مبدأشناسی

نویسنده : سیّد محمّد شفیعی مازندرانی

نقدی بر جبر و تفویض

اگر انسان را مجبور بدانیم، مسأله ثواب، عقاب، کیفر، پاداش در برابر افعال ارادی مکلفان، لغو و بیهوده خواهد بود. در قرآن می خوانیم: (فَمَن یَعْمَلْ مِثْقَالَ ذَرَّةٍ خَیْرًا یَرَهُ وَمَن یَعْمَلْ مِثْقَالَ ذَرَّةٍ شَرًّا یَرَهُ ) ،** زلزال / 7 و 8.*** پس عقیده «جبریّون» با وجود تکلیف و کیفر و پاداش و وجود بهشت و جهنّم منافات دارد و نگرش اهل «تفویض» (اختیار ) نیز با «توحید افعالی» مورد نظر قرآن سازگار نیست. بر این اساس، باید در جستجوی نظری دیگر بود؛ نظری بدور از افراط جبریّون و تفریط اهل تفویض؛ نگرشی که از «مکتب اهل بیت» نشأت یافته و ریشه در متن «قرآن» داشته باشد. بنابراین آیه (... أَنتُمُ الْفُقَرَآءُ إِلَی اللَّهِ... ) **فاطر / 15. ***گویای آن است که به فرموده امام: «لا جبر ولا تفویض ولکن امر بین امرین » **صدوق، توحید، فصل جبر و اختیار، ص 362، ح 8. ***وابستگی جهان به خدا هرگز قطع نمی شود و موجودات همواره نیازمند به خدا هستند و جهان با قدرت او سر پاست. افعال ارادی انسان که بر اساس شوق، انتخاب و تصمیم و اراده او صورت می پذیرد، موضوع «تکلیف» و «کیفر» و «پاداش» الهی است و این مسأله با «توحید افعالی» منافاتی ندارد. افعال ارادی انسان حقیقتاً قابل انتساب به او به عنوان «فاعل مباشر» است، زیرا اراده یکی از ویژگیهای انسان است؛ او دارای اختیار است و صفت خلاقیّت از خواص آدمی است و در پرتو این صفت است که فعل آدمی حقیقتاً به فاعل، یعنی خود انسان نسبت داده می شود نه به خدا. گر چه توان و نیروی اصلی کار از خداست، اما انسان اختیار به کارگیری این «توان» را دارد، بر این اساس باید فعل انسان را به خودش نسبت داد، هر چنداز لحاظ دیگر به خدا نسبت داده می شود: (... وَمَارَمَیْتَ إِذْ رَمَیْتَ وَلَکِنَّ اللَّهَ رَمَی ...).** انفال / 17.*** شیعه امامیّه معتقد به فاعل «طولی» می باشند ، یعنی انسان در حالی که دارای اراده وفاعل کار خود است، وابسته به ذات حق بوده و از او مایه و فیض می گیرد وفعل انسان در«طول» فعل خداست.

انگیزه گرایش به «جبر»

