فهرست کتاب


مکیال المکارم (در فوائد دعا برای حضرت قائم (علیه السلام) / جلد اول

سید محمد تقی موسوی اصفهانی‏ سید مهدی حائری قزوینی‏

بخش اول: شناختن امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) واجب است

ایمان بدون شناخت امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) تحقق نمی پذیرد؛ در این مطلب هم دلیل عقلی هست و هم دلیل نقلی.

1- دلیل عقلی

علت ها و فلسفه هایی که برای ضرورت و لزوم وجود پیامبر گفته اند، همان علت ها برای ضرورت وجود جانشین و وصی پیغمبر نیز صادق است که پس از وفات آن حضرت لازم است بوده باشد تا مردم به جانشین پیغمبر در شؤون مختلف زندگی خود مراجعه کنند، همان گونه که به پیغمبر مراجعه می کردند، پس بر خداوند متعال واجب است که او را نصب فرماید و بر مردم نیز واجب است آن امام را بشناسند؛ زیرا که پیروی کردن بدون معرفت و شناخت امکان ندارد.
اگر کسی اشکال کند که: علت برانگیختن پیغمبر با این مورد فرق می کند؛ زیرا که مردم در امور معاش و شؤون زندگی مادی و جنبه های اخروی و امور مربوط به معاد، به پیغمبر نیازمندند تا از جانب خداوند قانونی برای آنان بیاورد و مطابق آن عمل نمایند و چون پیغمبر آن چه مورد نیاز مردم است را برای آنان بیاورد و قواعد و احکامی بر ایشان بیان فرمود و مردم آن ها را شناختند و عمل کردند، دیگر نیاز برطرف می شود و برای بیان و آموزش قواعد و احکام دین وجود علما کتاب های مربوطه بسنده است، پس وجود وصی و جانشین پیغمبر لازم نیست!
در جواب می گویم: این اشکال به چند جهت نادرست است:
اول: پیغمبر (صلی الله علیه و آله وسلم) قواعد را به طور کلی بیان فرموده و دستورات دین را به مقدار مورد نیاز عموم در آن زمان تشریح کرده است، و این مطلب برای کسانی که به احادیث پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله وسلم) مراجعه کنند واضح است. بنابراین احتیاج مردم با آن مقدار از بیان برطرف نشده، بلکه پاره ای از مسائل حتی بر علما و دانشمندان بزرگ پوشیده می ماند - تا چه رسد به دیگران - پس افراد بشر از وجود امام و پیشوای معصوم ناگریز هستند تا به او مراجعه کنند و مطالب مورد نیاز خویش را از او بیاموزند.
البته تردیدی نیست که پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله وسلم) تمام احکام و علوم را به وصی خود سپرده که پس از آن حضرت (علیه السلام)، رهبری مردم را - از طرف خداوند - به عهده داشته است، و هر امامی به امام بعد از خودش سپرده تا این که نوبت به امام زمان ما (عجل الله تعالی فرجه الشریف) رسیده است. باری، امامان (علیه السلام) احکام الهی را که پیغمبر گرفته اند برای مردم بیان می کنند و آنان را با مبانی و مفاهیم دین مقدس آشنا می سازند.
همچنین تردیدی نیست که آن بیانگر احکام دین اگر معصوم نباشد، مردم به گفته های او اطمینان و اعتماد نخواهند کرد و هدف از برگزیدن او تحقق نخواهد یافت.
دوم: افراد انسان به خاطر وضع طبیعی که دارند و با توجه به هواها و خواسته های نفسانی شان، در نزاع و کشمکش و اختلاف واقع می شوند، این معنی را با وجدان احساس نموده و با چشم می بینیم، لذا مقتضای لطف خداوند است که برای از میان رفتن هر گونه نزاع و اختلاف، شخصی را تعیین نماید که حقایق و واقعیت ها را کاملاً بداند، تا در هر زمان مردم به چنین شخصی رجوع کنند و در نزاع ها و مرافعه ها از او کمک بگیرند، و در نتیجه حق به حق دار برسد و عدالت الهی در میان گسترش یابد. و آن شخص که خداوند او را برای رفع اختلاف و نزاع برگزیده، همان امام علی است که مردم وظیفه دارند از او پیروی کنند و در شؤون مختلف خود به او مراجعه و بر او اعتماد نمایند.
