مبدأشناسی

نویسنده : سیّد محمّد شفیعی مازندرانی

خاتمه: فلسفه پیدایش جمعیتهای کلامی

چند تذکّر

در آغاز، و قبل از پرداختن به اصل موضوع، تذکر مسائلی چند ضروری است :
1 - دانش مربوط به اصول عقاید (توحید، عدل، نبوت، امامت و معاد) را «علم کلام» می گویند، غرض اصلی این دانش، شناخت ذات حق و صفات او، شناخت مسائل نبوت و ضرورت وجودی آن، شناخت معاد و تعبد نسبت به دین در همه مراتب آن است.
بعضی از صاحبنظران، موضوع علم کلام را «عقاید ایمانی» دانسته اند: «موضوع علم الکلام اِنّما هو عقاید الایمانیة؛** ابن خلدون، مقدمه، ص 266.*** موضوع علم کلام عبارت است از عقائد ایمانی » .
بعضی دیگر شناخت «ذات پروردگار» و «ذات ممکنات» را به عنوان نشانه او **لاهیجی ، شوارق الالهام ، ص 9 . ***موضوع علم کلام دانسته اند، چنانکه برخی نیز شناخت ذات و صفات الهی** مدخل علم کلام، ص 23.*** و بعضی هم اصول عقائد ، **تفتازانی، شرح المقاصد، منشورات الشریف الرضی، ج 1، ص 180؛ مرتضی مطهری ، آشنایی با علوم اسلامی، بخش کلام و عرفان،ص 2.*** و همچنین عده ای دیگر «موجود بما هو موجود »** شرح المقاصد، ج 1، ص 76.*** را موضوع این علم می دانند، امّا در میان این تعدّد آرا، باید گفت که موضوع علم کلام عبارت است از: «شناخت و معرفت نسبت به اصول دین در راستای تقویت اعتقادات دینی».
2 - تفاوت اساسی میان فلسفه و کلام آن است که موضوع فلسفه «هستی» و شناخت هستی به گونه ای مطلق است، ولی موضوع علم کلام، شناسایی هستی به گونه ای خاص است که شناخت اصول عقاید و تقویت ایمان را به دنبال دارد. البته ابزار شناخت در فلسفه، «عقل» و «خرد» است و در علم کلام، «عقل»، «حس» و تجربه و «وحی» الهی می باشد، زیرا انسان متکلّم وقتی با افراد مادی به بحث و استدلال می پردازدهمانند او با استفاده از ابزار عقل یا حس با وی بحث و گفت وگو می کند . عدم درک صحیح این مسأله برخی را بر آن داشته تا گمان کنند که علم کلام فقط با ابزار وحی به شناخت هستی و بُعد عقیدتی انسان می پردازد.
قابل ذکر است چنانچه مسائل جدیدی که قبلاً به صورت تفصیلی مطرح نگشته و یا اصلاً مورد توجه نبوده، در کلام وارد سازند و یا با ابزاری غیر از وحی به بررسی اصول عقاید و مسائل مربوط بدان بپردازند، از ارزش و اهمیّت علم کلام کاسته نمی شود و یا کلام جدیدی به وجود نمی آید؛ علم کلام، جدید و قدیم ندارد، آنچه امروز به عنوان کلام جدید در کام بعضی ها حلاوت دارد، همان علم کلام است که همواره مطرح بوده و به پاسخ گویی شبهات و به ترویج حق می پرداخته و امروز نیز همان رسالت را بر دوش دارد بنابراین ملحق شدن برخی از مسائل جدید به علم کلام ماهیت آن را عوض نمی کند

