مبدأشناسی

نویسنده : سیّد محمّد شفیعی مازندرانی

شفاعت از دیدگاه وهّابیت

وهابیان «شفاعت» را ناروا می دانند. فلسفه این پندار نادرست را به اختصار این گونه می توان شرح داد :
وهابیان «توحید افعالی» را خوب نفهمیده اند و این مسأله را که افعال انسان در عرض افعال الهی، نمی توانند قرار بگیرند، بلکه در «طول» افعال خدا قرار می گیرند و آیاتی چون: (... وَ مَا رَمَیْتَ إِذْ رَمَیْتَ وَلَکِنَّ اللَّهَ رَمَی ... )** انفال / 17.*** را که گویای این حقیقت است، نتوانسته اند حل و توجیه نمایند.
مخالفان مسأله شفاعت می گویند از مرده کاری ساخته نیست و تقاضای «شفاعت» از ارواح کار شرک آمیز است.

ظرف تحقق شفاعت

در باره شفاعت دیدگاههای مختلف وجود دارد از جمله :
الف :
بعضی، از جمله پیشقراولان فرقه وهابیگری ظرف تحقق شفاعت را فقط در قیامت می دانند ؛ اینان حتی معتقدند که نه تنها شفاعت خواستن و شفاعت کردن دردنیا بی مورد خواهد بود، بلکه تقاضای شفاعت زندگان از ارواح، حتی از پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم نیز بی فایده می باشد.
« سورتی» در مقدمه کتاب معروف «التوحید» نوشته محمد بن عبدالوهاب می نگارد: «توسل غیر اللَّه ... و دعا از اولیاء اللَّه، شرعاً حرام است ... [ این کار ] شرک صریح وآشکار است ».** التوحید، محمد بن عبدالوهاب، چاپ مکه، ص 35 - 36.***
در کتاب «راهنمای حج و عمره» از منشورات سعودی آمده است: «هر کس در میان خود و خدای خود، کس دیگر را واسطه و سفارش کند و در [ هنگام ] حاجات خود، او را بخواند و از او تقاضای سفارش (شفاعت) کند و توکل نماید به اِجماع امت کافر می شود » .
ب:
شفاعت مربوط به امور اخروی و تجلی گاه آن قیامت است، از این رو در دنیا هم می توان از شافعان تقاضا کرد تا در قیامت از کسی شفاعت کنند.
ج:
شفاعت اختصاص به مسائل اخروی ندارد، در مسائل مربوط به دنیا نیز شفاعت صدق می کند.
زنی از قبیله «بنی مخزوم» به خاطر «سرقت» محکوم به قطع دست شده بو. افراد این قبیله، «اسامة بن زید »** «اسامة بن زید» آخرین فرماندهی است که در سن 17 سالگی به این سمت از طرف پیامبر منصوب شد و آن حضرت به همه دستور داد که به سپاه اسامه بپیوندند و از او فرمان برند و متمردین را لعن کرد؛ «لعن اللَّه من تخلّف عن جیش اسامه ». پدر اسامه «زید »، پسر خوانده پیامبر است که در جنگ موته همراه جعفر طیّار به شهادت رسید و نزد پیامبر دارای محبوبیّت خاص بود.*** را خدمت پیامبر صلی الله علیه و آله شفیع قرار دادند تا آن زن را عفو نماید. پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم به اسامه فرمود: «أَتَشْفَعُ فی حَدٍّ مِنْ حُدُودِ اللَّه؛ آیا برای تعطیل کردن حدّی از حدود الهی به شفاعت برخاستی ؟»، سپس رو به مردم کرد و گفت: «أیّها الناس انّما هلک الذین من قبلکم انّهم کانوا اذا سرق فیهم الشریف ترکوه واذا سرق فیهم الضعیف أقامُوا علیه الحَدَّ وَأیم اللَّه لو انّ فاطمة بنت محمّد سرقت لقطعتُ یَدَه؛ یعنی ای مردم ! کسانی که قبل از شما به هلاکت رسیدند به خاطر آن بود که هرگاه شخص قوی دزدی می کرد، او را تبرئه می کردند و آنگاه که شخص ضعیفی دست به دزدی می زد، او را حد می زدند. سوگند به خدا اگر «فاطمه »، دختر محمَّد دست به سرقت زنددست وی را قطع خواهم کرد» سپس رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم شفاعت اسامه را رد کرد و نپذیرفت.** (سنن بیهقی، ج 8، ص 254، چاپ دارالمعرفه - بیروت )؛ علّامه امینی در جلد پنجم صفحه 148 کتاب الغدیر از کتب معتبر اهل سنت نقل می کند که امیرالمؤمنین علیه السلام فرمود: «قدم علینا أعرابیٌّ بعد ما دفَنَّا رسول اللَّه صلی الله علیه و آله بثلاثة ایّام فرمی بنفسه علی قبر النبیّ وحثّ من ترابه علی رأسه وقال: یا رسول اللَّه، قلتَ فسمعنا قولَک، ووعیتَ عن اللَّه سبحانه رفوعینا عنک وکان فیما اُنزل علیک: (... وَلَوْ أَنَّهُمْ إِذ ظَّلَمُواْ أَنفُسَهُمْ جَآءُوکَ...» وقد ظلمتُ وجئتک تستغفر لی. فنودی من القبر: قد غفر لک .؛ پس از گذشت سه روز از دفن رسول خدا، مردی از بیابان به مدینه آمد، با خاطری گرفته کنار تربت رسول خدا حضور یافت و گفت: «قرآن مجید می فرماید: (... وَلَوْ أَنَّهُمْ إِذ ظَّلَمُواْ أَنفُسَهُمْ جَآءُوکَ فَاسْتَغْفَرُواْ اللَّهَ وَاسْتَغْفَرَ لَهُمُ الرَّسُولُ لَوَجَدُواْ اللَّهَ تَوَّابًا رَّحِیمًا) (نساء / 64) ولی من هنگامی به دیار شما آمدم که از دنیا رخت بربسته ای، یا رسول اللَّه ! از من شفاعت کن ». امیرالمؤمنین علیه السلام می گوید: صدایی از قبر رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم در رابطه با عفو و بخشودگی او شنیده شد (وفاء الوفاء سمهودی، ج 4، ص 1360 - 1362).*** در این جریان به روشنی دیده ایم که کلمه شفاعت در مورد امری در همین دنیا مربوط به زندگی کسی، به کار رفت.

