مبدأشناسی

نویسنده : سیّد محمّد شفیعی مازندرانی

ارکان شفاعت

«شفاعت» مانند دیگر مفاهیم معارف اسلامی از قبیل توبه و توسل دارای ارکان و شرایط است که تحقق آن وابسته به این شرایط وارکان می باشد. بنابراین ارکان شفاعت عبارتنداز:
شفیع؛
شفاعت خواه؛
موضوع شفاعت.
برای بهتر روشن شدن مطلب، در قالب پرسش و پاسخ به بررسی هر یک از ارکان شفاعت می پردازیم :
پرسش :
شافع کیست (آیا هر کسی می تواند شفاعت کند؟)
پاسخ :
هر کسی نمی تواند به مقام شفیع بودن نائل شود و از دیگران شفاعت کند ، بلکه تنها شفیعان راستین هستند که از این صلاحیّت و قدرت برخوردارند و به نوبه خود بر دو نوعند :
الف - شفیع اصلی یا خدا، شفاعت از آنِ خدا و فقط حقّ اوست: (قُلْ لِلَّهِ الشَّفَعَةُ جَمِیعًا... ). ** زمر / 44.***
ب - شافع تبعی و مأذون، کسی که خدا به او اذن داده، می تواند شفاعت کند و شفاعت او نیز پذیرفته می شود، در قرآن کریم می خوانیم: (... مَن ذَا الَّذِی یَشْفَعُ عِندَهُ إِلَّا بِإِذْنِهِ... ) ، **بقره / 255.*** (وَلَا تَنفَعُ الشَّفَعَةُ عِندَهُ إِلَّا لِمَنْ أَذِنَ لَهُ... ) ،** سبأ / 23.*** از آیات فوق به خوبی این حقیقت استفاده می شود که «شفاعت» فقط از آنِ خداست و هیچ کس نمی تواند شفاعت کند، مگر آنکه مأذون از سوی خدا باشد.
شفعای مأذون عبارتند از :
1 - قرآن. پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: «... فَعَلَیْکُمْ بِالْقُرآنِ فَاَنَّهُ شافِعٌ مُشَفَّعٌ وَماحِلٌ مُصَدَّقٌ...؛** اصول کافی، ج 2، ص 599.*** یعنی قرآن شفاعت کننده است که شفاعت وی پذیرفته می شود، و شکایت کننده ای است که شکایت او مورد پذیرش است ». از فرمایش پیامبر صلی الله علیه و آله بر می آید که قرآن از حامیان خود «شفاعت» و از دشمنان خودشکایت» می کند.
2 - پیامبران و امامان. امام باقر علیه السلام می فرماید: «اِنَّ لرسولِ اللَّه الشفاعة فی امّته ولنا الشفاعة فی شیعتنا؛** لئالی الاخبار، ج 4، ص 316.*** بدون تردید پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم در باره امّت خود و ما هم در باره شیعیان خود شفاعت می کنیم ». همچنین پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: «اِنّما شفاعتی لأهلِ الکبائر من اُمَّتی؛** امالی، ص 16. ***بدون شک شفاعت من برای کسانی است که دارای گناهان کبیره اند ». البته در صورتی شفاعت پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم شامل حال این گونه افراد می شود که با «توبه» و انقلاب درونی خویش، زمینه توجه رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم را به سوی خود فراهم کرده باشند.
3 و 4 - علما و شهدا و صالحان. پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: «ثلاثة یشفعون الی اللَّه عزّوجلّ فیشفعون: الانبیاء، ثمّ العلماء، ثمّ الشهداء؛** خصال، ص 156.*** یعنی سه گروه شفاعت می کنندانبیا، علمای ربانی، شهدا، و البته شفاعت اینان در پیشگاه خدا پذیرفته است».** شفاعت ابوطالب: هنگامی که ابوطالب، پدر بزرگوار حضرت امیر علیه السلام (اواخر سال دهم بعثت) از دنیارفت، آن حضرت به حضور پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم آمد و به او خبر داد. پیامبر صلی الله علیه و آله از این خبر، فوق العاده ناراحت شد و اندوهی جانکاه سراسر وجود او را فرا گرفت، به امیرالمؤمنین علیه السلام فرمود: «برو امور غسل و حنوط و کفن او را انجام بده، سپس وقتی که او را در تابوت گذاشتی، مرا باخبر کن ». امیرالمؤمنین علیه السلام این دستورات را انجام داد، وقتی که جنازه ابوطالب را در تابوت گذاشت، به حضور پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم آمد و جریان را به عرض ایشان رساند. وقتی که آن بزرگوار کنار جسد ابوطالب آمد و چشمش به تابوت وی افتادسخت متأثّر شد و قطرات اشک از چشمهایش سرازیر شد، و خطاب به ابوطالب گفت: «تو به خوبی صله رحم کردی، و به جزای خیر نائل شدی، از کودک یتیم سرپرستی کردی و او را بزرگ نمودی، و در بزرگی نیز حمایت و یاری کردی »، سپس به جمعیت حاضر رو کرد و فرمود: «أم واللَّه لاُشفعَنَّ لِعَمّی شفاعة یعجب بها أهل الثقلین؛ قطعاً از عمویم شفاعتی خواهم نمود که همه جنّ و انس از آن تعجب کنند ».
