فهرست کتاب


مکیال المکارم (در فوائد دعا برای حضرت قائم (علیه السلام) / جلد اول

سید محمد تقی موسوی اصفهانی‏ سید مهدی حائری قزوینی‏

5- خروج آن حضرت (علیه السلام) با شمشیر پس از ظهور

البته قیام مسلحانه با شمشیر بر آن حضرت - که جان های ما فدایش باد - واجب است به خاطر اطاعت فرمان خدا و دفع دشمنانش و برای حفظ خودش چنان که در بخش خلق آن جناب در حدیث امیرالمؤمنین علی (علیه السلام) دانستی که اگر خروج نکند گردنش را میزنند. در اخبار غیبت و نداهای آن حضرت مطالب مناسبی خواهد آمد، ان شاء الله تعالی.

حرف د

1- دعای آن حضرت (علیه السلام) برای مؤمنین

در توقیع شریفی که در آخر احتجاج روایت شده، از آن حضرت (علیه السلام) آمده است: زیرا که ما در پی حفظ آنان هستیم، با دعایی که از خداوند زمین و آسمان پوشیده نیست، پس با این امر دل های اولیا و دستان ما مطمئن و آرام باشد.**احتیاج: 2/324.***
سید اجل علی بن طاووس - خدایش رحمت کند - در کتاب مهج الدعوات گفته: و من در سر من رأی (سامرا) بودم، پس سحرگاهان دعای آن بزرگوار را شنیدم، این مقدار از آن که راجع به زندگان و مردگانی است که از آن ها یادی به میان آورد حفظ کردم: وابقهم - اوقال - واحیهم فی عزنا و ملکنا وسلطاننا و دولتنا؛ و آنان را باقی بدار - یا فرمود - زنده بدار در (روزگار) عزت ما و ملک ما و حکومت ما و دولت ما.
این جریان در شب چهارشنبه سیزدهم ماه ذی القعده سال ششصد و سی و هشت واقع شد.
و در کافی به سند خود از حضرت ابوعبدالله صادق (علیه السلام) از پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله وسلم) روایت کرده که آن حضرت در خطبه ای که در مسجد خیف القا کرد، فرمود: سه چیز است که قلب هیچ مسلمانی در آن ها خیانت ندارد:
1- اخلاص عمل برای خدا.
2- نصیحت و خیراندیشی برای امامان و پیشوایان مسلمان.
3- ملازمت جماعت آن ها؛ زیرا که دعوت آنان فراگیرنده است، هر آن که را به دنبال ایشان باشد.**کافی: 1/403.***
می گویم: مقصود، دعوت و دعای امامان (علیه السلام) است.
و در کافی نیز به سند خود از مردی از قریش از اهل مکه روایت کرده که: سفیان ثوری به او گفت: مرا به خدمت جعفر بن محمد (علیه السلام) ببر. می گوید: با او به خدمت آن جناب رفتیم، ولی وقتی رسیدیم که سوار مرکبش شده بود. سفیان عرضه داشت: ای اباعبدالله! خطبه ای که رسول خدا (صلی الله علیه و آله وسلم) در مسجد خیف انشاء فرموده بر ایمان بازگو کن. فرمود: بگذار فعلا دنبال کار خود بروم، بعد که برگشتم برایت بیان می کنم، چون سوار شده ام. عرضه داشت: تو را به خویشاوندی ات با رسول خدا (صلی الله علیه و آله وسلم) سوگند که این مطلب را برایم حدیث فرما. پس آن جناب پیاده شد و سفیان گفت: دستور فرمایید تا دوات و کاغذ برایم بیاورند تا آن را از زبان شما بنویسم. آن حضرت دوات و کاغذ فراخواند و فرمود: بنویس:
بسم الله الرحمن الرحیم. خطبه رسول خدا (صلی الله علیه و آله وسلم) در مسجد خیف: خداوند خرم بدارد بنده ای را که سخن مرا بشنود و آن را در دل جای دهد و به کسی که آن را نشنیده برساند. ای مردم! باید حاضرین به غائبین برسانند، بسا کسی که فقه دارد ولی فقیه و درک کننده نیست و بسا کسی که معارف و دستورات فقهی را به فقیه تر و داناتر از خویش نقل می کند، سه چیز هست که قلب هیچ فرد مسلمانی در آن ها خیانت نکند: اخلاص عمل برای خدا، نصیحت و خیراندیشی برای ائمه مسلمین و ملازمت جماعت ایشان. زیرا که دعوتشان (دعایشان) تمام کسانی را که پشت سر آن هایند فرا می گیرد، مؤمنین برادرند و خونشان برابر، آنان بر دیگران از غیر خودشان هم دست اند، کوچکترینشان برای اجرای پیمانشان کوشا است.
سفیان این حدیث را نوشت و بر آن حضرت بازخواند. آن گاه حضرت صادق (علیه السلام) سوار شد و رفت. من و سفیان نیز آمدیم. در میان راه به من گفت: به جای خود باش تا من در این حدیث نظری بیفکنم و دقتی کنم. به او گفتم: به خدا قسم! ابوعبدالله (علیه السلام) با بیان این حدیث بر گردن تو حقی انداخت که هرگز از گردنت نرود. گفت: کدام حق؟ گفتم: در این عبارت که سه چیز است که دل مسلمان در آن ها خیانت نکند: اول اخلاص عمل برای خدا که ما آن را فهمیدیم. ولی دومی که نصیحت و خیراندیشی برای ائمه مسلمین است، این ها کدام ائمه هستند که خیراندیشی برای آن ها بر ما لازم است؟ معاویه بن ابی سفیان و یزید بن معاویه و مروان بن حکم؟ و کسانی که شهادتشان نزد ما قبول نیست و نماز پشت سر آن ها جایز نمی باشد! و سومی که ملازمت جماعت آن ها است، منظور کدام جماعت است؟ آیا جماعت مرجئه که می گویند: هرکه نماز نخواند روزه هم نگیرد غسل جنابت هم نکند خانه کعبه را هم خراب کند و مادرش را هم نکاح نماید، تنها با نام مسلمانی که بر خود نهاده در ایمان به درجه جبرئیل و میکائیل است! یا مقصود قدری ها هستند که معتقدند آنچه خدا بخواهد نمی شود و آنچه ابلیس بخواهد می شود؟ یا جماعت حروری ها و خوارج که از علی بن ابی طالب بیزاری می جویند و او را کافر می دانند؟ یا جماعت جهمی که قائل اند: ایمان، تنها خداشناسی است بس!
