فهرست کتاب


مکیال المکارم (در فوائد دعا برای حضرت قائم (علیه السلام) / جلد اول

سید محمد تقی موسوی اصفهانی‏ سید مهدی حائری قزوینی‏

7- قرابت و خویشاوندی آن حضرت با پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله وسلم)

که مقتضی دعا کردن برای آن حضرت است، زیرا که دعا بر اقسام مودت است و خداوند متعال فرمود:قل لا اسئلکم علیه اجرا الا الموده فی القربی**سوره شوری، آیه 23.***؛ بگو: برای رسالت از شما مزدی نمی طلبم مگر دوستی نمودن در حق نزدیکان (اهل بیتم).
ان شاءالله تحقیق بیشتری در این باره در بخش پنجم خواهد آمد.
و نیز شیخ صدوق در کتاب خصال از پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله وسلم) روایت کرده که فرمود: چهار نفر (و گروه) را روز قیامت من شفاعت می کنم، هر چند که به گناهان اهل زمین نزدم بیایند: کمک کننده به اهل بیت من، و بر آورنده حوائج آن ها هنگامی که به آن ناچار باشند، و دوست دارنده آن ها به دست و زبانش، و کسی که با دستش رنجی را از آنان دفع کرده باشد.**الخصال: 1/196.***
می گویم: این خدیث به غیر این طریق هم روایت شده که ان شاءالله در بخش پنجم خواهد آمد.

8 - قسط (دادگری) آن حضرت (علیه السلام)

معنی قسط و مطالبی مربوط به آن در بحث عدل آن حضرت گذشت. در این جا چند روایت دیگر را می افزاییم که عنوان مطلب خالی نماند.
از جمله در غایةالمرام از پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله وسلم)منقول است فرمود: بشارت میدهم شما را به مهدی که در امت من هنگام اختلاف مردم و وقوع زلزله ها، بر انگیخته شود. پس زمین را پر می کند از قسط و عدل، چنان که از جور و ظلم پر شده باشد. بنابراین ساکنان آسمان و زمین از او راضی می شوند.
و در حدیث دیگری از آن حضرت است که فرمود: اگر از عمر دنیا جز یک شب باقی نماند، خداوند آن شب را طولانی خواهد کرد تا مردی از اهل بیت من زمامداری کند، که اسمش اسم من و اسم پدرش اسم پدر من است. زمین را پر از قسط و عدل می کند هم چنان که از ظلم و جور پر شده باشد.
اگر اشکال کنید که: در این جا تصریح شده که نام پدر آن مصلح الهی، اسم پدر پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله وسلم) است واین منافات دارد با این که حضرت قائم (علیه السلام) فرزند امام حسن عسکری (علیه السلام) است، در جواب از این اشکال محمد بن طلحه شافعی - که از علمای برجسته عامه است - چنین گفته:
1- این زیادتی از یکی از راویان حدیث - زائده - صورت گرفته که عادتش دست بردن در احادیث است. شاهد بر آن، این که این زیادت در روایت ابو داوود و ترمذی - که در صحیح خود آن را نقل کرده اند - نیامده است.
2- بر فرض این که این کلمه اضافه نشده باشد، این احتمال هست که کلمه (ابنی) به کلمه (أبی) تصحیف شده باشد که نظایر آن زیاد است.
3- باز بر فرض این که عبارت به همان طور درست باشد، تأویلش این است که پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله وسلم) کنیه را اسم و جد را پدر خوانده است. در این صورت منظور پدرش حسین (علیه السلام) است که کنیه اش ابو عبدالله است، و این دو تعبیر در لغت و عرف شایع و متداول است.
می گویم: برای اثبات این که حضرت حجة بن الحسن - صلوات الله علیه - همان قائم موعود است، بر این حدیث اعتماد نمی کنیم، بلکه اعتماد بر روایات بسیار و متواتر و صریح می باشد - که قسمتی از آن ها گذشت - و این که این حدیث را با جواب های این فاضل خردمند در این جا آوردم، برای این منظور بود که اگر کسی آن را یافت دچار اشتباه نشود و متوجه باشد که عادت بعضی روات آن ها دست بردن در احادیث بوده است، به خصوص راجع به این حدیث عده ای تصریح کرده اند که یکی از راویان آن، از کسانی است که عادت و شیوه اش دست بردن و زیاد کردن احادیث است، و برای این که بدانید این که قائم همان حجة بن الحسن العسکری (علیه السلام) است، نزد آن ها هم مسلم است، به حدی که این فاضل بر خود لازم دانست که این حدیث را - بر فرض صحت آن - تأویل نماید، و حمد خدای را که نور خود را به اتمام رسانید.
در این جا خوش دارم که روایت آگاه شدن و هدایت شدن سید حمیری را بیاورم، زیرا که در آن به نام حضرت حجة بن الحسن العسکری (علیه السلام) تصریح شده، و آمده است که آن حضرت زمین را پر از قسط و عدل خواهد ساخت.