گفتگوی منصور و مالک در باره شفاعت

« منصور دوانیقی» در کنار قبر رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم نشسته بود که مالک بن انس (رئیس فرقه مالکیه) بدو گفت: «یا امیرالمؤمنین ! لا ترفع صوتک فی هذا المسجد فإنَّ اللَّه تعالی اَدَّبَ قوماً فقال: (... لَا تَرْفَعُواْ أَصْوَا تَکُمْ فَوْقَ صَوْتِ النَّبِیِ ّ... ) ومدح قوماً فقال : (إِنَّ الَّذِینَ یَغُضُّونَ أَصْوَا تَهُمْ عِندَ رَسُولِ اللَّهِ...» وذَمَّ قوماً فقال: (إِنَّ الَّذِینَ یُنَادُونَکَ مِن وَرَآءِ ا لْحُجُرَا تِ... )** حجرات / 3 و 4.*** واِنَّ حُرمته مَیتاً کحرمته حَیّاً؛ ای امیرالمؤمنین ! صدای خود را در این مسجد بلند نکن، زیرا خدا به خاطر تأدیب گروهی فرمود: «صدای خود را از صدای پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم بلندتر نکنید ». و نیز جمعی را ستود و فرمود: « آنان که در محضر پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم آرام و آهسته سخن می گویند (دلی پر از ایمان دارند ) » . و همچنین دسته ای را مذمت کرد و فرمود: «کسانی که از پشت دیوار (بی ادبانه) تو را صدا می زنند نادانند » و حرمت رسول خدا را در حال موتش بسان حال حیاتش باید حفظ کرد ».
منصور دوانیقی، دقت کرد و گفت: «یا ابا عبداللَّه استقبل القبلة وادعوا أم استقبل رسول اللَّه؛ ای ابا عبداللَّه ! رو به قبله بنشینم و دعا بخوانم یا رو به رسول اللَّه ؟ ».
مالک جواب داد: «لم تصرف وجهک عنه وهو وسیلتک ووسیلة ابیک آدم الی اللَّه یوم القیامة، بل استقبله واستشفع به فیشفعک اللَّه تعالی قال اللَّه تعالی: (... وَلَوْ أَنَّهُمْ إِذ ظَّلَمُواْ أَنفُسَهُمْ... )؛** آیت اللَّه سبحانی، التوسل، ص 57؛ وفاء الوفاء، ج 4، ص 1360 - 1362. ***چرا روی خود را از پیامبر برمی گردانی در حالی که او وسیله تو و وسیله پدرت آدم در قیامت است، بلکه رو به او بنشین و از او طلب شفاعت کن تا خدا تو را مورد شفاعتش قرار دهد، چنانکه خداوند متعال فرمود: اگر آنان پیش تو آمدند و استغفار کردند از گناه خویش تو درباره آنان دعا و استغفار کنی خدا از آنان می گذرد » .
در اینجا توجه به این نکته ضروری است که شفاعت خواستن از «اولیا» اختصاص به دوران حیات دنیوی آنان ندارد؛ آنان همان گونه که خود فرموده اند، در حال ممات نیز زنده اند و درخواست ها و شفاعت طلبی های افراد را پاسخ می دهند. **علّامه امینی، الغدیر، ج 5، ص 97.***
« بیهقی» در «سنن» بابی تحت نام «بابُ ما فِی الشَّفاعَةِ وَالذبِّ عَنْ عِرْضِ أخِیْهِ الْمُسْلِم» باز و بحث کرده است. عنوان مزبور بیانگر این نکته است که واژه شفاعت از حیث کاربرد اختصاص به دوران قیامت ندارد، بلکه در دنیا و مسایل مربوط به آن نیز به کار می رود. بیهقی در این باب به نقل از «صحیح بخاری» می نویسد :
« کان رسول اللَّه صلی الله علیه و آله و سلم اذا جائه السائل قال اشفعوا فلتؤجروا ویقض اللَّه علی لسان نبیّه ما شاء؛** السنن الکبری، چاپ دار المعرفة، بیروت، ج 8، ص 167. ***سیره پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم این بود که وقتی شخص حاجتمندی به وی مراجعه می کرد، آن حضرت به یاران می فرمود: از او شفاعت کنید (یعنی واسطه شوید تا این مستمند به خواسته خود برسد)؛ و از این راه به پاداش دست یابید. البته خدا طبق دعای پیامبرش هر چه را که بخواهد عملی می سازد ». از آنچه گفته شد، برمی آید که شفاعت و واسطه شدن در حضور خود پیامبر، در میان مردم رایج بوده است.