فهرست کتاب


مکیال المکارم (در فوائد دعا برای حضرت قائم (علیه السلام) / جلد اول

سید محمد تقی موسوی اصفهانی‏ سید مهدی حائری قزوینی‏

فصل سوم: شباهت به حضرت سید الشهداء امام حسین (علیه السلام)

در امور بسیاری این شباهت وجود دارد، از جمله:
1 - شدت اهتمام در یاد کردن آن ها در قرآن کریم و سنت پیغمبران و کتاب های آسمانی؛ چنان که بر پژوهشگران پوشیده نیست، و اگر بخواهید بر قسمتی از آن ها اطلاع یابید به کتاب های المحجه فیما نزل من القرآن فی الحجه علیه السلام**سیمای حضرت مهدی در قرآن به قلم مترجم بارها منتشر شده است.*** و مجلد دهم بحار و تفاسیر و غیر این ها مراجعه کنید.
2 - اهتمام پیغمبران گذشته بر گریستن برای حضرت امام حسین (علیه السلام) و بر پا نمودن مجالس سوگواری و مرثیه پیش از شهادت آن جناب؛ که نظیر اهتمام امامان گذشته است در دعا کردن برای فرج مولی حجةبن الحسن - عجل الله تعالی فرجه الشریف - و طلب ظهور آن بزرگوار پیش از وقوع غیبت.
3 - شدت اهتمام هر دو (امام حسین و امام عصر 8) در امر به معروف و نهی از منکر؛ چنان که سالار شهیدان حسین بن علی (علیه السلام) در این امر ملاحظه تقیه را نکرد و این از ویژگی های آن حضرت است، مولی حضرت حجت (علیه السلام) نیز همین طور است که در حرف نون مطالب مناسبی خواهد آمد ان شاء الله.
4 - نبودن بیعت طاغوت زمان بر آن دو؛ که در اوصاف امام حسین (علیه السلام) آمده که روز عاشورا به آن حضرت عرض شد: به حکم و حکومت عمو زادگانت سر فرود آور. فرمود: لا والله لا اعطیکن بیدی اعطاء الذلیل و لا افر فرار العبید؛ به خدا قسم که هرگز دستم را از روی خواری و ذلت به شما ندهم و مانند بردگان فرار نمیکنم و آن گاه باصدای بلند فرمود: ای بندگان خدا! من به پروردگار خود و پروردگار شما پناه بردم اگر قصد آزار و سنگسار مرا دارید، و به پروردگار خود و شما پناه می برم از هر متکبری که به روز حساب ایمان نداشته باشد. و نیز، آن حضرت فرمود: مرگ در حال عزت بهتر از زندگی با ذلت است.
در بحث علل غیبت حضرت حجت (علیه السلام) نیز مطالبی که دلالت بر مقصود داشت، گذشت.
5 - بالا بردن به سوی آسمان؛ فرشتگان هر دو بزرگوار امام حسین و امام قائم (علیه السلام) را به اذن خداوند متعال به آسمان بالا بردند، چنان که در شباهت حضرت قائم - عجل الله تعالی فرجه الشریف - به ادریس گذشت.
6 - آرزوی اینکه ای کاش روز عاشورا بودیم و تصمیم به یاری کردن آن حضرت داشتن، ثواب شهید شدن با آن حضرت را دارد؛ آرزوی بودن با امام قائم (علیه السلام) در زمان ظهور و قصد یاری کردن آن حضرت و جهاد با دشمنانش در رکابش نیز ثواب شهادت را دارد، چنان که درباره هر دو روایت آمده است که ان شاءالله تعالی در بخش هشتم خواهد آمد.
7 - حسین (علیه السلام) ترسان از مدینه بیرون رفت و در مکه نزول کرد، سپس به سوی کوفه حرکت فرمود: حضرت حجت (علیه السلام) نیز نظیر همین برایش اتفاق می افتد که در خبر صحیحی از امام ابو جعفر باقر (علیه السلام) آمده: پس سفیانی عده ای را به مدینه می فرستد، و مهدی (علیه السلام) از آن جا به سوی مکه کوچ می کند، به ارتش سفیانی خبر می رسد که حضرت مهدی (علیه السلام) به مکه رفت، لشکری در تعقیل آن حضرت می فرستد، ولی به او نمی رسند تا این که ترسان وارد مکه شود - به همان روش موسی بن عمران (علیه السلام) - لشکر سفیانی در بیداء فرود می آید، پس منادی از جانب آسمان ندا می کند: یا بیداء ابیدی القوم؛ ای بیداء! این گروه را نابود کن. پس زمین آن ها را فرو می برد، و فقط سه نفر از آن ها باقی می ماند که خداوند صورت هایشان را به عقب بر می گرداند، و آن ها از قبیله کلب هستند.**بحار الانوار: 52/238.***
8 - مصیبت آن دو بزرگوار سخت ترین مصیبت ها است. اما مصیبت امام حسین (علیه السلام) که در گفتگوی آدم و جبرئیل آمده که گفت: ای آدم این فرزند تو به مصیبتی دچار می گردد که مصیبت ها در کنار آن کوچک خواهد بود.**بحار الانوار: 44/245.*** و اما قائم (علیه السلام) از این جهت که مصیبتش طولانی و محنتش شدید است.
