فهرست کتاب


مکیال المکارم (در فوائد دعا برای حضرت قائم (علیه السلام) / جلد اول

سید محمد تقی موسوی اصفهانی‏ سید مهدی حائری قزوینی‏

6- قضاوت آن حضرت (علیه السلام) به حق

مطالبی در این باره در حرف ح گذشت و در بحار از دعوات راوندی از حسن بن طریف روایت است که گفت: به حضرت ابومحمد امام حسن عسکری (علیه السلام) نوشتم و درباره قائم (علیه السلام) پرسیدم که چون بپاخیزد در میان مردم به چه چیز قضاوت می کند؟ و می خواستم درباره علاج تب نوبه نیز از آن حضرت سؤال کنم، ولی غفلت کردم. پس جواب آمد که: سؤال کردی از امام؛ پس هرگاه بپاخیزد، به علم خودش بین مردم قضاوت می کند. مانند قضاوت داوود، از بینه نمی پرسد.**بحار الانوار: 52/320.***
و در همان کتاب به نقل از کتاب الغیبه سید عبدالحمید به سند خودش از حضرت امام باقر (علیه السلام) آمده که فرمود: نخست قائم (علیه السلام) از انطاکیه آغاز می کند. تورات را از عاری که در آن عصای موسی و انگشتری سلیمان هست بیرون می آورد و فرمود: سعادت مندترین مردم به واسطه آن حضرت اهل کوفه خواهند بود. و نیز فرمود: بدین جهت مهدی نامیده شد که به امری پنهان هدایت می کند، تا جایی که در پی کسی می فرستد که مردم گناهی برایش نمی دانند، پس او را می کشد، و حتی این که کسی در خانه اش سخن می گوید: می ترسد که دیوار علیه او شهادت دهد.**بحار الانوار: 52/390.***
می گویم: این معنی را ضمن ابیاتی که در اول کتاب آوردم به نظم در آوردم:

بنفسی من یحیی شریعه جده - و یقضی بحکم لم یژمه الاوائل

و در این معنی روایات زیادی هست. البته این روایت حاکی از آن است که آن حضرت از انطاکیه خروج می کند، ولی در روایت دیگری - که در بحار و غیر آن از رسول اکرم (صلی الله علیه و آله وسلم) نقل شده - آمده که از قریه ای به مام کرعه خروج می نماید، و در بعضی روایات محل خروج آن حضرت مکه و در بعضی دیگر مدینه بیان شده است، جمع بین این روایات - چنان که بعضی از احدیث ائمه اطهار (علیه السلام) بر آن دلالت دارد - به این است که: ظهورهای حضرت متعدد است و در کدام از آن ها در جاهای مناسب بیان می گردد.

7- قرابت و خویشاوندی آن حضرت با پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله وسلم)

که مقتضی دعا کردن برای آن حضرت است، زیرا که دعا بر اقسام مودت است و خداوند متعال فرمود:قل لا اسئلکم علیه اجرا الا الموده فی القربی**سوره شوری، آیه 23.***؛ بگو: برای رسالت از شما مزدی نمی طلبم مگر دوستی نمودن در حق نزدیکان (اهل بیتم).
ان شاءالله تحقیق بیشتری در این باره در بخش پنجم خواهد آمد.
و نیز شیخ صدوق در کتاب خصال از پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله وسلم) روایت کرده که فرمود: چهار نفر (و گروه) را روز قیامت من شفاعت می کنم، هر چند که به گناهان اهل زمین نزدم بیایند: کمک کننده به اهل بیت من، و بر آورنده حوائج آن ها هنگامی که به آن ناچار باشند، و دوست دارنده آن ها به دست و زبانش، و کسی که با دستش رنجی را از آنان دفع کرده باشد.**الخصال: 1/196.***
می گویم: این خدیث به غیر این طریق هم روایت شده که ان شاءالله در بخش پنجم خواهد آمد.

