فهرست کتاب


مکیال المکارم (در فوائد دعا برای حضرت قائم (علیه السلام) / جلد اول

سید محمد تقی موسوی اصفهانی‏ سید مهدی حائری قزوینی‏

1- کمالات آن حضرت (علیه السلام)

اگر بشنوی که کمال یا کمالاتی دارد، به ناراحتی یا ناراحتی هایی دچار شده، عقل تو را وا می دارد که به یاری اش برخیزی و برای خلاصی او اقدام کنی. و اگر نتوانی این کار را انجام دهی مبادرت به دعا نمایی که برای او فرج و خلاص حاصل آید، و شفقت و اخلاص هم در وجود تو نسبت به او پیدا می شود. اکنون که این مطلب را توجه کردی می گویم: مولای ما حضرت صاحب الزمان - عجل الله تعالی فرجه الشریف - تمام مرزهای کمال را احاطه کرده و به برترین مراتب جمال و جلال دست یافته است، با این همه او مبتلا به اهل ضلالت و گمراهی است و دور مانده از اهل و عیال و خانه و وطن، و این معنی برای اهل بینش کاملا روشن است. اما عظمت مصیبت آن حضرت به مقدار عظمت خود او است. و اما کمالاتش، زبان از بیان آن الکن و اندیشه ها از پرواز به قله های رفیع ناتوان می باشد. شاید با مطالعه این کتاب گوشه هایی از این مطلب را به دست آوری و از سرچشمه زلال آن سیراب شوی و در این جا نیز مطالبی می افزاییم که بدانی آن حضرت مجموعه ای از کمالات پیامبران و امامان و مظهر آنان است.
در روایتی که شیخ اجل محمد بن الحسن الحر عاملی در کتاب (اثبات الهداة بالنصوص و المعجزات) از کتاب (اثبات الرجعة) فضل بن شاذان به سند صحیح آورده چنین می خوانیم: از امام صادق (علیه السلام) است که فرمود: هیچ معجزه ای از معجزات انبیا و اوصیا نیست مگر این که خداوند تبارک و تعالی مثل آن را به دست قائم ظاهر می گرداند تا بر دشمنان اتمام حجت کند.**اثبات الهدا: 7/357.***
و چه خوش گفته اند: آنچه خوبان همه دارند تو تنها داری.
و نیز فاضل علامه مجلسی در بحار حدیثی از مفضل بن عمر از امام ابو عبدالله صادق (علیه السلام) نقل کرده که فرمود: و در آن هنگام آقای ما قائم به خانه خدابه پشت خود تکیه زده می گوید: ای مردم! هر آن که می خواهد آدم و شیث را ببیند، بداند که من آدم و شیث هستم، و هرکه می خواهد نوح و فرزندش سام را ببیند، بداند که من عمان نوح و سامم. و هر شخصی که مایل است ابراهیم و اسماعیل را ببیند، بداند که من همان ابراهیم و اسماعیل می باشم. و هرکه می خواهد موسی و یوشع را ببیند، من همان موسی و یوشع هستم. و هرکس می خواهد عیسی و شمعون را ببیند، من همان عیسی و شمعون هستم. و هرکس می خواهد محمد و امیرالمؤمنین علی (علیه السلام) را ببیند، بداند که من همان محمد و علی (علیه السلام) هستم. و هرکه می خواهد حسن و حسین را ببیند، بداند که من همان حسن و حسین (علیه السلام) هستم. و هرکه می خواهد امامان از ذریه حسین (علیه السلام) را ببیند، بداند که من همان ائمه اطهار (علیه السلام) هستم. دعوتم را بپذیرید و به نزدم جمع شوید که هرچه گفته اند و هرچه نگفته اند را به شما خبر می دهم.**بحار الانوار: 53/9.***
می گویم: این حدیث دلالت دارد بر این که تمام صفات انبیای عظام و مکارم ائمه اطهار (علیه السلام) در وجود امام زمان ما - ارواحنا فداه - جمع است و از آن حضرت آشکار می گردد. و نیز روایتی که قبلا از پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله وسلم) آوردیم که: (نهمین آن ها قائمشان است و او ظاهر و باطن آن ها است) بر این معنی دلالت می کند.
همچنین شیخ صدوق در کتاب کمال الدین به سند هود از ابوبصیر روایت کرده که گفت: شنیدم حضرت ابو عبدالله صادق (علیه السلام) فرمود: سنت های پیغمبران (علیه السلام) و آنچه از غیبت ها برایشان واقع شد، در قائم ما اهل بیت نیز به طور کامل و صد در صد واقع خواهد شد. ابوبصیر گوید: عرض کردم: یابن رسول الله! قائم شما اهل بیت کیست؟ فرمود: ای ابوبصیر! او پنجمین از نسل فرزند موسی است، او فرزند بهترین کنیزان است، غیبتی خواهد داشت که در آن باطل کیشان به تردید می افتند، سپس خداوند - عزوجل - او را آشکار می کند و بر دست او شرق و غرب زمین را فتح می نماید و حضرت روح الله، عیسی بن مریم از آسمان فرود می آید و پشت سرش نماز می خواند.**کمال الدین: 2/345.***
حال که سخن به این جا رسید خوب است این مطلب را در سه فصل بیان نماییم. فصل اول: شباهت آن حضرت به پیغمبران (علیه السلام) ؛ فصل دوم: شباهت آن حضرت به ائمه معصومین (علیه السلام)؛ فصل سوم: شباهت آن حضرت به امام حسین (علیه السلام).

فصل اول: شباهت آن حضرت (علیه السلام) به پیغمبران (علیه السلام)

شباهت به آدم (علیه السلام):
خداوند آدم را خلیفه خود در تمام زمین قرار داد و او را وارث آن ساخت و چنین فرمود: انی جاعل فی الارض خلیفه**سوره بقره، آیه 30.***؛ همانا در زمین جانشینی قرار می دهم. و خداوند حضرت حجت (علیه السلام) را نیز وارث زمین، و خلیفه خود در زمین قرار خواهد داد، چنان که از حضرت ابی عبدالله صادق (علیه السلام) مروی است که در تفسیر آیه: و عد الله الذین آمنوا منکم و عملوا الصالحات لیستخلفهم فی الارض**سوره نور: آیه 55.***؛ خداوند به کسانی از شما که ایمان آورده اند و کارهای شایسته انجام داده اند وعده داده که آنان را در زمین خلافت بخشد. فرمود: او قائم و اصحابش می باشند و هنگام ظهورش در مکه در حالی که دست بر صورت می کشد، می گوید: الحمد لله الذی صدقنا وعده و اورثنا الارض...**سوره زمر: آیه 74.***؛ سپس خداوندی که وعده اش را درباره ما راست گردانید و زمین را به میراث ما در آورد.**تفسیر البرهان: 7/146.***
و در حدیث مفضل آمده که: خروج می کند در حالی که ابری بالای سرش سایه افکنده و در آن منادی ندا می کند: این مهدی خلیفه خدا است، از او پیروی کنید.
گریه آدم (علیه السلام) : از پیامبر (صلی الله علیه و آله وسلم) آمده که فرموده: آدم (علیه السلام) آن قدر بر فراق بهشت گریست تا این که اشک از دو گونه اش مانند آبراه جاری شد**بحار الانوار: 11/204.***. از امام صادق (علیه السلام) نیز همان معنی روایت شده است.**سوره بقره: آیه 31.***
حضرت قائم (علیه السلام) نیز - مانند آدم - گریه بسیار دارد، چنان که در زیارت ناحیه از آن حضرت است که - خطاب به جدش حسین (علیه السلام) - شب و روز برایت ندبه می کنم و به جای اشک بر تو خون می گریم.
درباره آدم (علیه السلام) آیه نازل شده که: خداوند تمام اسم ها را به آدم تعلیم فرمود.**سوره بقره، آیه 31.***. و اما قائم - عجل الله تعالی فرجه الشریف - خداوند آنچه به آدم آموخت به او نیز آموخته و اضافه بر آن هم مطلب دیگری آموخته است، چه این که آدم بیست پنج حرف از اسم اعظم را آموخته بود - چنان که در حدیث آمده - و پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله وسلم) هفتاد و دو حرف از آن را آموخت، و تمام اموری که خداوند متعال به پیامبرش داده، به اوصیای آن حضرت نیز داده شده تا به مولای ما حضرت قائم - عجل الله فرجه الشریف -.
و در خبر صحیحی ثقه الاسلام کلینی از حضرت امام صادق (علیه السلام) آورده فرمود: آن علمی که بر آدم (علیه السلام) نازل شد دیگر برداشته نشد، و هیچ عالمی نمرده مگر این که علمش را به ارث گذاشته است، زمین بدون عالم باقی نمی ماند.**کافی 1/223.***
آدم (علیه السلام) زمین را به عبادت خدا زنده کرد، پس از آن که جنیان با کفر و طغیانشان آن را میرانده بودند. قائم (علیه السلام) نیز زمین را با دین خدا و عبادت و عدالت و بر پایی حدودش زنده خواهد کرد، بعد از مردن آن به کفر و معصیت اهل زمین.
در بحار از حضرت ابوجعفر باقر (علیه السلام) درباره آیه: یحیی الارض بعد موتها**سوره، روم، آیه 19.***؛ زمین را پس از مرگ آن زنده می سازد.
آمده که فرمود: خداوند - عزوجل - به وسیله قائم (علیه السلام) زمین را بعد از مرگش زنده گرداند و منظور از مرگ آن، کفر اهل آن می باشد که کافر در حقیقت مرده است.**بحار الانوار: 51/54.***
و در وسائل درباره آیه: یحیی الارض بعد موتها آمده که حضرت ابوابراهیم موسی بن جعفر (علیه السلام) فرمود: به وسیله باران احیا نمی کند، بلکه خداوند مردانی بر انگیزد که عدالت را زنده می کنند، و زمین به خاطر احیای عدالت، زنده می شود، و به درستی که اگر یک حد در زمین برپا شود، سودمندتر از چهل روز باران است.**وسائل الشیعه: 18/308.***
و در همان کتاب از پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله وسلم) منقول است که فرمود: یک ساعت امام عادل بهتر است از عبادت هفتاد سال، و یک حد که برای خدا در زمین بر پا شود سودمندتر است از چهل روز باران.
با این همه تا کی و تا چند، آدم و قائم را با هم مقایسه کنم در حالی که آدم به خاطر قائم خلق شد.