امام حسین (علیه السلام)، هنگامی که می خواست از مکه به سوی عراق خروج کند یاری خواست و فرمود: هر آن که حاضر است جان خود را در راه ما بخشد و خودش را مهیای لقاءالله نماید، با ما بیاید که ان شاءالله من فردا حرکت می کنم.
امام قائم (علیه السلام) حجة بن الحسن - عجل الله تعالی فرجه الشریف - نیز، هنگامی که در مکه ظهور می کند، یاری می طلبد، چنان که از امام پنجم حضرت باقر (علیه السلام) در حدیثی طولانی و صحیح چنین آمده:...در آن روز قائم (علیه السلام) در مکه است، پشت خود را به بیت الله الحرام تکیه زده و به آن پناه برده، بانگ می زند: ای مردم! ما از خداوند یاری می جوییم، هرکه می خواهد ما را اجابت کند که ما خاندان پیغمبر شما هستیم، و نزدیک ترین مردم به خدا و محمد (صلی الله علیه و آله وسلم) . هرکس درباره آدم با من بیعت دارد (بیاید) که من نزدیک ترین افراد به آدم هستم و هرکه درباره نوح با من محاجه دارد، من نزدیک ترین کسان به نوح هستم، و هرکه درباره ابراهیم با من بیعت دارد، من نزدیک ترین افراد به ابراهیم هستم، و هر آن که درباره محمد (صلی الله علیه و آله وسلم)با من گفتگو دارد من نزدیک ترین افراد به محمد (صلی الله علیه و آله وسلم) هستم، و هرکه درباره پیغمبران بحث دارد بیاید که من نزدیک ترین مردم به پیغمبران هستم، مگر نه خداوند در کتاب محکم خود می فرماید: ان الله اصطق آدم و نوحا و آل الاهیم و آل عمران علی العالمین ذریه بعضها من بعض و الله سمیع العلیم**سوره آل عمران، آیه 33.***؛ البته خداوند آدم و نوح و خاندان ابراهیم و خاندان عمران را بر جهانیان بر گزید، فرزندانی هستند برخی از نسل برخی دیگر و خداوند شنوای داناست.
پس من باقیمانده از آدم و ذخیره از نوح و برگزیده از ابراهیم و پاکیزه و خالص از محمد (صلی الله علیه و آله وسلم) می باشم. هر آن که درباره کتاب خدا با من محاجه کند من نزدیک ترین مردم به کتاب خدا هستم، و هرکه درباره سنت رسول خدا (صلی الله علیه و آله وسلم) با من بیعت کند من به سنت رسول خدا از همه نزدیک ترم. کسانی که سخن امروز مرا شنیدند آنان را به خدای سوگند می دهم که به کسانی که غایب بوده اند برسانند، و از شما می خواهم که به حق خدا و به حق رسول خدا (صلی الله علیه و آله وسلم) و به حق خودم بر شما - که حق قرابت به رسول خدا (صلی الله علیه و آله وسلم) می باشد - این که ما را کمک کنید و کسانی که به ما ظلم می کنند از ما منع نمایید، که ترسانیده شدیم و به ما ظلم شده و از شهر و فرزندانمان رانده شدیم و بر ما سرکشی کردند و از حقمان کنارمان زدند و اهل باطل بر ما افترا بستند، خدا را درباره ما، که ما را وامگذارید و یاری مان نمایید که خداوند شما را یاری کند.**بحارالانوار: 52/238؛ این حدیث در کتاب های متعددی روایت شده، از جمله سید بحرانی در کتاب المحجة از کتاب الغیبة محمد بن ابراهیم نقل کرده، نعمانی نیز به سندهای متعددی این حدیث را آورده از جمله از محمد بن یعقوب کلینی از علی بن ابراهیم بن هاشم از پدرش از حسن بن محبوب از عمروبن ابی المقدام از جابر بن یزید جعفی از امام پنجم حضرت ابوجعفر محمد بن علی باقر (علیه السلام).