سفیان گفت: وای بر تو! در معنی این دو جمله از حدیث چه می گویند؟ گفتم: می گویند منظور از امامی که نصیحت و خیراندیشی او بر ما واجب است علی بن ابی طالب (علیه السلام) است و مقصود از جماعتی که ملازمت آن ها واجب است خاندان اوست. راوی می گوید: دیدم آن نوشته را گرفت و پاره کرد. سپس به من گفت: از این مطلب به کسی خبر مده.**کافی: 1/403.***
و بدان که امام هر زمانی برای شیعیانش دعا می کند**واضح است که دعای امام (علیه السلام) در حق مؤمن از کاملترین افاضات و زیباترین عنایات او است، زیرا که سایر عنایات او ناحیه امام متوقف بر این عنایت است که شخص را سعادتمند می نماید. (محمد الموسوی)*** نیز دلالت دارد روایتی که در بحار به نقل از مناقب ابن شهر آشوب از موسی بن سیار آمده که گفت: با حضرت رضا (علیه السلام) بودم در حالی که به دروازه های شهر طوس رسیده بودیم صدای گریه ای شنیدم، در جستجوی آن برآمدم، ناگاه جنازه ای دیدم چون چشمم به آن افتاد، دیدم آقایم حضرت رضا (علیه السلام) با شتاب از اسب پیاده شد، سپس به سوی جنازه رفت و آن را به دوش گرفت، در حالی که از جنازه جداً نمی شد همانگونه که بزغاله از مادرش جداً نمی شود، سپس به من رو کرد و فرمود: ای موسی بن سیار، هرکس جنازه یکی از دوستان ما را تشییع کند از گناهان خود بیرون می رود، همچون روزی که از مادر زاده شده و هیچ گناهی بر او نیست.
و چون جنازه آن مرد کنار قبرش بر زمین گذاشته شد، آقایم را دیدم که مردم را از کنار آن عقب زد و دست بر سینه او نهاد و گفت: ای فلان بن فلان! مژده باد تو را به بهشت که پس از این ساعت بر تو ترسی نیست. به امام رضا (علیه السلام) عرض کردم: فدایت گردم، آیا این مرد را می شناسی؟ چون این جا سرزمینی است که تاکنون قدم بر آن ننهاده بودی؟ فرمود: ای موسی بن سیار! مگر نمی دانی که بر ما امامان، اعمال شیعیانمان هر صبح و شام عرضه می شود، پس هر تقصیری که در اعمال آن ها باشد از خداوند متعال گذشت از آن را خواهیم خواست، و هر کار خوب و پیشرفت در برنامه های دینی باشد از خداوند پاداش برای صاحب آن عمل خواهیم خواست.**بحارالانوار: 49/98؛ از مناقب ابن شهر آشوب: 4/341.***
و نیز دلیل بر این معنی روایتی است که از امیرالمؤمنین (علیه السلام) ضمن حدیث زمیله (یا رمیله) آمده است که آن حضرت به وی فرمود: ای زمیله! هیچ مؤمنی نیست که بیمار شود مگر این که به مرض او مریض می شویم و اندوهگین نشود مؤمنی مگر این که به خاطر اندوه او اندوهگین گردیم و دعایی نکند مگر این که برای او آمین گوییم و ساکت نماند مگر این که برایش دعا کنیم.**مشارق الانوار: 452.***
البته تمام حدیث در بخش پنجم خواهد آمد، ان شاء الله تعالی.
و اگر توقیعات شریف آن جناب را که در احتیاج روایت شده ملاحظه کنی در این باره برایت بسنده است و خداوند هدایت کننده انسان به سوی درستی است.
همچنین بر این مقصود دلالت می کند روایتی که محمد بن الحسن الصفار در بصائر الدرجات به سند خود از ابوالربیع شامی آورده که گفت: به حضرت ابوعبدالله صادق (علیه السلام) عرضه داشتم: از عمروبن اسحاق حدیثی به من رسید، فرمود: آن را عرضه کن. گفتم: وی بر امیرالمؤمنین علی (علیه السلام) داخل شد، پس آن حضرت آثار زردی بر صورتش دید، فرمود: این زردی چیست؟ او بیماری خود را توضیح داد. آن حضرت به او فرمود: ما خوشحال می شویم به خوشحالی شما؛ اندوهگین می شویم به حزن شما؛ بیمار می شویم به بیماری شما و دعا می کنیم برای شما، و شما که دعا می کنید ما آمین می گوییم. عمرو به امیرالمؤمنین (علیه السلام) عرض کرد: آنچه فرمودی دانستم، ولی چگونه ما دعا می کنیم شما آمین می گویید؟ آن حضرت فرمود: حاضر و دور بر ما یکسان است. امام ابوعبدالله صادق (علیه السلام) فرمود: عمرو راست گفته است.**بصائر الدرجات: 260.***