مبدأشناسی

نویسنده : سیّد محمّد شفیعی مازندرانی

فلسفه شفاعت

پرسش:
چرا خداوند متعال از طریق شفاعت، بندگان را مشمول الطاف خویش قرار می دهد ؟
پاسخ :
اولاً: «شفاعت» نوعی پاداش است که خداوند بزرگ برای صالحان منظور داشته است. مفسران، مراد از «مقام محمود» در آیه: (... رَبُّکَ مَقَامًا مَّحْمُودًا )** اسراء / 79. ر. ک: استاد مطهری، عدل الهی، فصل شفاعت.*** را «شفاعت » دانسته اند.
ثانیاً: «شفاعت» و اذن شفاعت از سوی خدا برای بعضی از اولیاء اللَّه به نوبه خود ارجاع و فراخوانی مردم به سوی اسوه های فضیلت و هدایت است. اعتقاد به شفاعت بهترین راهی است تا انسان خود را همرنگ کسانی که صلاحیت شفاعت دارند، سازد تا مشمول نظر لطف و شفاعت آنان واقع شود.
ثالثاً: «شفاعت» روح تسلیم و انقیاد در برابر رهبران الهی و تعالیم آسمانی را در شفاعت خواهان زنده می کند.
رابعاً: مسأله «شفاعت» اثر تربیتی ویژه ای نه تنها در شفاعت خواهان بلکه در شفاعت کنندگان نیز دارد؛ به این معنی که شفاعت کنندگان، چون خواهان رتبه شفیع شدن بودند، راه وصول بدان را پیموده و به این مقام نائل آمده اند. پس مسأله شفاعت انگیزه ای است تا آدمی در پرتو انجام اعمال حسنه، بدان دست یابد. مقام شفاعت براساس تفضل الهی برای اولیاء اللَّه منظور گشته است.** ر . ک: احیاء علوم الدین، غزالی، ص 428.***

خاتمه: فلسفه پیدایش جمعیتهای کلامی

چند تذکّر

در آغاز، و قبل از پرداختن به اصل موضوع، تذکر مسائلی چند ضروری است :
1 - دانش مربوط به اصول عقاید (توحید، عدل، نبوت، امامت و معاد) را «علم کلام» می گویند، غرض اصلی این دانش، شناخت ذات حق و صفات او، شناخت مسائل نبوت و ضرورت وجودی آن، شناخت معاد و تعبد نسبت به دین در همه مراتب آن است.
بعضی از صاحبنظران، موضوع علم کلام را «عقاید ایمانی» دانسته اند: «موضوع علم الکلام اِنّما هو عقاید الایمانیة؛** ابن خلدون، مقدمه، ص 266.*** موضوع علم کلام عبارت است از عقائد ایمانی » .
بعضی دیگر شناخت «ذات پروردگار» و «ذات ممکنات» را به عنوان نشانه او **لاهیجی ، شوارق الالهام ، ص 9 . ***موضوع علم کلام دانسته اند، چنانکه برخی نیز شناخت ذات و صفات الهی** مدخل علم کلام، ص 23.*** و بعضی هم اصول عقائد ، **تفتازانی، شرح المقاصد، منشورات الشریف الرضی، ج 1، ص 180؛ مرتضی مطهری ، آشنایی با علوم اسلامی، بخش کلام و عرفان،ص 2.*** و همچنین عده ای دیگر «موجود بما هو موجود »** شرح المقاصد، ج 1، ص 76.*** را موضوع این علم می دانند، امّا در میان این تعدّد آرا، باید گفت که موضوع علم کلام عبارت است از: «شناخت و معرفت نسبت به اصول دین در راستای تقویت اعتقادات دینی».
2 - تفاوت اساسی میان فلسفه و کلام آن است که موضوع فلسفه «هستی» و شناخت هستی به گونه ای مطلق است، ولی موضوع علم کلام، شناسایی هستی به گونه ای خاص است که شناخت اصول عقاید و تقویت ایمان را به دنبال دارد. البته ابزار شناخت در فلسفه، «عقل» و «خرد» است و در علم کلام، «عقل»، «حس» و تجربه و «وحی» الهی می باشد، زیرا انسان متکلّم وقتی با افراد مادی به بحث و استدلال می پردازدهمانند او با استفاده از ابزار عقل یا حس با وی بحث و گفت وگو می کند . عدم درک صحیح این مسأله برخی را بر آن داشته تا گمان کنند که علم کلام فقط با ابزار وحی به شناخت هستی و بُعد عقیدتی انسان می پردازد.
قابل ذکر است چنانچه مسائل جدیدی که قبلاً به صورت تفصیلی مطرح نگشته و یا اصلاً مورد توجه نبوده، در کلام وارد سازند و یا با ابزاری غیر از وحی به بررسی اصول عقاید و مسائل مربوط بدان بپردازند، از ارزش و اهمیّت علم کلام کاسته نمی شود و یا کلام جدیدی به وجود نمی آید؛ علم کلام، جدید و قدیم ندارد، آنچه امروز به عنوان کلام جدید در کام بعضی ها حلاوت دارد، همان علم کلام است که همواره مطرح بوده و به پاسخ گویی شبهات و به ترویج حق می پرداخته و امروز نیز همان رسالت را بر دوش دارد بنابراین ملحق شدن برخی از مسائل جدید به علم کلام ماهیت آن را عوض نمی کند