شیخ صدوق (رحمةالله) در کتاب کمال الدین به سند خود از سید حمیری نقل کرده که گفت: من (در دین) غلو داشتم، و معتقد به غایت بودن محمد ابن الحنفیه بودم، مدتی در این وضع گمراهی به سر می بردم، تا این که خداوند بر من منت نهاد و به وسیله جعفر بن محمد صادق (علیه السلام) از آتش نجاتم داد و به راه راست هدایتم کرد، و چون با دلایل، امامت آن حضرت بر من ثابت شد و دانستم که او بر من و همه خلق حجت است، و او است آن امامی که خداوند اطاعتش را واجب دانسته. از او پرسیدم: یابن رسول الله! اخباری از پدران تو درباره غیبت به ما رسیده که به صحت مقرون است، به من بگو که این غیبت بر که واقع می شود؟ فرمود: غیبت در ششمین فرزند من که دوازدهمین امام است خواهد بود. امامان هدایتگر بعد از رسول خدا (صلی الله علیه وآله وسلم) که اولین آن ها امیرالمؤمنین علی بن ابی طالب و آخرشان قائم بالحق، بقیةالله در زمین و صاحب زمان می باشد، به خدا که اگر به قدر نوح در قوم خودش باقی بماند، از دنیا نرود تا ظهور کند و زمین را پر از قسط و عدل نماید، چنان که از ستم و ظلم پر شده باشد.
سید حمیری می گوید: هنگامی که این مطلب را از مولایم امام صادق جعفر بن محمد (علیه السلام) شنیدم به دست او توبه کردم و این قصیده را سرودم:

فلما رایت الناس فی الدین قد غووا - تجعفرت باسم الله فیمن تجعفروا
ونادیت باسم الله و الله اکبر - وایقنت ان الله یعفو و یعفر
ودنت بدین غیر ما کنت دینا - به و نهانی سید الناس جعفر
فقلت فهبنی قد تهودت برهة - والا فدینی دین من یتنصر
وانی الی الرحمن من ذاک تائب - وانی قد اسلمت والله اکبر
فلست بغال ما حییت وراجع - الی ما علیه کنت اخفی واظهر
ولا قائل حی برضوی محمد - وان عاب جهال مقالی فاکثروا
ولکنه مما مضی لسبیله - علی احسن الحالات یقفی ویخبر
مع الطیبین الطاهرین الاولی لهم - من المصطفی فرع زکی و عنصر**کمال الدین: 1/34؛ دیوان السید الحمیری: 203، با اندکی تفاوت.***

پس چون دیدم مردم در امر دین، راه انحراف پیش گرفتند، در میان جعفریان به نام خدا مذهب جعفری را پذیرفتم.
و به نام خداوند، فریاد برآوردم که: (الله اکبر)، و یقین دارم که خداوند بخشنده و عفو کننده است.
و به دینی ایمان آوردم غیر از آنچه قبلا داشتم، چون سرور مردمان جعفر (علیه السلام) از آن مرا نهی کرد.
با خود گفتم: گیرم که مدتی یهودی می شدم، یا به دین نصرانیت در می آمدم.
من به درگاه خداوند رحمن، از آن گمراهی توبه می کنم و من مسلمان شدم والله اکبر می گویم.
تا زنده ام دیگر غلو نکنم و بر نمی گردم به آنچه در نهان و آشکار بدان عقیده داشتم.
دیگر نخواهم گفت که محمد (ابن الحنیفه) در کوه رضوی زنده است، هرچند که جاهلان گفتارم را عیب کنند.
ولی می گویم او از کسانی است که عمرش را با بهترین حالت و پیروی از حق سپری نمود.
با پاکیزگان و نیکانی که از حضرت مصطفی (صلی الله علیه و آله وسلم) شاخه پاکیزه ای هستند... تا آخر قصیده که طولانی است و نیز قصیده دیگری پس از آن سرودم:

ایا راکبا نحو المدینه جسره - عذافره یطوی بها کل سبسب
اذا ما هداک الله عناینت جعفرا - فقل لولی الله وابن المهذب
الایا امین الله وابن امینه - اتوب الی الرحمن ثم تاوبی
الیک یا امین الله وابن امینه - احارب فیه جاهد اکل معرب
وما کان قولی فی ابن خوله مبطنا - معانده منی لنسل المطیب
ولکن روینا عن وصی محمد - وما کان فینا قال بالمتکذب
بان ولی الله یفقد لا یری - سنین کفعل الخائف المترقب
فیقسم اموال الفقید کانما - تغیبه بین الصفیح المنصب
فیمکث حینا ثم ینبع نبعه - کنبعه جدی من الافق کوکب**این مصرع سکته دارد، و بعضی از نسخه ها و نیز کتب دیگر به جای این بیت آمده:

فیمکث حینا ثم یشرف شخصه - مضیئا بنور العدل اشراق کوکب

(مترجم)***
یسیر بنصر الله من بیت ربه - علی سودد منه و امر مسبب
سیر الی اعدائه بلوائه - فیقتلهم قتلا کحران مغضب
فلما روی ان ابن خوله غائب - صرفنا الیه قولنا لم نکذب
وقلنا هو المهدی والقائم الذی - یعیش به من عدله کل مجدب
فان قلت لا فالحق قولک والذی - امرت فحتم غیر ما متعصب
واشهد ربی ان قولک حجه - علی الخلق طرا من مطیع و مذنب
بان ولی الامر. القائم الذی - تطلع نفسی نحوه بتطرب
له غیبه لابد من ان یغیبها - فصلی علیه الله من متغیب
فیمکث حینا ثم یظهر حینه - فیملا عدلا کل شرق و مغرب
بذاک ادین الله سرا وجهره - ولست وان عوتبت فیه بمعتب

ای کسی که بر شتر نیرومند به سوی مدینه رهسپاری، شتران تندرو که بیابان های دور و دراز با آن ها پیموده می شود.
