فهرست کتاب


مکیال المکارم (در فوائد دعا برای حضرت قائم (علیه السلام) / جلد اول

سید محمد تقی موسوی اصفهانی‏ سید مهدی حائری قزوینی‏

5- قضای حوائج مؤمنین

مطالبی که بر این معنی دلالت داشت، گذشت و در نداهای آن حضرت مطالبی خواهد آمد و در این جا به بیان دو واقعه اکتفا می کنیم:
واقعه اول: برای این بنده گناه کار محمدتقی موسوی اصفهانی - مؤلف کتاب - واقع شد، این که: سه سال پیش از تألیف کتاب، قرض های زیادی بر عهده جمع شد، پس در یکی از شب های ماه رمضان به آن حضرت و پدرانش (علیه السلام) متوسل شدم و حاجتم را ذکر کردم و بعد از طلوع آفتاب که از مسجد مراجعت نمودم و خوابیدم، آن حضرت در خواب به من فرمود: قدری باید صبر کنی تا از مال دوستان خاص خود بگیریم و به تو برسانیم. خوشحال و مسرور از خواب بیدار شدم و شکر خدای را به جای آوردم و چون مدت کوتاهی گذشت، یکی از برادران که او را به صلاح و خوبی می شناختم و از وی نسیم دل انگیز می شنیدم نزد من آمد. مبلغی داد و گفت: این از سهم امام (علیه السلام) است. پس خیلی مسرور گشتم و با خود گفتم: هذا تأویل روایای من قبل قد جعلها ربی حقا**سوره یوسف، آیه 100.***؛ این تعبیر خواب پیشین من است خداوند آن را به حقیقت رسانید.
ای برادر دینی! شما را سفارش می کنم که: حوائج خودتان را بر آن حضرت عرضه کنید، هرچند که هیچ امری بر وی پوشیده نیست. چنان که در کافی از حضرت امام صادق (علیه السلام) روایت آمده که فرمود: امام در شکم مادر می شنود و چون متولد شود بین دو شانه اش نوشته شده:و تمت کلمه ربک صدقا و عدلا لا مبدل لکلماته و هو السمیع العلیم**سوره انعام، آیه 115.***؛ و سخن (وعده) پروردگارت به درستی و عدل به انجام رسیده است، کلمه او را دگرگون کننده ای نیست و او شنوای داناست. و هنگامی که امر (امامت) به او واگذار می شود خداوند عمودی از نور برای او قرار می دهد که به وسیله آن، آنچه اهل هر شهر انجام می دهند، ببیند.**کافی: 1/287.***
و در کتاب جنةالمأوی به نقل از کشف المحجه از شیخ کلینی نقل کرده که: در کتاب الوسائل از شخصی که نامش را برده چنین آورده است: به حضرت ابوالحسن (علیه السلام) نوشتم: شخصی مایل است حاجات خصوصی و اسراری را با امام خویش در میان گذارد همان گونه که دوست دارد با پروردگارش باز گوید؟ آن حضرت در جواب نوشت: اگر حاجتی داشتی پس لب هایت را به شکل گفتن آن حرکت بده که همانا جواب به تو خواهد رسید.**کشف المحجه: 153.***
می گویم: اخبار در این باره بسیار است که هرکس بخواهد به مظان آن ها مراجعه کند.
واقعه دوم: در جنة المأوی تألیف عالم جلیل حاج میرزا حسین نوری - که خداوند بر نورش بیفزاید - چنین آمده:
در ماه جمادی الاولی سال هزار و دویست و نود نه، مردی به نام (آقا محمد مهدی) به کاظمین آمد. وی از ساکنین بندر ملومین - یکی از بنادر ماجین و ممالک برمه که هم اکنون در تصرف و استعمار انگلیس است - بود، که از کلکته پایتخت هند تا آنجا از راه دریا با کشتی های دودی شش روز راه است، پدرش اهل شیراز است ولی او در بندر یاد شده متولد و پرورش یافته است، سه سال پیش از تاریخ مزبور به بیماری سختی مبتلا شده بود که پی از بهبودی لال و کر مانده بود، برای شفا یافتن به زیارت امامان عراق (علیه السلام) توسل جست و به کاظمین نزد فامیل هایش که از تجار معروف بودند آمد و بیست روز آن جا منزل کرد تا این که آب رود بالا آمده یک کشتی دودی عازم سامراء شد، بستگانش او را به کنار کشتی آوردند و به مسافرتی که اهل بغداد و کربلا بودند، سپردند و خواهش کردند که از او مراقب و مواظبت نمایند و کارهای او را انجام دهند، و نیز به بعضی از مجاورین سامراء نوشتند که در امور او توجه کنند.
هنگامی که به آن سرزمین پاک و مقدس وارد شد، بعدازظهر جمعه دهم جمادی الثانیه همان سال به سرداب منور وارد شد در حالی که جمعی از مقدسین و افراد مورد اطمینان در آن بودند، با تضرع و توسل به جایگاه مخصوص نزدیک شد، شرح حال خود را بر روی دیوار می نوشت و از مردم درخواست دعا می کرد، خودش هم مدتی طولانی دعا و توسل داشت. هنوز دعایش تمام نشده بود که خداوند به معجزه حضرت حجت (علیه السلام) او را شفا داد و با زبان فصیح از آن جایگاه مقدس بیرون آمد.
روز شنبه او را به محضر درس حضرت سید الفقهاء و شیخ العلماء، رئیس الشیعه و تاج الشریعه آقای میرزا محمد حسن شیرازی آوردند و در خدمت معظم له سوره حمد را از باب تبرک خواند. آن روز همه جا غرق در شادی و سرور شد و شب هاب یکشنبه و دوشنبه، علما و فضلا در صحن مطهر عسکریین (علیه السلام) جشن گرفتند و چراغانی کردند و جریان را به نظم در آوردند و در بلاد منتشر ساختند.
از کسانی که با شخص مزبور در کشتی بوده که هم موقع مرض و هم موقع شفا یافتنش را دیده و آن قضیه را به نظم آورده، مداح خاندان عصمت (علیه السلام) فاضل دانشمند حاج ملا عباس زنوزی بغدادی است که در قصیده ای طولانی چنین گفت:

وفی عامها جئت والزائرین - الی بلده سر من قد رآها
رایت من الصین فیها فتی - و کان سمی امام هداها
یشیر اذا ما اراد الکلام - وللنفس منه براها
و قد قید السقم منه اللسان - والیق من مقلتبه دماها
فوافی الی باب سرداب من - به الناس طرا تنال مناها
یروم بغیر لسان یزور - وللنفس منه دهت بعناها
و قد صار یکتب فوق الجدار - ما فیه للروح منه شفاها
ازوم الزیاره بعد الدعاء - ممن رای اسطری و تلاها
لعل لسانی یعود الفصیح - و علی ازور و ادعو الالها
اذا هو فی رجل مقبل - تراه وری البعض من اتقیها
تابط خیر کتاب له - و قد جاء من حیث غاب ابن طه
فاومی الیه ادع ما قد کتب - و جاء فلما تلاه دعاها
و اوصی به سیدا جالسا - ان ادعوا له بالشفاء شفاها
فقام و ادخله غیبه - الامام المغیب من اوصیا
و جاء الی حفره الصفه التی - هی للعین نور ضیاها
و اسرج آخر فیها السراج - و ادناه من فمه لیرها
هناک دعی الله امستغفرا - و عیناه مشغوله ببکاها
و مذ عاد منها یرید الصلاه - قد عاود النفس منه شفاها
و قد اطلق الله منه اللسان - و تلک الصلاه اتم اداها

در سال آن واقعه من با زائران به شهری که هرکس آن را می بیند مسرور شود، آمدم.
دیدم جوانی از چین در آن جا است، که همنام امام هدایت کننده (مهدی (علیه السلام) )است.
این جوان هرگاه می خواهد سخن بگوید اشاره می کند، و آنچه در دل دارد به همین وسیله اظهار می نماید.
بیماری، زبانش را به بند کشیده بود و از دیدگانش اشک ها روان ساخته بود.
جوان به کنار در سرداب کسی آمد که همه مردم از آن در به امیدشان می رسند.
با بی زبانی می خواست زیارت کند ولی دلش تاب نمی آورد.
شروع کرد شرح حال خودش را روی دیوار نوشتن که: من شفا می خواهم.
من التماس دعا و زیارت دارم از هرکس این نوشته مرا می خواند.
شاید زبانم به حالت اول برگردد و با زبانم زیارت و دعا بجای آورم.
که ناگاه مردی را در حال آمدن دید که بعضی از افراد با تقوا او را می بینند.
بهترین کتاب ها را زیر بغل دارد و از همان جایگاه غیبت برون آمد.
جوان اشاره کرد که دعا کن آنچه نوشته ام و آن آقا هم دعا کرد.
سپس به یک سیدی که نشسته بود سفارش کرد که برای این جوان دعا کنید.
آن سید از جای برخاست و دست جوان را گرفت و او را به جایگاه غایب شدن امام زمان - عجل الله تعالی فرجه الشریف - برد.
و به صفه ای (جایگاهی بلندتر از زمین و اتاق گونه) که ورشنایی چشم است آمد.
و دیگری چراغی روشن کرد و آن را به کنار دهان جوان آورد تا بداند که زبانش به حرکت آمده است.
پس آن جا جوان به دعا و استغفار مشغول شد در حالی که چشمانش غرق در اشک بود.
آن گاه به قصد خواندن نماز شد در حالی که قلبش از شفا یافتن مطمئن بود.
آری خداوند زبانش را باز کرده بود! و آن نماز را با تمام شرایط خواند.
مؤلف گوید: امثال این واقعه بسیار است از بیم طولانی شدن مطلب آن ها را نیاوردم، شاید جاهای دیگری بعضی از آن ها را یاد کنم.