امام حسین علیه السلام نقل می کند: پدرم، امیرالمؤمنین علیه السلام در رَحْبَهْ (میدان معروف کوفه) نشسته بود ، و مردم به گِردش حلقه زده بودند، مردی برخاست و به او گفت: «ای امیر مؤمنان ! تو در چنین مقام ارجمندی از ناحیه خدا هستی، ولی پدرت در آتش دوزخ است ؟ ». امیر مؤمنان علیه السلام فرمود: «مه فَضَّ اللَّهُ فاکَ، والذی بَعَثَ محمّداً بالحَقِّ نبیّاً لَوْ شَفَّعَ اَبی فی کُلِّ مُذْنِبٍ علی وَجْهِ الاَرضِ لَشَفَّعَهُ اللَّهُ...؛ خدا دهانت را بشکند، سوگند به خداوندی که محمَّد صلی الله علیه و آله و سلم را به حق مبعوث کرد، اگر پدرم از همه گنهکاران زمین شفاعت کند، خداوند شفاعت او را می پذیرد ... ».
سپس فرمود: «آیا پدرم در آتش است و پسر او تقسیم کننده مردم به بهشتیان و دوزخیان؟» و افزود: «سوگند به پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم نور ابوطالب در روز قیامت، نورهای همه خلائق را تحت الشُعاع قرار می دهد، جز نور محمّد و فاطمه و حسن و حسین و امامان معصوم از فرزندانش ، آگاه باشید که نور ابوطالب از نور ماست که خداوند دو هزار سال قبل از آفرینش آدم علیه السلام آن را آفریده است» (علّامه امینی، الغدیر، ج 7، ص 386 و 387).***
و در رهنمودی دیگری از امام صادق علیه السلام آمده است: «الشافعون الأئمّة، والصدیق من المؤمنین ».** محاسن برقی، ج 1، ص 293، ح 584؛ بحارالانوار، ج 8، ص 42، ح 32.***
5 - عبادات واعمال صالحه. عبادات واعمال حسنه، یکی از شافعانند و در این باره نصوص و احادیث فراوانی در دست است که مجال پرداختن بدانها نیست.
« غزالی »، اندیشمند معروف اهل سنت می نویسد: «اعلم انه اذا حقّ دخول النار علی طوائف من المؤمنین فإنّ اللَّه تعالی بفضله یقبل فیهم شفاعة الأنبیاء والصدّیقین، بل شفاعة العلماء والصالحین وکُلّ من له عنداللَّه تعالی جاه وحسن معاملة فإنّ له شفاعة فی أهله وقرابته وأصدقائه ومعارفه »؛** احیاء علوم الدین، غزالی، ج 4، ص 526.*** بدان گروهی از مؤمنان که مستحق آتش شده اند خداوند تفضّل نموده و شفاعت پیامبران، راست گویان، عالمان، شایستگان و هر کسی را که نزد خداوند مقامی دارد در باره آن، می پذیرد و از گناهانشان در می گذرد».
پرسش :
آیا از هر کسی شفاعت به عمل می آید (ویژگیهای شفاعت خواه چیست؟)
پاسخ :
«شفاعت» تنها در حق کسانی صورت می گیرد که به مقام «ارتضا» نائل شده باشند، اعم از آنکه در زندگی همواره، از جمله مطیعان بوده و یا آنکه از راه «توبه» و بازگشت از گناه، بدین مقام نائل شده و یا آنکه دارای مایه های درونی قابل قبول در پیشگاه خدا بوده و به خاطر آن (ایمان راستین) مورد شفاعت قرار گرفته اند، گر چه توبه نکرده باشند.
