فهرست کتاب


مکیال المکارم (در فوائد دعا برای حضرت قائم (علیه السلام) / جلد اول

سید محمد تقی موسوی اصفهانی‏ سید مهدی حائری قزوینی‏

1- غیبت آن حضرت (علیه السلام)

این غیبت از دیدگان به حکم پروردگار واقع شده و پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله وسلم) و ائمه اطهار (علیه السلام) از وقوع این غیبت خبر داده اند.
در کمال الدین از پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله وسلم) آمده که فرمود: مهدی از فرزندان من است، نام او نام من و کنیه اش کنیه من است، شبیه ترین مردم از لحاظ خلق به من است، او را غیبت و حیرتی است که در آن امت ها گمراه می شوند، سپس او مانند ستاره ای درخشان خواهد آمد زمین را از قسط و عدل پر می کند چنان که از ستم و ظلم پر شده باشد.**کمال الدین: 1/286.***
و نیز از آن حضرت (صلی الله علیه و آله وسلم) است که فرمود: مهدی از فرزندان من است، برای او غیبت و حیرتی است که در آن امت ها گمراه می شوند، ذخیره پیغمبران را می آورد، آن گاه زمین را پر از عدل و قسط می کند چنان که از ستم و ظلم پرگشته است.**کمال الدین: 1/287.***
و از آن حضرت (صلی الله علیه و آله وسلم) است که فرمود: خوشا به حال کسی که قائم اهل بیت مرا درک کند در حالی که هنگام غیبت و پیش از قیامش به او اقتدا کند و دوستانش را دوست بدارد و از دشمنانش بیزاری جوید، که از او همراهان و دوستان من و گرامی ترین امتم در روز قیامت خواهد بود.**کمال الدین: 1/286.***
و از امیرالمؤمنین علی (علیه السلام) منقول است که به فرزندش حسین (علیه السلام) فرمود: نهمین فرزند تو ای حسین! همان قائم به حق و آشکار کننده دین و گسترش دهنده عدل است. حسین گفت: یا امیرالمؤمنین! آیا این شدنی است؟ فرمود: آری! سوگند به آن که محمد را به پیامبری برانگیخت و او را بر تمام مردم برگزید؛ ولی بعد از غیبت و حیرتی که در آن هیچ کس بر دین خود ثابت و پایدار نمی ماند مگر مخلصان که با روح یقین مباشرند. کسانی که خدای - عزوجل - بر ولایت ما از آنان پیمان گرفته و ایمان را در دل هایشان نگاشته و به روح القدس تأییدشان فرموده است.**کمال الدین: 1/304.***
و از اصبغ بن نباته روایت شده که گفت: خدمت امیرالمؤمنین علی بن ابی طالب (علیه السلام) رفتم، دیدم آن حضرت به فکر فرو رفته است، و انگشت به زمین می کوبد. عرضه داشتم: یا امیرالمؤمنین! آیا در خلافت رغبت کرده ای؟ فرمود: خیر، به خدا سوگند نه در آن و نه در امور دنیا هیچ روزی رغبت نداشته ام، ولی در فکر مولودی هستم که در پشت من است، یازدهمین فرزندم، هم اوست مهدی، زمین را پر از عدل می کند، چنان که از ستم و ظلم آکنده باشد. برای او حیرت و غیبتی است که در آن اقوامی گمراه و اقوام دیگری هدایت می شوند. پس گفتم: یا امیرالمؤمنین! آیا این شدنی است؟ فرمود: آری! چنان که او آفریده شده است.**کمال الدین: 1/287.***
و از آن حضرت (علیه السلام) است که فرمود: از برای قائم ما غیبتی است که مدتش طولانی خواهد بود، گویی شیعیان را می بینم که مانند چهارپایان دنبال چراگاه می گردند و آن را نمی یابند. آگاه باشید! که هرکس از آن ها بر دین خود ثابت بماند و قلبش به خاطر طول کشیدن غیبت امامش قساوت نگیرد، چنین کسی در درجه ام همراه من خواهد بود. سپس فرمود: هنگامی که قائم ما بپاخیزد برای هیچ کس در گردن او بیعتی نیست، لذا ولادتش مخفی و خودش غایب می گردد.**کمال الدین: 1/303.***
و نیز از آن حضرت منقول است: هنگامی که در محضرش از حضرت قائم (علیه السلام) یاد شد، فرمود: اما البته او غایب می شود تا این که فرد جاهل بگوید: خداوند را در آل محمد (علیه السلام) نیازی نیست.**کمال الدین: 1/303.***
و از حضرت حسن بن علی (علیه السلام) روایت است فرمود: هیچ یک از ما نیست مگر این که برای طاغوت سرکش زمانش بیعتی در گردن دارد، به جز قائم، آن که روح الله عیسی بن مریم پشت سرش نماز خواهد خواند، به درستی که خداوند - عزوجل - ولادت او را مخفی و شخص او را غایب می سازد تا هنگام خروج برای هیچ کس در گردن او بیعتی نباشد. او نهمین فرزند از اولاد برادرم حسین است، فرزند بهترین کنیزان، خداوند عمر او را در دوران غیبت طولانی می کند، سپس او را به قدرت خود قیافه جوانی کمال الدین:تر از چهل سال ظاهر می سازد تا دانسته شود که خداوند بر هر چیزی تواناست.**کمال الدین: 1/316.***
و از حضرت حسین بن علی (علیه السلام) روایت شده که فرمود: قائم این امت همانا نهمین نسل از فرزندان من است و اوست صاحب غیبت و هم اوست که ارثش در حالی که زنده است تقسیم می شود.
و از حضرت علی بن الحسین (علیه السلام) روایت شده که فرمود: برای قائم ما دو غیبت است که یکی از دیگری طولانی تر است، اما اولی شش روز**علامه مجلسی (رحمة الله تعالی) می گوید: شش روزشاید اشاره به اختلاف احوال حضرتش در زمان غیبت باشد، چه اینکه در طول شش روز هیچ کس بر ولادت حضرتش مطلع نشد مگر افراد بسیار مخصوصی از نزدیکانم. آن گاه پس از شش ماه دیگرانی از خواص بر این امر مطلع شدند، سپس بعد از شش سال، هنگام وفات پدرش، امر حضرت بر بسیاری از خلایق آشکار شد. یا اشاره است به اینکه: پس از امامت حضرت تا شش روز تنها یک نفر از ایشان مطلع شد، آن گاه پس از شش ماه امر ایشان منتشر گردید، و بعد از شش سال امر سفراء و نواب خاص ظاهر و آشکار گشت.