ظهور مکتب «جبر»، و گرایش به آن عوامل متعددی داشته است، به عنوان مثال نقش «سلسله اموی» و «دودمان عباسی» را در جهت ترویج و تقویت این طرز تفکر نمی توان انکار کرد با وجود این، به طور عمده گرایش به جبر معلول عوامل زیر است:
الف: برداشت ناصحیح از چگونگی تأثیر علم خدا (علم ازلی ).
ب: برداشت نادرست و افراطی از «توحید افعالی».
ج: توجیه ناصحیح از مسأله حاکمیت و رابطه علیّت و معلولیّت در جهان، جبریّون اسباب و علل فرعی جهان را غیر واقعی می پندارند و می گویند: در ظاهر می بینید که آتش می سوزاند، ولی در باطن امر، سوزاندن، کار خداست.
د: فرمان روایان جبار، یکی از عوامل گسترش تفکر جبری گری، سردمداران جبار بوده اند؛ آنان جهت تبرئه خود این تفکّر را تبلیغ کردند تا در پیشگاه تاریخ و نظر دیگران، جنایات خود را توجیه کرده و اقتدار ظاهری خود را به جهان ماورایی نسبت دهند. در میان مسلمانان، «معاویه» اولین کسی بود که به کمک عوامل و کارگزاران خود «جبری گری» را در میان مردم تبلیغ کرد، پس از او سلسله اموی این خط را تداوم بخشیدند.
ابو علی محمد بن عبدالوهاب جُبّائی (بضم جیم و تشدید، منسوب به یکی از قرای بصره) متوفی سال 303 ه، یکی از بزرگان «معتزله» می گوید: «معاویه اولین کسی است که قائل به جبر شد». همچنین قاضی عبدالجبار معتزلی متوفی 415 در جلد هشتم کتاب « المغنی» می نویسد: «ذکر شیخنا ابو علی أنّ أوّل مَن قالَ بالجبر واُظهره معاویة وأنّه اظهر اِنَّ ما یأتیه بقضاء اللَّه ». شیخ بهایی نیز در دفتر چهارم کشکول خود آورده است« خَطب معاویة یوماً فقال: إنّ اللَّه تعالی یقول: (وَإنْ مِّن شَی ءٍ إلّا عِنْدَنَا خَزَائِنُهُ وَما نُنزِّلُهُ إِلّا بِقَدَرٍ مَّعْلُومٍ) ،** حجر / 21 .*** فَلِمَ نلام نحن ؟ فقام الیه الأحنف فقال: انّا لا نلومک علی ما فی خزائن اللَّه ولکن نلومک علی ما انزله اللَّه علینا من خزائنه فأغلقت بابک دونه یا معاویة »؛** شیخ بهایی، کشکول(عربی)، ج 3، ص 115. ***معاویه روزی خطبه ای خواند و گفت: خداوند متعال می فرماید: «و خزائن همه چیز، تنها نزد ماست؛ ولی ما جز به اندازه معیّن آن را نازل نمی کنیم» بنابراین چرا ما سرزنش می شویم؟ احنف گفت: ما بر آنچه در خزائن خداوند است تو را سرزنش نمی کنیم بلکه تو را به خاطر این سرزنش می کنیم که آنچه را خدا برای ما نازل کرده آن را از ما دریغ می کنی!».
ه: توجیه ناروا و ناصحیح آیاتی از قبیل (وَمَا کَانَ لِنَفْسٍ أَن تُؤْمِنَ إِلَّا بِإِذْنِ اللَّهِ ... ) ، **یونس / 100.*** (إِنَّمَآ أَمْرُهُ إِذَ آ أَرَادَ شَیًْا أَن یَقُولَ لَهُ کُن فَیَکُونُ ) ،** یس / 82.*** (وَمَا تَشَآءُونَ إِلَّا أَن یَشَآءَ اللَّهُ... ).** انسان / 30؛ تکویر / 29.***
به تناسب مقام، طرح و بررسی مکاتب و دیدگاههای ابراز شده پیرامون «توحید افعالی» ضروری می نماید. در این راستا چهار نظریه وجود دارد که در زیر به آن اشاره می شود:
1 - خداوند جهان را آفرید و علل و اسباب طبیعی را نیز خلق کرد و برای هر کدام مدار و قرار و کار و تدبیر و تأثیر خاص، منظور داشت، در نتیجه آنان دارای استقلال در تأثیرند و طبق اراده و خواست و اقتضای خود عمل می کنند، همچنانکه خدا نیز در کنار آنان (در عرض یکدیگر) عمل می کند. در واقع، تعدد در ربوبیت در کار است و«ثنیین» و دوگانه پرستان در اصل مسأله وحدت واجب الوجود، مشکلی ندارند آنان فقط تعدد ربوبیت را اعتقاد دارند.** ر. ک: علّامه طباطبائی، المیزان، ج 14، ص 266.***
2 - خدا جهان را آفرید، لکن در تداوم حیات پدیده ها، هرگز دخالتی ندارد و آنها نیازی به ذات احدیت ندارند (تفویض ).
3 - خدا جهان را آفرید و جز اراده و مشیت او، چیزی بر جهان آفرینش حاکمیّت ندارد و اسباب و علل فاقد تأثیرند (جبر).
4 - خدا، جهان را آفرید و همواره آن را زیر نظر و وابسته به خود نگهداشت و علل و اسباب نیز طبق مشیّت و تقدیری که خدا مقرر داشته است با تکیه بر ذات او، و استعانت از او، هر کدام در قلمرو خود دارای استقلال در تأثیر بوده و واسطه در تدبیر پروردگارند؛ (فَالْمُدَبِّرَا تِ أَمْرًا )** نازعات / 5.*** و هر یک تلاش می کنند تا خواست خدا را تحقق بخشند. البته این نکته را باید اضافه کرد که علل و اسباب همچنانکه دارای استقلال در تأثیرند، وابسته به ذات حق هستند و از حیطه «قدرت» و اراده خدا بیرون نیستند و طبق مشیّت او عمل می کنند، ولی در عین حال فاعل مختاری مثل انسان، طبق اراده و تصمیم و اختیار خود عمل می کند و افعال او به خودش منتسب است، یعنی انسان دارای فاعلیت «طولی» است نه عرضی، چنانکه مفوضه بدان معتقدند، جبریّون به معنی سوّم گرایش دارند.

انگیزه گرایش به «تفویض»

1 - اهل تفویض می گویند: «اختیار» یک اصل فطری، و آزادی اراده یک مسأله بدیهی است. مولوی در دفتر پنجم مثنوی معنوی می گوید :
این که فردا این کنم یا آن کنم - این دلیل اختیار است ای صنم

در تردد مانده ایم اندر دو کار - این تردد کی بود بی اختیار
این کنم یا آن کنم، کی گوید او - که دو دست وپاش بسته است ای عمو!
2 - اشکالات فراوانی که جبریّون از پاسخ دادن به آن درماندند، اهل تفویض را بر آن داشت تا به گونه ای تفریطی به آزادی اراده آدمی، گرایش پیدا کنند، اینان به طور کلی، توحید افعالی را به گونه ای ناقص پذیرفته اند.