تعریف علم کلام

همچنانکه نسبت به موضوع علم کلام تعدد آرا و اختلاف نظر وجود داشت، در تعریف علم کلام نیز میان صاحبنظران اتفاق نظر و وحدت رأی مشاهده نمی شود و هر کدام آن را به گونه ای خاص تعریف کرده است :
1 - «شریف جرجانی» در کتاب «تعریفات» می نویسد: «علم کلام، علمی است که معاد و مسائل مربوط بدان، چون بهشت، جهنم، ثواب، عقاب، صراط و میزان را مورد ارزیابی قرار می دهد ».** میر سید شریف، التعریفات، ص 80.***
2 - «عضد ایجی» در کتاب «المواقف» می نویسد: «هو علم یقتدر معه علی اثبات عقائد الدینیة بایراد الحجج؛** عضدالدین ایجی، المواقف، ص 7.*** علم کلام، علمی است که آدمی از طریق آن برای اثبات عقاید دینی توانائی لازم را به دست می آورد».
3 - «لاهیجی» در کتاب «شوارق الالهام» می نویسد: «صناعة نظریة یقتدر بها علی اثبات العقاید الدینیة؛** محقق لاهیجی، شوارق الالهام، ص 5.*** علم کلام دانشی است نظری (غیر عملی) که آدمی را جهت اثبات مسائل عقیدتی توانمند می سازد ».
4 - «تفتازانی» در کتاب «شرح المقاصد» می نویسد: «انه العلم بالقواعد الشرعیة الاعتقادیة المکتسب من ادلتها الیقینیّة؛** شرح المقاصد، ج 1، ص 165.*** علم کلام، علم به قواعد شرعی اعتقادی است که از راه ادله یقینی حاصل می آید».
5 - «علّامه شهید مطهری» خاطرنشان می کند علم کلام علمی است که درباره عقاید اسلامی یعنی آنچه که از نظر اسلام باید به آن معتقد بود و ایمان داشت، بحث می کند به گونه ای که آنها را توضیح می دهد و درباره آنها استدلال می کند. **شهید مطهری، آشنایی با علوم اسلامی، بخش کلام و عرفان، ص 2.***
از مجموع تعاریف فوق، این نتیجه به دست می آید که اختلاف نظر اساسی وماهوی میان صاحبنظران وجود ندارد و همه آنان «علم کلام» را علمی می دانند که به ارزیابی مسائل عقیدتی می پردازد.
اهمیّت علم کلام تا بدان پایه است که بعضی از صاحبنظران آن را علم اصول دین** خواجه نصیرالدین ، نقد المحصل ، مقدمه . ***و بعضی نیز به عنوان فقه اکبر** شرح المقاصد، ج 1، ص 162.*** و بعضی از آن به عنوان علم عقائد **همان ***نام برده اند. بعضی از فرهیختگان، فقه را علم عملی اسلام و «علم عقاید» را علم نظری آن نام نهاده اند.
توجه به علم کلام، موجب استحکام ایمان و توانایی در قدرت تفهیم و مناظره در باب اعتقادات و حتی استحکام دلایل مسائل اعتقادی می گردد.
« ابن خلدون» بر این نظر تأکید دارد که آنچه به دفع بدعت های عقیدتی و پاسخ شبهات مربوط می شود، علم کلام است** ابن خلدون، مقدمه، ص 256.*** و چون غالباً با بحث، مناظره، مجادله و تکلم با افراد همراه است، آن را «علم کلام» و اهل آن را «متکل» می نامند. ولی حقیقت امر این است که دانش مربوط به «اصول عقاید» را «علم کلام» و شخص عالم به این علم را اصطلاحاً «متکلم » می گویند.
آیا در مسائل عقیدتی می توان به «عقل» اعتماد کرد یا فقط باید به مکتب «وح» و منطق آسمانی چشم دوخت ؟
در پاسخ پرسش فوق، این تفکر که حقایق و خبرهای آسمانی را باید از آسمان جست، در میان مسلمانان از قوت بیشتر برخوردار است، زیرا امور ماورایی در تیررس عقل و اندیشه بشری قرار ندارند و باید فقط به مکتب انبیا روی آورد. در مسائل عقیدتی و ایمانی، نباید به تفکّر و تعقل اعتناواعتمادکرد، بلکه بایددربرابرسخنان رهبران الهی سرتسلیم وتعبّدفرودآورد.