ان الذی خلق المکارم حزها - فی صلب آدم للامام القائم

آن که مکارم اخلاق را آفرید همه را در صلب آدم قرار داد برای امام قائم (علیه السلام) - عجل الله فرجه الشریف -.
شباهت به هابیل (علیه السلام):
نزدیک ترین و خویشاوندترین افراد، هابیل را کشت - یعنی برادرش قابیل - خداوند متعال در کتاب عزیز خود می فرماید: و اتل علیهم نبا ابنی آدم بالحق اذا قربا قربانا فتقبل من احد هما و ام یتقبل من الاخر قال لاقتلک قال انما یتقبل الله من المتقین**سوره مائده: آیه 27.***؛ و بر آنان، داستان دو پسر آدم را به حق تلاوت کن، که چون قربانی ای تقدیم داشتند، از یکی از آنان پذیرفته شد و از دیگری پذیرفته نشد، (قابیل و هابیل) گفت: تو را خواهم کشت. گفت: خداوند تنها از تقوی پیشگان می پذیرد.
همچنین نزدیک ترین و خویشاوندترین افراد، قصد کشتن امام قائم - ارواحنا العالمین فداه - را نمود و او عموی آن حضرت، جعفر کذاب بود، که از امام زین العابدین (علیه السلام) آمده است که فرمود: گویا جعفر کذاب را می بینم که سرکش زمانش را بر تفتیش امر ولی خدا و آن که در غیب الهی محفوظ و بر حرم پدرش موکل است وادار کند، به خاطر جهل او به ولادتش و حرص بر کشتنش - اگر بر او دست یابد - از روی طمع در میراث پدرش تا آن را به ناحق بگیرد.**کمال الدین: 1/320.***
شباهت به شیث (علیه السلام):
هبةالله شیث، اجازه نیافت که علم خودش را آشکار کند، چنان که در روضه کافی روایت شده حضرت ابوجعفرباقر (علیه السلام) در خبری طولانی چنین فرمود وقتی هبةالله، پدرش آدم را دفن کرد، قابیل به نزدش آمد و گفت : ای هبةالله من دیدم که پدرم آدم تو را از علم آنقدر عطا کرد که به من عطا نکرد، و آن همان علمی است که برادرت هابیل به آن دعا کرد و قربانی اش قبول شد و شما فرزند کسی هستید که قربانی او قبول نشد.و تو اگر علمی را که پدرم به تو اختصاص داده آشکار کنی تو را هم می کشم همان طور که برادرم هابیل را کشتم. پس هبةالله و فرزندانش او را مخفی می کردند آنچه از علم و ایمان نزد آنها بود... .
حضرت قائم (علیه السلام) نیز اجازه نیافته که علم خود را آشکار کند تا روز وقت معین؛ چنان که درباره حضرتش روایت شده: هنگام ولادت بر زانو قرار گرفت و دو انگشت سبابه اش را به سوی آسمان بلند کرد، و عطسه ای زد وگفت الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله ستمگران پنداشته اند که حجت الهی باطل و نابود است، و حال آنکه اگر در سخن گفتن به ما اجازه داده شود شک از بین می رود.**کمال الدین: 2/430.***
این خبر را رئیس المحدثین شیخ المحدثین شیخ صدوق در کمال الدین آورده است.
شباهت به نوح (علیه السلام):
نوح، شیخ الانبیا است. از امام صادق و امام هادی (علیه السلام) روایت است که حضرت نوح (علیه السلام) دو هزار و پانصد سال عمر کرد. و حضرت قائم (علیه السلام) شیخ الاوصیا است؛ (بنا به روایت کافی)، در نیمه شعبان سال دویست و پنجاه هجری متولد شد.**اصول کافی: 1/514. ***پس عمر آن حضرت تاکنون - روز یک شنبه دهم ذی القعده الحرام سال هزار و سیصد و سی یک هجری - هزار و هشتاد و پنج سال می شود.
و از امام زین العابدین (علیه السلام) روایت است که فرمود: در قائم، روشی از آدم و نوح است و آن طول عمر می باشد.**کمال الدین: 1/322.*** تمام این خبر قبلا گذشت.
نوح (علیه السلام) زمین را با سخن خود از کافرین پاک کرد و گفت: پروردگارا! بر روی زمین دیار البشری از کافران بر جای مگذار**سوره نوح، آیه 26.***. قائم - عجل الله تعالی فرجه الشریف - نیز زمین را با شمشیر از لوث وجود کافرین پاک می گرداند تا جایی که هیچ اثری از آن ها باقی نماند - چنان که گذشت.
نوح (علیه السلام) نهصد و پنجاه سال صبر کرد، چنان که خداوند می فرماید: فلبث فیهم الف سنه الا خمسین غاما فاخذ هم الطوفان و هم ظالمون**سوره نوح، آیه 26.*** ؛ پس در میان آنان هزار سال منهای پنجاه سال به سر برد، آن گاه طوفان آنان را فرو گرفت، در حالی که ایشان ستمکار بودند. قائم - عجل الله تعالی فرجه الشریف - نیز از اول امامتش تاکنون صبر کرده، و نمی دانم تا کی صبر خواهد کرد.
هرکه از نوح (علیه السلام) تخلف جست هلاک شد. هرکه از قائم - عجل الله فرجه الشریف - تخلف جوید نیز هلاک می شود - چنان که در حدیث آمده**در بحارالانوار از پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله وسلم) مروی است که فرمود: قیامت برپا نخواهد شد مگر اینکه قائم از ما بپاخیزد، و آن هنگامی است که خداوند به او اجازه دهد، هرکس از او پیروی کند نجات یابد و هر آن که از او تخلف جوید هلاک گردد. ای بندگان خدا! خدا را خدا را! که به سوی او بیایید هرچند بر روی برف و یخبندان باشد که او خلیفه خدا و خلیفه من است. (مؤلف)*** -.
فرج نوح (علیه السلام) و اصحابش را خداوند آن قدر به تأخیر انداخت تا این که بیشتر معتقدین به آن حضرت از او برگشتند. فرج قائم - عجل الله فرجه الشریف - را نیز خداوند آن قدر به تأخیر می اندازد که بیشتر معتقدین به آن حضرت از او بر می گردند - چنان که در حدیثی از امام عسکری (علیه السلام) آمده است**کمال الدین: 2/385.***.
ادریس (علیه السلام) به ظهور نوح (علیه السلام) بشارت داد، و به ظهور قائم - عجل الله تعالی فرجه الشریف - خداوند تعالی فرشتگان را بشارت داد و پیغمبر و امامان (علیه السلام) بلکه پیغمبران گذشته ظهورش را بشارت دادند - که اگر بخواهیم آن ها را ذکر کنیم کتاب طولانی می شود -.
نداهای نوح (علیه السلام) به شرق و غرب عالم می رسید و این یکی از معجزات آن حضرت (علیه السلام) بود - چنان که در کتاب زبدة التصانیف آمده. قائم (علیه السلام) نیز هنگام ظهور، بین رکن و مقام می ایستد و فریادی بر می آورد و می گوید: ای نقبا و سرداران من؛ و ای خواص من؛ و ای کسانی که خداوند پیش از ظهور، آنان را بر روی زمین برای یاری من ذخیره کرده! با خواست و رغبت به سوی من آیید. پس صدای آن حضرت (علیه السلام) به آن ها می رسد در حالی که در محراب ها و بر فرش ها و رختخواب هایشان باشند و با یک فریاد، همه صدای او را می شنوند و هر یک از آن ها به گوشش می رسد، و به سوی آن صدا اجابت می کنند، و یک چشم بر هم زدن نمی گذرد که همگی آن ها بین رکن و مقام قرار می گیرند، چنان که در حدیث مفضل از امام صادق (علیه السلام) آمده است.**بحار الانوار: 53/7.***
شباهت به ادریس (علیه السلام):
ادریس (علیه السلام) جد پدر نوح (علیه السلام) است که نامش اخنوخ بوده، خداوند او را به جایگاه بلندی بالا برد؛گفته می شود: به آسمان چهارم بالا رفت. و گفته می شود که به آسمان ششم برده شد.
در مجمع البیان از مجاهد نقل کرده که گفت: ادریس به آسمان بالا برده شد، همان گونه که عیسی به آسمان برده شد، و او زنده است و نمرده. و دیگران گفته اند: بین آسمان چهارم و پنجم قبض روح شده است. این معنی از امام باقر (علیه السلام) نیز روایت شده است.**مجمع البیان: 6/519.*** قائم (علیه السلام) را نیز خداوند به جایگاه والایی به آسمان برد.
ادریس (علیه السلام) را خداوند بر بال فرشته ای نشانید که در فضای آسمان او را به پرواز در آورد، چنان که علی بن ابراهیم قمی از پدرش از محمد بن ابی عبیر از کسی که برای او حدیث گفته بود، نقل کرده که گفت: امام ابو عبدالله صادق (علیه السلام) فرمود: خداوند تبارک و تعالی بر فرشته ای از فرشتگان غضب کرد و بال هایش را برید، و او را در یکی از جزیره های دریا افکند. پس زمانی طولانی، که خدا می داند - در آن دریا ماند. و چون خداوند ادریس را به رسالت بر انگیخت، آن فرشته نزد وی آمد و گفت: ای پیغمبر اکرم (صلی الله علی و آله! دعا کن خداوند از من راضی شود و بال هایم را بر گرداند. ادریس فرمود: آری، (چنین خواهد کرد). آن گاه از پروردگار درخواست نمود، و خداوند بال های آن فرشته را باز گرداند و از او راضی شد. سپس آن فرشته به ادریس گفت: آیا حاجتی داری؟ فرمود: آری؟ دوست دارم مرا به آسمان بالا ببری تا به مملک الموت نگاه کنم، چون با یاد او زندگی ندارم. پس فرشته او را برگرفت و بر بال های خود به آسمان ها برد تا به آسمان چهارم رسید که ناگهان دید ملک الموت سر خود را از روی تعجب حرکت می دهد.
ادریس بر ملک الموت سلام کرد و به او گفت: چرا سرت را تکان می دهی؟ گفت: چون خداوند به من امر فرمود که تو را بین آسمان چهارم و پنجم قبض روح کنم. گفتم: پروردگارا! چگونه این کار را انجام دهم و حال آن که غلظت آسمان چهارم به مقدار پانصد سال راه است و از آسمان چهارم و آسمان سوم مقدار پانصد سال است و غلظت آسمان سوم پانصد سال است، و هر آسمان از مابین آن به همین ترتیب است، این چگونه شدنی است؟ سپس آن را بین آسمان چهارم و پنجم قبض روح نمود. و همین است که خداوند می فرماید: ورفعناه مکانا علیا**سوره مریم، آیه 57.***؛ و ما او را به جایگاه بلندی رساندیم. و بدین جهت او را ادریس نامیدند که کتاب های بسیار درس می گفت.**تفسیر القمی: 2/51.*** و گفته می شود که او در بهشت زنده است، و این قول مروی از ابن عباس است.
قائم (علیه السلام) را هم روح القدس بر بال خود گرفت و به آسمان ها برد. در حدیثی که در کتاب کمال الدین از حکیمه نقل شده، در باب میلاد حضرت قائم (علیه السلام) آمده است: پس امام حسن عسکری (علیه السلام) فرزندش را گرفت، در حالی که کبوترها بالای سرش پرواز می کردند، آن گاه امام به یکی از کبوترها بانگ زد که: او را بردار و حفظ کن و هر چهل روز به ما بر گردان. آن کبوتر او را برگرفت و به سوی آسمان پرواز کرد؛ بقیه کبوترها نیز پیروی کردند. آن گاه شندیم که حضرت ابو محمد (امام عسکری علیه السلام) می فرمود: تو را به کسی می سپارم که مادر موسی فرزندش را به او سپرد. نرجس گریه کرد، آن حضرت به او فرمود: آرام باشد که شیر جز از پستان های تو بر او حرام است و به زوید به تو باز خواهد گشت، چنان که موسی به مادرش باز گردانده شد. خدای - عزوجل - می فرماید:فردد ناه الی امه کی تقر عینا و لا تحزن**سوره قصص، آیه 13.***؛ سر انجام ما او را به مادرش بازگرداندیم تا دیده اش روشنی یابد، و غمگین نشود.
حکیمه می گوید: عرض کردم: این پرنده چیست؟ فرمود: این روح القدس است که موکل به امامان است. آن ها را تسدید و توفیق می دهد و به علم و تربیت می کند... .**کمال الدین: 2/428.***
ادریس (علیه السلام) از قومش غایب شد، هنگامی که می خواستند او را بکشند - چنان که در حدیثی از حضرت باقر (علیه السلام) آمده است -. قائم (علیه السلام) نیز همین طور، هنگامی که دشمنان می خواستند حضرت را بکشند، غایب شد. چنان که در بحث ظلم دشمنان بر آن حضرت در حرف ((ظ گذشت.
غیبت ادریس (علیه السلام) به طول انجامید به حدی که شیعیان و پیروان او در سختی و شدت و فشار واقع شدند. قائم (علیه السلام) - عجل الله تعالی فرجه الشریف - نیز غیبتش طولانی است تا جایی که شیعیانش به منتهای سختی و فشار و مشقت واقع شوند. در بحار از پیغمبراکرم (صلی الله علی و آله روایت شده که فرمود: پیوسته وضع شما چنین خواهد بود تا این که در میان فتنه و جور، کسی متولد شود که مردم او را نشناسند. آن گاه زمین به حدی از ظلم و ستم پر شود که هیچ کس نتواند (الله) بگوید (و نام حق ببرد) سپس خداوند - عزوجل - مردی از من و از عترت من بر انگیزد که او زمین را پر از عدل و داد سازد و هم چنان که قبل از او آن را پر از ظلم و جور کرده باشند.**بحار الانوار: 51/68.***
و از امیرالمؤمنین (علیه السلام) مروی است که فرمود: البته زمین پر از ظلم و جور می شود، تا جایی که کسی - جز مخفیانه - الله نگوید. سپس خداوند قومی صالح را می آورد که آن را پر از قسط و عدل سازد، چنان که ظلم و جور پر شده است. و در حرف (ف) بعضی دلایل گذشت.
وقتی غیبت ادریس (علیه السلام) به طول انجامید، مردم بر توبه اتفاق کردند و به سوی خدا بازگشتند؛ خداوند متعال هم او را ظاهر ساخت و شدت و بدی را از آنان دور کرد. قائم - عجل الله تعالی فرجه الشریف - نیز همین طور است که مردم بر توبه اتفاق کنند و تصمیم قطعی بر یاری اش داشته باشند، خدای تعالی او را ظاهر خواهد ساخت. که ان شاء الله در بخش هشتم مطالبی در این باره خواهد بود.
هنگامی که ادریس (علیه السلام) ظهور کرد، پادشاه ستمگر و مردم برای او تسلیم شدند. قائم - عجل الله تعالی فرجه الشریف - نیز چنین است: هرگاه ظاهر شود، پادشاهان و امرای جبار و مردم عالم به آن حضرت می گروند و سر فرود می آورند. اگر بخواهید بیش از این بر احوال ادریس اطلاع یابید به کتاب های مفصلی مانند کمال الدین، بحار الانوار، و حیات القلوب مراجعه کنید، ما اگر بیش از این در این باره مطالبی ذکر کنیم از منظور اصلی مان می مانیم، لذا به همین مقدار اکتفا می کنیم، امید آن که خداوند ما را با اولیای خود محشور گرداند.
شباهت به هود (علیه السلام):
نام هود (علیه السلام) عابر است، و نوح (علیه السلام) ظهورش را بشارت داد. در کتاب کمال الدین از امام صادق (علیه السلام) آمده که فرمود: هنگامی که وفات نوح نزدیک شد، شیعیان و پیروان خود را فراخواند و گفت: بدانید که پس از من غیبتی خواهد بود که طاغوت ها ظاهر می شوند، و البته خداوند - عزوجل - به وسیله قیام کننده ای از فرزندانم که هود نامیده می شود بر شما گشایشی می رساند. او هیبت و سکینه و وقار دارد. در خلقت و اخلاق شبیه من است، و خداوند هنگام ظهور او دشمنان شما را به وسیله باد هلاک می کند. پس پیوسته منتظر و مراقب ظهور و قیام هود بودند، تا این که مدت بر آن ها طولانی شد و دل بیشتر شان را قساوت گرفت. سپس خداوند متعال پیغمبرش، هود را فرستاد، بعد از آن که نومید شده بودند و بلا و گرفتاری وجودشان را پر کرده بود، و دشمنان به وسیله باد و بدون نفع هلاک شدند، بادی که خداوند متعال آن را در قرآن چنین توصیف کرده است: ما تذر من شی ء اتت علیه الا جعلته کالمریم**سوره ذریات، آیه 41.***؛ بر هیچ چیزی نگذشت مگر این که آن را همچون استخوان خاک شده ساخت. آن گاه غیبت بر او واقع شد تا این که هود (علیه السلام) ظاهر گشت.**کمال الدین: 1/145.*** قائم (علیه السلام) را نیز با تمام خصوصیات پدران بزرگوارش مژده داده اند، و غیبت و ظهورش را بیان فرموده اند، که پاره ای از آن ها گذشت.
هود (علیه السلام)؛ خداوند - عزوجل - کافرین را به وسیله او هلاک کرد، و باد عظیم را بر آن ها فرستاد، چنان که خداوند می فرماید:اذا ارسلنا علیهم الریح العقیم * ما تذر من شی ء اتت علیه الا جعلته کالرمیم**سوره ذاریات، آیه 41 و 42.***؛ بر آنان تند بادی بی باران فرستادیم که بر هیچ چیزی نگذشت مگر این که آن را همچون استخوان خاک شده ساخت. قائم (علیه السلام) نیز چنان است که خداوند متعال به وجود او جمعی از کافرین را به وسیله باد سیاهی نابود می کند. - چنان که در روایت مفضل گذشت، و در بحث نداهای آن حضرت ان شاء الله خواهد آمد -.
شباهت به صالح (علیه السلام):
صالح (علیه السلام) از قومش غایب شد و پس از آن که به سوی آن ها بازگشت، عده کثیری او را انکار کردند، چنان که در کمال الدین از امام ابو عبدالله صادق (علیه السلام) مروی است فرمود: صالح مدتی از قومش غایب شد، روزی که از آنان غیبت یافت، میانسال و خوش هیکل و خوش اندام بود، ریش انبوه و شکم خفته ای داشت، گونه هایش سبک و در میان مردمان میان بالا بود. هنگامی که به قومش بازگشت او را به صورتش نشناختند، و آن ها را بر سه طایفه دید: یک طایفه منکر و کافر، و طایفه دیگر اهل شک و تردید بودند، و طایفه سوم یقین و ایمان داشتند.
اول، آن طایفه که اهل شک و تردید بودند را دعوت کرد، و به آنان گفت: من صالح هستم. آن ها او را تکذیب کردند، و دشنام دادند و راندند، و گفتند: خداوند از تو بیزار است، صالح به صورت تو نبود. سپس نزد منکرین و کافرین آمد، و آن ها را دعوت فرمود، ولی از او نپذیرفتند و به بدترین وجهی از او رمیدند. آن گاه نزد طایفه سوم آمد و گفت: من صالح هستم. گفتند: نشانه ای بگو که بدانیم تو صالح هستی، چون ما تردید نداریم که خداوند تعالی آفریدگار است، هرکس را به هر شکل که بخواهد در می آورد، ما در میان خودمان نشانه های قائم را به یکدیگر اطلاع داده و بررسی کرده ایم تا این که هرگاه بیاید برای ما معلوم باشد و صحت آن به وسیله یک خبر آسمانی بر ما محقق گردد. صالح (علیه السلام) فرمود: من همان صالح هستم که شتر را برای شما بر آوردم.
گفتند: راست می گویی؛ همین مطلب را ما با هم بررسی می کردیم. نشانه های آن چیست؟ فرمود: یک روز او آب می آشامید و روز دیگر شما. گفتند: ما به خداوند و آنچه تو از جانب او آورده ای ایمان داریم. این جا است که خداوند تبارک و تعالی می فرماید: ان صالحا مرسل من ربه **سوره اعراف، آیه 75.***؛ همانا صالح از سوی پروردگارش فرستاده شده است. و اهل یقین و ایمان گفتند: ان بما أرسل به مؤمنون**سوره اعراف، آیه 75.***؛ ما به آنچه او فرستاده ایمان داریم. و کسانی که تکبر کردند - شک کنندگان - گفتند: ان بالذی آمنتم به کافرون**سوره اعراف، آیه 76 و.***ما به آنچه شما ایمان آورده اید، کفر ورزیده ایم.
راوی گوید: آیا آن زمان، میان آن ها عالمی هم بود که به صالح آگاه باشد؟ فرمود: خداوند عادل تر از آن است که زمین را بدون عالمی بگذارد که مردم را به سوی خداوند رهبری کند، آن مردم تنها هفت روز پس از خروج صالح از میان آن ها، در حال حیرت که امامی را نمی شناختند به سر بردند، که در همان حال هم دین خدای - عزوجل - را در اختیار داشتند، و با هم متحد بودند، و چون صالح (علیه السلام) ظاهر شد، پیارمونش جمع شدند، و همانا مثل قائم (علیه السلام) نیز مثل صالح است.**کمال الدین: 1/136.***
آری، قائم (علیه السلام) هم مانند صالح (علیه السلام) خواهد بود. آنچه بر صالح جاری شده بی کم و کاست بر او جاری می شود. با آن که در سن پیری و پس از عمری طولانی ظهور می کند، به صورت جوانی کم تر از چهل سال است.
مردم نیز به سه دسته خواهند بود: اهل یقین؛ شک؛ و انکار. اهل شک و انکار را دعوت می کند، و چون منکر شوند و نفی کنند، آن ها را می کشند. و اهل یقین از او نشانه می خواهند که به آن ها ارائه می دهد، پس با او بیعت می کنند. و در تمام این ها روایاتی هست که بعضی از آن ها را پیش تر آوردیم و بعضی دیگر را بعداً خواهیم آورد - ان شاء الله تعالی -.
شباهت به ابراهیم (علیه السلام):
ابراهیم (علیه السلام) دوران حمل و ولادتش مخفیانه بود. قائم (علیه السلام) نیز حمل و ولادتش مخفی بود.
ابراهیم (علیه السلام) در یک روز به قدری رشد می کرد که دیگران در یک هفته رشد می کنند، و در یک هفته آن قدر رشد داشت که دیگران در یک ماه رشد می نمایند، و در یک ماه به مقداری که دیگران در یک سال رشد دارند. - چنان که از امام صادق (علیه السلام) روایت شده است**بحار الانوار: 12/19.*** - قائم (علیه السلام) نیز چنین بود، چنان که در خبر حکیمه (علیه السلام) آمده: پس از گذشت چهل روز به خانه حضرت ابو محمد (امام عسکری (علیه السلام)) وارد شدم که ناگاه مولایم صاحب الزمان را دیدم که در خانه راه می رود، از او زیباروی تر و فصیح تر ندیدم. حضرت ابومحمد (علیه السلام) به من فرمود: این است مولود گرامی نزد خداوند - عزوجل - عرض کردم: ای آقای من چهل روز است و من این وضع را در او می بینم؟ فرمود: ای عمه من! مگر ندانستی که ما گروه اوصیا در یک روز به مقدار یک هفته دیگران و در یک هفته به مقدار یک ماه دیگران و در یک ماه به مقدار یک سال دیگران رشد می کنیم.**بحار الانوار: 51/27.***
ابراهیم (علیه السلام) از مردم عزلت گزید، خداوند - عزوجل - به نقل از او فرمود: و اتزلکم و ما ندعون من دون الله**سوره مریم، آیه 48.***؛ و از شما و آنچه غیر خداوند می پرستید، کناره می گیرم. قائم (علیه السلام) نیز از او مردم اعتزال جسته که در حرف (ع) گذشت.
ابراهیم (علیه السلام) دو غیبت داشته است. قائم - عجل الله تعالی فرجه الشریف - نیز دو غیبت دارد.
ابراهیم (علیه السلام) هنگامی که در آتش افکنده شد، جبرئیل برایش جامعه ای از بهشت آورد. قائم - عجل الله تعالی فرجه الشریف - نیز همان جامه را هنگامی که قیام کند خواهد پوشید. در کتاب کمال الدین از مفضل از امام صادق (علیه السلام) آمده که فرمود: آیا می دانی جامه یوسف چه بود؟ گفتم: نه. فرمود: وقتی برای ابراهیم (علیه السلام) آتش افروختند، جبرئیل (علیه السلام) یکی از جامعه های بهشتی را آورد و بر او پوشانید، پس با آن جامه گرمی و سردی به او اثر نمی کرد. و چون هنگام وفاتش رسید، آن را در بازوبندی قرار داد و بر اسحاق آویخت، و اسحاق هم بعداً آن را بر یعقوب آویخت، و هنگامی که یوسف متولد شد یعقوب آن را بر او آویخت، و این در بازوی او بود تا بر او گذشت آنچه گذشت، و هنگامی که یوسف (علیه السلام) آن پیراهن را از بازوبند بیرون ساخت، یعقوب بوی آن را شنید، همین است که خداوند به حکایت از او فرمود: انی لاجد ریح یوسف لولا آن تفندون**سوره یوسف، آیه 94.***؛ همانا من بوی یوسف را می شنوم اگر مرا به کم عقلی نسبت ندهید. این همان پیراهنی است که از بهشت نازل شده بود.
عرض کردم: فدایت شوم! این پیراهن به که می رسد؟ فرمود: به اهل آن و پیراهن همراه قائم ماست هنگامی که خروج نماید. سپس فرمود: هر پیغمبری که علمی یا چیزی را وارث بود، به محمد (صلی الله علی و آله رسیده است.**کمال الدین: 1/142.***
می گویم: این خبر با حدیثی که فاضل علامه مجلسی در بحار از نعمانی نقل کرده منافاتی ندارد. حدیث چنین است: به سند خود، از یعقوب بن شعیب، از حضرت امام صادق (علیه السلام) که فرمود: آیا جامعه قائم (علیه السلام) - عجل الله تعالی فرجه الشریف - را که در آن بپاخیزد به تو نشان دهم؟ عرص کردم: آری. پس آن حضرت جعبه ای را خواست و آن را گشود، و از آن پیراهن کرباسی بیرون آورد، و آن را باز کرد. دیدم آستین چپش خون آلود است. سپس فرمود: این همان پیراهن رسول خدا (صلی الله علی و آله است روزی که دندان های جلویش ضربت دید آن را پوشیده بود و حضرت قائم (علیه السلام) همین پیراهن را بر تن دارد و قیام می کند. من آن خون را بوسیدم و بر صورت نهادم. سپس آن حضرت، آن را تا کرد و برداشت.**بحار الانوار: 52/355. و غیبت نعمانی: 128.*** زیرا که احتمال دارد هر یک از این دو پیراهن را در بعضی اوقات بپوشد، و متحمل است که پیراهن ابراهیم (علیه السلام) را با خود داشته، و بر بازویش بسته باشد یا مانند آن؛ زیرا که در حدیث اول صراحت ندارد که آن حضرت آن را پوشیده باشد. والله العالم.
ابراهیم (علیه السلام) خانه کعبه را بنا نمود و حجر الاسود را در جایش نصب کرد. خداوند - عزوجل - می فرماید: و اذ یرفع ابراهیم القواعد من البیت و اسماعیل ربنا تقبل منا انک السمیع العلیم**سوره بقره، آیه 127.***؛ و (به یاد آور) هنگامی که ابراهیم و نیز اسماعیل پایه های خانه (کعبه) را بالا بردند و گفتند: پروردگارا! از ما بپذیر که همانا تو شنوای دانا هستی. و در برهان و غیر آن، از عقبه بن بشیر، از یکی از دو امام (باقر و صادق علیه السلام) روایت است که فرمود: خداوند - عزوجل - به ابراهیم دستور داد که خانه کعبه را بسازد و پایه های آن را بنا نماید، و به مردم محل عبادت و مناسکشان را ارائه دهد. پس ابراهیم و اسماعیل خانه کعبه را هر روز به مقدار یک ساق می ساختند تا به جایگاه حجرالاسود رسیدند.
حضرت باقر (علیه السلام) فرمود: پس در این جا کوه ابوقبیس او را ندا کرد که تو نزد من امانتی داری، آن گاه حجرالاسود را به ابراهیم داد و آن حضرت آن را در جای خودش نصب کرد.**البرهان 1/153.***
قائم (علیه السلام) نیز مانند آن را دارد. در بحار از حضرت ابو عبدالله صادق (علیه السلام) مروی است که فرمود: هرگاه قائم (علیه السلام) بپاخیزد، مسجدالحرام را منهدم می کند تا به اساس آن برساند و مقام ابراهیم را به جایی که در آن بوده باز می گرداند... .**بحار الانوار: 52/638.***
و در خرایج، از ابوالقاسم جعفر بن محمد بن قولویه مروی است که گفت: در سال سیصد سی و هفت به قصد تشرف به حج به بغداد رسیدم، آن سال بنا بود قرامطه حجرالاسود را به جایگاهش باز گردانند، و بیشترین کوشش من برای آن بود که به کسی که حجرالاسود را در جای خودش نصب می کند دست یابم، زیرا که در کتاب ها خوانده بودم که آن را جز حجت زمان کسی نمی تواند به جای خود نصب نماید - چنان که در زمان حجاج امام زین العابدین (علیه السلام) آن را در جای خود قرار داد - ولی به بیماری شدیدی دچار شدم که از آن بر خود ترسیدم، و با آن حال نتوانستم به سفر خود ادامه دهم، و می دانستم که ابن هشام به مکه سفر می کند، لذا نامه ای نوشتم و مهر کرده، به او سپردم. در آن نامه از مدت عمرم پرسیده بودم که آیا مرگ من در این بیماری است یا نه؟ و به ابن هشام گفتم: سعی من بر این است که این نامه به دست کسی که حجرالاسود را به جای خودش نصب می کند برسد، من تو را برای این کار فرا خواندم.
ابن هشام گوید: وقتی به مکه رسیدم و موقع جای گذاری حجرالاسود فرا رسید، به خدام حرم پولی دادم که در آن وقت معین بگذارند جایی باشم که ببینم نصب کننده آن کیست، و آن ها را با خود همراه کردم تا ازدحام جمعیت را از من دور سازند، دیدم هرکس خواست حجر را در جایش نصب کند نمی توانست و حجر الاسود نمی یافت و می افتاد.
پس جوانی گندمگون و خوش صورت آمد، آن را گرفت و در جایش قرار داد، آن چنان بند شد که انگار اصلا از آن جا کنده نشده بود. فریادهای مردم به خاطر آن بلند شد و آن جوان رفت که از در خارج شود، من از جای خود برخاستم به دنبالش رفتم، مردم را از راست و چپ کنار می زدم که خیال کردند دیوانه ام. مردم برای او راه می گشودند و من چشم از او نمی گرفتم تا از مردم جداً شد. من به سرعت می رفتم و او با تأنی و آرامش می رفت، و چون به جایی رسید که غیر از من کسی او را نمی دید، به سمت من برگشت و فرمود: آنچه با خود داری پیش آور. من نامه را تقدیم کردم، بدون این که به آن نگاهی کند فرمود: به او بگو که از این بیماری ترسی برتو نیست و مرگی که ناچار از آن است پس از سی سال می رسد. اشک در چشمم حلقه زد، و نتوانستم از جا حرکت کنم، مرا به حال خود گذاشت و رفت.
ابوالقاسم می گوید: این جریان را ابن هشام برایم گفت.
راوی می افزاید: پس از سی سال از آن ماجرا ابولقاسم بیمار شد، به امور خود رسیدگی کرد، وصیت نامه اش را نوشت، و جدیت عجیبی در این کار داشت. به او گفتند: این ترس چیست؟ امیدوارم خداوند به سلامت تو منت بگذارد؟ جواب داد: این همان سالی است که هشدار داده شدم و در همان بیماری در گذشت. خداوند رحمتش کند.**الخرایج: باب 13.***
ابراهیم (علیه السلام) را خداوند از آتش نجات داد، خدای - عزوجل - در کتاب خود می فرماید: قلنا یا نار کونی برد اوسلام علی ابراهیم**سوره انبیاء، آیه 69.***؛ ای آتش بر ابراهیم! سرد و سلامت باش. قائم (علیه السلام) نیز به همین ترتیب خواهد شد، چنان که در بعضی از کتاب ها از محمد بن زید کوفی از امام صادق (علیه السلام) منقول است فرمود: هنگامی که قائم (علیه السلام) خروج می کند، شخصی از اصفهان نزد آن حضرت می آید، و معجره حضرت ابراهیم خلیل الله را تقاضا می کند؛ پس آن جناب دستور می دهد که آتش عظیمی بر افروزند و این آیه را می خواند: فسبحان الذی بیده ملکوت کل شی ء و الیه ترجعون**سوره یس، آیه 83.***؛ پس منزه است خداوندی که مالکیت و زمام همه چیز در دست اوست؛ و به سوی او باز گردانده می شوید. سپس داخل آتش می شود و آن گاه به سلامت از آن بیرون می آید. آن مرد ملعون این معجزه را انکار می کند و می گوید: این سحر است. پس آن حضرت (علیه السلام) به آتش دستور می دهد، مرد را می گیرد و می سوزاند، و می فرماید: این سزای کسی است که صاحب الزمان و حجت الرحمن را انکار نماید.
ابراهیم (علیه السلام) مردم را به سوی خداوند فرا خواند. خداوند فرماید: و اذن فی الناس بالحج**سوره یس، آیه 83.***؛ و در مردم به حج اعلام و دعوت عمومی کن. و در برهان از حضرت ابوجعفر باقر (علیه السلام) است که فرمود: ابراهیم در میان مردم به حج بانگ زد و گفت: ای مردم! من ابراهیم خلیل الله هستم، خداوند شما را امر کرده که حج این خانه را بجای آورید، پس شما حج را انجام دهید. و هرکس به حج می رود - تا روز قیامت - ابراهیم را اجابت کرده است.**البرهان: 1/154؛ و کافی: 4/205.***قائم (علیه السلام) نیز مردم را به سوی خدا دعوت می کند، چنان که قبلا مطلبی در حرف ((د گذشت. مطالب دیگری نیز ان شاءالله خواهد آمد.
شباهت به اسماعیل (علیه السلام):
اسماعیل (علیه السلام)؛ خداوند به ولادت او بشارت داد، چنان که فرمود: فبشر ناه بغلام حلیم**سوره صافات، آیه 101.***؛ پس او را به پسر بردبار مژده دادیم. خداوند به ولادت و قیام قائم (علیه السلام) نیز بشارت داده است، چنان که در بخش سوم گذشت. همچنین پیغمبر و ائمه معصومین (علیه السلام) بشارت داده اند، و نیز بر این معنی دلالت می کند آنچه در کتاب های تبصرة الولی و بحار از اسماعیل بن علی نوبختی رحمةالله آمده که گفت: روزی در مرض فوت امام حسن عسکری (علیه السلام) در خدمتش بودم. آن حضرت به خادم خود عقید - غلام سیاه چهره ای که اهل نوبه و پیش از آن هم خدمتگزار امام علی النقی (علیه السلام) بود و امام حسن عسکری (علیه السلام) را بزرگ کرده بود - فرمود: ای عقید! قدری آب مصطکی برای من بجوشان. عقید اطاعت کرد و پس از فراهم شدن آب مصطکی، صیقل، مادر امام زمان - عجل الله تعالی فرجه الشریف - آن را به خدمت آن حضرت آورد.
حضرت ظرف را گرفت و خواست بیاشامد، ولی دست مبارکش لرزید و به دندان نازنینش خورد، آن گاه آن را زمین نهاد و به عقید فرمود: داخل اتاق شو، خواهی دید کودکی در سجده است، او را نزد من بیاور.
ابوسهل (نوبختی) گوید: عقید گفت: هنگامی که برای آوردن آن کودک به اندرون اتاق رفتم، دیدم کودکی در حال سجده است و انگشت سبابه خود را به سوی آسمان گرفته است. من سلام کردم، او نمازش را کوتاه کرد. عرض کردم: آقا شما را می طلبد که به خدمتش درآیی. در این موقع مادرش صیقل آمد، دستش را گرفت و او را نزد پدرش آورد.
ابوسهل گوید: موقعی که خدمت آن حضرت رسید، سلام کرد، دیدم رنگش بسان در سفید، موهای سرش کوتاه و میان دندانهایش گشاده بود. چون چشم امام حسن عسکری (علیه السلام) بر او افتاد گریه کرد و گفت: ای آقای خاندانم، این آب را به من بده که به سوی پروردگارم می روم. آقازاده اطاعت کرد و ظرف آب مصطکی را برداشت و به دهان پدرش نزدیک برد تا آن را نوشید. سپس امام عسکری (علیه السلام) فرمود: مرا برای نماز آماده سازید. آن کودک حوله ای در دامان امام گسترد، پس آن کودک پدر را وضو داد و آن حضرت سر و دو پایش را مسح کشید، آن گاه فرمود: ای فرزند! به تو مژده می دهم که صاحب الزمان و حجت خدا در روی زمین تویی، تو فرزند و جانشین منی، از من متولد شده ای و تو (م ح م د) فرزند حسن فرزند علی فرزند محمد فرزند علی فرزند موسی فرزند جعفر فرزند محمد فرزند علی فرزند حسین فرزند علی بن ابی طالب (علیه السلام) می باشی از نسل پیغمبر اکرم (صلی الله علی و آله و خاتم ائمه طاهرین هستی، و پیغمبر خدا (صلی الله علی و آله به تو بشارت داده و نام کنیه تو را گفته. این مطلب را پدرم از پدران طاهرین تو به من خبر داده است، درود خداوند بر اهل البیت باد، پروردگارمان ستوده با عظمت است. این سخن را فرمود: و همان موقع امام حسن بن علی عسکری (علیه السلام) بدرود حیات گفت. صلوات الله علیهم اجمعین.**بحار الانوار: 52/16.***
مؤلف گوید: وفات آن حضرت که بر اثر مسموم شدن صورت گرفت، هشتم ربیع الاول سال دویست و شصت واقع شد و عمر شریفش بیست و هشت سال بود، صلوات الله علیه.
اسماعیل (علیه السلام) چشمه زمزم از زمین برایش جوشید. قائم (علیه السلام) نیز آب از سنگ سخت برایش خواهد جوشید - چنان که در بحث شباهت آن حضرت به موسی (علیه السلام) خواهد آمد - و چندین بار نیز آب از زمین برای آن بزرگوار جوشیده است. چنان که در بحار از کتاب تنبیه الخاطر از شیخ اجل علی بن ابراهیم عریضی علوی حسینی (علیه السلام) از علی بن علی بن نما منقول است که گفت: حسن بن علی بن حمزه اقساسی در خانه شریف علی بن جعفر بن علی مداینی علوی برای ما تعریف کرد که: پیرمردی رخت شوی در کوفه به زهد و پارسایی و عبادت و عزلت موصوف بود، و پیوسته در پی آثار و اخبار نیکان می رفت. در یکی از روزها که من در مجلس پدرم بودم، دیدم این پیرمرد برای پدرم سخن می گوید و پدرم خوب گوش می دهد.
پیرمرد می گفت: شبی در مسجد جعفی - که مسجدی قدیمی و در بیرون کوفه است - بودم، شب به نیمه رسیده بود، من در آن جا برای عبادت خلوت داشتم که ناگاه سه نفر داخل مسجد شدند و چون به وسط حیاط رسیدند یکی از آن ها به زمین نشست، سپس دست خود را به چپ و راست روی زمین کشید که آبی جوشید و از آن جا بیرون زد. آن گاه وضو گرفت و به آن دو نفر هم اشاره کرد، آن ها نیز وضو گرفتند، سپس جلو ایستاد و آن دو نفر به او اقتدا کردند، من هم رفتم به او اقتدا کردم و نماز خواندم.
وضع او مرا مبهوت کرد و آب بیرون آوردنش را بزرگ شمردم، پس از آن که نماز را سلام داد، از یکی از آن دو نفر که سمت راست من بود پرسیدم: این کیست؟ به من گفت: این صاحب الامر فرزند امام حسن عسکری (علیه السلام) است. پیش رفتم و دست های مبارک حضرت را بوسیدم و عرضه داشتم: یابن رسول الله! درباره شریف عمر فرزند حمزه چه می فرمایی آیا او بر حق است؟ فرمود: خیر، ولی بسا که هدایت شود و پیش از مرگ مرا می بیند.
راوی می گوید: این حدیث جالب را نگاشتیم، و مدتی از این قضیه گذشت تا این که شریف عمر فرزند حمزه وفات یافت و شنیده نشد که او امام زمان (علیه السلام) را دیده باشد. روزی با آن پیرمرد زاهد در جایی ملاقات نمودم و جریانی که گفته بود به یادش انداختم و از او - به طور ایراد - پرسیدم: مگر شما نگفتید شریف قبل از مرگش حضرت صاحب الامر را - که به او اشاره نمودی - خواهد دید؟ پیرمرد گفت: از کجا دانستی که او آن حضرت را ندیده است؟ بعد از آن روزی شریف ابوالمناقب پسر شریف عمر فرزند حمزه را دیدم، و درباره پدرش با او گفتگو کردم.
شریف ابوالمناقب گفت: در یکی از شب هایی که پدرم در بستر مرگ قرار داشت، نزد او بودم، آخر شب نیروی بدنی پدرم تحلیل رفته، صدایش ضعیف شده و درها به روی ما بسته بود. ناگهان مردی بر ما وارد شد که هیبت او ما را گرفت، و آمدنش را با وجود بسته بودن درها مهم تلقی کردیم، ولی توجهی نداشتیم که از وی سؤال کنیم. آن مرد کنار پدرم نشست، و مدتی آهسته با وی گفتگو کرد و پدرم می گریست. سپس برخاست و رفت و چون از دیدگان ما غایب شد، پدرم به سختی تکان خورد و گفت: مرا بنشانید، ماهم او را نشاندیم چشمهای خود را باز کرد و گفت: این شخص که نزد من بود کجاست؟ گفتم از همانجا که آمده بود بازگشت. گفت: به دنبالش بروید. رفتیم ولی او را دیگر نیافتیم، درها بسته بود. نزد پدرم بازگشتیم و جریان را به او گفتیم، سپس از او پرسیدیم: این شخص که بود؟ گفت: این صاحب الامر (علیه السلام) بود، پس از آن سختی بیماری اش عود کرد و بیهوش شد.**بحار الانوار: 52/55.***
می گویم: در حرف (ظ) مناسب این معنی گذشت، مراجعه شود.
اسماعیل (علیه السلام) گوسفند چرانی می کرد. قائم (علیه السلام) نیز این برنامه را خواهد داشت، در حدیث مفضل از امام صادق (علیه السلام) آمده که فرمود: و قسم به خدا ای مفضل! گویا می نگرم او را که داخل مکه شده و جامه پیغمبر اکرم (صلی الله علی و آله را پوشیده و عمامه زردی به سر نهاده، و نعلین وصله شده پیغمبر اکرم (صلی الله علی و آله به پا کرده، و عصای آن حضرت را به دست گرفته، چند بز لاغر را می راند و با این وضع می رود تا به خانه کعبه می رسد. در آن هنگام کسی نیست که او را بشناسد، او در سن جوانی آشکار می گردد.**بحار الانوار: 53/6.***
اسماعیل (علیه السلام) تسلیم امر خدای - عزوجل - بود، او گفت: یا ابت افعل ماتومر ستجدنی ان شاء الله من الصابرین**سوره صافات، آیه 102.
***؛ ای پدر! آنچه امر می شوی انجام ده ان شاء الله مرا از صابرین خواهی یافت. قائم (علیه السلام) نیز تسلیم امر الهی است.
شباهت به اسحاق (علیه السلام):
اسحاق (علیه السلام)؛ خداوند تعالی - پس از آن که ساره از بچه دار شدن مأیوس شده بود - ولادت او را بشارت داد. خدای - عزوجل - چنین فرموده: و امر اته قائمه فضحکت فبشر ناها باسحق و من وراء اسحق یعقوب، قالت یا ویلتی الد و انا عجوز و هذا بعلی شیخا ان هدا الشی ء عجیب**سوره هود، آیه 71 و 72.***؛ زنش در حالی که ایستاده بود (از خوشحالی) بخندید، پس او را به اسحاق و بعد از او به یعقوب بشارت دادیم. (سارا) گفت: آیا می شود من بزایم در حالی که پیرزنی هستم و این شوهرم پیرمردی است! همانا این چیز شگفتی است.
قائم (علیه السلام) نیز بعد از آن که مردم از ولادت او مأیوس شدند، ولادتش بشارت داده شد، چنان که در حرایج از عیسی بن صبیح (یا مسیح) روایت شده که گفت: امام حسن عسکری (علیه السلام) با ما وارد زندان شد، من در حق او معرفت داشتم، به من فرمود: تو شصت و پنج سال و یک ماه و دو روز عمر داری. کتاب دعایی همراه من بود که در آن تاریخ ولادتم نوشته شده بود، وقتی به آن نگریستم دیدم همان طور است که آن حضرت فرمود، سپس فرمود: آیا اولاد داری؟ عرض کردم: نه. دست به دعا برداشت که: خدایا! فرزندی به او روزی کن تا بازوی او باشد که فرزند چه خوب بازویی است. سپس به این بیت از شعر متمثل شد و گفت:

من کان ذاعضد بدرک ظلامته - ان الذلیل الذی لیست له عضد

هرکه بازویی داشته باشد حقوق پایمال شده خود را به دست می آورد، ذلیل آن است که بازویی نداشته باشد.
به آن حضرت عرض کردم: آیا شما فرزند داری؟ فرمود: آری، به خدا سوگند! برای من فرزندی خواهد بود که زمین را از قسط و عدل پر می کند، اما الان فرزندی ندارم، سپس باز (به این اشعار) متمثل شد، فرمود:

لعلک یوما ان ترانی کانما - بنی حوالی الاسود اللوابد
فان تمیما قبل ان یلد الحصی - اقام زمانا وهو فی الناس واحد

شاید روزی فرا رسد تو ببینی که فرزندانم همچون شیرانی پیرامونم هستند.
پس به راستی که تمیم، پیش از آن که فرزندان زیادی را به دنیا آورد روزگاری دراز در میان مردم تنها بود.**الخرایج: 72.***
شباهت به لوط (علیه السلام):
فرشتگان برای یاری اش نازل شدند: قالوا یا لوط انا رسل ربک لن یصلوا الیک**سوره هود، آیه 81.***؛ گفتند: ای لوط همانا ما فرستادگان پروردگارت هستیم، هرگز آنان به تو نمی رسند (که آزارت دهند.) قائم (علیه السلام) نیز، فرشتگان برای یاری اش فرود خواهند آمد، چنان که مطالبی در این زمینه گذشت، و در خبر کنیز حضرت ابومحمد امام عسکری (علیه السلام) آمده که: وقتی سید - یعنی حضرت حجت (علیه السلام) - متولد شد نور درخشنده ای دید که از آن حضرت آشکار شد و تا افق آسمان رفت و پرندگان سفیدی را دید که از آسمان فرود می آیند، بال های خود را بر سر و صورت و بدنش می کشند، سپس پرواز می کنند. وقتی به حضرت ابومحمد امام عسکری (علیه السلام) این مطلب را گفتم خندید و فرمود: این ها فرشتگانی هستند، فرود آمده اند تا به این مولود تبرک جویند، و این ها یاران او خواهند بود هنگامی که خروج می کند.**کمال الدین: 1/431.***
در بحث قوت مؤمنین نیز مطالب مناسبی گذشت.
و نیز از شباهت های حضرت قائم (علیه السلام) به لوط (علیه السلام) از بلاد فاسقین بیرون رفت، حضرت قائم (علیه السلام) نیز از بلاد فاسقین بیرون رفته است.
شباهت به یعقوب (علیه السلام):
یعقوب (علیه السلام)؛ خداوند - پس از مدتی طولانی - پراکندگی او را جمع فرمود و فراهم آورد. قائم (علیه السلام) نیز، خداوند پریشانی و پراکندگی او را پس از مدتی درازتر جمع خواهد ساخت.
یعقوب (علیه السلام) برای یوسف آن قدر گریست که چشمانش از اندوه سفید شد در حالی که خشم خود را فرو می برد.**سوره یوسف، آیه 84. ***قائم (علیه السلام) نیز برای جدش حسین (علیه السلام) گریسته (و می گرید) و در زیارت ناحیه فرموده است: و لا بکین علیک بدل الدموع دما؛ به جای اشک بر تو خون می گریم.**بحار الانوار: 101/320.***
یعقوب (علیه السلام) منتظر فرج بود و می گفت: لا تیاسوا من روح الله انه لا ییاس من روح الله الا القوم الکافرون**سوره یوسف، آیه 87.***؛ از رحمت خداوند ناامید نشوید که همانا کسی، جز گروه کافران از رحمت خداوند مأیوس نشود. قائم (علیه السلام) نیز منتظر فرج است، چنان که روایات شاهد بر این معنی است.
شباهت به یوسف (علیه السلام):
یوسف (علیه السلام) زیباترین اهل زمان خود بود. قائم (علیه السلام) نیز زیباترین اهل زمان خود می باشد، چنان که در بحث جمال آن حضرت گذشت.
یوسف (علیه السلام) مدتی طولانی غایب شد تا این که برادران بر خود داخل شدند پس آنان را شناخت در حالی که آن ها او را نشناختند.**کمال الدین: 1/329.***
قائم (علیه السلام) نیز از خلق غایب شده، در عین حالی که در میان آن ها راه می رود و آنان را می شناسد ولی آن ها او را نمی شناسند، که در بحث غیبت آن حضرت در حرف ((غ گذشت.
یوسف (علیه السلام)، خداوند امرش را یک شبه اصلاح فرمود، که پادشاه مصر آن خواب را دید.
قائم (علیه السلام) نیز، خداوند متعال امرش را در یک شب اصلاح می فرماید، پس در آن یک شب امر او را اصلاح می فرماید، پس در آن یک شب یاران آن حضرت را از بلاد دور جمع می کند.
شیخ صدوق در کمال الدین از حضرت ابو جعفر باقر (علیه السلام) روایت کرده که فرمود: در صاحب این امر شباهتی از یوسف (علیه السلام) هست و آن این که خداوند - عزوجل - در یک شب امر او را اصلاح می فرماید.**کمال الدین: 1/329.*** و از پیغمبر اکرم (صلی الله علی و آله مروی است که فرمود: مهدی از ما اهل البیت است، خداوند امر او را در یک شب اصلاح می کند.**بحار الانوار: 52/280.***
یوسف (علیه السلام) دچار زندان شد، وی گفت: رب السجن احب الی مما یدعونی الیه**سوره یوسف، آیه 33.***؛ پروردگارا! زندان برایم خوش تر از چیزی است که اینان مرا به آن فرا می خوانند. قائم (علیه السلام) نیز، در حدیثی که از حضرت امام باقر (علیه السلام) آوردیم چنین آمده که فرمود: در صاحب این امر سنتی از موسی و سنتی از عیسی و سنتی از یوسف و سنتی از محمد (علیه السلام) هست - تا آن جا که فرمود - و اما سنت از یوسف، زندان و غیبت است.**کمال الدین: 1/329.***
می گویم: ای دوست پیرو خاندان عصمت از این بیان عبرت بگیر و در عظمت مصیبت و محنت مولایت، اندیشه کن که دنیا با همه فراخی و زمین با همه پهناوری اش برای او زندان شده، به طوری که از ستم معاندین و مخالفتشان ایمن نیست. از درگاه خداوند متعال می خواهیم که فرجش را تعجیل و خروجش را سهل و آسان گرداند.
یوسف (علیه السلام) چند سالی در زندان ماند. و اما قائم (علیه السلام)، ای کاش می دانستم که چقدر در این زندان غیبت به سر خواهد بود و کی بیرون خواهد آمد!
یوسف (علیه السلام) از خاص و عام غایب شد و از برادرانش مخفی ماند، و امر او بر پدرش یعقوب مشکل شد با این که مسافت میان او و خاندان و شیعیانش نزدیک بود - چنان که در حدیث آمده -.
قائم (علیه السلام) نیز - چنان که در حدیث دیگری آمده - همین طور است. در کمال الدین از حضرت امام باقر (علیه السلام) در بیان شباهت حضرت قائم (علیه السلام) به جمعی از پیغمبران چنین است: و امام شباهت او به یوسف بن یعقوب (علیه السلام)، غیبت از خاص و عام، مخفی بودن از برادران و پوشیده شدن امر او از پدرش یعقوب پیغمبر اکرم (صلی الله علی و آله با وجود نزدیک بودن مسافت بین آن حضرت با پدر و خاندان و پیروانش....**کمال الدین: 1/327.***
می گویم: اخباری که دلالت می کند بر این که آن حضرت - عجل الله تعالی فرجه الشریف - با ما است و بر احوال ما آگاه می باشد، بسیار است که شاید بعضی از آن ها را در این کتاب بیاوریم، ان شاء الله تعالی.
شباهت به خضر (علیه السلام):
خضر (علیه السلام)؛ خداوند عمرش را طولانی نموده، و این موضوع نزد شیعه و سنی مسلم است و روایات بسیاری برآن دلالت دارد، از جمله:
در بحار به نقل از مناقب از داوود رقی روایت شده که گفت: دو تن از برادرانم به قصد زیارت مسافرت کردند، یکی از آن دو از شدت تشنگی بی تاب شد به طوری که از الاغ خود به زمین افتاد و دیگری نیز دچار زحمت گردید، ولی از جای برخاست و نماز خواند و به درگاه خدا و پیغمبر اکرم (صلی الله علی و آله و امیرالمؤمنین و امامان (علیه السلام) استغاثه کرد و یک یک آن ها را نام برد تا به نام جعفر بن محمد (علیه السلام) رسید و شروع کرد التماس کردن و آن حضرت را صدا زدن، که ناگاه مردی را دید به بالینش ایستاده، می گوید: جریان تو چیست؟ ماجرای خود را برایش باز گو کرد. آن مرد قطعه چوبی به او داد و گفت: این را بین دو لب او (دوست از حال رفته) بگذار. همین کار را کرد ناگهان دید او چشمش را گشود و برخاست نشست و اصلا تشنگی احساس نمی کند، رفتند و قبر مطهر را زیارت کردند.
و چون به سوی کوفه مراجعت کردند، آن کسی که دعا کرده بود، به مدینه سفر کرد و بر امام صادق (علیه السلام) وارد شد، آن حضرت فرمود: بنشین، حال برادرت چگونه است؟ آن چوب کجاست؟ عرض کرد: ای آقای من! وقتی برادرم به آن حال افتاد خیلی غمناک شدم و هنگامی که خداوند روح او را باز گرداند از خوشحالی چوب را فراموش کردم. حضرت صادق (علیه السلام) فرمود: ساعتی که تو در غم برادرت فرو رفتی برادرم خضر نزد من آمد، به دست او برای تو قطعه چوبی از درخت طوبی فرستادم. سپس آن حضرت به خادم خود رو کرد و گفت: برو آن عطردان را بیاور، خادم رفت و آن را آورد. حضرت آن را گشود و همان قطعه چوب را بیرون آورد و به آن شخص نشان داد تا آن را شناخت. سپس دوباره آن را جای خود را بازگرداند.**بحار الانوار: 47/138.***
قائم (علیه السلام) نیز، خداوند عمرش را طولانی قرار داده، بلکه از بعضی روایات استفاده می شود که حکمت این که عمر خضر طولانی شده این است که دلیل بر طول عمر قائم (علیه السلام) باشد. شیخ صدوق (ره) در کتاب کمال الدین در حدیثی طولانی که در باب هشتم ان شاء الله تعالی خواهیم آورد، از حضرت امام صادق (علیه السلام) نقل کرد که فرمود: و اما بنده صالح خضر (علیه السلام) را خداوند عمر طولانی عنایت فرمود نه به خاطر نبوتی که برایش تقدیر کرده باشد یا کتابی که بر او نازل فرماید و نه آیینی که شرایع دیگر را نسخ نماید، و نه برای امامتی که بندگان خود را به اقتدای او ملزم سازد و نه اطاعتی که بر او فرض فرماید، بلکه چون در علم خداوند تبارک و تعالی گذشته بود که عمر قائم (علیه السلام) در دوران غیبت طولانی خواهد شد تا آن جا که بندگان او باور نکنند و آن عمر طولانی را انکار نمایند. خداوند عمر بنده صالح (خضر) را بدون سبب طولانی ساخت مگر به علت استدلال به وسیله آن بر عمر قائم (علیه السلام) و تا این که دلیل و برهان معاندین را قطع نماید که مردم را بر خداوند حجتی نباشد.**کمال الدین: 2/357.***
و نیز در کتاب کمال الدین از امام رضا (علیه السلام) روایت شده که فرمود: خضر (علیه السلام) از آب حیات آشامیده پس او زنده است و نمی میرد تا در صور دمیده شود و البته او نزد ما می آید و بر ما سلام می کند، صدایش شنیده می شود ولی خودش دیده نمی گردد، و او هرجا که نامش به میان آید حاضر می شود، پس هرکه از شما او را یاد کرد بر او سلام کند، او هر سال در مراسم حج حاضر است، تمام مناسک را انجام میدهد، در عرفه وقوف دارد، پس بر دعای مؤمنین آمین می گوید، خداوند وحشت قائم ما را هنگام غیبتش به وسیله او به انس مبدل می سازد، و تنهایی اش را به او برطرف می نماید.**کمال الدین: 2 /390. ***
نام خضر (علیه السلام) بلیا است و بعضی اسم های دیگری گفته اند. علت این که خضر نامیده شده - چنان که از شیخ صدوق آمده - این است که بر چوب خشکی نمی نشست مگر اینکه سبز می شد، و نیز گفته شده که هرگاه نماز بگزارد اطرافش سبز می شود**کمال الدین: 2 /391. ***. و گفته اند: برای این که او در سرزمین سفیدی بود که به یکباره تکان خورد و از پی او سبز شد.
و در تلفظ خضر سه لهجه هست: 1- فتح خاء و سکون ضاد (خضر) 2- کسر خاء و سکون ضاد (خضر) 3- فتح خاء و کسر ضاد (خضر).
در نجم الثاقب روایت کرده که حضرت قائم (علیه السلام) به هر سرزمینی که بگذرد، سبز و پرگیاه می شود و آب از آن جا می جوشد، و چون از آن جا برود آب فرو می رود و زمین به حال خود بر می گردد.**نجم الثاقب: 84. ***
می گویم: این خبر شواهد دیگری نیزدارد که آوردن آن ها با این مختصر سازگار نیست.
خضر (علیه السلام)؛ خداوند متعال به او قدرت و نیرویی عنایت فرموده که به هر شکل که بخواهد، در می آید؛ چنان که علی بن ابراهیم در تفسیرش از امام صادق (علیه السلام) روایت کرده.**تفسیر القمی: 404.*** قائم (علیه السلام) را نیز خداوند همین قدرت عنایت فرموده، روایات و حکایاتی که بر این معنی دلالت می کند، بسیار است که قسمتی از آن ها را در این کتاب آورده ایم.
خضر (علیه السلام) مأمور به علم باطن بود، چنان که به موسی (علیه السلام) گفت: انک لن تستطیع معی صبرا و کیف تصبر علی ما لم تحط به خبرا**سوره کهف، آیه 67. *** همانا تو هرگز همراه من صبر نتوانی کرد و چگونه صبر نمایی بر آنچه نسبت به آن علم و احاطه نداری؟ قائم (علیه السلام) نیز، مأمور به علم باطن است، چنان که در علم و حکم آن حضرت گذشت.
خضر (علیه السلام)؛ وجه کارهایش آشکار نشد مگر بعد از آن که خودش فاش کرد. قائم (علیه السلام) نیز، وجه غیبتش آن طور که باید مکشوف نمی شود مگر بعد از ظهور، چنان که در بحث غیبت آن حضرت در حرف غ گذشت.
خضر (علیه السلام)؛ هر سال در مراسم حج شرکت می کند و تمام مناسک را انجام می دهد. قائم (علیه السلام) نیز، هر سال در مراسم حج شرکت می کند و تمام مناسک را بجای می آورد. چنان که در بحث حج آن حضرت گذشت.
در این جا خوش دارم حکایت لطیف و روایت شریفی را بنگارم که فواید و عواید بسیاری در آن هست.
شیخ صدوق در کتاب کمال الدین به سند خود از ابو نعیم انصاری و نیز علامه مجلسی در بحار از کتاب غیبت شیخ اجل محمد بن الحسن طوسی به سند خود از احمد بن محمد انصاری روایت کرده است، که گفت:
همراه با جماعتی از زهاد که تعدادشان به سی نفر می رسید و در میان آن ها فرد مخلصی جز محمد بن القاسم علوی عقیقی نبود، در مکه کنار مستجار بودم که روز ششم ذی الحجه سال دویست و نود و سه ناگهان جوانی از میان طواف بر ما برآمد که با دو پارچه احرام بسته بود و نعلینی در دست داشت، چون چشم ما به او افتاد همگی از هیبتش برخاستیم و هیچ یک از ما باقی نماند مگر این که از جای برخاست و بر او سلام کرد.
سپس نشست و به سمت راست و چپ متوجه شد، آن گاه فرمود: آیا می دانید حضرت ابوعبدالله امام صادق (علیه السلام) در دعای الحاح چه می گفت؟ پرسیدیم: چه می گفت؟ فرمود: او چنین می گفت:
اللهم انی اسئلک باسمک الدی به تقوم السماء و به تقوم الارض و به تفرق بین الحق و الباطل و به تتجمع بین امتفرق و به تفرق بین المجتمع و به احصیت عدد الرمال وزنه الجبال و کیل البحار ان تصلی علی محمد و آل محمد و ان تجعل لی من امری فرجا و مخرجا؛
پروردگارا! من از تو می خواهم به حق اسم تو که آسمان به آن برپا و زمین به آن برجاست و به وسیله آن، بین حق و باطل جدا می کنی و به آن پراکنده را جمع می نمایی، و به آن جمع شده را پراکنده می کنی، و با آن عدد شنها و وزن کوه ها و پیمانه دریاها را شماره کردی. از تو می خواهم که بر محمد و آل محمد درود فرستی و به امر من فرج و راه خلاصی قرار دهی.
سپس برخاست و در طواف داخل شد، ما هم برخاستیم؛ ایستادیم تا رفت، ولی فراموش کردیم که از او بپرسیم که کیست، تا فردا همان وقت که از میان طواف به سوی ما آمد، ما نیز - همانند روز قبل - به احترام او از جای برخاستیم، او در وسط نشست، و به راست و چپ نگاهی انداخت و فرمود: آیا می دانید که امیرمؤمنان (علیه السلام) بعد از نماز فریضه چه می گفت؟ گفتیم: چه می گفت؟ فرمود: چنین می گفت:
اللهم الیک رفعت الاصوات ودعیت الدعوات ولک عنت الوجوه و لک خضعت الرقاب و الیک التحاکم فی الاعمال، یا خیر مسول و خیر من اعطی، یا صادق یا باری یا من لا یخلف المیعاد یا من امر بالدعاء و تکفل بالاجابه، یا من قال: ادعونی استجب لکم، یا من قال: و اذا سالک عبادی عنی فانی قریب اجیب دعوه الداع اذا دعان فلیستجیبوا لی و لیومنوا بی لعلهم یرشدون، یا من قال: یا عبادی الدین اسرفوا علی انفسهم لا تقنطوا منرحمد الله ان الله یغفر الذنوب جمیعا انه هو الغفور الرحیم، لبیک و سعدیک ها انا ذا بین یدیک، المسرف و انت القائل: لا تقنطوا من رحمد الله ان الله یغفر الذنوب جمیعا؛
پروردگارا! صداها به سوی تو بلند و دعاها به جانب تو خوانده می شود، و چهره ها (سرها) برای تو فرود آمده و گردن ها در برابر تو خضوع یافته و داوری اعمال به دست تو است. ای بهترین خوانده شدگان، و بهترین عطاء کنندگان! ای راستین؛ ای پدید آورنده! ای آن که خلف وعده نمی کنی! ای آن که به دعا کردن فرمان داده ای و اجابت را عهده دار شده ای! ای خدایی که فرمودی: مرا بخوانید شما را اجابت کنم! ای آن که فرموده ای: و هرگاه بندگانم از من بپرسند، پس همانا من نزدیکم، دعای خواهنده را هرگاه مرا بخواند اجابت نمایم! پس باید که مرا اجابت کنند، و به من ایمان آورند، باشد که راه رشد یابند. ای آن که فرموده ای: ای بندگانم که بر خود زیاده روی کرده اید! از رحمت خداوند ناامید نشوید که البته خداوند همه گناهان را می آمرزد. همانا اوست بسیار آمرزنده مهربان! تو را اجبات می کنم و بسیار یاری ات نمایم، اینک منم در پیشگاه تو که زیاده روی کننده ام. و تویی آن خدایی که فرموده ای، از رحمت خدا ناامید نشوید که خداوند همه گناهان را می آمرزد.
آن گاه بار دیگر پس از این دعا به سمت راست و چپ نگریست، سپس فرمود: آیا می دانید امیرمؤمنان (علیه السلام) در سجده شکر چه می گفت؟ گفتیم: چه می گفت؟ فرمود: او می گفت:
یا من لا یزیده الحاح الملحین الا جودا و کرما، یا من له خزائن السموات و الارض، یا من له خزائن ما دق و جل لا تمنعک اسائتی من احسانک الی، انی اسئلک ان تفعل بی ما انت اهله، فانت اهل الجود و الکرم و العفو، یا رباه یا الله افعل بی ما انت اهله فانت قادر علی العقوبه و قد استحفظتها لا حجه لی و لا عذر لی عندک ابوء الیک بذنوبی کلها و اعترف بها کی تعفو عنی و انت اعلم بها منی بوت (ابوء لک - خ ل) الیک بکل ذنب اذنبته و بکل خطیئه اخطاتها و بکل سیئه عملتها یا رب اغفر لی و ارحم و تجاوز عما تعلم انک أنت الاعز الاکرم؛
ای آن که اصرار الحاح کنندگان جزبخشندگی و دهش او را نیفزاید، ای آن که گنجینه های آسمان و زمین را داری، ای خدایی که گنج های هر ریز و کلان از آن تو است، بدی من از نیکی نمودنت نسبت به من تو را باز نمی داری، من از تو درخواست می کنم که با من آنچه تو را سزد رفتار نمایی، که تو اهل بخشندگی و بزرگواری و گذشت هستی. ای پروردگارا! ای خداوند! با من چنان کن که تو را سزد، تو بر کیفر توانایی و من آن را سزاوارم و هیچ دلیل و عذری به درگاه تو برایم نیست، با تمام گناهانم به سوی تو روی می آورم و به آن ها اقرار می کنم تا از من بگذری در حالی که تو بهتر از من آن ها را می دانی. به تو روی آوردم (روی آورم) با هر گناهی که مرتکب شده ام و هر خطایی که انجام داده ام و هر بدی که کرده ام. پروردگارا! مرا بیامرز و رحم آور و از آنچه می دانی بگذر که همانا تو ارجمندترین و گرامی ترین هستی.
آن گاه برخاست وارد طواف شد ما نیز به احترام او برخاستیم، فردا همان وقت بازگشت و ما - همچون روزهای قبل - از او تعجیل کردیم. در میان ما نشست و به راست و چپ نظری افکند، سپس فرمود: علی بن الحسین سید العابدین (علیه السلام) در سجده خود در این جا - اشاره به حجر اسماعیل زیر ناودان - چنین می گفت:
عبیدک بفنائک، فقیرک بفنائک، سائلک بفنائک، یسالک ما لا یقدر علیه غیرک**دعا در کمال الدین چنین است: عبیدک بفنائک، مسکینک ببابک، فقیرک ببابک، اسالک ما لایقدر علیه سواک. (مؤلف)***؛ بنده کوچکت در پیشگاه تو است. نیازمند تو به پیشگاه تو است، درخواست کننده ات بر آستانه تو است، از تو درخواست می کند آنچه را که جز تو کسی نتواند آن را انجام دهد.
سپس به سمت راست و چپ نگریست و به محمد بن القاسم علوی از میان ما نظری افکند و گفت: ای محمد بن القاسم! تو ان شاءالله بر وضع خیری هستی.
سپس برخاست و در طواف وارد شد، کسی از ما باقی نماند مگر این که دعاهایی که فرموده بود حفظ شد، ولی فراموش کردیم که درباره او گفتگو کنیم تا آخرین روز.
محمودی به ما گفت: آیا این شخص را می شناسید؟ گفتیم: نه. گفت: والله! این صاحب الزمان شما است. گفتیم: ای ابوعلی! چگونه دانستی؟ یادآور شد که او هفت سال است از خدای - عزوجل - می خواهد و دعا می کند که صاحب الزمان را ببیند.
می گوید: عصر روز عرفه ناگهان همان مرد را دیدم که دعایی می خواند که آن را درک و حفظ کردم. از او پرسیدم: از کجا هستی؟ فرمود: از مردم. گفتم: از کدام نژاد مردم؟ گفت: از عرب آن ها. گفتم: از کدام تیره عرب؟ فرمود: از شریف ترین و بزرگوارترین آن ها. عرض کردم: شریف ترین و بزرگوارترین آن ها کیانند؟ فرمود: بنی هاشم. گفتم: از کدام خاندان بنی هاشم؟ فرمود: از صاحب برترین مقام ها و عالی ترین مراتب. عرض کردم: آن ها کدامین از بنی هاشمند؟ فرمود: از آن ها که سرها را شکافتند و مردم را طعام کردند و در دل شب که مردم در خوابند نماز خواندند.
با خود گفتم که او علوی است و به همین خاطر که علوی بود او را دوست داشتم ولی یکباره از دیدگانم غایب شد و ندانستم که به آسمان بالا رفت یا در زمین فرو شد. از کسانی که در اطرافم بودند، پرسیدم: آیا این علوی را می شناسید؟ گفتند: آری، هر سال با ما پیاده به حج می آید.
گفتم: سبحان الله، به خدا قسم! آثار راه رفتن در او نمی بینم، سپس با اندوه و غم فراوان به سوی مزدلفه رفتم و در آن شب خوابیدم که در خواب رسول خدا (صلی الله علی و آله را دیدم به من فرمود: ای محمد! مطلوب خود را دیدی؟ عرض کردم: او کیست ای آقای من؟ فرمود: آن که امشب دیدی صاحب زمان شما بود.
وقتی این مطلب را به ما گفت: او را سرزنش کردیم که چرا زودتر به مانگفت. جواب داد که تا آن وقت اصلا فراموش کرده بودم.**کمال الدین: 2/470؛ بحار الانوار: 52/9.***
می گویم: بین روایت شیخ صدوق در کمال الدین و روایت فاضل مجلسی در بحار به نقل از غیبت شیخ طوسی، مختصر تفاوتی در بعضی الفاظ بود به طوری که در معنی تأثیری نمی گذاشت، ما بین این دو روایت جمع کردیم. توفیق از خداست.
شباهت به الیاس (علیه السلام):
الیاس (علیه السلام)، خداوند عمرش را - همچون خضر (علیه السلام) - طولانی ساخت. قائم (علیه السلام) نیز خداوند تعالی عمرش را طولانی نموده است.
الیاس (علیه السلام) نیز - مانند خضر (علیه السلام) - هر سال به حج می رود در آن جا با هم مالاقات می کنند، دلیل بر این معنی این که در تفسیر امام حسن عسکری (علیه السلام) آمده که: پیغمبر اکرم (صلی الله علی و آله به زید بن ارقم فرمود: اگر می خواهی شر آن ها (کفار و منافقین) به تو نرسد و نیرنگشان در تو کارگر نیفتد، هرگاه صبح کردی بگو: اعوذ بالله من الشیطان الرجیم؛ به خداوند پناه می بریم از شیطان رانده شده، به درستی که خداوند تو را از شر آن ها حفظ می کند که آن ها شیطان هستند (که بعضی از آن ها به بعضی دیگر سخنانی مخفیانه القا می کنند).
و اگر می خواهی خداوند تو را از غرق شدن و سوختن و دزد، در امان بدارد، هرگاه صبح کردی بگو:بسم الله ما شاء الله لا یصرف السوء الا الله، بسم الله ما شاء الله لا یسوق الخیر الا الله، بسم الله ما شاء الله ما یکون من نعمه فمن الله، بسم الله ما شاء الله لا حول و لا قوه الا بالله العلی العظیم، بسم الله ما شاء الله و صلی الله علی محمد و اله الطیبین.
که هرکس هنگامی که صبح کند سه مرتبه این را بگوید، از غرق شدن و سوختن و دزد محفوظ می ماند و هر آن که سه مرتبه در شب این کلمات را بخواند، تا صبح از غرق شدن و سوختگی و دزد ایمن خواهد بود. و خضر و الیاس هر سال در مراسم حج همدیگر را ملاقات می کنند و وقتی از هم می شوند با این کلمات جداً می شوند، و این شعار شیعیان من است و با این دشمنان من از دوستانم جداً می شوند، هنگامی خروج قائم (علیه السلام) آن ها.**تفسیر العسکری: 5. (چاپ جدید: 19)*** قائم (علیه السلام)، نیز هر سال به حج می رود - چنان که در باب شباهتش به خضر (علیه السلام) گذشت - و در بخش پنجم نیز مطالب مناسبی**در بیان اینکه از آثار نیکی که به وسیله دعا حاصل می شود تاسی به آن حضرت است، و عمری آن جناب را کنار بیت الله الحرام دیده بود که چنین دعا می کرد:اللهم انجز لی ما وعدتنی؛ خدایا وعده ای که من داده ای تحقق بخش. و در تایید این مطلب روایتی است که در کمال الدین از عبید بن زراره که گفت: شنیدم امام صادق (علیه السلام) می فرمود: مردم امامشان را نمی یابند، پس او به موسم حج حاضر می شود و آنان را می بیند، ولی آن ها او را نمی بینند.*** خواهد آمد، ان شاء الله تعالی.