می گویم: محمد بن یعقوب و علی بن ابراهیم و حسن بن محبوب، جلالت و بزرگواریشان نیازی به بیان ندارد و تمام علما فضیلت ایشان را اعتراف دارند، و اما ابراهیم بن هاشم و عمرو بن ابی المقدام و جابر بن یزید نیز حق آن است که از راویان جلیل و مورد اعتماد هستند. به کتاب مستدرک الوسائل و مستنبط المسائل تألیف عالم ربانی میرزا حسین نوری مراجعه شود.(مؤلف)***
می گویم: اگر گوش دلت را بگشایی و سینه ات به نور پروردگارت فراخ گردد، ندای امام زمانت را در این زمان خواهی شنید که از اهل ایمان یاری می طلبد، آیا کسی هست که ندای آن حضرت را پاسخ گوید؟ و آیا کمک کننده ای هست؟ آیا یاری کننده ای هست؟ البته یاری کردن در هر زمان به اقتضای همان زمان است، یاری آن حضرت یاری خدا است، یاری رسول خدا است، یاری اولیای خدا است، یاری اسلام و ایمان است، یاری غریب و کمک مظلوم و مضطر و عالم است، یاری ولی نعمت و پدر مهربان است و...عنواین دیگری که بر یاری کردن آن حضرت صادق است.
و بدان که از جمله اقدام یاری اعانت آن حضرت به مصرف رساندن مال در راه او، چاپ کردن کتاب هایی که مربوط به آن حضرت است و به فرزندان و شیعیان ائمه (علیه السلام) انفاق نمودن می باشد، و نیز کمک کردن یاران آن جناب، به مقداری که از مال و جاه و شفاعت (وساطت). حضرت خوش زبانی و امثال این ها از مصادیق یاری کردن آن حضرت است.
2- کرم آن حضرت (علیه السلام)
دوست داشتن افراد کریم، در نهاد انسان ها نهفته و با فطرت آن ها آمیخته است، و خردمندان بر رجحان بلکه لزوم دعا کردن متفق و متحدند.
فرق بین سخی و کریم این است که سخی بعد از درخواست از او، چیزی می بخشد، ولی کریم پیش از درخواست می بخشد که در احوالات حضرت امام حسن (علیه السلام) آمده که یکی از اعراب به خدمت آن حضرت آمد، هنوز هیچ سخنی بر زبان نیاورده امام مجتبی (علیه السلام) فرمود: هرچه در خزانه هست به او بدهید. بیست هزار دینار (یا درهم) در آن بود، آن ها را به آن شخص داد، آن اعرابی عرضه داشت: ای مولای من نگذاشتی حاجت خودم را بگویم و مدج تو را بر زبان آوردم؟ امام حسن (علیه السلام) این ابیات را بر او خواند:

نحن اناس نوالنا خضل - برتع فیه الرجال والامل
تجود قبل السوال انفسنا - خوفا علی ماء وجه من یسل
لو علم البحر فضل نائلانا - لفاض من بعد فیضه خجل

ما مردمانی هستیم که بخششمان با خرمی و طراوت است؛ که مردان و آرزوهای افراد از آن برخوردار می باشند.
پیش از آن که از ما درخواستی شود می بخشیم؛ تا مبادا آبروی سؤال کننده برود.
اگر دریا بازمانده بخشندگی ما را بداند؛ از پس امواج پرتلاطمش خجالت و شرم جاری می سازد.
و احادیثی که بر کمال این صفت در حضرت قائم (علیه السلام) دلالت می کند بسیار است، چه احادیثی که به لفظ عام آمده یا در خصوص آن حضرت وارد شده باشد، از جمله این که امام هر عصر، کریم ترین و سخاوتمندترین افراد زمان است، و این که خلق و خوی امام قائم (علیه السلام) و خلق و خوی پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله وسلم)است و این که آن حضرت خمس چیزهایی که در دست مخالفان است - از غنایم و امثال این ها، در صورتی که از مخالفین خریداری شود - برای مؤمنین حلال و مباح گردانیده است تا ولادت و اموالشان پاکیزه گردد.
