخشان است، بدین خاطر که ظهور آن حضرت در عالم امکان تمام تر و کامل تر از سایر معصومین (علیه السلام) است، که غلبه و پیروزی کامل دین و شوکت و عظمت اهل ایمان به دست آن حضرت انجام می گردد، چنان که ان شاء الله تعالی واضح خواهد شد.
دوم: اینکه نور آن جناب در وسط انوار واقع شده، پنج وجه برای حکمت آن به نظر رسیده است: یک: این دلیل و نشانه شرافت و رفعت و بلندی مقام و منزلت است، چنان که از شیوه بزرگان معلوم است، بلکه در تمام اصناف این روش دیده می شود، هرگاه زرگری بخواهد زیوری بسازد که گوهرهای متعددی بر آن نصب نماید، گرانبهاترین و زیباترین گوهرها را وسط قرار می دهد، این برنامه هر صنعتگر ماهر است.
و در تفسیر مجمع البیان از کتاب العین حکایت کرده که: وسط هر چیز، بهترین و عادلانه ترین جاهای آن است.**مجمع البیان: 1/224.***
و در اوصاف پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله وسلم) آمده که آن حضرت وسط اصحاب خود می نشست و در کتاب مکارم الاخلاق از ابوذر روایت شده که گفت: رسول خدا (صلی الله علیه و آله وسلم) در میان اصحاب خود می نشست که وقتی شخص غریبی می آمد نمی دانست پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله وسلم) کدام است، تااین که می پرسید...**مکارم الاخلاق: 16 چاپ بیروت.***.
مؤید این معنی این که: خداوند متعال بیت المعمور را که اشرف جاهای آسمانی است در وسط آسمان ها قرارداده و نیز کعبه را در وسط زمین و قلب انسان را - که اشرف اعضا است - وسط، و مردمک چشم را وسط چشم، و خورشید - که عظیم ترین و نورانی ترین سیارات است - در وسط آن ها و فردوس در وسط بهشت قرار دارد.
در ریاض السالکین تألیف عالم ربانی سید علیخان مدنی روایت شده که: در بهشت صد درجه هست که فاصله میان هر دو درجه فاصله میان هر دو درجه فاصله بین آسمان و زمین است، و بالاترین درجات آن فردوس است که عرش بر آن قرار دارد و آن وسطترین جاهای بهشت است و نهرهای بهشت از آن جا سرچشمه می گیرد، پس اگر دعا کردید از درگاه خداوند فردوس را بخواهید.**ریاض السالکین: 6/70.***
و در بحار از امیرالمؤمنین (علیه السلام) مروی است که فرمود: و اما منزل محمد (صلی الله علیه و آله وسلم) در بهشت، بهشت عدن است**احتمال دارد که این بهشت دو نام داشته باشد. لذا در خبر اول (فردوس) نامیده شده و در این خبر (بهشت عدن) والله تعلی هو العالم.*** و آن در وسط بهشت قرار دارد و نزدیک ترین جای به عرش خداوند رحمان جل جلاله است (و سخن تا این جا رسیده که فرمود:) و آن ها که با او در بهشت سکنی دارند، امامان دوازده گانه می باشند.**بحار الانوار: 10/22.***
مؤید همین وجه نیز این که: خداوند متعال بندگان خود را امر می کند که بر صلاة وسطی (نماز میانه) محافظت و مواظبت داشته باشند، با توجه به این که اول به طور کلی مواظبت بر نمازها را گوشزد فرموده است، و نیز در قرآن آمده: و کذلک جعلنا کم امه وسطا**سوره بقره آیه 143.***؛ و این چنین شما را امتی میانه قرار دادیم.
همچنین خداوند متعال نیمه هر ماه را شرافتی خاص بخشیده، لذا روزه ایام بیض (سه روز نیمه ماه) ترغیب شده و مستحب است. و در حدیث مشهور از پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله وسلم) آمده که: خیز الامور اوسطها**وسائل الشیعه: 8/346.***؛ بهترین امور وسطهای آن ها است.
و شواهد بسیار دیگر...
دو: این که اشاره به کمال ظهور و انتشار نور آن حضرت است، هم چنان که وقتی خورشید به وسط آسمان می رسد نورش برای تمام دیدگان در همه شهرها آشکار می گردد و روشنایی آن به حد اعلی می رسد که پر واضح است.
سه: هر چیزی که وسط واقع شود انتظار به سوی آن متوجه می گردد، و چون پیوسته انظار ائمه اطهار (علیه السلام) به سوی امام غایب بوده - چون خداوند متعال ظهورش را وعده داده و انتقام از دشمنانشان را به دست آن حضرت تضمین فرمود: خداوند - عزوجل - نور مبارکش را در وسط انوار آن ها قرار داده است.
چهار: شاید اشاره به این باشد که کمالات و علوم ائمه معصومین و پیغمبران پیشین (علیه السلام) به آن حضرت منتهی می شود - چنان که در حرف (ک) بیان کردیم - به طوری که خطوط مختلفی که اطراف دایره ای باشد به وسط آن منتهی می شود که علمای هیئت آن را مرکز می نامند.
پنج: اشاره به این که مولی صاحب الزمان (علیه السلام) - به حسب زمان - در وسط امامان واقع است، چون رجعت امامان نزد شیعیان از جمله ضروریات است که قرآن و سنت بر آن دلالت دارد.
درخشندگی نور آن حضرت در دنیا
درخشندگی نور شریف آن حضرت در دنیا چند قسم است:
اول: هنگام ولادت.
دوم: در زمان ظهور و غیبت.
سوم: زمان غیبت به طور خصوص.
چهارم: زمان حضور به طور خصوص.
قسم اول: هنگامی ولادت، نور آن حضرت به طوری بود که تا آسمان رسید. چنان که در کتاب کمال الدین از محمد بن عثمان عمری - قدس الله روحه - روایت شده که گفت: هنگامی که خلف مهدی - صلوات الله علیه - متولد شد نوری از بالای سرش تا بر فراز آسمان ساطع گشت، سپس به رو به سجده افتاد و برای پروردگار متعال سجده بجای آورد، آن گاه سر برداشت در حالی که می گفت شهد الله انه لا اله الا هو... و ولادت او (علیه السلام) روز جمعه بود.**کمال الدین: 2/433. این روایت با روایت دیگری که می گوید: آن حضرت در شب متولد شد، منافاتی ندارد، زیرا که ولادت آن حضرت هنگام سپیده دم بوده، لذا هم می توان گفت در روز متولد شده و هم می شود بگوییم شب متولد گردیده است.***
و در روایت دیگری از امام ابو محمد عسکری (علیه السلام) روایت شده که: وقتی سید (علیه السلام) متولد شد، نوری از آن حضرت دید که تا افق آسمان ساطع است، و پرندگان سفیدی دید که از آسمان فرود می آیند و بال های خود را بر سر و صورت و سایر قسمت های بدنش می کشند، سپس پرواز می کنند. وقتی به جناب ابو محمد این مطلب را خبر دادیم، خندید و فرمود: آن ها ملائکه بودند، به خاطر تبرک به این نوزاد فرود آمدند، و آن ها یاران او هستند هنگامی که خروج نماید.**کمال الدین 2/431.***
در روایت دیگری از حکیمه آمده که گفت: ناگاه او (نرجس) را دیدم که اثر نور بر او هست تا جایی که چشمم را گرفت.**کمال الدین: 2/428.***
که در کمال الدین و بحار و غیر این ها ذکر گردیده است.
قسم دوم: درخشندگی نور آن حضرت در هر دو زمان حضور و غیبت. این درخشندگی دو نحوه است:
1- اشراق بدون واسطه برای جمعی از مؤمنین تشرف به دیدار آن اشراق حاصل گردیده است. از جمله در کتاب کمال الدین از محمد بن الحسن کرخی روایت شده که گفت: ابوهارون - مردی از هم مسلکان ما - می گفت: حضرت صاحب الزمان (علیه السلام) را دیدم در حالی که صورتش مانند ماه شب چهارده می درخشید**کمال الدین: 2/434.***.
و نیز محدث بزرگوار محمد بن الحسن حر عاملی در کتاب اثبات الهداة بالنصوص و المعجزات به نقل از کتاب اثبات الرجعة شیخ اجل فضل بن شاذان آورده که گفت: ابراهیم بن محمد بن فارس نیشابوری گفت: هنگامی که عمرو بن عوف قصد کشتن مرا کرد، ترس شدیدی بر من عارض گردید، با خانواده ام خداحافظی کردم، می خواستم فرار کنم، به خانه حضرت ابو محمد امام عسکری (علیه السلام) رفتم، وقتی بر آن جناب وارد شدم نوجوانی دیدم که در کنارش نشسته بود، چهره اش مانند ماه شب چهارده می درخشید، از آن نور و روشنایی تعجب کردم، و نزدیک بود وضع و حال خودم را هم فراموش نمایم که به من فرمود: ای ابراهیم! فرار مکن که خداوند شر او را از تو دور خواهد ساخت. بر حیرتم افزود، به امام ابومحمد (علیه السلام) عرض کردم: ای فرزند پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله وسلم)، مولای من! این کیست که از باطن من خبر داد؟ فرمود: او پسر و خلیفه من است.**اثبات الهداه: 7/356.***
و از کسانی که درخشندگی نور حضرتش را دیده اند، احمد بن اسحاق قمی است که در حرف غین بخش چهارم حدیثش را آوردیم.
2 - اشراق نور آن حضرت با واسطه است، بدان که درخشندگی تمام نورها در شب و روز، ماه و خورشید و غیر این ها از اشراقات نور آن حضرت و فیوضات وجود شریف آن جناب است در غیبت و حضور.
توضیح و بیان ابن معنی به چند وجه تقریر می گردد:
اول: این که خورشید. ماه و غیر این ها از نور آن حضرت - صلی الله علیه - آفریده شده است - چنان که روایاتی بر این معنی دلالت می کند - و این منافاتی ندارد با حدیثی که قبلا ذکر شده که خورشید و ماه از نور از امام حسن (علیه السلام) خلق شده، چون باز در روایات آمده که نور و ارواح و طینت خاندان عصمت (علیه السلام) یکی است، یعنی از یک اصل آفریده شده اند، بنابر این صحیح است که گفته شود: ماه از نور پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله وسلم) خلق شده یا نور امیرالمؤمنین یا حضرت قائم (علیه السلام) یا امامان دیگر (علیه السلام). نظیر این معنی را عالم ربانی شیخ جعفر شوشتری (رحمةالله) در کتاب خصائص الحسین (علیه السلام) آورده، وی ضمن بیان این که نور حسین (علیه السلام) اولین مخلوقات است گفته: چون نور او از نور آن حضرت و فیوضات وجود شریف آن جناب است گفته: چون نور او از نور پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله وسلم) است و رسول خدا (صلی الله علیه و آله وسلم) فرمود: أول ما خلق الله نوری ؛ نخستین چیزی که خداوند آفرید نور من بود.**الخصائص الحسینیه: 15.***
دوم: روایاتی که دلالت می کند بر این که تمام مخلوقات به عنوان مقدمه خلقت وجود آن حضرت و پدران بزرگوارش آفریده شده اند، پس علت غایی خلقت موجودات هستند، بنابراین وجود خورشید و نور و روشنایی آن بواسطه حضرت حجت و پدران معصوم آن حضرت است.