اگر اشکال کنید که امامان ما (علیه السلام) در زمان حضورشان جز بر مبنای قواعد ظاهری حکم نمی کردند، و به عبارت دیگر: آنان روی قواعدی که علما در زمان غیبتشان حکم می کنند حکم می کردند. پس چگونه ادعا می شود که مقتضای لطف الهی تعیین و نصب امام است تا بر مبنای حق و واقعیت ها حکم کند؟
می گوییم: این روش به خاطر مانعی بود که از ناحیه مردم وجود داشت، چنان که مانع ظهور امام نیز از طرف مردم است. پس در این صورت هیچ گونه اعتراضی بر آنان وارد نیست و به هیچ وجه نباید خیال کرد که این امر با لطف الهی متناقض است. دلیل بر این مدعی روایاتی است که از خود ایشان وارد شده و تصریح می کند که چنانچه ریاست و خلافت به طور کامل به آنان واگذار می شد و در تصرفات، دستشان باز می بود، به حکم آل داوود حکم می کردند و احکام واقعی را برای مردم آشکار می ساختند. از جمله روایتی است که در اصول کافی از ابوعبیده حذاء آمده است که حضرت ابوعبدالله صادق (علیه السلام) فرمود: ای ابوعبیده! هرگاه قائم آل محمد (علیه السلام) بپاخیزد، به حکم داوود و سلیمان (علیه السلام) حکم می کند و از بینه و شاهد نخواهد پرسید.**اصول کافی: 2/397.***
و در همان کتاب در خبر صحیح از ابان منقول است که گفت: از حضرت ابوعبدالله صادق (علیه السلام) شنیدم که می فرمود: دنیا تمام نخواهد شد تا این که مردی از تبار من ظهور نماید که به حکم آل داوود حکومت کند و از بینه و شاهد نپرسد، به هر موجودی حقش را می دهد.**اصول کافی 2/397.***
و نیز در همان کتاب به سند صحیح از عمار ساباطی آمده است که گفت: به حضرت امام صادق (علیه السلام) عرضه داشتم: اگر حکومت به دست شما رسد چگونه حکم خواهید کرد؟ فرمود: به حکم الهی و به حکم داوود؛ پس هرگاه بر ما قضیه ای پیش بیاید که حکم آن نزد ما حاضر نباشد، روح القدس آن را به ما القا خواهد کرد.**اصول کافی: 2/248.***
و نیز به سند خود از جعید همدانی از حضرت علی بن الحسین (علیه السلام) روایت کرده است که گفت: از آن حضرت پرسیدم: روی چه مبنایی حکم می فرمایید؟ فرمود: به حکم آل داوود؛ و اگر کاری بر ما دشوار گردد، روح القدس بر ایمان خواهد آورد.**اصول کافی: 2/249. ***
می گویم: در بخش چهارم همین کتاب حرف ح مطالبی در این زمینه خواهد آمد؛ ان شاء الله تعالی.
سوم: اگر فرض کنیم تمام علما و دانشمندان به تمام احکام عمل کنند، باز هم وجود ایشان ما را از وجود امام بی نیاز نمی سازد، زیرا که آنان از سهو و اشتباه معصوم نیستند. پس در هر زمان از وجود شخص معصومی که از خطا و اشتباه محفوظ باشد ناگریز هستیم. تا مرجع و پناه مردم بوده، حقایق احکام را بر ایشان بیان فرماید. و آن شخص معصوم هیچ کس جز امام نیست.
در این جا اگر کسی بگوید: نبودن امام با بودنش در حالی که از دیدگان مردم پنهان و غایب باشد چه فرق می کند؟ می گویم اولاً: نظر به این که مانع ظهور و آشکار بودن آن حضرت، ناشی از خود مردم است، این مطلب منافاتی با لطف خداوند ندارد. و دلیل نمی شود بر این که احتیاجی به وجود آن حضرت (علیه السلام) نیست، بلکه بر مردم واجب است که موانع ظهور را بر طرف سازند تا از نور مقدسش بهره مند شوند و از انواع علوم و معارفش استفاده کنند.