و در بحار از امام ابو جعفر باقر (علیه السلام) آمده که: چون حضرت قائم (علیه السلام) بپاخیزد و به کوفه وارد شود، خداوند متعال از پشت کوفه هفتاد هزار صدیق بر انگیزد که از یاران آن حضرت باشند، و سرزمین های فتح شده عراق را به اهلش - که آن ها هستند - باز گرداند و در سال دوباره به مردم عطایایی می دهد، و هر ماه دو نوع روزی به آنان می بخشد و میان مردم به مساوات عطا می کند تا این که نیازمند به زکات نخواهی یافت، کسانی که زکات را در کیسه هاقرار داده و به در خانه های آنان می برند ولی آن ها از خانه خارج شده می گویند: ما را نیازی به درهم های شما نیست.
(مجلسی گفته: حدیث ادامه دارد تا آن جا که امام فرموده:) و اموال اهل دنیا نزدش جمع می شود، تمام اموال از درون و برون زمین، پس به مردم می فرماید: بیایید به سوی آنچه به خاطرش رحم ها را قطع کردید و خون های حرام را ریختند و محرمات را مرتکب شدید، پس عطا و بخششی می نماید که هیچ کس پیش از او انجام نداده باشد.**بحار الانوار: 52/390.***
می گویم: در بحث سخاوت آن حضرت مطالب مناسبی گذشت.
3- کشف علوم برای مؤمنین
این کشف و پرده برداری بی سابقه از علوم معارف جز در زمان ظهور نخواهد بود، در بصائر به سند خود از سعد بن طریف از اصبغ بن نباته آورده که گفت: امیرالمؤمنین (علیه السلام) چنان بود که هرگاه مردی در پیشگاه حضرتش قرار می گرفت به او می فرمود: فلانی، آماده سفر آخرت باش و برای خودت هرچه می خواهی مهیا کن که در فلان روز، فلان ساعت بیماری تو فرا می رسد و سبب بیماری تو چنین و چنان است، و در فلان ماه و فلان روز، فلان ساعت خواهی مرد، سعد می گوید: این سخن را برای امام باقر (علیه السلام) تعریف کردن فرمود: همین طور است. عرض کردم: فدایت شوم پس چرا شما برای ما این خبرها را نمی فرمایید تا ما آماده سفر آخرت شویم؟ فرمود: این درب را علی بن الحسین (علیه السلام) بست تا زمانی که قائم (علیه السلام) بپاخیزد.**بصائر الدرجات: 6/262.***
و در بحار از حضرت ابی عبدالله صادق (علیه السلام) آمده که فرمود: علم بیست و هفت حرف است، تمام آنچه پیغمبران آورده اند دو حرف است که مردم تا به امروز جز دو حرف ندانسته اند و چون قائم ما بپاخیزد بیست و پنج حرف دیگر را بر آورد؛ و به ضمیمه آن دو حرف دیگر در میان افراد بشر آشکار و پراکنده سازد.**بحار الانوار: 52/336.***
در همان کتاب از حضرت ابوجعفر باقر (علیه السلام) در وصف امام قائم (علیه السلام) و روش آن حضرت در زمان ظهور ضمن حدیثی طولانی آمده:...سپس به کوفه باز می گردد و آن سیصد و سیزده نفر را به تمام آفاق و کشورها می فرستد، دست خود را میان شانه ها و بر سینه هایشان می کشد، پس در هیچ قضاوتی در نمی مانند، و هیچ زمینی نمی ماند مگر این که در آن صدا به شهادت: الا اله الا الله محمد رسول الله بلند شود و همان است فرموده خداوند:و له اسلم من فی السموات و الارض طوعا و کرها و الیه یرجعون**سوره آل عمران: آیه 83 و***؛ و هرکه در آسمان ها و زمین است خواه و ناخواه مطیع و تسلیم او (خدا) است و یه سوی او بازگردانده شوند. و صاحب این امر آن طور نیست که جزیه را بپذیرد مانند پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله وسلم) که جزیه را پذیرفت و همین است منظور از فرموده خداوند:و قاتلوهم حتی لا تکون فتنه و یکون الدین کله لله**سوره انفال، آیه 39.*** ؛ و با آنان نبرد کنید تا فتنه ای نباشد و تمام دین برای خدا گردد.**بحار الانوار: 52/345 ***
و در حدیث دیگری از آن حضرت آمده که فرمود: و در زمان او حکمت به شما داده می شود تا آن جا که زن در خانه اش به کتاب خدا و سنت رسول خدا (صلی الله علیه و آله وسلم) حکم می کند.**بحار الانوار: 52/352.***