سوم: اخباری که دلالت می کند بر این که بقای عالم و آنچه در آن است - از خورشید و ماه و غیر این ها، به سبب وجود حضرت قائم (علیه السلام) است، بنابر این درخشندگی نور آفتاب و ماه از آثار نور آن حضرت است در غیبت و حضور. گفتنی است که در بخش سوم کتاب، استدلال بر این معنی گذشت.
قسم سوم: اشراق نور آن حضرت در زمان غیبت - به طور خصوص - آن نیز بر دو قسم است: باطنی و ظاهری.
اشراق باطنی: اشراق باطنی در دل مؤمنین است که امام خود را با حقایق ایمان مشاهده می کنند، گویا که جلو چشمشان است در هر زمان و مکان. این معنی را ضمن ابیاتی آورده ام:

بنیت بقلبی منزلا لجنابکم - اقمت بها مذ کنت فی غایه الحب
اما والذی لو شاء ما خلق النوی - لئن عبت عن عینی فما عبت عن قلبی
یو همنیک الشوق حتی کانما - انا جیک من قرب و ان لم تکسن قربی

در قلبم برای جناب شما منزلی ساخته ام که در منتهای محبت از اول پیدایش در آن سکنی گزیده ام.
سوگند به آن که اگر می خواست هسته را نمی آفرید؛ اگر از چشمم غایب شده ای از دلم غایب نیستی.
آن چنان شوق تو خیالت را برای من مجسم می کند که گویی از نزدیک با تو آهسته سخن می گویم، هر چند که تو نزدیک من نباشی.
و دیگری چنین سروده:

احبا بنا ان غبتم عن ناظری - فعن الفواد و خاطری ما عبتم

ای دوستان! اگر از چشمم پنهان ماندید - از دل و خاطرم غایب و پنهان نیستند.
روایات بسیاری نیز بر این معنی دلالت می کند که بعضی را در فصل سوم آوردیم، از جمله:
ثقة الاسلام کلینی در اصول کافی از ابوخالد کابلی از حضرت ابوجعفر باقر (علیه السلام) روایت کرده که فرمود: والله، ای ابوخالد! نور امام در دل مؤمنین از خورشید تابان در روز نورانی تر است، و آنان (امامان) به خدا سوگند دل های مؤمنین را نورانی می کنند، و خداوند - عزوجل - نور ایشان را از هرکه بخواهد منع می کند که دلشان تاریک گردد، به خدا، ای ابوخالد! هیچ بنده ای نیست که محبت و ولایت ما را داشته باشد مگر این که خداوند قلبش را پاکیزه گرداند، و خداوند قلب بنده ای را تا تسلیم امر ما نباشد پاکیزه نگرداند، پس اگر تسلیم ما شود خداوند از حساب شدید او را به سلامت بدارد و از هول بزرگ روز قیامت ایمن نماید.**کافی: 1/194.***
همچنین شیخ صدوق در کمال الدین از جابر انصاری حدیثی روایت کرده که رسول اکرم (صلی الله علیه و آله وسلم) امامان دوازده گانه را صریحاً اسم برده تا آن جا که فرمودند:...سپس همنام و هم کنیه من حجت خدا در زمین و بقیةالله در بندگانش فرزند حسن بن علی، آن که خداوند متعال مشارق و مغارب زمین را به دست او فتح خواهد کرد، آن که از شیعیان و دوستانش غایب خواهد شد، که در زمان غیبت بر اعتقاد به امامت او ثابت نمی ماند مگر کسی که خداوند دلش را برای ایمان آزموده باشد.
جابر گفت: عرض کردم: یا رسول الله! آیا در غیبت او برای شیعیانش سودی از او می رسد؟ فرمود: آری سوگند به آن که مرا به پیغمبری برگزید، آن ها در زمان غیبت به نور او روشنی کسب کرده و به ولایت او نفع می برند، مانند استفاده مردم از آفتاب هر چند که آن را ابر بپوشاند. ای جابر! این از اسرار الهی و علم مخزون خدایی است، از غیر اهلش پنهان کن...**کمال الدین: 1/253 ***.
اشراق ظاهری: اشراق ظاهری نور آن حضرت برای بعضی از اخبار اتفاق افتاده که این امر به برخی از خواص و پاکبازان اهل اخلاص اختصاص دارد که ما به ذکر سه جریان بسنده می کنیم:
حکایت اول: در بحار از سید علی بن عبدالحمید در کتاب السلطان المفرج عن أهل الایمان آورده که گفت: از کسانی که امام قائم (علیه السلام) را دیده اند، جریانی است که مشهور و معروف و همه جا خبرش منتشر شده و مردم روزگار آن را بالعیان دیدند، و آن قصد ابوراجح حمامی است که در حله اتفاق افتاد. این حکایت را عده ای از بزرگان و فضلای برجسته و راستگو نقل کردند از جمله شیخ زاهد عابد محقق شمس الدین محمد بن قارون - سلمه الله تعالی - که گفت: حاکم حله شخصی بود به نام مرجان الصغیر، به او گزارش دادند که ابوراجح مزبور خلفا را دشنام می دهد، او را احضار کرد و دستور داد او را به شدت و به قصد کشت کتک زدند، به طوری که دندان های جلوی او افتاد، و زبانش را بیرون آوردند و بر آن حلقه آهنی زدند و بینی او را سوراخ کردند و ریسمانی که از مو درست شده بود در آن وارد کردند و به آن ریسمان بستند، حاکم او را با این وضع به دست گروهی از اطرافیان خود سپرد و دستور داد که در کوچه های حله بگردانند، همین کار را کردند، تماشاچیان هم از هر طرف او را می زدند تا جایی که روی زمین افتاد و مرگش را پیش روی خود دید.
وقتی به حاکم اطلاع دادند دستور داد او را بکشند، ولی حاضرین پادرمیانی کردند و گفتند: او پیرمرد سالخورده ای است، و آنچه بر سرش آمده برایش بس است و او را از پای در می آورد، او را رها کن که خواهد مرد و دیگر خونش را بر گردن مگیر، آنقدر اصرار کردند تا حاکم از کشتن او صرف نظر کرد.
صورت و زبانش باد کرده بود، بستگانش آمدند و او را در حال مرگ به خانه بردند و کسی تردید نداشت که او همان شب خواهد مرد.
بر خلاف انتظار فردای آن شب که مردم برای اطلاع از وضع او رفتند دیدند در بهترین حال و وضع نماز می خواند، دندانهایش به حال سابق برگشته و جراحت هایش التیام یافته و اثری از آن ها باقی نمانده، و پارگی صورتش رفع گردیده است، مردم تعجب کردند و ماجرایش را پرسیدند و گفت: من مرگ را دیدم، زبان سخن گفتن هم نداشتم که از درگاه خداوند متعال حاجتی بخواهم، لذا در دل دعا کردم و به مولی و آقایم حضرت صاحب الزمان (علیه السلام) استغاثه نمودم. چون شب فرا رسید ناگهان دیدم خانه ام پر نور شد و ناگاه دیدم مولایم صاحب الزمان (علیه السلام) دست مبارکش را بر صورتم کشید و به من فرمود: بیرون برو، و برای عائله ات کار کن که خداوند متعال تو را عافیت داد، پس به این وضعی که می بینید شدم.
شیخ شمس الدین محمد بن قارون - نامبرده - گفت: به خدای متعال قسم که این ابوراجح خیلی لاغر و کم بنیه و زردرو و زشت و کوتاه ریش بود، من همیشه به حمامی که او در آن بود می رفتم، و پیوسته او را به این حال می دیدم، ولی پس از آن جریان از کسانی بودم که بر او وارد شدم دیدم نیرویش زیاد شده و قامتش راست گردیده و ریشش بلند و صورتش سرخ شده و انگار به سن بیست سالگی برگشته، و پیوسته در این حال بودم تا این که وفات یافت....**بحار الانوار: 52/70.***
حکایت دوم: همچنین در بحار از همان کتاب نقل کرده که مؤلف گفته: یکی از افراد مورد اطمینان این جریان را برایم گفت: البته این خبر نزد بیشتر اهل نجف اشرف مشهور است، قضیه چنین است:
خانه ای که در این وقت - یعنی سال هفتصد و هشتاد و هفت - من در آن ساکن هستم ملک مردی از اهل خیر و صلاح به نام حسین مدلل بوده است، و محلی که گذر سرپوشیده ای تا صحن دارد به نام (ساباط المدلل) معروف است، این خانه متصل به دیوار صحن مطهر است که در نجف مشهور می باشد، این مرد که صاحب عیال و فرزندانی بود، فلج شد و مدتی به این حال ماند که برای حاجت های ضروری اش عیالش او را از جا بلند می کردند، از این روی صدمه شدیدی بر زن و بچه اش وارد شد و به مردم احتیاج پیدا کردند.
تا این که در سال هفتصد و بیست هجری یکی از شب ها پاسی از شب گذشته بود که عیالش را از خواب بیدار کرد، وقتی بیدار شدند خانه و بام را پر نور دیدند که چشم ها را خیره می کرد، گفتند: جریان چیست؟ گفت: امام (علیه السلام) آمد و به من فرمود: برخیز ای حسین؟ عرض کردم: ای آقای من می بینی آیا می توانم برخیزم؟ پس دستم را گرفت و بلندم کرد و آنچه در من بود رفع شد، اکنون من بهترین حال را دارم، آن حضرت به من فرمود: این گذر، راه من به سوی زیارت جدم (علیه السلام) می باشد، هر شب آن را قفل کن، عرض کردم: سمعا و طاعه لله ولک یا مولای؛ انجام می دهم و فرمانبر شما و خداوند هستم سرور من.
