مبدأشناسی

نویسنده : سیّد محمّد شفیعی مازندرانی

معنای قضا و قدر در قرآن

«قضا» در قرآن دارای معانی و کاربردهای مختلف است که مهمترین آنها عبارتند از :
1 - تشریع امر مهم و مؤکّد: (وَقَضَی رَبُّکَ أَلَّا تَعْبُدُواْ إِلَّا إِیَّاهُ وَبِالْوَا لِدَیْنِ إِحْسَنًا ... ).** اسراء / 23.***
2 - قضاوت عادلانه: (وَاللَّهُ یَقْضِی بِالْحَقِ ّ... ).** غافر / 20.***
3 - اتمام و تمامیّت کار: (فَإِذَا قَضَیْتُم مَّنَسِکَکُمْ... ).** بقره / 200.***
4 - حتمیّت یافتن، حتمیّت بخشیدن: (... قُضِیَ الْأَمْرُ... ).** یوسف / 41.***
5 - کار تدریجی که به مرحله نهایی رسیده باشد: (... وَلَا تَعْجَلْ بِالْقُرْءَانِ مِن قَبْلِ أَن یُقْضَی إِلَیْکَ وَحْیُهُ... ).** طه / 114.***
همچنین کلمات «قدر» و «تقدیر» نیز در قرآن به معانی مختلف از جمله اندازه گیری به کار رفته است: (إِنَّا کُلَّ شَیْ ءٍ خَلَقْنَهُ بِقَدَرٍ ) ،** قمر / 49.*** (... وَخَلَقَ کُلَّ شَیْ ءٍ فَقَدَّرَهُ تَقْدِیرًا ) ، **فرقان / 2.***وَالشَّمْسُ تَجْرِی لِمُسْتَقَرٍّ لَّهَا ذَا لِکَ تَقْدِیرُ ا لْعَزِیزِ ا لْعَلِیمِ ).** یس / 38.***

