فهرست کتاب


مکیال المکارم (در فوائد دعا برای حضرت قائم (علیه السلام) / جلد اول

سید محمد تقی موسوی اصفهانی‏ سید مهدی حائری قزوینی‏

1- ظهور حق بر دست آن حضرت (علیه السلام)

از مطالبی که در حیات زمین به وسیله آن جناب و قتل کافرین و تجدید بنای اسلام آوردیم این مطلب نیز معلوم می شود.

2- ظفر و پیروزی آن حضرت (علیه السلام) بر معاندین

در کافی از حضرت امام صادق (علیه السلام) منقول است فرمود: به درستی که از ما امام پیروز مخفی هست که هرگاه خداوند - عزوجل - بخواهد امرش را آشکار سازد، در دلش نکته ای وارد می شود پس ظاهر گردد و به امر خدای - تبارک و تعالی - قیام نماید.**کافی: 1/343.***
و در المحجه از حضرت ابی عبدالله صادق (علیه السلام) درباره آیه: لولا اخرتنا الی اجل قریب**سوره نساء، آیه 77.***؛ چرا تا مهلتی نزدیک این امر را به تأخیر نینداختی. آمده که فرمود: تا زمان ظهور قائم که نصرت و پیروزی با اوست.**المحجه: 60.***
و در بحث علم آن حضرت آنچه بر این معنی دلالت کند خواهد آمد.

3- ظلم دشمنان برآن حضرت (علیه السلام)