سپس آن مرد برخاست و به حرم شریف امیرالمؤمنین (علیه السلام) رفت، و امام (علیه السلام) را زیارت کرد و حمد الهی را بر آن نعمت بجای آورد. تا به حال برای گذر مزبور نذر می شود و به برکت امام زمان -عجل الله فرجه الشریف - اتفاق نمی افتد که نذر کننده نومید گردد.**بحار الانوار: 52/73.***
حکایت سوم: عالم ربانی حاج میرزا حسین نوری رحمةالله در کتاب جنة المأوی گفته: جمعی از ابرار اهل تقوی - از جمله: سید سند و دانشمند متعهد عالم و فقیه آگاه کامل سید محمد فرزند عالم یگانه سید احمد فرزند سید حیدر کاظمی - أیده الله تعالی - که از شاگردان برجسته استاد اعظم محقق انصاری و پناه طلاب و زائرین و مجاورین کاظمین می باشد، و خاندان او در عراق معروف به صلاح و پاکدامنی و علم و فضل هستند و به بیت السید حیدر شهرت دارند، برایم - هم نوشت و هم شفاهی - تعریف کرد که: محمد بن احمد بن حیدر حسنی حسینی می گوید: وقتی در نجف اشرف برای تحصیل علوم دینی مجاور بودم - یعنی حدود سال هزار دویست و هفتاد و پنج هجری - می شنیدم که گروهی از اهل علم و دیگر افراد متدین، شخصی را که قاطر و مانند آن را می فروخت تعریف می کنند که خدمت مولی صاحب الزمان (علیه السلام) مشرف شده، تحقیق کردم تا آن شخص را شناختم، او را فردی صالح و متدین یافتم، و خیلی دوست داشتم او را جای خلوتی ببینم تا دیدارش با حضرت حجت - روحی فداه - پرسش نمایم.
با او طرح دوستی ریختم، زیاد بر او سلام می کردم، و احیانا چیزی از او می خریدم، تا این که نوعی مودت بین من و او برقرار شد، همه این ها مقدمه بود که خبر مورد نظر را از او بشنوم، تا این که یک بار برای عبادت و نماز و دعا شب چهارشنبه ای به قصد مسجد سهله حرکت کردم، و چون به در مسجد رسیدم نامبرده را در آن جا دیدم، فرصت را غنیمت شمردم و از او خواستم که آن شب را با من بماند، قبول کرد و وقتی از اعمال مسجد سهله فراغت یافتیم، با هم طبق معمول آن زمان که مسجد سهله جای ماندن نداشت به سوی مسجد اعظم - مسجد کوفه - روی آوردیم، هنگامی که به آن جا رسیدیم و اعمال آن مسجد را نیز بجای آوردیم، از جریانش سؤال کردم و در خواست نمودم که قصه اش را به تفصیل برایم بیان کند، مضمون گفته هایش چنین است:
من از اهل معرفت و دیانت زیاد شنیده بودم که هرکس چهل شب چهارشنبه متوالی در مسجد سهله به نیت دیدن حضرت قائم (علیه السلام) بماند، این توفیق برایش حاصل می شود و این امر مکرر تجربه شده، من هم به این امر اشتیاق یافتم و نیت کردم که هر شب چهارشنبه این عمل را انجام دهم و هیچ گرما و سرما و باران و غیر این ها مانع از کارم نمی شد، تا این که نزدیک به یک سال از مداومت گذشت که پس از انجام عمل مسجد سهله مطابق معمول برای ماندن به مسجد کوفه می رفتم. عصر روز سه شنبه ای بود که به حسب عادت پیاده راه افتادم، ایام زمستان بود و هوا خیلی تاریک، ابرهای تیره آسمان را پوشانده بود و باران نم نم می بارید.
من با اطمینان به این که مردم به عادت همیشگی خواهند آمد حرکت کردم، ولی هنگامی که به در مسجد رسیدم آفتاب غروب کرده و هوا تاریک شده و رعد و برق شدت یافته بود. ترس زیادی مرا گرفت، چون اصلا هیچ کس نبود، حتی خادمی که هر شب چهارشنبه می آمد هم نبود، خیلی وحشت کردم ولی بعد با خود گفتم لازم است نماز مغرب را بخوانم و مراسم مخصوص را بجای آوردم و زودتر به مسجد کوفه بروم، خودم را دلداری دادم و برای نماز مغرب برخاستم، پس از نماز مغرب شروع به انجام مراسم مخصوص نمودم که از حفظ بودم، در اثنای نماز به مقام شریف معروف به مقام صاحب الزمان (علیه السلام) - که در قبله جایگاه نمازم بود - ملتفت شدم، روشنایی کاملی در آن دیدم و قرائت نماز گزاری را شنیدم، دلم خوش و خاطرم کاملا آسوده و مطمئن گشت، و چنین گمان کردم که در آن مقام شریف افرادی از زائرین بوده اند و من هنگام آمدن به مسجد مطلع نشده ام پس برنامه ام را با کمال اطمینان به پایان رساندم.
سپس به سوی مقام شریف رفتم، هنگامی که داخل شدم روشنایی عظیمی دیدم ولی هیچ چراغی به چشمم نخورد، اما از اندیشدن در این باره غفلت داشتم. سید جلیل با هیتبتی در لباس اهل علم دیدم که ایستاده نماز می خواند، دلم به وجود او آسایش یافت، پنداشتم از زائرین غریب باشد، چون با اندک تأملی چنین دانستم که او از ساکنان نجف اشرف است.
به زیارت مولی حضرت حجت (علیه السلام) مشغول شدم و نماز زیارت را خواندم وقتی فراغت یافتم خواستم درباره رفتن به مسجد کوفه با او سخن بگویم، ولی هیبت و بزرگی او مرا گرفت، به بیرون مقام نگاه می کردم و تاریکی شدید و صدای رعد و برق را می دیدم و می شنیدم، چهره گرامی اش را با رأفت و تبسم به سویم گرداند و به من فرمود: دوست داری به مسجد کوفه بروی؟ عرض کردم: آری سرورم! عادت ما اهل نجف این است که هرگاه مراسم این مسجد را انجام می دهیم به مسجد کوفه می رویم و شب را در آن می مانیم چون ساکنین و خادم و آب دارد.
برخاست و فرمود: برخیز با هم به مسجد کوفه برویم، با او بیرون رفتم در حالی که به او و نیکی صحبتش خوشحال بودم، در روشنایی و هوای خوش و زمین خشک راه می رفتیم، و من از وضع باران و تاریکی که پیش تر دیده بودم غفلت داشتم، تا اینکه به آن مسجد رسیدیم و آن حضرت - روحی فداه - با من بود و من در نهایت خوشحالی و ایمنی در خدمتش نه تاریکی دیدم نه باران.
درب خروجی مسجد را که قفل بود کوبیدم. خادم گفت: کیست کوبنده در؟ گفتم: درب را باز کن. گفت: در این تاریکی و باران شدید از کجا آمدی؟ گفتم: از مسجد سهله، وقتی خادم درب را گشود به سوی آن سید جلیل ملتفت شدم ولی او را ندیدم و ناگهان همه جا تاریکی شدید بود و باران خوردم، شروع کردم صدا کردن: آقای ما مولانا بفرمایید درب باز شد، و به پشت سر در جستجوی او برگشتم و صدا می زدم، ولی اصلا کسی را ندیدم و در همان مقدار کم هوای سرد و باران ناراحتم کرد.
داخل مسجد شدم، آن وقت از غفلت بیرون آمدم گویی خواب بودم و بیدار شدم، خودم را ملامت کردم بر عدم تنبه با آنچه از معجزات می دیدم و از آن غفلتی که مرا فرا گرفته بود، آن روشنایی عظیم را که در مقام شریف دیدم با این که چراغی نبود که اگر بیت چراغ هم بود آن روشنایی را نداشت، و یادم آمد که آن سید جلیل مرا به اسم خواند با این که من او را نمی شناختم و قبلا نیده بودم، و نیز به یاد آوردم که من در مقام که بودم به فضای مسجد نگاه می کردم تاریکی شدیدی می دیدم و صدای باران و رعد می شنیدم، ولی وقتی در مصاحبت با او از آن جا بیرون آمدم در روشنایی راه می رفتم به طوری که جای پایم را می دیدم و زمین خشک بود و هوا خوش، تا این که به درب مسجد رسیدیم، و از وقتی که او از من جدا شد تاریکی و باران و سختی هوا را دیدم و امور عجیب بسیار دیگری که برایم یقین آورد که او حضرت حجت صاحب الزمان (علیه السلام) است که از فضل الهی تمنا داشتم به دیدارش مشرف شوم و مشقت های انجام مراسم را در شدت گرما و سرما متحمل شدم به خاطر لقای طلعتش، پس شکر خداوند متعال را بر این توفیق بزرگ بجای آوردم، والحمدلله**جنة المأوی: 309.***.
قسم چهارم: اشراق نور آن حضرت در زمان ظهور، این قسم نیز بر دو گونه است: باطنی و ظاهری. بر نحوه اول آنچه در قسم سوم گذشت دلالت می کند، و بر قسم دوم دلالت دارد روایتی که شیخ جلیل علی بن ابراهیم قمی (قدس سره) در تفسیر خود مسنداً از مفضل بن عمر روایت کرده که گفت: از حضرت ابی عبدالله صادق (علیه السلام) شنیدم که درباره آیه شریفه: و أشرقت الارض بنور ربها**سوره زمر، آیه 69.***
؛ و زمین به نور پروردگارش روشنی یافت. می فرمود: رب الارض یعنی امام الارض؛ پروردگار (مربی) زمین یعنی امام زمین. عرض کردم: هرگاه ظهور کند چه می شود؟ فرمود: آن هنگام مردم از نور آفتاب و نور ماه بی نیاز می شوند و به نور امام اکتفا می کنند.**تفسیر القمی: 2/253.***
و نیز سید جلیل سید هاشم بحرانی در کتاب المحجة مسنداً از مفضل آورده که گفت: شنیدم که امام صادق (علیه السلام) می فرمود: وقتی قائم بپاخیزد، زمین به نور پروردگارش درخشان می شود و بندگان از نور خورشید بی نیاز می گردند و شب و روز یکی می شود و مرد در زمان او هزار سال عمر می کند هر سال برایش یک پسر متولد می شود و دختر متولد نمی گردد، جامه ای به قامت خودش بر او هست که هرچه قدش بلندتر می شود آن لباس هم بزرگ تر می گردد، به هر رنگی که بخواهد**المحجة: 184.***.