6- قضاوت آن حضرت (علیه السلام) به حق

مطالبی در این باره در حرف ح گذشت و در بحار از دعوات راوندی از حسن بن طریف روایت است که گفت: به حضرت ابومحمد امام حسن عسکری (علیه السلام) نوشتم و درباره قائم (علیه السلام) پرسیدم که چون بپاخیزد در میان مردم به چه چیز قضاوت می کند؟ و می خواستم درباره علاج تب نوبه نیز از آن حضرت سؤال کنم، ولی غفلت کردم. پس جواب آمد که: سؤال کردی از امام؛ پس هرگاه بپاخیزد، به علم خودش بین مردم قضاوت می کند. مانند قضاوت داوود، از بینه نمی پرسد.**بحار الانوار: 52/320.***
و در همان کتاب به نقل از کتاب الغیبه سید عبدالحمید به سند خودش از حضرت امام باقر (علیه السلام) آمده که فرمود: نخست قائم (علیه السلام) از انطاکیه آغاز می کند. تورات را از عاری که در آن عصای موسی و انگشتری سلیمان هست بیرون می آورد و فرمود: سعادت مندترین مردم به واسطه آن حضرت اهل کوفه خواهند بود. و نیز فرمود: بدین جهت مهدی نامیده شد که به امری پنهان هدایت می کند، تا جایی که در پی کسی می فرستد که مردم گناهی برایش نمی دانند، پس او را می کشد، و حتی این که کسی در خانه اش سخن می گوید: می ترسد که دیوار علیه او شهادت دهد.**بحار الانوار: 52/390.***
می گویم: این معنی را ضمن ابیاتی که در اول کتاب آوردم به نظم در آوردم:

بنفسی من یحیی شریعه جده - و یقضی بحکم لم یژمه الاوائل

و در این معنی روایات زیادی هست. البته این روایت حاکی از آن است که آن حضرت از انطاکیه خروج می کند، ولی در روایت دیگری - که در بحار و غیر آن از رسول اکرم (صلی الله علیه و آله وسلم) نقل شده - آمده که از قریه ای به مام کرعه خروج می نماید، و در بعضی روایات محل خروج آن حضرت مکه و در بعضی دیگر مدینه بیان شده است، جمع بین این روایات - چنان که بعضی از احدیث ائمه اطهار (علیه السلام) بر آن دلالت دارد - به این است که: ظهورهای حضرت متعدد است و در کدام از آن ها در جاهای مناسب بیان می گردد.

7- قرابت و خویشاوندی آن حضرت با پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله وسلم)

که مقتضی دعا کردن برای آن حضرت است، زیرا که دعا بر اقسام مودت است و خداوند متعال فرمود:قل لا اسئلکم علیه اجرا الا الموده فی القربی**سوره شوری، آیه 23.***؛ بگو: برای رسالت از شما مزدی نمی طلبم مگر دوستی نمودن در حق نزدیکان (اهل بیتم).
ان شاءالله تحقیق بیشتری در این باره در بخش پنجم خواهد آمد.
و نیز شیخ صدوق در کتاب خصال از پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله وسلم) روایت کرده که فرمود: چهار نفر (و گروه) را روز قیامت من شفاعت می کنم، هر چند که به گناهان اهل زمین نزدم بیایند: کمک کننده به اهل بیت من، و بر آورنده حوائج آن ها هنگامی که به آن ناچار باشند، و دوست دارنده آن ها به دست و زبانش، و کسی که با دستش رنجی را از آنان دفع کرده باشد.**الخصال: 1/196.***
می گویم: این خدیث به غیر این طریق هم روایت شده که ان شاءالله در بخش پنجم خواهد آمد.