ثانیاً: غیبت آن حضرت در همه زمان ها و از همه انسان های مؤمن نیست، بلکه برای بسیاری از بزرگان مؤمنین اتفاق افتاده است که به خدمت حضرتش شرفیاب شده و به محضر مقدسش راه یافته اند. جریانات آنان در کتاب های علمای بزرگوار ما ضبط است، و بیان آن ها فعلاً از بحث ما خارج است. و حکایات به خاطر این که به طور متواتر نقل شده برای ما موجب یقین است.
ثالثا: منافع وجود مبارک آن حضرت منحصر در بیان علوم نیست، بلکه همه آنچه از مبدأ و سرچشمه فیض الهی به مخلوقات می رسد، از برکات وجود او می باشد که در بخش سوم کتاب این موضوع را بیان خواهیم کرد؛ ان شاء الله تعالی.

2- دلیل نقلی

روایات بسیاری که در حد تواتر است در این باره وارد شده که ما به خاطر رعایت اختصار به ذکر قسمتی از آن ها که ثقةالاسلام محمد بن یعقوب کلینی در کتاب کافی آورده است، اکتفا می کنیم:
1- خبر صحیح از معاویه بن عمار است که: حضرت صادق (علیه السلام) درباره آیه مبارکه ولله الاسماء الحسنی فادعوه بها**سوره اعراف، آیه 180.***؛ و برای خداوند نیکوترین نام ها است، پس او را با آن ها بخوانید. فرمود: به خدا قسم، ما آن اسماء حسنی (نیکوترین نام ها) هستیم که خداوند هیچ عملی را از بندگان نمی پذیرد، مگر با شناخت و معرفت ما.**اصول کافی: 2/249.***
می گویم: شاید تعبیر از امامان به اسماء به خاطر این باشد که آنان دلیل و راهنمای مردم به سوی خداوند هستند و نشانه های قدرت و جبروت الهی می باشند، همانطور که اسم نشانه ای است برای صاحب آن که بر او دلالت می کند؛ خدا داناست.
2- خبر صحیح از عبد صالح حضرت موسی بن جعفر (علیه السلام) آمده است که فرمود: حجت خداوند بر خلقش تمام نمی گردد مگر به وسیله امامی که شناخته شود.**اصول کافی: 1/143.***
می گویم: اشاره حضرت به وجوب برپا کردن دلیل و حجت بر خداوند متعال است، و شناخت خداوند ممکن نیست مگر به وجود امام (علیه السلام)، پس شناخت امام بر مردم واجب است و تعیین او بر خداوند لازم.
3- خبر صحیح خطبه ای از حضرت ابوعبدالله صادق (علیه السلام) روایت شده است که در آن، حال و صفات ائمه (علیه السلام) را یاد می کند. در آن خطبه چنین آمده است: به راستی که خداوند - عزوجل - به وسیله امامان بر حق از خاندان پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله وسلم) از دین خویش پرده برداری کرده و به وجود آنان راه و روش خود را آشکار ساخته، و از درون چشمه دانش خویش به وسیله ایشان عطا فرموده است. از امت محمد (صلی الله علیه و آله وسلم) هرکه مقام ولایت امامش را درک کند، مزه شیرین ایمان را خواهد چشید، و برتری و زیبایی اسلام را خواهد دانست؛ ان الله تبارک و تعالی نصب الامام علما لخلقه و جعله حجه علی اهل مواده و عالمه؛ زیرا خداوند تبارک و تعالی امام را نشانه ای برای ره یابی خلق خود قرار داده؛ او را بر اهل طبیعت و جهان خویش حجت ساخته و تاج وقار بر سر او نهاده است. چنان که نور جبروت او را فرا گرفته، با ارتباطی غیبی تا آسمان پیوسته، و فیوضات الهی از او قطع نگشته است، و آنچه پیش اوست جز به وسایل کامله او درک نشود. خداوند جز به معرفت امام اعمال بندگان را نمی پذیرد. هرچه از امور مشتبه و مشکل و سنن پیچیده و نامعلوم و فتنه های غلط انداز بر امام عرضه شود، کاملاً بر آن ها آگاه و داناست. خداوند - تبارک و تعالی - برای همیشه امامان را از فرزندان حسین (علیه السلام) به خاطر هدایت خلق اختیار می کند و از نسل هر امام به منظور به عهده گرفتن منصب راهبری و امامت، یکی را بر می گزیند. آنان را پاک و معصوم ساخته و برای خلق خویش تعیین نموده و مورد پسند و رضای خویش قرار داده است. هرگاه یکی از امامان (علیه السلام) وفات یابد، امام دیگری از نسل وی بر جای بگمارد، تا راهنمایی نشانگر راه راست آشکار، و نوربخش و هدایتگری درخشان، و حجتی آگاه بوده باشد. این امامان از طرف خداوند به پیشوایی مردم نصب شده اند (آنان مردم را) به حق هدایت نموده، بدین سان عدالت را اجرا کنند. حجت های الهی، را عیان و داعیان مردم به سوی اویند، که با راهنمایی های آنان، بندگان خدا دینداری کنند، و سرزمین ها به نورشان آباد گردد و از برکت آنان ثروت ها و ذخائر کهن فزونی گیرد. پروردگار، آنان را مایه حیات و زندگی مردم ساخته و به وسیله ایشان تاریکی ها را روشن نموده، و آنان را کلیدهای سخن و ستون های اسلام قرار داده است و بدین ترتیب تقدیر حتمی الهی در مورد ایشان جاری شده است.