و در خبر دیگری از آن حضرت آمده که فرمود: هرگاه قائم (علیه السلام) بپاخیزد در تمام اقالیم زمین، هر اقلیم مردی را قرار می دهد و به او فرماید: دستور کار تو، کف دستت می باشد، پس هرگاه چیزی بر تو وارد شود که آن را ندانی و قضاوت در آن را نشناسی به کف دستت بنگر و به آنچه در آن هست عمل کن... .**بحار الانوار: 52/365.***
و در کتاب خرایج از آن جناب از حضرت سیدالشهداء (علیه السلام) آمده که فرمود: سپس خداوند به شیعیان ما کرامتی می بخشد که چیزی بر آنها پوشیده نمی ماند تا جایی که یک مرد از آن ها می خواهد بداند خاندانش چه می دانند، آنان را از آنچه می دانند خبر می دهد.**خرایج: 138.***
و در بحار ضمن حدیثی طولانی از امیرالمؤمنان (علیه السلام) آمده که فرمود:...و علم در دل های مؤمنین واقع می شود، پس هیچ مؤمنی به علمی که نزد برادرش هست احتیاج نخواهد داشت، و تأویل این آیه: یغنی الله کلا من سعته**سوره نساء ، آیه 130.***؛ خداوند هر یک را به رحمت واسعه خویش بی نیاز فرماید، آن روز است، و زمین گنجنیه های خود را برای آنان بیرون می آورد، و قائم (علیه السلام) می فرماید: کلوا و اشربوا هنیا بما اسلفتم فی الایام الخالیه**سوره حاقه آیه 24.***؛ بخورید و بیاشامید که گوارایتان باد، پاداش آنچه در روزگاران گذشته پیش فرستاده اید.**بحار الانوار: 53/86.***
4- کشف و بر طرف کردن ناراحتی ها از مؤمنین
امام عصر - عجل الله تعالی فرجه الشریف - با دعا کردن برای مؤمنین به طور عموم از آن ها بدی ها و ناراحتی ها را دور می سازد، و به طور خصوص نیز افرادی که به آن حضرت توسل جسته و به آن بزرگوار پناهنده شده اند و از شر بدی ها و تلخی ها رهایی یافته اند، بیش از شماره اند. از جمله:
جریان اول: عالم کامل مجلسی (رحمةالله) در مجلد نوزدهم بحار به چند طریق از ابوالوفاء شیرازی نقل کرده که گفت: در کرمان به دست ابن الیاس اسیر بودم، او مرا به زنجیر کشیده بود که خبر دار شدیم تصمیم گرفته مرا به دار آویزد، پس امام زین العابدین علی بن الحسین (علیه السلام) را به درگاه خداوند - عزوجل - شفیع بردم. به خواب رفتم، رسول خدا (صلی الله علیه و آله وسلم) را در خواب دیدم که به من فرمود: در هیچ کدام از رویدادهای دنیا به من و دخترم و فرزندانم متوسل مشو، بلکه برای آخرت و آنچه از ثواب از درگاه خداوند می خواهی به ما متوسل شو، اما برادرم ابوالحسن برای تو انتقام می گیرد از کسی که به تو ظلم کرده.
عرض کردم: یا رسول الله! مگر نه این است که به فاطمه ظلم شد و او صبر کرد و حق خودش را نیز غصب کردند صبر کرد، پس چطور برای من از کسی که به من ظلم کرده انتقام می گیرد؟
فرمود: این پیمانی بود که من با او عهد کرده بودم و دستور من بود که به ناچار آن را می بایست عمل می کرد که حق آن را هم ادا نمود ولی حالا، وای بر کسی که به دوستانش متعرض شود، و اما علی بن الحسین؛ برای نجات از چنگال پادشاهان و سلاطین و مفسده شیاطین. و محمد بن علی و جعفر بن محمد؛ برای آخرت. و موسی بن جعفر؛ عافیت را از او بخواه. و علی بن موسی؛ برای ایمن بودن در سفرهای دریا و خشکی به او متوسل شو. و محمد بن علی؛ روزی را به وسیله او از درگاه خداوند متعال بخواه. و علی بن محمد؛ برای انجام دادن مستحبات و نیکی به برادران ایمانی. و حسن به علی؛ برای آخرت. و اما حضرت حجت؛ هنگامی که شمشیر دم حلقت رسید - در این هنگام آن حضرت (علیه السلام) به گلوی خود اشاره کرد - پس به او استغاثه کن و پناهنده شو که او به فریادت می رسد، و او پناهگاه است برای کسی که به او پناهنده شود.