و احتمال قوی تر این است که این عبارت اشاره به زمان های مختلفی است که برای غیبت حضرت (علیه السلام) اندازه گیری شده و بداءپذیر است (مؤلف)*** یا شش ماه و یا شش سال است و اما دومی مدتش آن قدر طولانی می شود تا این که بیشتر آن هایی که معتقد به این امر هستند از آن برگردند، پس بر این امر ثابت نمی ماند، مگر کسی که یقینش قوی و معرفتش صحیح باشد و در دلش از آنچه ما قضاوت کردیم ناراحتی پیش نیاید و تسلیم ما اهل بیت باشد.**کمال الدین: 1/323.***
و درباره آیه: فلا اقسم بالخنس الجوار الکنس**سوره تکویر، آیه 15 و 16.***؛ سوگند به ستارگان بازگردنده که به گردش در آیند و در جای خود رخ پنهان سازند. از امام باقر (علیه السلام) منقول است که فرمود: این مولودی است در آخرالزمان، او مهدی از این عترت است، برای حیرت و غیبتی خواهد بود که گروه هایی در آن گمراه و گروهی هدایت می شوند.**کمال الدین: 1/330.***
و در حدیثی که ابن ابی یعفور از امام صادق (علیه السلام) روایت کرده است آمده: هرکس اقرار کند به امامان از پدران و من و فرزندان من، ولی مهدی از فرزندانم را انکار نماید، مثل آن است که اقرار به تمام پیغمبران داشته باشد، ولی نبوت حضرت محمد (صلی الله علیه و آله وسلم) را انکار کند. راوی گوید: پرسیدم: ای آقای من! مهدی از فرزندان تو کیست؟ فرمود: پنجمین فرزند از هفتمین امامان، و از نظرتان غایب می شود و بردن نام او برایتان حلال نخواهد بود.**کمال الدین: 1/338.***
و نیز از امام صادق (علیه السلام) مروی است که فرمود: نزدیک ترین و پسندیده ترین وضع بندگان نسبت به خداوند آن وقت است که حجت خدا را نیابند و برای آن ها آشکار نشود، و از دیدگان ایشان پوشیده بماند که جایش را ندانند، و در عین حال بدانند که حجت ها و بینات الهی باطل نشده، پس در آن هنگام هر صبح و شام منتظر فرج باشند، که شدیدترین خشم و غضب خداوند بر دشمنانش موقعی است که اولیای او در تردید واقع نمی شوند، و اگر می دانست که آن ها در شک می افتند، یک چشم برهم زدن حجت خود را از آنان نهان نمی ساخت.**کمال الدین: 1/339.***
و از آن حضرت (علیه السلام) نقل شده که فرمود: غیبت بر ششمین فرزندم واقع خواهد شد و او دوازدهمین امام از ائمه هدایتگر بعد از پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله وسلم) است، اول آن ها امیرالمؤمنین علی بن ابی طالب و آخرینشان قائم به حق، بقیةالله در زمین و صاحب زمان می باشد. قسم به خدا! اگر به مقداری که نوح در قومش ماند در غیبت بسر برد، از دنیا نرود تا ظهور نماید و زمین را پر از قسط و عدل کند، چنان که از ستم و ظلم پر شده باشد.**کمال الدین: 2/342.***
و از علی بن جعفر از برادرش موسی بن جعفر (علیه السلام) مروی است که فرمود من هرگاه پنجمین فرزند هفتمین امام غایب شود، خدا را خدا را در دینتان، کسی شما را از آن بازگرداند. ای فرزندم! به تحقیق که به ناچار صاحب این امر را غیبتی است تا این که هرکس معتقد به این امر است از آن بازگردد. این محنتی از جانب خداوند - عزوجل - است که به وسیله آن آفریدگانش را امتحان می کند و اگر پدران شما دینی درست تر از این می دانستند از آن پیروی می کردند.**کمال الدین: 2/359.***
و از حسین بن خالد منقول است که گفت: علی بن موسی الرضا (علیه السلام) فرمود: هرکه پرهیزکاری ندارد دین ندارد، و هر آن که تقیه ندارد ایمان ندارد؛ و به تحقیق که گرامی ترین شما نزد خداوند آن است که بیشتر تقیه کند. به آن حضرت عرض شد: تا کی باید تقیه کرد؟ فرمود: تا روز قیامت معلوم و آن روز خروج قائم ما اهل البیت است، پس هرکس پیش از ظهور قائم ما تقیه را رها کند از ما نیست.
عرض شد: یابن رسول الله! قائم از شما اهل البیت (علیه السلام) کیست؟ فرمود: چهارمین فرزند من است، زاده بهترین کنیزان. خداوند به وسیله او زمین را از هرگونه جور و ستمی پاک و از هر ظلمی دور خواهد کرد؛ اوست همان کسی که مردم در ولادتش شک کنند، و اوست صاحب غیبت پیش از خروجش. و چون بپاخیزد زمین به نورش درخشان شود و میزان عدالت در میان مردم بپاسازد هیچ کس بر دیگری ظلم نکند؛ اوست آن کسی که زمین برای او به هم پیچیده شود و سایه ای ندارد؛ و اوست آن که منادی از سوی آسمان به نام او بانگ برآورد که همه اهل زمین آن را بشنوند که به آن جناب دعوت می شوند. منادی می گوید: آگاه باشید! که حجت خداوند کنار خانه خدا آشکار گشت، از او پیروی کنید که حق با او و در وجود اوست، و همین است معنی قول خداوند - عزوجل - که: ان نشأ ننزل علیهم من السماء آیة فظلت اعناقهم لها خاضعین**سوره شعراء، آیه 4.***؛ اگر بخواهیم از سوی آسمان آیتی (و نشانه ای) بر آنان فرستیم که همگی برای آن گردن نهند.
