مبدأشناسی

نویسنده : سیّد محمّد شفیعی مازندرانی

توضیح و تبیین حقیقت توحید افعالی

تردیدی نیست که هر کاری که در جهان صورت می گیرد، یا ارادی است و یا غیر ارادی؛ افعال غیر ارادی به طور مستقیم منتسب به علل و اسباب مادّی است که بر طبق مقرّرات الهی و مقدّرات او عمل می کنند و مسأله علیت و معلولیت در همین راستا تبیین می شود. امّا افعال ارادی کار در شکل مستقیم آن منسوب به فاعل خود است، چون پای خلّاقیت و آزادی و اختیار و انتخاب در میان است، لکن از جهاتی می تواند منسوب به خدا باشد.
بنابراین هر چند انسان طبق انتخاب و اراده خود تصمیم می گیرد و عمل می کندلکن شرایط و توان لازم از سوی خداست و آدمی بدون وابستگی به ذات حق نمی تواند کاری انجام دهد. همچنین ایجاد مقتضی، برای صدور فعل از فاعل و یا تأثیر فاعل در مفعول از طرف خداست، چنانکه رفع مانع نیز از سوی خداست؛ یعنی خدا که «قیّوم» است و مالک الملک، می تواند مانعی سر راه فاعل ایجاد کند تا فاعل حتی با فراهم بودن زمینه تأثیر و شرایط تحقق عمل، نتواند موفقیت لازم را کسب کند؛ ولی این کار را نمی کند، یعنی مانع ایجاد نمی کند. بر این اساس نقش خدا را حتی در انجام کاری که از آنِ فاعل است، نمی توان نادیده انگاشت، و این نقش تا آنجاست که فعل را می توان به صورت غیر مستقیم به او نسبت داد: (... وَمَارَمَیْتَ إِذْ رَمَیْتَ وَلَکِنَّ اللَّهَ رَمَی ...).** انفال / 17 .***
توحید افعالی در کنار حفظ اختیار و اراده آدمی همچنان قابل تصویر است از میان دیدگاه چهارگانه ای که پیرامون توحید افعالی مطرح شد، جبریّون دیدگاه ثالثی و اختیاریون دیدگاه اول و دوم را پذیرفته اند، ولی مکتب شیعه صحت دیدگاه چهارم را امضاء می کند، بنابراین اصل اختیار را نمی توان نادیده گرفت، چون یک اصل فطری است، لکن باید به گونه ای مسأله را تبیین کرد که با توحید افعالی سازگار و قابل جمع باشد.
انگیزه ها و دلایلی که موجب رواج و گسترش نظریه جبر گردید، دلایل استوار و قابل توجه ای نیست، زیرا جبریّون دچار کج فهمی شدند از جمله :
1 - کج فهمی در باب حقیقتِ «توحید افعالی». جبریون افعال بالواسطه را از حیطه توحید افعالی بیرون پنداشته اند.
2 - کج فهمی آنان در باب خواص ذاتی طبیعت و افعال غیر مستقیم. جبریون در باره موضوع مذکور گفته اند این حرف کاهش و کاستی در کاوش های علمی و طبیعت شناسی را باعث می گردد، زیرا تأثیر فاعل ها و عوامل طبیعی هنگامی که به ذات آنها نسبت داده نشود، چه انگیزه ای در باب دستیابی به راز نهفته در دل طبیعت، وجود دارد ؟
3 - عدم درک صحیح از حاکمیت علت و معلول. جبریون در باب فهم این حقیقت که مسأله قضا و قدر، مسأله ای نیست که بتوان از آن چشم پوشی کرد، تأثیر اسباب و علل طبیعی را خدا مقرر ساخته و علت و معلول نیز بر اساس مشیت و تدبیر الهی منظور گشته اند.
4 - کج فهمی در باب مسأله علم ازلی، علم خدا هرگز عامل تکوینی انجام فعل یا عدم انجام کاری از سوی مخلوقات نیست و این مسأله، یک امر فطری و بدیهی است.
5 - منطق جبریّون، خلاف منطق عقل و فطرت است. زیرا براساس آن مسأله کیفرپاداش، نیکی و بدی و هزاران نکته حیاتی دیگر از دایره زندگی حذف می شوند و این خلاف قرآن است.زیرا خداوند می فرماید :