از آیه کریمه (... وَلَا یَشْفَعُونَ إِلَّا لِمَنِ ارْتَضَی... )** انبیاء / 28.*** به دست می آید شفاعت شامل کسی نمی شود، مگر آنانکه در «جلب رضای الهی» کوشا باشند. بر این اساس امام صادق علیه السلام در ضمن دستورالعملی برای مؤمنین نوشتند: «مَنْ سَرَّ أن ینفعه شفاعة الشافعین عند اللَّه فلیطلب الی اللَّه أن یرضی عنه؛** بحارالأنوار، ج 75، ص 220 .*** یعنی کسی که دوست دارد شفاعت شافعان برای او سودمند باشد، باید بکوشد تا رضای الهی را در زندگی جلب کند . امیرالمؤمنین علیه السلام نیز فرمودند: «استجیبوا الانبیاء وسلّموا لأمرهم... تدخلوا فی شفاعتهم ؛** غرر الحکم، ص 133.*** یعنی پیامبران الهی را مطیع بوده و تسلیم تعالیم آنها باشید، تا داخل در شفاعت آنان گردید » .
بعضی از مفسران می گویند مقام «ارتضا» که شفاعت را در پی دارد، غیر از توبه و ترک گناه است. لذا هرگاه شفاعت کنندگان از صاحبان «کبیره» و «صغیره» راضی باشند ، شفاعت انجام می گیرد، گر چه توبه نکرده باشند، لکن بسیاری از اهل نظر برآنند که اگر توبه نکرده باشند، مشمول شفاعت واقع نخواهند بود.** مجمع البحرین، ج 4، ص 353، مادّه شفع.***
گناهکارانی مورد شفاعت قرار می گیرند که خطا و گناهان آنان اصل «ایمان» وولایت» آنان را به خطر نیفکنده باشد؛ گناهانی همچون کفر و شرک باعث انحراف از ولایت و محروم شدن از «شفاعت» می گردد. به فرموده قرآن: (لَّایَمْلِکُونَ الشَّفَعَةَ إِلَّا مَنِ اتَّخَذَ عِندَ الرَّحْمَنِ عَهْدًا )؛** مریم / 88.*** «یعنی مشمول شفاعت نمی شوند، مگر کسانی که دارای «عهد الهی» باشند ». با توجه به آیه فوق، کسی از شفاعت برخوردار می شود که «عهد الهی» را از دست نداده باشد.
همچنانکه خاطرنشان کردیم، بعضی از اهل نظر بر این عقیده اند که: درخواست کننده شفاعت در صورتی مشمول شفاعت واقع می شود که خود از خطاهایی که در پیش داشته، منصرف شود و به «توبه» روی آورد. در قرآن آمده است: (... وَلَوْ أَنَّهُمْ إِذ ظَّلَمُواْ أَنفُسَهُمْ جَآءُوکَ فَاسْتَغْفَرُواْ اللَّهَ وَاسْتَغْفَرَ لَهُمُ الرَّسُولُ لَوَجَدُواْ اللَّهَ تَوَّابًا رَّحِیمًا )،** نساء / 64 .*** جمله «جاءُوک» در این آیه، کنایه از «ندامت» و بازگشت درونی آنهاست که شفاعت پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم را در پی دارد . در سوره «یوسف» نیز آمده است که: فرزندان خطاکار «یعقوب» پس از «توبه»، پیش پدر آمدند و گفتند: (... یَأَبَانَا اسْتَغْفِرْ لَنَا ذُ نُوبَنَآ إِنَّا کُنَّا خَطِِینَ قَالَ سَوْفَ أَسْتَغْفِرُ لَکُمْ رَبِّی إِنَّهُ هُوَ الْغَفُورُ الرَّحِیمُ ) ؛** یوسف / 98 و 99.*** «یعنی ای پدر ! ما را مورد عفو خویش قرار بده و از خطاهای ما بگذر و در پیشگاه خدا برای ما طلب عفو کن ». یعقوب علیه السلام پاسخ داد: «به زودی در پیشگاه خدا برای شما طلب عفو و بخشش می کنم که او بخشنده و مهربان است» (مسأله را به شب جمعه طبق برخی از احادیث یا به سحرگاه موکول کرد ).