الیاس، (علیه السلام) از قونش فرار کرد و از نظرشان غایب شد هنگامی که می خواستند او را بکشند. قائم (علیه السلام) نیز از قوم خود فرار کرد و از دیده مردم غایب شد هنگامی که می خواستند آن حضرت را بکشند.
الیاس (علیه السلام)، هفت سال غایب شد. قائم (علیه السلام)، نمی دانم تا کی غیبتش ادامه خواهد یافت.
الیاس (علیه السلام)، در کوه دشواری سکونت کرد. قائم (علیه السلام)، در حدیث علی بن مهزیار اهوازی مروی در کمال الدین و بحار و تبصرة الولی و غیر این ها آمده که فرمود: پدرم ابومحمد (علیه السلام) به من سفارش کرد که مجاورت نکنم قومی را که خداوند بر آن ها غضب کرده و لعنتشان نموده و برای آنان در دنیا و آخرت ننگ و خواری است و برای آن ها عذاب دردناکی است. و مرا دستور فرمود: که از کوهساران جز دشوار آن ها و از بلاد، جز جاهای پست را برنگزینم و خداوند - مولای شما - تقیه را آشکار فرمود، و آن را بر من گماشت، پس من در تقیه ام تا روزی که اجازه داده شود خروج نمایم.
عرض کردم: ای آقای من! این امر کی خواهد بود؟ فرمود: هرگاه بین شما و راه کعبه فاصله و جدایی افتاد و آفتاب و ماه جمع شدند، و کواکب و ستارگان آن ها را در میان گرفتند...**تبصره الولی: 781.***
الیاس (علیه السلام)، خداوند متعال به دعایش یونس پیغمبر اکرم (صلی الله علی و آله را در حالی که کودک بود بعد از چهارده روز از فوتش زنده کرد - چنان که در حدیث آمده -**و گفته اند: انکه خداوند به دعاب الیاس رنده اش کرد، الیسع بوده، والله العالم.*** قائم (علیه السلام) نیز، خداوند متعال به برکتش و به دعایش مردگان بسیاری را زنده خواهد کرد پس از گذشت سال ها از مرگشان، از جمله اصحاب کهف، و بیست و پنج نفر از قوم موسی - که به حق قضاوت می کنند و با آن عدالت می نمایند - و یوشع بن نون وصی حضرت موسی، و مؤمن آل فرعون و سلمان فارسی و ابودجانه انصاری، و مالک اشتر، که در بحار و غیر آن از امام صادق (علیه السلام) روایت شده است.**بحار الانوار: 53/90.
*** و ان شاء الله در حرف ن مطالبی در این باره خواهد آمد، و نیز خواهد آمد که الیاس هم از یاران حضرت قائم (علیه السلام) است. الیاس (علیه السلام) را خداوند به آسمان بالا برد، چنان که از ابن عباس روایت شده است. قائم (علیه السلام) را نیز خداوند متعال به آسمان برد، که در شباهت آن حضرت به ادریس گذشت.
الیاس (علیه السلام): گفته می شود: به فریاد دردمندان می رسد و گمشدگان مضطر را در بیابان ها و دشت ها راهنمایی می کند، و خضر آن ها را در جزایر دریاها فریادرسی می نماید. این مطلب را مجلسی رحمةالله در کتاب حیات القلوب نقل کرده است. قائم (علیه السلام) نیز به دردمندان رسیدگی می کند و گمشدگان را هدایت می نماید و در خشکی و دریا - بلکه در زمین و آسمان - به فریاد بیچارگان می رسد. و این است فضل الهی که به هرکه بخواهد عنایت می کند.
الیاس (علیه السلام)؛ به اذن خدای تعالی برایش از آسمان مائده آمده چنان که در تفسیر برهان و غیر آن از انس روایت شده که گفت: پیغمبر اکرم (صلی الله علی و آله از قله کوهی صدایی شنید که می گفت: خدایا! مرا از امت رحمت شده آمرزیده شده قرار ده. پیغمبر اکرم (صلی الله علی و آله به آن جا رفت، ناگاه دید پیرمرد فرتوتی هست که قامتش سیصد ذراع می باشد، هنگامی که رسول خدا (صلی الله علی و آله را دید با او معانقه کرد سپس گفت: من هر سال یکبار غذا می خورم و حالا وقت آن است که ناگاه مائده ای از آسمان فرود آمد، و هر دو از آن خوردند. او الیاس (علیه السلام) بود.**البرهان: 4/33.*** قائم (علیه السلام) نیز، برایش مائده از آسمان نازل شد، ما در این جا به آوردن یک واقعه شریف اکتفا می کنیم که مجلسی و غیر او از ابومحمد عیسی بن مهدی جوهری نقل کرده اند که گفت: در سال دویست و شصت و هشت به سوی حج بیرون رفتم، مقصدم مدینه بود زیرا که برای ما خبر صحیحی رسیده بود که حضرت صاحب الزمان (صلی الله علی و آله (در آن جا) ظاهر شده است. در بین راه بیمار شدم، از فید**فید: گویند منزلی است در راه شام و گفته اند: شهرکی در نجد راه حجاج عراقی است. این دو قول را مؤلف مجمع البحرین آورده است.*** که بیرون آمدیم، دل من هوس ماهی و خرما و ماست می کرد، هنگامی که به مدینه رسیدم برادران ایمانی مرا بشارت دادند که آن حضرت در صابر آشکار شده، به صابر رفتم و چون به بیابان آن مشرف شدم بزهای لاغری دیدم که به ساختمانی که در آن جا بود رفتند، من منتظر خواسته خود ماندم تا وقت نماز مغرب و عشا فرا رسید، نماز خواندم و دعا و تضرع و التماس کردم که ناگاه دیدم بدر خادم مرا می خواند: ای عیسی بن مهدی جوهری! وارد شو. من تکبیر و تهلیل گفتم و حمد و سپاس الهی بسیار بجای آوردم. و چون به حیاط ساختمان رسیدم، سفره گسترده ای دیدم. خادم مرا به کنار آن سفره برد و مرا بر آن نشانید، او به من گفت: مولایت تو را فرمان می دهد که آنچه در هنگام بیماری، وقتی از فید بیرون آمده بودی اشتها داشتی، بخور. گفتم: همین برهان مرا بس، اما چگونه بخورم در حالی که مولایم را ندیده ام. پس حضرت (علیه السلام) بانگ برداشت که: ای عیسی! غذایت را بخور که مرا خواهی دید. بر سفره نشستم دیدم ماهی داغ داغ در آن سفره هست، کنار آن خرمای شبیه ترین خرماها به خرمای ما و در کنارش دوغ. با خود گفتم: مریض و ماهی و خرما و دوغ؟! که آن حضرت (علیه السلام) فریاد زد: ای عیسی! آیا در امر ما شک می کنی؟ آیا تو بهتر می دانی که چه چیز به تو نفع می رساند و چرا برایت ضرر دارد؟ من گریستم و از خداوند متعال طلب مغفرت کردم و از همه غذاهای موجود خوردم. وقتی دست برداشتم، جای دستم معلوم نبود، آن غذا را خوشمزه ترین غذاهای دنیا یافتم و از آن زیاد خوردم تا جایی که دیگر خجالت کشیدم. آن حضرت (علیه السلام) مرا صدا زد که: ای عیسی! خجالت نکش که این از غذاهای بهشتی است و آن را دست مخلوقی درست نکرده، من باز هم خوردم ولی هرچه می خوردم دلم نمی آمد که از آن دست بردارم، عاقبت عرضه داشتم: ای مولای من! کافی است.
در این هنگام آن حضرت مرا نزد خود فراخواند و فرمود: بیا نزد من. پیش خود گفتم: مولایم مرا صدا می زند در حالی که هنوز دستم را نشسته ام. آن حضرت بار دیگر صدا زد: ای عیسی! آیا غذایی که خورده ای احتیاج به شستن دست دارد؟ من دستم را بوییدم دیدم که از مشک و کافور خوشبوتر است، به خدمتش رفتم، نوری از او آشکار شد که دیدگانم را خیره کرد، و به طوری سراسیمه شدم که تصور کردم اختلال حواس برایم عارض شده. فرمود: ای عیسی! اگر تکذیب کنندگانی نبودند که بگویند او کجاست و کی بوده و در کجا متولد شده و چه کسی او را دیده و چه چیزی از ناحیه او برای شما ظاهر شده و به چه چیزی شما را خبر داده و چه معجزه ای از او برایتان ثابت شده؟ برای تو روا نبود که مرا ببینی، به خدا سوگند! مردم، امیرالمؤمنین (علیه السلام) را برکنار کردند و علیه او توطئه نموده و بالاخره او را کشتند. و همچنین پدرانم را، و آن ها را تصدیق نکردند و به آن ها نسبت سحر و تسخیر جن دادند، با آن همه اموری که می دیدند و روایت می کردند و ای عیسی! دوستان ما را به آن چه دیده ای خبر ده، ولی مبادا به دشمنان ما بگویی. عرضه داشتم: ای مولای من! دعا کن که در عقیده ام ثابت و پایدار بمانم. فرمود: اگر خداوند تو را ثابت قدم نمی داشت مرا نمی دیدی، برو با پیروزی و رستگاری. از خدمتش بیرون آمدم در حالی که حمد و شکر بیشتری برای خداوند بجای می آورم**بحارالانوار: 52/68.***.
شباهت به ذوالقرنین (علیه السلام):
ذوالقرنین پیغمبر نبود ولی مردم را به سوی خدا دعوت کرد و به تقوی و خداترسی می خواند. قائم (علیه السلام) نیز پیغمبر نیست، زیرا که بعد از پیغمبر اکرم (صلی الله علی و آله دیگر پیغمبری نیست، ولی آن حضرت نیز به سوی خدای تعالی و تقوی و پرهیزکاری دعوت می کند.
ذوالقرنین بر مردم حجت بود.**در حدیث است که نامش عیاش و در حدیث دیگر است که نامش عیاشا بوده، و مجلسی رحمةالله گفته اند: از اخبار بر می آید که این خبر از اسکندر است و او در زمان ابراهیم و اولین پادشاهان بعد از نوح بوده است.*** قائم (علیه السلام) نیز بر همه اهل عالم حجت است.
ذوالقرنین؛ خداوند او را به آسمان دنیا بالا برد و از زمین برای او پرده برداری شد و همه جای زمین از کوهساران و دشت ها و دره ها و از مشرق و از مغرب همه را مشاهده کرد و خداوند به او از هر چیزی علمی عنایت فرمود: که با آن، حق و باطل را بشناسد، و در دو شاخ او قطعه ابری قرار داد که در آن تاریکی ها و رعد و برق بود تا تأیید شود، سپس به زمین فرستاد شد و به او وحی شد که در دو ناحیه غرب و شرق زمین سیر کن. این را علامه مجلسی در مجلد پنجم بحار**بحار الانوار: 12/198.*** ضمن حدیثی طولانی از امیرالمؤمنین (علیه السلام) آورده است. قائم (علیه السلام) نیز خداوند تعالی او را به بالاتر از آسمان اول برد، سپس به زمین بازگردانده شد - چنان که گذشت -.
ذوالقرنین از قومش غیبتی طولانی داشت. قائم (علیه السلام) نیز غیبتش طولانی است، و در حدیث احمد بن اسحاق از امام عسکری (علیه السلام) آمده که احمد گفت: چه سنتی از خضر و ذوالقرنین در او جاری است؟ فرمود: طول غیبت ای احمد...! این خبر به طور کامل در حرف (غ) در باب غیبت آن حضرت گذشت.
ذوالقرنین؛ بنابر آنچه در قرآن کریم آمده به خاور و باختر زمین رسید. قائم (علیه السلام) نیز، همین طور خواهد بود. در کتاب کمال الدین به سند خود از جابر انصاری روایت کرده که گفت: شنیدم رسول خدا (صلی الله علیه و آله وسلم) می فرمود: ذوالقرنین بنده صالحی بود که خداوند او را بر بندگان حجت قرار داده بود، پس قوم خود را به سوی خدا و تقوی فراخواند، آن ها بر شاخ او زدند که از نظرشان مدتی غایب شد تا این که دریباره اش گفتند: هلاک شد یا در کدام بیابان رفت؟ سپس ظاهر شد و به سوی قومش بازگشت، ولی آن ها بر شاخ دیگرش زدند، و رد میان شما (امت مسلمان) نیز کسی هست که بر سنت و روش او است، و به درستی که خداوند - عزوجل - ذوالقرنین را در زمین مکنت داد و برای او از هر چیزی سببی عنایت فرمود تا به مشرق و غرب زمین رسید. خداوند - تبارک و تعالی - سنت او را در قائم از فرزندانم نیز جاری خواهد ساخت، تا به شرق و غرب زمین دست یابد، تا جایی که هیچ آبگاه و جایگاهی از آن - هموار و ناهموار، کوه و دشت - باقی نماند مگر این که زیر پاهای او قرار دهد، و خداوند - عزوجل - گنجینه های زمین و معادن آن را برایش آشکار می سازد، و او را به وسیله رعب یاری می کند، و زمین را به او پر از عدل و قسط می نماید چنان که از ظلم و جور پر شده باشد.**کمال الدین: 2/394.***
ذوالقرنین؛ ما بین مشرق و مغرب را گرفت و تصرف کرد. قائم (علیه السلام) نیز، مشرق و مغرب زمین را به تصرف در خواهد آورد.
ذوالقرنین پیغمبر نبود ولی به او وحی شد - چنان که در حدیث آمده - قائم (علیه السلام) همچنین پیغمبر نیست ولی - چنان که در حدیثی نقل شده - به او وحی می شود.
ذوالقرنین بر ابر سوار شد. قائم (علیه السلام) نیز، بر ابر می نشیند. دلیل بر آن روایتی است که مرحوم مجلسی در بحار از بصائر و اختصاص نقل کرده که به سند خود از عبدالرحیم از حضرت ابوجعفر باقر (علیه السلام) آورده اند که فرمود: ذوالقرنین میان دو ابر مخیر شد، ولی او ابر رام را انتخاب کرد، و ابر سخت برای صاحب شما ذخیره گردید. راوی گوید: عرض کردم: سخت کدام است؟ فرمود: هر آن ابری که در آن رعد و صاعقه یا برق باشد، صاحب شما بر آن سوار می شود، باری، او سوار ابر می شود و به سبب ها می رسد، سبب های آسمان های هفتگانه و زمین های هفتگانه، پنج معمور و دو بخش ویران.**بحار الانوار: 12/182، الاختصاص: 194.***
و در بصائر الدرجات به سند خود از سوره از امام باقر (علیه السلام) مثل همین روایت را آورده است.**بصائر الدرجات: 308.***
و به سند آن دو (بصائر و اختصاص) از حضرت ابوعبدالله صادق (علیه السلام) روایت است که فرمود: خداوند به ذوالقرنین اختیار داد که او دو ابر رام و سخت یکی انتخاب کند، او رام را برگزید، و آن ابری است که برق و رعدی در آن نیست، و اگر سخت را اختیار می کرد، برایش میسر نمی شد، زیرا که خداوند آن را برای قائم (علیه السلام) ذخیره فرموده است.**بحار الانوار: 12/183.***
شباهت به شعیب پیغمبر (علیه السلام):
شعیب (علیه السلام) قوم خود را به سوی خدا دعوت کرد تا این که عمرش طولانی و استخوان هایش کوفته شد، سپس از نظرشان غایب گشت - تا آن جا که خدا خواسته بود - و دوباره به صورت جوانی به آن ها بازگشت، این را فاضل مجلسی رحمةالله در مجلد پنجم بحار از امیرالمؤمنین (علیه السلام) روایت کرده است.**بحار الانوار: 12/385.***
قائم (علیه السلام) نیز با وجود طول عمر به صورت جوانی ظاهر می شود که کم تر از چهل سال دارد، در بحار از حضرت ابی عبدالله صادق (علیه السلام) آمده: آن که از چهل سال بیشتر داشته باشد، صاحب این امر نیست.**بحار الانوار: 52/319.*** و اخبار متعددی به همین مضمون رسیده است.
شعیب (علیه السلام)، چنان که در حدیث نبوی (صلی الله علیه و آله وسلم) آمده، از محبت خداوند آن قدر گریست که دیدگانش از بین رفت، خدای - عزوجل - چشمانش را باز گرداند. دوباره گریست تا آن که نابینا شد، باز خداوند دیدگانش را بینا کرد باز هم گریست تاکور شد، بار دیگر خداوند بینایی را به او بازگرداند.**بحار الانوار: 12/380. ***قائم (علیه السلام) در زیارت ناحیه (خطاب به جدش حسین علیه السلام) چنین گفته است:ولابکین علیک بدل الدموع دما ؛ و به جای اشک بر تو خون می گریم.
شعیب (علیه السلام) در قوم خود گفت:بقیةالله خیر لکم ان کنتم مؤمنین**سوره هود، آیه 86.***؛ آنچه خداوند باقی گذارده برایتان بهتر است اگر ایمان داشته باشید. قائم (علیه السلام) نیز، در کمال الدین آمده که حضرت امام باقر (علیه السلام) فرمود: هنگامی که قائم (علیه السلام) خروج کند به کعبه تکیه می زند، و سیصد و سیزده مرد نزدش حاضر می شوند، پس اولین سخنی که به زبان می آورد این آیه است:بقیةالله خیر لکم ان کنتم مؤمنین سپس می گوید: من بقیةالله در زمین و خلیفه خدا و حجت او بر شما هستم. پس هیچ مسلمانی بر او سلام نمی کند، مگر این که چنین می گوید: اسلام علیک یا بقیةالله فی ارضه و چون شماره یارانش به یک عقد که ده هزار نفر است رسید، خروج می کند. پس در زمین هیچ معبودی جز خداوند - عزوجل - باقی نمی ماند، بت ها و اصنام و غیر این ها نابود می شود و آتش در آن ها می افتند، و این امر پس از غیبتی طولانی خواهد بود تا خداوند معلوم سازد چه کسی در غیبت ایمان می آورد و اطاعت می کند.**کمال الدین: 1/331.***
شعیب (علیه السلام)؛ تکذیب کنندگانش به آتشی که از ابری که در آن ها سایه افکنده بود بیرون آمد، سوختند، چنان که خداوند - عزوجل - می فرماید: فکذبوه فاخذهم عذاب یوم الظله انه کان عذاب یوم عظیم**سوره شعراء، آیه 189.***؛ پس او را تکذیب کردند و آن گاه عذاب روز سایبان (ابر صاعقه خیز) آنان را فرو گرفت که همانا آن عذاب روز بزرگی بود. قائم (علیه السلام) نیز، تمام بت ها و معبودهای غیر خدا در زمان ظهورش خواهد سوخت، چنان که در حدیث گذشته دانستی.
شباهت به موسی (علیه السلام):
موسی (علیه السلام)؛ دوران حملش مخفی بود. قائم (علیه السلام) نیز همین طور، دوران حملش مخفی بود.
موسی (علیه السلام)؛ ولادتش مخفیانه صورت گرفت. قائم (علیه السلام) نیز، ولادتش مخفیانه انجام شد.
موسی (علیه السلام) از قومش دو غیبت داشت که یکی از دیگری طولانی تر بود، غیبت اول از مصر بود و غیبت دوم هنگامی که به سوی میقات پروردگارش رفت، مدت غیبت نخستین بیست و هشت سال بود، چنان که در روایت شیخ در کمال الدین به سند خود از عبدالله بن سنان آمده که گفت: شنیدم، حضرت ابی عبدالله صادق (علیه السلام) می فرمود: در قائم (علیه السلام) سنتی از موسی بن عمران هست. عرضه داشتم: سنتی که از موسی هست. عرضه داشتم: سنتی که از موسی بن عمران در او هست چیست؟ فرمود: مخفی بودن ولادتش و غیبت از قومش. گفتم: موسی بن عمران (علیه السلام) چند وقت از قوم و اهلش غایب بود؟ فرمود: بیست هشت سال.**کمال الدین: 1/340.*** و مدت دومین غیبت چهل شب بود، خداوند متعال فرمود:فتم میقات ربه اربعین لیله**یوره اعراف، آیه 142.***؛ که میقات (وعده گاه) پروردگارش چهل شب به پایان رسید. قائم (علیه السلام) نیز، دو غیبت داشته یکی از دیگری طولانی تر - چنان که گذشت -
موسی (علیه السلام)؛ خداوند تعالی با او سخن گفت و چنین فرمود:انی اصطفیتک علی الناس بر سالاتی وبکلامی فخذ ما آتیتک و کن من الشاکرن **سوره اعراف، آیه 144.***؛ همانا من به وسیله رسالت ها و کلام خودم تو را بر مردم برتری دادم، پس آنچه به تو دادم بگیر و از سپاسگزاران باش.
قائم (علیه السلام) نیز همین طور، خداوند متعال با او سخن گفت هنگامی که آن حضرت را به سراپرده عرش بالا بردند، چنان که در بحار از حضرت ابو محمد عسکری (علیه السلام) آمده که فرمود: هنگامی که پروردگار من مهدی این امت را به من موهبت فرمود، دو فرشته فرستاد او را به سرا پرده عرش بردند تا این که او را در پیشگاه خداوند - عزوجل - نگهداشتند، از جانب خداوند - عزوجل - خطاب آمد: مرحبا به تو ای بنده من، برای یاری دینم و آشکار نمودن امر و راهنمایی بندگانم، (برگزیده شده ای) سوگند خورده ام که به (خاطر) تو بگیرم و به (راه) تو بدهم و به تو ببخشایم و به تو عذاب کنم.**بحار الانوار: 51/27.***
موسی (علیه السلام)؛ از قوم خود و دیگران از ترس دشمنانش غایب شد، خداوند - عزوجل - می فرماید: فخرج منها خائفا بترقب**سوره قصص، آیه 21.***؛ پس از آن (دیار) ترسان و نگران بیرون رفت. قائم (علیه السلام) نیز از ترس دشمنانش از قومش و غیر آن ها غایب شد.
موسی - علی نبینا و آله و علیه السلام - وقتی غایب شد، قومش در منتهای رنج و فشار و مشقت و ذلت واقع شدند، که دشمنانشان پسران آن ها را می کشتند و زنانشان را زنده می گذاشتند. قائم (علیه السلام)، نیز شیعیانش و دوستانش در زمان غیبتش در منهای سختی و فشار و ذلت می افتند (تا خداوند کسانی را که ایمان آورده اند پاک کند و کافرین را هلاک سازد).**سوره آل عمران، آیه 141.***
در کمال الدین از حضرت باقر (علیه السلام) در بیان شباهت حضرت قائم (علیه السلام) به جمعی از پیغمبران آمده است که فرمود: و اما روش موسی (علیه السلام) ترس مداوم و طول غیبت و پنهان بودن ولادت و رنج و زحمت شیعیان بعد از او بر اثر آزار و خواری که از دشمنان ببینند تا آن گاه که خدای - عزوجل - ظهور حضرتش را اجازه دهد و او را یاری کند و بر دشمنش تأیید نماید.**کمال الدین: 1/327.***
و در بحار از شیخ نعمانی به سند خود از امیرالمؤمنین (علیه السلام) روایت شده که فرمود: بر این شیعه روزی بیاید که مانند بزهایی باشند که شیر درنده نداند روی کدام یک از آن ها دست بگذارد، عزت آن ها از دست رفته و احترامی برایشان نمانده و تکیه گاهی نداشته باشند.**بحار الانوار: 51/114.***
و در همان کتاب از امالی شیخ از امیرالمؤمنین (علیه السلام) آمده که فرمود: زمین پر از ظلم و ستم خواهد شد تا جایی که احدی کلمه الله را جز مخفیانه نگوید، پس خداوند متعال قوم صالحی را خواهد آورد که آن را پر از قسط و عدل نمایند، چنان که پر از ظلم و ستم شده باشد.**بحار الانوار: 51/117.***
و در همان کتاب در علامات زمان غیبت در حدیثی طولانی از امام صادق (علیه السلام) آمده که فرمود: و مؤمن را اندوهناک، ذلیل و خوار خواهی دید و ببینی که مؤمن جز در دلش نتواند باطل را انکار نماید، و ببینی که دوستان ما را به دروغ نسبت دهند و شهادتشان را نپذیرند، و ببینی که حکمران به خاطر کافر، مؤمن را خوار نماید.
از امیرالمؤمنین (علیه السلام) در بیان حال شیعیان در آن زمان آمده: والله! آنچه آرزو دارید نخواهد شد، تا این که باطل جویان هلاک و جاهلان از غم گسیخته می شوند و تقوی پیشگان در امان بمانند**منظور از هلاکت و امان در اینجا در امر دین است نه دنیا.(مترجم)***
- که بسیار کمند - تا جایی که برای هر یک از شما جای پایی نماند، و تا آن جا که از مردار نزد صاحبش هم در نظر مردم بی ارزش تر شوید.**الزام الناصب: 229؛ چاپ جدید: 2/303.***
و در حدیث دیگری آمده که در آن روزگار مؤمن هر شب و روز تمنای مرگ خواهد کرد.**الزام الناصب: 229، چاپ جدید: 2/303.*** و اخبار در این باره بسیار است، ولی بدترین احوال، زمان خروج سفیانی است، که در بحار از کتاب غیبت شیخ طوسی به سند خود از عمر بن ابان کلبی از حضرت صادق (علیه السلام) آورده که فرمود: گویا سفیانی - یا نماینده سفیانی - را می بینم که در رحبه کوفه رحل اقامت افکنده، و سخنگوی او در میان مردم اعلام کند: هرکس یکی از شیعیان علی (علیه السلام) را بیاورد، هزار درهم جایزه دارد. پس همسایه بر همسایه خود حمله می برد و می گوید: این از آن ها است، و سر از بدنش جدا می کند و هزار درهم می گیرد، والبته امارت و حکومت شما در آن روز جز به دست زنازادگان نخواهد بود، و گویا من آن نقابدار را می بینم، عرض کردم: نقابدار کیست؟ فرمود: مردی از شما است که معتقدات شما را قائل است، نقاب می پوشد و شماها را شناسایی می کند، به یک یک شما اشاره می کند تا دستگیر شوید او نیست مگر زاده حرام.**بحار الانوار: 52/205.***
می گویم: خروج سفیانی از جمله علائم حتمی پیش از ظهور حضرت قائم - عجل الله تعالی فرجه الشریف - می باشد، چنان که روایات بسیاری در این باره آمده است، او از نوادگان بنی امیه - لعنهم الله تعالی - می باشد و نامش عثمان بن عیینه (عنبسه) است.
و از امام صادق (علیه السلام) است که فرمود: اگر سفیانی را ببینی خبیث ترین مردم را دیده باشی، رنگش زرد و سرخ، و چشمش کبود است.**بحار الانوار: 52/205.***
و از امیرالمؤمنین (علیه السلام) روایت است که فرمود: پسر هند جگر خوار از واری یابس خروج می کند، او مردی میان بالا، با صورت وحشتناک و جمجمه ضخیم و آبله رو می باشد.**بحار الانوار: 52/205.***
تفصیل مطالب در بحار و غیر آن مذکور است.
موسی (علیه السلام)؛ هنگامی که قومش در بیابان سرگردان و گم شدند و در آن حال سال ها بسر بردند، هرگاه فرزندی برایشان متولد می شد، پیراهنی بر او بود به قامت خودش، مانند پوست بدن - این را طبرسی در مجمع البیان نقل کرده است.**مجمع البیان: 1/117.*** قائم (علیه السلام) نیز، بری شیعیانش در عصر ظهور همین امر خواهد بود، چنان که در کتاب المحجة از امام صادق (علیه السلام) روایت شده که فرمود: وقتی قائم (علیه السلام) ما بپاخیزد، زمین به نور پروردگارش روشن می گردد، و بندگان از نور خورشید بی نیاز می شوند و شب و روز یکسان می گردد، و مرد در زمان آن حضرت هزار سال عمر کند، هر سال برایش پسری متولد شود، و دختری برایش متولد نگردد، پیراهنی به قامتش او را می پوشاند و هرچه بزرگ تر می شود آن پوشش نیز بزرگ تر می گردد، و به هر رنگی که بخواهد می شود.**المحجه: 184 - 185.***
موسی (علیه السلام)؛ بنی اسرائیل منتظر قیامش بودند، چون به آن ها خبر داده شده بود که فرج آن ها به دست او است. قائم (علیه السلام) نیز، شیعیانش منتظر هستند، زیرا که به آن ها خبر داده اند که فرجشان بر دست آن حضرت است، و در حرف (ف) مطالبی که بر این معنی دلالت داشت، گذشت. خداوند تعالی ما را از شیعیان و منتظران و مدافعان و فدائیان آن حضرت قرار دهد.
مؤلف می گوید:

فیارب عجل فی ظهور امامنا - و هذا دعاء للبریه شامل
پروردگارا! در ظهور امام ما تعجیل فرمای - و این دعا به سود همه بندگان است

موسی (علیه السلام)؛ خداوند متعال درباره اش می فرماید:و لقد آتینا موسی الکتاب فاختلف فیه**سوره هود، آیه 110.***؛ ما به موسی کتاب را دادیم پس در آن اختلاف شد. طبرسی در مجمع البیان گفته: منظور این است که قومش در آن اختلاف کردند، یعنی در صحت کتابی که بر او فرود آمد.**مجمع البیان: 5/198.*** قائم (علیه السلام) نیز همان طور، در کتابی که با او است - که امیرالمؤمنین (علیه السلام) جمع کرد، یعنی همان قرآنی که نزد حضرت حجت (علیه السلام) هست - اختلاف می شود، دلیل بر آن روایتی است که در روضه کافی به سند خود از حضرت ابوجعفر باقر (علیه السلام) درباره آیه:و لقد آتینا موسی الکتاب فاختلف فیه**سوره هود، آیه 110.
***؛ ما به موسی کتاب را دادیم پس در آن اختلاف شد. آمده که آن حضرت فرمود: در آن اختلاف کردند هم چنان که این امت در کتاب اختلاف شد. آمده که آن حضرت فرمود: در آن اختلاف کردند هم چنان که این امت در کتاب اختلاف نمودند، و در کتابی که با قائم هست نیز اختلاف خواهند کرد تا جایی که مردم بسیاری آن را منکر خواهد شد، که آن ها را پیش می کشد و گردنشان را می زند.**روضه البیان: 5/198.***
و در بحار از شیخ طوسی به سند خود از حضرت امام صادق (علیه السلام) مروی است که فرمود: اصحاب موسی به نهری آزمایش شدند و این همان است که خداوند تعالی می فرماید:ان الله مبتلیکم بهر**سوره بقره، آیه 249.***؛ همانا خداوند شما را به نهر آبی خواهد آزمود. اصحاب قائم (علیه السلام) نیز به مانند آن مبتلا خواهند شد.**بحار الانوار: 52/332.***
موسی (علیه السلام)؛ خداوند متعال او را عصایی عنایت فرمود، و آن را معجزه آن جناب قرار داد. قائم (علیه السلام)، به همان عصا اختصاص یافته است، چنان که در کمال الدین از حضرت ابو جعفر باقر (علیه السلام) آمده که فرمود: عصای موسی از آن آدم بود، سپس به شعیب رسید و آن گاه به موسی بن عمران رسید، آن عصا نزد ما است و من آن را پیش تر دیده ام، سبز رنگ است به همان وضعی که از درختش گرفته شده، و اگر استنطاق شود سخن می گوید، برای قائم ما (علیه السلام) آماده شده، به وسیله آن همان کارها را انجام دهد که موسی انجام می داد، و هرچه مأمور شود انجام می دهد، و هر کجا افکنده شود با زبان خود نیرنگ های دشمنان را بر می گیرد.**کمال الدین: 2/673.***
و فاضل مجلسی در مجلد سیزدهم بحار به نقل از کتاب بصائر الدرجات همین روایت را آورده و در آن آمده است: برای قائم ما (علیه السلام) آماده شده تا هر آن چه موسی (علیه السلام) انجام می داد با آن عصا انجام دهد، و آن می ترساند و آنچه نیرنگ و جادو کنند می بلعد و آنچه امر شود انجام می دهد و بر هر سوی که رو کند خدعه ها را می گیرد (و خنثی می کند) دو لب - یا دو سر - دارد یکی در زمین و دیگری بالا که بین آن ها چهل زراع است، با زبان خود نیرنگ های دشمنان را بر می گیرد.**بحار الانوار: 52/318.***
نظیر همین روایت را ثقه الاسلام کلینی در کافی آورده است.**کافی: 1/231.***
و در کتاب تذکرة الائمه منسوب به فاضل مجلسی - که هنوز نسبتش برایم ثابت نشده - از محمد بن زید کوفی روایت است که امام صادق (علیه السلام) فرمود: مردی از اهل فارس به نزد حضرت قائم (علیه السلام) می آید و از او معجزه موسی (علیه السلام) را درخواست می کند، پس آن حضرت عصا را می افکند و به صورت اژدها در می آید، آن مرد می گوید: این سحر است. پس عصا - به امری شبیه امر موسی (علیه السلام) - آن مرد را می بلعد.
تذکر: این جا مناسب است درباره آن عصا و اوصاف آن مطالبی بیاوریم، عالم فاضل بزرگوار مجلسی در مجلد پنجم بحار از کتاب عرایس المجالس ثعلبی نقل کرده که گفت: در نام عصا اختلاف است، ابن جبیر گفته: اسمش ما شاء الله است، و مقاتل گفته: نامش نفعه است و بعضی: عیاث، و بعضی دیگر: علیق گفته اند.
و اما وصف آن و حوائجی که در آن برای موسی (علیه السلام) بود، آگاهان به علم گذشتگان چنین گفته اند: عصای موسی دو سر داشت که بیخ هر یک از آن ها کژی داشت و نیزه آهنینی در انتهایش بود، پس هرگاه موسی (علیه السلام) شب هنگام به بیابانی وارد می شد و مهتاب نبود، دو سر عصا تا آن جا که چشم کار می کرد روشنایی می داد، هرگاه با کمبود آب مواجه می شد، آن را در چاه وارد می کرد که تا ژرفای چاه امتداد می یافت، و سر آن مانند دلو می شد، و هر وقت به غذا نیاز داشت، با عصای خود به زمین می کوفت خوردنی ها از آن بیرون می آمد و چنان بود که هرگاه میوه ای اشتها می کرد آن را در زمین می نشاند، پس غنچه های همان درختی که موسی اشتها کرده بود در آن ظاهر می شد و همان موقع میوه می داد. و گفته می شود که عصای موسی از چوب بادام بود، هرگاه گرسنه می شد آن را در زمین می نشاند برگ و میوه می داد، و از آن بادام می خورد، و هرگاه با دشمن خود مقاتله می کرد بر دو شاخه عصا و مار آشکار می شد که با هم نبرد می کردند، عصا را بر کوه سخت ناهموار می زد و نیز به درخت ها و خارها و گیاهان می زد راه باز می شد، و هر وقت می خواست از رودی بدون کشتی عبور کند عصا را بر آن می زد، راه وسیعی برایش باز می شد که در آن می رفت.
و آن حضرت - که درود خداوند بر او باد - گاهی از یک شاخه عصا شیر می نوشید و از دیگرش عسل، و چون در راه خسته می شد بر آن می نشست که به هر کجا می خواست بدون دویدن و پا زدن او را می رساند، و نیز راه را نشانش می داد و با دشمنانش مقابله می کرد، هنگامی که موسی (علیه السلام) به بوی خوش نیازمند می شد، از آن عصا بوی خوشی بیرون می زد تا جایی که لباس های او را خوشبو می کرد، اگر در راهی بود که دزدانی داشت که مردم از آن ها ترس داشتند، عصا با او تکلم می کرد و به او می گفت: به فلان سمت راهت را تغییر ده. به وسیله آن برگ های درختان را بر گوسفندان خود فرو می ریخت، با آن درندگان و مارها و حشرات را از خود دفع می کرد. چون به سفر می رفت آن را بر گرده می نهاد و وسائل و لباس و غذا و آب و... را به آن می آویخت.**بحارالانوار: 13 / 60. ***تا آخر آنچه ذکر کرده که آوردن آن ها لزومی ندارد، و این مقدار را که آوردیم برای این بود که این عصا در این زمان متعلق و مخصوص به مولا و آقای ما حضرت مهدی - صلوات الله علیه - می باشد، چنان که اخبار حاکی از این امر می باشد.
و در مجلد سیزدهم بحار به نقل از نعمانی به سند خود از حضرت ابی عبدالله صادق (علیه السلام) آمده که فرمود: عصای موسی چوب (آس) و از درخت بهشتی است که وقتی خواست به مدین برود جبرئیل آن را برایش آورد، و آن عصا با تابوت آدم در دریاچه طبریه است، نه می پوسند و نه تغییر می یابند، تا آن که قائم (علیه السلام) آن ها را هنگام قیامش بیرون آورد.**بحارالانوار: 52 / 351؛ غیبت نعمانی: 238.***
موسی (علیه السلام) با ترس از مصر فرار کرد، خداوند - عزوجل - به نقل از او می فرماید: (ففررت منکم لما خفتکم)؛**سوره شعرا، آیه 21. ***پس آن گاه که از (کیفر) شما بیمناک شدم از شما گریختم. قائم (علیه السلام) نیز، از ترس اشرار از شهرها گریخت و در بیابان های بی آب و علف مسکن گزید، با وجود این نزد مردم می آید، و در میان آن ها راه می رود و از احوالشان باخبر می شود، در حالی که آن ها حضرتش را نمی شناسند - چنان که گذشت -. هنگام ظهورش نیز به خاطر ترس از سفیانی از مدینه فرار خواهد کرد. دلیل بر آن، روایتی است که در بحار و غیر آن از حضرت ابو جعفر باقر (علیه السلام) منقول است که درباره سفیانی - لعنه الله - فرمود: و سفیانی گروهی را به مدینه می فرستد، پس مهدی (علیه السلام) از آن جا به سوی مکه فرار می کند، به امیر ارتش سفیانی خبر می رسد که مهدی (علیه السلام) به سوی مکه رفته، لشکری در تعقیب آن حضرت می فرستد ولی به آن جناب نمی رسند، تا این که قائم (علیه السلام) هراسان و ترسان - به روش موسی بن عمران - وارد مکه می شود و امیر ارتش سفیانی در بیابان بیداء فرود می آید، و جارچی از سوی آسمان به آن بیابان خطاب می کند که (یا بیداء! أبیدی القوم)؛ ای صحرای بیداء! این گروه را نابود کن، پس زمین آن ها را فرو می برد و فقط سه نفر از آن ها باقی می مانند که خداوند چهره هایشان را به پشت باز می گرداند و آن ها از قبیله کلب هستند، و درباره آن ها این آیه نازل شده: یا أیها الذین أوتوا الکتاب آمنوا بما نزلنا مصدقا لما معکم من قبل ان نطمس وجوها فنردها علی ادبارها**سوره نساء، آیه 47.*** ای کسانی که کتاب به ایشان داده شده، به آنچه فرو فرستاده ایم و تصدیق کننده نشانه هایی است که همراه شما است ایمان آوردید پیش از آن که چهره هایی را محو کنیم آن گاه به پشت سر بازگردانیم.**بحارالانوار: 52 / 328.***
موسی (علیه السلام)؛ خداوند دشمنش - قارون - را به زمین فرو برد، چنان که خداوند - عزوجل - می فرماید: (فخسفنا به وبداره الارض)**سوره قصص، آیه 81.*** پس او و خانه اش را در زمین فرو بردیم. قائم (علیه السلام) نیز، - چنان که گذشت - خداوند متعال دشمنانش - لشکر سفیانی - را به زمین فرو خواهد برد.
موسی (علیه السلام)؛ چون دستش را برمی آورد می درخشید و سفیدی آن بینندگان را خیره می ساخت...**سوره اعراف، آیه 108.*** قائم (علیه السلام) نیز، نورش می درخشد تا جایی که مردم از نور آفتاب و ماه بی نیاز شوند که ان شاء الله تعالی در بحث نور آن حضرت مطالبی در این باره خواهد آمد.
موسی (علیه السلام)؛ از سنگ برایش دوازده چشمه جوشید. قائم (علیه السلام) نیز، در بحار به نقل از نعمانی به سند خود از حضرت ابوجعفرباقر (علیه السلام) آمده که فرمود: هرگاه قائم (علیه السلام) ظهور نماید با پرچم رسول منادی آن حضرت اعلام کند: هیچ کس از شما آب و غذا و علوفه برندارد. اصحاب آن حضرت می گویند: می خواهد ما و چهارپایانمان را از گرسنگی و تشنگی بکشد! پس آن حضرت حرکت می کند، اصحاب هم در خدمتش حرکت می کنند، و اولین منزلی که فرود می آید به سنگ می زند از آن غذا و آب و علوفه بیرون می آید، پس از آن می خورند و می آشامند و چهارپایان را نیز علوفه می دهند تا در پشت کوفه به نجف برسند.**بحارالانوار: 52 / 351؛ غیبت نعمانی: 238.***
و در کمال الدین از آن حضرت (امام باقر (علیه السلام) آمده که فرمود: چون قائم (علیه السلام) از مکه خروج نماید، سخنگوی آن حضرت بانگ می زند: احدی خوردنی و آشامیدنی با خود برندارد، و با خود سنگ موسی بن عمران را برمی دارد که بار شتری است و هیچ منزلی فرود نیایند مگر آن که از آن سنگ چشمه ها برآید، پس هرکه گرسنه باشد سیر و هرکه تشنه باشد سیراب خواهد شد، چهارپایانشان هم سیر و سیراب می شود تا این که به نجف در پشت کوفه فرود آیند.**کمال الدین: 2 / 670.***
می گویم: ثقة الاسلام کلینی (رحمةالله) علیه در اصول کافی نظیر همین روایت را از امام صادق از پدرش (علیهما السلام) با اندک تفاوتی آورده است.**کافی: 1 / 231.***
و در خرایج از امام صادق از پدرش (علیهماالسلام) آورده که فرمود: چون قائم (علیه السلام) در مکه قیام کند و بخواهد به کوفه برود، سخنگوی آن حضرت ندا می کند: کسی از شما خوردنی و آشامیدنی برندارد، و آن حضرت سنگ موسی بن عمران را - که از آن دوازده چشمه جوشید - با خود برمی دارد، پس به هیچ منزلی فرود نیاید مگر این که آن را نصب فرماید و چشمه ها از آن جوشد، پس هرکه گرسنه باشد سیر و هرکه تشنه باشد سیراب می گردد و همین توشه آن ها خواهد بود تا به نجف برسند - پیش تر از کوفه - و چون به آن جا فرود آیند آب و شیر از آن پیوسته جاری خواهد بود، هرکه گرسنه باشد سیر و هرکه تشنه باشد سیراب می گردند.**الخرایج: 110.***
موسی (علیه السلام)؛ فرعون برای رسیدن به او افراد بسیاری را کشت، ولی آنچه خدا خواست همان شد. قائم (علیه السلام) نیز، فرعون های زمان ائمه اطهار علیهم السلام به منظور قتل حضرتش چه بسیار از فرزندان پیامبر (صلی الله علیه و آله وسلم) را کشتند، چنان که در کمال الدین از امام صادق (علیه السلام) ضمن حدیثی طولانی در بیان شباهت آن حضرت به موسی (علیه السلام) چنین آمده: وقتی فرعون مطلع شد که زوال و نابوی حکومتش بر دست او (موسی) است دستور داد کاهنان را حاضر کنند، پس آن ها او را بر نسب بر اندازنده حکومتش دلالت کردند، و این که آن شخص از بنی اسرائیل است، پس پیوسته دستور می داد که شکم زنان باردار بنی اسرائیل را پاره کنند تا آن جا که بیست و چند هزار نوزاد را کشت ولی نتوانست به موسی دست یابد، زیرا که خداوند - تبارک و تعالی - او را حفظ کرد، و همین طور بنی امیه و بنی العباس وقتی دانستند که سقوط سلطنت و ریاست امرا و جبارانشان به دست قائم ما خواهد بود، به دشمنی ما پرداختند و شمشیرهای خود را در کشتن آل رسول (صلی الله علیه و آله وسلم) و نابود کردن نسل آن حضرت به کار گرفتند به طمع این که به قتل قائم (علیه السلام) دست یابند. البته خداوند - عزوجل - نمی پذیرد که امر خود را برای یکی از ستمکاران فاش نماید، مگر این که نور خود را به کمال رساند هر چند که مشرکین را خوش نیاید.**کمال الدین: 2 / 453. ***این حدیث طولانی در بخش هشتم خواهد آمد. موسی (علیه السلام)؛ خداوند در یک شب امرش را اصلاح فرمود. قائم (علیه السلام) نیز، خداوند در یک شب امرش را اصلاح خواهد کرد، چنان که در کمال الدین از حضرت امام جواد (علیه السلام) در وصف حضرت قائم (علیه السلام) روایت شده فرمود: و به تحقیق که خداوند تبارک و تعالی امر او را در یک شب اصلاح خواهد کرد، هم چنان که امر کلیم خود موسی (علیه السلام) را در یک شب اصلاح فرمود که برای برگرفتن آتش برای خانواده اش رفت ولی در حالی که به پیغمبری و رسالت مبعوث شده بود، بازگشت.**کمال الدین 2: 377. ***و ان شاءالله این حدیث به طور کامل در بخش هشتم خواهد آمد.
موسی (علیه السلام)؛ خداوند متعال به منظور امتحان قومش ظهور آن حضرت را تأخیر انداخت، تا کسانی که گوساله پرستیدند از کسانی که خدای - عزوجل - را پرستیدند، جداً شوند. قائم (علیه السلام) نیز، خداوند به همین منظور ظهورش را به تأخیر انداخته است، که مطالبی در این باره گذشت.
شباهت به هارون (علیه السلام):
هارون (علیه السلام) را خداوند متعال به آسمان بالا برد، سپس بار دیگر به زمین بازگرداند، چنان که در مجلد پنجم بحار در روایت مسندی از حضرت ابی عبدالله صادق (علیه السلام) آمده که فرمود: موسی به هارون گفت: بیا با هم به کوه طور سینا برویم. چون با هم رفتند ناگاه خانه ای دیدند که بر در آن درختی بود بر روی آن دو پیراهن، موسی به هارون گفت: جامه هایت را بر افکن و داخل این خانه شو و این دو حله را ببر کن و بر تخت بخواب. هارون همین کار را کرد، چون بر تخت آرمید، خداوند او را به سوی خود قبض کرد و خانه و درخت برداشته شد، موسی به بنی اسرائیل بازگشت و به آن ها خبر داد که خداوند هارون را قبض روح کرد و به سوی خود بالا برد. گفتند: دروغ می گویی تو او را کشته ای، موسی به درگاه الهی شکوه کرد، خداوند متعال به فرشتگان امر فرمود تا هارون را بر تختی ما بین زمین و آسمان فرود آوردند تا این که بنی اسرائیل او را دیدند و دانستند که مرده است.**بحارالانوار 13: 368. ***نزدیک به همین روایت از صاحب الکامل نقل شده است. قائم (علیه السلام) را نیز، خداوند بعد از ولادت به آسمان بالا برد، سپس به سوی زمین بازگرداند - چنان که در شباهت آن حضرت به موسی (علیه السلام) گذشت -
هارون (علیه السلام) از راه دور سخن موسی را می شنید هم چنان که موسی سخن هارون را از دور می شنید، این نکته را صاحب کتاب بدایع الزهور آورده. قائم (علیه السلام) نیز، در روضة کافی از حضرت ابی عبدالله صادق (علیه السلام) آمده که فرمود: هنگامی که قائم ما بپاخیزد خداوند - عزوجل - در گوش ها و چشم های شیعیان ما خواهد افزود به طوری که بین آن ها و حضرت قائم (علیه السلام) پیکی نخواهد بود، با آن ها سخن می گوید و آن ها می شنوند، و به او نگاه می کنند در حالی که در جای خودش باشد.**روضة کافی، 240.***
شباهت به یوشع (علیه السلام):
یوشع (علیه السلام)؛ پس از وفات موسی (علیه السلام) منافقان امت آن حضرت با او جنگ کردند. قائم (علیه السلام) نیز، منافقان این امت با او جنگ خواهند کرد - چنان که در حرف (خ) مطالبی در این زمینه گذشت - یوشع (علیه السلام)؛ خورشید برایش بازگشت. قائم (علیه السلام) نیز، با مهر و ماه سخن می گوید و آن ها را صدا می زند، و آن ها به او پاسخ می دهند - چنان که علامه مجلسی در بحار از حضرت امام باقر (علیه السلام) روایت کرده که فرمود: قائم (علیه السلام) سیصد و نه سال زمامداری می کند - همان قدر که اهل کهف در غارشان به سر بردند - زمین را پر از عدل و قسط خواهد کرد چنان که از ظلم و ستم پر شده باشد، پس خداوند برای او شرق و غرب زمین را فتح خواهد نمود، و مردم را خواهد کشت تا این که جز دین محمد (صلی الله علیه و آله وسلم) باقی نماند، شیوه سلیمان بن داوود را پیش خواهد گرفت و خورشید و ماه را صدا می زند و او را پاسخ می دهند، و زمین برای او نور دیده شود و به او وحی می آید که به امر خداوند به وحی عمل می کند.**بحارالانوار: 52 / 390.***
مؤلف گوید: من این معنی را به نظم آورده ام:

و انما الوارد فی نص الخبر - بانه یدعو لشمس و قمر
و منهما یستمع الاجابة - و لیس فی ذلک من غرابة
اذ فضل یوشع بجنب الحة - کابرة انغمست فی لجة
فیما لهذا العز و الکمال - و یا لهذا المجد و الجلال
و یا لهذا الفضل و الکرامة - و یا لهذا الشأن و الفخامة