- (وَالَّذِینَ جَهَدُواْ فِینَا لَنَهْدِیَنَّهُمْ سُبُلَنَآ... ).** عنکبوت / 69.***
- (... فَمَن شَآءَ فَلْیُؤْمِن وَمَن شَآءَ فَلْیَکْفُرْ... ).** کهف / 29.***
- (... وَوُفِّیَتْ کُلُّ نَفْسٍ مَّاکَسَبَتْ وَهُمْ لَایُظْلَمُونَ).** آل عمران / 25.***
- (... لِّیَهْلِکَ مَنْ هَلَکَ عَن بَیِّنَةٍ وَیَحْیَی مَنْ حَیَّ عَن بَیِّنَةٍ...).** انفال / 42.***
- (... لِئَلَّا یَکُونَ لِلنَّاسِ عَلَی اللَّهِ حُجَّةٌ بَعْدَ الرُّسُلِ... ).** نساء / 165.***
خدا فاعل حقیقی همه افعال و پدید آورنده همه پدیده هاست، به همین خاطر با وجود فاعلهای فرعی او را «علت العلل» می گویند. البتّه وجود اسباب و علل، هیچ گونه منافاتی با توحید افعالی ندارد. در قرآن به انواع فاعلهای طبیعی و غیر مادّی اشاره شد، حتی علت مادی که در اصطلاح فلسفه عبارت است از مادّه ای که به کمک «صورت» جسم خاصی را تشکیل می دهد،** (... وَجَعَلْنَا مِنَ الْمَآءِ کُلَّ شَیْ ءٍ حَیٍ ّ...) (انبیاء / 30)، (... إِنَّا خَلَقْنَهُم مِّن طِینٍ لَّازِب) (صافات / 11 )، (وَالْجَآنَّ خَلَقْنَهُ مِن قَبْلُ مِن نَّارِ السَّمُومِ )، (حجر / 27).*** مورد پذیرش است. همچنین علت های فاعلی در چهره ملائکه را قرآن در کارهای تکوینی جهان قبول دارد؛ (... جَاعِلِ ا لْمَلَبِکَةِ رُسُلًا ... ) ،** فاطر / 1.*** (... فَتَمَثَّلَ لَهَا بَشَرًا سَوِیًّا ) ،** مریم / 17. ***( قَتِلُوهُمْ یُعَذِّبْهُمُ اللَّهُ بِأَیْدِیکُمْ وَیُخْزِهِمْ... ) ،** توبه / 14.*** (... وَلِلَّهِ جُنُودُ السَّمَوَا تِ وَا لْأَرْضِ... ) ،** فتح / 4. ***فاعل های دارای اراده و اختیار مثل انسان و شیاطین نیز مورد اذعان قرآن کریم است؛ (ظَهَرَ الْفَسَادُ فِی الْبَرِّ وَالْبَحْرِ بِمَا کَسَبَتْ أَیْدِی النَّاسِ... ) ، **روم / 41.*** (... مِن شَرِّ ا لْوَسْوَاسِ ا لْخَنَّاسِ الَّذِی یُوَسْوِسُ فِی صُدُورِ النَّاسِ ). **ناس / 4 - 5.***
آگاهی صحیح از مسأله «قضا» و «قدر» و شناخت درست از مسأله «علم الهی» نسبت به مسائل آینده، این حقیقت را ثابت می کند که پیش بینی های حکیمانه و تقدیرات ، بر اساس آزادی اراده و «اختیار» انسان، هرگز باعث «جبر» نمی شود، زیرا به طور مثال پروردگار مقرّر کرده است که فلان دانشمند، با اختیار خود به کشف فلان مسأله، نائل می آید، فلان فرد با سوء استفاده از اختیار خود، راه را رها و به چاه روی می آورد. در واقع، تقدیر روی واقعیت ها چنانکه با همه شرایط اتفاق خواهند افتاد، طبق آگاهی خدا صورت می پذیرد؛ مثلاً: استاد با توجه به وضعیت تحصیلی شاگردانش، آینده آنان را پیش بینی می کند. «پیش بینی» استاد «معلول» وضعیت خاص شاگردانش است، نه آنکه «وضعیت» خاص شاگردان معلول «پیش بینی» استاد باشد، لذا از آنچه گفته شد، نتیجه می گیریم که «علم خدا»، هرگز سبب سلب اختیار و مجبور شدن انسان در کردار و رفتار نمی شود.
بعضی از دانشمندان جبری مسلک، در برابر فشار «وجدان» مبنی بر آزاد بودن انسان در افعال ارادی خویش، پای «اکتساب» و «کسب» را به میان کشیدند، البته نتوانستند مشکل «جبر» و اختیار را حل کنند.