و از عبدالعظیم بن عبدالله حسنی روایت شده که گفت: به حضرت محمد بن علی بن موسی (علیه السلام) گفتم: من امیدوارم که تو قائم از آل بیت محمد (علیه السلام) باشی، آن که زمین را پر از قسط و عدل می کند، چنان که پر شده باشد از جور و ظلم. فرمود: ای ابوالقاسم هیچ یک از ما امامان نیست جز قائم به امر خداوند - عزوجل - و هادی به سوی دین خدا، ولی آن قائم که خداوند - عزوجل - زمین را به وسیله او از اهل کفر و انکار پاک می کند و آن را پر از عدل و قسط می سازد، کسی است که ولادتش بر مردم پوشیده می ماند، و شخص او از نظرشان غایب می گردد، و بردن نام او بر آن ها حرام است. او همنام و هم کنیه رسول خدا (صلی الله علیه و آله وسلم) می باشد و اوست که زمین برایش پیچیده می گردد و هر سختی برایش آسان شود و از یارانش به تعداد اهل بدر سیصد و سیزده نفر از نقاط دور دست زمین فراهم آیند، و این است (معنی) فرموده خداوند - عزوجل - که: اینما تکونوا یات بکم الله جمیعا ان الله علی کل شی ء قدیر**سوره بقره، آیه 148.***؛ هرکجا باشید خداوند همگی شما را خواهد آورد، خداوند بر هر کاری توانا است. پس هرگاه این تعداد نفر از اهل اخلاص به خدمتش مجتمع شوند، خداوند امر او را ظاهر می سازد و چون شماره یارانش به یک عقد کامل - که ده هزار نفر است - رسید، به اذن خداوند - عزوجل - خروج می کند و پیوسته از دشمنان خدا خواهد کشت تا خداوند متعال راضی شود.
عبدالعظیم گوید به آن حضرت گفتم: ای آقای من! او چگونه خواهد دانست که خدای - عزوجل - راضی شده؟
فرمود: در دلش رحمت می اندازد، پس هنگامی که به مدینه داخل شود لات و عزی را بیرون می آورد و می سوزاند.**کمال الدین: 2/337.***
و از علی بن مهزیار است که گفت: به حضرت ابوالحسن صاحب العسکر امام هادی (علیه السلام) نامه نوشتم و از او درباره فرج پرسیدم، در جواب نوشت: هرگاه صاحب شما از سرزمین ظالمین غیبت کرد، متوقع فرج باشید.**کمال الدین: 2/380.***
و از احمد بن اصحاق بن سعد الاشعری منقول است که گفت: بر حضرت ابومحمد حسن بن علی عسکری (علیه السلام) داخل شدم و تصمیم داشتم درباره جانشین بعد از خودش سؤال کنم، پس خود آن حضرت سخن را آغاز کرد و فرمود: ای احمد بن اسحاق! به درستی که خداوند - تبارک و تعالی - از هنگام خلقت آدم و نیز تا هنگام برپایی قیامت زمین را هیچ گاه از حجت خود بر خلق خالی نگذاشته و نخواهد گذاشت، به حجت الهی بلا را از اهل زمین دور می سازد و به (برکت) او باران فرو می بارد و به او برکات زمین را بر می آورد.
پرسیدم: یابن رسول الله! پس امام و خلیفه بعد از شما کیست؟ برخاست و با عجله به اندرون خانه رفت، سپس بیرون آمد در حالی که کودکی سه ساله که صورتش مانند ماه شب چهارده بود بر شانه داشت، آن گاه فرمود: ای احمد بن اسحاق! اگر بر خداوند - عزوجل - و حجت هایش عزیز نبودی این فرزند را به تو نشان نمی دادم، او همنام رسول خدا (صلی الله علیه و آله وسلم) هم کنیه آن جناب است که زمین را پر از قسط و عدل کند در حالی که پرشده باشد از جور و ظلم. ای احمد بن اسحاق! مثل او در این امت مثل خضر و ذوالقرنین است به خدا سوگند! او غیبتی خواهد داشت که در آن از هلاکت نجات نمی یابد مگر آن که خداوند - عزوجل - او را به اقرار و اعتقاد به امامتش ثابت بدارد، و به دعا کردن برای تعجیل فرجش توفیق دهد.
احمد بن اسحاق می گوید: عرضه داشتم: آیا نشانه ای هست که قلبم به آن اطمینان و آرامش یابد؟ پس آن کودک با زبان عربی فصیح سخن گفت و فرمود: من بقیةالله در زمین او و انتقام گیرنده از دشمنان او هستم، پس از دیدن عین دنبال اثر و نشانه مگرد، ای احمد بن اسحاق!
احمد بن اسحاق گوید: پس خوشحال و مسرور بیرون آمدم. چون روز بعد شد، دوباره به خدمت آن حضرت رسیدم و عرض کردم: یابن رسول الله! من به آنچه بر من منت گذاشتی خیلی خوشحالم، پس روشی که در او از خضر ذی القرنین جاری است کدام است؟ فرمود: ای احمد! طول غیبت. گفتم: یابن رسول الله! حتماً غیبت او طولانی خواهد شد؟ فرمود: آری، سوگند به پروردگارم تا جایی که بیشتر کسانی که معتقد! این امر هستند از آن برگردند و باقی نمی ماند مگر کسی که خداوند - عزوجل - از او برای ولایت ما پیمان گرفته باشد و ایمان را در قلبش بنویسد و او را به روحی از جانب خود تایید فرماید. ای احمد بن اسحاق! این امری از امور الهی و سری از اسرار خداوند و غیبی از غیب الله است، پس بگیر آنچه به تو آموختم و آن را مخفی بدار و از شاکرین باش که فردای قیامت با ما، در علیین خواهی بود.**کمال الدین: 2/384.***
و از ابومحمد حسن بن محمد المکتب منقول است که گفت: آن سال که شیخ ابوالحسن علی بن محمد سمری (قدس السره الشریف) در گذشت، من در مدینة السلام (بغداد) بودم، چند روز قبل از فوتش به حضورش رفتم، دیدم برای مردم توقیعی بیرون آورد که صورت آن چنین است:
بسم الله الرحمن الرحیم
ای علی بن محمد سمری! خداوند اجر برادرانت را در حق تو زیاد گرداند، که تو تا شش روز دیگر خواهی مرد، پس امر خودت را جمع آوری کن و به جانشینی بعد از خودت وصیت مکن که غیبت تامه واقع شده، و ظهور نیست مگر به اذن خداوند - عزوجل - و آن بعد از طول مدت و قساوت دل ها و پر شدن زمین از ستم خواهد بود. و از شیعیان من کسانی خواهند آمد که ادعای مشاهدت کنند، آگاه باشید! که هرکس پیش از خروج سفیانی و صیحه آسمانی ادعای مشاهدت کند؛ دروغگوی افترا زننده است. ولا حول ولا قوه الا بالله العلی العظیم.