پس گفتم: ای مولای من؛ ای صاحب الزمان من! به تو پناهنده ام، ناگاه شخصی را دیدم از آسمان فرود آمد بر اسبی سوار و به دستش حربه ای آهنین (یا نورانی) بود، عرض کردم: ای مولای من! شر کسی که مرا اذیت می کند از من دفع فرمای. فرمود: دفع کردم، من درباره تو به درگاه خداوند - عزوجل - دعا نمودم و خداوند دعایم را مستجاب کرد. چون صبح فرا رسید، ابن الیاس مرا فراخواند و زنجیر از من برداشت و خلعت عطا کرد و گفت: به چه کسی توسل جستی؟ گفتن: به کسی استغاثه کردم که پناه پناهندگان است، تا این که او از پروردگارش برای من درخواست خلاصی کرد، و الحمد لله رب العالمین**بحار الانوار: 94/35.***.
جریان دیگر: در مجلد سیزدهم بحار از پدرش عالم عادل مولانا محمد تقی معروف به مجلسی اول نقل کرده که گفت: در زمان ما مرد شریف صالحی بود که امیر اسحاق استر آبادی نام داشت. او چهل حج را پیاده بجای آورده بود، و در مردم شهرت داشت که زمین برای او نور دیده می شود. در یکی از سال ها به شهر اصفهان وارد شد، من نزد او رفتم و از شهرتی که درباره او بود از وی سؤال کردم. به من گفت: سبب این شایعه آن است که یکی از سال ها که من با جاجیان به سمت بیت الله الحرام در حرکت بودم، وقتی به جایی رسیدیم که از آن جا تا مکه هفت یا نه منزل راه بود برای بعضی امور از قافله عقب افتادم تا این که کاروان از نظرم ناپدید شد، راه را گم کردم حیرت زده، تشنگی هم بر من غالب گشت تا جایی که از زندگی دست شستم، فریاد زدم:یا صالح، یا ابا صالح! ارشد و نا الی الطریق یرحمکم الله؛ ای صالح ای ابا صالح ما را راهنمایی کنید خداوند شما را رحمت کند.
ناگهان در آخر صحرا شبحی نمودار شد تا دقت کردم در مدت کوتاهی کنارم رسید، دیدم جوانی خوش صورت، پاکیزه لباس، گندمگون، در قیافه شریفان است، سوار شتر بود و ظرف آبی در دست داشت. بر او سلام کردم، جواب سلامم را داد و فرمود: تو تشنه ای؟ عرض کردم: آری، پشت سر خودش سوارم کرد. به سوی مکه حرکت فرمود، عادت من این بود که هر روز حرزیمانی را می خواندم، آن وقت هم به خواندن آن پرداختم، در بعضی جاها می فرمود: چنین بخوان.
دیری نگذشت که به من فرمود: این جا را می شناسی؟ نگاه کردم، دیدم در ابطح هستم، فرمود: پیاده شو، چون پیاده شدم پشت کردم، او از نظرم غایب شد، در آن هنگام دانستم که او قائم (علیه السلام) بوده، بر مفارقتش تأسف خوردم و از این که او را نشناختم متأثر شدم پس چون هفت روز گذشت، کاروان ما به مکه رسید مرا آن جا دیدند - با این که از زنده بودنم ناامید شده بودند - لذا به داشتن (طی الارض) مشهور شدم.
