مبدأشناسی

نویسنده : سیّد محمّد شفیعی مازندرانی

نمونه هایی از تبرّک جویی

1 - رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم در سال دهم هجرت، پس از انجام مناسک حج و رَمْی جمره وقتی به جایگاه خود بازگشت، کسی سر مبارک او را تراشید. مردم جهت «تبرّک» ازدحام کردند و موهای سر آن بزرگوار را میان خود به رسم تبرک تقسیم نمودند .** الطبقات الکبری ، ج 1، القسم الثانی، ص 13 .***
2 - عروة بن مسعود می گوید: «در هنگام انعقاد صلح نامه معروف حدیبیّه میان کفار و مسلمانان، در صحرای حدیبیه چیزی عجیب دیدم. پیش از این من شاهان و قیصران و نجاشیها را دیده بودم، ولی هیچ یک موقعیت رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم را میان مسلمانان نداشتند. من، آن حضرت را در حال وضو دیدم که مسلمانان جهت دریافت قطره ای از آب وضوی او جهت «تبرک» سر و دست می شکستند؛ «واذا توضَّأَ ثاروا یقتتلون علی وضوئه ».** طبرسی، مجمع البیان، ج 9، ص 118.***
3 - روزی «ابو حنیفه» به دیدار امام صادق علیه السلام شتافت و مشاهده کرد که آن بزرگوار عصایی در دست دارد. ابو حنیفه از ایشان پرسید: از حیث سن و سال به گونه ای نیستید که عصا در دست داشته باشید. امام صادق علیه السلام پاسخ داد: «این عصای رسول خدا صلی الله علیه و آله است و من به عنوان «تبرک» آن را در دست دارم »؛ در این هنگام، ابو حنیفه به پیش دوید تا آن را ببوسد. امام صادق علیه السلام دست خود را پیش آورد و فرمود: «به خدا سوگند ! می دانی که این پوست و این موهای دستم، پوست و موهای رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم است، آن را نمی بوسی ولی عصای او را می بوسی ».** مجلسی، بحار الانوار، ج 6، ص 28.***
امام صادق علیه السلام با این فرمایش خود متذکر شد که بوسیدن او از صمیم قلب و تبرّک جویی راستین نیست وگرنه چرا باید به عصای رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم تبرک جوید، ولی فرزندان او را همواره مورد بی مهری قرار دهد ؟
4 - «سمهودی»، دانشمند اهل سنت، که مورد قبول وهابیان نیز است، در کتاب خود، می نویسد: هنگامی که رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم از نبرد تبوک بازمی گشتند، گرد و غبار برخاسته بود، آن حضرت فرمود: «والذی نفسی بیده انّ فی غبارها شفاءٌ من کلّ داء ؛** وفاء الوفاء، ج 1، ص 67 . ***سوگند به آنکه حیات و مرگم به دست اوست، گرد و غبار رزمندگان اسلام که به همراه او از جنگ تبوک برگشته اند، مایه درمان هر گونه بیماری است ».
«ابن جوزی»، این حدیث را از رسول اکرم صلی الله علیه و آله نقل می کند: «غُبار المدینة شفاءٌ من الجذام ؛** سمهودی، وفاء الوفاء، طبع بیروت، ج 1، ص 67 - 73، 79، 81 و87.*** گرد و غبار مدینه مایه درمان بیماری جذام می باشد». وی همچنین نقل می کند که رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: «أما عَلمتَ أنّ عَجوة المدینة شِفاء من السقم وغبارها شفاء من الجذام؛ **همان*** مگر نمی دانید که خرمای عجوه شهر مدینه، مایه درمان هر گونه ناراحتی، و غبار آن موجب درمان بیماری جذام می باشد ».
«سمهودی» ضمن برشمردن ویژگیهای مدینه، می نویسد: «جایز است خاک مدینه را جهت تبرک و استشفا و درمان با خود ببرند ».** همان***