می گوید: آن گاه ما از توقیع نسخه برداشتیم و از نزد او بیرون رفتیم و چون روز ششم نزد او بازگشتم، در حال احتضار بود. از او پرسیدم: چه کسی وصی بعد از توست؟ در جواب فرمود: لله امر هو بالغه؛ خداوند را امری است که خود آن را خواهد رسانید. و از دنیا رفت - که خدا از او راضی بود - و آن آخرین سخنی بود که از او شنیده شد.**کمال الدین: 2/516.***
می گویم: این قسمتی از اخبار ائمه اطهار (علیه السلام) است درباره غیبت امام غایب - عجل الله فرجه الشریف - که با سلسله سندی که من دارم و در خاتمه کتاب خواهد آمد، از شیخ صدوق در کتاب کمال الدین نقل کردم. مطالبی هم قبلا ذکر شده و مطالبی نیز بعداً خواهد آمد.
در این جا چند نکته را شایسته است ذکر کنیم:
نکته اول: سبب غیبت آن حضرت (علیه السلام)، که آن دو قسم است: قسم یکم آن است که: برای ما بیان شده و پس از ظهور برای ما فاش خواهد شد. شیخ صدوق به سند خود از عبدالله بن الفضل هاشمی روایت کرده که گفت: شنیدم امام جعفر صادق (علیه السلام) فرمود: به تحقیق که صاحب این امر را غیبتی طولانی است و گریزی از آن نیست که در زمان غیبت هر فرد باطل جویی به تردید می افتد.
عرض کردم: چرا؟ فدایت شوم! فرمود: به خاطر امر که فاش کردن آن به ما اذن داده نشده است.
عرضه داشتم: پس وجه حکمت در غیبت او چیست؟ فرمود: همان وجه حکمتی که در غیبت های حجت های الهی پیش از آن جناب بوده است. البته وجه حکمت در غیبت آن حضرت جز بعد از ظهورش معلوم نمی شود همان طوری که وجه حکمت کارهای خضر (علیه السلام) از سوراخ کردن کشتی و کشتن نوجوان و بپاداشتن دیوار برای موسی (علیه السلام) کشف نشد مگر هنگام مفارقت و جدایی آن ها از یکدیگر. ای پسر فضل! این امر (غیبت) از امر خداوند متعال و از سر خدا و از غیب خدا است و چون دانستیم که خداوند حکیم است، گواهی می دهیم به این که همه کارها گفتارهای او موافق حکمت است هرچند که وجه آن بر ما روشن نشده باشد.**علل الشرایع: 1/245.***
و در توقیعی که در احتجاج از حضرت حجت - عجل الله فرجه الشریف - روایت شده آمده است: و اما علت غیبت من، خداوند - عزوجل - می فرماید: یاایها الذین آمنوا لا تسلوا عن اشیاء ان تبد لکم تسوکم**سوره مائده، آیه 101.***؛ ای کسانی که ایمان آورده اید از چیزهایی میپرسید که هرگاه برایتان فاش گردد شما را بد آید.
هیچ یک از پدرانم نبود مگر این که در گردن او بیعتی برای سرکش زمانش واقع شد، ولی من در حالی خروج می کنم که بیعتی برای احدی از طاغوت ها برگردنم نیست.**احتیاج: 2/284.***
قسم دوم: آن است که ائمه معصومین (علیه السلام) برای ما بیان فرموده اند که چند وجه است:
1- ترس از کشته شدن: چنان که در بحث خوف و ترس آن حضرت گذشت. و این یکی از علل خروج آن حضرت و قیام باشمشیر نیز هست، همان طور که در حدیث امیرالمؤمنین علی (علیه السلام) آوردیم که فرمود: اگر خروج نکند گردنش را می زنند، یعنی واجب است برای حفظ خودش با شمشیر و اسلحه بپاخیزد، زیرا که ظهور اعم است از قیام و نهضت و غیر آن. و چه بسا امام ظاهر است، ولی با شمشیر قیام نمی کند مانند سایر امامان به جز حضرت امام حسین (علیه السلام)، بنابراین اگر قیام ننماید دشمنان، آن حضرت را می کشند، همان طور که پدران طاهرینش را از روی ظلم و کفر و طغیان به قتل رسانیدند.
2- هیچ کدام از طاغوت ها بر گردن آن حضرت بیعتی نداشته باشند:
که این وجه در توقیع گذشته و در حدیث امام حسن مجتبی (علیه السلام) ذکر گردیده است.
3 - امتحان و آزمایش بندگان:
ولیمحص الله الذین آمنوا و یمحق الکافرین**سوره آل عمران، آیه: 140.***؛ تا اهل ایمان را از هر عیب و نقص پاک گرداند و کافران را هلاک نماید. چنان که در حدیث امام موسی بن جعفر و امام جعفر صادق (علیه السلام) است و در خوف آن حضرت آوردیم.
و از حضرت رضا (علیه السلام) مروی است که فرمود: سوگند به خدا! آنچه چشم بدان دوخته اید نخواهد شد تا این که آزمایش شوید و مؤمن و منافق از هم جداً گردید، و تا این که از شما باقی نماند مگر نادرترین پس نادرترین.