مجلسی در بحار می گوید: پدرم فرمود: حرز یمانی را نزد او خواندم و آن را تصحیح کردم، و شکر خدای را که به من اجازه هم داد.**بحار الانوار: 52/175.***
جریان دیگر: عالم عامل میرزا حسین نوری در کتاب جنةالمأوی به نقل از کتاب کنوز النجاح شیخ جلیل امین الاسلام فضل بن الحسن طبرسی روایت کرد که گفت: دعایی است که حضرت صاحب الزمان - علیه صلوات الله الملک المنان - به ابوالحسن محمد بن احمد بن ابی لیث (رحمةالله) تعلیم فرمود: ابوالحسن از ترس کشته شدن به قبرستان قریش در بغداد فرار کرده بود که به برکت این دعا نجات یافت. ابوالحسن می گوید: آن حضرت - صلوات الله علیه - به من آموخت که چنین بگویم:
اللهم عظم البلاء، و برح الخفاء، و انقطع الرجاء، و انکشف الغطاء، و ضافت الارض و منعت السماء، و انت المستعان والیک المشتکی، و علیک المعلول فی الشده و الرخاء. اللهم صل علی محمد و آل محمد، اولی الامر الذین فرضت علینا طاعتهم: و عرفتنا بذلک منزلتهم، ففرج عنا بحقهم فرجا عاجلا قریبا، کلمح البصر، او هو اقرب یا محمد یا علی، یا علی یا محمد، اکفیانی فانکما کافیان، وانصرانی فانکما ناصران. یا مولای، یا صاحب الزمان، الغوث الغوث الغوث، ادرکنی ادرکنی ادرکنی، الساعه الساعه، العجل العجل العجل...؛
پروردگارا! بلا و گرفتاری بزرگ شد، و (با آزمایش هایی که پیش آمد)امور مخفی آشکار گشت، و امید قطع گردید، و پرده ها بالا رفت، و زمین بر ما تنگ شد، و آسمان رحمتش را برید، و شکوه به درگاه تو داریم ای پروردگار، و در سختی ها و آسانی ها تکیه بر تو است. بارالاها! پس بر محمد درود بفرست، اولوالامر (و سرپرستانی) که اطاعتشان را واجب ساخته ای، و بدین وسیله مقام و منزلشان را به من شناسانده ای، پس تو را به حق آنان کهما را گشایشی عطا کنی، گشایش سریع و زودرسی همچون یک چشم بر هم زدن یا نزدیک تر، ای محمد، ای علی، ای علی، ای محمد، مرا کفایت کنید که شما کفایت کننده هستید، و مرا یاری کنید که شما یاری کننده اید . ای آقای من، ای صاحب الزمان پناه، پناه، پناه، مرا دریاب، مرا دریاب، مرا دریایب، همین ساعت، همین ساعت، همین ساعت، به زودی، به زودی، به زودی...
راوی گوید: آن حضرت (علیه السلام) هنگامی که می گفت: یا صاحب الزمان به سینه خود اشاره می کرد**جنه الماوی: 275: حکایت چهلم.***.
می گویم: اگر خواسته باشید گوشه ای از این مطلب را دریابید کتاب (النجم الثاقب) را مطالعه کنید، خدای تعالی مؤلفش را بهترین پاداش دهد.

حرف ل

1- لوای آن حضرت (علیه السلام)

از جمله امور مهم، دعا کردن برای بر افراشته شدن پرچم و لوای آن حضرت است که به خاطر آن، دل ها مسرور و تمام غصه ها دور می گردد، چنان که در کتاب کمال الدین از حضرت امیرالمؤمنین (علیه السلام) آمده که بالای منبر چنین فرمود: مردی از فرزندانم در آخر الزمان ظهور می کند، رنگش سفید آمیخته به سرخی، شکمش بر آمده، ران هایش بزرگ و گرده شانه هایش قوی است، بر پشتش دو خال هست یکی به رنگ پوستش و دیگری همانند مهر نبوت پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله وسلم)، او دو نام دارد یکی محرمانه و مخفی است و دیگری آشکار، نام مخفی اش احمد و نام آشکارش محمد است، هرگاه پرچم خود را به اهتزاز در آورد شرق و غرب را روشن سازد، دست بر سر بندگان خدا کشد، پس هیچ مؤمنی باقی نماند مگر این که دلش از کوه آهنین هم محکم تر گردد و خداوند متعال قوت چهل مرد به او بدهد، هیچ میتی نماند مگر آن که در قبر اثری از خوشحالی ظهور به او برسد که مؤمنین در قبر از هم دیدن کنند و به ظهور قائم - صلوات الله علیه - یکدیگر را مژده دهند.**کمال الدین: 2/653.***
می گویم: منظور از قبر، منزل روح مؤمنین است در عالم برزخ، شاهد بر آن روایاتی است که بعضی از بزرگان در این باره آورده اند.