خواهید گفت که: آیا «توبه» برای تقرب الهی کافی نیست، و اگر کافی است، چه نیازی به «شفاعت» شافعان است ؟
باید گفت که گر چه «توبه »، به نوبه خود، شفاعت است، ولی ثمره و نتیجه آن محدود به خروج و بیرون شدن شخص توبه کننده از گروه گنهکاران می شود، امّا از راه شفاعت آدمی به درجاتی نائل می شود که از راه توبه نمی تواند به آن دست یاب. همچنین می توان گفت که توبه، نسبت به «حق الناس» کارگشا نیست، فرزندان یعقوب دل پدر» را به درد آورده بودند، لذا پس از توبه، لازم بود «رضایت پدر» را جلب کنند تا توبه آنان کامل گردد.
پرسش :
موانع شفاعت کدامند ؟
پاسخ:
شفاعت از هر کسی مورد قبول نیست، وانگهی، هر نوع گناه و اشتباهی مورد شفاعت قرار نمی گیرد؛ مثلاً: ظلم از جمله عواملی است که ظلم کننده را از شفاعت محروم می سازد، در قرآن آمده است: (... مَا لِلظَّلِمِینَ مِنْ حَمِیمٍ وَلَا شَفِیعٍ یُطَاعُ ).** مؤمن / 18.*** ظلم اثر وضعی خاص خود را دارد و استغفار و توبه نیز به حصول شرایطی بستگی دارد. در قرآن می خوانیم: (إِنَّ اللَّهَ لَایَغْفِرُ أَن یُشْرَکَ بِهِ وَیَغْفِرُ مَادُونَ ذَا لِکَ ... ) ؛** نساء / 116.*** «یعنی خدا شرک پیشگان را نمی بخشد، ولی گناهانی پایین تر را اگر بخواهد، می بخشاید ». پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم نیز فرمود: «اذا قُمْتُ المقام المحمود تشفّعتُ فی اصحاب الکبائر من امّتی فیشفعنی اللَّه فیهم واللَّه لا تشفّعت فیمن آذی ذرّیّتی؛ **بحارالأنوار، ج 8، ص 37 . ***هنگامی که در مقام شفاعت قرار گرفتم، از گناهان کبیره برخی از امّت خود شفاعت می کنم و خدا آن را می پذیرد، ولی از آنان که نسبت به «ذرّیّه» من ستم روا می دارند، شفاعت نمی کنم ».

شفاعت از دیدگاه وهّابیت

وهابیان «شفاعت» را ناروا می دانند. فلسفه این پندار نادرست را به اختصار این گونه می توان شرح داد :
وهابیان «توحید افعالی» را خوب نفهمیده اند و این مسأله را که افعال انسان در عرض افعال الهی، نمی توانند قرار بگیرند، بلکه در «طول» افعال خدا قرار می گیرند و آیاتی چون: (... وَ مَا رَمَیْتَ إِذْ رَمَیْتَ وَلَکِنَّ اللَّهَ رَمَی ... )** انفال / 17.*** را که گویای این حقیقت است، نتوانسته اند حل و توجیه نمایند.
مخالفان مسأله شفاعت می گویند از مرده کاری ساخته نیست و تقاضای «شفاعت» از ارواح کار شرک آمیز است.

ظرف تحقق شفاعت

در باره شفاعت دیدگاههای مختلف وجود دارد از جمله :
الف :
بعضی، از جمله پیشقراولان فرقه وهابیگری ظرف تحقق شفاعت را فقط در قیامت می دانند ؛ اینان حتی معتقدند که نه تنها شفاعت خواستن و شفاعت کردن دردنیا بی مورد خواهد بود، بلکه تقاضای شفاعت زندگان از ارواح، حتی از پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم نیز بی فایده می باشد.
« سورتی» در مقدمه کتاب معروف «التوحید» نوشته محمد بن عبدالوهاب می نگارد: «توسل غیر اللَّه ... و دعا از اولیاء اللَّه، شرعاً حرام است ... [ این کار ] شرک صریح وآشکار است ».** التوحید، محمد بن عبدالوهاب، چاپ مکه، ص 35 - 36.***
در کتاب «راهنمای حج و عمره» از منشورات سعودی آمده است: «هر کس در میان خود و خدای خود، کس دیگر را واسطه و سفارش کند و در [ هنگام ] حاجات خود، او را بخواند و از او تقاضای سفارش (شفاعت) کند و توکل نماید به اِجماع امت کافر می شود » .