و از نعمانی به سند خود از امام صادق (علیه السلام) منقول است که فرمود: در دوران امیرالمؤمنین علی (علیه السلام) آب فرات طغیان کرد. پس آن حضرت به همراهی دو فرزندش حسن و حسین (علیه السلام) سوار شدند، هنگامی که به طائفه ثقیف گذارشان افتاد، آن ها گفتند: علی (علیه السلام) آمده که آب را برگرداند، امیرالمؤمنین (علیه السلام) فرمود: به خدا قسم! که من و این دو فرزندم مسلماً کشته خواهیم شد و حتماً خداوند مردی را در آخرالزمان از اولاد من به خونخواهی ما بر می انگیزاند، و البته او از نظر آنان غایب خواهد بود تا گمراهان مشخص گردند، تا آن جا که یک فرد نادان خواهد گفت: خدا را در آل محمد (علیه السلام) نیازی نیست.**غیبت نعمانی: 140.***
4- سنن پیغمبران الهی را در آن حضرت جاری گرداند:
چنان که در حدیث سدیر از امام صادق (علیه السلام) آمده که فرمود: قائم ما را غیبتی است که مدت آن به طول می انجامد. عرضه داشتم: چرا یابن رسول الله؟ فرمود: زیرا که خداوند - عزوجل - می خواهد سنت های پیغمبران را در غیبت هایشان بر او نیز جاری سازد، و ای سدیر ناگزیر است از این که مدت های غیبت آنان را پایان برد، خداوند تعالی می فرماید: لترکبن طبقا عن طبق**سوره انشقاق، آیه 19.***؛ که البته شما از حالی به حال دیگر درآیید. یعنی سنت های آنانی که پیش از شما بوده اند.**بحارالانوار: 52/142.***
5- ودایع خداوند ضایع نشود:
یعنی مؤمنانی که از پشت کافران متولد می شوند چنان که در کتاب های علل الشرایع و کمال الدین از حضرت ابوعبدالله صادق (علیه السلام) روایت شده از ابن ابی عمیر از کسی که او را یاد کرد که گفت: به آن حضرت (یعنی امام ششم) عرضه داشتم: چرا امیرالمؤمنین علی (علیه السلام) با مخالفین خودش در ابتدای امر جنگ نکرد؟ فرمود: به خاطر آیه ای که در کتاب خدای - عزوجل - آمده: لوتزیلوا لعذبنا الذین کفروا منهم عذابا الیما**سوره فتح، آیه 25.***؛ چنانچه (کافران از مؤمنان) جداً می شدند، به راستی که کافران از آنان را عذابی دردناک می نمودیم. عرضه داشتم: منظور از (تزیل پاک و جداً شدن) چیست؟ فرمود: مؤمنانی که به امانت در اصلاب و پشت های کافران بودند. و همین طور است قائم (علیه السلام) که ظهور نمی کند تا این که ودایع خداوند - عزوجل - از پشت کافرین آیند که چون خارج گردند بر دشمنان خداوند - عزوجل - چیره خواهد شد و آن ها را می کشد.**علل الشرایع: 147.***
6- قبایح و زشتی های اعمال ما:
کارهای خلاف و معصیت که ما مرتکب می شویم مانع از ظهور آن حضرت است برای عقوبت ما، چنان که از امیرالمؤمنین علی (علیهم السلام) آمده فرمود: و بدانید که زمین از حجت خدا خالی نمی ماند ولی خداوند به خاطر ظلم و ستم و اسراف مردم بر خودشان آن ها را از دیدار او نابینا خواهد ساخت.**بحار الانوار: 51/113.***
و در توقیع حضرت حجت - عجل الله تعالی فرجه الشریف - به شیخ مفید چنین آمده: و اگر شیعیان ما - که خداوند در اطاعتش آنان را یاری دهد - در وفای پیمانی که از ایشان گرفته شده، مصمم و جدی باشند، نعمت لقای ما از آنان به تأخیر نمی افتد و سعادت دیدار ما با معرفت کامل و راستین نسبت به ما تعجیل می گشت، تنها چیزی که ما را از آنان پوشیده می دارد همانا چیزهای ناخوشایندی است که از ایشان به ما می رسد و از آنان انتظار نمی رود.**احتجاج: 2/325.***
نکته دوم: بدان که آن حضرت را دو غیبت است: یکی کوچک تر (صغری) و دیگری بزرگ تر (کبری). مدت غیبت صغری از هنگام وفات پدر آن حضرت تا در گذشت سمری بوده است که وفات حضرت امام حسن عسکری (علیهم السلام) هشتم ربیع الاول سال دویست و شصت هجری قمری بوده، و درگذشت سمری نیمه شعبان سال سیصد بیست و هشت که با این حساب غیبت صغری شصت و هشت سال می شود. ولی اگر ابتدای غیبت را از هنگام ولادت آن حضرت بگیریم، مدت غیبت صغری هفتاد و سه سال خواهد بود، زیرا که ولادیت آن جناب نیمه شعبان سال دویست و پنجاه و پنج بوده است، چنان که در کافی ذکر گردیده.
و در همان کتاب به سند خود از احمد بن محمد منقول است که گفته: هنگامی که زبیری کشته شد، توقیعی از ناحیه حضرت ابو محمد (امام عسکری (علیهم السلام) صادر شد: این است جزای کسی که بر خداوند درباره اولیای او افترا بندد، می پنداشت مرا خواهد کشت و برای ما بازمانده ای نیست! قدرت خدا را چگونه دید؟ و برای آن حضرت فرزندی متولد شد که نامش را (م ح م د) نهاد، سال دویست و پنجاه و شش.**کافی: 1/514.***
می گویم: در این روایت و روایت قبل می توان جمع کرد به این که ظرف را به (خرج) متعلق بدانیم، یعنی توقیع سال دویست پنجاه شش بیرون آمد، یا یکی را بر تاریخ شمسی و دیگری را بر قمری حمل نماییم، چنان که فاضل مجلسی این در توجیه را در بحار یاد کرده است.**بحار الانوار: 52/177.***
نکته سوم: برای غیبت کبری - که ابتدای آن وفات سمری است - وقت و انتهای معینی نیست، بلکه فرمان و حکم ظهور و اشراق نور آن حضرت - عجل الله تعالی فرجه الشریف - به دست خداوند است. اخبار زیادی بر این معنی دلالت دارد، از جمله در بحار از غیبت شیخ طوسی به سند خود از فضیل روایت کرده که گفت: از حضرت ابوجعفر باقر (علیهم السلام)پرسیدم: آیا برای این امر وقتی هست؟ فرمود: کذب القاتون،کذب القاتون کذب القاتون**غیبت شیخ طوسی: 262.***؛ کسانی که وقت آن را تعیین می کنند دروغ گفتند، دروغ گفتند، دروغ گفتند.