البته آنچه در متن غیر قابل توجیه خبر آمده، به این که او خورشید و ماه را می خواند و از آن دو جواب می شنود، و در این امر هیچ گونه شگفتی نیست، چه این که فضل یوشع در کنار حضرت حجت، مانند سوزنی است که به دریا فرو شود، پس چه خوش است این عزت و کمال، خوشا این مجد و جلالت قدر! خوشا این فضل و بزرگواری، و این شأن و عظمت!
شباهت به حزقیل (علیه السلام):
حزقل نیز گفته شده - بر وزن زبرج -
حزقیل (علیه السلام)؛ خداوند متعال مردگانی را برایش زنده کرد، چنان که در روضه کافی از حضرت ابوجعفر باقر و ابو عبدالله صادق ((علیهماالسلام)) درباره آیه الم تر الی الذین خرجوا من دیارهم و هم الوف حذر الموت فقال لهم الله موتوا ثم احیاهم**سوره بقره، آیه 243. ***آیا ننگری به کسانی که شمارشان هزاران تن بود و از بیم مرگ از دیار خود بیرون رفتند، پس خداوند به آن ها فرمود: بمیرید (که مردند) سپس آنان را زنده کرد. فرمودند: این ها هفتاد هزار خانوار از اهل یکی از شهرهای شام بودند، گاه به گاه طاعون در آن ها می افتاد، پس هرگاه احساس می کردند طاعون آمده ثروتمندان از شهر بیرون می رفتند ولی فقرا - که توانایی سفر نداشتند - در شهر باقی می ماندند. لذا مرگ در میان آن هایی که در شهر مانده بودند بسیار و میان آن هایی که از شهر بیرون رفته بودند کم تر واقع می شد، پس کسانی که بیرون رفته بودند می گفتند: اگر مانده بودیم مرگ بیشتر ما را می گرفت. پس نظر همگی آن ها چنین شد که هرگاه طاعون در میانشان واقع شد همگی از شهر خارج شوند، و چون دانستند که طاعون آمده همگی از شهر خارج و از ترس مرگ از آن جا دور شدند و در شهرهای مختلف تا آن جا که خدا خواسته بود سیر کردند. سپس به شهر گذرشان افتاد که خراب شده بود و مردمش را طاعون از پای در آورده بود، وقتی در این شهر فرود آمدند و قرار گرفتند خداوند - عزوجل - به آن ها فرمود: همگی بمیرید. همان ساعت همگی مردند و خاک شدند که برای بینندگان آشکار بود که این ها در میان راه مرده بودند، لذا عابرین و مسافرین در آن جا منزل کردند و خاک هایشان را جاروب و یک جا جمع نمودند، پس پیغمبری از پیامبران بنی اسرائیل که نامش حزقیل بود بر آن ها گذشت، و هنگامی که آن استخوان ها را دید گریه کرد و گفت: پروردگارا! اگر اراده فرمایی آن ها را همان طور که یک جا میرانده ای همین حالا زنده کنی که شهرها و بلاد تو را معمور سازند، و فرزندانی که بندگی تو را با دیگر خلایقت انجام دهند از آن ها متولد شوند، خداوند متعال به او وحی فرمود که: آیا تو این را دوست داری؟ عرض کرد: آری! پروردگارا آن ها را زنده کن.
حضرت فرمود: پس خداوند - عزوجل - وحی فرمود که: چنین و چنان بگو. و چون آنچه خداوند - عزوجل - به او فرموده بود که بگوید گفت - امام صادق (علیه السلام) فرمود: آن اسم اعظم بود - وقتی حزقیل آن سخن را به زبان آورد، به استخوان ها نگریست که به یکدیگر می پرند و بار دیگر زنده می شدند به هم نگاه می کردند و سبحان الله، الله اکبر، و لا اله الا الله می گفتند. در این هنگام حزقیل گفت: شهادت می دهم که به تحقیق خداوند بر هر چیزی توانا است.**روضه کافی: 198.***
قائم (علیه السلام) نیز، خداوند متعال برای او مردگانی را از مؤمنین و منافقین و کافرین زنده خواهد کرد و اخباری که بر این معنی دلالت دارد بسیار بلکه متواتر است، از جمله: در روضه کافی از ابوبصیر روایت شده که گفت: به حضرت امام صادق (علیه السلام) عرض کردم: این که خداوند تبارک و تعالی می فرماید: و اقسموا بالله جهد ایمانهم لا یبعث الله من یموت بلی وعدا علیه حقا و لکن اکثر الناس لا یعلمون آنان به شدت به خداوند سوگندها یاد کردند که خداوند هرگز کسی را که بمیرد برنمی انگیزد، آری این وعده حتمی خداوند است ولی بیشتر مردمان نمی دانند. منظور چیست؟ فرمود: ای ابو بصیر! در این باره چه می گویند؟ عرض کردم: مشرکین می پندارند و قسم می خورند برای رسول اکرم (صلی الله علیه و آله وسلم) که خداوند مردگان را زنده نمی کند. حضرت فرمود: مرگ بر کسی که چنین سخنی می گوید، از آن ها بپرس که آیا مشرکین به الله قسم می خوردند یا به لات و عزی؟ ابوبصیر می گوید: گفتم: فدایت شوم پس برایم بیان فرمای. فرمود: ای ابوبصیر! هنگامی که قائم ما بپاخیزد خداوند گروهی از شیعیان ما را برای او بر می انگیزد و زنده کند که گیره های شمشیرهایشان بر روی شانه هایشان است. چون این خبر به قومی از شیعیان ما که نمرده باشند برسد به یکدیگر گویند: فلان و فلان و فلان از قبرهایشان برانگیخته شدند و آن ها با قائم (علیه السلام) هستند، این سخن به گوش گروهی از دشمنان ما برسد. می گویند: ای گروه شیعیان چقدر درغگو هستید! این دولت و حکومت شما است و شما دروغ می گویید! نه والله! این ها که شما می گویید زنده نشده و زنده نخواهند شد تا روز قیامت، پس خداوند گفتار آن ها را حکایت کرده می فرماید: و اقسموا بالله جهد ایمانهم لا یبعث الله من یموت**روضه کافی: 50.***.
و در همان کتاب از حسن بن شاذان واسطی مروی است که گفت: به حضرت ابوالحسن امام رضا (علیه السلام) نامه ای نوشتم که در آن از جفای اهالی واسط گلایه کردم، چون در این شهر گروهی از عثمانی ها بودند که مرا اذیت می کردند. جواب به خطا آن حضرت (علیه السلام) چنین آمد: خداوند تبارک و تعالی از دوستان ما پیمان گرفته بر صبر کردن در دولت باطل. پس به حکم پروردگارت صبر کن، که هرگاه آقای خلق بپاخیزد، خواهند گفت: ای وای بر ما چه کسی ما را از آرامگاهمان برانگیخت. این است آنچه خداوند رحمان وعده داده و فرستادگان، راست گفتند.**روضه کافی: 247؛ و سوره یس، آیه 51.***
و در بحار از عبدالکریم خثعمی روایت است که گفت: به حضرت امام صادق (علیه السلام) عرض کردم: چند وقت قائم (علیه السلام) حکومت می کند؟ فرمود: هفت سال، روزها و شب ها طولانی می شود تا آن جا که هر سال از سالهایش به مقدار ده سال از سال های شما خواهد شد، پس سال های حکومت او هفتاد سال از این سال های شما خواهد بود؛ و چون هنگام قیامش برسد در ماه جمادی الآخرة و ده روز از ماه رجب بارانی خواهد بارید که خلایق مانند آن را ندیده باشند، پس خداوند متعال با آن گوشت های مؤمنین و بدن هایشان را در قبرهایشان خواهد رویانید، و گویا آن ها را می بینم که از سوی جهینه پیش می آیند در حالی که موهای خود را از خاک می تکانند.**بحارالانوار: 52 / 337.***
و در همان کتاب به نقل از خصایص از امیرمؤمنین (علیه السلام) ضمن حدیثی طولانی آمده که فرمود: ...ای شگفتا و چگونه تعجب نکنم از مردگانی که خداوند آن ها را زنده برانگیزد، گروه گروه با تلبیه و پاسخگویی به دعوت کننده الهی به کوچه های کوفه وارد شوند...**بحارالانوار: 52 / 47.***
و از آن حضرت است که درباره آیه شریفه: ربما یود الذین کفروا لو کانوا مسلمین**سوره حجر، آیه 2.*** بسا که کافران (هنگام دیدن عذاب) آرزو کنند ای کاش مسلمان می بودند. فرمود: هرگاه من و شیعیانم (از قبر) بیرون آییم و عثمان بن عفان و پیروانش بیرون آیند، و قریش و بنی امیه را بکشیم، در آن هنگام دوست می دارند آن ها که کفر ورزیده اند که مسلمان می بودند.**بحارالانوار: 53 / 64.***
و در تفسیر علی بن ابراهیم درباره آیه شریفه: (فمهل الکافرین امهلهم رویدا)**سوره طارق، آیه 17.
*** پس مهلت ده کافران را مهلت اندکی. آمده است که: مهلت بدهم تا هنگام قیام قائم، پس برای من از جباران و طاغوت های قریش و بنی امیه و سایر مردم انتقام بگیرد.**تفسیر قمی: 2 / 416. ***
می گویم: مطالبی در این باره گذشت و ان شاء الله در حرف ن نیز مطالبی خواهد آمد.
شباهت به داوود (علیه السلام):
داوود (علیه السلام) را، خداوند - عزوجل - در زمین خلیفه ساخت و فرمود: یا داوود انا جعلناک خلیفه فی الارض**سوره ص، آیه 17.*** ؛ ای داوود ما تو را در زمین خلاف دادیم. قائم (علیه السلام) را نیز، خداوند خلیفه خود در زمین نمود و فرمود: امن یجیب المضطر اذا دعاه و یکشف السوء و یجعلکم خلفاء الارض**سوره نمل، آیه 62.
***؛ آیا چه کسی (جز خداوند) دعای مضطر را به اجابت می رساند، و گرفتاری را برطرف می سازد، و شما را خلفای زمین قرار می دهد. و در دعایی از حضرت امام رضا (علیه السلام) چنین آمده است: ادفع عن ولیک و خلیفتک....**البلد الامین: 81.
*** و در حرف الف و حرف خ مطالبی در این باره گذشت.
داوود (علیه السلام)؛ خداوند آهن را برای نرم کرد که در قرآن آمده: و ألنا له الحدید؛**سوره سبأ، آیه 10.
*** آهن را برایش نرم ساختیم. قائم (علیه السلام) نیز، خداوند آهن را برایش نرم کرده است، چنان که در بعضی از کتاب ها از محمد بن زید کوفی از امام صادق (علیه السلام) مروی است که فرمود: مردی از عمان به خدمت حضرت صاحب الزمان (علیه السلام) می آید و عرض می کند: آهن برای داوود نرم شد اگر تو هم مانند او (معجزه) بیاوری تصدیقت می کنیم. پس آن حضرت معجزه داوود را به او نشان می دهد؛ ولی آن شخص منکر می شود، پس قائم - عجل الله فرجه الشریف - عمود آهنینی به گردن او می اندازد که هلاک می شود و می فرماید: این سزای کسی است که آیات خدا را دروغ انگارد.
داوود (علیه السلام)؛ سنگ با او سخن گفت و صدا زد: ای داوود! مرا بگیر و جالوت را با من به قتل برسان. قائم (علیه السلام) نیز، علم و شمشیرش او را صدا می کنند و می گویند: ای ولی خدا! خروج کن و دشمنان خدا را به قتل برسان.
تمام این روایات را شیخ صدوق در کتاب کمال الدین و تمام النعمة آورده است و نیز در روایت آمده که: سنگ در زمان ظهور آن حضرت هنگامی که کافری زیر آن پنهان می شود، مؤمن را صدا می زند و می گوید: ای مؤمن! زیر من کافری هست او را بکش، پس مؤمن می آید و آن کافر را می کشد.
داوود (علیه السلام)؛ جالوت را کشت. قائم (علیه السلام)، دجال را - که از جالوت بدتر است - می کشد.
داوود (علیه السلام)؛ به الهام در میان مردم حکم می کرد. قائم (علیه السلام)، - چنان که در حرف (ح) در حکم آن حضرت گذشت - به حکم داوود قضاوت خواهد کرد و از بینه و شاهد نمی پرسد، و نیازی به آن ندارد.
داوود (علیه السلام)؛ نوشته ای از آسمان بر او نازل شد که مهری از طلا بر آن بود، در آن نوشته سیزده ساله بود که خداوند متعال به داوود وحی کرد: این ها را از پسرت سلیمان بپرس، اگر آن ها را پاسخ داد او خلیفه بعد از تو است. پس داوود هفتاد کشیش و هفتاد حبر را فرا خواند و آن ها را نشاند، سلیمان را نیز در حضور آن ها نشاند و گفت: ای پسرم! به من بگو نزدیک ترین اشیاء کدام است؟ و دورترین اشیاء کدام است؟ و مأنوس ترین اشیاء چیست؟ و موحش ترین اشیاء کدام؟ و زیباترین اشیاء چیست؟ و زشت ترین اشیاء کدام است؟ و کم ترین اشیاء چیست؟ و بیشترین اشیاء کدام؟ و دو برپای مانده و قائم چیست؟ و دو مختلف چیست؟ و دو متنباغض و کینه توز کدام است؟ و آن چیست که هرگاه مرد بر آن نشیند آخرش پسندیده است؟ و آن چیست که هرگاه مرد بر آن نشیند آخرش مذموم است؟
سلیمان گفت: نزدیک ترین اشیاء آخرت، دورترین اشیاء هرچه از امور دنیا از دست برود، مأنوس ترین اشیاء بدنی است که در آن روحی ناطق باشد، موحش ترین اشیاء جسد بدون روح است، بهترین اشیاء ایمان بعد از کفر است، زشت ترین اشیاء کفر بعد از ایمان است، کم ترین اشیاء یقین و بیشترین اشیاء شک است، آن دو بر پای مانده آسمان و زمین است، دو مختلف شب و روز است، و دو متباغض مرگ و زندگی است، آنچه هرگاه مرد بر آن سوار شود عاقبتش نیک و پسندیده است حلم و بردباری بر غضب است، آنچه هرگاه انسان بر آن نشیند عاقبتش مذموم است تندی و غضب است. (راوی گوید:) چون مهر از نوشته برداشت تمام این پاسخ ها مطابق در آمد. پس کشیش ها و احبار پرسیدند: آن چیست که اگر صالح شود همه چیز انسان صالح می شود و اگر فاسد شود همه چیز انسان فاسد می گردد؟ فرمود: دل. پس به خلافتش رضا دادند.
قائم (علیه السلام)، نیز نوشته ای با مهر طلایی به همراه دارد، که در کمال الدین از امام صادق (علیه السلام) روایت شده که فرمود: گویی قائم (علیه السلام) را بر منبر کوفه می نگرم که یارانش سیصد و سیزده تن - به عدد اصحاب بدر - پیرامونش هستند، و آن هایند صاحبان پرچم ها و آن هایند حکمروایان الهی در زمینش بر خلایقش، تا این که از قبای خود نوشته ای بیرون آورد که با مهری زرین ممهور باشد، پیمانی از رسول خدا (صلی الله علیه و آله وسلم)، پس مانند گوسفندان بی زبان از دور و برش پراکنده می شوند و کسی از آن ها باقی نماند مگر وزیر و یازده نقیب - چنان که با موسی بن عمران (علیهماالسلام) باقی ماندند - پس در زمین می گردند، ولی راهی جز او نمی یابند، پس به خدمتش باز می گردند.**کمال الدین: 2 / 672. ***
این حدیث با تفاوت اندکی از طریق دیگری به نقل از بحار گذشت.
شباهت به سلیمان (علیه السلام):
سلیمان (علیه السلام)؛ داوود او را جانشین و خلیفه خود قرار داد در حالی که هنوز به سن بلوغ نرسیده بود، که در حدیثی از امام نهم حضرت جواد (علیه السلام) آمده که فرمود: خداوند تبارک و تعالی به داوود وحی فرمود که سلیمان را خلیفه خود سازد، در حالی که کودک بود و چوپانی گوسفندان می کرد. عباد و علمای بنی اسرائیل این مطلب را انکار کردند، پس خداوند تعالی وحی فرمود: عصاهای آن افراد را بگیرد و عصای سلیمان را نیز بگیر و آن ها را در اتاقی بگذار و در آن اتاق را به مهر خودشان مهر کن، و چون فردا شود عصای هرکس برگ برآورده و میوه داده بود او خلیفه است، پس داوود این مطلب را به آنها خبر داد، گفتند: ما راضی و تسلیم شدیم.**کمال الدین: 1 / 156.
*** قائم (علیه السلام) را خداوند - عزوجل - خلیفه قرار داد و حال آن که کودکی تقریباً پنج ساله بود، و در زمان حیات پدرش به سوالات سعد بن عبدالله قمی پاسخ گفت - چنان که گذشت -.
سلیمان (علیه السلام) گفت: هب لی ملکا لا ینبغی لأحد من بعدی**سوره ص، آیه 35.
*** پروردگارا به من ملکی عنایت کن که برای هیچ کس بعد از من شایسته نباشد. از نظر کیفیت و چگونگی، چه این که سلاطین جهان - همان طور که متعارف است حکومتشان آمیخته به جور و فساد است، ولی سلیمان می خواست حکومتش آن طور نباشد، و نیز سلطنت و حکومت پادشاهان و امرای زمین تنها بر انسان ها است ولی حکومت سلیمان بر جن و انس و پرندگان بود. خداوند - عزوجل - می فرماید: وحشر لسلیمان جنوده من الجن و الانس و الطیر فهم یوزعون**سوره نمل، آیه 17.
*** و لشکریان سلیمان از جن و انس و پرندگان برایش گرد آمدند. قائم (علیه السلام)، خداوند متعال ملک و حکومتی به او عنایت خواهد فرمود که برای احدی از اولین و آخرین - از نظر کمیت و کیفیت - مانندش نبوده. اما کمیت: برای این که آن حضرت شرق و غرب را می گیرد - چنان که در حدیث آمده - و اما کیفیت: برای این که محض عدالت و عدالت خالص است، و چون که حکومتش تمام اهل آسمان ها و زمین ها را شامل می گردد، - چنان که گذشت -.
سلیمان (علیه السلام)؛ خداوند باد را در تسخیر او قرار داده بود، خدای - عزوجل - می فرماید: فسخرنا له الریح تجری بأمره رخاء حیث**سوره ص، آیه 46. *** أصاب پس باد را به تسخیر او در آوردیم تا به نرمی هر کجا خواهد به فرمان او جریان یابد. قائم (علیه السلام) نیز، خداوند بار را در خدمتش قرار می دهد، چنان که در حدیثی که در کمال الدین روایت شده امام صادق (علیه السلام) فرموده: پس خداوند تبارک و تعالی بادی برانگیزد که در هر بیابان ندا کند: این مهدی است که به قضاوت داوود و سلیمان (علیهماالسلام) قضاوت می کند و بینه نمی خواهد.**کمال الدین، 2 / 671. ***
سلیمان (علیه السلام)؛ مدتی از قومش غایب شد، چنان که رئیس المحدیثین شیخ صدوق در کتاب کمال الدین ضمن حدیثی روایت کرده است. قائم (علیه السلام)، غیبتش طولانی تر از سلیمان است.
سلیمان (علیه السلام)؛ آفتاب برایش بازگشت. قائم (علیه السلام)، آفتاب و ماه را می خواند و آن ها او را پاسخ می دهند.
سلیمان (علیه السلام) حشمة الله بوده، قائم (علیه السلام) نیز حشمة الله است.
شباهت به آصف (علیه السلام):
آصف (علیه السلام) علمی از کتاب را داشت. قائم (علیه السلام) علوم کتاب نزدش هست. آصف (علیه السلام)؛ خداوند او را مدتی طولانی از قومش غایب کرد، چنان که در کمال الدین مروی است. قائم (علیه السلام) نیز، خداوند متعال او را مدتی طولانی از نشرها غایب ساخته است.
آصف (علیه السلام)؛ با غیبتش ابتلا و گرفتاری بنی اسرائیل سخت و شدید شد. قائم (علیه السلام) نیز، - چنان که گذشت - با غیبتش گرفتاری و ابتلای مؤمنین شدت یافته است.
شباهت به دانیال (علیه السلام):
دانیال (علیه السلام) از بنی اسرائیل مدتی غایب بود، و در چاهی بزرگ او را با شیری درنده زندانی کرده بودند تا آن شیر او را طعمه خود سازد، پس خداوند تعالی او را حفظ کرد و به یکی از پیغمبران بنی اسرائیل دستور داد که غذا و آبش را ببرد، و گرفتاری پیروان و شیعیانش شدید شد. قائم (علیه السلام) از نظر ما غایب مانده و با غیبتش گرفتاری ما بسیار شده و چنان که قبلا آوردیم، دشمنان آن حضرت قصد کشتنش را داشتند ولی خداوند او را حفظ و حراست فرمود.
شباهت به عزیر (علیه السلام):
عزیر (علیه السلام)؛ وقتی به سوی قومش بازگشت و در میان آن ها ظاهر شد تورات را آن طور که بر موسی بن عمران (علیه السلام) نازل شده بود خواند. قائم (علیه السلام)، هنگامی که ظاهر شود برای اهل زمین قرآن را آن چنان که بر حضرت خاتم النبییین (صلی الله علیه و آله وسلم) نازل شده، خواهد خواند.
شباهت به جرجیس (علیه السلام):
جرجیس (علیه السلام)؛ خداوند مردگانی را به دعایش زنده کرد، چنان که در بحار آمده: زنی به خدمتش آمد و گفت: ای بنده صالح! گاوی داشتیم که با آن امرار معاش می کردیم. آن مرده است. جرجیس به او گفت: این عصا را بگیر و آن را بر گاوت قرار ده و بگو که جرجیس می گوید: به اذن خداوند برخیز. پس چون آن زن این کار را کرد؛ آن گاو زنده شد و آن زن به خداوند ایمان آورد.**بحار الانوار: 14/447.*** قائم (علیه السلام) نیز، خداوند متعال مردگان را به دعایش زنده خواهد کرد - چنان که گذشت -.
شباهت به ایوب (علیه السلام):
ایوب (علیه السلام)؛ هفت سال بر بلا صبر کرد - چنان که از حضرت ابی عبدالله صادق (علیه السلام) روایت شده-**بحار الانوار: 12/347. ***خداوند متعال می فرماید:انا وجدناه صابرا نعم انه اواب**سوره ص، آیه 44.***؛ همانا ما او را صبر کننده یافتیم، خوب بنده ای است. بسیار توجه کننده به سوی خدا. قائم (علیه السلام)، از هنگام وفات پدرش تاکنون صبر کرده، و نمی دانم تا کی این صبر ادامه خواهد داشت مطالب مناسبی در حرف ب گذشت.
