فهرست کتاب


مکیال المکارم (در فوائد دعا برای حضرت قائم (علیه السلام) / جلد اول

سید محمد تقی موسوی اصفهانی‏ سید مهدی حائری قزوینی‏

6- تجدید بنای اسلام پس از کهنه و فرسوده شدن آن

در دعایی که به وسیله عمری (رحمة الله) از آن حضرت روایت شده، آمده است: وجدد به ما امتحی من دینک...؛ (پروردگارا) آنچه از دین تو محو شده، به وسیله او تجدید فرمای. و در دعای دیگری که از حضرت ابوالحسن الرضا (علیه السلام) روایت شده، چنین می خوانیم: و آنچه از کاخ دین تو ویران گشته و یا از احکام شرع تغییر و تبدیل یافته، به وسیله او تجدید فرمای و از نو بنیاد کن تا این که به دست او شرع تازه و آیین جدید و شادابی به سوی مردم بازگردانی.**جمال الاسبوع: 509.***
و در بحار به نقل از ارشاد القلوب دیلمی از حضرت صادق (علیه السلام) روایت است که فرمود: هنگامی که قائم بپاخیزد مردم را بار دیگر به اسلام دعوت کند و آن ها را به امری که از بین رفته و عموم مردم از آن جداً گشته و به گمراهی افتاده اند، هدایت فرماید. برای این جهت حضرت قائم (علیه السلام) را مهدی نامیده اند که به امری که از آن وامانده اند، هدایت می کند، و بدین سبب او را قائم نامیده اند که به حق قیام می کند.**بحارالانوار: 51/30.***
و در غیبت نعمانی از امام باقر (علیه السلام) روایت است که درباره شیوه حکومت حضرت قائم (علیه السلام) فرمود: حضرت قائم (عجل الله تعالی فرجه الشریف) با امری جدید و کتابی نوین و قضاوتی تازه که بر عرب شدید است بپا خواهد خاست.**غیبت نعمانی: 122.***
و از حضرت امام صادق (علیه السلام) در پاسخ به سؤال کسی که از شیوه و شگرد حضرت مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) پرسید، آمده است: همان برنامه ای که پیغمبر اکرم (علیه السلام) پیش گرفت حضرت قائم (علیه السلام) انجام خواهد داد، بنیادهای پیشین را منهدم و ویران می سازد چنان که رسول گرامی (صلی الله علیه و آله وسلم) نظام جاهلیت را ریشه کن کرد و اسلام را از نو آغاز نمود.**غیبت نعمانی: 121.***
در خبر دیگری نظیر همین روایت از حضرت ابوجعفر باقر (علیه السلام) آمده است.
و از همان حضرت امام باقر (علیه السلام) روایت است که فرمود: به تحقیق که وقتی قائم ما بپاخیزد، مردم را به امر جدیدی دعوت خواهد کرد، همان طور که پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله وسلم) دعوت فرمود و اسلام غریبانه آغاز شد و به حال غربت باز خواهد گشت، همان طور که آغاز شد. پس خوشا به حال غریبان.**غیبت نعمانی: 173.***
و از حضرت امام صادق (علیه السلام) روایت شده که فرمود: اسلام غریبانه شروع شد و باز هم مانند اول کارش خواهد گشت، پس خوشا به حال غریبان ابوبصیر عرشه داشت: این را برای من توضیح دهید که خداوند کارتان را سامان دهد؛ فرمود: دعوت کننده از ما دعوت نوینی آغاز می کند همان طور که رسول خدا (صلی الله علیه و آله وسلم) آغاز کرد.**غیبت نعمانی: 173.***
و از همان حضرت است که فرمود: گویا قائم را بالای منبر می بینم که از آستین قبایش نوشته ای که به مهر زرین ممهور باشد، بیرون آورد و مهر از آن برگیرد و آن بر مردم بخواند، پس مانند گوسفند از دور او پراکنده شوند و کسی جز نقیبان باقی نماند، پس آن حضرت سخنانی خواهد گفت. آن گاه آن ها پناهندگی نیابند تا این که به سوی او بازگردند و من سختی را که او خواهد گفت می دانم.**بحارالانوار، 52/352.***

7- تمام شدن امر (دین) به آن حضرت (علیه السلام)

در کتاب توحید شیخ صدوق به سند خود از حضرت رضا (علیه السلام) در تفسیر حروف الفبا آمده: وتاء: تمام شدن امر به قائم آل محمد (علیه السلام) است.**التوحید: 233.***