«غزالی»، اندیشمند معروف که خود از جبریّون است، وقتی زیر فشار «وجدان» خویش قرار می گیرد، مسأله «ثواب» و «عقاب» را که یک امر بدیهی و قرآنی است، از طریق توجه به مسأله به اصطلاح «اکتساب» به زعم خود حل می کند. ایشان با اقرار به وجود قدرت در انسان، کسب را به او نسبت می دهد و از این طریق، مسأله «کیفر» و جزای الهی در برابر اعمال مکلفان را توجیه می نماید.** أنّ انفراد اللَّه سبحانه باختراع حرکات العباد لا یخرجها عن کونها مقدورة للعباد علی سبیل الاکتساب بل اللَّه تعالی خلق القدرة والمقدور جمیعاً وخلق الاختیار والمختار جمیعاً . فأمّا القدرة فوصف للعبد وخلق للرب سبحانه ولیست بکسب له. وأمّا الحرکة فخلق للرب تعالی ووصف للعبد وکسب له فإنّها خلقت مقدورة بقدرة هی وصفه وکانت للحرکة نسبة إلی صفة اُخری تسمی قدرة فتسمی باعتبار تلک النسبة کسبا وکیف تکون جبراً محضا وهو بالضرورة یدرک التفرقة بین الحرکة المقدورة والرعدة الضروریة؟ أو کیف یکون خلقا للعبد وهو لا یحیط علما بتفاصیل أجزاء الحرکات المکتسبة وأعدادها وإذا یطل الطرفان لم یبق إلا الاقتصاد فی الاعتقاد وهو أنّها مقدورة بقدرة اللَّه تعالی اختراعا وبقدرة العبد علی وجه آخر من التعلیق یعبر عنه بالاکتساب. ولیس من ضرورة تعلق القدرة بالمقدور أن یکون بالاختراع فقط؛ إذ قدرة اللَّه تعالی فی الأزل قد کانت متعلّقة بالعالم ولم یکن الاختراع حاصلا بها وهی عند الاختراع متعلقة به نوعا آخر من التعلق فیه یظهر أنّ تعلق القدرةلیس مخصوصابحصول المقدور بها. (ر . ک: احیاءعلوم الدین، ج 1، ص 111) .***
اگر غزالی بدین حقیقت توجه می کرد که افعال مکلفان در «طول» افعال خدایند نه در «عرض» آن، در این صورت مشکل توحید افعالی برای او حل شده بود و تعارضی میان افعال انسان و افعال الهی احساس نمی کرد.
در برابر اهل تفویض، باید به آیات و روایاتی استناد و با آن استدلال کرد که بیشتر بر قدرت مطلقه الهی و توحید افعالی صراحت دارند، همچنانکه در رد اهل جبر (جبریّون) باید به آیات و روایاتی تمسک جُست که تصریح می کنند انسان از اختیار و آزادی و اراده برخوردار است و در برابر اعمال و کردار خویش مسؤول است ثواب و عقاب می بیند.
به طور کلّی پیروان جبر را باید از اعتقاد به «جبر»، برحذر داشت، زیرا اعتقاد به «جبر» نتایج و پیامدهای غیر قابل قبول از نظر عقل را به دنبال دارد به طور مثال :
الف: ستایش نیکان و سرزنش بدکاران، امر معقولی به حساب نیاید، در حالی که چنین نیست، و در این راستا مردی از امام صادق علیه السلام پرسید: آیا خدا بندگان خود را مجبور ساخته است ؟ امام علیه السلام پاسخ داد: «اللَّه أعدَل من أن یَجبر عَبداً علی فعلٍ ثمّ یُعَذّبه علیه ؛ **مجلسی، بحارالانوار، ج 5، ص 51 . ***خدا عادل تر از آن است که کسی را به کاری مجبور سازد و سپس او را به خاطر انجام آن، مورد عذاب و کیفر قرار دهد ».
ب: تلاش ها و کوششهای مسؤولان در باب تعلیم و تربیت انسان ها، بعثت انبیا و نزول کتب آسمانی، مسأله غیر ضروری به حساب آید.
ج: توبه و پشیمانی از اعمال ناروا، مسأله پسندیده ای به حساب نیاید.
د: استفاده از تجارب دیگران بویژه از راه مشورت، کاری ناپسند شمرده شود