5 - سهل ساعدی می گوید در «جنگ خیبر»، رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: «لأعطینّ هذه الرایة غداً رجلاً یفتح اللَّه علی یدیه یحبُّ اللَّه ورسولَه ویحبُّه اللَّهُ ورسولُه ». مردم شب را به صبح آوردند و نمی دانستند که منظور آن بزرگوار کیست ؟ هنگامی که صبح شد رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم پرسید: «علی بن ابی طالب علیه السلام کجاست ؟» پاسخ دادند: چشمان او درد می کند، (هر دو چشم او بیمار بود ). پیامبر کسی را به سراغ او فرستاده و او نیز حاضر شد. رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم آب دهان خود را به دو چشم علی بن ابی طالب علیه السلام مالید و دعا کرد. چشمهای او خوب شد، گویی که اصلاً بیمار نبوده است. سپس پرچم را به دست او داد و به سوی دشمن فرستاد».** علامه طبرسی، مجمع البیان، ج 9، ص 120 ذیل آیه 18 سوره فتح، صحیح مسلم، ج 5، کتاب فضائل الصحابة، ح 34 .*** علی علیه السلام طبق دستور رسول خدا صلی الله علیه و آله اوّل، آنان را به اسلام فرا خواند، و سپس به نبرد پرداخت.
در جریان فوق، آب دهان رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم مایه درمان دیدگان امیرالمؤمنین علیه السلام شدهمچنانکه پیراهن یوسف علیه السلام باعث بینایی چشمان یعقوب علیه السلام گردید.
پس «تبرک» و «استشفا» شرک نیست، زیرا الطاف پروردگار متعال، طبق مصلحت او در مجراهای مختلف، جاری است و انسان با تبرّک می تواند از آن برخوردار گرد. در حدیث آمده است: «اَبَی اللَّه أن یجری الأشیاء الّا بأسبابها » ،** کلینی، اصول کافی، ج 1، ص 183.*** همه فرقه های اسلامی بجز وهابّی ها به تبرّک اعتقاد دارند و برای آن بها و ارزش قایلند.
6 - تبرک جستن مسلمانان به درخت حدیبیّه، مسلمانان به یاد رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم در زیر درخت حدیبیّه حاضر شده، نماز می خواندند و بدان تبرک می جستند؛ درختی که در قرآن یاد شده و «بیعت رضوان»، در زیر آن انجام گرفته است و آیه (لَّقَدْ رَضِیَ اللَّهُ عَنِ ا لْمُؤْمِنِینَ إِذْ یُبَایِعُونَکَ تَحْتَ الشَّجَرَةِ... )** فتح / 18.*** از آن حکایت دارد. مردم به شکرانه آن پیروزی که آیه (إِنَّا فَتَحْنَا لَکَ فَتْحًا مُّبِینًا )** فتح / 1. ***بشارتش داد، در زیر درخت مذکور نماز می خواندند. این تبرک جویی سالها ادامه داشت تا آنکه عمر به خلافت رسید و آن را قطع نموده و اعلام کرد هر کسی آنجا نماز بخواند، او را به عنوان مرتد به قتل می رساند .** شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید، ج 1، ص 59.***
7 - مسلمین در زمان پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم، از ستونی (ستون حنّان) که حضرت بدان تکیه می زده و خطبه می خوانده است، چیزی به عنوان تبرک برداشته و در منزل نگهداری می کردند.** ابن سعد، طبقات، ج 1، ص 11؛ سیره حلبی، ج 2، ص 1047.***
8 - اهل بیت عصمت و طهارت علیهم السّلام به «سنگی» در بیت فاطمه زهرا علیهاالسّلام تبرک می جستند و امام هشتم علیه السلام نیز در این باره فرمود که: «حضرت فاطمه علیهاالسّلام، امام حسن و امام حسین علیهماالسّلام را بر روی آن به دنیا آورده است ».** وفاء الوفاء، ج 1، ص 572.***
9 - در سال خشکسالی، با رهنمود عمر، مردم به عباس روی آوردند و توسل جستند. در اثر دعای او سراسر حجاز را باران فرا گرفت. پس از این واقعه مردم به عباس روی آورده، او را مسح می کردند و تبرک می جستند.** النهایه، ج 2، ص 33.***
10 - «محمد بن فضاله» می گفت: «مادرم مرا به محضر رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم برد و درخواست کرد تا پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم جهت تبرک، دستی بر سرم بکشد. رسول خدا صلی الله علیه و آله دست مبارک خود را در قفای سرم قرار داد ». «یونس» پسر محمد بن فضاله می گوید: «پدرم در سن پیری در حالی که همه موهای سر و صورتش سپید شده بود، آن بخش از موهای مورد تبرک مشکین و با طراوت مانده بود ».** مجلسی، بحار، ج 73، ص 22.***