و نیز در کمال الدین روایت شده که در پرچم مهدی (علیه السلام) است که: بیعت (رفعت و برتری) از آن خداوند - عزوجل - است.**کمال الدین: 2/654.***
در همان کتاب از امیرالمؤمنین (علیه السلام) روایت شده که فرمود: ما را پرچمی هست که هرکه از آن پیشی بگیرد سرکش و هرکه از آن عقب بیفتد هلاک شده و هر آن که از آن پیروی کند به مقصد رسیده است.**کمال الدین: 2/654.***
و از امام صادق (علیه السلام) است که فرمود: گویا قائم (علیه السلام) را می نگرم که بر پشت نجف رسیده، چون بر پشت نجف قرار می گیرد بر اسب تیره رنگ ابلقی می نشیند که میان دو چشمش سفیدی باریکی هست، آن گاه اسب او را به جنبش آورد، پس هیچ شهری نماند که گمان نبرند قائم (علیه السلام) در آن شهر با آن ها است. و چون پرچم رسول خدا (صلی الله علیه و آله وسلم) را بگشاید، سیزده هزار و سیزده فرشته از آسمان بر او فرود آید که همه در انتظار فرمان قائم (علیه السلام) باشند.**کمال الدین: 2/672.***
و از ابوحمزه ثمالی منقول است که گفت: حضرت ابوجعفر باقر (علیه السلام) به من فرمود: گویی قائم (علیه السلام) را می نگرم که در کوفه پشت نجف آشکار شده، و چون بر نجف بر آید پرچم رسول خدا (صلی الله علیه و آله وسلم) را برافرازد، و عمود آن از عمودهای عرش خدای تعالی و بقیه اش از نصرت خدای - عزوجل - می باشد، آنرا بر کسی فرود نیاورد مگر این که خداوند متعال او را نابود سازد.
راوی می گوید: عرضه داشتم: آیا این پرچم با او هست یا برایش می آورند؟ فرمود: بلکه برایش می آورند، جبرئیل (علیه السلام) آن را می آورد.**کمال الدین 2/672.***
و باز در همان کتاب از نبی اکرم (علیه السلام) در حدیثی طولانی آمده: برای او علمی هست که هرگاه وقت خروجش برسد، آن علم خود به خود بر افراشته گردد، و خداوند تبارک و تعالی آن را به نطق آورد، و او را ندا کند: ای ولی خدا! خروج کن که برای او روا نیست که از دشمنان خدا آرام بنشینی....**کمال الدین: 1/268 .***
و در بحار از ابوبصیر آمده که گفت: حضرت ابو عبدالله صادق (علیه السلام) فرمود: هنگامی که امیرالمؤمنین (علیه السلام) با اهل بصره برخورد کرد و پرچم برافراشت. پرچم پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله وسلم) را گشود، لذا متزلزل شدند و هنوز شعاع خورشید زرد نگردیده بود که فریاد زدند: ای پسر ابی طالب! ما را هلاک کردی. در این هنگام آن حضرت دستور داد که: اسیران را نکشید و بر زخمی ها حمله نکنید و فراریان از جبهه را دنبال ننمایید، و هرکه اسلحه خود بر زمین گذارد ایمن است، و هر آن که درب خانه اش را ببندد در امان است.
در جنگ صفین (یاران آن حضرت) خواهش کردند که آن پرچم را دوباره بگشاید، ولی آن جناب نپذیرفت، حسن و حسین (علیه السلام) و عمار یاسر رحمةالله را واسطه قرار دادند، آن حضرت به حسین (علیه السلام) فرمود: فرزندم برای این مردم مدتی تعیین شده که به آن خواهند رسید، و این پرچمی است که پس از من کسی جز قائم (علیه السلام) آن را نخواهد گشود.**بحار الانوار: 52/367.***
و در حدیث دیگری از حضرت ابو جعفر باقر (علیه السلام) در وصف پرچم آن حضرت آمده که فرمود: به خدا سوگند آن پرچم از پنبه و کتان و ابریشم و دیبا نیست. راوی می گوید: عرض کردم: پس از چیست؟ فرمود: از برگ درخت بهشت است. پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله وسلم) روز بدر آن را بر افراشت. سپس به هم پیچید و آن را به علی (علیه السلام) داد، پیوسته نزد آن جناب بود تا جنگ بصره فرا رسید، پس امیرالمؤمنین (علیه السلام) آنرا برافراشت و خداوند پیروزی را برایش قرار داد، سپس آن را پیچید، و آن مغرب باقی نماند مگر این که آن را ببیند، و به مسافت یک ماه راه، رعب پیشاپیش آن و از سمت راست و از سمت چپ پیش می رود.
سپس فرمود: او به خونخواهی پدرانش قیام می کند، خشمگین و اسفناک برای غضب خداوند بر خلایق، پیراهن پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله وسلم) را - که روز احد پوشیده بود - در بر دارد و عمامه سحاب و زره آن جناب را پوشیده و شمشیر ذوالفقار رسول خدا (صلی الله علیه و آله وسلم) را نیز با خود دارد، آن گاه شمشیر می کشد و تا هشت ماه از کشته پشته می سازد.**بحار الانوار: 52/360.***
می گویم: این احادیث دلالت دارد که آن حضرت پرچمهای متعددی دارد، اخبار دیگری نیز بر این معنی دلالت می کند که در این مختصر از ذکر آن ها خودداری شد.