8- تعلیم و آموختن قرآنی که امیرالمؤمنین (علیه السلام) جمع کرده بود

در بحار به نقل از نعمانی از امیر مؤمنان علی (علیه السلام) آمده که فرمود: گویا می بینم شیعیان ما در مسجد کوفه خیمه ها زده اند و قرآن را به همان گونه که نازل شده به مردم می آموزند.**محمد بن ابراهیم بن جعفر نعمانی، چنانکه در المل الامل (2/232-233) آمده، از شیوع عظیم القدر و شریف و صحیح العقیده و کثیر الحدیث اصحاب ماست، به بغداد هجرت کرده و از آستانه شام رفته و در آنجا وفات یافته است. علامه حلی (رجال العلامه الحلی: 162) و نجاشی (رجال النجاشی: 297) شرح حال او را چنین ذکر کرده اند. نجاشی پس از بیان فوق گفته: او از شاگردان کلینی است و از تالیفاتش تفسیر قرآن است که قسمتی از آن را دیده ام و کتاب غیبت او را نیز دیده ام، تألیف خوب و جامعی است (مؤلف).***
ونیز از آن حضرت مروی است که فرمود: گویی عجم را می بینم که خیمه هایشان در مسجد کوفه برپا است و قرآن را همان طور که نازل شده به مردم می آموزند.
اصبغ بن نباته می گوید: عرض کردم: مگر (این قرآن) همان گونه که نازل شده نیست؟ فرمود: نه، هفتاد نفر از قریش به نام خودشان و نام پدرانشان از قرآن محو شده است، و ابولهب را جا نگذاشته اند مگر به منظور سرزنش رسول خدا (صلی الله علیه و آله وسلم)، چون عموی آن حضرت بود.**غیبت نعمانی، 125.***
و از حضرت امام صادق (علیه السلام) است که فرمود: گویی شیعیان علی را می بینم که مثانی (قرآن) به دست گرفته اند و به مردم می آموزند.**غیبت نعمانی: 218.***
و نیز از آن حضرت مروی است که فرمود: گویی عجم را می بینم که خیمه هایشان در مسجد کوفه برپا است و قرآن را همانطوری که نازل شده به مردم می آموزند.
اصبغ بن نباته می گوید: عرض کردم: مگر (این قرآن) همان گونه که نازل شده نیست؟ فرمود: نه، هفتاد نفر از قریش به نام خودشان و نام پدرانشان از قرآن محو شده است، و ابولهب را جا نگذاشته اند مگر به منظور سرزنش رسول خدا (صلی الله علیه و آله وسلم)، چون عموی آن حضرت بود**غیبت نعمانی: 125.***.
و از حضرت امام صادق (علیه السلام) است که فرمود: گویی شیعیان علی را می بینم که مثانی (قرآن) به دست گرفته اند و به مردم می آموزند**غیبت نعمانی: 218.***.
و از ارشاد القلوب دیلمی از حضرت امام باقر (علیه السلام) روایت است که فرمود: چون قائم (عجل الله تعالی فرجه الشریف) بپاخیزد، خیمه نصب می شود برای کسانی که قرآن را به همان گونه که خداوند جل جلاله آن را نازل فرموده، به مردم بیاموزند. پس دشوارترین چیزی که خواهد بود برای کسانی است که آن را حفظ کرده اند، زیرا با این تألیف اختلاف دارد.**بحارالانوار: 52/339؛ گفتنی است که این روایت و نیز بسیاری از روایات که مرحوم علامه مجلسی به نقل از ارشاد شیخ مفید آورده، مرحوم مؤلف آن ها را به ارشاد دیلمی نسبت داده است. (مترجم).***
و در کافی به سند خود از سالم بن ابی سلمه روایت کرده است که گفت: من می شنیدم که مردی بر حضرت صادق (علیه السلام) حروفی از قرآن خواند که مانند خواندن متعارف مردم نبود، پس حضرت صادق (علیه السلام) به او فرمود: از این قرائت دست بردار و همان طور که مردم می خوانند بخوان تا قائم (عجل الله تعالی فرجه الشریف) قیام کند، که وقتی آن حضرت بپاخیزد کتاب خدا را با حدودش خواهد خواند و مصحفی که علی (علیه السلام) نوشته بیرون می آورد.