همچنین عالم کامل مجلسی (رحمةالله) در بحار از مفضل نیز روایت کرده که گفت: شنیدم حضرت ابو عبدالله صادق (علیه السلام) فرمود: هرگاه قائم بپاخیزد زمین به نور پروردگارش درخشان گردد، و بندگان از نور خورشید بی نیاز شوند و ظلمت برطرف گردد**بحارالانوار: 52/330.***.
در همان کتاب از پیغمبر اکرم (صلی الله علیه وآله) منقول است که فرمود: اگر جز یک روز از عمر دنیا باقی نماند خداوند آن روز را طولانی خواهد کرد تا این که فرزندم مهدی در آن روز قیام کند. پس روح الله عیسی بن مریم فرود می آید و پشت سرش نماز می خواند، و زمین به نور پروردگارش تابناک گردد و حکومت او مشرق و مغرب را فرا می گیرد**بحارالانوار: 51/71.***.
و اما اشراق نور آن حضرت در آخرت: روایتی که ثقةالاسلام محمد بن یعقوب کلینی در اصول کافی آورده بر آن دلالت می کند. روایت چنین است: از حضرت ابی عبدالله صادق (علیه السلام) است که درباره آیه شریفه: یسعی نورهم بین أیدیهم و بأیمانهم**سوره حدید، آیه 12.
*** نور آنان پیشاپیش و در سمت راستشان در حرکت است. فرمود: ائمه معصومین روز قیامت پیشاپیش و سمت راست مؤمنین می روند تا به منازل اهل بهشت آنان را منزل دهند.**کافی 1/195. ***
و نیز سید بحرینی در البرهان از امام صادق (علیه السلام) آورده که فرمود: نورهم یسعی بین أیدیهم؛ نور ائمه مؤمنین روز قیامت پیشاپیش و سمت راست مؤمنین می رود تا این که آن ها را در منازلشان در بهشت فرود آورند**تفسیر البرهان: 4/289.
***.
3 - نعمت های آن حضرت (علیه السلام)
در بخش سوم کتاب معلوم شد که آنچه از نعمت ها که بندگان در آن غوطه ورند از نعمت های ظاهری و باطنی همه به برکت وجود شریف حضرت حجت (علیه السلام) است، و این امر از عظیم ترین چیزهایی است که موجب دعا کردن برای آن حضرت است، توضیح بیشتری در بخش پنجم ان شاءالله خواهد آمد.
دلیل بر آن! اضافه بر آنچه قبلا اشاره شد! روایتی است که در البرهان در تفسیر آیه شریفه: ثم لتسئلن یومئذ عن النعیم**سوره تکاثر، آیه 9.
***؛ آن گاه در آن روز از آن نعمت ویژه بازپرسی می شوید.
از حضرت ابی عبدالله صادق (علیه السلام) آمده که فرمود: این امت، از نعمت هایی بازخواست می شود که خدا به واسطه پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله وسلم) و اهل بیتش به ایشان ارزانی داشته است**تفسیر البرهان: 4/502.
***. و نیز از آن حضرت است که درباره آیه مبارکه ثم لتسئلن یومئذ عن النعیم؛ آن گاه در آن روز از آن نعمت (ویژه) بازپرسی می شوید. فرمود: ان نعیم ( نعمت / نعمت خاص) ما هستیم**تفسیر البرهان: 4/503.
***.
شبیه همین روایت از امیرالمؤمنین (علیه السلام) نقل شده است.
و از ابوخالد کابلی است که گفت: بر حضرت محمد بن علی (علیه السلام) وارد شدم، غذایی برایم آورد که از آن خوشمزه تر نخورده بودم. به من فرمود: ای ابوخالد! غذای ما را چگونه دیدی؟ عرض کردم: فدایت شدم چه خوشمزه است، ولی من آیه ای از کتاب خدا یادم افتاد. خشمگین شد و پرسید کدام آیه؟ عرض کردم: ثم لتسئلن یومئذ عن النعیم. فرمود: والله از این غذا هرگز سؤال نمی شوی. سپس خندید تا این که دندان آشکار شد و فرمود: آیا می دانی نعیم چیست؟ عرضه داشتم: نه. فرمود: ما نعیم هستیم**تفسیر البرهان: 4/503.***. و اخباری در این باره زیاد است که در البرهان و غیر آن مذکور است.
اگر بگویند: در بعضی از روایات، نعیم به امنیت و صحت و رطب و آب سرد تقسیر شده، چگونه می شود بین این روایات جمع کرد؟
می گویم: منافاتی بین این روایات نیست، زیرا که امامان (علیه السلام) در هر حدیثی بعضی از مصادیق نعیم را بیان کرده اند، و این دلالت ندارد بر منحصر بودن نعیم در آنچه ذکر شده. و شاهد بر این معنی روایتی است که در البرهان از امام صادق (علیه السلام) در حدیثی آمده که فرمود: ما از نعیم هستیم. البته وجود امام (علیه السلام) عظیم ترین نعمت های الهی است، زیرا که اصل سایر نعمت های ظاهری و باطنی است، از این جا است که در روایات آمده که همه مردم روز قیامت درباره نعیم مورد سؤال قرار می گیرند**غایه المرام: 258.
***.
اما غذای خوشمزه و آب سرد و امثال این ها را خداوند متعال از بنده مؤمن خود نمی پرسد - چنان که در چند روایت آمده - خلاصه این که همه افراد از این نعمت عظیم یعنی پیغمبر و امامان (علیه السلام) سؤال می شوند، هرکه شکرانه این نعمت عظیم را بجای آورده باشد و از پیروان و دوستان معصومین (علیه السلام) بوده است، از رستگاران خواهد بود، و از نعمت های دیگر سؤال نمی گردد.
امام اگر از مخالفین و کافرین باشد از همه نعمت ها - کوچک و بزرگ - از او سؤال می شود او را کاملا پای حساب خواهند کشید، که گاهی به عنوان (سوء الحساب) از آن تعبیر می گردد.
و با این بیان بین روایاتی که ظاهرشان با هم متعارض است می توان جمع کرد که بعضی از روایات دلالت دارد که خداوند متعال برتر از آن است که بنده اش را بر آنچه از غذا و آشامیدنی و امثال این ها به او انعام کرده پای حساب بکشد، ولی در روایات دیگری آمده که در خلال دنیا حساب هست.
توضیح این معنی چنین است که تحقق حساب روز قیامت حق است و قرآن مجید بر آن دلالت دارد، ولی مردم بر چند دسته هستند:
1- عده ای به کلی از حساب معاف می باشند، و این با آیات قرآن راجع به حسابرسی قیامت منافاتی ندارد، زیرا که آیات مطلق هستند و می شود آن ها را تخصیص و تقیید زد. چنان که در تفسیر قمی از امام صادق (علیه السلام) روایت است که فرمود: هر امتی را امام زمانش محاسبه می کند، امامان، دوستان و دشمنانشان را از صورتشان می شناسند، و همین است فرموده خدای تعالی: و علی الاعراف رجال**سوره اعراف، آیه 46.***؛ و بر فراز اعراف مردانی هستند که ائمه اند. یعرفون کلابسیماهم**سوره اعراف، آیه 46.***؛ هر یک را از چهره هایشان می شناسند. نامه های دوستانشان را به دست راستشان می دهند، پس بدون حساب به سوی بهشت می روند، و نامه اعمال دشمنانشان را به دست چپشان می دهند، پس بدون حساب راهی جهنم می شوند**تفسیر القمی: 694.***.
و در همان کتاب از حضرت ابو جعفر باقر (علیه السلام) درباره آیه مبارکه :للذین احسنوا الحسنی و زیاده**سوره یونس، آیه 26.***؛ برای آنان که نیکی نمودند بهترین پاداش (حسنی) و زیاده بر آن است. فرمود: حسنی بهشت است و زیاده دنیا است، که هر چند خداوند در دنیا به ایشان می دهد در آخرت به خاطر آن ها پای حساب نمی کشد.**تفسیر قمی: 1/311 ***
مثل همین روایت را در بحار از امیرالمؤمنین (علیه السلام) روایت کرده است.
این دسته همان مؤمنین هستند که نعمت های خداوند را در راه سخط و غضب او صرف نکرده اند، شاهد بر آن کلمه (احسنوا) در آیه مبارکه است. این ها شکرانه نعمت امام را بجای آورده و حق ولایت را رعایت کرده اند.
2 - دسته دوم آن هایی هستند که محاسبه می شوند ولی خداوند آنان را عفو می کند و گناهانشان را می بخشد، و از ایشان به طوری حساب می کشد که احدی از خلایق مطلع نگردد، یا امام زمان آن ها ایشان را آن طور محاسبه می نماید. این دسته مؤمنانی هستند که نعمت عظمای ولایت را شناخته اند ولی نعمت های دیگر الهی یا بعضی از آن ها را در راه غضب و ناخشنودی خداوند صرفف کرده اند که این ها را خداوند پای حساب می کشد ولی سر انجام آنان را عفو می کند.
شاهد بر این روایتی است که در مجلد سوم بحار از امالی شیخ صدوق منقول است که به سند خود از امام صادق (علیه السلام) آورده که فرمود: چون روز قیامت شود دو بنده مؤمن را که هر دو اهل بهشت هستند برای حسابی نگاه می دارند، یکی در دنیا فقیر بوده اند و دیگری غنی. فقیر می گوید: پروردگارا! من برای چه بایستم؟ من متصدی مقامی نبوده ام که به عدل یا ستم رفتار کرده باشم، و ثروتی هم به من نداده بودی که از ادای حق آن بپرسی، روزی ام به مقدار کفایت بوده که چنان که خود می دانی و مقدر کرده بودی. پس خداوند - عزوجل - می فرماید: بنده من راست گفت، او را رها کنید تا به بهشت رود.