ایوب (علیه السلام)؛ یک یا دو چشمه از زمین برایش جوشید، خداوند متعال می فرماید:ار کض بر جلک هذا مغتسل بارد و شراب**سوره ص، آیه 44.***؛ پای خود را بر زمین بزن که این چشمه آبی برای شستشو و نوشیدن است. قائم (علیه السلام) نیز، برایش چشمه از زمین جوشیده است، که بعضی از روایات و حکایات در این باره گذشت. اضافه بر آن ها خلاصه ای از آنچه قطب راوندی در کتاب الخرایج و فاضل مجلسی در بحار از کتاب غیبت شیخ طوسی نقل کرده اند می آوریم: شیخ طوسی به سند خود از ابوسوره روایت کرده این که: وی حضرت حجت (علیه السلام) را هنگام مراجعت را کربلا در زیارت عرفه ملاقات کرد. ابوسوره می گوید: آن شب راه می رفتیم ناگاه بر قبرهای مسجد سهله رسیدیم، فرمود: این منزل من است. سپس فرمود: تو نزد ابن الزراری علی بن یحیی برو و بگو آن مالی که چنین و چنان علامت دارد و در... قرار دارد و با... پوشانده شده به تو بدهد. عرض کردم: تو کیستی؟ فرمود: من محمد بن الحسن هستم، سپس راه رفتیم تا هنگام سحر به نواویس رسیدیم، نشست و با دست زمین را کند، ناگاه آب بیرون آمد، وضو گرفت و سیزده رکعت نماز خواند. پس از آن نزد ابن الزراری رفتم، در را کوبیدم. گفت: تو کیستی؟ گفتم: ابوسوره هستم. شنیدم با خود می گفت: مرا با ابوسوره چه کار؟ وقتی بیرون آمد جریان را برایش گفتم، با من مصافحه کرد و صورتم را بوسید و دستم را بر صورتش کشید، سپس مرا داخل خانه برد و از پایین پای تخت، کیسه را بیرون آورد. و ابوسوره حق را شناخت و بعد از این جریان شیعه شد، زیرا او زیدی بود.**الخرایج: 70. ***
ایوب (علیه السلام)؛ خداوند! عزوجل! مردگانی را برایش زنده کرد، خداوند چنین فرمود: و آتیناه أهله و مثلهم معهم رحمة من عندنا و ذکری للعابدین**سوره انبیاء، آیه 84.
*** و خاندانش را باز آوردیم و همانندشان را با آن ها به او دادیم، رحمتی از سوی ما و یادآوری برای عبادت کنندگان. قائم (علیه السلام) نیز، خداوند مردگانی را برایش زنده می کند. در این باره مطالبی گذشت. در باب شناخت آن حضرت به عیسی نیز مطالبی خواهد آمد، ان شاء الله تعالی.
شباهت به یونس (علیه السلام):
شیخ صدوق (رحمة الله) به سند خود از محمد بن مسلم روایت کرده که گفت: بر حضرت ابوجعفر محمد بن علی باقر (علیه السلام) وارد شدم می خواستم از قائم آل محمد (علیهم السلام) از آن حضرت سؤال کنم که خود، آغاز سخن کرد و فرمود: ای محمد بن مسلم! به درستی که در قائم آل محمد (علیهم السلام) از پنج پیغمبر شباهت هست: یونس بن متی، و یوسف بن یعقوب، و موسی و عیسی و محمد! (صلوات الله علیهم) -. اما شباهت از یونس بن متی این که پس از غیبت، در قیافه جوانی در سن پیری به سوی قومش بازگشت.**کمال الدین /1 327. ***
شباهت به زکریا (علیه السلام):
زکریا (علیه السلام)؛ فرشتگان او را ندا کردند در حالی که به نماز ایستاده بود. قائم (علیه السلام) نیز، - چنان که گذشت - خداوند او را مورد خطاب قرار داد، همچنین فرشتگان در هر شب قدر او را ندا می کنند، و جبرئیل هم هنگامی که با آن حضرت بیعت می کند، دست بر دست آن حضرت می نهد و می گوید: بیعت برای خدا. این خبر را راوندی در خرایج از حضرت ابو جعفر باقر (علیه السلام) آورده است. و در حدیث مفصل که در بحار از امام صادق (علیه السلام) روایت شده آمده است: جبرئیل به آن حضرت عرض می کند: ای سرور من! فرمانت پذیرفته و دستورت اجرا می شود.
زکریا (علیه السلام)؛ در مصیبت حضرت ابی عبدالله الحسین (علیه السلام) سه روز گریه کرد، چنان که در خبر احمد بن اسحاق در بخش دوم گذشت. قائم (علیه السلام) نیز، تمام عمر و در همه زمانش بر آن حضرت می گرید، چنان که در زیارت ناحیه آمده: لاندبنک صباحا و مساء و لا بکین علیک بدل الدموع دما**بحارالانوار: 101 - عزوجل - 320.
*** شب و روز بر تو ندبه می کنم و به جای اشک بر تو خون می گریم.
شباهت به یحیی (علیه السلام):
یحیی (علیه السلام)؛ پیش از ولادت به او بشارت و مژده داده شد. قائم (علیه السلام) نیز، بشارت و مژده اش پیش از ولادت داده شد.
یحیی (علیه السلام)، در شکم مادر سخن گفت، چنان که در حدیث از امام عسکری (علیه السلام) آمده که فرمود: روزی مریم بر مادر یحیی - همسر زکریا - وارد شد، ولی او برایش برنخاست، یحیی (در شکم مادر) ندا کرد: بهترین زنان عالم در حالی که بهترین مردان جهان را با خود دارد بر تو وارد می شود برایش بر نمی خیزی؟ پس مادرش متنبه شده، از جای برخاست.**بحار الانوار: 14/187.*** قائم (علیه السلام) نیز، - چنان که در روایت حکیمه آمده - در شکم مادر سخن گفت و سوره قدر را قرائت کرد.**کمال الدین: 2/428.***
یحیی (علیه السلام)؛ زاهدترین و عابدترین مردم زمانش بود. قائم (علیه السلام) نیز، عابدترین و زاهدترین مردم زمانش می باشد.
شباهت به عیسی (علیه السلام):
عیسی (علیه السلام)؛ فرزند بهترین زنان زمانش می باشد. قائم (علیه السلام) نیز، فرزند بهترین زنان زمانش می باشد.
عیسی (علیه السلام)؛ در شکم مادر تکلم کرده، تسبیح می گفت، چنان که فاضل مجلسی در حاشیه مجلد پنجم بحار از ثعلبی از طریق عامه روایت کرده است. قائم (علیه السلام) نیز، - چنان که گذشت - در شکم مادر سخن گفته است.
عیسی (علیه السلام)؛ در کودکی در گهواره سخن گفت، قائم (علیه السلام) نیز، در کودکی در گهواره سخن گفت، که چند روایت بر آن دلالت می کند از جمله در کمال الدین صدوق از حکمیه دختر امام محمد بن علی جواد (علیه السلام) آمده که: حضرت حجت (علیه السلام) بعد از ولادتش تکلم کرد و گفت: اشهد ان لا اله الا الله وحده لا شریک له و ان محمد رسول الله صلی الله علی و آله سپس بر امیرالمؤمنین و امامان (علیه السلام) یک به یک درود فرستاد تا به پدرش رسید، آن گاه لب فرو بست تا این که روز هفتم به توحید سخن گفت و بر محمد و امامان (علیه السلام) درود فرستاد سپس این آیه را تلاوت کرد:و نرید ان نمن علی الذین استضعفوا فی الارض**سوره قصص آیه 5.***؛ و ما می خواهیم بر آنان که در زمین به ضعف کشانده شدند احسان کنیم...**کمال الدین: 2/425.***
و نیز در همان کتاب در روایت دیگری چنین آمده که: آن حضرت هنگامی که متولد شد به سجده افتاد و در حالی که زانو زده و دو انگشت سبابه اش را بلند کرده بود می گفت: اشهد ان لا اله الا الله و ان جدی محمد رسول الله صلی الله علیه و آله و ان ابی امیرالمؤمنین سپس امامان را یکایک شمرد تا به خودش رسید، آن گاه گفت: خدایا! وعده ام را تحقق بخش و امرم را به انجام برسان و گام هایم را استوار کن و زمین را به وسیله من پر از عدل و قسط فرمای.**کمال الدین: 2/428.***
همچنین در همان مدرک از دو کنیز، نسیم و ماریه نقل شده که: صاحب الزمان (علیه السلام) از شکم مادر در حالی متولد شد که دو زانو و دو انگشت سبابه اش را به سمت آسمان کرده بود، سپس عطسه زد و گفت: الحمدلله رب العالمین صلی الله علی محمد و آله، ظالمان پنداشته اند که حجت الهی باطل شدنی است، اگر در سخن گفتن به ما اجازه داده شود شک و تردید زایل می گردد.**کمال الدین: 2/430.***
و نیز در همان منبع از نسیم خادم، مروی است که گفت: یک شب پس از تولد صاحب الزمان، (علیه السلام) بر او داخل شدم، پس عطسه زدم به من فرمود: (رحمک الله)؛ خداوند بر تو رحمت آرد. نسیم می گوید: به این امر خوشحال شدم، آن حضرت فرمود: آیا درباره عطسه، او را مژده ندهم؟ عرض کردم: چرا. فرمود: تا سه روز ایمنی از مرگ است.**کمال الدین: 2/430.***
عیسی (علیه السلام)؛ خداوند حکمت و ویژگی های نبوت را در کودکی به او عنایت فرمود:. قائم (علیه السلام) نیز، خداوند حکمت و ویژگی امامت را در کودکی به حضرت عنایت کرد. - چنان که قبلا بیان شد. - عیسی (علیه السلام) را؛ خداوند متعال به سوی خود بالا برد قائم (علیه السلام) را نیز، خداوند به سوی خود بالا برد، چنان که مکرر اشاره شد.
عیسی (علیه السلام)؛ مردم درباره اش اختلاف کردند.
قائم (علیه السلام) نیز، مردم درباره اش اختلاف کردند. و ان شاءالله در بخش هشتم خواهد آمد که: امام صادق (علیه السلام) در بیان شباهت حضرت حجت (علیه السلام) به حضرت عیسی (علیه السلام) فرمود: یهود و نصاری اتفاق کردند بر این که عیسی کشته شد، ولی خداوند - عزوجل - آن ها را تکذیب کرد و فرمود:و ما قتلوه و ما صلبوه ولکن شبه لهم**سوره نساء، آیه 157.*** او را نکشتند و به دار نیاویختند ولی امر بر آنان مشتبه شد.
غیبت قائم (علیه السلام) نیر همین طور این که عاقبت، این امت آن را انکار خواهد کرد به خاطر طولانی شدن آن، بعضی هدایت نشوند و خواهند گفت: اصلا متولد نشده. و بعضی دیگر خواهند گفت: متولد شده و مرده و کسانی کفر می ورزند و چون می گویند: یازدهمین نفر از ما عقیم بوده. و برخی سرکش خواهند شد به این که: امامت را به سیزده نفر و بیشتر سرایت دهند.
و دیگرانی خدای - عزوجل - را معصیت کنند به این که بگویند: روح قائم (علیه السلام) در کالبد دیگری وارد شده و او سخن از زبان آن حضرت می گوید.
عیسی (علیه السلام) به اذن خداوند متعال مرده زنده می کرد. خداوند - عزوجل - از زبان او در قرآن چنین آورده:و اخیی الموتی باذن الله**سوره آل عمران، آیه 49.***؛ و به اذن خداوند مردگان را زنده می کنم. و خطاب به او فرمود:و اذ تخرج الموتی باذنی**سوره مائده، آیه 11.***؛ و آن گاه که تو مردگان را به اذن من از خاک بر آوری.
در این جا خوش دارم روایت لطیفی که بر مواعظ جالبی مشتمل است و جمعی از گذشتگان صالح ما آن را ذکر کرده اند، بیاورم. شیخ بهایی از کسانی است که این حدیث را در کتاب الاربعین خود از امام صادق (علیه السلام) نقل کرده که فرمود: عیسی بن مریم (علیه السلام) بر روستایی گذشت که اهالی و چهار پایان و پرندگان آن، همه یکجا مرده بودند، فرمود: جز این نیست که این ها به کیفر الهی مرده اند. اگر به طور پراکنده مرده بودند یکدیگر را دفن می کردند. حواریین گفتند: ای روح و کلمه خداوند! دعا کن خداوند ایشان را برای ما زنده کند تا به ما خبر دهند که کارهایشان چه بوده از آن ها دوری کنیم. پس عیسی (علیه السلام) به درگاه پروردگار دعا کرد. آن گاه از جانب آسمان ندا شنید که: آن ها را صدا کن. شب هنگام عیسی بر زمین بلندی بالا رفت و گفت: ای اهل این قریه! یکی از میان آن ها پاسخ داد: (لبیک یا روح الله و کلمته).
فرمود: وای بر شما! کارهایتان چه بوده؟ گفت: پرستش (و فرمانبری) طاغوت و محبت دنیا، با ترسی اندک و آرزوی دراز و بی خبری در بازی و سرگرمی. فرمود: محبت شما نسبت به دنیا چگونه بود؟ گفت: مانند محبت کودک نسبت به مادرش، هرگاه به ما روی می آورد خوشحال و مسرور می شدیم و وقتی از ما روی می گرداند گریه می کردیم و اندوهگین می شدیم. حضرت عیسی (علیه السلام) فرمود: عبادت شما نسبت به طاغوت چگونه بود؟ گفت: اطاعت از اهل معصیت.
فرمود: سرانجام کارتان چگونه شد؟ گفت: شبی با عافیت آرمیدیم و در (هاویه) صبح کردیم.
فرمود: (هاویه) چیست؟ گفت: سجین. فرمود: سجین کدام است؟ عرض کرد: کوه هایی از آتش سرخ که تا روز قیامت ما را می گدازد.
فرمود: چه گفتید و به شما چه گفته شد؟ عرض کرد: گفتیم ما را به دنیا باز گردان که در آن زهد خواهیم کرد. به ما گفته شد: دروغ می گویید. فرمود: خدا بیامرز! چگونه است که کسی غیر از تو با من حرف نزد؟ عرضه داشت: ای روح الله آن ها با لجامهای آتشین به دست فرشتگان غلاظ شداد دهانشان بسته است، من در میان آن ها بودم ولی از خودشان نبودم. هنگامی که عذاب نازل گشت مرا نیز شامل شد، من بر کنار جهنم به یک تار موی آویزان هستم، نمی دانم در آن خواهم افتاد یا نجات خواهم یافت؟ پس از این گفتگو عیسی (علیه السلام) به حواریین فرمود: ای اولیای خدا! خوردن نان خشک با نمک زبر و خوابیدن در زباله دان ها با عافیت دنیا و آخرت بسیار خوب است.
قائم (علیه السلام) نیز، مردگان را زنده می کند به اذن خدای تعالی، و دلیل بر آن روایت بسیاری است که بعضی از کتاب ها از امام صادق (علیه السلام) روایت شده که: هرگاه قائم (علیه السلام) ظهور کند مردی از آذربایجان، استخوان پوسیده ای در دست به خدمت آن جناب می آید و می گوید: اگر تو حجت خدا هستی، دستور بده این استخوان به نطق در آید. پس به دستور حضرت استخوان به نطق آمده، می گوید: من هزار سال است که در عذاب هستم، و امیدوارم با دعای تو، خداوند متعال مرا از عذاب خلاص فرماید. پس آن مرد خواهد گفت: این سحر است. آن گاه به فرمان آن حضرت به دار آویخته می شود و تا هفت روز بالای دار فریاد می زند: این جزای کسی است که معجزه امام را به سحر نسبت دهد، سپس می میرد.
عیسی (علیه السلام) فرمود:انبئکم بما تاکلون و ما تدخرون فی بیوتکم**سوره آل عمران، آیه 49.***؛ من به شما خبر می دهم آنچه در خانه هایتان ذخیره می کنید. قائم (علیه السلام) نیز، بر تمام اخبار و روایات بسیاری است که درباره علم ائمه معصومین (علیه السلام) وارد شده، ولی من در این جا به ذکر چند روایت تبرک می جویم:
1 - روایتی است که در خرایج از ابوبصیر نقل شده که گفت: با حضرت ابو جعفر باقر (علیه السلام) به مسجد رفتم، مردم می آمدند و می رفتند. آن حضرت به من فرمود: از مردم بپرس آیا مرا می بینند؟ من هم به هرکس بر می خوردم سؤال می کردم: آیا ابوجعفر (علیه السلام) را ندیدی؟ گفت: نه، من در حالی که آن حضرت ایستاده بود. تا اینکه ابو هارون مکفوف (نابینا) وارد شد، حضرت فرمود: از این هم بپرس. به او گفتم: آیا ابو جعفر (علیه السلام) را ندیدی؟ گفت: مگر این نیست که ایستاده؟ گفتم: از کجا دانستی؟ گفت: چگونه ندانم و حال آن که او نور درخشنده است.**الخرایج:92.***
2 - همین ابوبصیر می گوید: شنیدم که آن حضرت امام باقر (علیه السلام) به مردی از اهل آفریقا می فرماید: ابو راشد چه می کند؟ آن مرد عرضه داشت: او را زنده و در حال صلاح یافتم، سلام شما را می رساند. فرمود: خدا رحمتش کند! عرض کرد: او مرد؟ فرمود: آری. عرض کرد: چه موقع؟ فرمود: دو روز بعد از بیرون آمدن تو. گفت: والله! نه بیماری داشت و نه علتی! من عرض کردم: آن شخص که بود؟ فرمود: مردی بود از دوستان و محبان ما. سپس فرمود: اگر چنین عقیده داشته باشید که چشمان بینا و گوش های شنوایی از ما به شماها نیست بد عقیده پیدا کرده اید، به خدا قسم چیزی از کارهای شما بر ما پوشیده نیست، همگی ما را حاضر بدانید و خودتان را به کارهای نیک عادت دهید، و از اهل خیر باشید، به آن شناخته شوید که من فرزندان و شیعیانم را به این امر دستور می دهم.**الخرایج: 92.***
3 - و نیز در خرایج از امام صادق (علیه السلام) آمده: عده ای بر او داخل شدند و پرسیدند: تعریف امام چیست؟ فرمود: تعریف او عظیم است. اگر بر او داخل شدید او را تعظیم و احترام کنید، و به آنچه (از معارف) به شما می دهد ایمان آورید، و بر اوست که شما را هدایت کند، و در او صفتی هست این که هرگاه بر او وارد می شوید کسی نمی تواند چشم خود را از دیدار او پر کند به خاطر هیبت و جلالتی که در امام هست، زیرا که پیغمبر خدا (صلی الله علیه و آله وسلم) نیز چنان بود، امام هم مانند اوست.
گفتند: آیا شیعیانش را می شناسد؟ فرمود: آری، همه شان را می بیند. گفتند: پس آیا ما شیعه تو هستیم؟ فرمود: آری همه شما. گفتند: نشانی آن را به ما بفرمای. فرمود: نام شماها و نام قبیله هایتان را می گویم. عرض کردند: بفرمایید، پس نام خود و قبایلشان را بیان کرد. عرضه داشتند: راست گفتی. فرمود: و خبر می دهم شما را از آنچه می خواستید بپرسید درباره آیه شریفه کشجره طیبه اصلها ثابت و فرعها فی السماء**سوره ابراهیم، آیه 24.***؛ همچون درخت پاکیزه ای که ریشه اش پایدار است و شاخه در آسمان دارد. عرض کردند: راست گفتی. فرمود: ما آنقدر که بخواهیم از علم به شیعیانمان می دهیم. سپس فرمود: به این مقدار قانع می شوید؟ گفتند: به کم تر از این قانع می شویم.**الخرایج: 92.***
2 - در کمال الدین از حسن بن وجناء نصیبی آمده که گفت: در پنجاه و چهارمین حج خود، زیر ناودان کعبه پس از نماز عشاء در حال سجده بودم و در دعا، ناله و زاری می کردم که ناگاه کسی مرا جنباند و گفت: ای حسن بن وجناء برخیز. گوید: برخاستم دیدم کنیزکی است زردرنگ و لاغراندام. گمان کنم بیش از چهل سال داشت، جلو من به راه افتاد، و من بدون سؤال در پی او راه افتادم تا به خانه حضرت خدیجه (صلی الله علیه و آله وسلم) رسید، در آن خانه اتاقی بود که در آن وسط حیاط باز می شد و پله هایی از چوب ساج داشت که بالا می رفت، کنیزک بالا رفت، آن گاه صدای شخصی را شنیدم که: ای حسن! بیا بالا. پس بالا رفتم و بر در اتاق ایستادم که حضرت صاحب الزمان (علیه السلام) فرمود: ای حسن! گمان می کنی که از من پنهانی؟ به خدا قسم! هر بار به حج آمدی با تو بودم. سپس احوال مرا بیان فرمود، پس بیهوش به رو افتادم، پس احساس کردم دستی به من خورد از جای برخاستم، به من فرمود: در مدینه در خانه جعفر بن محمد (صلی الله علیه و آله وسلم) اقامت کن و در فکر آب و غذا و لباس مباش، سپس دفتری به من داد که در آن دعای فرج و ذکر صلواتی بر آن حضرت نوشته شده بود، و فرمود: این دعا را بخوان و این طور بر من صلوات بفرست، و این دفتر را جز به کسانی که سزاوار هستند از دوستانم نشان مده، که خداوند جل جلاله تو از موفق خواهد داشت.
عرض کردم: ای آقای من! پس از این دیگر شما را نمی بینم؟ فرمود: ای حسن! هر وقت خدا بخواهد (خواهی دید).
حسن می گوید: از حج که فراغت یافتم به مدینه رفتم و در خانه جعفر بن محمد (علیه السلام) اقامت گزیدم، پیوسته به مسجد می رفتم و جز برای سه امر به خانه باز نمی گشتم: تجدید وضو، خواب و استراحت، و هنگام افطار. موقع افطار که وارد اتاقم می شدم می دیدم یک کاسه چهار دانگ پر از آب و یک قرص نان بر روی آن است و غذایی که در روز دلم خواسته بود آماده می باشد، آن را می خوردم به حد کافی بود، لباس زمستانی در فصل زمستان می رسید و لباس تابستانی در تابستان و روز که می شد کوزه آبی از بیرون می آوردم و در خانه می پاشیدم و آن را خالی می گذاشتم، و غذایی می آوردم - با این که نیازی به آن نداشته ام - و شبانگاه آن را صدقه می دادم تا کسی که با من است از حالم مطلع نشود.
شباهت به خاتم النبیین (صلی الله علیه و آله وسلم):
سخن جامع در این باب فرمایش رسول اکرم (صلی الله علیه و آله وسلم) می باشد که فرمود: مهدی از فرزندان من است، اسم او اسم من، و کنیه اش کنیه من، از نظر خلق و خلق شبیه ترین مردم به من است...
می گویم: از این سخن مبارک درهای بسیاری گشوده می شود که شایسته است در آن تدبر نمایی ان شاءالله صبرت زیاد و سینه ات فراخ گردد.