اگر خداوند هدایتت کرد و جعفر بن محمد (صلی الله علیه و آله وسلم) را ملاقات کردی، به ولی خدا و زاده امام پاکت چنین عرض کن:
ای امین خدا، و فرزند امین خدا! من به درگاه خداوند رحمان توبه کردم و به سوی تو روی آوردم.
از آن عقیده ای که در آن بودم و بر آن پافشاری می کردم، و با مخالفین آن سرجنگ داشتم و در راه آن عقیده، مبارزه می نمودم.
عقیده من درباره محمد فرزند خوله (حنفیه) از روی دشمنی و عناد با خاندان پاک پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله وسلم) نبود.
ولی از گفته وصی محمد (صلی الله علیه و آله وسلم) برای ما چنین نقل شده بود، و نقل کنندگان هم دروغگو نبودند.
که ولی خدا غایب و پنهان می شود، چندین سال همچون افراد ترسان و منتظر.
و دارایی و اموال آن امام غایب در زمان حیاتش تقسیم می شود، مانند کسی که مرده و زیر خاک دفن شده باشد.
او مدتی در این حال (غیبت) به سر می برد و به ناگاه ظهور می کند، مانند ستاره درخشانی که از افق سر بر آرد.
به نصرت و یاری خداوند از خانه پروردگارش حرکت می کند، با عظمت و جلال و وسائل آماده.
بر دشمنانش حمله می کند با پرچم پیروزی و همچون دلاور خشمناکی بر آن ها می تازد.
چون برای ما روایت شده که فرزند خوله (محمد بن الحنفیه) غایب است، ما این عقیده را بر او تطبیق نمودیم، و تکذیب نکردیم.
و چنین پنداشتیم که او مهدی و قائم بر حقی است که به برکت عدالتش هر قحطی زده ای به خوشی زندگی می نماید.
اکنون اگر بگویی که او آن قائم نیست، البته سخنت درست است، و به آنچه امر فرمایی حتم است و تعصبی در کار نیست.
خدا را شاهد می گیرم که قول تو حجت است بر تمام بندگان، از فرمانبردار و معصیت کار.
آن امام و ولی امر و قائمی که جانم در اشتیاق او در طرب است.
به ناچار غیبتی خواهد داشت که آن دوران را سپری کند. درود خداوند بر چنان غائبی باد.
مدتی در پس پرده غیبت باقی می ماند، سپس در وقت خودش ظهور می کند، آن گاه بر همه اهل شرق و غرب حکمرانی می نماید.
با این عقیده برای خدا در نهان و آشکار دینداری کنم، و هر قدر در این باره سرزنش شوم اعتنایی ندارم.
و دربحار، از مناقب از داوود رقی آمده است که گفت: به سید حمیری خبر رسید که نزد امام صادق (علیه السلام) یاد شده و آن حضرت فرموده اند: سید کافر است، به خدمت آن حضرت رفت و عرض کرد:ای آقای من! با شدت محبتی که به شما دارم و دشمنی ای که با دشمنان شما می کنم باز هم کافرم؟ فرمود: چه فایده ای که تو حجت دهر و زمان، کفر می ورزی، سپس دست او را گرفت و به اتاقی برد که در آن قبری بود. پس آن حضرت دو رکعت نماز خواند، سپس دستش را به قبر زد، قبر قطعه قطعه شد و مردی از آن بیرون آمد، در حالی که خاک ها رااز سر و ریش خود می تکاند. امام صادق (علیه السلام) به او فرمود: تو که هستی؟ گفت: من محمد بن علی مسمی به ابن الحنفیه هستم. سپس فرمود: من کیستم؟ گفت: جعفر بن محمد، حجت دهر و زمان. سید حمیری از خدمت آن حضرت بیرون آمد در حالی که این اشعار را بر لب داشت: (تحعفرت لاسم الله فیمن تجعفرا).**بحار الانوار: 47/320.***
و نیز از عباد بن صهیب روایت است که گفت: در محضر جعفر بن محمد صادق (علیه السلام) بودم که خبر مرگ حمیری را به حضرت دادند، برای او دعا کرد و طلب رحمت نمود. شخصی به آن حضرت عرضه داشت: یابن رسول الله! با این که او شراب می خورد و معتقد به رجعت بود؟ فرمود: پدرم مرا از جدم حدیث گفت: که دوستان آل محمد (صلی الله علیه و آله وسلم) و سلم) نمی میرند مگر این که توبه کنند و او توبه کرد در این حال جانماز خود را برداشت و از زیر آن نوشته ای از سید بیرون آورد که در آن توبه و درخواست دعا کرده بود.**بحرا الانوار: 47/320.***

9 - قتل دجال - که رییس گمراهان است - به دست آن حضرت (علیه السلام)

دلیل بر آن، روایتی است که صدوق در کمال الدین به سند خود از امام صادق (علیه السلام) آورده که فرمود: خداوند تبارک و تعالی چهارده نور را چهارده هزار سال پیش از آفرینش خلق آفرید که آن ها ارواح ما بودند. به آن حضرت عرض شد: یابن رسول الله! این چهارده نور کیانند؟ فرمود: محمد و علی و فاطمه و حسن و حسین و امامانی از ذریه حسین (علیه السلام) آخرین آن ها قائم است که پس از غیبت بپاخیزد و دجال را بکشد و زمین را از هرگونه جور و ظلمی پاک گرداند.**کمال الدین: 2/335.