و از حضرت ابوعبدالله امام صادق (علیهم السلام) آمده که فرمود: کسانی که وقت ظهور را تعیین می کنند دروغ گویند، ما نه در گذشته وقت را تعیین کرده ایم و نه در آینده وقت را تعیین خواهیم کرد.**غیبت شیخ طوسی: 262.***
و در کتاب المحجه از مفضل بن عمر منقول است که گفت: از امام صادق (علیهم السلام) پرسیدم: آیا برای ظهور امید منتظر مهدی وقت معینی هست که مردم آن را بدانند؟ فرمود: حاش لله که ما وقتی برای آن تعیین کنیم. عرضه داشتم: ای مولای من! علت چیست؟ فرمود: زیرا که آن است ساعت، که خداوند تعالی می فرماید: ویسئلو نک عن الساعه ایان مرسیها قل انما علمها عند ربی لا یجلیها لوقتها الاهو**سوره اعراف، آیه 187.***؛ از تو می پرسند هنگام ساعت را که چه وقت خواهد بود، بگو البته علم آن نزد پروردگار من است، کسی جز او آن ساعت را روشن و ظاهر نتواند کرد.**المحجه: 204.***
و در خبر صحیحی از محمد بن مسلم از حضرت ابوعبدالله صادق (علیهم السلام) مروی است که فرمود: هرکس از مردم وقتی را برای تو معین کرد، مترس و هیبت او تو را نگیرد که تکذیبش کنی، زیرا که ما هیچ گاه برای کسی وقت تعیین نمی کنیم.**غیبت شیخ طوسی: 262.***
و در حدیث محمد بن حنیقه است که وقتی از امیرالمؤمنین (علیهم السلام) سؤال کرد: آیا برای آن (دولت مهدی) وقتی هست؟ فرمود: خیر، زیرا که علم خداوند بر علم وقت گذاران غالب است، خداوند به موسی وعده سی شب میقات را داد، بعد ده شب افزوده شد، نه موسی آن ده شب را می دانست و نه بنی اسرائیل دانستند، و چون وقت (سی شب) گذشت، بنی اسرائیل گفتند: موسی ما را فریب داد، لذا گوساله پرستیدند. ولی موقعی که فقر و نیازمندی در میان مردم زیاد شد، و یکدیگر را قبول نداشته و انکار کردند، در آن هنگام هر صبح و شام در انتظار امر الهی بوده باشید.**غیبت شیخ طوسی: 262.***
و در خبر صحیح از ابوحمزه ثمالی روایت است که گفت: به حضرت ابو جعفر باقر (علیهم السلام) گفتم: علی (علیهم السلام) فرموده است: تا هفتاد سال بلا است و بعد از بلا راحتی خواهد بود و حال آن که هفتاد سال گذشت و آسایشی ندیدیم؟ امام باقر (علیهم السلام) فرمود: ای ثابت! خداوند تعالی این امر را تا هفتاد سال قرار داده بود، ولی چون حسین (علیهم السلام) کشته شد، غضب خداوند بر اهل زمین شدت یافت و آن را تا صد و چهل سال به تأخیر انداخت، ما این مطلب را به شما گفتیم، شما آن را فاش ساختید و پرده از این راز برداشتید، خداوند هم آن را به تأخیر انداخت و دیگر وقتی برای آن نزد ما قرار نداد که: یمحو الله ما سشاءو یثبت و عنده ام الکتاب؛ خداوند هرچه را خواهد محو کند و هرچه را خواهد پاینده سازد و ام الکتاب ( لوح محفوض) نزد اوست. ابوحمزه می گوید: این گفت و شنود را به حضرت صادق (علیهم السلام) نیز اظهار داشتم، فرمود: مطب همان طور است.**غیبت شیخ طوسی: 262.***
و ابوبصیر از حضرت امام صادق (علیهم السلام) روایت کرده که گفت: به آن حضرت عرض کردم: فدایت شوم! خروج قائم (علیهم السلام) چه وقت است؟ فرمود: ای ابومحمد! ما خاندانی هستیم که وقت تعیین نمی کنیم و به تحقیق که حضرت محمد (صلی الله علیه و آله وسلم) فرمود: کذب الوقاتون؛ وقت گزاران دروغ می گویند. ای ابامحمد! پیش از این امر پنج علامت هست: اولی شان ندا در ماه رمضان، و خروج سفیانی، و خروج خراسانی، و کشته شدن نفس زکیه، و فرورفتگی زمین در بیداء.**غیبت نعمانی: 289.***
و در توقیع شریعی که در بحار مروی است آمده: و اما رسیدن فرج، موکول به خدا است، و کسانی که وقت تعیین کنند دروغ می گویند.**بحار الانوار: 52/111.***
نکته چهارم: این که امامان (علیهم السلام) هر دو غیبت (صغری و کبری) آن حضرت را خبر داده اند.
در بحار از پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله وسلم) پس از شمردن ائمه (علیهم السلام) فرمود: سپس امامشان از نظرشان غایب می شود تا وقتی که خدا بخواهد او را در غبیت خواهد برد که یکی از دیگری طولانی تر است. راوی می گوید: آن گاه پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله وسلم) به سوی ما متوجه شد و در حالی که صدایش را بلند کرده بود فرمود: هشدار! هنگامی که پنجمین از هفتمین فرزندم ناپدید شود. علی (علیهم السلام) گوید: من پرسیدم: یا رسول الله! هنگام غیبت چه وضعی دارد؟ فرمود: صبر می کند تا خداوند به او اجازه خروج بدهد، سپس از قریه ای که به آن (کرعه) می گویند خروج می کند در حالی که عمامه مرا بر سر و زره مرا در بر و شمشیر ذوالفقار را با خود داشته باشد و منادی ندا می کند که: این مهدی خلیفه الله است از او پیروی کنید**بحار الانوار: 52 / 380 ***.
و از حضرت ابوجعفر باقر (علیه السلام) آمده که فرمود: البته صاحب این امر را دو غیبت است**بحار الانوار، 52 / 155 ***.
و در حدیث دیگری از آن حضرت مروی است که: قائم (علیه السلام) را دو غیبت است که در یکی از آن ها درباره اش گفته می شود: هلاک شده است، و معلوم نشود که در کدام بیابان رفته است.**بحار الانوار: 52/156.***
و از حضرت امام صادق (علیهم السلام) روایت شده که به حازم بن حبیب فرمود: ای حازم! برای صاحب این امر دو غیبت است که در دومین آن ظاهر می شود، اگر کسی نزد تو آمد و گفت: دست خود را از خاک قبرش تکانیده، او تصدیق مکن (از او نپذیر)**بحار الانوار: 52/154.***.