فصل دوم: شباهت به ائمه معصومین علیهم صلوات الله

نظر به این که بیان کردن هر یک از این ویژگی ها و صفات و احوال و معجزات پدران پاک آن حضرت و تطبیق آن ها با صفات و حالات و معجزات آن جناب، شرحی طولانی و میدان وسیعی می خواهد، و ما را از منظور اصلیمان باز می دارد، به ناچار در ذکر هر یک از امامان (علیه السلام) به آشکارترین و مشهورترین اوصاف اکتفا می کنیم:
شباهت به امیرالمؤمنین (علیه السلام):
اظهار صفاتش علم و زهد و شجاعت می باشد، و تمام آن ها در حضرت قائم (علیه السلام) نمودار است، که در حروف ج و ح و ز و ع گذشت.
شباهت به امام حسن (علیه السلام):
بارزترین صفاتش حلم و بردباری است، و از حمله آثار این صفت: سکون و آرامش داشتن و سبکسری نکردن در مواقعی است که شخص از دیگران نارواها ببیند، و چه خوش گفته اند:

تحلم علی الادنین و استبق و دهم - فلن تستطیع الحلم حتی تحلما

بر آزارهای افراد پست، خودت را به بردباری بزن و محبتشان را باقی بدار؛ که بردبار نتوانی بود تا این که خودت را به بردباری بزنی.
و اگر در ناراحتیها و ابتلاهای شدید مولا حضرت حجت - صلوات الله علیه - از دست رعیتش تأمل کنی، حلم و بردباری آن بزرگوار برایت روشن می شود، به طوری که از احدی به این کیفیت، این صفت ظاهر نگردیده است.
شباهت به امام حسین (علیه السلام):
شباهت به آن حضرت در فصل آینده خواهد آمد ان شاء الله تعالی.
شباهت به حضرت علی بن الحسین (علیه السلام):
بارزترین صفاتش عبادت می باشد که به (زین العابدین) و (سید العابدین) و (ذوالثفنات) نامیده شد، وجه نامیده شدنش به (ذوالثفنات) این بود که بینی از حضرت ساییده، و پیشانی و زانوها و کف دست هایش از اثر عبادت مداوم بر آمدگی پیدا کرده بود (پینه بسته بود)، چنان که در خبری از حضرت ابو جعفر باقر (علیه السلام) از فاطمه بنت علی بن ابی طالب (علیه السلام) آمده که از یکی از کنیزان امام سجاد (علیه السلام) راجع به حالات آن حضرت پرسید، در جواب گفت: مختصر کنم یا مفصل بگویم؟ گفت: مختصر کن، گفت: هیچ گاه در روز برایش غذا نبرده و در شب رختخواب نگستردم.**بحار الانوار: 46/62.***
و اخبار بسیاری که درباره کثرت و شدت اهتمام آن حضرت در عبادت وارد شده است که مولای ما حضرت حجت - عجل الله تعالی فرجه الشریف - از جد بزرگوارش سید العابدین (علیه السلام) الگوی خوبی دارد، که از حضرت ابوالحسن موسی بن جعفر (علیه السلام) آمده، در وصف حضرت قائم - روحی فدا - فرمود: با آن چهره گند مگون، زردی بی خوابی شب نیز آمیخته است، پدرم فدای آن کس که شبش را در حال سجود و رکوع و ستاره شماری (کنایه از بیداری) خواهد گذراند...**بحار الانوار: 86/81 .***
تمام این حدیث را در بخش هشتم خواهیم آورد ان شاءالله تعالی.
شباهت به حضرت ابو جعفر محمد بن علی باقر (علیه السلام):
بارزترین صفاتش، شبهات به رسول خدا (صلی الله علیه و آله وسلم) بود. لذا جابر انصاری هنگامی که نگاهش به آن حضرت افتاد گفت: به پروردگار کعبه قسم شمائل پیغمبر است - چنان که در چند روایت از او نقل شده -.**بحار الانوار: 46/223.
*** با این که جابر پیش از امام باقر، حسن و حسین و علی بن الحسین (علیه السلام) را دیده، ولی چنین سخنی درباره آن ها نگفته بود، مولای ما حضرت صاحب الزمان (علیه السلام) نیز شبیه به پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله وسلم) است بلکه شباهتش به پیغمبر بیشتر و کامل تر می باشد. به دلیل روایات بسیاری از طرق خاصه و عامه از رسول اکرم (صلی الله علیه و آله وسلم) در وصف امام قائم (علیه السلام) نقل شده که آن حضرت فرمود: شبیه ترین مردم به من است در شمائل و اقوال و افعالش. که مقداری از این روایات در حرف ج گذشت.
شباهت به حضرت ابو عبدالله صادق (علیه السلام):
بارزترین صفاتش، کشف علوم و بیان احکام برای مردم بود به طوری که برای امامان پس از آن حضرت این امر میسر نشد، یکی از اهل حدیث گفته: چهار هزار نفر از افراد مورد اعتماد از آن حضرت روایت کرده اند.**مناقب این شهر آشوب: 3/372.ژ***
می گویم: با این حال تمام علومی که نزد آن حضرت بود کشف نشده و برای ظهور قائم (علیه السلام) به تأخیر افتاده که آن حضرت تمام احکام را بیان خواهد ساخت و آنچه گذشتگان از امامان و پیغمبران اهلیت شایسته آن را در مردم ندیدند فاش خواهد کرد. امیرالمؤمنین (علیه السلام) گاهی به سینه خود اشاره می کرد و می فرمود: ان هیهنا لهلما علما حمالو اصلت له حمله در این جا علم بسیاری هست اگر برای آن حاملانی بیابم.... و در کشف علوم شاهد این معنی خواهد آمد ان شاء الله تعالی.
شباهت به حضرت ابو ابراهیم موسی بن جعفر (علیه السلام):
آن حضرت (علیه السلام) دچار تقیه و شدت ترس از دشمنان بود - بیش از آنچه پدران گرامی اش بدان دچار بودند - و این مطلب برای کسی که در احوال زندگی آن حضرت دقت کند واضح است. مولای ما حضرت قائم (علیه السلام) نیز همین طور است، - چنان که در حرف (خ) به آن اشاره شد -.
شباهت به حضرت ابوالحسن علی بن موسی الرضا (علیه السلام):
خداوند ریاست و مقام ظاهری را برای آن حضرت قرار داد به طوری که برای پدران طاهرینش واقع نشده بود، و تقیه و ترس در زمان آن حضرت تا حدودی برداشته شد، قائم (علیه السلام) نیز خداوند متعال ترسش را به امنیت بدل خواهد ساخت و او را در زمین اقتدار و تسلطی خواهد داد که برای احدی از پیشینیان میسر نشده است، و غلبه آن حضرت برتمام جهان مانند غلبه سلطان روز است بر سلطان شب تار.**می گویم: شاید نکته اینکه از آن حضرت به روز تعبیر شد، آن است که وقتی سلطان روز آشکار می شود، تاریکی شب را مقهور و مغلوب می نماید. قائم (علیه السلام) نیز همین طور است که چون ظاهر شود، دولت باطل را مقهور ساخته و بر آن پیروز گردد. و نیز هنگامی که روز فرا می رسد جهانی به نور خورشید روشن می شد، همچنین قائم (علیه السلام) وقتی زهور کند تمام حهان به نور آن حضرت روشن گردد یه طوری که مردم از نور خورشید و ماه بی نیاز شوند - چنان که در حدیث آمده - و نیز خورشید استفاده می کنند. قائم (علیه السلام) هم هنگامی که ظهور می نماید تمام مخلوقات از نور آن حضرت بهره می برنند و هر کی به قدر ظرفیت و استعداد خود از وجود اقدسش استفاده می کنند.(مؤلف)***
علی بن ابراهیم به سند صحیحی از حضرت ابو جعفر باقر (علیه السلام) درباره آیه و النهار اذا تجلی**سوره لیل آیه 4.***؛ سوگند به روز آن گاه که تجلی نماید. آورده که فرمود: روز همان قائم (علیه السلام) ما اهل البیت است که هرگاه بپاخیزد، بر دولت باطل پیروز می شود...**تفسیر القمی: 2/425.***.
شباهت به حضرت ابو جعفر محمد بن علی تقی (علیه السلام):
وقتی امامت به آن حضرت رسید که به سن مردان نرسیده و عمرش از هشت بهار نگذشته بود، حضرت حجت (علیه السلام) نیز همین طور بود، که در سنین طفولیت لوای امامت را به دست گرفت - چنان که گذشت -.
شباهت به حضرت ابوالحسن علی بن محمد هادی (علیه السلام):
هیبتی داشته که نظیر آن را احدی نداشته به طوری که دشمنان آن حضرت احترام ها و تعظیم هایی برای آن جناب انجام می دادند که برای هیچ کس آن احترام ها را انجام نمی دادند، که این امر بر اثر هیبت آن حضرت بود نه از روی محبت و علاقه به آن بزرگوار، قائم (علیه السلام) نیز همین طور است که - به ویژه در دل دشمنان - هیبت و رعب خاصی دارد، و در بحث شباهت آن حضرت به ذوالقرنین مطالب مناسبی گذشت.
شباهت به حضرت ابو محمد امام حسن عسکری (علیه السلام):
آن حضرت (علیه السلام) نیز، همین صفت را داشته است که بجا است این بحث را با بیان روایت شریفی که در مجلد دوازدهم بحار آمده به پایان بریم.
مرحوم مجلسی (رحمةالله) به سند خود آورده که: عباسیان و صالح بن علی و گروهی از منحرفین از مسیر اهل بیت (علیه السلام) بر صالح بن وصیف، هنگامی که امام حسن عسکری (علیه السلام) نزد او زندانی بود بر او وارد شدند و به او گفتند: بر آن حضرت سخت بگیر و در وضع او رفاه و آسایشی فراهم مکن. در جواب گفت: با او چکار کنم در حالی که از بدترین افرادی که توانسته ام بر او گماشته ام ولی آنان در نماز و عبادت به جایگاه بلندی رسیده اند. سپس آن دو نفر گماشته را احضار کرد و به آن ها گفت: وای بر شما! درباره این شخص چه فکر کرده اید؟ گفتند: چه بگوییم درباره مردی که روزش را روزه دار و شبش به عبادت می گذرد، نه سخن می گوید و نه غیر عبادت به کاری مشغول می شود، هرگاه به ما نظری بیفکند لرزه بر اندام ما افتد، و به طوری هیبت او در دلمان واقع شود که خودداری نتوانیم کرد. هنگامی که عباسیان این گفتار را شنیدند با خواری و سرافکندگی رفتند.**بحار النوار: 50/380.***
و در بحث شباهت به امام حسین (علیه السلام) مطالب مناسبی خواهد آمد. البته در گوشه ها مطالب نهفته بسیار بود که از آوردن آن ها خودداری گردید تا مبادا کتاب طولانی شود، توفیق از خداوند می خواهیم.