***
و در همان کتاب به سند خود از نزال بن سبره آمده که گفت: امیرالمؤمنین علی بن ابی طالب (علیه السلام) برای ما سخنرانی کرد، حمد و ثنای خدای - عزوجل - را بجای آورد و بر پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله وسلم) درود فرستاد. سپس سه مرتبه فرمود: سلونی ایها الناس قبل ان تفقدونی؛ای مردم! بپرسید از من پیش از آن که مرا نیابید. صعصعة بن صوحان از جای برخاست و عرضه داشت: یا امیرالمؤمنین! دجال کی خروج می کند؟ فرمود: بنشین که خداوند سخن تو را شنید و منظور تو را دانست. به خدا قسم آن که پرسیده شد از سؤال کننده داناتر نیست، ولیکن نشانه هایی دارد و آمادگی هایی که مانند دو تای کفش پی در پی واقع می شوند. اگر بخواهی از آن ها تو را خبر دهم؟
عرضه داشت: آری، یا امیرالمؤنین. فرمود: این نشانه ها را حفظ کن؛ هرگاه مردم نماز را بمیرانند، و امانت را خیانت کنند و دروغ را جایز بشمارند، ربا بخورند، رشوه بگیرند، ساختمانها را محکم بسازند، دین را به دنیا بفروشند، سفیهان را به کارها بگمارند، با زنان مشورت کنند، رحم ها را قطع نمایند، دنبال هوس بروند، و خونریزی را آسان و سبک شمارند، علم (یاعدل) ضعیف شود و ظلم افتخار باشد، امرا فاجر، وزرا ستمگر، کد خدایان خائن، قرآن خوانان فاسق گردند؛ شهادت دروغ رایج و زنا و تهمت و گناه و طغیان علنی شود؛ قرآن ها به زیور آراسته، مساجد زینت یافته، مناره های بلند ساخته، و اشرار احترام شوند؛ در صف ها ازدحام، در دل ها اختلاف و در پیمان ها شکستن واقع گردد، موعود نزدیک شود، از روی حرص دنیا زن ها در تجارت با شوهرانشان مشارکت کنند، صدای بی دین ها بلند گردد و به آن ها گوش فرا داده شود، بدترین افراد هر قومی سرپرست آن ها بشوند، و از افراد فاجر - از ترس اذیت آن ها - تقیه کنند، دروغگو به راستگویی و خائن به امانت داری شناخته شوند، زن های آوازه خوان و نوازندگان به کار گرفته شوند، و آخرین این امت اولشان را لعنت نماید، زنان بر زین سوار شوند،**معلوم اسن که منظور زین اسب و امثال آن نیست، زیرا که در آن زمان هم رایج بوده، بکلخ شاید منظور رانندگی در این زمان باشد، والله العالم.*** زنان خود را به مردان، و مردان خویش را به زنان شبیه گردانند، شاهد نادیده (یا نخواسته) گواهی دهد و شاهد دیگری برای طرفداری گواهی دهد - بدون اطلاع از جریان -، برای غیر خدا فقه بیاموزند، کار دنیا را بر کار آخرت ترجیح دهند و بر دل های گرگ صفت لباس میش پوشانند؛ دل هایشان از مردار گندیده تر و از صبر تلخ تر باشد، پس در آن هنگام، زود، زود! و شتاب، شتاب! در آن روز بهترین جاها بیت المقدس باشد که زمانی بر مردم فرا می رسد که هر کدام تمنا می کنند از ساکنان آن باشند.
اصبغ بن نباته از جای برخاست و عرضه داشت: یا امیرالمؤمنین! دجال کیست؟ فرمود: دجال، صاید بن صاید (صید) است. بدبخت کسی است که او را تصدیق کند و نیک بخت آن است که او را تکذیب نماید. از شهری که آن را اصفهان می نامند، از روستایی که یهودیه خوانده می شود بیرون آید، چشم راستش ممسوح است و چشم دیگرش در پیشانی مانند ستاره صبح می درخشد، و در آن لکه ای باشد که گویی به خون آمیخته است. میان دو چشمش نوشته: این کافر است، که هر باسواد و بی سواد آن را می خواند. به دریاها فرو می رود و آفتاب با او می گردد، در مقابلش کوهی از دود، و پشت سرش کوهی سفید می باشد که مردم می پندارند نان است. در زمان قحطی شدیدی خروج می کند، و بر خر سفیدی سوار است که هر گامش یک میل است، و آبگاه به آبگاه زمین برایش نوردیده می شود، و به هیچ آبی نگذرد مگر این که تا روز قیامت فرو رود، باصدای بلندی که شرق و غرب بشنوند فریاد بزند: به سوی من آیید دوستان من! منم آن که آفریدم و درست کردم و تقدیر و هدایت نمودم. انا ربکم الاعلی! آن دشمن خدا دروغ می گوید، او یک چشم است، غذا می خورد و در بازارها راه می رود، به راستی که پروردگارتان نه یک چشم است، نه راه می رود و نه زوال دارد.تعالی الله علوا کبیرا؛ خداوند از آن پندارها بسی برتر است. بدانید که بیشتر پیروانش اولاد زنا و دارای پوستین های سبز هستند. خداوند - عزوجل - او را در شام، بر سر گردنه ای به نام (افیق) خواهد کشت، او سه ساعت از روز جمعه گذشته، به دست کسی که حضرت مسیح عیسی بن مریم پشت سرش نماز می خواند کشته می شود، همانا که بعد از آن طامه کبری (درهم کوبنده بزرگ) خواهد بود.