دیگری می ماند تا این که آن قدر عرق از او می ریزد که اگر چهل شتر از آن بخورند کفایت می کند، سپس داخل بهشت می شود، آن فقیر از او می پرسد: چه چیزی تو را بازداشت؟ جواب می دهد: طول حساب، پیوسته چیزی پیش می کشیدند تا این که آمرزیده می شدم، سپس از چیز دیگری سؤال می شدم تا این که خداوند - عزوجل - مرا در رحمت خود غوطه ور ساخت و به تو به کنندگان ملحق نمود. تو کیستی؟ می گوید: من همان فقیری هستم که با تو پای حساب بودم. می گوید: در این مدت، نعمت، تو را عوض کرده که تو را نشناختم.**بحار الانوار: 7/259.***
و در همان کتاب از امالی شیخ طوسی از حضرت ابوجعفر باقر (علیه السلام) درباره آیه شریفه: فاولئک یبدل الله سیئا تهم حسنات و کان الله غفورا رحیما**سوره فرقان آیه 70.***؛ آن هایند که خداوند زشتی های آنان را به زیبایی بدل کند، و خداوند بسیار آمرزنده مهربان است. فرمود: مؤمن گنهکار را روز قیامت می آورند تا در جایگاه حساب نگاه می دارند. پس خداوند متعال خود متصدی حساب او می شود و احدی از مردم را از گناهانش مطلع نمی سازد، و گناهانش را به او توجه می دهد تا این که گناهانش را اقرار می کند. آنگاه خداوند - عزوجل - به نویسندگان می فرماید: آن ها را به حسنه تبدیل کنید و برای مردم آشکار سازید که مردم می گویند: این بنده یک گناه هم نداشته، پس خداوند امر می کند او را به بهشت ببرند. این است تأویل آیه، و آن برای خصوص گناهکاران از شیعیان ما است.
در همان کتاب از عیون اخبار الرضا (علیه السلام) به سند خود از ابراهیم بن عباس صولی روایت است که گفت: روزی در خدمت علی بن موسی الرضا (علیه السلام) بودیم، فرمود: در دنیا نعمت حقیقی نیست. یکی از فقها که حاضر بود گفت: خداوند - عزوجل - می فرماید: ثم لتسئلن یومئذ عن النعیم. مگر نه این نعیم در دنیا هست که آب خنک باشد؟ حضرت رضا (علیه السلام) در حالی که صدای خود را بلند کرده بود فرمود: شما چنین تفسیر کرده اید، و به اقسام مختلف نعیم را معنی می نمایید. عده ای گفته اند: آب سرد است. دیگران گفته اند: غذای خوب است، برخی دیگر گفته اند: خواب خوش است و به درستی که پدرم از پدرش ابوعبدالله (علیه السلام) برایم نقل کرد که این اقوال شما درباره این آیه: ثم لتسئلن یومئذ عن النعیم**سوره تکاثر، آیه 7 .***، نزد او ذکر شد، خشمگین گشت و فرمود: خداوند - عزوجل - از آنچه بر بندگانش تفضل و عنایت فرموده سؤال نمی کند و منت نمی گذارد، منت گذاری از خلایق قبیح است چگونه به خلق چیزی نسبت داده شود که برای بندگانش نمی پذیرد؟ ولی نعیم محبت و ولایت ما اهل البیت می باشد، خداوند بعد از توحید و نبوت از آن می پرسد، زیرا که اگر بنده، حق آن را درست ادا کند او را به نعیم بهشت که همیشگی است می رساند. و به تحقیق که پدرم از پدرش از محمد بن علی از پدرش علی بن الحسین از پدرش حسین بن علی از پدرش علی (علیه السلام) برایم حدیث کرد که گفت: رسول خدا (ص) فرمود: یاعلی! اولین چیزی که هر بنده پس از مرگش از آن سؤال می شود شهادت به لا اله الا الله و محمد رسول الله است و این که تو ولی مؤمنین هستی، بدین جهت که خداوند آن ولایت را برای تو قرار داده و من آن را برای تو قرار دادم، پس هر بنده ای که به آن اقرار کند و معتقد به آن باشد، به آن نعیمی که همیشگی است خواهد رسید.**بحار الانوار: 7/272.***
و در تفسیر البرهان از امام صادق (علیه السلام) است که فرمود: خداوند تبارک و تعالی هرگاه بخواهد مؤمن را محاسبه نماید پرونده اش را به دست راستش می دهد و بین خودش و او محاسبه اش می نماید و می گوید: بنده من! تو چنین و چنان کردی و این طور و آن طور عمل نمودی؟ عرضه می دارد: آری، پروردگارا این کارها را کرده ام، پس خداوند می فرماید: تو را آمرزیدم و آن گناهان را به حسنات عوض کردم...**تفسیر البرهان: 3/175.***.
3 - دسته سوم آن هایی هستند که از امام، آنچه بر آن ها نعمت داده شده - بزرگ یا کوچک - حتی رطب و آب سرد و امثال این ها از ایشان سؤال می شود، چنان که از امیرالمؤمنین (علیه السلام) در روایتی آمده که: مورد آمرزش و گذشت قرار نمی گیرند، این ها کسانی هستند که در ادای شکر آن نعمت عظیم که ولایت امام و وجود او است خداوند متعال را اجابت نکرده اند، خداوند - عزوجل - در سوره رعد می فرماید: للذین استجابوا الربهم الحسنی و الذین لم یستجیبوا له لو ان لهم ما فی الارض جمیعا و مثله معه لا فتدوا به اولئک لهم سوء الحساب و ماویهم جهنم و بئس المهاد**سوره رعد، آیه 18.***؛ برای آنان که دعوت پروردگارشان را اجابت کردند بهترین پاداش است، و آنان که اجابت نکنند اگر مالک همه زمین و یک برابر آن باشند، و بخواهند فدیه دهند تا از گرفتاری حساب در امان بمانند (فایده ندارد) آنان را حسابرسی سخت است و جایگاهشان جهنم که بد جایگاهی است.
و در بحار از عیاشی به سند خود از امام صادق (علیه السلام) درباره: و یخافون سوء الحساب**سوره رعد، آیه 21.*** فرمود: یعنی دقت و فراگیری که گناهان را علیه آنان حساب کنند ولی حسنات را برای آنان به شمار نیاورند**بحار الانوار: 7/266.***.
می گویم: این به خاطر کفر آن ها به نعمت عظیم الهی است، نعمتی که سبب قبولی حسنات است.
4 - دسته چهارم: آن هایی هستند که حضرت سید الساحدین (علیه السلام) در خطبه روز جمعه درباره آن ها چنین فرمود: و بدانید که اهل شرک برایشان ترازوها نصب نمی گردد، و پرونده ها برایشان گشوده نمی شود بلکه دسته جمعی به سوی جهنم محشور می گردند...**روضه کافی: 75.***.
و هرکس در اخبار، درست تتبع و تحقیق کند، این بررسی را خواهد پذیرفت.
ما در این جا مطلب را - با این که از بحث ما بیرون بود - به تفصیل آوردیم، باشد که شکرانه بعضی نعمت های آن حضرت را بجای آورده باشیم. البته نعمت های آن حضرت - صلی الله علیه - در زمان ظهورش ویژگی خاصی دارد، چنان که اخباری در این باره وارد شده است، از جمله در بحار از پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله وسلم) منقول است که فرمود: امت من در زمان مهی به نعمتی متنعم خواهند شد که هیچ گاه به مثل آن متنعم نگشته اند، آسمان باران رحمتش را بر آن ها می بارد و زمین هیچ گیاهی را رها نمی کند مگر این که آن را بر آورد.**بحار الانوار: 51/83.***
و نیز در آن کتاب ضمن حدیث مفضل بن عمر از امام صادق (علیه السلام) آمده که فرمود:...مهدی به کوفه باز خواهد گشت، آسمان در آن جا ملخ های زرین خواهد بارید - چنان که خداوند در بنی اسرائیل بر ایوب بارید - و بر اصحابش گنجینه های زمین را از طلا و جواهرات و...تقسیم خواهد کرد**بحار الانوار: 53/34.***.
4 - نصرت اسلام و نهی از منکر و امر به معروف آن حضرت (علیه السلام)
هر کدام از این امور به حکم عقل و شرع موجب دعا کردن برای انجام دهنده آن ها می باشد، چون آمران به معروف و ناهیان از منکر پاسداران دین و دژهای مسلمین هستند، و آیات و روایات در انگیزش به امر به معروف و نهی از منکر راه انبیا و روش صلحا است، فریضه مهمی است که به وسیله آن فرائض برپا، و گرایش ها ایمن و کسب ها حلال می شود، و مظالم دفع می گردد، و زمین آباد، و از دشمنان - به طریق انصاف - انتقام گرفته می شود، وامر دین استقامت می یابد، پس با دل هایتان انکار کنید و به زبان آورید و به روی اهل گناه بزنید و در راه خدا از ملامت و سرزنش کسی نترسید**فروع کافی: 5/56.***.
و در لئالی الاخبار از پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله وسلم) آمده که فرمود: مادامی که مردم امر به معروف و نهی از منکر نمایند و بر کار نیک معاونت کنند پیوسته در خوشی و خیر باشند، پس اگر این کار را نکنند برکت ها از آنان سلب می شود و بر یکدیگر مسلط گردند و نه در زمین یاوری بار آن ها باقی می ماند، نه در آسمان**لئالی الاخبار: 5/261.***.
و از آن حضرت مروی است که فرمود: اگر مردم به معروف امر نکنند و از منکر نهی ننمایند و از اخبار اهل بیت من پیروی نداشته باشند، خداوند بدها و شرارشان را بر آن ها مسلط گرداند، آن گاه خوب ها دعا کنند دعایشان مستجاب نشود**لئالی الاخبار: 5/261.***.
و اخبار در این باره جداً زیاد است و در بحث شباهت مولی حضرت حجت (علیه السلام) به جدش حضرت سید الشهداء (علیه السلام) دانستی که سعی و کوشش آن جناب در امر به معروف و نهی از منکر آن چنان است که هیچ کس مانندش نیست، زیرا که امام عصر (علیه السلام) از جانب خداوند متعال مأمور است که تمام منکرات را از همه جای دنیا بردارد، به طوری که دیگر احدی باقی نماند که برای فعل منکر خود پناهی داشته باشد.
و در کتاب المحجه در تفسیر آیه شریفه: الذین ان مکناهم فی الرض اقامو الصلاه و آتوا الزکاه و امروا بالمعروف و نهوا عن المنکر ولله عاقبه الامور**سوره حج، آیه 41.***؛ کسانی که هرگاه در زمین، آنان را توانایی دهیم، نماز را بپادارند، و زکات (به مستحق) برسانند، و امر به معروف و نهی از منکر نمایند، و عاقبت کارها به دست خدا است. از امام باقر (علیه السلام) نقل کرده که فرمود: این برای آل محمد است، مهدی و اصحاب او، خداوند متعال مشارق و مغارب زمین را به تصرف آن ها در آورد، و دین را آشکار سازد و خداوند متعال به وسیله او و یارانش بدعت ها و باطل را از بین می برد، همچنان که سفیهان حق را میرانده باشند، تا جایی که اثری از ظلم دیده نشود و امر به معروف و نهی از منکر خواهند نمود، و آخر کارها به دست خدا است.