سپس فرمود: هنگامی که علی (علیه السلام) آن را نوشت و از جمع آوری اش فراغت یافت، آن را برای مردم آشکار ساخت و فرمود: این کتاب خدای - عزوجل - است، همان طور که خداوند آن را بر حضرت محمد (صلی الله علیه و آله وسلم) نازل کرده، به درستی که من آن را از دو لوح جمع نموده ام، جواب دادند: اینک مصحف جامعی در دست ماست و نیازی به این نداریم. فرمود: به خدا سوگند که پس از این روز ابداً آن را نخواهید دید، بر من فقط لازم بود که وقتی آن را جمع کردم به شما خبر دهم تا آن را بخوانید.**کافی: 2/633.***
و در احتیاج آمده: هنگامی که رسول خدا (صلی الله علیه و آله وسلم) وفات یافت، علی (علیه السلام) قرآن را جمع کرد و آن را نزد مهاجرین و انصار برد و بر آنان عرضه کرد، زیرا پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله وسلم) او را به این کار وصیت فرموده بود. پس چون ابوبکر آن را گشود، در اولین صفحه ای که باز کرد رسوایی های قوم آشکار شد، عمر برآشفت و گفت: ای علی! آن را بازگردان که ما را به آن نیازی نیست. پس حضرت امیر (علیه السلام) آن را گرفت و رفت آن گاه زید بن ثابت را که قاری قرآن بود احضار کردند، عمر به او گفت: علی قرآن را نوشته بود، آورد، ولی در آن رسوایی های مهاجرین و انصار بود و ما نظرمان بر این است که قرآن را جمع کنیم و فصیحت های مهاجرین و انصار را از آن بیندازیم. زید رای موافق داد، ولی گفت: اگر من قرآن را آنطور که شما می خواهید جمع کردم و بعد از آن علی (علیه السلام) قرآن خودش را آشکار کرد، آیا زحمت های شما هدر نمی رود؟
عمر گفت: چاره ای جز این نیست که او را بکشیم و از او راحت شویم. پس حیله ای بکار بردند تا به دست خالد بن ولید آن حضرت را بکشند، ولی نتوانستند. و چون عمر به خلافت رسید، از علی (علیه السلام) خواست آن قرآن را بیاورد تا میان خودشان آن را تحریف کنند، به آن حضرت گفت: یا ابالحسن! خوب بود قرآنی که نزد ابی بکر آوردی، حالا بیاوری تا بر آن اجتماع کنیم.
علی (علیه السلام) فرمود: هیهات! هیچ راهی به سوی آن نیست، من در آن موقع آن را آوردم تا حجت بر شما تمام کرده، روز قیامت نگویید ما از این قرآن غافل بودیم، یا به من نگویید که تو آن را نیاوردی. البته قرآنی که نزد من است جز پاکیزگان و اوصیاء از فرزندان من هیچ کس به آن دست نمی یابد.
عمر گفت: آیا وقت معینی برای آشکار ساختن این قرآن هست؟ فرمود: آری؛ هنگامی که قائم از فرزندان ما قیام کند، آن را ظاهر نماید و مردم را بر آن وا می دارد، پس سنت بر آن جاری می گردد.**الاحتجاج: 1/225.***
می گویم: ممکن است سر نامگذاری حضرت قائم (عجل الله تعالی فرجه الشریف) به قرآن عظیم همین باشد، از جهت این که به قرآن امر می کند و مردم را بر خواندن و عمل به آن وا می دارد و مظهر و ترویج کننده آن است.
در تفسیر البرهان از احسان عامری نقل شده که گفت: از حضرت امام باقر (علیه السلام) درباره این آیه شریفه پرسیدم که: ولقد آتیناک سبعا من المثانی و القرآن العظیم**سوره حجر، آیه 87.***؛ (ای پیامبر) ما هفت آیت از مثانی و قرآن عظیم را به تو دادیم. فرمود: تنزیل آن چنین نیست، بلکه چنین است: ولقد آتیناک السبع من المثانی**تفسیر البرهان: 2/354.***؛ و همانا ما به تو آن هفت مثانی را عطا کردیم، که آن ها ما هستیم و قرآن عظیم فرزند فرزند است.
و از قاسم بن العروة از آن حضرت روایت شده که: درباره قول خدای تعالی: ولقد آتیناک سبعا من المثانی فرمود: هفت امام و قائم (علیه السلام).**البرهان: 2/354.***