عرض کردیم: آن چیست یا امیرالمؤمنین؟ فرمود: خروج (دابةالارض) از کنار کوه صفا که انگشتری سلیمان و عصای موسی با او باشد. انگشتری را به روی هر مؤمنی بگذارد، نقش می گیرد: این به حق مؤمن است. و بر روی هر کافری بگذارد نوشته می شود: این به حق کافر است. تا جایی که مؤمن بانگ بزند که: وای بر تو ای کافر! و کافر فریاد بر آرد: خوشا به حال تو ای مؤمن! که من دوست می داشتم همانند تو باشم و رستگار شوم. سپس دابه سر بر دارد، آن گاه به اذن خداوند شرق و غرب را به او ببینند، و این امر بعد از طلوع آفتاب از مغرب خواهد بود، و توبه برداشته خواهد شد، دیگر نه توبه قبول می شود و نه عملی مفید:یوم لا ینفع نفسا ایمانها لم تکن آمنت من قبل او کسبت فی ایمانها خیرا**سوره انعام، آیه 158.***؛ آن روز برای کسی که از پیش ایمان نیاورده باشد، یا با ایمانش خیر صالح ننموده، ایمان آوردنش سودی ندارد. سپس فرمود: از من نپرسید که پس از آن چه خواهد شد؟ زیرا که حبیب من رسول خدا (صلی الله علیه و آله وسلم) از من عهد گرفته که آن را جز به خاندانم نگویم.
نزال بن سبره می گوید: به صعصعة بن صوحان گفتم:ای صعصعه! منظور امیرالمؤمنین از این سخن چیست؟ گفت:ای پسر سبره! آن که عیسی بن مریم پشت سرش نماز خواهد خواند، دوازدهمین تن از عترت پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله وسلم) و نهمین فرزند حسین (علیه السلام) است و اوست آفتابی که از مغرب خود بر آید، کنار رکن و مقام ظاهر می شود، و زمین را پاک می کند، و میزان عدل برقرار می سازد. پس آن هنگام هیچ کس به دیگری ظلم نخواهد کرد. امیرالمؤمنین (علیه السلام) ما را خبر داد که حبیب او رسول خدا (صلی الله علیه و آله وسلم) با او عهد کرده که با امامان از عترتش به احدی نگوید که بعداً چه خواهد شد.**کمال الدین: 2/525.***
می گویم: تردیدی نیست که دعا کردن برای قاتل این کافر عنید و یاری و تأییدش را از خدا خواستن به حکم عقل و شرع پسندیده است.
و اما این خبر - هر چند که وجود چند مجهول الحال در سندش، ضعیف است، ولی - مضامین آن با اخبار دیگری که از ائمه اطهار (علیه السلام) رسیده تقویت می شود.
در این جا چند فایده را شایسته است تذکر دهیم:
1 - این که آن حضرت فرمود: (به خدا قسم آن که پرسیده شده، از سؤال کننده داناتر نیست...) دلالت می کند که این یکی از امور بدائیه است که احتمال تقدیم و تأخیر (جلو و عقب افتادن) دارد، و وقت معینی برای آن نیست، همان طور که ظهور مولای غایب ما (علیه السلام) نیز چنین است که در نکات بحث غیبت در حرف (غ) گذشت.
2 - دجال - علیه اللعنه - ساحر خواهد بود، و این که مردم خیال می کنند آفتاب با او راه می رود برای همین است. و دلیل بر آن، فرمایش آن حضرت که: (مردم خیال می کنند نان است) می باشد، و این که می فرماید: (زمین زیر پایش نور دیده می شود)، به خاطر عظمت مرکب اوست! و این کنایه از سرعت سیر است.
3 - خروج دابةالارض در زمان ظهور مهدی - عجل الله تعالی فرجه الشریف - می باشد. و روایات متعددی وارد شده که منظور از آن، امیرالمؤمنین (علیه السلام) است. از جمله، در بحار، به سند هود از ابو عبدالله جدلی آورده که گفت: بر علی بن ابی طالب (علیه السلام) وارد شدم، به من فرمود: آیا سه مطلب را به تو خبر ندهم پیش از آن که بر من و تو کسی وارد شود؟ عرض کردم: چرا. فرمود: من بنده خدایم، و من دابة الارض هستم و راستگوی زمین و عدل آن، و برادر پیامبرش می باشم؛ آیا خبر دهم تو را به انف و عین مهدی؟ عرض کردم: آری، پس آن حضرت دست به سینه خود زد و فرمود: من.**بحار الانوار: 39/243.***
مؤلف کتاب، محمد تقی موسوی اصفهانی - عفی عنه - می گوید: معنی این گفته آن حضرت که خبر دهم تو را به انف و عین مهدی...، در حرف (ز) گذشت، مراجعه شود.