حال که این مطلب را دانستی می گویم: می توان رجحان بلکه لزوم دعا کردن برای امر به معروف و ناهی از منکر را بر هر مسلمان به دو وجه بیان نمود:
اول: این که عقل و شرع بر حسن دعا و کمک کردن به آمر به معروف و ناهی از منکر حکم می کنند، زیرا که یاران دین خدا و حافظان حدود او هستند، و چون خود امر به معروف و نهی از منکر احسان به مسلمین و رعایت دین است، و این معنی کاملا واضح است.
دوم: این که نخستین درجات نهی از منکر، انکار قلبی است، و این امر هر چند که مخفی و باطنی است، ولی آثار بسیار مهم و ارزنده ای دارد که از اعضا و جوارح آشکار می گردد، دلیل بر آن روایتی است که در کافی به سند موثقی مثل صحیح از حضرت ابی عبدالله صادق (علیه السلام) آمده که فرمود: امیرالمؤمنین (علیه السلام) فرمود: پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله وسلم) ما را امر کرد با صورت های متغیر و بر آشفته با گناهکاران برخورد نماییم**کافی: 5/58.***.
در همان کتاب به سند مرسلی از حضرت ابی عبدالله صادق (علیه السلام) مروی است که فرمود: خداوند - عزوجل - دو فرشته را به شهری فرستاد که آن را زیر و رو کنند، وقتی به آن شهر رسیدند دیدند مردی خدا را می خواند و به درگاه او تضرع می کند، یکی از دو فرشته به دیگری گفت: این دعا کننده را نمی بینی؟ گفت: چرا ولی آنچه خدا امر فرمود انجام بده، گفت: نه، کاری نمی کنم تا این که از پروردگارم بار دیگر کسب تکلیف نمایم. سپس به سوی خداوند تبارک و تعالی بازگشت، و عرض کرد: پروردگارا! من به آن شهر رفتم فلان بنده ات را دیدم که تو را می خواند و به درگاه تو تضرع دارد، خداوند فرمود: برو برای انجام آنچه دستورت دادم که این شخصی است که هیچ گاه چهره اش از خشم برای من بر آشفته نگردیده است**کافی: 5/58.***.
و اخبار بسیار دیگر، که منظور این است که مؤمن اگر منکری دید که نتوانست از آن نهی کند و باز دارد، با دل آن را انکار نماید و از خداوند متعال بخواهد که شخصی توانای بر دفع منکر را برانگیزد. همچنین باید برای کسی که نهی از منکر می کند دعا نماید، و این حالت برای مؤمنین و مؤمنات فطری است که در نهاد آنان هست. و چون می دانیم که بر طرف کننده تمام منکرات و ریشه کن سازنده تمام بدی ها و خلاف ها همان قائم مهدی - عجل الله فرجه الشریف - می باشد، بر ما لازم است از خداوند - عزوجل - بخواهیم که به خاطر دفع منکرات و منهیات گوناگون، فرجش را نزدیک گرداند و او را یاری و تأیید فرماید.
5 - ندای آن حضرت (علیه السلام)
عقل و شرع بر ما لازم می کنند که به موجب یاری خواستن آن حضرت از ما، برایش دعا کنیم، ندای آن حضرت در توقیع شریف در احتجاج و غیر آن آمده که فرمود: و اکثروا الدعاء بتعجیل الفرج فان ذلک فرجکم**احتجاج، 2/284.***؛ و برای تعجیل فرج بسیار دعا کنید که آن فرج شما است. بیان این فرمایش در بخش پنجم خواهد آمد، ان شاء الله تعالی.
این نکته که ندای آن حضرت (صلی الله علیه و آله وسلم) به حکم عقل موجب دعا کردن باشد نیازی به توضیح ندارد، چون هر عاقل باانصافی اگر متوجه شود که یک شخصیت او را صدا کرده و به یاری طلبیده آیا عقل او را به اجابت ندای آن شخصیت و سرعت در پیروی از آن دعوت، بر نمی انگیزد؟ چرا به خدا قسم! به خصوص اگر انسان اهل محبت و ولایت باشد. و در بخش سوم کتاب مطالبی مناسبی در این زمینه گذشت.
و اما دلالت شرع در این امر در روایات فراوانی به چشم می خورد، از جمله: در اصول کافی از امام صادق (علیه السلام) روایت است که پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله وسلم) فرمود: هر آن که صبح کند در حالی که به امور مسلمین اهتمام نورزد از آن ها نیست، و هرکه بشنود که مردی بانگ می زند: ای مسلمانان! و او را اجابت نکند مسلمان نیست**کافی: 2/164.***.
می گویم: آیا ندای مولی و رهبرت را می شنوی؟ و آیا او را اجابت می کنی؟ و حاجتش را بر می آوری؟ که با زبان حال و مقال تو را به یاری می طلبد، پس ای خردمندان! او را یاری نمایید.
حالا که سخن بدین جا کشید، بی مناسبت نیست که قسمتی از نداهای آن حضرت، قبل و بعد از ظهورش را بیاوریم، و نداهای دیگر را نیز ذکر نماییم که باز ارتباط به آن حضرت دارد:
1 - در بحار به نقل از نعمانی به سند خود از ابوبصیر از امام صادق (علیه السلام) آمده که فرمود: قائم (علیه السلام) خروج نمی کند تا این که از درون آسمان به نام او، شب جمعه بیست و سوم (ماه رمضان) ندا شود. عرض کردم: به چه چیز ندا می شود؟ فرمود: به نام او و نام پدرش ندا می شود که فلان بن فلان قائم آل محمد (علیه السلام) است سخنش را بشنوید و او را اطاعت کنید. آن گاه هیچ جا نداری باقی نماند مگر این که آن صدا را بشنود، پس خواب را بیدار می کند که به حیاط خانه اش می آید و دوشیزه را از پشت پرده اش بیرون می کشد، و قائم (علیه السلام) از آنچه می شنود قیام می کند، این صیحه و فریاد جبرئیل است.**بحار الانوار: 52/119.***.
و در کمال الدین از امام باقر (علیه السلام) نقل شده که فرمود: منادی از آسمان ندا می دهد که فلانی فرمود: فلانی امام است، و به نامش ندا می دهد، و ابلیس - که خدای لعنتش کند - از زمین ندا می دهد، هم چنان که در شب عقبه علیه رسول خدا (صلی الله علیه و آله وسلم) ندا داد**کمال الدین: 2/650.***.
2 - در همان کتاب از ابوحمزه ثمالی آمده که گفت: به حضرت ابو عبدالله صادق (علیه السلام) گفتم: ابوجعفر امام باقر (علیه السلام) می فرمود: خروج سفیانی از امور حتمی است. فرمود: آری و اختلاف بنی العباس و قتل نفس زکیه و خروج قائم (علیه السلام) از امور حتمی است؟ عرض کردم: آن ندا چگونه است؟ فرمود: منادی اول روز از آسمان ندا می کند: به تحقیق حق با علی و شیعیان اوست، سپس ابلیس لعنةالله در آخر روز بانگ می زند که: به تحقیق حق با عثمان و پیروان او است، و در آن هنگام باطل جویان به تردید دچار خواهند شد**کمال الدین: 2/452.***.
3 - در بحار از عیاشی از عجلان ابوصالح روایت است که گفت: شنیدم ابوعبدالله صادق (علیه السلام) می فرمود: روزها و شب ها پایان نمی یابد تا این که منادی از آسمان بانگ زند: ای اهل حق جدا شوید. ای اهل باطل جدا شوید. پس ایشان از یکدیگر جداً خواهند شد. راوی می گوید: عرض کردم: أصلحک الله، آیا پس از این ندا باز هم این ها با آن ها مخلوط می شوند؟ فرمود: خیر، خداوند در قرآن می فرماید: ما کان الله لیذر المومنین علی ما انتم علیه حتی یمیز الخبیث من الطیب**سوره آل عمران، آیه 179.***؛ خداوند مؤمنان را به حالی که شما در آن هستید وانگذارد تا این که پلید را از پاکیزه جدا سازد**بحار الانوار: 52/222.***.
4 - و نیز در آن کتاب ضمن حدیثی طولانی از حضرت ابو جعفر باقر (علیه السلام) آمده که فرمود: پس قائم (علیه السلام) بین رکن و مقام بپاخیزد و نماز گزارد، وزیرش هم با او است. سپس می گوید: ای مردم! ما خداوند را به یاری می طلبیم بر کسانی که به ما ظلم کردند و حق ما را غصب نمودند، هر آن که درباره خدا با ما محاجه دارد من شایسته ترین افراد نسبت به خداوند هستم، و هرکه درباره آدم با ما گفتگو نماید من نزدیک ترین مردم به آدم هستم، و هرکه درباره نوح با ما محاجه کند، من نزدیک ترین افراد به نوح هستم، و هرکه درباره ابراهیم با ما محاجه دارد، من نزدیک ترین افراد به ابراهیم هستم، و هر آن که درباره محمد (صلی الله علیه و آله وسلم) با ما محاجه کند، من نزدیک ترین افراد به محمد (ص) هستم، و هرکه درباره پیغمبران با ما محاجه کند، ما شایسته ترین مردم نسبت به انبیاء هستیم، و هرکس درباره پیغمبران با ما محاجه کند، من نزدیک ترین مردم به کتاب خداییم، ما و هر مسلمان امروز شهادت می دهیم که بر ما ظلم رسیده و رانده شده ایم، و به ما ستم کرده اند و از شهر و اموال و خاندان خود بیرون شده ایم، ما امروز خداوند و تمام مسلمانان را به یاری می طلبیم. به خدا سوگند! سیصد و چند مرد که در میان آن ها پنجاه زن وجود دارد، می آیند و در مکه جمع می شوند بدون وعده گذاری قبلی همچون ابرهای پاییزی پی در پی، در همین است که خداوند می فرماید: اینما تکونوا یات بکم الله جمیعا ان الله علی کل شی ء قدیر**سوره بقره، آیه 148.***؛ هر کجا باشید خداوند همگی شما را می آورد، به راستی که خداوند بر هر چیزی توانا است. آن گاه مردی از خاندان پیغمبر (صلی الله علیه و آله وسلم) می گوید: این است آن آبادی که اهل آن ستمکارند، سپس او از مکه خارج می شود در حالی که کسانی که با او هستند همان سیصد و سیزده نفرند که بین رکن و مقام پس از دیدن فرمان پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله وسلم) و پرچم و سلاح حضرتش با او بیعت می کنند، و این در حالی است که وزیرش همراه اوست، پس منادی در مکه به نام و امر (ولایت) او از آسمان ندا می دهد تا این که اهل زمین صدایش را می شنوند**بحارالانوار: 52/223.***.