قضا و قدر

یکی از مسائل مهم معارف اسلامی مسأله «قضا» و «قدر» است. اهمیت این مسأله تا بدان پایه است که امیرالمؤمنین علیه السلام در نهج البلاغه چنین فرموده است: «طَریقٌ مُظْلِمٌ فَلا تَسْلُکُوهُ، وَبَحْرٌ عَمِیقٌ فَلا تَلِجُوهُ، وَسِرُّ اللَّهِ فَلا تَتَکَلَّفُوهُ؛** نهج البلاغه فیض الاسلام، قصارالحکم 279، ص 1225. ***راهی است تاریک، در آن نروید و دریایی است ژرف، در آن داخل نشوید و پنهان داشته خداست، خود را در آن به رنج نیندازید».

معنای قضا و قدر

اصطلاح فوق را به چند گونه می توان تبیین کرد :
1 - «قضا»، یعنی سرنوشت انسان از روز نخست بدون اطلاع و حضور او، بدون اراده و اختیار او ترسیم شده و هر کسی در زندگی طبق «بخت» و قسمتی که از سوی خدا منظور گشته است، «بهره» می گیرد و یا «محروم» می ماند.
2 - «قضا» به معنای قضاوت و «حکم» و «فرمان» است، همچنانکه «قدر» به معنای تعیین محدوده ها و اندازه گیری ها می باشد؛ یعنی در تکوینیّات و تشریعیّات «ظهور» و «افول» هر پدیده ای حساب شده است، و تناسب ویژه ای میان اثر و مؤثر، معلول و علت وجود دارد. بدیهی است که هر پدیده و اثری تابع اصل خود است؛ اگر فاعل و پدید آورنده انسان باشد، اثر در بیشتر موارد یک «امر ارادی» است، و اگر غیر انسان باشد، اثر یک «امر طبیعی» خواهد بود.
قابل ذکر است که تفسیر اوّل از مسأله قضا و قدر یک نگرش تخریبی و غیر اسلامی است و با مسأله «اختیار» و آزادی، وعده و وعید و ثواب و عقاب الهی برای مطیعان و عاصیان سازگار نیست، ولی نگرش دوّم مطابق با حقیقت بوده، گویایی این نکته است که در جهان، همه چیز به گونه ای حساب شده صورت می پذیرد و چیزی بدون حساب و کتاب اتفاق نمی افتد. وانگهی، تناسب خاصّی میان هر اثر با مؤثّر آن در کار است و چیزی بدون سبب پدیدار نمی شود، و هرگز عملی بدون عامل انجام نمی یابد، و مسأله «بخت» و «شانس» و مقوله هایی از این قبیل خرافه ای بیش نیستند.
هیچ یک از کردار و رفتار و گفتار اختیاری انسان همچون سایر پدیده های جهان، خارج از حیطه قضا و قدر الهی صورت نمی گیرد و نظام عِلّی و معلولی جهان را خدا مقرّر و مقدّر داشته است. بر این اساس، فاصله گرفتن امیرالمؤمنین علیه السلام از کنار دیواری که در آستانه فرو ریختن بود و مردی به آن حضرت گفت: «از قضای الهی می گریزی ؟» امام پاسخ داد: «از قضای الهی به قدر او پناه می برم» قابل توجیه است؛** صدوق، توحید، باب 60، قضا و قدر، ص 309، ح 8. ***گویا امام علیه السلام می خواهد بفرماید: اگر از کنار دیوار نگریزم، با اراده خویش خود را در معرض هلاکت قرار داده ام، و اگر بگریزم، با اراده خود نجات یافته ام، دو طرف قضیه را خدا مقدرّ داشته است؛ نگریزم، مصدوم خواهم شد، بگریزم سالم خواهم ماند. این دو عامل و معلول و تناسب میان آنها را خدا «مقدّر» و منظور داشته است.