پس امام همان شخصی است که خداوند او را پسندیده و برگزیده و رهبری مردم را به او تفویض نموده و محرم اسرار غیبی و امید بندگان خویش قرار داده است، که به فرمان او قیام نماید. باری پرودگار او را بدین امور برگزیده و در عالم ذر او را زیر نظر خود ساخته و پرداخته، و برای همین امور پرورش داده است. پیش از آفرینش موجودات، نور امام را همچون سایه ای در سمت راست عرش آفرید، و در علم غیب خویش حکمتش را به او عنایت فرمود. او را به علم خود برگزید و به خاطر پاکی اش انتخاب کرد.
امام یادگاری از آدم، بهترین فرزند از نوح، برگزیده خاندان ابراهیم، سلاله اسماعیل و زبده از عترت محمد (صلی الله علیه و آله وسلم) است، که همیشه در رعایت و عنایت مخصوص خداست؛ او را حفظ می کند به حمایت خود نگه می دارد؛ دام های شیطان و لشکریانش را از دور می سازد، و حوادث شب هنگام و افسون جادوگران فاسق را از او دفع می نماید؛ بدی ها را از او برگردانده تا از بلاها دور و از آفت ها محفوظ بماند، از لغزش ها و عصوم و از هر گونه زشت کاری و هرزگی مصون باشد.
امام در آغاز کارش به خویشتن داری و نیکوکاری مشهور است و در انتهای امر به عفاف و علم و فضل موصوف. امر امامت پدرش به او می رسد ولی در زمان حیات پدر دم نمی زند. هنگامی که دوران امامت و حیات پدرش سپری گشت و مقدرات الهی در حقش تحقق یافت و اراده خداوند او را به سر منزل محبت خود برد، یعنی عمر پدر پایان یافت، امر خداوند پس از او به وی می رسد، و خداوند دین خود را به او می سپرد، وی را بر بندگان حجت؛ در جهان قیم و سرپرست؛ به روح خود تایید؛ از علم خود برخوردار و به حق گویی آگاهش می نماید؛ راز خود را به وی می سپرد و برای امر بزرگش بپا می دارد و از فضیلت عملش او را مطلع می سازد؛ رهبر خلق و حجت مطلق اهل عالمش می گرداند و روشنایی اهل دین و ولی بندگانش قرار می دهد و برای امامت خلق، او را می پسندد و سر خویش بدو می سپرد، وی را حافظ علم خود می نماید و حکمتش را در او نهاده، زمانداری اهل دینش را از او می خواهد، و برای امر بزرگش او را مخصوص می گرداند و روش های دین و فرائض و حدود خود را به وجود او احیا می نماید. امام هم با نور درخشنده و درمان های سودمند، هنگام حیرت های نادانان که به دام اهل جدل گرفتار آمده اند، به عدل اقدام و قیام کرده، با بیان روشن و راهنمایی های واضح از هر سوی مردم را ارشاد می فرماید، و در همان خط مشی که پدران راستگوی درستکارش رفته اند می رود. پس هرکه حق چنین عالمی را نادیده بگیرد، بدبخت و شقاوتمند و هرکه او را انکار نماید گمراه است، و کسی علیه او کار شکنی نکند مگر این که بر خداوند - جل و علا - جرات و جسارت کرده باشد.**اصول کافی: 1/203.***
یکی از شرح کنندگان گوید: عالم - یعنی مخلوق - در عبارت: وجعله حجه علی مواده و عالمه...