و اما ابو عبد الله جدلی - راوی حدیث - نامش عبید بن عبد است، و سید بزرگوار مورد اعتماد، سید مصطفی، در کتاب نقد الرجال**نقد الرجال: 213 - 214.*** از خلاصه نقل کرده که او یکی از دوستان خواص امیرالمؤمنین (علیه السلام) بوده است.
و در روایت دیگری از او آمده که گفت: بر حضرت علی (علیه السلام) وارد شدم، به من فرمود: هفت سخن برای تو بیان می کنم، مگر این که کسی بر ما داخل شود. عرض کردم: بیان کن فدایت شوم. فرمود: آیا انف مهدی و عین اش را می شناسی؟ گوید: گفتم: آیا ای امیرمؤمنان شما هستید؟ فرمود: گمراهی را آن دو نفر (اولی و دومی) پوشیده داشتند و در آخر الزمان (دابة)، خواری آن دو را آشکار می سازد. گوید: عرضه داشتم: به خدا سوگند ای امیرمؤمنان! گمان می کنم همانا آن دو، فلانی و فلانی باشند. پس فرمود: دابه، وه چه دابه ای است! و عدل و راستگویی او، و زمان برانگیخته شدن آن! و خداوند هرکه به او ظلم کند را هلاک می سازد.
و در بحار به نقل از معانی الاخبار به سند خود از عبایه اسدی روایتی آمده که مطلب فوق را تایید و تأکید می کند. عبایه گوید: امیرالمؤمنین (علیه السلام) کسالتی داشت و من در بالینش حاضر بودم. به من فرمود: در مصر منبری خواهم ساخت، و دمشق را خراب می کنم، و یهود و نصاری را از هر گروه زیاد عرب خارج می نمایم، و عرب را به این عصایم پیش می برم. عرض کردم: یا امیرالمؤمنین! مثل این که تو خبر می دهی که بعد از مرگ زنده می شوی؟
فرمود: نه، ای عبایه! آن طور نیست که پنداشته ای، مردی از من این کار را انجام می دهد.
صدوق گوید: امیرالمؤمنین (علیه السلام) از عبایه اسدی تقیه کرده است.**معانی الاخبار: 406.***
و در بحار از حضرت امام صادق (علیه السلام) روایت شده که فرمود: مردی به عمار بن یاسر گفت: ای ابوالیقظان! آیه ای در کتاب خدا هست که قلبم را تباه کرده و مرا به شک انداخته است. عمار گفت: کدام آیه؟ آن مرد گفت: آن جا که خداوند متعال فرماید: و اذا وقع القول علیهم اخرجنا لهم دابه من الارض تکلمهم ان الناس کانوا بآیاتنا لا یوقنون**سوره نمل، آیه 82.***؛ و هنگامی که وعده عذاب ما بر آنان تحقق یافت، برایشان دابةالارض (جنبنده ای از زمین) برآوریم که با آنان سخن گوید که مردم به آیات ما یقین نمی داشتند.
این کدام دابه است؟ عمار گفت: به خدا قسم نمی نشینم و نه غذا می خورم و نه چیزی می آشامم تا این که آن را به تو نشان دهم. سپس با آن مرد به سوی امیرالمؤمنین (علیه السلام) شتافت. آن حضرت خرما و کره تناول می کرد، به عمار فرمود: پیش بیا ای ابوالیقظان! عمار نشست و شروع به خوردن کرد. آن مرد تعجب کرد و وقتی عمار برخاست، به او گفت: سبحان الله، ای ابوالیقظان! تو سوگند خوردی که چیزی نخوری و نیاشامی و ننشینی تا آن (دابةالارض) را به من نشان دهی! عمار گفت: اگر تعقل کنی متوجه می شوی که آن را به تو نشان دادم.**بحارالانوار، 53/53.***
و از آن حضرت منقول است که فرمود: رسول خدا (صلی الله علیه و آله وسلم) به امیرالمؤمنین (علیه السلام) رسید در حالی که در مسجد خوابیده، شنها را جمع کرده و بر آن ها سرنهاده بود، پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله وسلم) با پا او را حرکت داد، و فرمود: ای دابةالله برخیز! یکی از اصحاب که شاهد ماجرا بود، عرض کرد: یا رسول الله! آیا ما یکدیگر را به این نام بخوانیم؟ فرمود: نه، والله این فقط به او (علی) اختصاص دارد، و اوست دابه ای که خداوند در کتاب خود از آن یاد کرده است.**بحار الانوار: 53/52.***
همین مقدار از روایات ان شاءالله در این زمینه کفایت می کند.
4 - این که در صدر حدیث سابق الذکر حضرت فرمود: (پس از آن هنگام توبه بر داشته خواهد شد...) دلالت دارد بر این که حضرت حجت - عجل الله تعالی فرجه الشریف - توبه و ایمان را از کسانی که پیش از خروج دابة الارض به کفر و طغیان آلوده بوده اند، می پذیرد. و هرگاه دابةالارض خروج کند توبه برداشته شود، و کسی که پیش تر ایمان نداشته ایمان آوردن به کارش نمی آید.