ب:
شفاعت مربوط به امور اخروی و تجلی گاه آن قیامت است، از این رو در دنیا هم می توان از شافعان تقاضا کرد تا در قیامت از کسی شفاعت کنند.
ج:
شفاعت اختصاص به مسائل اخروی ندارد، در مسائل مربوط به دنیا نیز شفاعت صدق می کند.
زنی از قبیله «بنی مخزوم» به خاطر «سرقت» محکوم به قطع دست شده بو. افراد این قبیله، «اسامة بن زید »** «اسامة بن زید» آخرین فرماندهی است که در سن 17 سالگی به این سمت از طرف پیامبر منصوب شد و آن حضرت به همه دستور داد که به سپاه اسامه بپیوندند و از او فرمان برند و متمردین را لعن کرد؛ «لعن اللَّه من تخلّف عن جیش اسامه ». پدر اسامه «زید »، پسر خوانده پیامبر است که در جنگ موته همراه جعفر طیّار به شهادت رسید و نزد پیامبر دارای محبوبیّت خاص بود.*** را خدمت پیامبر صلی الله علیه و آله شفیع قرار دادند تا آن زن را عفو نماید. پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم به اسامه فرمود: «أَتَشْفَعُ فی حَدٍّ مِنْ حُدُودِ اللَّه؛ آیا برای تعطیل کردن حدّی از حدود الهی به شفاعت برخاستی ؟»، سپس رو به مردم کرد و گفت: «أیّها الناس انّما هلک الذین من قبلکم انّهم کانوا اذا سرق فیهم الشریف ترکوه واذا سرق فیهم الضعیف أقامُوا علیه الحَدَّ وَأیم اللَّه لو انّ فاطمة بنت محمّد سرقت لقطعتُ یَدَه؛ یعنی ای مردم ! کسانی که قبل از شما به هلاکت رسیدند به خاطر آن بود که هرگاه شخص قوی دزدی می کرد، او را تبرئه می کردند و آنگاه که شخص ضعیفی دست به دزدی می زد، او را حد می زدند. سوگند به خدا اگر «فاطمه »، دختر محمَّد دست به سرقت زنددست وی را قطع خواهم کرد» سپس رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم شفاعت اسامه را رد کرد و نپذیرفت.** (سنن بیهقی، ج 8، ص 254، چاپ دارالمعرفه - بیروت )؛ علّامه امینی در جلد پنجم صفحه 148 کتاب الغدیر از کتب معتبر اهل سنت نقل می کند که امیرالمؤمنین علیه السلام فرمود: «قدم علینا أعرابیٌّ بعد ما دفَنَّا رسول اللَّه صلی الله علیه و آله بثلاثة ایّام فرمی بنفسه علی قبر النبیّ وحثّ من ترابه علی رأسه وقال: یا رسول اللَّه، قلتَ فسمعنا قولَک، ووعیتَ عن اللَّه سبحانه رفوعینا عنک وکان فیما اُنزل علیک: (... وَلَوْ أَنَّهُمْ إِذ ظَّلَمُواْ أَنفُسَهُمْ جَآءُوکَ...» وقد ظلمتُ وجئتک تستغفر لی. فنودی من القبر: قد غفر لک .؛ پس از گذشت سه روز از دفن رسول خدا، مردی از بیابان به مدینه آمد، با خاطری گرفته کنار تربت رسول خدا حضور یافت و گفت: «قرآن مجید می فرماید: (... وَلَوْ أَنَّهُمْ إِذ ظَّلَمُواْ أَنفُسَهُمْ جَآءُوکَ فَاسْتَغْفَرُواْ اللَّهَ وَاسْتَغْفَرَ لَهُمُ الرَّسُولُ لَوَجَدُواْ اللَّهَ تَوَّابًا رَّحِیمًا) (نساء / 64) ولی من هنگامی به دیار شما آمدم که از دنیا رخت بربسته ای، یا رسول اللَّه ! از من شفاعت کن ». امیرالمؤمنین علیه السلام می گوید: صدایی از قبر رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم در رابطه با عفو و بخشودگی او شنیده شد (وفاء الوفاء سمهودی، ج 4، ص 1360 - 1362).*** در این جریان به روشنی دیده ایم که کلمه شفاعت در مورد امری در همین دنیا مربوط به زندگی کسی، به کار رفت.