عطف است بر اهل یا بر مواد، و شاید منظور از این کلمه عقل ها باشد، زیرا که مواد معرفت همان عقل است و این دو اضافه، یعنی مواد و عالم به ضمیر خداوند، به تقدیر لام ملکیت و اختصاص است، یعنی خداوند امام را حجت قرار داد بر اهل عقول و غیر اهل عقول، زیرا که امام (علیه السلام) بر همه مخلوقات حجت است و هر چیزی باید که در تسبیح و تقدیس و عبادت و نحوه خضوعش به امام مراجعه کند.
احتمال دیگری نیز هست که منظور از مواد عالم، زمانیات و جسمانیات باشد و منظور از عالم، عالم مجردات و روحانیات. اما احتمال این که مراد از اهل مواد، اهل محبت باشد بعید است. چنان که عطف را تفسیر و بیان مطلب قبل پنداریم.
می گویم: قول صحیح آن است که مجردی غیر از خداوند متعال نیست، و سخن فوق در این باره - که مجردی غیر خداوند فرض شود - دلیل محکمی ندارد، بلکه دلیل بر خلاف آن هست که در جای خود ثابت شده است و این جا جای گستردن بحث نیست. و اما عطف را تفسیر و بیان مطلب قبل دانستن بعید نیست، هر چند که قاعده این است که با عطف، معنی دیگری ذکر شود.
4- به سندی همچون صحیح از حضرت باقر یا حضرت صادق (علیه السلام) روایت است که فرمود:
بنده خدا مؤمن نخواهد بود مگر این که خدا و رسول و همه امامان (علیه السلام) را بشناسد و نیز امام زمانش را بشناسد و در تمام امور خود به او مراجعه کند و تسلیم امر وی باشد. سپس فرمود: چگونه می شود که آخرین امام را بشناسد در صورتی که اولین امام را نشناخته باشد.**اصول کافی: 1/180.***
5- به سند صحیح از زراره روایت است که گفت: به حضرت امام باقر (علیه السلام) گفتم: مرا از شناخت امام از شما خاندان آگاه ساز، آیا شناخت او بر همه مردم واجب است؟ فرمود: خداوند - عزوجل - حضرت محمد (صلی الله علیه و آله وسلم) را بر همه مردم جهان به عنوان رسول و حجت الهی بر همه خلایق در زمین برانگیخت. پس هر آن که به خداوند و حضرت محمد (صلی الله علیه و آله وسلم) رسول خدا ایمان آورد و از او پیروی نمود و رسالتش را تصدیق کرد، بر او واجب است که امام از ما را باز شناسد و هر آن که به خدا و رسول او ایمان نیاورده، از وی تبعیت نکرده، او را تصدیق ننموده و حق خدا و رسول او را نشناخته، چگونه شناخت امام بر او واجب باشد در حالی که هنوز ایمان به خدا و رسول او نیاورده و حق آن ها را نشناخته است؟**اصول کافی: 1/180.***
می گویم: منظور این است که وجوب معرفت و شناخت خدا و رسول از نظر رتبه مقدم است بر وجوب شناخت امام، نه این که نفی وجوب امام شده باشد از کسی که خدا و رسول را نمی شناسد. به عبارت دیگر بر هرکس در مرحله اول لازم و واجب است خدا و رسول او را بشناسد و در مرحله دوم نسبت به امام و پیشوایی که خداوند برای او تعیین فرموده شناخت و معرفت پیدا کند.