و این چنین روایات مختلفی که در این باب آمده جمع شود؛ در بعضی از این روایات آمده امام عصر - ارواحنا فداه - توبه را قبول می کند، که در بحث قتل کافرین آوردیم، و حاصل آن ها چنین است که آن حضرت اسلام را بر آن ها عرضه می کند. هرکس اطاعت نمود نجات یابد و هرکس نپذیرفت کشته می شود، و بعضی دیگر از روایات دلالت می کند بر این که آن حضرت اسلام را از کسانی که پیش از آن مسلمان نبوده اند نمی پذیرد و توبه کسی را قبول نمی کند، چنان که شیخ صدوق رحمةالله در کتاب کمال الدین از حضرت ابی عبدالله صادق (علیه السلام) درباره قول خداوند - عزوجل - یوم یاتی بعض آیات ربک لا ینفع نفسا ایمانها لم تکن آمنت من قبل**سوره انعام، آیه 158.***؛ آن روز که بعضی از آیات پروردگارت رسد برای کسی که از پیش ایمان نیاورده یا با ایمانش خیری حاصل ننموده باشد، ایمان آوردنش سودی ندارد. فرمود: الایات هم الائمه المشطره و الایه المنتظر القائم (علیه السلام)؛ آیات، امامان (مشطره)**کمال الدین: 2/336. ***هستند و آیه منتظره قائم (علیه السلام) است، پس آن روز نفعی ندارد کسی را ایمانش، اگر پیش از آن که آن حضرت با شمشیر قیام کند ایمان نیاورده باشد - هرچند که به پدران او ایمان داشته است -.**این کلمه در کمال الدین آمده ولی در تفسیر برهان موجود نیست، به هر حال این کلمه یا از شطر به معنی اتصال گرفته شده، یعنی امامانی که سلسله آن ها به هم متصل است، و یا از شطیر به معنی غریب گرفته شده، اشاره به غربت آن ها و اینکه یارانی نداشتند تا حق خود را بگیرند، ودر این امر منتظر حضرت حجت - عجل الله تعالی فرجه الشریف - می باشند.
***
و در حدیثی مروی در بحار در وصف آن حضرت از امام ابو جعفر باقر (علیه السلام) چنین آمده: کسی را توبه نمی دهد و در راه خدا ملامت احدی او را نمی گیرد...**بحار الانوار: 53/254.*** و روایت دیگری که به ظاهر با هم تعارض دارند، و با این وجه، خلاصه مطلب چنین است که آن حضرت پیش از خروج دابةالارض توبه و ایمان را از مخالفین می پذیرد و پس از آن دیگر قبول نیست.
اگر بگویید: با توجه به روایتی که در تفسیر برهان درباره آیه: یوم یأتی بعض آیات ربک...**سوره انعام، آیه 158.***
آمده، این وجه بعید به نظر می رسد، روایت چنین است: از امام ابو عبدالله صادق (علیه السلام) که فرمود: پیوسته خداوند را در زمین حجتی بوده که حلال و حرام را بداند و مردم را به راه خدا دعوت کند، و حجت از زمین قطع نمی شود مگر چهل روز پیش از روز قیامت، پس هنگامی که حجت رفع شود در توبه هم مسدود می گردد. ولم ینفع نفسا ایمانهالم تکن آمنت من قبل ان ترفع الحجه...؛**تفسیر البرهان: 1/564.*** و فایده نمی بخشد کسی را ایمانش، اگر ایمان نیاورده باشد پیش از آن که حجت برداشته شود.
در جواب می گویم: البته مردم در زمان ظهور امام (علیه السلام) از گناهان معصوم نخواهند شد، و منظور از این خبر این است که مکلف اگر معصیت کند و پیش از آن وقت معین توبه نماید، توبه اش قبول می شود، و هنگامی که حجت مرتفع گردد، در تئبه نیز بسته می شود. بنابراین منافاتی بین این روایت و آن وجه نیست.
و به وجه دیگری نیز می شود بین این اخبار جمع کرد که شاید بهترین وجوه باشد؛ و آن این که حضرت مهدی (علیه السلام) توبه کسانی را که بداند ایمان آن ها از روی حقیقت و اخلاص است، می پذیرد، ولی از کسانی که به زبان و ظاهر مؤمن باشند نمی پذیرد و دیگر کار از کار گذشته است. شاهد بر این مطلب را قبلا آوردیم که آن حضرت حکم به باطن می کند - که اختصاص به او دارد - این راه حلی است که به خاطر حقیر رسیده. و اما سید جلیل سید نعمت الله جزائری رحمةالله در کتاب انوار النعمانیه چنین گفت: در این اخبار بسیار فکر می کردم و وجه جمع بین آن ها را می خواستم بدانم تا این که خداوند توفیقم داد و بر حدیثی دست یافتم که بین این اخبار را جمع می کند، و حاصل آن حدیث این که: هنگامی که حضرت مهدی (علیه السلام) قیام می کند خداوند متعال عده ای از کسانی را که کافر محض مرده اند، زنده می کند - چنان که بیان این مطلب خواهد آمد - و آن حضرت از این افراد، دیگر تویه را نمی پذیرد که قبلا مرده و عذاب الهی را به عیان دیده اند و از روی ناچاری می خواهند ایمان بیاورند، زیرا که توبه آن ها در آن حال مانند توبه فرعون است که چون به غرق شدن افتاد، گفت: توبه کردم. و خداوند در جوابش فرمود: الان وقد عصیت قبل؛ حالا ایمان می آوری و حال آن که پیش از این به معصیت گذراندی، و توبه اش را قبول نکرد، و یا مثل کسی است که روح به گلویش رسیده و جایگاهش را در آتش دیده که اگر توبه کند توبه اش پذیرفته نیست؛ اما کسانی که در زمان ظهور زنده باشند و پیش از آن نمرده اند، یا باید ایمان داشته باشند یا کشته شوند.**الان از النعمانیه: 2/72.***
می گویم: این مطلب به خودی خود صحیح است، ولی اخبار آینده این جمع را نمی پذیرد، زیرا که ظاهر آن ها بیان وضع زندگان است - که بر تأمل کننده پوشیده نیست - ظاهرا مرحوم سید رحمةالله وقتی بر این حدیث دست یافت آن را به سلیقه خود، وجه جمع بین آن اخبار قرار داد. به هر حال وجه وجیه در این مبحث همان اول یا دوم است که ذکر کردیم.