11 - نویسندگان شیعه و اهل سنت بر این مسأله اتفاق نظر دارند که هنگامی که امام هشتم علیه السلام در سفر خود به «مرو» به نیشابور رسیدند، مردم این شهر به استقبال وی شتافتند و با دیدن روی آن حضرت، اشک شوق ریختند و به لباس او تبرک می جستند، در برابر محمل او خاک را می بوسیدند. حتی اشتر و افسار و کمربند اشتر آن حضرت را بوسه می زدند.** ر. ک: ابن حجر، الصواعق المحرقه، ص 122. مجلسی، بحار الانوار، ج 49، ص 127؛ قندوزی، ینابیع الموده، ص 364.***
وما حب الدیار شغفن قلبی - ولکن حب من سکن الدیار
یکی گفتا به مجنون حیاری - همی زد بوسه بر دیوار لیلا
مکن این کار بی فرهنگ بر سنگ - که نبود این عمل از عقل فرهنگ
بگفتا نِی گِل و خانه پرستم - ولی از عشق صاحبخانه مستم
12 - مسح حجر الأسود و استلام آن، استلام و تبرک جویی به حجر الأسود و رکن یمانی کعبه را همگان توجه دارند. «نووی» شافعی در «المجموع» می نویسد: «انّ النبی صلّی اللّه علیه و آله و سلّم کان یستلم الرکنین (الحجر والیمانی )» وی سپس می افزاید: «ویستحبّ أن یدعو بین الرکن الیمانی والرکن الأسود ».** ر . ک: المجموع، دارالفکر، لبنان، ج 8، ص 88.*** وی همچنین یادآور می شود: «وذکر امام الحرمین انّه یتخیّر بین أن یستلم ثمّ یُقبّل الید وبین أن یُقبّل الید ثمّ یستلم بها ؛** ابن قدامه ، المغنی ، ج 3 ، طبع دارالفکر لبنان ( فقه احمد بن حنبل ) . ***پیامبر اکرم رکن حجر الأسود و رکن یمانی (مستجار ) را در هر دور از طواف استلام می کرد. مستحب است بین دو رکن، دعا کنیم و امام الحرمین گفت: آدمی مخیّر است که اول استلام کند و سپس دست خود را ببوسد. و یا آنکه اوّل دست خود را ببوسد و سپس استلام نماید».
ذیل مسأله 2451 می نویسد: «فَإنْ أمْکَنَهُ اسْتِلامُه بِشَی ءٍ فی یَدِهِ کَالْعَصا وَنَحْوِهِ فَعَلَ؛** المغنی، ابن قدامة، ج 3، دارالفکر، بیروت.*** اگر امکان دارد که آدمی حتی استلام را با چیزی که در دست دارد، انجام دهد مثل عصا و غیره، استلام را ترک نکند ». در صحیح مسلم، این حدیث به چشم می خورد : «سَمِعْتُ أبَاالطُّفَیلِ یَقُولُ: رَأَیْتُ رَسُولَ اللَّهِ صلی الله علیه و آله و سلم یَطُوفُ بِالْبَیْتِ وَیَسْتَلِمُ الرُّکْنَ بِمِحْجَنٍ مَعَهُ وَیُقَبِّلُ الْمِحْجَنَ؛** صحیح مسلم، به شرح نووی، دار الکتاب العربی، بیروت، ج 9، ص 20. ***پیامبر صلی الله علیه و آله را دیدم در حال طواف با عصایی که در دست داشت، استلام می نمود و سپس عصا را به احترام ایصال به رکن می بوسید».
«نووی» شافعی در شرح حدیث فوق می نویسد: «أنَّهُ إذا عَجَزَ عَنِ اسْتِلامِهِ بِیَدِه بِأنْ کانَ راکِباً أوْ غَیْرَهُ اسْتَلَمَهُ بِعَصا وَنَحْوِها ثُمَّ قَبَّلَ مَا اسْتَلَمَ بِه ».** همان***
13 - دکتر «تیجانی» در کتاب «آنگاه هدایت شدم» نقل می کند: علّامه سید شرف الدین در سالی که به حج مشرف بود، در عید قربان که علمای سعودی به دیدار «عبدالعزیز» بن سعود می رفتند، شرکت جست، در آن جشن، هنگام دیدار از ملک عبدالعزیز، یک قرآن، به او هدیه داد، عبدالعزیز، با احترام خاصی در حضور همه، آن را بوسید و بر دیدگان خود نهاد. سید شرف الدین فوراً لب به سخن گشود و گفت: چرا آن را بوسیدی ؟! عبدالعزیز پاسخ داد: چون قرآن است. او گفت: آنچه که الآن بوسیدی پوست بزی بیش نیست، عبدالعزیز پاسخ داد: چون قرآن را در بر دارد، قابل تبرّک است.** پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله فرمود: «تَبَرَّک بالقرآن فانّه کلام اللَّه» (المتقّی، کنزالعمال، ج 1، ص 518 و528، ح 2364 و2326، ط مؤسسة الرسالة).*** ایشان گفت: آفرین، کلام نیکویی گفتی، ما هم اگر به دیدار قبر پیامبر می شتابیم و ضریح آن حضرت را می بوسیم، به خاطر شخص پیامبر است نه به خاطر آهن. در این هنگام همه علمای حاضر تکبیر گفتند، عبدالعزیز تحسین کرد و اجازه داد آن سال زوار طبق دلخواه به زیارت پیامبر بشتابند.** دکتر تیجانی، آنگاه هدایت شدم، ترجمه سید محمدجواد مهری، ص 107.***