6- در خبر صحیح از محمد بن مسلم روایت است که گفت: شنیدم حضرت باقر (علیه السلام) می فرمود:
هرکه دینداری خدا کند در حالی که خود را در آن به رنج اندازد ولی امام منصوب از طرف خدا برای او نباشد، تلاش او پذیرفته نیست و گمراه و سرگردان است، و خداوند کردار او را بد می شمارد. او به مانند گوسفندی است که از چوپان و گله خود گم شده و شب و روز می جهد و می دود، می رود، می آید و شب گله خود را براند، آن چوپان و گله را نشناسد و سرگردان بجهد و چوپان و گله خود را بطلبد، و گله ای با چوپانش ببیند و بدان دل نهد و فریفته گردد، و چوپان بر آن بانگ زند که: به چوپان و گله خودت پیوند، زیرا تو گم گشته و سرگردانی و از چوپان و گله ات بر کناری، و آن گوسفند گم شده، هراسان و سرگردان و تنها بجهد و چوپانی ندارد که او را به چراگاه خودش رهبری کند یا برگرداند. در همین اثنا که حیران است، بناگاه گرگ از گم شدنش فرصت جویی کند و او را بخورد. والله یا محمد من اصبح من هذه الامامه لا امام له من الله عزوجل طاهر (ظاهر) عادل اصبح ضالا تائها...؛ به خدا قسم ای محمد! حال کسی که در این امت به دامان امامی که طاهر (یا ظاهر) منصوب از طرف خداوند بوده باشد دست نزند، گم شده و سرگردان است و اگر بر این حال بمیرد در کفر یا نفاق مرده است. ای محمد! بدان که رهبران ستم و پیروانش از دین خدا برکنارند، راستی که گمراهند و گمراه کننده و همه کارهایشان مانند خاکستری است در برابر گردباد روز طوفانی، به هیچ وجه بر آنچه کسب کرده اند دسترسی ندارند. این است همان گمراهی دور.**اصول کافی: 1/374.***
می گوییم: این که می فرماید: من اصبح من هذه الامه لا امام له من الله عزوجل طاهر (ظاهر) عادل...؛ اگر در متن حدیث طاهر باشد، منظور عصمت امام است، یعنی هرکه دست به دامن امام معصومی نزند... و اگر ظاهر باشد، یعنی وجود امامی که آشکار است برای مردم با دلایل واضح و نشانه های روشن، هر چند که امام از نظرهای کوتاه بین غایب باشد.**موید این مطلب روایتی است که ثقه الاسلام کلینی در کافی (2/336 حدیث 3) از مفصل بن عمر نقل می کند که گفت: از حضرت ابوعبدالله (امام صادق (علیه السلام) شنیدم که می فرمود: مبادا فاش کنید، به خدا قسم امام شما سالیانی از روزگار غایب خواهد شد و شما در امتحان سخت واقع خواهید شد. تا اینکه درباره او سخنان مختلف گفته می شود: مرده، کشته شده، در کدام وادی رفته است؟ البته دیدگان مؤمنین بر او گریان خواهد بود و در امواج حوادث واژگون خواهند شد؛ همانطور که کشتی در امواج دریا واژگون می شود. پس کسی نجات نمی یابد مگر آن که خداوند از او پیمان گرفته، و در دلش ایمان ثبت گردیده، و او را به وحی از جانب خود تایید نموده باشد، و دوازده پرچم اشتباه انداز برپا خواهد شد که باید رد شود، که نمی دانند به کدام سو رو کنند. راوی گوید: آنگاه گریه کردم و گفتم: پس چه باید کرد؟ آن حضرت نگاهی به آفتاب افکند که به ایوان تاییده بود و فرمود: ای اباعبدالله این آفتاب را می بینی؟ گفتم: آری. فرمود: به خدا سوگند امر ما از آفتاب روشن تر است. (مؤلف)***
7- به سندی که مانند صحیح یا بنا به بعضی وجوه، صحیح است از حضرت باقر (علیه السلام) روایت است که فرمود: البته کسی خدای را می شناسد و عبادت می کند که خداوند را و امام خود را که از خاندان ما است بشناسد، و هر آن که خدای -عزوجل- را شناخته و امام از خاندان ما را نشناخته باشد، غیر از خدا شناخته و عبادت کرده است. به خدا سوگند گمراهی همین است.
8- در خبر صحیح از حضرت باقر (علیه السلام) آمده است که فرمود: قله و بلندی امر و کلید آن و راه اشیا و رضایت پروردگار اطاعت از امام است، بعد از معرفت و شناخت او که خداوند -عزوجل- می فرماید: من یطع الرسول فقد اطاع الله و من تولی فما ارسلناک علیهم حفیظا...**سوره نساء، آیه 80.***؛ هر آن که از فرستاده حق پیروی می کند به راستی که خدای را اطاعت کرده است و هرکه سرباز زند پس تو مسؤول او نیستی.