5 - از این که آن حضرت در حدیث دجال فرمود! (چشم راستش مسح شده...) وجه نامیده شدنش به (مسیح) معلوم می شود؛ درهم های اطلسی که مسکوک نیست، از همین جهت مسیح نام داشته و زمین مسطح را (مسحاء) گویند.
و از سخن صاحب قاموس وجه دیگری استفاده می شود و آن این که: به خاطر شوم بودن، دجال را مسیح نامند. وی در معنی تمسیح چنین گفته است: این که خداوند چیزی را مبارک یا ملعون بیافریند، از اضداد است. و مسیح عیسی را به خاطر برکتش بدین اسم نامیده اند، و در اشتقاق این کلمه پنجاه قول را در شرحی که بر مشارق الانوار نگاشته ام - یادآور شده ام.
6 - صاحب قاموس در واژه دجل چنین گفته است: دجیل بر وزن زبیر؛ ثمامه قطران، و دجل البعیر: شتر را قطران (شیره دخت ابهل و ارز) مالید یا همه اندام شتر را قطران مالید؛ و از همین باب است دجال چون همه زمین را فرا گیرد، یا از دجل به معنی: دروغ گفت و سوزاند و جماع کرد و نواحی زمین را پیمود، و یا از دجل تدجیلا گرفته شده است به معنی پوشاندن و مطلا کردن - به خاطر نیرنگ او به باطل و یا از دجال به معنی طلا یا آب طلا اخذ شده، چون گنجینه ها در پی او در حرکت است. یا از دجال یعنی دسته شمشیر، یا از دجاله برای رفیقان انبوه، یا از دجال بر وزن سحاب به معنی سرگین - چون زمین را نجس می کند، یا از دجال مردم برای به دست آوردن گمشده ها، چون مردم از او پیروی می کنند**قاموس: 3/374 (چاپ بیروت).***.
7 - سید جزائری در کتب الانوار النعمانیه گفته است: و اما دجال؛ از حدیث شیخ صدوق دانستی از اصفهان خروج می کند و در اخبار بسیاری آمده که او از سیستان خروج می نماید. و می شود این اخبار را به این صورت جمع کرد که مکرر خروج خواهد داشت، چنان که مختلفی دارد، لعنت خدا و فرشتگان و تمام مردمان بر او باد.**الانوار النعمانیه: 2/110.***
8 - شیخ ما امین الدین فضل بن الحسن الطبرسی در کتاب مجمع البیان در خبر مرسلی از پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله وسلم) آورده که فرمود: هرکه سوره کهف را تا هشت روز بخواند از هرگونه فتنه ای محفوظ می ماند، و اگر دجال در آن هشت روز خروج نماید، خداوند او را از فتنه دجال مصون می گرداند.**مجمع البیان: 6/447.***
و در همان کتاب در حدیث دیگری از آن حضرت آورده که فرمود: هر آن که ده آیه از سوره کهف را از حفظ بخواند فتنه دجال به او ضرری نخواهد رساند و هرکه تمام سوره را بخواند داخل بهشت می شود.**مجمع البیان: 6/447.***
و در خبر دیگری از آن حضرت آمده که فرمود: آیا شما را دلالت نکنم بر سوره ای که هنگام نزولش هفتاد هزار فرشته آن را مشیعت کردند که عظمت آن ها بین آسمان و زمین را پر کرده بود؟ گفتند: چرا؛ فرمود: سوره اصحاب کهف، هرکس روز جمعه آن را بخواند خداوند تا جمعه دیگر به اضافه سه روز او را می آمرزد، و نوری بخشیده می شود که تا آسمان می رسد و از فتنه دجال محفوظ خواهد ماند.**مجمع البیان: 6/447.***
و در حدیث دیگری از آن حضرت منقول است که فرمود: شخصی که ده آیه از اول سوره کهف حفظ کند سپس دجال را درک نماید به او ضرری نمی رساند، و هرکه اواخر سوره کهف را حفظ کند روز قیامت برای او نوری خواهد بود.**بحار الانوار: 53/9.***