و در حدیث دیگر از آن حضرت آمده: برای قائم (علیهم السلام) دو غیبت هست: یکی کوتاه و دیگری طولانی، در نخستین آن ها کسی جایگاهش را نمی داند جز پیروان مخصوص او در دین.**بحار الانوار: 52/155.***
نکته پنجم: این که آن حضرت در زمان غیبت مردم را می بیند و ناظر آنان است، ولی آن ها او را نمی بینند، چنان که در بحار از نعمانی به سند خود از سدیر صیرفی آمده که گفت: شنیدم حضرت ابو عبدالله صادق (علیهم السلام) فرمود: در صاحب این امر شباهتی از یوسف است. عرض کردم: گویا شما از غیبت یا حیرتی به ما خبر می دهید؟ فرمود: این افراد ملعون شبیه خوک چرا این سخن را انکار می کنند؟ برادران یوسف افراد عاقل و چیز فهم بودند بر یوسف وارد شدند و با او سخن گفتند و با او معامله کردند و رفت و آمد نمودند، و او برادر آنان بود، با وجود این تا خودش را به آنان معرفی نکرد او نشناختند، و وقتی گفت: من یوسف هستم پس او را شناختند. بنابراین امت سرگردان چه انکار می کنند که خداوند - عزوجل - در وقتی از اوقات بخواهد حجت خودش را به آنان مخفی بدارد. یوسف پادشاهی مصر را داشت و فاصله بین او و پدرش هجده روز راه بود. اگر خداوند می خواست جای او را به پدرش بفهماند، می توانست. پس چه انکار می کند این امت که خداوند با حجت خویش همان کند که با یوسف کرد، و این که پیشوای مظلوم شما که حقش غصب شده صاحب این امر در میان آن ها رفت و آمد کند، و در بازارهایشان را برود و بر فرش هایشان پا بگذارد، ولی او نشناسند؟ تا هنگامی که خداوند او را اذن دهد که خودش را معرفی کند. چنان که به یوسف اجازه داد، وقتی که برادرانش گفتند: تو یوسفی؟ گفت: من همان یوسفم.**بحار الانوار: 52/154.***
و از حضرت امام صادق (علیهم السلام) روایت است که فرمود: مردم امامشان رانخواهند یافت، پس او با آنان به موسم حج حاضر می شود و ایشان را می بیند، ولی آن ها او را نمی بینند.**بحار الانوار: 52/151.***
نکته ششم: این که غیبت آن حضرت (علیهم السلام) با لطف الهی که موجب آشکار کردن امام است منافات ندارد، اما نسبت به مجرمین به خاطر این که خودشان سبب مخفی شدنش هستند - همان طور که در وجه ششم دانستی - و اما نسبت به صالحان برای دو وجه:
1 - این که خداوند متعال آن قدر عقل و فهم به آنان عطا فرموده که غیبت برای ایشان مانند مشاهده و دیدار است. چنان که امام زین العابدین (علیهم السلام) در حدیث ابو خالد کابلی به این معنی تصریح فرموده است. این حدیث ان شاء الله در بخش هشتم خواهد آمد.
و در حدیث محمد بن النعمان از امام صادق (علیهم السلام) آمده که فرمود: و البته خداوند می دانست که اولیائش به تردید نمی افتند و اگر می دانست که آن ها به تردید نمی افتند و اگر می دانست که آن ها به تردید می افتند حجت خود را از آنان یک چشم بر هم زدنی مخفی نمی داشت.**کمال الدین: 339.***
این حدیث را قبلا نیز در اخبار آن حضرت راجع به غیبت آوردیم. و در حدیث مفضل از آن: حضرت آمده که فرمود: سوگند به خدا!امر ما از این آفتاب روشن تر و واضح تر است.**کافی: 1/336.***
که در بخش هشتم خواهیم آورد.
2 - این که دیدار آن حضرت (علیه السلام) برای بعضی از صالحان ممنوع نیست، چنان که فرمایش خود آن جناب در توقیعی که در وجه ششم از علل غیبت آوردیم، این معنی را می رساند. و نیز قضیه علی بن مهزیار که در آن چنین آمده: سپس فرمود: ای ابوالحسن! چه می خواهی؟ گفتم: امامی که از عالم پوشیده و محجوب است: فرمود: او از شما محجوب و پوشیده نیست، ولی او را بدی اعمالتان پوشانده است.**تبصرة الولی - که با غایة المرام چاپ شده.- 778.***
و این خبر در کتاب تبصرةالولی و غیر آن ذکر شده که اگر تفصیل آن را مایلی به آن جا مراجعه کن که به فراخی سینه و صلاح حال مفید خواهد بود.
اضافه بر این که بهترین دلیل بر امکان یک شی ء وقوع و تحقق آن است و مسلم است جمعی از گذشتگان صالح ما به فیض دیدار آن حضرت - صلوات الله علیه - نایل شده اند، که بیان تفصیل آن قضایا از محدوده بحث ما خارج است که شاید خدای - عزوجل - به من توفیق دهد که گوشه ای از آن ها را در خاتمه کتاب یادآور شوم و اگر بخواهید به حد کافی بر این امر واقف شوید به کتاب های (نجم الثاقب) و (جنة الماوی) - که هر دو از تألیفات عالم ربانی و مشرف به فیض قدسی، حاج میرزا حسین نوری طبرسی (رحمةالله) می باشد - مراجعه کنید.
و سید اجل مرتضی علم الهدی (رحمةالله) در کتاب (الغیبة) گفته است: اگر گفته شود چه فرق است بین این که امام (علیه السلام) وجود داشته باشد، ولی غایب باشد و کسی به نزد او نرسد و بشری از وی نفعی نبرد، و بین این که اصلا وجود نداشته باشد و به اصطلاح (معدوم) باشد، و آیا روا نیست که در نیستی بماند تا هنگامی که خدای می داند که رعیت نسبت به او تمکین کنند و از او بپذیرند، چنان که جایز می دانید که او را مستور و غایب گرداند تا وقتی که اطاعت و تمکین مردم را نسبت به او بداند که در آن موقع او را آشکار سازد؟
در جواب گفته می شود: اولا: ما جایز و ممکن می دانیم که عده کثیری از اولیا و دوستانش و معتقدان به امامتش به خدمتش برسند و از فیض وجودش نفع برند و کسانی هم که از دوستان و شیعیان آن جناب به خدمتش نمی رسند، همان نفع را می برند که در تکلیف هست؛ زیرا که آن ها با توجه به این که به وجود آن حضرت یقین دارند و اطاعتش را بر خودشان قطعی و لازم می دانند، حتماً در ارتکاب زشتی ها و خلاف ها از او ترس و واهمه دارند، و بیمناک هستند که مبادا آن ها را تادیب و تنیه و مواخذه کند، از این رو زشتی ها را کم تر مرتکب می شوند.