و اگر شخصی شب ها به عبادت برخیزد و روزهایش را روزه بدارد و تمام مالش را صدقه دهد و همه سال های عمرش حج خانه کعبه را انجام دهد، اما ولایت ولی خدا را نشناسد تا از او پیروی کند و تمام اعمالش با راهنمایی او انجام پذیرد، حق ثواب نزد خداوند برای او نیست و او از اهل ایمان نمی باشد.**اصول کافی: 1/185.***
9- در خبر صحیح از عیسی بن السری ابوالیسع روایت شده است که گفت: به حضرت ابوعبدالله الصادق (علیه السلام) گفتم: پایه های اسلام را که هیچ کس نمی تواند در شناختن آن ها تقصیر کند که اگر در آن ها اخلال نماید دینش فاسد خواهد بود و اعمالش در درگاه الهی پذیرفته نیست و هرکه آن ها را بشناسد و به آن ها عمل کند دینش مورد پسند پروردگار بوده و به خاطر ندانستن امور دیگر در فز
شار واقع نخواهد شد برای من بیان فرمایید؟
فرمود: شهادت لا اله الا الله و ایمان به این که محمد (صلی الله علیه و آله وسلم) فرستاده و رسول خدا است و اقرار به آنچه آن حضرت از جانب خدا آورده، و حق زکات که در اموال هست و ولایتی که خداوند امر فرمود - ولایت آل محمد (صلی الله علیه و آله وسلم) - می باشد.
راوی پرسید: هل فی الولایه شی ء دون فضل یعرف لمن اخذ به؟؛ آیا در ولایت چیزی کم تر از چیز دیگر هست (مرتبه های مختلف هست) که اقل مراتب آن فهمیده شود؟ فرمود: آری، خداوند متعال می فرماید: یا ایها الذین آمنوا اطیعوا الله واطیعوا الرسول و اولی الامر منکم**سوره نساء، آیه 59.***؛ ای کسانی که ایمان آورده اید! خدا و رسول و اولیای امر خودتان را اطاعت کنید. و پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله وسلم) فرموده: من مات ولم یعرف امام زمانه مات میته جاهلیه؛ هرکس در حالی بمیرد که امام زمانش را نشناخته باشد، به مرگ جاهلیت مرده است.
و این امام، پیامبر (صلی الله علیه و آله وسلم) و علی (علیه السلام) بودند، ولی دیگران گفتند معاویه است. سپس حسن (علیه السلام) بود و بعد از او حسین و دیگران گفتند یزید بن معاویه نه! نه! این ها برابر نبودند. آن گاه ساکت شد بعد فرمود: آیا برایت نیفزایم؟ حکم العور یکی از حضار عرضه داشت: چرا، فدایت گردم.
فرمود: سپس علی بن الحسین (علیه السلام) بود، سپس ابوجعفر محمد بن علی (علیه السلام)، و شیعیان پیش از زمان امامت حضرت ابوجعفر باقر (علیه السلام) مناسک حج خود را نمی دانستند تا این که مردم نیازشان به اهل بیت (علیه السلام) شد، بعد از آن که به دیگران نیازمند بودند و بدین ترتیب خواهد گذشت و زمین جز با امام نخواهد بود. و هرکس بمیرد در حالی که امام خود را نشناخته باشد مانند آن است که در دوران جاهلیت مرده باشد، و نیازمندترین وقت برای تو نسبت به آنچه بر آن هستی، هنگامی است که روحت به این جا برسد - به گلویش اشاره کرد - و دنیا از تو جداً شود، خواهی گفت: من بر وضع خوبی بودم و مذهب نیکی داشتم.**اصول کافی: 2/19.***
می گویم: این که راوی پرسید (آیا در ولایت چیزی کم تر از چیزی هست؟) دو احتمال دارد:
الف) آیا حد معینی برای ولایت وجود دارد که کم تر از آن حد جایز نباشد که سائل آن را اخذ کند؟ که امام (علیه السلام) با ذکر دو امر او را پاسخ گفت: اول معرفت امام و دوم اطاعت از او، و استدلال نمود به آیه کریمه اطاعت و به روایت پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله وسلم) درباره امام (علیه السلام). این وجه را حدیث صحیحی که گذشت تایید می کند.