علی بن ابراهیم در تفسیرش به سند خود از حضرت ابوجعفر باقر (علیه السلام) درباره آیه شریفه: ولمن انتصر بعد ظلمه**سوره شوری، آیه 41.***؛ و هر آن که پس از ظلمی که بر او رفته انتقام جویی کند. روایت کرده است، یعنی: قائم و اصحاب آن جناب، زیرا که آن هایند کسانی که هیچ راهی علیه ایشان نیست، و هرگاه قائم (علیه السلام) بپاخیزد، از بنی امیه و تکذیب کنندگان و ناصبیان، - او و اصحابش - انتقام خواهند گرفت.**تفسیر القمی: 604.***
و در کتاب المحجه همین خبر را از محمد بن العباس به سند خود به طریق دیگری از آن حضرت آورده است.**المحجه: 196.***
و در تفسیر علی بن ابراهیم از حضرت ابی عبدالله صادق (علیه السلام) درباره اذن للذین یقاتلون بانهم ظلموا و ان الله علی نصرهم لقدیر**سوره حج، آیه 39.***؛ به کسانی که در معرض جنگ قرار گرفته اند، اذن جهاد عطا شده است چون که مورد ستم واقع هستند و خداوند بر یاری شان توانا است. آورده که فرمود: عامه می گویند: این آیه درباره پیغمبر (صلی الله علیه و آله وسلم) نازل شد هنگامی که کفار قریش آن حضرت را از مکه بیرون کردند، و حال آن که او قائم (علیه السلام) است چون خروج کند برای حسین (علیه السلام) خونخواهی نماید، و این است (معنی) فرمایش او که: ما اولیای خون و طالبان دیه هستیم.**تفسیر القمی: 3/93.***
مرحوم سید بحرانی نیز در البرهان از حضرت ابوجعفر باقر (علیه السلام) آورده که این آیه درباره قائم (علیه السلام) و اصحاب او است.**تفسیر البرهان: 3/93.***
و در کتاب های المحجه و بحار از حضرت باقر (علیه السلام) منقول است که فرمود: قائم (علیه السلام) هنگامی که ظهور می کند به بیت الله الحرام به پشت تکیه می زند و در حالی که پناهنده به آن شده باشد، ندا می کند...تا آن جا که می گوید: و شما را به حق خدا و به حق رسول او و حق من که حق قرابت و خویشاوندی با پیغمبر خدا (صلی الله علیه و آله وسلم) است سوگند می دهم که ما را کمک کنید، و کسانی را که به ما ستم نمایند از ما دور سازید، زیرا که ما ترسانیده شدیم و به ما ستم نمودند و از شهر و فرزندانمان دربدر شدیم و مورد سرکشی قرار گرفته ایم.**بحارالانوار: 52/238.***
تمام این خبر در نداهای آن حضرت خواهد آمد، ان شاء الله تعالی.
و در بحار، از حضرت ابی عبدالله صادق (علیه السلام) روایت مرفوعه آمده که فرمود: قائم (علیه السلام) پیش می آید، در حالی که اصحاب آن حضرت و مردم با وی هستند به نجف می رسد، آن گاه ارتش سفیانی علیه آن جناب از کوفه خروج می کند و آن روز چهارشنبه است، پس آن ها را دعوت و حقش را مطالبه می نمایند و به آنان اعلام می کند که مظلوم است و می گوید: هر آن که مظلوم است و می گوید: هر آن که درباره خدا با من محاجه دارد من نزدیک ترین افراد به خدا هستم.**بحارالانوار: 52/387.***
و در کمال الدین به سندخود از امام حسین (علیه السلام) روایت کرده که فرمود: قائم این امت نهمین نسل از فرزندانم من است و اوست صاحب غیبت و هم اوست که در حالی که زنده باشد میراثش تقسیم می گردد.**کمال الدین: 1/317.***
و در همان کتاب ضمن حدیث ابوخالد کابلی از حضرت علی بن الحسین (علیه السلام) آمده فرمود: گویا می بینم جعفر کذاب، سرکش زمانش را بر تفتیش امر ولی الله و غایب در حفظ خدا و سرپرست حرم پدرش وادار نماید، از روی جهل به ولادت او، و حرص برکشتن او در صورت دسترسی به او، به خاطر طمع در ارث او که به ناحق آن را برای خود بگیرد.**کمال الدین: 1/320.***
این روایت به طور کامل در بخش هشتم کتاب خواهد آمد.
و از غیبت شیخ طوسی از رشیق روایت شده که گفت: معتضد، ما را - که سه نفر بودیم - احضار کرد و دستور داد هر کدام دو اسب با خود برداریم، بر یکی سوار شویم و دیگری را یدک بکشیم و سبکبار با عجله به سامره برویم، و برای ما محله و خانه ای را کاملا نشانی داد و گفت: به آن خانه که رسیدند، خدمتکار سیاهی خواهید دید، پس داخل خانه شوید و هرکس را در آن دیدید سرش را برایم بیاورید. پس به سامره رسیدیم، و همان طور که معتضد گفته بود به آن خانه رفتیم و در دالان، خدمتکار سیاهی بود که بند زیر جامه ای می بافت، از او پرسیدم: در این خانه کیست؟
گفت: صاحب آن و به خدا هیچ التفاتی به ما نکرد و بی اعتنایی نمود، پس همان طور که دستور داشتیم وارد خانه شدیم، خانه بسیار پاکیزه بود و در مقابل پرده ای داشت که بهتر از آن چشمی ندیده بود، گویی همین حالا از ساختن آن فراغت یافته اند. هیچ کس در خانه نبود، پرده را برداشتیم، دیدیم اتاق بزرگی است که در آن دریایی از آب هست، و در انتهای آن حصیری افتاده که دانستیم آن هم روی آب است. روی آن حصیر مردی که از خوش قیافه ترین مردم بود، ایستاده نماز می خواند، نه به ما و نه به وسایلی که با خود داشتیم اصلا اعتنایی نکرد. در این هنگام احمد بن عبدالله، یکی از ما سه نفر، پای در آب گذاشت تا به اتاق داخل شود که در آب فرو رفت و به حال غرق شدن و دست و پا زدن افتاد، آن قدر دست و پا زد تا دستم را دراز کردم و او را خلاص نمودم، ساعتی بیهوش افتاد. بار دیگر دومین همراه من، خواست داخل اتاق شود و پای در آب گذاشت، او نیز به همان حال افتاد، من بهت زده و متحیر ماندم، سپس به صاحب خانه عرضه داشتم: به درگاه خداوند و از تو معذرت می خواهم، سوگند به خدا که نمی دانستم حقیقت چیست و به سوی چه کسی می آیم و حالا من به سوی خداوند توبه می کنم.
اما او هیچ التفاتی به آنچه گفتم نکرد و از حال خودش هم بیرون نیامد، از این روی هیبتی عظیم به ما دست داد. از آن جا بیرون شدیم. معتضد در انتظار ما بود، به دربان ها سفارش کرده بود که هر وقت ما رسیدیم بگذارند فوری بر او وارد شویم. در دل شب (به بغداد) رسیدیم و نزد او رفتیم. جریان را پرسید، ما هم آنچه دیده بودیم بازگو کردیم. فریاد زد: وای بر شما! آیا پیش از من کسی شما را دید؟ و این سخن را از شما شنید؟ گفتم: نه. گفت: من فرزند جدم نیستم - و سوگندهای عظیمی یاد کرد - که اگر این خبر را بشنوم همه شما را گردن نزنم. ما هم تا او زنده بود جرأت نکردیم این مطلب را به کسی بگوییم.**غیبت طوسی: 149.***