5 - و در غیبت نعمانی از حضرت ابوجعفر باقر (علیه السلام) روایت شده که فرمود: هرگاه از جانب مشرق آتشی شبیه به هردی (بسیار زرد) مشاهده کردید که سه یا هفت روز روشن باشد، منتظر فرج آل محمد (علیهم السلام) باشید ان شاء الله تعالی که خداوند شکست ناپذیر و حکیم است.
سپس فرمود: صیحه جز در ماه رمضان - ماه خدا - نخواهد بود، و آن صیحه جبرئیل است بر این مردم. آن گاه فرمود: منادی از سوی آسمان به نام حضرت قائم (علیه السلام) بانگ می زند که هر آن که در مشرق و هر آن که در مغرب است آن را می شنود، خوابیده ای نماند مگر آنکه بیدار شود، و ایستاده ای نماند مگر این که به زانو در آید، و هیچ نشسته ای نماند مگر این که بپاخیزد از وحشت آن صدا، پس خدا رحمت کند کسی که از آن صدا عبرت بگیرد و پاسخ بگیرد و پاسخ گوی آن شود، که آن صدای جبرئیل روح الامین است، و فرمود: این صدا در شب جمعه بیست و سوم ماه رمضان خواهد بود، در آن شک نکنید و بشنوید و اطاعت نمایید و در آخر روز صدای ابلیس لعین بلند می شود که ندا می کند: فلانی مظلوم کشته شد تا مردم را به شک و تردید اندازد و گرفتارشان کند...**الغیبه النعمانی: 253.***.
6 - و در همان کتاب از عبدالله بن سنان آمده که گفت: در خدمت حضرت ابی عبدالله صادق (علیه السلام) بودم که شنیدم شخصی از (قبیله) همدان می گفت: این سنیان ما را سرزنش می کنند و به ما می گویند: شما می پندارید که آواز دهنده ای از آسمان به نام صاحب این امر بانگ خواهد زد، آن حضرت تکیه داده بود، خشمگین شد و راست نشست، سپس فرمود: این سخن را از من نقل نکنید و از پدرم نقل کنید که هیچ اشکالی برای شما نخواهد داشت، من شهادت می دهم؟ که از پدرم (علیه السلام) شنیدم می فرمود: والله این مطلب در کتاب خدا کاملا روشن است که می فرماید: ان نشا ننزل علیهم من السماء آیه فظلت اعناقهم لها خاضعین**سوره شعرا، آیه 4.***؛ هرگاه بخواهیم از آسمان آیتی فرود آوریم که گردن هایشان در برابر آن خاضع بماند. پس آن روز احدی در زمین باقی نمی ماند مگر این که در مقابل آن نشانه گردن کج کند و همه اهل زمین وقتی بشنوند صدایی از آسمان بلند است که: آگاه باشید که حق با علی بن ابی طالب و شیعیان او است، ایمان می آورند.
و چون فردای آن روز شود ابلیس بر هوا رود تا جایی که از چشم زمینیان مخفی گردد، آن گاه بانگ می آورد که: توجه کنید حق با عثمان بن عفان و پیروان او است زیرا که او مظلوم کشته شد خونش را مطالبه کنید.
حضرت فرمود: پس در آن هنگام خداوند مؤمنان را با قول ثابت بر حق استوار می سازد که همان ندای اول است، ولی آن ها که در دلشان مرض هست - که مرض به خدا قسم دشمنی ما است - در شک می افتند، در آن هنگام از ما دوری جویند و ما را اهانت می کنند و می گویند: منادی اول سحری بود از سحرهای این خاندان. سپس حضرت ابو عبدالله صادق (علیه السلام) این آیه را تلاوت کرد: و ان یروا آیه یعرضوا و یقولوا سحر مستمر**سوره قمر، آیه 2.***؛ و چون آیتی ببیند روی برتابند و می گویند: سحرهای پی در پی است**الغیبه النعمانی: 73***.
7 - و در همان کتاب از زراره مروی است که گفت: شنیدم حضرت ابی عبد الله صادق (علیه السلام) می فرمود: از آسمان گوینده ای ندا خواهد کرد که فلانی امیر است و گوینده ای ندا می کند، به تحقیق علی و شیعیانش رستگارند**الغیبة نعمانی: 264.***.
8 - و نیز آمده که ابوبصیر از امام صادق (علیه السلام) نقل کرده که فرمود: به نام حضرت قائم (علیه السلام) ندا می شود که: ای فلان فرزند فلان بپاخیز**الغیبه النعمانی: 73.
***.
9 - ندای خود آن حضرت، در شباهت های آن حضرت به جدش حضرت ابی عبدالله الحسین (علیه السلام) و در جاهای دیگر گذشت.
10 - در غیبت نعمانی به روایت حذیفة بن منصور از حضرت امام صادق (علیه السلام) آمده که فرمود: خداوند را سفره ای است (در روایتی مأدبه و روایت دیگر مائده است) در جایی به نام قرقیسیا، که کسی از آسمان سر بر آورد و بانگ زند: ای پرندگان هوا و درندگان زمین بیایید و شکم خود را از گوشت های ستمکاران پرکنید**الغیبه النعمانی: 148.***.
11 - و نیز در حدیثی طولانی مروی است که حضرت ابوجعفر باقر (علیه السلام) فرمود: و امیر ارتش سفیانی در بیداء فرود می آید، پس منادی از آسمان ندا می کند که: ای بیداء! آن ها را نابود کن. آن گاه زمین آن ها را فرو می برد و از آن ها جز سه نفر کسی جان سالم به در نمی برد، که از قبیله کلب هستند خداوند صورت هایشان را به پشت باز می گرداند**الغیبه النعمانی: 280.***.
12 - و در بحار در حدیثی طولانی از امیرالمؤمنین (علیه السلام) مروی است که فرمود: و در ماه رمضان از سمت مشرق هنگام سپیده دم آواز دهنده ای فریاد می زند: ای اهل هدایت جمع شوید، و پس از شفق آواز دهنده ای بانگ می زند: ای اهل باطل جمع شوید**بحارالانوار: 52/274. ***.
13 - و در کمال الدین از حضرت امام صدق (علیه السلام) آمده که فرمود: نخستین کسی که با قائم (علیه السلام) بیعت می کند، جبرئیل است که به صورت پرنده سفیدی نازل می شود و بیعت می کند، سپس یک پای بر بیت الله الحرام و پای دیگر بر بیت المقدس می گذارد، آن گاه با صدای تیزی که خلایق می شنوند فریاد خواهد زد: اتی امر الله فلا تستعجلوه**سوره نحل، آیه 1.***؛ امر الهی آمد پس آن را زود مشمارید**کمال الدین: 2/671.***.
14 - و در بحار از حضرت امام باقر (علیه السلام) منقول است که فرمود: گویی قائم را روز عاشورا روز شنبه می بینم که بین رکن و مقام ایستاده و جبرئیل در پیشگاهش بانگ می زند: بیعت برای خدا. پس زمین را پر از عدل کند چنان که پر شده است از ظلم و جور**بحار الانوار: 52/290.***.
15 - و در غیبت نعمانی از عبید بن زراره از حضرت ابی عبدالله صادق (علیه السلام) مروی است که فرمود: به نام قائم (علیه السلام) ندا زده می شود، آن گاه نزد او می آیند در حالی که پشت مقام است، به آن حضرت گفته می شود: نام شما اعلام شد، منتظر چه هستید؟ سپس دستش را می گیرند و با او بیعت می کنند. راوی گوید: زراره به من گفت: الحمدلله، ما می شنیدیم که قائم (علیه السلام) به اکراه بیعت خواهد کرد ولی وجه کراهتش را نمی دانستیم، حالا دانستیم که در این استکراه باکی نیست**الغیبه النعمانی: 263.***.
16 - و در همان کتاب از عبدالله بن سنان آمده که گفت: شنیدم حضرت امام صادق (علیه السلام) می فرمود: مردم را مرگ و کشتار فرا می گیرد تا این که در آن هنگام مردم به حرم پناهنده می شوند. پس منادی صادقی از شدت کشتار ندا می کند: برای چه قتل و کشتار می کنید صاحب شما فلانی است**الغیبه النعمانی: 267.***.
17 - و در بحار از رسول اکرم (صلی الله علیه و آله وسلم) روایت شده که فرمود: مهدی ظهور می کند در حالی که ابری بالای سرش هست که در آن آواز دهنده ای فریاد می زند: ای مهدی خلیفه الهی است از او پیروی کنید**بحار الانوار: 51/81.***.
و در خبر دیگری چنین آمده: بالای سرش ابری سفید است که سایبانی است از آفتاب، به زبان فصیحی که جن و انس و شرق و غرب بشنوند ندا می کند: او مهدی آل محمد (علیه السلام) است زمین را از عدل پر می کند چنان که از ستم پرشده است**بحار الانوار: 52/378.***.
18 - در غیبت نعمانی به روایت حسن به محبوب از حضرت رضا (علیه السلام) آمده که فرمود: گویی او را می بینم که دل مردم را شاد کند، آوازی بلند می شود که دور و نزدیک آن را بشنوند و آن آواز برای مؤمنین رحمت و برای کافرین عذاب است. عرض کردم: پدر و مادرم فدایت، آن چیست؟
فرمود: سه آواز در ماه رجب برآید؛ اول: الا لعنه الله علی الظامین؛ ای لعنت خداوند بر ستمکاران. دوم: أزفت الزفه یا معشر المؤمنین؛ آنچه می بایست نزدیک می شد، نزدیک شده است ای گروه مؤمنان. سوم: بدنی دیده شود که در پیشاپیش آفتاب آشکار گردد و آواز دهد: خداوند برای بر اندازی ستمگران فلانی را بر انگیخت. در آن هنگام فرج مؤمنین فرا می رسد، و خداوند سینه های آنان را شفا بخشد، و عقده های دلشان بر طرف گردد**الغیبه النعمانی: 181.***.
