فهرست کتاب


مکیال المکارم (در فوائد دعا برای حضرت قائم (علیه السلام) / جلد اول

سید محمد تقی موسوی اصفهانی‏ سید مهدی حائری قزوینی‏

حرف ح

1- حمایت آن حضرت (علیه السلام) از اسلام

حمایت آن بزرگوار از حریم اسلام از مطالبی که راجع به جهاد و جنگ آن حضرت بیان کرده ایم، دانسته می شود و در بحار از شیخ نعمانی به سند خود از حضرت ابوجعفر باقر (علیه السلام) روایت است فرمود: گویا می بینم دین شما پیوسته رو به ضعف و از بین رفتن خواهد نهاد و در خون خود دست و پا خواهد زد و کسی آن را به شما بازنمی گرداند مگر مردی از ما اهل البیت.**بحارالانوار: 52/352؛ و غیبت نعمانی: 125.***
تمام این حدیث در سخای آن حضرت و کشف علوم خواهد آمد، ان شاءالله.

2- حرب جنگ آن حضرت (علیه السلام) با مخالفین

فرق میان جنگ و جهاد این است که جهاد نسبت به کافران است، ولی جنگ اعم است که از آن ها و کسانی که کلمه اسلام بر زبان دارند - چنان که آیه مربوط به محارب: انما جزاء الذین یحاربون الله**سوره مائده، آیه 33.***؛ همانا سزای کسانی که با خداوند جنگ می کنند... و غیر آن بر این معنی دلالت دارد.
به هر حال شاهد بر این مقال، روایتی است که در بحار از نعمانی منقول است که به سند خود از فضیل آورده که گفت: از حضرت ابوعبدالله امام صادق (علیه السلام) شنیدم فرمود: به درستی که وقتی قائم ما بپاخیزد بیشتر از آنچه پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله وسلم) از مردم جاهلیت دید به ناراحتی ها برخورد می کند. گفتم: چطور؟ فرمود: پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله وسلم) به سوی مردم مبعوث شد در حالی که سنگ و چوب و تخته ای به صورت بت می تراشیدند و پرستش می کردند، ولی قائم ما (عجل الله تعالی فرجه الشریف) در حالی بپاخیزد و به سوی مردمی می آید، که همگی آن ها علیه او کتاب الله را تأویل نموده و احتجاج می کنند.**بحارالانوار: 52/363.***
و در روایت دیگری از همان حضرت آمده: پس علیه آن حضرت، کتاب الله را تأویل بر مبنای آن با آن حضرت مقاتله می کنند.**بحار الانوار: 52/363.***
و از همان بزرگوار منقول است که فرمود: سیزده شهر و طایفه است که قائم (علیه السلام) با آن ها جنگ می کند، و آن ها هم با آن حضرت می ستیزند: اهل مکه، اهل مدینه، اهل شام، بنی امیه، اهل بصره، اهل دمسیان، کردها، اعراب، ضبه، غنی، باهله، ازد و اهل ری.**بحارالانوار: 52/363.***
و در کتاب کمال الدین از حضرت ابوجعفر باقر (علیه السلام) مروی است که فرمود: در صاحب این امر شیوه و سنتی از موسی و سنتی از عیسی و سنتی از یوسف و سنتی از محمد (صلی الله علیه و آله وسلم) هست.
اما سنت از موسی، این که ترسان و برخذر است. و اما از یوسف زندان و غیبت است. و اما از محمد (صلی الله علیه و آله وسلم) قیام با شمشیر و روش آن حضرت را پیروی می کند، و آثارش آشکار گردد، آن گاه شمشیر خود را تا هشت ماه با دست راست و بر شانه حمایل می نماید و پیوسته دشمنان را خواهد کشت تا خداوند (عجل الله تعالی فرجه الشریف) راضی گردد.
ابوبصیر گوید: عرضه داشتم: چگونه خواهد دانست که خداوند راضی شده؟
فرمود: خداوند رحم در دلش می افکند.**کمال الدین: 1/329.***
و در حدیث مفضل از حضرت صادق (علیه السلام) است که فرمود: حسنی آن جوانمرد خوشروی که از طرف دیلم خروج می کند و با بیان فصیحی که دارد، فریاد بر می آورد که: ای آل احمد! اجابت کنید دردمند پریشان حال را؛ و آن که از پیرامون ضریح (شاید مراد کعبه باشد) ندا می کند. پس گنجینه های الهی در طالقان او را اجابت می نمایند، چه گنج هایی که از طلا و نقره نیست، بلکه مردانی همانند قطعه ای آهن بر اسب های چابک سوار و حربه ها به دست و پیوسته ستمگران را به قتل می رساند تا این که وارد کوفه می شود - در حالی که بیشتر جاهای زمین از لوث وجود بی دینان پاک گشته است - آن جا را محل اقامت خود قرار می دهد.
پس خبر ظهور مهدی (علیه السلام) به سید حسنی و اصحابش می رسد، اصحاب به او می گویند: ای فرزند پیغمبر! این کیست که در قلمرو ما فرود آمده؟ می گوید: بیایید برویم ببینیم که کیست - در صورتی که به خدا قسم سید حسنی می داند او مهدی است و بدین جهت این سخن را می گوید که به یارانش آن حضرت را بشناساند
پس حسنی بیرون می آید تا این که به مهدی (علیه السلام) می رسد، آن گاه می گوید: اگر تو مهدی آل محمد (علیه السلام) هستی، پس کو عصای جدت پیغمبر و انگشتر و جامه و زره (فاضل) آن حضرت؟ و عمامه (سحاب) و اسب (یربوع) و شتر (غضباء) و قاطر (دلدل) و الاغ (یعفور) و اسب اصیل رسول خدا (صلی الله علیه و آله وسلم) (براق) و مصحف امیرمؤمنان (علیه السلام)، این ها کجاست؟
پس آن جناب تمام این ها را به او نشان می دهد، آن گاه عصای پیغمبر را می گیرد و در سنگ سختی می کارد، فوری برگ می دهد. منظورش از این کار آن است که بزرگواری و فضیلت مهدی (علیه السلام) را به اصحاب خود بنمایاند تا با آن حضرت (علیه السلام) بیعت کنند.
سپس سید حسنی عرضه می دارد: الله اکبر، ای فرزند پیغمبر! دستت را بده تا با شما بیعت کنیم. مهدی (علیه السلام) دستش را دراز می کند، سید حسنی و اصحابش بیعت می نمایند، مگر چهل هزار نفر صاحبان مصاحف (قرآن های مکتوب) که به زیدیه معروفند که از بیعت کردن سرباز می زنند و می گویند: این کار یک سحر بزرگ است.
با این سخن دو لشکر با هم گلاویز می شوند، مهدی (علیه السلام) به طرف طائفه منحرف آمده و آن ها را نصیحت و به پیروی خودش دعوت می کند، ولی آن ها بر کفر و طغیان خود می افزایند، و آن حضرت دستور به کشتن آن ها می دهد، پس همه را از دم شمشیر می گذرانند.
سپس مهدی (علیه السلام) به اصحاب خود می گوید: قرآن های آنان را نگیرید، بگذارید مایه حسرتشان گردد، همان گونه که آن را تبدیل کرده و تغییر داده و تحریف نموده بودند و مطابق آن عمل نکردند.**بحارالانوار: 53/15.***
اخبار در این باره بسیار است که بعضی از آن ها در بحث (قتل کافرین) خواهد آمد، ان شاء الله تعالی.