8 - قسط (دادگری) آن حضرت (علیه السلام)

معنی قسط و مطالبی مربوط به آن در بحث عدل آن حضرت گذشت. در این جا چند روایت دیگر را می افزاییم که عنوان مطلب خالی نماند.
از جمله در غایةالمرام از پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله وسلم)منقول است فرمود: بشارت میدهم شما را به مهدی که در امت من هنگام اختلاف مردم و وقوع زلزله ها، بر انگیخته شود. پس زمین را پر می کند از قسط و عدل، چنان که از جور و ظلم پر شده باشد. بنابراین ساکنان آسمان و زمین از او راضی می شوند.
و در حدیث دیگری از آن حضرت است که فرمود: اگر از عمر دنیا جز یک شب باقی نماند، خداوند آن شب را طولانی خواهد کرد تا مردی از اهل بیت من زمامداری کند، که اسمش اسم من و اسم پدرش اسم پدر من است. زمین را پر از قسط و عدل می کند هم چنان که از ظلم و جور پر شده باشد.
اگر اشکال کنید که: در این جا تصریح شده که نام پدر آن مصلح الهی، اسم پدر پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله وسلم) است واین منافات دارد با این که حضرت قائم (علیه السلام) فرزند امام حسن عسکری (علیه السلام) است، در جواب از این اشکال محمد بن طلحه شافعی - که از علمای برجسته عامه است - چنین گفته:
1- این زیادتی از یکی از راویان حدیث - زائده - صورت گرفته که عادتش دست بردن در احادیث است. شاهد بر آن، این که این زیادت در روایت ابو داوود و ترمذی - که در صحیح خود آن را نقل کرده اند - نیامده است.
2- بر فرض این که این کلمه اضافه نشده باشد، این احتمال هست که کلمه (ابنی) به کلمه (أبی) تصحیف شده باشد که نظایر آن زیاد است.
3- باز بر فرض این که عبارت به همان طور درست باشد، تأویلش این است که پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله وسلم) کنیه را اسم و جد را پدر خوانده است. در این صورت منظور پدرش حسین (علیه السلام) است که کنیه اش ابو عبدالله است، و این دو تعبیر در لغت و عرف شایع و متداول است.
می گویم: برای اثبات این که حضرت حجة بن الحسن - صلوات الله علیه - همان قائم موعود است، بر این حدیث اعتماد نمی کنیم، بلکه اعتماد بر روایات بسیار و متواتر و صریح می باشد - که قسمتی از آن ها گذشت - و این که این حدیث را با جواب های این فاضل خردمند در این جا آوردم، برای این منظور بود که اگر کسی آن را یافت دچار اشتباه نشود و متوجه باشد که عادت بعضی روات آن ها دست بردن در احادیث بوده است، به خصوص راجع به این حدیث عده ای تصریح کرده اند که یکی از راویان آن، از کسانی است که عادت و شیوه اش دست بردن و زیاد کردن احادیث است، و برای این که بدانید این که قائم همان حجة بن الحسن العسکری (علیه السلام) است، نزد آن ها هم مسلم است، به حدی که این فاضل بر خود لازم دانست که این حدیث را - بر فرض صحت آن - تأویل نماید، و حمد خدای را که نور خود را به اتمام رسانید.
در این جا خوش دارم که روایت آگاه شدن و هدایت شدن سید حمیری را بیاورم، زیرا که در آن به نام حضرت حجة بن الحسن العسکری (علیه السلام) تصریح شده، و آمده است که آن حضرت زمین را پر از قسط و عدل خواهد ساخت.
شیخ صدوق (رحمةالله) در کتاب کمال الدین به سند خود از سید حمیری نقل کرده که گفت: من (در دین) غلو داشتم، و معتقد به غایت بودن محمد ابن الحنفیه بودم، مدتی در این وضع گمراهی به سر می بردم، تا این که خداوند بر من منت نهاد و به وسیله جعفر بن محمد صادق (علیه السلام) از آتش نجاتم داد و به راه راست هدایتم کرد، و چون با دلایل، امامت آن حضرت بر من ثابت شد و دانستم که او بر من و همه خلق حجت است، و او است آن امامی که خداوند اطاعتش را واجب دانسته. از او پرسیدم: یابن رسول الله! اخباری از پدران تو درباره غیبت به ما رسیده که به صحت مقرون است، به من بگو که این غیبت بر که واقع می شود؟ فرمود: غیبت در ششمین فرزند من که دوازدهمین امام است خواهد بود. امامان هدایتگر بعد از رسول خدا (صلی الله علیه وآله وسلم) که اولین آن ها امیرالمؤمنین علی بن ابی طالب و آخرشان قائم بالحق، بقیةالله در زمین و صاحب زمان می باشد، به خدا که اگر به قدر نوح در قوم خودش باقی بماند، از دنیا نرود تا ظهور کند و زمین را پر از قسط و عدل نماید، چنان که از ستم و ظلم پر شده باشد.
سید حمیری می گوید: هنگامی که این مطلب را از مولایم امام صادق جعفر بن محمد (علیه السلام) شنیدم به دست او توبه کردم و این قصیده را سرودم:

فلما رایت الناس فی الدین قد غووا - تجعفرت باسم الله فیمن تجعفروا
ونادیت باسم الله و الله اکبر - وایقنت ان الله یعفو و یعفر
ودنت بدین غیر ما کنت دینا - به و نهانی سید الناس جعفر
فقلت فهبنی قد تهودت برهة - والا فدینی دین من یتنصر
وانی الی الرحمن من ذاک تائب - وانی قد اسلمت والله اکبر
فلست بغال ما حییت وراجع - الی ما علیه کنت اخفی واظهر
ولا قائل حی برضوی محمد - وان عاب جهال مقالی فاکثروا
ولکنه مما مضی لسبیله - علی احسن الحالات یقفی ویخبر
مع الطیبین الطاهرین الاولی لهم - من المصطفی فرع زکی و عنصر**کمال الدین: 1/34؛ دیوان السید الحمیری: 203، با اندکی تفاوت.***

پس چون دیدم مردم در امر دین، راه انحراف پیش گرفتند، در میان جعفریان به نام خدا مذهب جعفری را پذیرفتم.
و به نام خداوند، فریاد برآوردم که: (الله اکبر)، و یقین دارم که خداوند بخشنده و عفو کننده است.
و به دینی ایمان آوردم غیر از آنچه قبلا داشتم، چون سرور مردمان جعفر (علیه السلام) از آن مرا نهی کرد.
با خود گفتم: گیرم که مدتی یهودی می شدم، یا به دین نصرانیت در می آمدم.
من به درگاه خداوند رحمن، از آن گمراهی توبه می کنم و من مسلمان شدم والله اکبر می گویم.
تا زنده ام دیگر غلو نکنم و بر نمی گردم به آنچه در نهان و آشکار بدان عقیده داشتم.
دیگر نخواهم گفت که محمد (ابن الحنیفه) در کوه رضوی زنده است، هرچند که جاهلان گفتارم را عیب کنند.
ولی می گویم او از کسانی است که عمرش را با بهترین حالت و پیروی از حق سپری نمود.
با پاکیزگان و نیکانی که از حضرت مصطفی (صلی الله علیه و آله وسلم) شاخه پاکیزه ای هستند... تا آخر قصیده که طولانی است و نیز قصیده دیگری پس از آن سرودم:

ایا راکبا نحو المدینه جسره - عذافره یطوی بها کل سبسب
اذا ما هداک الله عناینت جعفرا - فقل لولی الله وابن المهذب
الایا امین الله وابن امینه - اتوب الی الرحمن ثم تاوبی
الیک یا امین الله وابن امینه - احارب فیه جاهد اکل معرب
وما کان قولی فی ابن خوله مبطنا - معانده منی لنسل المطیب
ولکن روینا عن وصی محمد - وما کان فینا قال بالمتکذب
بان ولی الله یفقد لا یری - سنین کفعل الخائف المترقب
فیقسم اموال الفقید کانما - تغیبه بین الصفیح المنصب
فیمکث حینا ثم ینبع نبعه - کنبعه جدی من الافق کوکب**این مصرع سکته دارد، و بعضی از نسخه ها و نیز کتب دیگر به جای این بیت آمده:

فیمکث حینا ثم یشرف شخصه - مضیئا بنور العدل اشراق کوکب

(مترجم)***
یسیر بنصر الله من بیت ربه - علی سودد منه و امر مسبب
سیر الی اعدائه بلوائه - فیقتلهم قتلا کحران مغضب
فلما روی ان ابن خوله غائب - صرفنا الیه قولنا لم نکذب
وقلنا هو المهدی والقائم الذی - یعیش به من عدله کل مجدب
فان قلت لا فالحق قولک والذی - امرت فحتم غیر ما متعصب
واشهد ربی ان قولک حجه - علی الخلق طرا من مطیع و مذنب
بان ولی الامر. القائم الذی - تطلع نفسی نحوه بتطرب
له غیبه لابد من ان یغیبها - فصلی علیه الله من متغیب
فیمکث حینا ثم یظهر حینه - فیملا عدلا کل شرق و مغرب
بذاک ادین الله سرا وجهره - ولست وان عوتبت فیه بمعتب