همچنین عالم عابد زاهد سید علی بن طاووس (رحمةالله) درکتاب کشف المحجه خطاب به فرزندش می گوید: راه به سوی امام تو باز است برای کسی که خداوند - جل شأنه - عنایت آن حضرت را نسبت به او بخواهد و احسان را در حق او کامل فرماید.**کشف المحجه: 154. ***
خلاصه اگربخواهم سخنان علمای صالحین را در این باره بیاورم کتاب پر حجم، و خوانندگان خسته و رنجور خواهند شد.
اگر اشکال کنید: هرگاه ثابت نمایید که دیدار آن حضرت ممکن است و واقع هم شده، پس با توقیعی که برای سمری صادر شد - که قبلا آوردیم - چه باید کرد؟ کدام را باید پذیرفت، این که با این ادله امکان لقای آن حضرت ثابت است؟ یا آن توقیع که صیحاً ادعای مشاهده را تکذیب می کند؟
می گویم: علمای ما درباره آن توقیع وجوهی ذکر کرده اند که موجه ترین و دلپذیرین آنها آن است که مجلسی در بحار آورده و پس از نقل آن توقیع گفته: شاید این معنی حمل شود بر این که کسی ادعای نیابت را هم با مشاهده و دیدار داشته باشد، که به صورت سفرا، اخباری را از ناحیه آن حضرت به شیعیان برساند تا با اخباری که قبلا ذکر شد و اخباری که بعداً می آید منافات نداشته باشد. والله یعلم**بحارالانوار: 52 / 151 ***.

2- غربت آن حضرت (علیه السلام)

بدان که غربت دو معنی دارد:
1- دوری از خاندان و وطن و شهر و دیار.
2- کمی یاران و اعوان.
و آن حضرت - که جانم فدایش باد - به هر دو معنی غریب است. پس ای بندگان خدا! یاری اش نمایید، ای بندگان خدا! او را کمک کنید.
و مطالبی که در عزلت آن حضرت (علیه السلام) آوردیم بر معنی نخستین غربت نیز دلالت می کند و آنچه در حدیث امام جواد (علیه السلام) گذشت که فرمود: هرگاه این تعداد یعنی سیصد و سیزده نفر از اهل اخلاص برایش جمع شدند، خداوند امر او را ظاهر می سازد... بر معنی دوم غربت دلالت می کند. پس ای انسان خردمند! کمی تأمل کن و ببین که چگونه سال ها و قرن ها گذشته و این تعداد برای آن حضرت میسر و جمع نشده است که این قویترین شاهد بر غربت اوست.
دلیل دیگر بر این معنی روایتی است که در بحار از غیبت شیخ طوسی نقل شده این که: نفس زکیه جوانی است از آل محمد (صلی الله علیه و آله وسلم) ، نامش محمد بن الحسن که بی جرم و گناه کشته می شود و چون او را بکشند نه در آسمان عذر خواهی خواهند داشت و نه در زمین یاوری. در آن هنگام خداوند قائم آل محمد (صلی الله علیه و آله وسلم) را با گروهی بر می انگیزد که در نظر مردم از سرمه نرم ترند. وقتی خروج نمایند مردم به حال آن ها گریه کنند، چون می پندارند که ایشان به سرعت به دست دشمنانشان نابود خواهند شد، ولی خداوند مشارق و مغارب مین را برای آنان می گشاید، بدانید که آن ها مؤمنان حقیقی هستند. آگاه باشید! که بهترین جهادها در آخرالزمان خواهد بود.**بحار الانوار: 52/217.***
می گویم: تشبیه یاران آن حضرت به سرمه، به خاطر کمی آن هاست و دلیل بر آن این است که فرمود: می پندارند که ایشان به سرعت به دست دشمنانشان نابود خواهند شد. و نیز دلیل و مؤید این معنی روایتی است که در بحار از امیرالمؤمنان علی (علیه السلام) آمده: اضحاب مخدی (علیه السلام) خوانان هستند، بزرگسال در میان آن ها نیست مگر همچون سرمه چشم و نمک در غذا - که کم ترین چیزها در غذا نمک است -.**بحار الانوار: 52/333.***
و بر هر دو معنی غربت دلالت می کند فرمایش امیرالمؤمنین علی (علیه السلام) در حدیثی که در کمال الدین روایت شده فرمود: صاحب این امر همان رانده شده فراری یگانه و تنهاست.**کمال الدین: 1/303.***
و در همان کتاب از داوود بن کثیر رقی آمده است که گفت: از حضرت ابوالحسن موسی بن جعفر (علیه السلام) راجع به صاحب این امر پرسیدم. فرمود: او همان رانده شده یکتای غریب پنهان از خاندانش می باشد که خونخواه پدرش خواهد بود.**کمال الدین: 2/361.***

3- غلبه و پیروزی مسلمین با ظهور آن حضرت (علیه السلام)

در بحث های حیات زمین به وجود آن حضرت و احیای دین خدا و اعلای کلمه الهی و مطالبی که بر این معنی دلالت داشت، گذشت و در بحث قتل کافرین نیز مطالبی خواهد آمد.
و در کتاب المحجه از زراره روایت شده که گفت: حضرت ابوجعفر باقر (علیه السلام) راجع به آیه: و قاتلوا المشرکین کافه کما یقالو نکم کافه**سوره توبه، آیه 36.***؛ و بکشید همه مشرکین را هم چنان که آن ها همگی با شما جنگ می کنند. فرمود: تا این که هیچ گونه شرکی باقی نماند. ویکون الدین کله الله **سوره انفال، آیه 39.***؛ و تمام دین برای خداوند باشد. فرمود: هنوز تأویل این آیه نرسیده است، و هرگاه قائم ما بپاخیزد، آن که زمان او دریابد آنچه از پی تأویل این آیه خواهد بود درک می کند و دین محمد (صلی الله علیه و آله وسلم) تا هر کجا که شب سایه افکند خواهد رسید، تا جایی که هیچ گونه شرکی بر روی زمین نخواهد ماند ، هم چنان که خداوند فرموده است.**المحجه: 168.***