می گویم: اما تعبیر به هفت امام شاید به اعتبار نام های ایشان است و در حدیث اول فاطمه (سلام الله علیها) نیز مورد نظر است و قرآن عظیم فرزند فرزند است که همان حضرت قائم (علیه السلام) می باشد، چنان که در بحار از امیرالمؤمنین علی (علیه السلام) روایت شده که فرمود: برای او دو نام هست: یکی پنهان و دیگری آشکار، آن اسمی که مخفی می ماند، احمد است و اسمی که آشکار می شود محمد.**بحارالانوار: 51/35.***
در تایید مطلب مزبور حدیثی است که صاحب بحارالانوار از یونس بن و تعبیر از قرآن به مثانی به مناسبت تکرار نزول آن است که یک بار به طور کامل در شب قدر به بیت المعمور نازل شد. سپس از آن جا به سوی پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله وسلم) به تدریج در مدت بیست و سه سال فرود آمد.**چنانکه در کافی به سند خود از حضرت ابی عبدالله صادق (علیه السلام) روایت شده و طبرسی در مجم البیان گفته: بدین جهت مثانی نامیده شده، که بعضی از قصه ها و اخبار و احکام و موعظه ها در آن تکرار شده و به گونه ای مختلف ذکر گردیده و نیز تلاوت آن تکرار می شود و خسته کننده نیست (مؤلف)***
و شاید هم منظور، خصوص سوره فاتحة الکتاب (حمد) باشد - چنان که از امیرالمؤمنین (علیه السلام) روایت شده - و تعبیر از آن مثانی یا به خاطر تکرار آن در هر نماز واجب است و یا به علت تکرار نزول آن است. و این که از امامان (علیه السلام) تعبیر به مثانی گردیده، یا به اعتبار این است که آنان نسبت به پیغمبر، فرزند هستند که در مرتبه دومند نسبت به آن حضرت به حسب جهان بشری و نحوه آفرینش انسانی. چنان که حضرت فاطمه (سلام الله علیها) در مرتبه اول است. و یا به اعتبار این که ایشان نسبت به قرآن کریم در مرتبه دوم هستند، چنان که حدیث ثقلین شاهد بر این معنی است. این حدیث متواتر از طریق خاصه و عامه روایت شده، اما از طریق مخالفین از ابوسعید خدری از پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله وسلم) منقول است که فرمود: ای مردم! من در میان شما دو شی ء گرانبها را ترک می گویم که یکی از دیگری بزرگ تر است، کتاب خدای - عزوجل - و آن ریسمانی است که از جانب آسمان به سوی زمین کشیده شده و عترت من. و این دو از هم نمی شوند تا این که در کنار حوض (کوثر) به من بازگردند.**سید جلیل سید هاشم بحرانی در کتاب غایه المرام: 223، آورده، از امیرالمؤمنین علی (علیه السلام) درباره حدیثی که در بالا ذکر شده پرسیدند که عترت کیانند؟ فرمود: من و حسن و امامان نه گانه از فرزندان حسین (علیه السلام)، نهمین آن ها مهدی قائمشان است. (مؤلف)***
احتمال سوم این است که: چون نسبت به پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله وسلم) در مرتبه بعد هستند، با کلمه (مثانی) از آن ها تعبیر شده، ایشان از نظر علوم ربانی و مقامات عقلانی در درجه دوم قرار دارند که رسول خدا (صلی الله علیه و آله وسلم) فرمود: انا مدینه العلم و علی بابها**غایه المرام: 524.***؛ من شهر علمم و علی در آن است. و نیز امیر مؤمنان علی (علیه السلام) فرموده: رسول خدا (صلی الله علیه و آله وسلم) هزار در از علم به من آموخت که از هر دری هزار در دیگر باز می شود.**غایه المرام: 517.***
این ها مطالبی است که در حل این اشکال و تحقیق موضوع به نظر رسیده و خداوند به حقایق امور دانا است، البته وجوه دیگری که بعید به نظر می رسد نیز گفته شده که کتاب را با ذکر آن ها طولانی نمی کنیم. کسانی که مایلند از آن وجوه هم اطلاع حاصل کنند به کتاب (مراه الانوار و مشکا الاسرار) شیخ الوالحسن شریف مراجعه نمایند.**مراه الانوار: 181.***