ب) این که منظور بیان دلیل از قرآن یا سنت پیغمبر (صلی الله علیه و آله وسلم) است که بر وجوب ولایت آل محمد (علیه السلام) دلالت کند تا بر مخالفین حجت باشد، چون که وقتی حضرت فرمود: ولایتی که خداوند به آن امر فرموده، ولایت آل محمد (صلی الله علیه و آله وسلم) است. راوی سؤال کرد: آیا در این باره چیزی هست یعنی دلیلی که نزد مخالفین معتبر باشد که نتوانند آن را رد یا انکار کنند؟ پس آن حضرت دو دلیل ذکر کرد، یکی از قرآن مجید و دیگری از سنت که آنها را مخالفین نمی توانند رد کنند.
توضیح: دلالت آیه و حدیثی که امام (علیه السلام) استدلال فرمود این که: هرکس کم ترین بینشی داشته باشد، اگر عقل خود را وادار سازد اعتراف خواهد کرد که خداوند متعال به بندگان مؤمن خود امر نمی کند از یک نفر فاسق فاخر معصیت کار ستمگر پیروی نمایند، بلکه آن ها را امر می کند که از یک انسان عالم زاهد معصوم پیروی نمایند. همچنین پیغمبر (صلی الله علیه و آله وسلم) حکم نمی کند که هرکس بمیرد در حالی که یک انسان متجاهر به انواع گناه و معصیت مثل معاویه و یزید و امثال این ها را نشناخته باشد به مردن جاهلیت مرده است، بلکه واجب است به کسی رجوع شود که جز به وسیله او احکام را نتوان شناخت. و مؤید این احتمال آخر حدیث است که فرمود: وقال الاخرون یزید بن معاویه و حسین بن علی ولا سواء ولا سواء.
روایت صحیح محمد بن مسلم از حارث بن المغیرة آمده که گفت: به حضرت ابوعبدالله صادق (علیه السلام) گفتم: آیا پیغمبر (صلی الله علیه و آله وسلم) فرموده است: من مات ولا یعرف امامه مات میته جاهلیه؟ فرمود: آری.
عرضه داشتم: این کدام جاهلیت است آیا جاهلیت مطلق یا جاهلیت کسی که امامش را نشناخته؟ فرمود: جاهلیت کفر و نفاق و ضلال.**کمال الدین: 2/413.***
می گویم: احادیث وارده در این باب بسیار زیاد است.
11- در کمال الدین آمده که: امام ابوالحسن موسی بن جعفر (علیه السلام) فرمود: هرکس در چهار چیز شک کند به همه اموری که خداوند تبارک و تعالی نازل فرموده کافر است، یکی از آن ها معرفت امام در هر زمان به شخص و صفتش می باشد.**کمال الدین: 2/413.***
12- همچنین در آن کتاب از امام صادق (علیه السلام) از پدران بزرگوارش (علیه السلام) آمده که رسول اکرم (صلی الله علیه و آله وسلم) فرمود: هرکس قائم از فرزندان مرا در زمان غیبتش منکر شود به مرگ جاهلیت مرده است.**کمال الدین: 2/412.***
13- و در همان کتاب از حضرت صادق (علیه السلام) از پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله وسلم) روایت است که فرمود: هرکس منکر قائم از فرزندانم شود مرا منکر شده است.**کمال الدین: 2/412.***
14- در غیبت نعمانی به سند خود از حضرت صادق (علیه السلام) آورده که آن حضرت فرمودند: هرکس شبی را به صبح آورد در حالی که امام زمانش را نشناسد به مردن جاهلیت می میرد.**الغیبه، شیخ نعمانی: 63.***
و اخبار بسیار دیگر که از ائمه اطهار (علیه السلام) روایت شده است.
اما منظور از معرفت و شناخت چیست؟ در اول باب هشتم خواهد آمد که آنچه واجب است در معرفت دو امر است: یکی شناختن شخص امام با اسم و نسبت او. دوم: شناخت صفات و خصوصیات او که با آن ها از دیگران امتیاز می یابد. ان شاء الله به تفصیل خواهد آمد.
توجه: متأخرین از مجتهدین برآنند که: خبر صحیح آن است که راوی آن در هر طبقه عادل امامی باشد. ولی متقدمین گفته اند: خبر صحیح خبری است که اطمینان حاصل شود که از معصوم صادر شده است. در این باب منظور من از صحیح همان معنی اول است و هرگاه تعبیر کرده ام که این خبر همچون صحیح است یا بنابر بعضی وجوه صحیح، به معنی دوم است.