قضا و قدر از دیدگاه امیرالمؤمنین علیه السلام

ابن جوزی، اندیشمند معروف اسلامی در کتاب معروف خود، «تذکرة الخواص» می نویسد: ابن عباس می گوید: مردی از امیرالمؤمنین علیه السلام پرسید: «قضا» و «قدر» چیست ؟ امام فرمود: «طریق مظلم فلا تسلکوه [ لا تسلکه ] ؛ راه تاریک و دشواری است، آن را طی نکن (بدین مبحث نپرداز )». او دوباره سؤال کرد: یا امیرالمؤمنین ! از قضا و قدر برایم بگو. امام علیه السلام این بار نیز پاسخ داد: «از اسرار الهی است فاش مکن» . آن مرد بار سوم نیز خواسته خود را بر زبان آورد و گفت: یا امیرالمؤمنین ! از قضا و قدر برایم بگو . امام علیه السلام پاسخ داد: «بحر عمیق فلا تَلِجهُ؛ دریای عمیقی است در آن غور مکن (بدین بحث نپرداز )». امام سپس فرمود: ای سؤال کننده ! خدا تو را طبق نظر تو آفرید یا طبق نظر و صلاحدید خود ؟ او پاسخ داد: خدا آن گونه که خود خواست، مرا آفرید . امام علیه السلام سپس فرمود: آیا مرگ تو طبق خواست تو صورت می گیرد یا طبق خواست خدا ؟ پاسخ دادطبق خواست خدا. امام علیه السلام فرمود: آیا مشیّت و تصمیمات تو فوق تصمیمات خداست یا برعکس آن ؟ سپس امام افزود: اگر گمان کنی که مشیّت خدا فرع بر مشیّت توست ادّعای غلبه بر خدا را نموده ای، و اگر مشیّت و تصمیمات خود را همسنگ مشیّت و تصمیمات خدا بدانی، ادّعای شرکت با خدا نموده ای، و اگر مشیّت و تصمیمات خود را فرع بر مشیّت الهی بدانی، ولی در زندگی به مشیّت خود اکتفا کرده و بدان مغرور شده باشی، [ کار تو مورد قبول نیست ]ب لکه باید به مشیّت خدا و حاکمیت مشیّت او بیندیشی و بگویی: «لا حول ولا قوّة الّا باللَّه».
آن مرد وقتی این جمله را بر زبان آورد، به امام گفت: تفسیر این جمله را برای من بازگو کن ! امام علیه السلام فرمود: تو را «توان» گریز از عصیان نیست جز در پرتو حراست و عصمت او، و «توانی» برای اطاعت از خدا نداری جز در پرتو اعانت خدا. در این هنگام امام علیه السلام به مرد فرمود: «آیا حقیقت امر را درک کرده ای ؟!» پاسخ داد: آری. امام به یاران فرمود: «این مرد، الآن یک مسلمان راستین است، برخیزید و با او مصافحه کنید» .** «عن ابن عباس قال: جاء رجل الی امیرالمؤمنین فسأله عن القدر فقال: اخبرنی عن القدر ما هو؟ قال: طَریق مُظلم فلا تسلکوه [تَسْلُکْهُ ] . فقال: اَخبِرنی عن القدر؟ فقال: سِرّ اللَّه فلا تفشه. فقال: أخبرنی عن القَدر؟ فقال: بحر عمیق فلا تلجه. ثمّ قال: أیّها السائل، خلقک اللَّه کما تشاء أو کما یشاء؟ فقال: کما یشاء. فقال: أیُمیتک کما تشاء أو کما یشاء ؟ فقال: علی ما یشاء. فقال: ألک مشیّة فوق مشیّة اللَّه أم لک مشیّة مع مشیّة اللَّه أو لک مشیّة دون مشیّة اللَّه ؟ فإن قلت لک مشیّة فوق مشیّة اللَّه فقد ادّعیت الغلبة للَّه تعالی، وإن قلت لک مشیّة مع مشیّة اللَّه فقد ادّعیت الشرکة، وإن قلت مشیّتی دون مشیّته فقد اکتفیت بمشیّتک دون مشیّة اللَّه. ثمّ قال له: قل: لا حَوْلَ وَلا قُوَّةَ إلاَّ بِاللَّه، فقالها، ثمّ قال: یا امیرالمؤمنین، عَلِّمنی تفسیرَها. فقال: لا حَول عن معصیة اللَّه الّا بِعِصمته ولا قُوّةَ علی طاعته إلّا بِمَعونته، أعَقلت عن اللَّه؟ قال: نعم . فقال لأصحابه: ألآن أسلم أخوکم، قوموا الیه فصافحوه» (ابن جوزی حنفی، تذکرة الخواص چاپ مکتبة النینوی، ص 157).***
پس از جنگ صفین، آنگاه که امیرالمؤمنین علیه السلام در ضمن سخنی فرمودند «آنچه در این پیکار صورت پذیرفت، همه را خدا می دانست و مشمول قضا و قدر پروردگار بود، یکی از شنوندگان گفت: پس ما مستحق پاداشی نیستیم زیرا آنچه انجام یافت، طبق قضا و قدر بود. امام علیه السلام فرمودند: آرام باش پیرمرد ! خداوند متعال پاداش بزرگی به خاطر رفتن و برگشتن برای شما منظور داشته و این عمل طبق اراده شما انجام گرفته و هرگز مجبور نبوده اید.
پیر مرد گفت: مگر قضا و قدر ما را به این امر نکشانده است ؟ امام علیه السلام فرمودندگمان کردی قضا و قدر حتمی (تکوینی) خدا در کار بوده است ؟ اگر چنین باشد، وعده و وعید مفهوم نخواهد داشت. نیکوکار، برتر از بدکار نیست. این عقیده بت پرستان لشکریان شیطان، نفاق پیشگان و کور باطنان است؛ آنان «قدریه»اند و «مجوسِ» این امت می باشند؛ آنگاه امام علیه السلام افزود: خدا انسان را مختار آفرید، تکالیف آسانی برای او مقدّر داشت، او در انجام عبادت آزاد است همچنانکه در پرداختن به معصیت، مجبور نیست. همچنین خدا انبیا را بی جهت، مبعوث نداشت.
پیر مرد گفت: پس مراد از قضا و قدر مورد نظر شما چیست، حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام پاسخ داد: مراد از آن، همان قضا و قدر غیر محتوم (تشریعی) است که طبق اراده و اختیار آدمی تحقق می یابد. سپس امام علیه السلام به آیه (وَقَضَی رَبُّکَ أَلَّا تَعْبُدُواْ إِلَّا إِیَّاهُ وَبِالْوَالِدَیْنِ إِحْسَنًا... )؛** اسراء / 12.*** «و ما حکم کردیم که جز خدا را نپرستید و به پدر و مادر خوداحسان کنید» استشهاد فرمودند».** ر . ک: توحید، صدوق، باب قضا و قدر، ص 380 - 382، ح 28. ***در حالی که در قضا و قدر خدا آمده که انسانها جز خدا را نپرستند و به پدر و مادر خود احسان کنند، عدّه ای کافرند و عدّه ای به پدر و مادر احسان نمی کنند، پس این نوع از قضا و قدر را که تخلف پذیر است، می توان از آن به عنوان قضا و قدر غیر حتمی، مؤجل، مشروط و تشریعی یاد کرد.