انواع تبرّک

نکته قابل ذکر آن است که «تبرّک»، به نوبه خود به «مشروع» و «نامشروع» تقسیم می گردد؛ تبرّک مشروع آن است که موجب بزرگداشت «شعایر الهی» و تقویت «روح توحید» شود، ولی آنچه به نام تبرک با «توحید»، منافات دارد و به «خرافات» و «شرک» منجر می شود، مذموم و نامشروع خواهد بود. بنابر این مخالفین و منکرین مسأله تبرّک ضمن درک و شناخت انواع تبرّک نباید از توجه به دو نکته زیر غفلت کنند:
الف: دعا در کنار دو رکن کعبه مجاز است، ولی آیا می توان پذیرفت که دعا در کنار قبر مطهر پاک ترین انسان (قبور انبیا و ائمه معصومین) شرک به حساب آید ؟
ب: هنگامی که بوسیدن حجر الأسود مجاز باشد، حتی عصایی که به «حجر» برسد و یا دستی استلام کند بوسیدنی است، چگونه بوسیدن حجره رسول خدا و ضریح مطهر قبر آن شخصیت بزرگ الهی، شرک محسوب می شود ؟

تبرّک از دیدگاه علّامه امینی

علّامه امینی، صاحب «الغدیر» خاطرنشان می کند: «در باب تبرک و بوسیدن قبر پیامبر، تحریمی از سوی علمای طراز اول مذاهب چهارگانه اهل سنت دیده نمی شود ، **«لم نجد فی المقام قولاً بالحرمة لأحد من أعلام المذاهب الاربعة ممَّن لهم ولآرائهم قیمة فی المجتمع، وانّما القائل بالنهی عنه من اولئک یراه تنزیهاً لا تحریماً ویقول بالکراهة مستنداً الی زعم انَّ الدنوَّ من القبر الشریف یخالف حسن الأدب، ویحسب انّ البعد منه ألیق به، ولیس من شأن الفقیه النابه أن یُفتی فی دین اللَّه بمثل هذه الاعتبارات التی لا تُبنی علی أساس وتختلف باختلاف الأنظار والآراء »الغدیر، ج 5، ص 146). ***البته بعضی از فقهای آنان می نویسند: اگر دورتر از قبر باشیم، احترام را بیشتر رعایت کرده ایم. اینان «تبرک» و دست زدن به قبر را «مکروه» می دانند. آری، وهابیها، آن را «حرام» می دانند ولی دلیلی ارائه نداده اند و نمی توان به چنین دیدگاههایی توجه کرد »