ای کسی که بر شتر نیرومند به سوی مدینه رهسپاری، شتران تندرو که بیابان های دور و دراز با آن ها پیموده می شود.
اگر خداوند هدایتت کرد و جعفر بن محمد (صلی الله علیه و آله وسلم) را ملاقات کردی، به ولی خدا و زاده امام پاکت چنین عرض کن:
ای امین خدا، و فرزند امین خدا! من به درگاه خداوند رحمان توبه کردم و به سوی تو روی آوردم.
از آن عقیده ای که در آن بودم و بر آن پافشاری می کردم، و با مخالفین آن سرجنگ داشتم و در راه آن عقیده، مبارزه می نمودم.
عقیده من درباره محمد فرزند خوله (حنفیه) از روی دشمنی و عناد با خاندان پاک پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله وسلم) نبود.
ولی از گفته وصی محمد (صلی الله علیه و آله وسلم) برای ما چنین نقل شده بود، و نقل کنندگان هم دروغگو نبودند.
که ولی خدا غایب و پنهان می شود، چندین سال همچون افراد ترسان و منتظر.
و دارایی و اموال آن امام غایب در زمان حیاتش تقسیم می شود، مانند کسی که مرده و زیر خاک دفن شده باشد.
او مدتی در این حال (غیبت) به سر می برد و به ناگاه ظهور می کند، مانند ستاره درخشانی که از افق سر بر آرد.
به نصرت و یاری خداوند از خانه پروردگارش حرکت می کند، با عظمت و جلال و وسائل آماده.
بر دشمنانش حمله می کند با پرچم پیروزی و همچون دلاور خشمناکی بر آن ها می تازد.
چون برای ما روایت شده که فرزند خوله (محمد بن الحنفیه) غایب است، ما این عقیده را بر او تطبیق نمودیم، و تکذیب نکردیم.
و چنین پنداشتیم که او مهدی و قائم بر حقی است که به برکت عدالتش هر قحطی زده ای به خوشی زندگی می نماید.
اکنون اگر بگویی که او آن قائم نیست، البته سخنت درست است، و به آنچه امر فرمایی حتم است و تعصبی در کار نیست.
خدا را شاهد می گیرم که قول تو حجت است بر تمام بندگان، از فرمانبردار و معصیت کار.
آن امام و ولی امر و قائمی که جانم در اشتیاق او در طرب است.
به ناچار غیبتی خواهد داشت که آن دوران را سپری کند. درود خداوند بر چنان غائبی باد.
مدتی در پس پرده غیبت باقی می ماند، سپس در وقت خودش ظهور می کند، آن گاه بر همه اهل شرق و غرب حکمرانی می نماید.
با این عقیده برای خدا در نهان و آشکار دینداری کنم، و هر قدر در این باره سرزنش شوم اعتنایی ندارم.
و دربحار، از مناقب از داوود رقی آمده است که گفت: به سید حمیری خبر رسید که نزد امام صادق (علیه السلام) یاد شده و آن حضرت فرموده اند: سید کافر است، به خدمت آن حضرت رفت و عرض کرد:ای آقای من! با شدت محبتی که به شما دارم و دشمنی ای که با دشمنان شما می کنم باز هم کافرم؟ فرمود: چه فایده ای که تو حجت دهر و زمان، کفر می ورزی، سپس دست او را گرفت و به اتاقی برد که در آن قبری بود. پس آن حضرت دو رکعت نماز خواند، سپس دستش را به قبر زد، قبر قطعه قطعه شد و مردی از آن بیرون آمد، در حالی که خاک ها رااز سر و ریش خود می تکاند. امام صادق (علیه السلام) به او فرمود: تو که هستی؟ گفت: من محمد بن علی مسمی به ابن الحنفیه هستم. سپس فرمود: من کیستم؟ گفت: جعفر بن محمد، حجت دهر و زمان. سید حمیری از خدمت آن حضرت بیرون آمد در حالی که این اشعار را بر لب داشت: (تحعفرت لاسم الله فیمن تجعفرا).**بحار الانوار: 47/320.***
و نیز از عباد بن صهیب روایت است که گفت: در محضر جعفر بن محمد صادق (علیه السلام) بودم که خبر مرگ حمیری را به حضرت دادند، برای او دعا کرد و طلب رحمت نمود. شخصی به آن حضرت عرضه داشت: یابن رسول الله! با این که او شراب می خورد و معتقد به رجعت بود؟ فرمود: پدرم مرا از جدم حدیث گفت: که دوستان آل محمد (صلی الله علیه و آله وسلم) و سلم) نمی میرند مگر این که توبه کنند و او توبه کرد در این حال جانماز خود را برداشت و از زیر آن نوشته ای از سید بیرون آورد که در آن توبه و درخواست دعا کرده بود.**بحرا الانوار: 47/320.***