قضا و قدر محتوم و مؤجّل

قضا و قدری که به اعتقاد ما از سوی خدا بر سراسر هستی حاکمیّت دارد، بر دو گونه است :
الف: قضا و قدر محتوم و تغییرناپذیر.
ب: قضا و قدر مؤجّل و تغییرپذیر.
قضا و قدر محتوم و تغییرناپذیر آن است که اراده تکوینی خدا بدان تعلّق گرفته است، اراده خلل ناپذیر و حتمی پروردگار متعال وقتی بر چیزی تعلق گیرد، هیچ عاملی نمی تواند سدّ راه تحقق آن شود.
امّا قضا و قدر تغییرپذیر که تخلف در آن راه دارد، آن است که اراده تشریعی پروردگار حکیم بدان تعلّق گرفته است، نه اراده حتمی او، در این گونه موارد، عوامل دیگری در تحقّق آن و یا تخلّف از آن نقش اساسی و بنیادین دارند، لذا تخلف پذیر است، مثلاً: پروردگار حکیم تشریعاً برای همه انسانها سعادتمندی در پرتو ایمان راستین را طبق اراده تشریعی خود مقدّر کرده است، لکن گروهی از انسانها «مؤمن» و گروهی «کافر» و گروهی «منافق» و گروهی مستضعف عقیدتی هستند، گر چه در شأن همه این گروهها ایمان مقدّر گشته و مشمول قضا و قدر الهی می باشند، و پروردگار حکیم اراده کرده است که آنان در شمار مؤمنان باشند، ولی برخی با اراده خود در جهت مشیّت و اراده خدا گام برمی دارند و بعضی بر خلاف آن عمل می کنند و برخی در دستیابی بدان ناموفقند.
به طور مثال در قرآن می خوانیم: (وَقَضَی رَبُّکَ أَلَّا تَعْبُدُواْ إِلَّا إِیَّاهُ وَبِالْوَا لِدَیْنِ إِحْسَنًا... )؛ **اسراء / 23.*** «خدا مقرّر داشته است که جز او را نپرستید و در حقّ پدر و مادر احسان کنید »، در حالی که برخی از آدمیان اهل عبادت نیستند، و برخی نیز «عاق» والدین می باشند. راز اصلی این گونه تخلف پذیری از قضا و قدر، آن است که خدا در انجام و یا ترک کاری، اراده فاعل مباشر، یعنی انسان را مؤثر دانسته است، بدین معنی که خدا مقدّر کرده تا آدمیان با تصمیم و اراده خود، راه سعادت را در پیش گیرند، و یا آنکه طریق شقاوت را بپیمایند، این پیمودن یک امر «اختیاری» است؛ یعنی اگر بشر در موردی تصمیم به «ترک» گرفت، قضا و قدر الهی که روی «فعل» آن رفته بود، تخلف می پذیرد و یا برعکس؛ به عبارت دیگر: قضا و قدر الهی بر دو گونه است: قضا و قدر «مطلق» که «محتوم» است و خلل ناپذیر، و قضا و قدر «مشروط» که با فقدان شرط تحقق آن، تغییر پذیر خواهد بود، و مسأله تأثیر «صدقه»، «دعا»، «توبه»، «توسل» و «شفاعت» مربوط به این نوع از قضا و قدر است؛ مثلاً: برای کسی در فلان وقت «مرگ» مقدر شده ، ولی او با دادن «صدقه» وقوع آن را به تأخیر می افکند، و یا آنکه رفتن به جهنم برای کسی مقرر شده، و لکن او با روی آوردن به توبه و جبران مافات از تحقق آن جلوگیری می کند و همچنین موارد دیگر.