19 - ندای شمشیر و پرچم آن حضرت، که در حدیث مفصلی در کتاب کمال الدین از امام نهم از پدرانش از پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله وسلم) آمده که فرمود: او را پرچمی است که چون هنگام خروجش فرا رسد آن پرچم خود بر خود برافراشته گردد، و خداوند - عزوجل - آنرا به نطق آورد و آن پرچم به او بگوید: ای ولی خدا! قیام کن و دشمنان خدا را به قتل رسان. و برای او دو پرچم و دو علامت هست و برای او شمشیری است در نیام که هرگاه هنگام قیام رسد آن شمشیر به خودی خود از نیام بر آید و خداوند - عزوجل - آن را به نطق آورد و آن حضرت را ندا کند که: ای ولی خدا! خروج کن که دیگر برای تو حلال نیست که از دشمنان خدا ساکت بنشینی. پس خروج می کند و دشمنان خدا را می کشد**کمال الدین: 1/268.***.
20 - در بحار ضمن حدیث مرفوعی از حضرت علی بن الحسین (علیه السلام) درباره امام قائم (علیه السلام) آمده: پس زیر درخت اقاقیایی می نشیند، جبرئیل به صورت مردی از قبیله کلب نزد او می آید و می گوید: ای بنده خدا! چرا این جا نشسته ای؟ می فرماید: ای بنده خدا! من منتظرم تا شب فرا رسد که به مکه بروم و در این گرما خوش ندارم بروم. پس جبرئیل می خندد، و چون می خندد آن حضرت او را می شناسد؟ جبرئیل است. پس جبرئیل دست او را می گیرد و با او مصافحه می نماید، و سلام می کند و به او عرضه می دارد که: برخیز. و اسبی که به آن براق گفته می شود، برایش می آورد. پس آن حضرت سوار می شود سپس به کوه رضوی می آید.
آن گاه حضرت محمد و حضرت علی - علیهماالصلوة والسلام - می آیند و برای او فرمان سر گشاده ای می نویسند که بر مردم می خواند سپس به سوی مکه بیرون می رود که مردم در آن جا اجتماع کرده اند. امام سجاد (علیه السلام) فرمود: پس مردی از سوی آن حضرت بپاخیزد و ندا کند: ای مردم! این خواسته شما است، آمده شما را دعوت کند به آنچه رسول خدا (صلی الله علیه و آله وسلم) به آن فرا می خواند. پس از جای خود بر می خیزند، آن گاه خود آن حضرت بر می خیزد و می فرماید: ای مردم! من فلان فرزند فلان هستم، من فرزند پیغمبر خدایم، شما را می خوانم، به آنچه پیغمبر خدا به آن فرا می خواند.
پس عده ای بپا می خیزند که او را بکشند، که سیصد - یا سیصد چند نفر - از جای بر می خیزند و از این کار جلوگیری می کنند، پنجاه نفر از اهل کوفه و بقیه از سایر مردم، همدیگر را نمی شناسند و بدون قرار قبلی آن جا جمع شده باشند**بحار الانوار: 52/306.***.
21 - ندای جارچی آن حضرت که: توجه کنید! هیچ کس غذایی با خود برندارد، که در شباهت آن حضرت به موسی (علیه السلام) گذشت.
22 - در بحار از حضرت ابی عبد الله صادق (علیه السلام) روایت شده که فرمود: وقتی قائم بپاخیزد، هیچ زمینی نماند مگر این که شهادت لا اله الا الله و محمد رسول الله در آن ندا شود**بحار الانوار: 52/340 ***.
23 - در غیبت شیخ نعمانی از ابان بن تغلب روایت است که گفت: با حضرت جعفر بن محمد (علیه السلام) در مسجد مکه بودم و در حالی که آن حضرت دستم را گرفته بود، فرمود: ای ابان! خداوند سیصد و سیزده مرد را در این مسجد شما خواهد آورد، اهل مکه می دانند که هنوز پدران و اجداد آن ها خلق نشده اند، شمشیرهایی در بر آن ها است که بر هر شمشیر نام آن مرد و نام پدرش خصوصیات و نسبش نوشته شده، سپس دستور می دهد آواز دهنده ای ندا کند: این مهدی است به قضاوت داوود و سلیمان حکم می کند و از بنیه نپرسد**الغیبه النعمانی: 313.***.
24 - و در همان کتاب از آن حضرت است که: و خداوند باد را از هر بیابان بر انگیزد که بگوید: این مهدی است به حکم داوود قضاوت کند و بینه نخواهد**الغیبه النعمانی: 315.***.
نزدیک به همین مضمون در کمال الدین روایت شده است.
25 - و در همان کتاب از امام صادق (علیه السلام) در حدیثی که قسمتی از آن در بحث لوای آن حضرت گذشت آمده: اولین برنامه ای که آغاز می نماید این که دست بنی شیبه را می برد و بالای کعبه می آویزد و جارچی آن حضرت ندا می کند: این ها دزدان اموال خدا هستند**بحار الانوار: 52/361 ***.
26 - در بحار از حضرت ابی عبدالله صادق (علیه السلام) روایت است که فرمود: نخستین برنامه عدالت که قائم (علیه السلام) اجرا می کند این است که: جارچی آن حضرت ندا کند: آنان که حج و طواف مستحبی می خواهند انجام دهند کنار بروند تا کسانی که حج و طواف واجب بر عهده دارند، حجر الاسود را استلام نموده و طواف بجای آورند**بحار الانوار: 52/374.***.
27 - و در حدیث مفصل آمده: و بین رکن و مقام می ایستد پس فریاد می زند و می گوید: ای گروه نقیبان و نزدیکان من، ای کسانی که خداوند آن ها را برای یاری من پیش از ظهورم بر روی زمین ذخیره کرده، از روی میل به سوی من آیید. پس در حالی که در محراب ها و بر رختخواب های خود هستند در مشرق و مغرب زمین ندای آن حضرت به آن ها می رسد، و در یک صدا به گوش فرد به فرد آن ها می رسد، و بیش از یک چشم برهم زدنی نمی گذرد تا این که همگی در پیشگاه آن حضرت بین رکن و مقام قرار می گیرند، پس خداوند - عزوجل - به نور امر می کند عمودی می شود از زمین از آن استفاده می نماید.
درون خانه اش از آن نور وارد می شود، و نفوس مؤمنین به آن نور خوشحال می گردد، در حالی که آن ها ظهور قائم ما اهل بیت (علیه السلام) را نمی دانند، سپس به خدمت آن حضرت ایستاده صبح می کنند، و آن ها سیصد و سیزده نفرند به عدد اصحاب رسول خدا (صلی الله علیه و آله وسلم) روز بدر**بحار الانوار: /53/7.***.
28 - در همان کتاب است که: جارچی مهدی (علیه السلام) ندا می کند که هرکس دو مصاحب و هم قبر رسول خدا (صلی الله علیه و آله وسلم) را دوست می دارد یک طرف برود، پس مردم دو دسته اند دسته ای دوست و دسته دیگر بیزار از آن ها. پس مهدی (علیه السلام) بیزاری از آن دو را بر موالیانشان عرضه می کند. می گویند: ای مهدی آل رسول (علیه السلام) ما آن وقت نمی دانستیم این منزلت را نزد خدا و تو دارند و فضیلتی که آشکار شد ندیده بودیم، از آن ها بیزاری نجستیم، آیا اکنون از آن ها بیزاری جوییم با این که تر و تازه بودن بدن آن ها و زنده شدن درخت خشک را به وسیله آن ها دیدیم؟
بلکه به خدا قسم از تو و از کسانی که به تو ایمان آورده اند بیزاری می جوییم و از کسانی که به آن ها ایمان نمی آورند و کسی که او آن ها را به دار آویخت و از قبر بیرون آورد و این کارها را با آن ها کرد بیزاری جوییم. پس مهدی (علیه السلام) امر می کند باد سیاهی بر آن ها می وزد و مانند نخل های خشکیده بر خاک هلاک می افکند...**بحار الانوار: 53/13.***.
29 - و نیز در آن کتاب آمده: امام صادق (علیه السلام) فرمود: نخستین برنامه ای که مهدی (علیه السلام) آغاز می کند این که در سراسر جهان اعلام می کند: توجه کنید! هر آنکه از یکی از شیعیان طلبی دارد تذکر دهد، تا این که حتی سیرچه و خردل کوچک را ادا کنند تا چه رسد به طلاها و نقره ها و املاک...**بحار الانوار: 53/34.***.
30 - در بحار در حدیثی از طریق عامه از نبی اکرم (صلی الله علیه و آله وسلم) آمده که فرمود:...تا این که آن حضرت (علیه السلام) فرمان دهد آواز دهنده ای ندا کند، هرکس نیازی به مال داشته باشد بیاید، پس جز یک نفر هیچ کس از جای بر نمی خیزد. می گوید: من نیازمندم. می فرماید: نزد خازن (مسئول بیت المال) برو به او بگو: مهدی به تو امر می کند که به من مالی بدهی، هنگامی که آن مرد نزد خازن می رود، او می گوید: جامه هایت را برگیر. و چون پول ها را به دامنش می ریزد، آن شخص پشیمان می شود و با خود می گوید: من طمعکارترین افراد امت محمد (صلی الله علیه و آله وسلم) هستم، آن گاه پول ها را بر می گرداند، ولی از او پذیرفته نمی شود و به او می گویند: ما آنچه داده ایم دوباره نمی گیریم**بحار الانوار: 51/92.***.
6 - نصیحت آن حضرت (علیه السلام) برای خدا و رسول و برای مؤمنین
تمام این عناوین به حکم عقل و شرع موجب دعا برای آن حضرت است و بر این معنی دلالت می کند، تمام روایاتی که درباره تلاش آن حضرت در احیای دین خدا و اعلای کلمه الله، و کشتن دشمنان خدا و امنیت بلاد، و هدایت مردم به حق وارد شده، اضافه بر آنچه در زیارت آن حضرت آمده که السلام علیک ایها الولی الناصح؛ سلام بر تو ای سرپرست خیر خواه.
و نیز در دعای بعد از زیارتی که از آن جناب روایت شده همین مضمون آمده است.
و در یکی از توقیعات شریف آن حضرت چنین است: پس تقوای خدا را پیشه کنید و به ما تسلیم شوید، و امر را به ما واگذارید که بازگشت به سوی ما است هم چنان که وارد شدن (به امر دین) نیز از ما آغاز شد، و تلاش نکنید آنچه از شما پوشیده مانده کشف نمایید و پرده بردارید، و تمایل به راست و انحراف به چپ نداشته باشید، و ما را مقصد خود سازید با دوستی بر مبنای سنت روشن، که من شما را نصیحت و خیر خواهی کردم و خداوند بر من و شما شاهد و گواه است**احتجاج: 2/279.
***.
در این سخن حکمت های لطیفی نهفته است که برای صلاح حال دنیا و آخرتت کافی است.

حرف و