نگرش فوق گرفتار افراط شده است، «احمد حنبل» رئیس فرقه حنبلی بحث های عقلی پیرامون اصول عقاید را بدعت و حرام می دانست. این گروه از اهل سنّت را که به استدلالهای عقلی و فلسفی توجه نمی کردند، اهل حدیث** اهل حدیث به وجود مستقلات عقلیه اعتقادی ندارند. بر این اساس حسن و قبح عقلی را انکار می کنند، ولی معتزله و شیعه بدان اعتقاد دارند. ***می گویند. این نوع تفکر در میان مسلمانان سنّی مذهب بویژه تا نیمه دوم قرن دوّم، رونق زیادی داشت تا آنکه تفکّردیگری پدیدارشدکه در «اصول دین »، پرداختن به مباحث عقلی را روامی شمرد.
پیروان این گروه را «معتزله» می گویند، این طرز فکر نیز به نوبه خود فراگیر شد تا آنجا که از میان «چهار مذهب» معروف اهل سنّت، فقط حنبلی ها به تفکّر قبلی خود وفادار ماندند، گر چه در میان حنبلی ها نیز با ظهور «ابوالحسن اشعری» اختلافاتی پدیدار شد و آنان نیز دو گروه شدند. اشعری ها تا حدودی مباحث عقلی را در مسائل کلامی جایز شمردند، ولی گروهی به نام «سلفیّه» آن را روا نمی دانستند. سلفی ها لقب جدیدی برای خود در برابر اشعری ها برگزیدند. اینان مدعی بودند که باید بر خط سلف صالح خود (احمد حنبل و اهل حدیث) استوار ماند. این گروه (حنابله سلفی) نسبت به مسائل دیگری نیز نظر دادند، از جمله: بدعت دانستن سفرهای زیارتی عرفانی، ناروا خواندن توسّل به اولیای الهی، احداث بنا روی قبور و... . سلفی ها در قرن هشتم با ظهور « ابن تیمیه» حرّانی دمشقی، میدان دار شدند و در قرن دوازدهم با ظهور «محمد بن عبدالوهاب» نجدی همان مسلک را به نام وهابیّت رواج دادند که همکاری «آل سعود » و حمایت پنهان و آشکار «دولت انگلیس» آنان را بر «حجاز» مسلط ساختند و امروز، تحت نام «وهابیّت» بر عربستان سعودی حاکمیت دارند.
نتیجه :
پیروان مذهب احمد حنبل پرداختن به مباحث عقلی در علم کلام را جایز نمی دانند، لکن اشعری ها از اهل سنّت که شاخه ای از پیروان مذهب «احمدحنبل » هستند، تا حدودی آن را جایز می دانند. سایر مذاهب از جمله: «مالکی »، «شافعی » و «حنفی» که به «معتزله» معروفند، همچون «شیعه امامیّه » ، پرداختن به استدلال عقلی در «اصول دین» و «علم کلام» را جایز می شمارند .
در قرون گذشته، برخی از شیعیان نیز پرداختن به هرگونه مباحث عقلی در مسائل عقیدتی را ناروا می پنداشتند، چنانکه «صدرالمتألهین» شیرازی در مقدمه کتاب «اسفار »** اسفار، ج 1، ص 5 - 6.*** از افکار این گونه افراد می نالد، آنجا که می نویسد: «ما گرفتار جماعتی، کج فهم گشته ایم که چشمان آنان از دیدن انوار حکمت و مباحث عقلی و اسرار آن ناتوان است اینان تعمق در امور ربّانی را، بدعت می شمارند گویی اینان حنابله از اهل حدیث اند که مسائلی چون: واجب، ممکن، قدیم، حادث، برای آنان از متشابهات است ».** ر . ک: شهید مطهری، اصول فلسفه و روش رئالیسم، ج 5، ص 11 مقدمه.***
در پایان این بحث به طور خلاصه می توان گفت که: «علم کلام» برای مسائل خود از روش های مختلف سود می جوید، و همواره دو روش فلسفی (عقلی) و وَحْیانی را مدّ نظر دارد.